بورکهارت، تیتوس، 1365، هنر اسلامي زبان و بيان، ترجمه رجب نيا، عكسها از رولان ميشو، تهران سروش.

فصل هشتم

شهر

شیوة طرح افکنی شهر

شهرهای مستطیلی و دایره وار نه تنها نمایشگر دو گونه شیوة زندگی هستند بلکه مخصوصاً نمودار دو تصور افلاک است.

هیچ یک از این دو گونه شهر برای جامعه های اسلامی پذیرفتنی نبود. با گذشت روزگار نقشة رومی شهر را که در زیر بیشتر شهرهای اسلامی شرق نزدیک بود دگرگون ساختند و تنها بخش مرکزی چهارراه را برای جایگاه بازرگانی و داد و ستد پذیرفتند و در ماورای آن قسمت مسکونی را گردهم دور از آمد و رفت و هیاهو به قاعده ای که خواهیم گفت می ساختند. شهر دایره وار منصور را به سبب تمرکز فوق العاده و شکل استبدادی گونة آن ناجار از رها ساختن شدند. برخوردهای میان مردم شهر و محافظان ترک خلیفة ایشان را به فرو گذاشتن شهر ناگزیر ساخت. به سامرا رفتند و شهری سلطنتی جدا از زندگی شهری و بازرگانی پی افکندند.

کمابیش این امر به صورت قاعده ای در جهان اسلام درآمد که دو گونه شهر برپا کنند. چون فرمانروایی پایتختی را در اختیار می گرفت، جایگاه خود را در بیرون باروی شهر می ساخت تا آزادانه از برخورد با زندگی شهریان تا حد امکان پرهیز کرده باشد.

امویان اسپانیا شهر سلطنتی الزهرا را در بیرون قرطبه و مرینیان چون در میانة سدة هفتم هجری شهر سلطنتی فارس الجدید را در کنا رپایتخت کهن ساختند و اکبر امپراطور گورکانی هند، فتح پور سیکری را اندکی دورتر از آگرا برپا ساخت.

غالباً شهرهای سلطنتی سرانجام مبدل به مرکز تجارت و بازرگانی می شدند. شهر سلطنتی در پیرامون کاخ فرمانروا ساخته می شود و مشتمل است بر محله های مسکونی و باغها و سربازخانه ها و حتی کارگاههای پیشه وران و بازارها که همه بر اساس نقشه های معماران درباری پی افکنده می شود. در صورتی که شهر تجارتی- که چه بسا شهری دانشگاهی هم باشد و مشتمل بر کاخ سلطنتی، بی آنکه اقامتگاه دائمی پادشاه باشد- به گونه ای عملی برپا می شد آنچنان که در ساختمان آن فرمانروا کمتر دستی داشت.

قرار گیری بر روی محور موجب پدیداری فضاهای هماهنگی می شوند که با محورهای بزرگ فراهم می گردند. (ص 191تا 193)

مرز شهر اسلامی و شهر اروپایی در دورة باروک

ولی طرح ریزی شهری اسلامی با فضاهای استبدادی خاص باروک که برای ایجاد خیابانهای وسیع و بزرگ نمایی ممتد و مستمر ساخته می شد ناسازگار بود. نمونة بارز این امر در مسجد شاه اصفهان دیده می شود که پس از جلوخان بلند کنار میدان برای دستیابی به شبستان باید از دالانی تنگ که نهان سازنده و پوششی در برابر آمد و رفت مردم در میدان است گذشت.

معیار طرح ریزی شهری

نخستین معیار طرح ریزی شهری که بر عهدة طراح شهرهای سلطنتی می افتد گزینش جایگاه آن است. این جایگاه اصولاً با دسترسی آن به آب برگزیده می شود. عامل آب از هر عامل دیگری در طراحی شهرهای اسلامی مهمتر است. زیرا که هم اساس زندگی است و هم برای آداب دینی ضروری است.

معماری اسلامی به فواره و آبریز و استخر چنین توجهی دارد که متضمن آرامش اندیشه و روان و احساسات است.

معیار دوم طراحی شهرهای اسلامی همانا وجود راههایی است برای پیوستن با کانونهای شهری دیگر.

معیار سوم که تنها وابسته است به خواست پادشاه استحکامات شهر بود.

