روان شناسی محیطی، خلاصه ای از آفرینش نظریه های معماری
آفرینش نظریه های معماری
جان لنگ
-مفاهیم بنیادین محیط و رفتار انسان
« فضای اطراف » اصلی ترین معیار تعاریف محیط است .
-ماهیت محیط
محیط جغرافیایی به محیط عینی و واقعیت های اطراف انسان گفته می شود ؛ محیط رفتاری تصویر شناختی محیط عینی است که اساس رفتار را شکل می دهد . کرک محیط را به پدیده ای و شخصی تقسیم می کند . محیط شخصی در این تقسیم بندی شامل تصاویر فردی جهان ( ویژگی های فردی ) و باورها و نگرش های مربوط به آن ( ویژگی های تجربی ) داگلاس پروتیوس که از لوین و کرک تاثیر گرفته « محیط مفهومی » را به مفاهیم محیط های طبیعی و شخصی اضافه کرد .
-ماهیت زمینی یا جغرافیایی
محیط زمینی شامل جامد ، مایع و گاز است . سختی و دوام نسبی ، محیط زمین به حیوانات و انسان اجازه می دهد از مکانی به مکان دیگر حرکت کند و جهت خود را به دقت پیدا کند .
ادراک ، فرایند زیست شناختی و روان شناختی کسب اطلاعات از محیط است .
انگیزش و تعامل اجتماعی
رفتار اجتماعی ویژگی اساسی زندگی همه موجودات زنده است ، ولی در انسان ها پیچیدگی های بیشتری دارد . حلقه رفتاری تعامل اجتماعی ، هم مقاصد ابزاری و هم مقاصد نمادین را تامین می کند .
قابلیت های محیط
برای بیان مفهوم قابلیت یک محیط ، لوئی کان واژه امکانات و لانسلوت براون طراح منظر صلاحیت ها را استفاده کرده است . مفهوم قابلیت در عین سادگی مفهومی قوی و بنیادین در نظریه طراحی محیطی است . مفهوم قابلیت محیطی به بعضی از مفاهیم پیشین خود ربط دارد . کافکا معتقد بود که اشیا کیفیتی دعوت کننده یا در خواست کننده دارد . گیبسون این مفهوم را از مفهوم قابلیت اشیای کورت لوین گرفته است . استفاده لوین از این واژه با استفاده گیبسون از واژه قابلیت محیط متفاوت است . لوین معتقد بود که قدر یک شی به وسیله ی نیازها و ارزش های مردم به شی داده می شود . بنابراین قدر یک شی با تغییر نیاز دریافت کننده تغییر می کند .
-فرایند های بنیادین رفتار انسان
اطلاعات محیط از طریق فرایندهای ادراکی به دست می آید ، که به وسیله طرحواره های ذهنی برانگیخته شده و توسط نیاز های انسانی هدایت می شوند . این طرحواره ها تا حدودی فطری و تا حدودی آموختنی هستند ، و پیوند ادراک و شناخت را برقرار می سازند . طرحواره ها نه تنها فرایندهای ادراکی ، بلکه واکنش های احساسی ( عاطفه ) و اعمال ( رفتار فضایی ) را هدایت می کند و در مقابل ، ایتن فرایند ها و ورکنش ها نیز طرحواره های ذهنی را به عنوان حاصل رفتار ادراک شده تحت تاثیر قرار می دهند .
انگیزش
انگیزش نیروی هدایتگر رفتار است . رفتارها در جهت ارضای نیازهای انسانی شکل می گیرد . بنابراین تبیین نظریه طراحی محیط براساس مفاهیم نیازهای انسانی ، یک ضرورت است . دو نمونه از این مدل ها برای تبیین نیازهای انسانی محیط ساخته شده مورد استفاده طراحان محیط قرار می گیرد . این دو مدل عبارتند از : مقیاس احساسات اصلی در رقابت الکساندر لیتون ، سلسله مراتب نیازهای انسانی آبراهام مازلو .
لیتون نیازهای زیر را تشخیص داده است : 1) امنیت فیزیکی ، 2 ) ارضای جنسی ، 3) ابزار دشمنی ، 4) حفظ علایق شخصی ، 5) شناسایی شدن ، 6) بیان خودانگیختگی ، 7) ابزار عشق ، 8) تشخیص جایگاه خود و دیگران در جامعه ، 9) حفظ و مراقبت از عضویت در گروهی معین ، 10) تعلق به یک نظم معنوی
مدل مازلو با این که شبیه مدل لیتون است ، ولی در طراحی محیط کاربرد بیشتر دارد . مازلو سلسله مراتبی از نیازها را از قوی ترین تا ضعیف ترین پیشنهاد کرده است ، به ترتیبی که نیازهای قوی تر نسبت به نیازهای ضعیف تر اولویت دارد ، سلسله مراتب پیشنهادی او بهترتیب زیر است : نیازهای فیزیولوژیکی ، نیازهای ایمنی ، نیازهای تعلق و دوست داشتن ، نیاز به قدر ، نیاز به خود شکوفایی ، نیازهای شناختی .
