مراغه:
مداخله در روح عملکردها از یک فرهنگ شهری پیشرفته مانند جریانی از مرکز علوم در شهر مراغه، در درون یک حصار چهارگوشة وسیع با ساختمانهای مختلف از قبیل کتابخانه، مدرسه، کارگاه ریخته گری برای ساخت ابزارهای دقیق، همچنین قدیمی ترین رصدخانة مشهور در آسیای غربی، براساس طرحی از منجم و ریاضی دان بزرگ نصیرالدین طوسی، که در سال 1340 میلادی کاملاً ویران شد و تنها در حفاری های اخیر بیرون آمد، برجای نمانده است. (ص277-276)
قلعه سازی ایلخانی (تخت سلیمان)، آتشکده:
ظاهراً یک نمونة چشمگیر دیگر از سکونت شهری ایلخانی قلعه سازی از طریق دیوارها و ساختمانهای جدید در محل تخت سلیمان به صورت حصار بیضی شکل در طول تاج دهانة یک آتشفشان خاموش (جدا شده از دریاچه ای دائمی که از یک منبع زیرزمینی تغذیه می شد) انجام گرفت که در داخل آن پارت ها و ساسانیان آتشکدة بزرگی را برپا کرده بودند که آن را دیواری برج دار و چهارضلعی محصور می کرد. (ص277)
تبریز و شهرکها در حومة آن:
تبریز که یکی از شهرهای قدیمی خطة آذربایجان به حساب می آمد، در موقعیت اقلیمی مناسبی در میان جنگل و باغات قرار داشت که در زمان سلطة اعراب و سلجوقیان توسعه چندانی نیافته بود، ولی در این ایام به سوی تبدیل شدن به یکی از پایتخت های بزرگ اسلامی پیش می رفت. غازان خان پس از تخریب کلیساها، معبد یهودیان و دیگر معابد، پیرامون شهر حصاری بزرگتر از حصار قبل کشید، که فضاهای دیگری را از قبیل باغات و بناهای جدید، ساخته شده برفراز تپه ها، دربر می گرفت. آثار مهم تری که ساخته شدند: دو محله در حومه که در فاصلة کمی از شهر واقع می شدند و امروزه کاملاً از بین رفته اند: اولی در غرب این شهر واقع بود که در واقع شامل احداث یک شهرک به نام سَم یا سام یا سَنب (برگرفته از نام سلطان غزنوی) بود که علاوه بر قصر و مقبرة سلطنتی، بناهایی از قبیل مسجد، دو مدرسه، یک خانقاه، یک زاویه، یک رصدخانه شبیه به رصدخانة مراغه، یک بیمارستان، یک کتابخانه (با جذب کردن دانشمندان به منظور ایجاد یک مرکز تحقیقات)، بناهای اداری و نگهداری مدارک، دو باب حمام و یک آب انبار عمومی، دربر می گرفت. دومی توسط وزیر او رشیدالدین، در فاصلة چند کیلومتری در شرق تبریز احداث شد. در این شهرک نیز به نوبة خود تعدادی مدرسه، دو باب مسجد، یک صومعه، تعدادی مراکز علوم، دو کتابخانه، یک مرکز تجمع علمی و کانون ادبی، تعدادی درمانگاه، چند باب حمام، تعدادی کاروانسرا، کارگاه های پارچه بافی و کاغذسازی و رنگرزی پارچه، یک ضرابخانه و تعدادی باغ را شامل می شد. (ص277)
سلطانیه:
آخرین اثر بزرگ ایلخانیان، احداث سلطانیه بود، که مرکز کوچکی در آذربایجان به حساب می آمد و سلطان ارغون شاه (1284-1291 میلادی) به اعتبار مناسب بودن آب و هوا و غنی بودن از جنگل ها و دنیای وحش و برخورداری از طبیعت زیبا این ناحیه را به عنوان اقامتگاه فصلی خود برگزید و سپس به دور آن حصار کشید؛ شهر واقعی بعدها توسط وارثان حکومت وی، یعنی برادرش اولجایتو (1304-1316 میلادی) بنا شد، و وسعت شهر به سه برابر افزایش یافت و حصار جدیدی به دور آن احداث و این مرکز را به عنوان پایتخت و مقر حکومت خود تبدیل کرد. از ایم مرکز یک نما یذهنی در تصویر مینیاتوری به پیوست یک دست نویس به زبان ترکی از «ناصح المتراقی» مربوط به سال 1537 میلادی برجای مانده است. (ص278)