سرانجام از فرمانروا چشمداشت ساختن بناهای عمومی مانند مسجد و مدرسه و بیمارستان و کاروانسرا و گرمابه می رفت. (ص 195)

نقش نهادهای سنتی- مذهبی

همسازی و هماهنگی در ایجاد مکانهای مختلف شهری خواه از «بالا» یا از «پایین» توسط نهادی سنتی مذهبی به نام اوقاف یا حُبُس بود. سازمان نامبرده ریشه می رساند به فرمایش پیامبر اکرم به عمر که می خواست زمینی از آن خود را برای خیریه اختصاص دهد: «این کشتزار را ممنوع المعامله ساز و محصول آن را بر همگان پخش کن.» بی هیچ تردیدی این آشکارترین جلوة روح اجتماعی اسلام است.

در شهرهایی که بر اساس نقشه ای طرح ریزی نشده باشد و «خود به خود» روییده باشد، یگانگی و وحدت سراسری آن باز بسته است به همسازی کامل عوامل تشکیل دهندة آن و این عوامل به شهر حالتی از کریستالها را می دهد که براساس شکلها و مقدارهای مختلف در کنار هم گرد آمده باشند. این همسازی و توازن چیزی نیست جز نمایشی معماری از سنت و زندگی گذشته که همانا سنت پیامبر اکرم باشد که با اوضاع محیط سازگاری داده شده است. سنت غیر مستقیم طرز پوشیدن و وضع خانه و شهر را هم معین می کند و بویژه متضمن قواعد رفتار با همسایگان است و مشتمل بر سرمشق هایی است که پیامبر اکرم در پیش همگان گذاشته اند. همین امر است که برای مسلمانان نقشه شهر را کلاً خواه از نظر وضع خارجی و خواه از لحاظ معنوی تعیین می کند. (ص 195)

یک نمونة خاص برجسته از مفهومی که در نظر داریم تأثیر آب است در زندگی شهر اسلامی چه مادی و چه معنوی که در آن تصویری از روانی و پاکی نمودار است.

از صفات کلی و مستمر طرح ریزی شهری اسلامی که مستقیماً ریشه به سنت اسلامی می رساند آن است که بخشهای بازرگانی و مسکونی کاملاً جدا باشند. (ص 198)

اشاره به اقلیم

این گونه بافت شهری به ویژه در جاهایی مانند شمال افریقا و مصر و سوریه و ایران که تفاوت دمای روز و شب بسیار است و شب هنگام نسیمی خنک می وزد و در حیاطها می پیچد رایج است. (ص 198)

مرزها (اقلیم)

در این سرزمینها همچون عربستان جنوبی و بعضی پاره ها از هند که مسئلة بازگذاشتن خانه ها در معرض نسیم خنک مرتب دریا بسی مهم می نماید، معماری خانه ها از آنچه در ترکیه مرسوم است که اقلیم آن درشت و سخت است متفاوت است. (اشتراک)

در شهرهای اسلامی، منطقة خاصی برای سکونت طبقات عالی اجتماعی در نظر گرفته نمی شود.

واحد زندگی یک بخش مسکونی از وجود مسجدی و مکتبخانه ای که در آن قرآن مجید آموخته می شود و گرمابه ای به سبک گرمابه های رومی باز شناخته می شود. این مکانها هم از دیدگاه بهداشتی و هم دینی برجسته اند. در بسیاری شهرها محله های مختلف دیوارها و دروازه های خاص خویش داشتند.

شهر اسلامی اساساً و به الگوی مکه با بازار در کنار صحنی مقدس پدیدار می شود. محله های مسکونی در پیرامون این بازار قرار داده شده است به شیوة محلهای مسکونی قبایل و عشایر که در آن خانه های مهاجران نخستین و سران قبیله رو سوی صحن مقدس دارند.

باری کلاً نه در قیصریه میدانی مسطتیل و فراخ هست و نه در بقیة شهر. حیاط مسجد محل فراهم آمدن شهریان است. (ص 199)

نظام اجتماعی بازار و اصناف

اصناف پیشه وران از پدیده های شهری است و در میان بدویان همانندی نداشته است. در میان همة گروههای اجتماعی بی گمان اصناف هستند که منافع اساسی شهر دفاع می کنند در صورتی که اشراف سپاهی که کلاً ریشة بدوی دارند در پیرامون کاخ و دربار گرد می آیند. بر خلاف آنچه در اروپای قرون وسطا روی نمود در اینجا اصناف هرگز به قدرت دست نیافتند. (ص 203)

اینک جامعه کلاً متضمن چیزی بود بیشتر از شهر که حدود آن مشخص نیست و تجسمی است از پدیده ای کلی و عالی که همانا دارالاسلام باشد که شامل سراسر سرزمینهای اسلامی به منزلة گهواره ای از نظم و آرامش می شود.

