مقدمه

در اين گفتار برآنيم تا به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا اصولاً هنر نگارگري ما با حكمت و انديشه همراه بوده و با آن ارتباطي داشته است؟ جواب دادن به اين سؤال از دو جهت اهميت دارد نخست آنكه با مشخص شدن رابطه حكمت و انديشه يا هنر نگارگري مي‌بايست با آن انديشه آشنايي پيدا كند براي درك اين هنر و اين خود باعث مي‌شود هر تعبیری و تفسیری در مورد اين هنر نشود و اين هنر از ديدگاه تفكرش و در زمينه‌هاي فكري‌اش ديده شود نه چون بعضي از متشرقان را با همان روش و ديدگاهي كه به آثاري هنري اروپا دارند هنر نگارگري اسلامي ايران را تجزيه و تحليل مي‌كنند و متأسفانه مرجعي مي‌شود براي ما كه خود وارث اين هنر هستيم. دوم آنكه با روشن شدن اين نكته اميدواريم باعث تلاش بيشتر هنرمندان براي تفكر و تأمل بيشتر و ارتباط بيشتر با حكمت هنر اسلامي ايراني شود و بر آنان وارد و اگر هنر اسلامي ايراني را قبول نداريم لااقل آزاده باشيم با آزادگي و با تفكر كار كنيم و تفكر را با خيال‌بافي اشتباه نگيريم.

هنر نگارگري و هنر اسلامي

در مورد هنر اسلامي ابتدا بايد متذكر شد دو تعبير معمولاً وجود داشته است نخست آنكه هنر اسلامي را هنري كه در دوران اسلامي در ممالك مسلمان ايجاد شده مي‌دادند اينان توصيفي از هنر اسلامي دارند بيشتر به چندي اين هنر و محل ساخت آثار هنري توجه داشته‌اند امّا گروه دوّم اين هنر را با توجه به جهان بيني اسلامي تعريف و تفسير كرده‌اند البّته روشن است كه چنين هنري مي‌بايست در كشورهاي اسلامي شكل گرفته باشد و بدست هنرمندان مسلمان. L گنونM ، تيتبوس بوركهارت، سيد حسين از اين دسته اخير هستند. ما نيز در تعريف خود هم راي گروه دوميم.

بوركهارت مي‌نويسيد : L درباره پيدايش هنر اسلامي از عناصر قبلي از قبيل منابع بيزانسي و ايراني و هندو و مغول مطالب فراوان نگاشته شده است لكن درباره نيرويي كه تمام اين عناصر متباين را در تركيبي واحد جمع كند، بسيار كم سخن رفته است. هيچ‌كس نمي‌تواند وحدت هنر اسلامي را منكر شود؛ چه در زمان و چه در مكان، زيرا وجود اين وحدت بس آشكار و بديهي است. چه انسان به مشاهده مسجد قرطبه بپردازد و چه در مدرسه بزرگ سمرقند تأمل كند، چه عارفي را در مغرب ببيند و چه در تركستان چين، گويي يك نور در تمام اين آثار هنري متجلي است. پس بايد پرسيد خصلت و ماهيت اين وحدت چيست؟M

بوركهارت اين وحدت را ناشي از L شهود عقليM كه ذاتاً در هنر اسلامي وجود دارد مي‌داند.

امّا آنچه در مدح هنر اسلامي گفته شده است بيشتر ناظر به مصاديق، زيبائيها و شگفتي‌هاي آن بوده است و كمتر به آفرينندگان و پديدآورندگان اين آثار توجه شده است. جستجو در احوال و حالات اين هنرمندان علاوه بر نكات بسيار آموزنده كه همراه دارد نكاتي را در مورد هنر اسلامي مشخص مي‌كند كه بدون دانستن آنها دست يازيدن به راز و رمز اين آثار اگر ناممكن نباشد بسيار مشكل مي‌نمايد.