تیمورلنگ و پی ریزی مجدد سمرقند:
تیموریان در آثار شهرسازی خود، در سنت های ایرانی-ترکی ذوق و سلیقه هایی را در سطح وسیعی در قالب مداخلة قدرت اعمال کردند. دربارة پی ریزی سمرقند، در منابع و بنا بر تأکیدهای اسطرابون، آمده است که توسط اسکندر منهدم شد و با نام «مراکنده» از ساتراپ های «سغدیان» محسوب می شد. در این دوران توصیه های اشتهاردی، ابن حوقل و المقدسی بر وجود سه بخش متعارف در شهر سمرقند گواهی می دهند: در جنوب و بر مکانی مرتفع، قلعة افراسیاب به انضمام بناهای حکومتی و تعدادی زندان قرار داشت؛ شهر واقعی در کنار این بخش شهر بود، این قسمت در موقعیتی مرتفع نیز واقع می شد و به وسیلة یک حصار و خندق با چهار دروازه محصور شده و داخل شهر را یک کانال قدیمی انتقال آب که بدنة آن با سرب اندود شده بود آبیاری می کرد (فضاهای مسکونی و باغات را از طریق سیستمی از حوضچه ها تغذیه می کردند)، و مراقبت از آن به زرتشتیان واگذار شده بود؛ در فاصلة کمی از قسمت های پست، حومة شهر قرار داشت که فاقد حصار بوده و عمدتاً به مراکز دادوستد و تمرکز کاروانسراها، همچنین برخی ساختمان های اداری و مسجد جامع اختصاص یافته بود. (ص279)
تیمور لنگ با انتخاب این شهر به عنوان پایتخت در سال 1370 میلادی، برای سازماندهی مجدد تمامی سامانة اسکان مهیا شد و مرکز ثقل شهر را با گسترش به بسیاری از فضاها به سمت جنوب انتقال داد و تلاش کرد به نیازهای یک پایتخت بزرگ، متناسب با وسعت امپراتوری خود پاسخ دهد. ظاهراً نیت اصلی سلطان یاد شده ایجاد برتری، شکوه، جلال و عظمت بناهای یادمانی نسبت به شهرهای آسیا بود، که بسیاری از آنها را خود در طول توسعه طلبی اش منهدم کرده بود. به این منظور، تعداد کثیری از متخصصان (صنعتگران، هنرمندان، معماران، کارشناسان تزئینات بنا و سنگ تراشان) را ناگزیر به نقل مکان به ترانسو کسیان کرد، اکثر این افراد از مناطق توسعه یافته و تصرف شده، یعنی فاس تا هند، خوارزم تا سوریه، آذربایجان تا بین النهرین، صورت گرفت. (ص279)
توسعة شهرسازی و ساختمان سازی (تیمور لنگ)
در سال 1371 میلادی، ساختمان سازی عظیم و کارهای اجرایی با سرعت آغاز شد، و قبل از هر کاری ساخت یک حصار جدید به دور شهر، با محیطی به شکل چند ضلعی نامنظم، که قسمتی از حومه های شهر را واقع در جنوب مرکز قدیمی، همچنین ساختمان یک قلعة جدید در قسمت غرب، شش جادة اصلی با تقاطع در مرکز شهر، و یک سازة گنبدی با عملکرد سامانة بازار و فضای باز، دا دربر می گرفت. (ص280)
معماری نمایشی، تزئینات، مسجد اعظم:
در داخل این طرح ساده و مسطح (که در واقع مکان های مسکونی موجود منطبق می شود) بناهای بزرگ عمومی (از قبیل کاروانسراها، حمام ها، مساجد، مدارس، و حوضچه های آب و آب انبارخا) و معمار ینمایشی مخصوص مراسم تشریفات سلطنتی وبه منظور ایجاد حس شگفتی در ملاقات کنندگان، متأثر از شکوه و جلال بناها، و نیز ولخرجی در نازک کاری ها و تزئینات گنجانده شدند: در بین کارهای انجام شده، مسجد اعظم جدید (مسجد بی بی خانم) قابل ذکر است که بین سال های 1399 و 1404 میلادی ساخته شد. (ص280)