ادراک
ادراک فرایند کسب اطلاعات از محیط اطراف است . ادراک نقطه ای است که شناخت و واقعیت را به هم می رسند . دو نظریه کلی در مورد ادراک وجود دارد . یکی بر دریافت تجربی و دیگری بر حواس به عنوان نظام فعال و مرتبط متکی است . دسته اول چگونگی قرارگیری داده های حسی و واحدهای مفروض را در مغز توضیح می دهد . تجربه گرایی این ترکیب و قرارگیری را نتیجه تداعی می داند . مکتب کنش گرا که افکار و نوشته های افرادی چون چون والتر گریپوس را تحت تاثیر قرار می دهد ، بر نقش تجربه تاکید می کند .
نظریه فطرگرا و خردگرا برنقش انگاره های درونی و استنتاج های منطقی بر احساسات تاکید دارد . نظریه گشتالت اساس امتزاج را انتقال ساختار خودانگیخته داده های حسی به مغز می داند . در حالی که در نظریه تحلیل – اطلاعات در مغز فرایندی شبیه رایانه وجود دارد . در مقابل این نظریه ها ، رویکرد اکولوژیک گیبسون ادراک را مبتنی بر اطلاعات می داند . گیبسون واقعیت حسی تجربه را معرفی می کند ، اما آن را به جای « واحدهای سازنده ادراک » محصول ادراک قلمداد کرده است . اولریخ نیسر مفهوم طرحواره ذهنی را به عنوان « پیوند ادراک و فرایند های عالی تر ذهنی » به این نظریه افزوده است .
نظریه گشتالت ادراک
دلیل جذابیت نظریه گشتالت برای هنرمندان و معماران قابلیت آن برای تدوین نظریه اثباتی طراحی ، باید مفاهیم فرم ، همشکلی ، نیروهای فضایی این نظریه را درک کرد . فرم از مفاهیم بنیادین است ، که یه عنوان عنصری بسته شکل گرفته و جلوه بصری یافته است . شکل بسته در زمینه مسطح و همگن به عنوان عنصری متمایز دیده می شود . روان شناسان گشتالت عواملی را که ادراک فرم را تحت تاثیر قرار می دهد به صورت هفت مورد بیان می کنند . مجاورت ، تشابه ، بستگی ، تدوام ، مطلوب ، بسته بودن ، سطح و تقارن .
مجاورت ساده ترین شرط سازماندهی فضایی است . بر طبق نظریه گشتالت اشیایی که نزدیک هم هستند از جهت بصری تمایل به گروه شدن را دارند . نسبت بسته بودن کمترین تاثیر را در مقابل پیوند درونی واحد های حسی دارد . بر طبق قانون بستگی یا فضای محصور واحدهای بصری به صورت کل بسته شکل می گیرند . بر طبق قاون تداوم مطلوب ، افراد تمایل دارند که عناصر ادامه دار را به شکل ترکیبی واحد دریافت کنند . قانون سطح می گوید هر چه سطح کوچکتر باشد ، بیشتر به عنوان سطح واحدی دیده می شود . براساس قانون تقارن هر چه یک سطح مسطح بسته متقارن تر باشد بیشتر به عنوان شکل واحدی دیده می شود . در قالب همشکلی که توازن نظری بین فرایند عصبی و تجربه ادراکی است . نیروهای فضایی دارای حوزه کاربرد جهت و قدرت است . استقرار فضا برایند نیروهایی است که در آن عمل می کند . تمام این نیروها با اصل برجستگی اداره می شود .
نظریه کنش متقابل ادراک
نظریه کنش متقابل بر نقش تجربی ادراک تاکید دارد و رابطه پویا بین فرد و محیط را مبنای تحلیل قرار می دهد . در این نظریه ادراک کنشی متقابل به حساب آمده است که در آن محیط ، مشاهره گر و ادراک وابستگی متقابل دارند . نظریه کنش متقابل در مورد فرایندهای ادراک پیش فرض هایی دارد که بعضی مختص به آن و بعضی عام ترند : ادراک چند کیفیت است ، ادراک فزایند منفعل و فعال است ، ادراک نمی تواند با تفکیک ادراک کننده و ادراکشده بیان نمی شود ، ادراک نمی توان به شکل پاسخ ها مشکوک به محرک ها بیان شوند ، رابطه انسان- محیط رابطه پویاست ، تصوری که مشاهد گر از محیط دارد هم به تجربه گذشته و هم به انگیزش های او بستگی دارد ، تجرلبات فرد با نساز های خود داشته است در شرایط کنونی انعکاس دارد ، ادراک با تجربه و استعداد هدایت می شود ،
در نتیجه اطلاعاتی که فرد از محیط کسب می کند خواصی نمادین و معنابخش دارد و پیام هایی که دارد نیازها را برمی انگیزد . اپلیارد اطلعات ادراکی را به سه دسته تقسیم می کند : اطلاعات عملی که مردم برای رسیدن به اهداف خود نیاز دارند ، اطلاعات پاسخ ده که اطلاعات تمیز دهنده ای هستند که در اعمال دخالت می کنند ، اطلاعات استنباطی که اساس نظام های رمزی کردن عناصر محیطی است .نقش مهم نظریه کنش کتقابل در نظریه ی طراحی محیط تشخیص این است که ، مردم در محیط به چه چیزهایی توجه می کنند و به چه چیزهایی اهمیت می دهند .