هنر و تفکر

در گذشته هر هنرمندی که شیئی می ساخت «صنعتگر» خوانده می شد و هر حرفه ای که گذشته از علوم نظری مستلزم مهارت عملی هم بود بدان «هنر» گفته می شد. این امر در جهان اسلام نیز مصداق داشت. هنر (فن) پیوسته متضمن صنعت (صنعه) است و دانش (علم)، یعنی آنکه دانش آموخته شده با هنر همواره دست کم شامل جنبه ای خرد (حکمه) است که امو عقلی را با اصول جهانی پیوند می دهد. باید تأکید کرد که مهارت در هنر فنی از هنرهای سنتی متضمن راه حلهای فنی و زیبایی شناسی است برای مسئله ای معین. بدین گونه با در نظر گرفتن مثال مورد بحث، شیوة ترسیم طاق متضمن جنبه های استواری و زیبایی نیز هست. در هنرهای سنتی بهره گیری و زیبایی همراه و همعنان هستند و دو رویه هستند لاینفک از کمال. به فرمودة رسول اکرم «خدا کمال را برای همة اشیاء مقرر فرموده اند» (اِنَ الله کَتَبَ الاحسانَ عَلی کُلَّ شیء) اصطلاح احسان که به کمال ترجمه شده همچنین مشتمل است بر مفهوم «زیبایی» و «فضیلت».

کلاً می توان گفت که صنعتگران مسلمان با آنکه کمال کوشش را در بکار بردن استادانة ابزار و کار خود معمول می دارند، در بهتر ساختن آنها کاری از پیش نبرده اند. این حالت را می توان  دست کم با وجود آگاهی مسلمانان توجیه کرد از بی اعتباری و گذرایی اشیاء و- «آنچه روی زمین هست خاک بایر می کنیم» (قرآن مجید، سورة کهف آیة 8) و آرمان عالی صنعتگران همانا رسیدن و نیل به درجة استادی است. در اینجاست که هنر تبدیل به نظامی معنوی می شود و نامطلوبی ابزار کار چیزی جز «خدمتکار» (عبد) نیست. در صورتی که زیبایی اثری که از زیر دست صنعتگر بیرون آمده است، همانا بازتاب کیفیت «خداوند» (ربّ) است.

هنر عبارت است از درآوردن ماده ای نسبتاً بی شکل به شیئی مانند سرمشقی کامل.

گوهر وجود هنرمند همان مادة بی شکل هیولاگونه است که بالقوه می تواند به صورت مبدل شود.

تفکر و اشراق همانا در زیباییی است که در اندیشه و حسیات مردم هست و جلوه ای است از مثال زیبایی مطلق یگانه و بی کران.

اما هر هنرمندی استعداد تفکر و اشراق را ندارد. با این همه گرایش هنر به سوی تفکر بسیار نیرومند است.

رسول اکرم که فرمودند علی سرمشق پهلوانی (فتی) کامل است. آرمان معنوی مهارت هنرمندی و پهلوانی از نظری با هم نزدیکند. زیرا که این هر دو برکمال سرشت آدمی تأکید می کنند. (ص 204)

هر گاه چهرة ظاهری اسلام شرایع الاهی و اجرای آن باشد، چهرة درونی آن همانا دریافتن و ژرف نگری است. اگر عرفان را درون نگری اسلام انگاریم به خطا نرفته ایم به شرط آنکه همواره به کمال نظر داشته باشیم که همانا خرد است که امری است مهم زیرا که پاسخگوی درون است به نخستین اصول نظمی اسلام که همانا «شهادت» سات و «شهادت دادن» به یگانگی خدا.

هنر و تفکر: هدف هنر، زیباییِ شکل است، در صورتی که هدف تفکر زیبایی ماورای شکل است. و نظم ظاهری را می گشاید و به درون آن می نگرد. تا آنجا که هنر با تفکر قرین است، دانش است. و زیبای یجنبه ای است از «حقیقت» به مفهوم مطلق کلمه. اینها کمترین جلوة وحدت هستند که ذره ای از آن در هر چیزی هست.

جدایی هنر و صنعتگری از سویی و جدایی هنر و دانش از سوی دیگر بود از آنروست که زیبایی ... دیگر به عنوان «واقعیت» شناخته نمی شود.

جز هدف زیبایی شناسی که امری است کاملاً فردی و متغیر. (205)

حاصل این دوگانگی در شناخت «حقیقت»، بسیار برجسته است. زیرا که سرانجام زیبایی است خواه در نسبت دقیق و باریک با سرچشمة امور- که در ارزش یا ابتذال جهان داوری می کند. همچنان که پیامبر اکرم فرموده است، «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد». (207)