بناهای یادمانی:
دیگر بناهای یادمانی برجسته عبارت بودند از مقبرة تیمورلنگ یا «گورمیر» (در سال 1304 میلادی بر روی مقبره ای بازمانده از قرن چهاردهم میلادی برپا شد) و بر روی دامنه های جنوبی قلعة افراسیاب، قبرستان قدیمی شاه زند قرار داشت که در آن فضای متمرکز داخلی به آیین های خاکسپاری اختصاص یافت. (ص280)
شهر بخارا، دورة میانه (سمرقند پیش از دورة تیموری) :
در شهر بخارای دورة میانه (و در همان سمرقند پیش از دورة تیموری) رنگ های زرد، قرمز و خاکستری مربوط به خاک رس و آجر سفال به کار رفته بودند، ولی پایتخت تیموری به نوعی شکل متحول شده ای (نوزایش) را جذب کرد، که از طریق تعدد بناهای یادمانی به صورتی هم نمایشی و هم ضروری، و نیز با پیاده شدن محورهای هندسی و استفاده از خاک چینی برای ساخت سرامیک در رنگ های گوناگون به منظور پوشش دادن سطوح وسیعی چون نماها، درگاه ها، ایوان ها، گنبدها و مناره ها، مشخص و متمایز می شده است. (ص280)
سمرقند دورة تیموری(فضاهای حومة شهری، باغات، چادرها):
یکی دیگر از مشخصه های قابل ذکر سامانة شهری دورة تیموری عبارت بود از گسترش پردامنه در فضاهای حومه نسبت به شهر موجود، در غالب باغات، تالارها و اقامتگاه های جداگانه در داخل فضاهای سبز، که گاهی نیز به صورت دسته ای از چادرهای مجلل با کاربرد اقامتی فصلی اشراف و یا خود تیمور لنگ (که برای بار دادن نمایندگان و اسکان انان در جوار خود از آنها استفاده می کرد) بروز یافت. (ص280)
باغ شهر سمرقند:
مجموعه ای از فضاهای سبز دیگر در کنار پایتخت به قبایل مختلفی اختصاص داشت که به صورت اردو برپا می شدند. اسکان در فضاهای سبز به طور فصلی، خاطرة سنت ها و آیین عشایری را نیز زنده نگه می داشت و ساماندهی برای اسکان که در همان هنگام در مکان های رفاهی شهری نسبت به ذوق فضاهای بزرگ طبیعی حس می شد، همگانی می کرد. (ص281)
توصیف کلاویخو (سفیر اسپانیا) از شهر سمرقند:
«سمرقند در میدانی که توسط دیواری گلی و برج دار و خندقی عمیق محصور شده بود، قرار دارد. شهر حقیقی از «سی وی لیا» وسیع تر، اما خارج از آن تعداد زیادی از خانه ها قرار گرفته اند که حومه های وسیعی را تشکیل می دهند. این خانه ها و حومه ها در تمام جهات به چشم می خورند، زیرا قسمت های ناهمگون شهر از درختان میوه و تاکستان های وسیع پوشیده شده که گاهی وسعت آنها یک و نیم تا دو برابر شهر واقعی است و سمرقند را در میان خود گرفته اند. در میان این باغات معابر قرار دارند که در برخی نقاط این راهها به میدان های خالی می رسند؛ در طول این جاده ها، جماعت هایی ساکن اند که به فروش انواع محصولات از قبیل مواد غذایی و گوشت مشغول اند. به این ترتیب، تعداد جمعیت خارج از حصار بیشتر از جمعیت ساکن درون حصار است.» (ص281)