شناخت و عاطفه
عاطفه با احساس مرتبط است و به دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها می پردازد . عاطفه شامل درک ارزش ها و شکل گیری نگرش است . درک فرایندهای شناخت و عاطفه می تواند در ادراک زیبایی های محیط و انتخاب مردم در استفاده از عناصر محیط نقش مهمی داشته باشد .
دسته بندی و تعمیم
دو گونه اصلی تعمیم وجود دارد : تعمیم انگیزش که در آن پاسخ های مشابهی به اشیا یا محیط ها یا رفتارهای گوناگون داده می شود ، و تعمیم پاسخ که در آن پاسخ های گوناگونی به موقعیتی مشترک داده می شود .
معنا
نظریه تجربه گرا معتقد ند که معنا پس از ثبت ساختار آن توسط در یافت کننده به رویدادها داده می شود. تحلیل دورنگرا می گوید معانی قبلا به وجود آمده اند . نظریه پردازان گشتالت معتقدند که معانی بیانی ، حاصل عملکرد شخصیت هندسی محیطی هستند . روانکاوان ویژگی ناخودآگاه ذهن را در نظر گرفته ، که خاطراتی در آن ثبت می شود و توسط روان بیدار نگه داشته می شود .
ادراک معنا مبتنی بر طرحواره ذهنی است . گیبسون بین شش سطح تمایز قائل می شود : اول ، معنای ملموس ابتدایی ، دوم ، معانی استفاده ، سوم ، معانی ابزارها و ماشین ها ، چهارم ، ارزش معنی و اشیا ، پنجم ، نشانه ها ، ششم ، نمادها
هرشبرگر پنج سطح معنا را تشخیص داده است که بعضی از آن ها با معنای گیبسون معادل اند . اول معنای ظاهری است ، که شامل ادراک شکل و فرم ( تقریبا شبیه سطح اول گیبسون ) ، معنای رجوع کننده ( معادل سطح ششم گیبسون ) ، سوم معنای عاطفی ، چهارم معنای ارزشیابابه و این که آیا چیزی خوب است یا بد ( حدودا شبیه سطح چهارم گیبسون ) و سطح پنجم معنای تجویزی . تفاوت مفهوم قابلیت محیط و مفهوم معنای تجویزی این است که اولی به امکانات رفتاری ساختار محیط باز می گردد ، و دومی با تکیه بر ساختار محیط به درجه ای از اجبار در رفتار دلالت دارد .
معانی احساسی و عاطفی
تحقیقات تجربی آزمایشی سه نوع واکنش هیجانی اولیه را تشخیص داده است : لذت ، برانگیختگی و سلطه گری . لذت با احساس دوست داشتن و دوست نداشتن سروکار دارد ، برانگیختگی به ویژگی ای علاقه برانگیز محیط مربوط است ، لطه گری به احساس آزادی عمل فردی مربوط است .
مدل های خرد رفتار فضایی
دو مفهوم در نظریه ی طراحی محیط مطرح شده است . اول ، مفهوم نظام های فعالیتی ، که به سازماندهی معالیت هایی در ساختمان ها ، محلات مسکونی و شهرها به وقوع می پیوندد ربط دارد ، دوم مفهوم قرارگاه رفتاری که به رابطه بین محیط ساخته شده و الگوی جاری یا شاخص رفتار که در آن مکان به وقوع می پیوندد می پردازد .
-محیط ساخته شده و رفتار انسان
در مورد رابطه محیط و رفتار ، 4 موضع گیری نظری قابل تشخیص است : رویکرد اختیاری ، رویکرد امکان گرا ، رویکرد احتمال گرا و رویکرد جبری .رویکرد اختیاری معتقد است که محیط هیچ اثری بر رفتار انسان ندارد . با توجه به این که برای رفتار انسان محدودیت های جدی وجود دارد ، این رویکرد غیر قابل دفاع است . امکان گرایان محیط را تامین کننده رفتار انسان و کمی بیشتر از آن می دانند .
این رویکرد محیط را شامل مجموه ای از فرصت های رفتاری می داند که بر طبق آن ممکن است عملی رخ داده باشد یا نداده باشد . براساس اعتقاد جبرگرایی ، وقتی که مردم آزادانه عمل می کنند در واقع تحت کنترل محیط و توارث هستند . جبرگرایی محیط را تعیین کننده رفتار انسان می داند . در این نظریه ، محیط به معنای محیط جغرافیایی یا زمینی فرض شده است . این رویکرد رابطه محیط – رفتار را رابطه علی می داند .
« جبریت محیط » ، « جبریتکالبدی » ،« جبریت معماری »
جبریت محیط برایت باور استوار است که در محیط های جغرافیایی ، اجتماعی و فرهنگی تربیت بیش از سرشت به ارزش ها و رفتارهای انسانی شکل می دهند . هربرت گنز از محیط کالبدی به صورتی محدود و به عنوان مترادفی برای محیط برنامه ریزی شده یا محیط ساخته شده استفاده کرده است .