فهم و درك حكيمانه اين آثار محتاج تلاشي دروني است از سويي هنر اسلامي در رابطه نزديك با صناعت است. بوركهارت در كتاب هنر مقدس در مورد رابطه صناعت و هنر در هنر اسلامي به طور مفصل سخن گفته است. امّا آنچه بايد افزود آنكه اگر چه هنر اسلامي هنر غير فردي است اين به معني رد رابطه قومي هنرمند و اثر و جنبه خلاقانه آن نيست بلكه در واقع صحبت از روحي كلّي حاكم بر اين هنر پيوستگي آن در طول تاريخ و بياني مفاهيمي «ابدي و ازلي» است كه توسط هر هنرمند به گونه‌اي و هر صنعتي به شيوه‌اي بيان شده است. « از نظرگاه تفكر اسلامي هنر را نمي‌توان هيچ‌گاه از يك صنعت كه پايه مادي آن است و يك علم كه بطور منظم منتقل مي‌‌يابد جدا ساخت. هنر يا فن به معناي خاص آن هم صنعت و هم از عمل بهره‌مند است. وانگهي اين علم فقط يك علم منطقي و استدلالي نيست بلكه بيان يك حكمت است كه اشياء را به اصول كلي خود مرتبط مي‌سازد.»

اما در مورد اين هنر (هنر نگارگري) اسلام دو نكته قابل توجه است نخست آنكه اين هنر اگر نگوييم كاملاً خاستگاهي ايراني دارد و نگارگري ايراني- اسلامي است. مي‌توانيم با جرأت بگوئيم تأثير فرهنگ ايراني قبل از اسلام و فرهنگ اسلامي- ايران نيز تأثيري فراوان و شهود است.

دوّم آنكه نگارگري هنر قدسي در هنرهاي اسلامي نيست چنانچه معماري و خوشنويسي و هنري درجه دو بحساب مي‌آيد.

هنرهاي تصويري به طور عموم در اسلام مورد انتقادات فراواني بوده و هست بخصوص نگارگري ايراني اين انتقادات در مورد تحريم تصوير مذهبي، رابطه آن با حكمت، فرمايشي بودن آن، انتقادات كه به تركيب بندي، دورنمايي و... شده است كه بعضي از اين انتقادات توسط كساني چون بوركهارت، گنون، سيد حسين نصر، بازيل گرمي، وليكينسون، پوپ اگينتسون پاسخ داده شده است.

پرسش اصلي

پرسش اصلي اين است كه آيا نگارگران ايراني با حكمت رابطه‌اي داشته‌اند يا نه؟ البتّه پرسش‌هاي فرعي تر‌ ديگر نيز وجود دارد كه برآنيم پاسخ دهيم به آنان از جمله: اينكه آيا اين هنر سفارشي است اگر هست چگونه تأثيري برروي اين هنر داشته است؟

پاسخ

به چند علّت مي‌توان فهميد كه اين رابطه وجود داشته است: نخست آنكه هنرمندان جز طبقه حكماء بوده‌اند. دوّم انكه هنرمندان نگارگري بخصوص اغلب در دربار حاكمان و سلاطين بوده‌اند در اين دربارها حكماء، دانشمندان، پزشكان و منجمان و اهل علم حضور داشته‌اند و معمولاً حاكمان به آنها مي‌باليدند و هر كدام سعي داشت تعدا بيشتري از آنان و بزرگان ايشان را گرد خود آورد و كتابخانه‌هايي با چند صد جلد تا چند هزار جلد ايجاد كند نمونه مشهور آن ربع رشيدي بود در مراغه. بنابراين آنها در تماس فراوان با اهل تحكم، حكمت و دانش بوده‌اند و دسترسي به كتب ايشان براي نگارگران مهيّا بود.

سوم آنكه ايشان كتبهايي را تصوير مي‌كردند چون خمسه نظامي، شاهنامه و كتب علمي چون «عجايب المخلوقات قزويني و منابع الحيوانات» و بناجار بايد قبول كرد كه آنان نمي‌توانسته‌اند از اين كتب كه مصّور مي‌كند بي‌بهره بوده باشند.

چهارم آنكه نگارگران و اصولاً صنعتگران ( كه هنرمندان از ميان آنها هستند و با توجه به رابطه صناعت و هنر در هنر اسلامي) داراي فتوت نامه‌ها بوده‌اند كه نشان مي‌دهد آنان صناعت خويش را و هنر خويش را وسيله سير و سلوك عارفانه مي‌دانسته‌اند. آنان جمع‌هايي داشته‌اند كه در آن مسائل حكمي خويش را بحث مي‌كردند و در آنجا سلسله مراتب استاد و شاگردي چون مراد و مريد بوده است و بزرگاني در حكمت و آن صناعت داشته‌اند.

و ديگر آنكه خود آثار ايشان و مضاميني كه براي تصويرگري انتخاب كرده‌اند و نحوه بيان آنها همه اين نكته را آشكار مي‌كنند كه حكمتي در كار ايشان بوده‌اند و آنان هم هنرمند و هم حكيم بوده‌اند (البته مراتب مختلف آن را نيز بايد در نظر گرفت).