بعد از تخریب هرات در سال 1383 میلادی به دست تیمورلنگ، در زمان حکومت پسر او شاهرخ (1447-1404 میلادی؛ ولی عملاً از سال 1391 میلادی در مقام سلطنت حکومت می کرد) به نحوی بازسازی شد. این شهر به عنوان پایتخت خراسان نقش ایفا کرد و به نحو چشمگیری توسعه یافت، سپس، توسط نایب السلطنه؛ یعنی همسر بیوه اش به نام گوهرشاد، گسترش ادامه یافت و به دست آخرین پادشاه سلسلة تیموریان به نام حسین بایقرا (1506-1470 میلادی) قبل از آن که به اشغال ازبک ها درآید، تداوم یافت، به گونه ای که در این دوران بیش از صد اثر جدید ساخته و بازسازی شد. (ص281)
توسعة هرات و قندهار در دورة تیموری:
گسترش هرات در اطراف هستة اولیه صورت گرفت، و این هسته با دارا بودن شکل چهار گوشه غیر قابل گسترش باقی مانده و از قرن ها پیش به طور دقیق تقسیم بندی شده بود (وسعت آن بر 1500 در 1600 متر بالغ می شد)، به طوری که دو معبر اصلی به شکل صلیب آن را تقسیم بندی کرده و فضاهای بازار به صورت خطی و به چهار دروازه واقع در نقاط اصلی متصل می شد و در نقطه ای با ساختمان مرکزی به نام «چهارسو» یکدیگر را قطع می کردند؛ پیرامون این هسته توسط یک دیوار گلی و خندق که قلعة واقع در شمال را نیز دربر می گرفت، محصور می شد. (ص281)
برپایی حیات تیموری ابتدا از طریق تثبیت حومه های آن صورت گرفت. این حومه ها از طریق بازار در امتداد جاده های خارج از حصار واقع بودند؛ در این بخش آثار قلعة قدیمی پیش از اسلام پابرجاست. در اطراف این بخش، محلة مصلی، شامل مسجد جامع (که ساخت آن در سال 1517 میلادی آغاز شد)، مجموعه بناهای بزرگ، تعدادی مدرسه، خانه های مسکونی با باغات ظاهر شدند (سک.نتگاه هایی از یک زندگی با روح درباری که حتی شامل سلطان بابور نیز می شد. وی در سال 1506 میلادی در هرات به سر برد و میهمان پسرعم خود یعنی حسین بایقرا بود و شرحی از زندگی خود در آنجا و از خود برجای نهاده است.) (ص282)
سمرقند براساس منابع قدیمی، مینیاتور بهزاد:
بر اساس منابع قدیمی، در هرات نیز مانند سمرقند، باغات و فضاهای سبز متعددی وجود داشت که از یکدیگر مجزا و تقسیم بندی نشده بودند، بلکه حومه های شهر به فضاهای کشاورزی، بناهای مختلف و مکان های مربوط به موسسات مذهبی اختصاص یافته بود. محیطی از یک زندگی با فرهنگ همزیستی تنگاتنگ شهری و عشایری که تصویرهای زنده ای از آن در مینیاتورهای بهزاد، نقاش دربار تیمور در همان سال ها انعکاس یافته است. (ص282)
مجموعة مذهبی گازرگاه مکمل حومة شهر هرات، جنبش صوفیگری هرات:
مکمل فضای حومة شهر هرات، مجموعه ای مذهبی به نام گازارگاه بود که در سال 1425 میلادی در اطراف یکی از مراکز مذهبی سنس ها احداث شد، و در این مکان مقبرة خواجه عبدالله انصاری شاعر و عارف قرن یازدهم میلادی، در مکانی سرسبز در دامنة کوه هایی که از شمال شرقی جلگة هرات را محدود می کنند، واقع شده است. این مجموعه که با جنبش صوفی گری ارتباط داشت، از حیاطی برگ با ساختار معماری، فضای زیارتگاهی، یک فضای باز پیش ورودی، یک باب خانقاه، آب انبار، یک باب مدرسة مذهبی، یک باب نمازخانة زیرزمینی و یک باغ طویل کمربندی تشکیل شده بود. احتمالاً این مجموعه را بناهایی مانند خانه های مسکونی، مراکز داد و ستد، حمام ها و کاروانسراها تکمیل می کردند که در حال حاضر چیزی از آنها باقی نمانده است. (ص282)
شهر کهنه (افغانستان، حملة مغول):