مفاهیم بنیادین رابطه ی محیط ساخته شده و انسان
مجموعه ای از قابلیت های محیط در یک موقعیت ویژه محیط بالقوه ای را برای رفتار انسان در آن مکان ایجاد می کند . تمام این قابلیت ها توسط مردم ادراک نمی شود و از تمام قابلیت های ادراک شده نیز استفاده نمی شود . محیط شامل مجموعه ی قرارگاه رفتاری است ، که درون یکدیگر قرار گرفته و فصول مشترک دارند . این قرارگاه رفتاری دارای دو عنصر اساسی اند ، یک الگوی شاخص رفتاری و یک محیط کالبدی . محیط فیزیکی ساختار کالبدی است ، مرکب از سطوح مرتبط به هم و متشکل در الگوهای خاص .
قابلیت محیط به دو دسته مستقیم و غیر مستقیم تقسیم می شود . در قابلیت مستقیم ، تامین فعالیت ها توسط محیط است ، در حالی که قابلیت غیر مستقیم شامل چیزهایی جون معانی نمادین است که به همبستگی الگوهای یک مرجع و سودمندی یک الگو بستگی دارد . قابلیت هایس محیط شامل ویژگی های جغرافیایی ، زنده و فرهنگی است . محیط موثر برای استفاده کننده یا مشاهده کننده یک محیط بالقوه با معناست .
-قرارگاه رفتاری : واحدی برای تحلیل محیط و طراحی
قرارگاه مکانی یا رفتاری ترکیبی پایداراز فعالیت و مکان در نظر گرفته شده است که شامل اجزا زیر
می باشد : فعالیت بازگشت کننده و قابل تکرار یا الگوی جاری رفتار ، طرح خاصی از محیط یا محیط کالبدی ، دوره زمانی خاص .
یک الگوی جاری رفتار می تواند شامل رفتارهای گوناگون باشد که به موازات هم اتفاق می افتند : رفتار هیجانی ، حل مسئله ، فعالیت حرکتی عمده ، تعامل بین افراد ، تغییر اشیا . بارکر فضای تحت کنترل فرد را حوزه عملکرد نامیده است . همه قرارگاه های رفتاری حوزه عملکردی ندارند ، و همه حوزه های رفتاری با فضای معماری جدا نمی شود .
حریم قرارگاه ها یا مکان های رفتاری
تعریف روشن حریم قرارگاه های رفتاری توسط رابرت بکتل ارائه شده است : حریم یک قرارگاه رفتاری است که در آن رفتار مستقر می شود . دیوار حریمی آرمانی است که از داخل و خارج شدن ممانعت می کند . کیفیت های مانند محو شدن دید و صدا در ایجاد حریم مهم است . اگر حریم قرارگاه های رفتاری به اندازه کافی وضوح و شفافیت نداشته باشد ، تعریف آن ها به مشکل می خورد .
مفهوم برازندگی
واژه های همساختی ، برازندگی ، قابلیت و سازگاری همگی برای بیان رابطه ی الگوهای رفتار و الگوهای محیط کالبدی به کار می رود . تمام این واژه ها برای بیان رابطه کیفی به کار گرفته می شود . بعضی محیط های کالبدی برای تامین بعضی از رفتارها قابلیت بیشتری دارند ، یا بیشتر برازنده یک رفتار هستند ؛ یعنی در بعضی شرایط درجه بالاتری از هم ساختی یا سازگاری بین رفتار و محیط وجود دارد .
تطبیق پدیری و انعطاف پذیری
بعضی از محیط ها بدون تغییر و سازماندهی مجدد بسیاری از فعالیت ها را تامین می کنند . بعضی از محیط ها برای تامین فعالیت های مختلف به آسانی قابل تغییرند . طراحان محیط از واژه های متعددی برای تعریف این دو وضعیت استفاده کرده اند ، در این جا مورد اول تطبیق پذیری و مورد دوم انعطاف پذیری نامیده می شود . ساختار خانواده از عوامل مهم طراحی داخل خانه و طراحی محله است . در تعاریف خانواده های هسته ای و گسترده از هم متمایز شده اند . خانواده گسترده به سه گونه تقسیم می شود : افقی ، عمودی و هو دو . در خانواده گسترده افقی خویشاوندان یک نسل زندگی می کنند و فضای کالبدی خانه باید با اجتماع افراد خانواده در مناسبت های مختلف قابل تطبیق باشند . در خانواده گستره عمودی سه نسل در کنار یکدیگر زندگی می کنند و فضای خواب خانه اهمیت بیشتری دارد . وقتی خانواده به صورت افقی و عمودی است نیاز های فضایی باز هم بیشتر است .