سيري در فتوت نامه‌ها:

آنچه را كه از سير و سفر در اين فتوت نامه‌ها مي‌توان به ارمغان آورد عبارتند از:

الف- صناعت و «هنر» را «امانت الهي» مي‌دانسته‌اند.

ب- شرط ورود به صناعت را آراستگي ادب و اهليت يافتن و جوانمردي دانسته‌اند.

ج- كنار گذاشتن «من» ها.

د- ساختن را از ابتدا تا انتها با «ذكر حق» آميخته‌اند و اصولاً ساختن را و هنر را ذكر حق مي‌دانند.

هـ- انتقال مهارتها و حكمتها را در گرو يافتن «اهليت» مي‌دانسته‌اند.

و- براي استادان، پيش كسوتان علم و عمل مقامي والا و اعتباري پا برجا در تمام مراحل كار و پيشه قائل بوده‌اند و حضور معنوي پير و استاد در تمام مراحل كار ملحوظ بوده است.

آنچه در نهايت مي‌شود گفت آميختگي علم و عمل، حكمت و صناعت و هنر و دين باوري بوده است.

تعبيري كه از جوانمرد مي‌شود و انتصاب آن به پيامبران الوالعظم و بزرگان دين و امامان بخصوص حضرت ختمي مرتبت محمّد (ص) و حضرت ابراهيم (ع) و علي (ع) نشانه اين رابطه است.

اثر جاودانه حكيم ابوالقاسم فردوسي مشحون از آن دسته از ارزشها و نظامهاي اجتماعي است كه براي ارتقاء جامعه به خير و شرف انساني سامان يافته است.

از جمله اين فتوت نامه‌ها «تحفته اللخوان في خصائص الفتيان» عبدالرزاق كاشي است كه مي‌فرمايد « چون مقرر شد كه فتوت مبنا و اساس ولايت است و مبدأ و قاعده آن است پس هر كجا ولايت ظاهر شود فتوت كمال يافته، چه نهايت فتوت بدايت و ولايت تواند بود».

تشكيلات فتيان منظم و مبتني بر سلسله مراتب بوده است كه از پير، شيخ، استاد- نقيب، شاگرد تشكيل شده است.

اساس كار در عطاء و اخذ، سازندگي نفساني و پيراستن دروني شاگرد از كدورت دنيائي و سر زدن روح خدائي در شاگرد است و به تبغ آن فراگيري صناعت.

يكي از نكات قابل توجه در فرهنگ فتيان ارزش دادن به كار و تلاس و مفيد بودن براي جامعه و دارا بودن حرفه و صناعت نزد جوانمرد بوده است. غير از آنكه در فتوت نامه‌ها آئين فتوت هر صنف و پيشه‌اي را به تفصيل بيان كرده بودند، هركس هم حرفه‌اي نداشت هنگامي كه وارد سلسله فتوت مي‌شد مي‌بايست پيشه‌اي اختيار بكند.

جوانمردان بر اين اعتقاد بودند كه تمامي پيامبران و امامان هر كدام صاحب حرفه‌اي بوده‌اند.

صباح ابراهيم سعيد الشيخلي در كتاب اصناف عباسي مي‌نويسد: «يكي از رسوم اصناف اين بود كه هر صنف يك ولي دارد و رسم بر اين بود كه حرف را به شخصي كه معمولاً نبي يا «حكيم» يا پادشاهيم مومن يا ولي يا يكي از صالحان است نسبت دهند.»

در نسبت دادن اسليمي به اميرالمؤمنين علي (ع) منظومه زيبايي در «گلستان هنر» اثر قاضي مير احمد قمي آمده است:

شنيدم كه صورتگران ختامي  نخستين كه گشتند صورت گشاي

بخون جگر رنــگي آميــخته   مثال گل و لالـــــه آميختــــــه

چو مو گشته باريك از آن آرزوي        پي موشكافي قلمشان زموي

زگلها يك صفحه آراستند        به آئين و زيبي كه خود خواستند

نهادند از آنرو ختاييش نام      كه كلك ختايي ازو يافت كام

چو دور نبوت به احمد رسيد  قلم بر سر ديگر اديان كشيد

خطا پيشگان ختايي نژاد         نمودند نقش نخستين سواد

بدعوي يكي صفحه آراستند    نظيرش زشاه رسل خواستند

نه از نقش آراسته يك ورق     كه پر كرده از لاله و گل طبق

ببردندش از عين كافر دلي     بدعوي سوي شاه مردان علي

چو شاه ولايت بديد آن رقم    با عجاز بگرفت در كف قلم

رقم كرد «اسلامي» دلرباي     كه شد حيرت افزاي اهل ختاي

چون آن اصل افتاد در دستشان          بشد نقش‌هاي ديگر پستشان

انتساب به اصل قدسي و انسان كامل در تمام حرف معمول بوده است و هنر نگارگري را منتسب به عيسي (ع) و علي (ع) است.

ادوات و وسائل كار نيز در فتوت نامه‌ها امري تمثيلي از عالم بالاست و هر يك اشارتي به معنايي باطني دارد كه اين رمز پردازي دوات و وسائل را همواره با لطف و سرشار از زيبائي مي‌نمايد. در «گلستان هنر» آلات و ابزار نقاشي و نگارگري در اين ابيات چنين آمده است

كليد خرد را هنر شد علـم

قلم نقشبندست چهر گشاي

يكي از نبات آمده دلپــذيـر

دگر نوع او نوع حيواني است

نگارنده نقش ما ني فريــب

كليد هنر چيست نوك قلـــــم

قلم بر دو نوع آفريده خــــدا

ني قند گشته زبهر دبيــــــــر

كش از آب حيوان درافشاني‌است

از روزگار هنر ديده زيـــــب

ازكتاب گلستان هنر قاضي‌ ميراحمد قمي

 

و خلاصه در شرح ميرزا محمد حيدر دو غلات از كتاب «تاريخ رشيدي» نام مصوران و شرح آنان در اواخر دوره تيموريان آمده است وي كه خود علاوه بر هنرها و فضايل ديگر در نقاشي نيز صاحب ذوق و شاگرد مولانا درويش بوده است به بيان مهارتها و شرح حال و آثار نگارگران همعصر خود مي‌پردازد. در جايي كه به شرح حال بهزاد (كمال‌الدين) مي‌رسد مي‌گويد: اعتقاد اهل اين صناعت آنست كه وي «ولي» بوده است، در آخر توبه كرده. هر جا كه از كار خود مي‌يافته است، ميشسته و ميسوخته از آنجهت كارهاي وي بغايت كم يابست و در صفاي قلم و نازكي و محكمي كلك در همه اوصاف تصوير مثل وي پيدا نشده است.... و مولانا سيرك نقاش، وي از عجايبات روزگار است و استاد بهزد است. وي در ديگر جاي صحبت از مولانا جنيد مي‌كند و مولانا ولي از استادان آن روزگارند و ديگر مولانا درويش محمد كه استاد فقير (نگارنده تاريخ رشيدي) وجود القاب مولانا كه به بزرگان طريقت مي‌دادند خود نشان رابطه اين هنر با حكمت و عرفان اسلامي است. چنين اشخاصي لاجرم در كارهايشان عقايد و بينش خويش را منعكس مي‌سازد زيرا مخاطب آنها نه تنها شاه و حاكمي كه دستور ساختن و مصور كردن كتاب را داده است بلكه كساني است كه از كتابخانه شاه استفاده مي‌كنند و اين آثار را مي‌فهمند حتي بفرض آنكه كسي آثار ايشان را درك نكند ايشان كار خود را از براي دل خويش و براي سير و سلوك در عوامل بالا مي‌آفريده‌اند و آنچه با چشم دل ديده بودند به قلم ظريف به تصوير مي‌كشيدند.


منابع و مأخذ

 

1. بوركهارت، تيتوس: مقاله ارزشهای جاویدان هنر اسلامی از مجموعه مقالات مبانی هنر معنوی،‌زير نظر علي تاجديني (دفتر مطالعات ديني هنر) حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1372.

2. بنيون، لورنس و ديگران: سير تاريخ نقاشي ايران، ترجمه محمد ايرانمنش، مؤسسه انتشاراتي اميركبير، تهران، 1367

3. سعيد الشيخلي صباح، ابراهيم: اصناف در عصر عباسي، ترجمه: هادي عالم زاده، انتشارات مركز نشر دانشگاهي، تهران 1362.

4. صراف، مرتضي: رسائل جوانمردان (فتوت نامه تحفته الاخوان و خصائص الفتيان)، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران 1351.