در دورة تیموری (و در دوران مصیبت بار پس از یورش مغول، و دورة تهدیدات مداوم از حملات ایرانیان) در یکی از بزرگترین شهرهای افغانستان به نام قندهار فعالیت های بازرگانی و سیاسی به نحو فاحشی شکوفا شد، به طوری که تا زمان انهدامش در سال 1738 میلادی، میدانی در محل ویرانی ها احداث شد که امروزه به آن شهر کهنه می گویند، و در پنج کیلومتری غرب قندهار جدید واقع شده است. ساختار مجموعة شهر کهنه پیش از دورة هخامنشیان و یونانیان می رسد (و در آن ایام به آن اسکندریه آراخوسیا می گفتند)، و در دوران هندو – پارت وضعیت پابرجایی پیدا کرد (که در آن یک گروه بودایی باقی مانده بودند) و بعد از دوره ای رکود و ویرانی چند قرنه در آغاز قرن دوازدهم میلادی رونق گرفت و در آن ایام به عنوان دژی برای کنترل رفت و آمد در مسیرهای تجاری سیستان به افغانستان، و همچنین از طریق باغ های وسیع و حاصلخیزی که شهر را محصور می کرد، عمل می کرد. (ص283-282)
شهر دوران تیموری و مغول با ساختار کلی:
شهر دوران تیموری و مغول با ساختار کلی پیش از اسلام مطابقت داشته و از آن اقتباس شده است (این امر طی یک رشته حفاری های باستان شناسی آشکار شده است) و عناصر موجود ان قابل تجسم است و اندکی از بازمانده ها مبهم شهر کهنه به این موضوع دلالت می کنند که از سال 1732 میلادی پس از انهدام دست نخورده باقی مانده است. در ضمن، از مقایسة برخی دور نماهای (پرسپکتیو) شرقی و غربی، با وجود اختلافات فاحش د رنقاشی ها، در آنها قلعه و دولت آباد که پیش آمدگی رشته کوه قایطول قرار گرفته اند و در پای این کوه شهر به همراه فضاهای وسیع ازاد و باغاتی که توسط خندق و حصاری با سه دروازه محصور شده اند، قابل تشخیص اند. (ص283)
صفویه (1501-1732 میلادی)
حدود اواخر قرن پانزدهم میلادی، باز پس گیری شهرهای ایران از چنگ مغولان آغاز شد و در پی آن ییلاقات مغولان و تیموریان دستخوش ویرانی شد. رهبری این تجدید حیات را خاندانی روحانی، احتمالاً ترک یا کرد تبار، برعهده گرفت. (رج. همان، ص354)
فعالیت شهرسازی صفویان اصولاً پی ریزی شهرهای جدی و با مراکز اداری و حکومتی و نمایندگی های مجزای شهرها را دربر می گرفت، بلکه برعکس، هم عصران صفویه، یعنی مغولان، این مراکز را ایجاد می کردند. غیر از موارد استثنایی در اصفهان و شیراز، کارهای صورت گرفته از جانب صفویان فقط در بازسازی و احداث مجموعه های یادمانی، شبکه و بافت شهری، اغلب با ریشة پیش از اسلام که در زمان حاکمان مختلف دورة میانه شکل گرفته بودند، و تقریباً تمام آنها در زمان حملات مغول ها خسارت دیده و یا خالی از سکنه شده بودند، انجام شد. (ص355)
مداخله در شهرسازی اردبیل و کرمان
اردبیل: در عصر صفویه، ساختار اصلی شهر عبارت بود از مجموعه ای از بناهای یادمانی به عنوان زیارتگاه (در اطراف مقبرة شیخ صفی) که در قالب تعدادی آرامگاه سلطنتی عمل می کردند. این مجموعه از یک ردیف فضا با حیاط داخلی (اولین حیاط، یک باغ طولی چهارگوش) تشکیل می شد که به طور پی در پی قرار می گرفتند. شاه عباس یک کتابخانه در این مجموعه احداث کرد و مرکزی مذهبی هم که با مجموعة کاشی کاری های چینی تزئین می شد، برپا کرد. یک مرکز خیریه با سفره خانه ای برای بیش از هزار نفر نیز در آن دایر شد. (ص355)