-انسان سنجی و موضوع مهم عوامل انسانی
آنترومتری ( انسان سنجی )
بدن با محیط اطراف خود از طریق تنظیم ، انتقال و تشعشع و تبخیر حرارت تبادل می کند . عواملی که در تبادل موثرند عبارتند از : 1) ویژگی های محیط های کدر و شفاف اطذاف یعنی انتقال دهنده ی حرارتی هوا و میزان حرارت سطوح و رنگ مایه ی دیوار است ، 2) الگوی رفتاری ، 3) جریان هوا و 4) رطوبت نسبی هوا . احساس آسایش به فعالیت ، لباس و ویژگی های فردی بستگی دارد .
میزان روشنایی و طراحی
میزان روشنایی طبیعی یا مصنوعی محیط هم اهمیت عملی دارد و هم اهمیت نمادین . نورپردازی طبیعی در طول روز متغیر و تجربه ی انسان از آن نیز متفاوت است ، ولی نابع نور مصنوعی بیشتر قابل کنترل اند . عوامل عملی به ویژگی های چشم و فرایند تطابق و هم سازی ربط دارد . عوامل نمادین به معنای تداعی کننده روشنایی هر محیط ارتباط دارد . این دو دسته از عوامل از یکدیگر قابل تفکیک نیستند . تطابق به معنای تمرکز چشم بر روی اشیا در فواصل مختلف است . همسازی به توانایی تطبیق با روشنایی های مختلف گفته می شود .
فیزیولوژیک ادراک رنگ و طراحی
کیفیت صدای موجود در یک قرارگاه یا مکان رفتاری ، ادراک آن را تحت تاثیر قرار می دهد . صدای مزاحم شلوغی نامیده می شود . ارزیابی میزان صدای یک قرارگاه رفتاری وابسته به عوامل متعدی است که برخی از آن ها عبارتند از : شدت صدا ، امکان پیش بینی صداهای محیط ، زیر و بمی صدا و اثر آن بر فعالیت ها ، درک منبع صدا و منبع تولید صدا و کنترل انسان بر آن .
-نقشه های شناختی و رفتار فضایی
رفتار فضایی مردم تا حدودی تحت تاثیر تصاویر ذهنی از ساختار محیط است . ساختار محیط به میزان زیادی بر جهت یابی مردم در ساختمان ها ، محله ها و شهر ها اثر می گذارد . جنبه اجتماعی و روانی عوامل مهمی در احساس امنیت فردی هستند . نقشه ها و علائم راهنما اگر خوب و دقیق طراحی شوند برای ساختمان موجود راه حل مناسبی هستند ، ولی برای معرفی ساختمان های جدید روش های بهتری وجود دارد . فرایند آموختن با شکل گیری نقشه های شناختی در ذهن انسان انجام می شود .
نقشه های شناختی
تهیه ی نقشه شناختی فرایندی است که در آن انسان اطلاعات مربوط به موقعیت نسبی و وضعیت کالبدی کسب کرده ، رمز دار می کند و ذخیره می کند ، به یادد می آورد و رمز گشایی می کند . تصاویر سازه یا ظاهر مکان دربهترین حالت هدایتگرند . جهت یابی فضایی را رومدی پاسینی توانایی فرد برای بیان موضع خود نسبت به محیط از طریق نقشه های شناختی تعریف کرده است . عناصر با تداوم از اهمیت خاصی برخوردار است . در فضای درونی ، راهرو ها و نقاط عطف تقاطع آن ها از عناصر مهم تصویرسازند . مردمی که در محیط طبیعی تر رشد می کنند ، به دلیل تفاوت در اهمیت دادن به عناصر محیط ، نظام جهت گیری متفاوتی دارد .
ماهیت و کارکرد نقشه های شناختی
نقشه های شناختی مدل هایی از واقعیت اند . هرچه بیشتر از مکانی استفاده کنیم تصور ما از آن دقیق تر می شود ، ولی حتی در مورد مکان هایی که مورد استفاده ی زیادی هستند فرایند طراحی به خاطرات ما جهت می دهد .
استفن کاپلان معتقد است که مردم از 4 نوع معرفت بهره مند می شوند . نقشه های شناختی به تشخیص این که فرد کجاست ، پیشس بینی این که چه چیز رخ می دهد ، ارزیابی این خوب و بد وقایع و دانش این که چه اعمالی باید انجام شود ربط دارد . ، تشخیص ، موجب درک انسان از محیط می شود ، پیش بینی ، نیاز به مبانی شناختی برای تصمیمات بعدی است ، ارزیابی ، نیاز به تقلیل نگرانی حاصل از دلسردی نسبت به چیزی است ، و عمل ، نیاز به ادراک نتایج اعمال بعدی است . دلایل شباهت تثاویر این فرایند بنیادین روان شناختی مردم همانند هستند ؛ تفاوت فردی از تفاوت الگوهای فعالیت و نگرش مردم به محیط ناشی می شود .
