برگرفته از وبلاگ:گزارش مردم شناسی فرهنگی 

مقدمه :هنر به عنوان مقوله ای از مقوله های معرفت  قابلیت زیادی برای بررسی  جامعه شناختی دارد.هنر پدیده پیچیده ای است که دارای  جنبه های  مختلف و تاثیرو تاثر های  متفاوت در جوامع گوناگون و حتی در یک  جامعه خاص است. در جامعه شناسی هنر اگر چه موضوع واحد است ولی با اتخاذ  دید گاه های  متفاوت  برای بررسی  این موضوع  واحد شاخه های مختلفی از بررسی ایجاد خواهند شد . این شاخه ها را می نوان به دو گروه  کلی تقسیم کرد:1-بررسی هنر به شیوه توصیفی 2-بررسی هنر به شیوه علی

در شکل اول مطالعه به بررسی صوری هنر محدود می شود. بررسی علی بدین معناست که محقق  آن طورکه وبر می گفت از اینجا شروع نمی کند که هنر ها وجود دارند  بلکه از ابتدا  می پرسد هنر ها چرا و چگونه به وجود آمدند؟مطالعه توصیفی به عنوان ماده خام  برای مطالعه علی مورد استفاده قرار می گیرد.

 

رویکرد های سه گانه جامعه شناسی هنر:سه رویکرد اصلی در حوزه جامعه شناسی معرفت وجود دارد (توکل1987)این رویکردها  شامل رویکرد فلسفی –رویکرد جامعه شناختی-ورویکرد فلسفی-جامعه شناختی به معرفت می شود. اولین رویکرد  فلسفی یا وجود شناسانه  است و مبنای وجود شناختی برای معرفت قائل است  به این معنا که معرفت به صورت ناب وجود دارد.

رویکرد دوم جامعه شناختی  یا غایت شناسانه  است و معرفت را به هدف بر می گرداند. سومین رویکرد  فلسفی- جامعه شناختی و متاثر از نظریه معرفتی شلر است. وی معتقد است که نه جامعه و نه معرفت  هیچکدام علت دیگری نیستند بلکه معرفت به صورت ناب  وجود دارد.

 

تعریف هنر:عده ای هنر را پدیده ای ماورائی و آسمانی و عده دیگری آنرا کاملا مادی و دنیوی قلمداد کرده اند.

به عقیده کروچه هنر یعنی شهود یا دید. هنر عبارتست از دید یا شهود . هنر پیشه یک تصویر یا شبحی می سازد و کسی که از هنر محظوظ  می شود نظر را متوجه نقطه ای  می کند که وی نشان  داده است و از  روزنه ای که او باز کرده  نگاه می کندو همان تصویر  را در ذهن  خود به وجود  می آورد.اصطلاحات شهود –دید-تماشا-تخیل-وهم-تصور اشکال و...الفاظی هستند تقریبا مترادف.

 

نظریه های جامعه شناسی هنر:

نظریه هگل:نظریه هگل در مورد هنر دو جنبه  دارد :اول اینکه وی در مورد هنر گذشته صحبت می کند .ثانیا فلسفه هنر راابزار علمی فهم طبیعت هنر می داند . هنر در اندیشه هگل از ایده مطلق نشات می گیرد و غایت آن  به نمایش حسی امر مطلق  است.بنا بر این محتوای آن ایده است در حالی که  شکل آن عبارتست از ترکیب  منظم  محسوسات.

 

از نظر هازر عام ترین  ویژگی معتبر  هنر اصالت  منحصر به فرد  بودن و شخصیت غیر قابل تکرار آن است. یک ویژگی ممتاز که هاوزر (1982) آنرا به هنر نسبت  می دهد  این است  که آثار هنری نمایش دهنده  تامیت زندگی هستند. منظور هاوزر از این عبارت "آن رابطه بی واسطه میان احساس و بودن  است که در آن  انسان  با همه تمایلات –علایق و عملیات متهورانه اش  دخیل است"(صفحه3)هاوزر ادامه ادامه می هد  که یک چنین  تامیتی  در زندگی  انسان  تنها در دو موقعیت ممکن می شود یکی در پیچیدگی وجود هر روزه معمولیو دیگری در قالب هنر.

آدورنو  در مقاله "یک انتقاد  اجتماعی بر موسیقی در رادیو (1945)موسیقی در رادیو را به عنوان  یک نوع  از کالا در معنای اقتصادی آن در نظر می گیرد.آدورنو معتقد است  که موسیقی  در رادیو  برای توده ها  چیزی  جز سرگرمی  نیست. از طرف  دیگر  برای صنعت  ارتباط یک  ابزار  پنهان است که توده ها  را کنترل می کند هوا خواهی  استانداردشده آنها را افزایش می دهد و آنها را از انتقاد  به واقعیت های اجتماعی باز می دارد. نظریات آدورنو  در مقاله "تعهد"(1978)وی به حوزه هنر به طور کلی گسترش  داده است  در این مقاله  او به  دو رویکرداساسی  نسبت  به هنر و وظیفه آن در جامعه  اشاره می کند که عبارتند از  رویکرد  هنر متعهد و رویکرد هنر  خود مختار  یا هنر برای هنر.

آدورنو می گوید هنر  متعهد "که ضرورتا بعنوان هنر از واقعیت مستقل است فاصله بین این دو رانابود می کند (صفحه30)

 

آدورنو می گوید  هنر متعهد آثار هنری خود مختار "واقعیت تجربی  را نا دیده می گیرند نابود کننده را نابود می کنندنابود کننده ای  که صرفا  وجود دارد  و با صرفا وجود داشتن  موجب تکرار  بی پایان گناه می شود.(313:1978