قزوین و کاشان: شهر در آن دوره از یک مجموعه بنیادهای شهری، مناسب با یک شهر زیارتی برخوردار بود به طوری که بخش عمدة آن در دورة بعدی از میان رفت و از آن فقط توصیف و تشریحی در آثار ادبی و یا نوشته های باقی مانده از آن دوران برجای مانده است. این یادداشت ها عمدتاً از طرف خارجیانی مانند «اولی ریوس» منشی سفیر دوک هولشتاین به ما رسیده که بر وجود شهر در درون شبکه ای از راه های باریک و نامنظم گواهی می دهند. این شبکه از پنج معبر اصلی تشکیل می شوند که ردیف های از درختان نارون و زیرفون در تابستان بر آنها سایه می افکندند. در نوشته های پیترو دلا واله که شهر را بر سرراهش و عبوری مشاهده کرده، آن را براساس وجود نهرهای جاری متعدد، به شهر ونیز ایتالیا تشبیه کرده است. (ص355)
از جمله سایر شهرهای ایران در شمال غرب که در دوران صفویه حیات یافتند، در وحلة اول قزوین مورد توجه قرار گرفت که شاه طهماسب آنجا را به عنوان پایتخت جدید، و به جای تبریز، انتخاب کرد، زیرا دسترس و حملات عثمانیان دور بود. از دیگر شهرها، می توان کاشان را برشمرد (براسا یک روایت، شهر کاشان توسط زبیده، همسر هارون الرشید بنیانگذاری شد).در این شهر شاه عباس گاهی به منظور کمک در توسعة محصولات هنری و صنعتی (مخصوصاً انواع پارچه، قالی و تولیدات چینی و کاشی) در قصر سلطنتی خود در شرق شهر اقامت می گزید، و در دوران اقامت رفتاری مسرفانه در پیش می گرفت. (ص355)
شهر کرمان: صفویان مجموعه بناهای یادمانی را به دست گنج علی خان حاکم شهر و آموزگار شاه عباس اجرا کردند، که این بناها از یک مجموعة انداموار در خدمت شهروندان تشکیل می شدند؛ این بناها با بناهایی مشابه بودند که در بسیاری شهرهای دیگر حاشیة کویری مانند کاشان و یزد مشاهده می شوند؛ از قبیل کاروانسراها، ساخت و سازهای مربوط به آرسانی و یا ذخیرة آب، مسجد، مدرسه، حمام و بازار. (ص356)
در کرمان تعدادی از این عناصر زمینه ساز میدان بزرگی به ابعاد تقریبی 100 در 50 متر شد (در ماهان در نزدیک کرمان نیز ساختن بنای شاه عباسی مجللی سبب توسعة هستة اولیه ای شد که از قرن پانزدهم میلادی و تحت عنوان زیارتگاه مربوط به صومعة درویشان، به نام نعمت الله ولی، باقی مانده بود، و علاوه بر آن تعدادی آب انبار، استراحتگاه زوار، حمام و یک حیاط بزرگ را شامل می شد). این میدان، یکی از میدان های مهم و هم آهنگ در سراسر ایران به شمار می رفت و احتمالاً مدل ساخت میدان سلطنتی اصفهان در چند سال بعد قرار گرفت. (ص356)
شاه عباس و گسترش اصفهان
بزرگترین و جذاب ترین آثار شهرسازی صفویان از قرن هفدهم میلادی عبارت بود از توسعة شهر اصفهان. این شهر مانند دوران سلجوقیان به یکی از مراکز سیاسی، حکومتی، بازرگانی و فرهنگی سرزمینی پادشاهی وسیعی تبدیل شد. به نحوی که در سال 1596 میلادی پایتخت را به این شهر منتقل کرد. در این راستا، هدف شاه این بود که ایران از یک محیط شهری کاملاً نو نسبت به این پیشنیان خود یعنی دورة میانه برخوردار کند، تا بتواند به کلیة فعالیت ها سازماندهی بپردازد و با به کارگیری تعداد کثیری از درباریان به شکوه و جلال دست یابد و به طور همزمان داد و ستد و بازرگانی از طریق اخذ خصلت نمایندگی سفرای کشورهای قدرتمند اروپایی به شهر اصفهان، و با پذیرش ی هایی از کمپانی های بزرگ تجاری، رفت و آمد نمایندگان کلیسای مسیحی و مقیم شدن آنها، رشد و رونق اقتصادی را میسر کند. (ص357)