محتوای تصویر ذهنی
کوین لینچ تصاویر ذهنی شهر را در سه زمینه هویت ، معنا و ساختار بیان کرده است . هویت به اشیایی از محیط اتلاق می شود که در رابطه شکل - زمینه نقش شکل را ایفا می کنند . ساختار به رابطه ویژه ی اشیا و عناصر محیط گفته می شود ، معنا ، سودمندی احساسی یا عملی عناصر محیط است . در مطالعه لینچ ، ساختار محیط متغیر مستقل و تصاویر ذهنی شهرها متغیرهای وابسته هستند . هدف او چگونگی خوانایی و نمایانی شهرها بوده است . این نمایانی هم در نقشه و هم در فرم سه بعدی آن وجود دارد . لینچ نتیجه گرفت که مردم برای سازمان دادن به تصاویر ذهنی آشنا از پنج عامل استفاده می کنند . این عواملراه ، لبه ، گره ، محله و نشانه های شهری است .
راه ها مسیر حرکت هستند . لبه ها محدودهایی هستند که فرم را قطع می کنند یا به موازات آن قرار دارند . محله موطه هایی هستند که هویتی قابل تشخیص دارند . محله ها بافت کالبدی و کاربری همگون یا لبه یا محیط مرئی تعریف شده ای دارد . گره ها مکان تمرکز فعالیت ها هستند . گره ها قرارگاه های رفتاری قابل تشخیص هستند . گره ها در کنار یک نشانه ی شهری قرار می گیرند . نشانه ها نقاطی هستند که نسبت به مشاهده گر عنصری خارجی و یگانه اند و از نظر بصری به راحتی قابل تشخیص اند. از جهت بصری عناصر قابل تفکیک از محیط اطراف خود هستند .
راه ها و لبه ها عناصر تداوم دهنده اند . محله ها می توانند مجاورت و شباهت عناصر را در یک محدوده ی قابل رویت نشان دهند ، در حالی که نشانه ها عناصری دارند که به محیط اطراف خود شباهت ندارند . نوبرگ شولتز نقشه های شناختی را شامل مکان ، راه و قلمرو دانسته است . مکان ها نقاطی شبیه به گره ها و نشانه های لینج است ، محل وقوع رویداد های مهم اند . راه ها عناصری مداوم هستند که به ساختار کلی شهر شکل می دهند . قلمرو شبیه به محله های لینج است . قلمروها عناصری دارند که « با فضای محصور » تعریف می شوند . استیا 4 ویژگی را در نقشه های شناختی تشخیص داده است : نقاط ، حریم ها راه ها و موانع . نقاط شبیه گره ها و حریم ها شبیه لبه های تعریف شده توسط لینج است . موانع تعریف شده توسط استیا لبه هایی اند که راه ها را قطع می کنند .
چرا ساختمان ها شناخته می شوند
دونالد اپل یارد سه دلیل را عامل شناخت بهتر بعضی ساختمان ها می داند . این سه عامل ویژگی های فرم ، ویژگی های رویت پذیری ، ویژگی های استفاده و اهمیت هستند . ویژگی های فرم که اهمیت خاصی دارد محدوده ی مرئی ساختمان است . به ساختمان های با محدوده ی مرئی متفاوت از محیط اطراف راحت تر توجه شود . چگونه دیده شدن ساختمان ها یا ویژگی رویت پدیری ، عامل دیگری برای تشخیص یک ساختمان است . نزدیکی یا مجاورت یک ساختمان با یک نقطه ایستگاهی ، دیگر عامل پیش بینی کننده چگونگی شناخته شدن یک بناست . مطالعه یارد مفهوم « نشانه » لینج را تقویت می کند. یارد دریافت که مناطق با تذاکم استفاده بالا از ویژگی های نقشه هایی است که مردم ترسیم می کنند . استفاده خاص که موجب شناخت ساختمان هایی با عملکرد ویژه عامل مهمی در نقشه شناختی است .
تفاوت فردی در فرم نقشه های شناختی
به نظر می رسد بین عناصری که مردم در نقشه ها معرفی می کنند ، نظم معرفی این عناصر و اهمیت داده شده به ویژ گی ها ، همبستگی وجود دارد . کوین لینچ در یافت که مردم به پنج صورت مختلف نقشه های شناختی رات ترسیم می کنند : 1) بعضی از مردم بر راه ها و عناصر موجود در طول راه تاکید می کنند ، 2) بعضی اول محدوده ها را ترسیم می کنند و سپس جزییات نقشه را ترسیم می کنند ، 3) بعضی دیگر عناصری قابل تکرار چون شبکه خیابان ها را ترسیم کرده و سپس داخل آن را پر می کنند ، 4) بعضی اول محله ها را ترسیم می کنند و سپس آن ها را به هم متصل می کنند ، 5) بعضی با ترسیم نقاط عطف و گره ها شروع کرده و سپس اطراف آن ها را کامل می کنند . بیشتر مردم راه ها و مسیرها را عناصر اصلی سازماندهی شهرها معرفی می کنند .
فرهنگ یکی از شاخص های مهم و اصلی طرحواره های جهت یابی مردم است . ساختار محیط ساخته شده و طبیعی بهترین پیش بینی کننده ی تصاویر شناختی مردم از آن محیط است .
تصاویر ذهنی و رفتار فضایی
ادراک فواصل مکان ها تحت تاثیر عواملی چون هندسه ی راه هاست . شکل گیری تصویر ذهنی فرایندی دو طرفه بین شخص و محیط است ، امکان تقویت تصور یک مکان خاص از طریق بالا بردن قابلیت های شخصی یا از طریق قابل تشخیص ساختن سازه محیط وجود دارد . طریق اول از طریق آموزش مشاهده گر محیط و طریق دوم با نشانه گذاری بیشتر مسیرها و مکان ها یا تغییر سازماندهی کالبدی شهر ، محله یا بناها به دست می آید .
-خلوت ، قلمروپایی و فضای شخصی
نظریه همجواری
خلوت
مفهوم خلوت ، قلمروپایی و فضای شخصی با هم ارتباط نزدیکی دارند . ایروین آلتمن مدلی مفهومی را پیشنهاد کرده است که در آن فضای شخصی و قلمروپایی ساز و کارهای اصلی دست یافتن به خلوت قلمداد شده اند . وستین 4 نوع خلوت را به شرح زیر تشخیص داد : انزوا ، آزاد بودن از مشاهده شدن توسط دیگران ، قرابت ، معاشرت با فردی دیگر و رها بودن از محیط خارج ، گمنامی ، ناشناخته بودن در میان جمع ، مدارا ، به کار گرفتن موانع روان شناختی برای کنترل مزاحمت های ناشناخته .
وستین 4 مقصد را که با خلوت تامین می شوند تشخیص داده است : خلوت ، استقلال فردی را تامین می کند ، هیجانات را تخفیف می دهد ، به خودارزیابی کمک می کند و ارتباطات را محدود و از آن محافظت می کند . استفاده از پرده ، دیوار و نشانه گذاری نمادین و واقعی برای تعیین قلمرو مکانی و فاصله ها ، همگی روش هایی برای تامین هستند که تا حدودی تحت کنترل طراحان محیط می باشند .
ازدحام
خلوت بیش از اندازه به احساس انزوای اجتماعی ، خلوت کم به احساس ذهنی ازدحام منجر می شود . ازدحام به دلیل محدود ساختن استقلال و بیان فردی موجب فشار عصبی می شود و زمینه های برقراری ارتباط دلخواه را مشکل می کند . ازدحام با احساس عدم کنترل بر محیط همراه است ؛ و تحت تاثیر ادراک فرد از میزان کنترلی است که دیگران بر مزاحمت های خود دارند . ازدحام به دلیل ربط مستقیم با فشار اجتماعی موجب رفتارهای منفی می شود .
فضای شخصی
تامین فضای شخصی یکی از سازوکارهای اصلی دست یافتن به خلوت است . فضای شخصی نباید با فضای شخصی شده اشتباه گرفته شود ، اولی به فاصله ای گفته می شود که حیوانات هم گونه ، به جز در مواردی که تماس خصوصی بین آن ها جریان دارد بین خود رعایت می کنند . دومی به محدوده ای از کحیط یا مصنوع که به عنوان قلمرو تعیین شده گفته می شود .
شخصی سازی و فضای شخصی شده
شخصی سازی به نشانه گذاری به نشانه گذاری ، یا یکپارچگی و همسانی اشیای یک مکان که موجب احساس مالکیت بر آن مکان است گفته می شود . فرایند شخصی سازی می تواند خود آگاهئباشد ، ولی در اغلب موارد فرایند ناخودآگاه است .
قلمروپایی
تعریف ایروین آلتمن از قلمرو مکانی ساز و کاری برای فراهم آوردن خلوت است : رفتار قلمروپایی ساز و کاری است برای تنظیم حریم بین خود و دیگران که با شخصی سازی یا نشانه گذاری یک مکان یا شی و تعلق آن به یک فرد یا گروه بیان می شود . این تعاریف بعضی از ویژگی های اصلی قلمروپایی را پیشنهاد می کند : 1) احساس مابلکیت و حق انسان نسبت به یک مکان ، 2) شخصی سازی و نشانه گذاری یک هدف ، 3) حق دفاع در برابر مزاحمت ، 4) تامین کارکردهایی که از نیازهاید فیزیولوژیک تا نیازهای شناختی و زیباشناختی را شامل می شود .
نظام قلمروهای انسانی
داگلاس پورتیوس سه مقیاس فضایی در درون هم تعریف کرده است . مقیاس اول فضای شخصی است ، مقیاس دوم متکی به خانه یعنی فضایی که از آن به طور فعال دفاع می شود و شامل فضاهای کار و مسکن و محله است ، مقیاس سوم فضای در دسترس خانه که قرارگاه یا مکان زندگی فرد است .
حسین الشرکای برای ساختن مدلی که به طور مستقیم به طراحی محیط ربط داشته باشد ، 4 گونه قلمرو مکانی را تحت عنوان ، قلمرو پیوسته ، قلمرو مرکزی ، قلمرو حامی ، قلمرو پیرامونی تعریف شده است . قلمرو پیوسته حباب فضایی مربوط به فرد است . قلمرو مرکزی مکان هایی که به شدت شخصی می شوند ، مگر آن که در مقابل شخصی سازی آن ها مانعی وجود داشته باشد . اسکار نیومن این مکان ها را فضای خصوصی نامیده است . قلمروهای حامی نیمه خصوصی یا نیمه عمومی هستند . نوع اول فضاهایی با مالکیت خصوصی است ، نوع دوم مغازه های محلی و پیاده روی جلوی خانه را در برمی گیرد . ادراک مردم از نوع فضا به شدت تحت تاثیر چگونگی سازماندهی محیط کالبدی آن است . این ادراک در فرهنگ های مختلف متفاوت است .
فضاهای قابل دفاع
نیومن فضای قابل دفاع را این گونه تعریف می کند :
« فضای قابل دفاع واژه ای است برای سلسله ای نظام های فضایی شامل موانع واقعی و نمادین ، حوزه های نفوذ تعریف شده و امکان مراقبت بیشتر ، که به همراه هم یک محیط را به کنترل در می آورد . »
نیومن 4 ویژگی را در طراحی محیط تشخیص داده است ، که به همراه یا به تنهایی می توانند فضا را قابل دفاع سازند . این ویژکی ها عبارتند از :
تعریف روشنی از مراتب قلمرو ، از عمومی تا نیمه عمومی ، نیمه خصوصی تا خصوصی ؛
قرار دادن درها و پنجره ها برای ایجاد امکان مراقبت طبیعی از ورودی ها و محوطه های باز ؛
استفاده از فرم ها و مصالح ساختمانی که برای جمعیت های آسیب پذیر غیرعادی نیستند ؛
مکان یابی مجموعه مسکونی در مناطقی سازگار با محیط اطراف که در آن ساکنین احساس تهدید نکنند .
مورد اول می تواند با استفاده از موانع نمادینبه وجود آید ، مورد دوم وقتی تامین می شود که که مردم قلمرو عمومی و نیمه عمومی را مکان فعالیت های روزمره خود بدانند . این نگرش امکان وقوع رفتارهای ضد اجتماعی را تقلیل می دهد . مورد سوم وقتی عملی می شود که فرم های ساختمانی ، برنامه ریزی محوطه ، مصالح ساختمانی طبق پیش بینی مدل نظریه تعادل برای مردم مفهومی مثبت دارد . مورد چهارم منابع ضد اجتماعی رفتار تقلیل می دهد .
تفاوت های فردی در خلوت جویی
برخلاف انتظار تحقیقات نشان می دهد که در افراد برنگرا نسبت به افراد درون گرا نیاز به خلوت بیشتر دارند . دانیل کاپن معتقد است که افراد برونگرا تماس با محیط را دوست دارند ، افراد درونگرا خانه های حیاط دار را ترجیح می دهند ، افراد انسان گریز ساختمان های با روابط درونی پیچیده و قلمرو بیرونی روشن را ترجیح می دهند . افراد اهل معاشرت به خانه ای با نقشه ی مرکزی قوی علاقه دارند .
-تعامل اجتماعی و محیط ساخته شده
فضای اجتماعی و جغرافیای اتاق
هال بین تماس های صمیمی ، شخصی ، اجتماعی – مشورتی ، عمومی و فواصل مورد نیاز هر کدام نیاز قائل می شود :
فاصله شخصی حداقل فاصله برای تعامل بین افراد غیر صمیمی ، فاصله اجتماعی – مشورتی فاصله بین افراد در اجتماعات و موقعیت های کاری است ؛ افراد در انجام کار رسمی بیشترین فاصله را از هم دارند .
فضای اجتماع پذیر وفضای اجتماع ناپذیر
این فضاها بیانگر فضاهایی است که مردم دور هم جمع می شوند یا از هم دور می شوند . در سازماندهی اجتماع پذیر تماس چهره به چهره وجود دارد و فاصله نشستن در حد فاصله اجتماعی – مشورتی است . سازماندهی اجتماع گریز موجب خودداری از تعامل اجتماعی می شود .
کنترل قلمرو و تعامل اجتماعی
یکی از راه های دست یافتن به خلوت اجتناب از تماس با دیگران است و راه دیگر از طریق کنترل قلمرو مکانی است . فضای باز خصوصی روابط همسایگی را رشد می دهد و روابط اجتماعی محلی موقعیت مناسبی را برای اجتماعی شدن کودکان فراهم می کند . خلوت و تعامل اجتماعی مفاهیمی مرتبط و نزدیک هستند .
مجاورت کارکردی و الگوهای تعامل
اجتماعی در مناطق مسکونی
مطالعه وست گیت نشان داد که نزدیکی کارکردی به الگوهای تعامل اجتماعی ساکنین ربط دارد. تحقیق لئو کاپر این نتیجه گیری را تایید می کند . پاول لاوتن مجاورت مکانی را عامل مهمی در شکل گیری تعامل افراد مسن دانسته است ، به این دلیل که با کاهش توانایی جسمانی نیاز به کمک متقابل افزایش می یابد .
این وبلاگ جهت نوشتارهایی در مورد هنر ایران و جهان اسلا م به ویژه معماری و نگارگری و درس گفتارهای معماری در نظر گرفته شده است.