میدان سلطنتی: پروژة عظیم سلطنتی بر اساس سه عنصر اصلی در ابعاد بزرگ، با یکدیگر و با شهر قدیمی پیوند خورده و طراحی شد: میدان سلطنتی؛ مجموعة قصرها؛ مجموعة باغات. عناصر یاد شده با مفصل بندی های آزادتری نسبت به یک شهرسازی از پیش موجود و به صورت مسطح، نسبت به چیدمان فضاهای وسیع براساس زوایای قائمه و پرسپکتیوهای خالص و خطی، کنار هم قرار گرفتند که با همة اینها به دلیل وجود یک رشته شرایط خاص و مهارت در ایجاد ترکیب ها، سه جهت یا سه محور مختلف در پلان پی گیری شد. (ص357)
میدان سلطنتی و آرایش قصرهای هم جوار آن در مسیر از یک ورودی به بازار ادامه یافت که از جنوب آغاز شد. مسجد شاه، مسجد شیخ لطف الله، و مدرسة واقع در کنج شمال شرقی میدان، به محوطة نامبرده مشرف بودند و برای این که در جهت مکه قرار گیرند، تقریباً 45 درجه چرخیده بودند. خیابان وسیع درختکاری شده مشهور به چهارباغ، با تمامی باغاتی که در جوار آن قرار داشت، و پل الله وردی خان که در جنوب آن واقع شده بود، کلیة این موارد حرکت سومی را دنبال می کرد، که احتمالاً آثار از پیش موجود را دیکته می کرد. (ص357)
عنصراول، با موضوع میانی بین شهر کهنه و جدید، عبارت بود از میدان سلطنتی به نام میدان شاه، که به ایوانی ممتد در دو طبقه محدود می شد و در دو مرحله ساخته شد. مغازه هایی هم در امتداد پیرامون آن قرار گرفته و وسط هر ضلع یک اثر معماری منحصر بفرد ساخته شد: در ضلع جنوب مسجد شاه (1592 میلادی)، در شمال ورودی بازار، در شرق مسجد شیخ لطف الله، در غرب تالار عالی قاپو. (ص357)
دومین عنصر با اهمیت در طرح های عصر صفوی عبارت بود از مجموعة قصرها (که امروز می توان از طریق برخی بناها که باقی مانده اند، ارزش آنها را برآورد کرد، در عصر خودشان وسیع تر از توپ کاپی استانبول بودند)، مجموعة تالارها، سالن ها، باغات، آب نماها، جویبارها، و نیز بناهای جانبی، انبارها، کتابخانه ها، حرمسرا، آشپزخانه، به علاوة اقامتگاه اشراف، میهمانان، خدمه ها و نگهبانان را در برگرفت. ور.د به این مجموعه ها برای افراد متفرقه کم و بیش ممنوع بود. (ص358)
سومین عنصر، عبارت بود از چهارباغ (به جای نخلستان، که در اختیار اجتماع مسیحیان بود). این مجموعه تشکیل می شد از خیابان پهن درختکاری شده ای به درازای 1500 متر که در حکم یک خیابان مستقیم شهری طراحی و اجراء شد و به شکل یک گذر بنای چهل ستون را به رودخانه وصل می کرد و هشت ردیف درخت چنار امتداد آن را مشخص می کرد (در قرن نوزدهم میلادی به جهت احداث یک معبر، درخت های ردیف وسطی را قطع کردند و به محور میانی فضای بیشتری دادند، ولی نام خیابان کماکان چهارباغ باقی ماند) و با باغ های مجاور همسایه بود. (ص358)
جمع بندی:
ملاحظه می شود که بناهای یادمانی و ماندگار، از اصفهان دورة صفویه جدایی ناپذیرند، از این رو ضروری است که مشخص شود موضوع چیزی غیر از عمل بخشی در طراحی وسیع نیست که شامل طراحی پردامنه ای برای احداث شهر گونه ای از نوع پایتخت فراگیر و جهانی است که براساس یک پروژة جمعی و کلی، نه از دور، بلکه از پهاربخش جداگانه ولی با رابطة تنگاتنگ در جهت تکمیل عملکردها و فضاها، وحدت بخشیدن بین یکدیگر، حتی با توجه به تفاوت های نژادی، مذهبی و فرهنگی و در اثر حوادث تاریخی یا خواست پادشاه در پایتخت ایران پدید آمده بود. وجود اجتماعات مختلف از قبیل مسلمانان (فارسی زبانان)، خارجیان (مشهور به عجم)، چه با ریشه های پادشاهی و حکومت دوران گذشته (مخصوصاً نژاد ترک و ترکمن، و حتی اعراب عراقی)، دسته هایی از ارامنه و مسیحیان اهل سوریه و اردن و نیز جماعتی از یهودیان باقی مانده از هستة اصلی قوم یهود در اصفهان، این شهر را به شهری بین المللی مبدل ساخته بود. (ص359)
پست و بلندی زمین و طرح جامع شاه عباس با مکان یابی محله ها در چهار قالب منظم که آن را تقاطع بین رودخانة زاینده رود (که با جریان غرب به شرق) و محور خیابان چهارباغ تعیین می کرد که از پل الله وردی خان به سمت شیراز و جنوب یعنی خلیج فارس امتداد می یافت، مطابقت می کرد. (ص360)
نوشتار دقیق و هوشمندانة یک زائر مسیحی به نام «دلاواله» تحت عنوان نامه ای از ایران: «لازم است بیان شود که بخش شمال شرقی این شهر چیزی نیست جز یکی از چهار مکانی که برای یکپارچگی در نظر گرفته شده بود، تا به این ترتیب، اصفهان به یک قطب بسیار زیبا و متشکل از پهار شهر نزدیک و به هم چسبیده تبدیل شود، و چهارباغ و عرض رودخانه، با تقاطع صلیبی از یکدیگر جدا می شدند.» (ص360)
آرامگاه شیعیان در ایران و عراق:
از جملة آثار متعدد شهری که در اکثر شهرهای ایران به دست شاهان صفوی اجرا شد، تنها به آنها اشاره خواهیم کرد که آرامگاه بزرگان شیعه به شمار می آیند.
شهر قم: که احتمالاً در دورة اسلام پایه گذاری شده، از مجموع هفت روستا یا قلعه در درون یک حصار مشترک تشکیل می شد و به این ترتیب به یکی از باستیون های اولیة شیعیان تبدیل شده بود. (ص361)
شهر مشهد: مرکز ناحیة خراسان، وارث تمدن نیشابور و توس که زمانی مراکز ولایت یاد شده بودند، آرامگاه امام رضا (ع) است که در دوران صفویه به یکی از مهمترین مراکز مذهبی تبدیل شد. هر چند که بسیاری از شاهان در این شهر دست به ساخت و ساز زدند، اما شاه عباس با ایجاد و گشودن خیابانی با شکوه به منظور دسترسی سریع حرم مطهر، در مشهد محقق کرد. این معبر به تسهیل رفت و آمد زائران کمک شایانی کرد. مسیر این خیابان چنان بود که بافت شهری را از شمال شرقی به جنوب غربی برش می داد (از شیوة یاد شده در دو زمان متفاوت اقتباس شد: یک بار در سال های 1940 میلادی با ایجاد یک حلقة بزرگ به عنوان شریانی اصلی که به معبر ایجاد شده توسط شاه عباس وصل می شد. بار دوم در سال های دهة 1970 میلادی با تخریب کلیة بناهای پیرامون حرم واقع در مرکز یک فضای سبز وسیع)، که تا زمان انقلاب اسلامی به نام خیابان نادری خوانده می شد و درختان چنار، مانند چهارباغ اصفهان به آن سایه می اندازند. یک کانال آب هم در معبر یاد شده احداث شده است. (ص361)
در شهرها ی شیعه نشین عراق، هر چند که مدت طولانی تحت سلطة عثمانیان سنی بودند، از اقدامات سلسلة صفویه یاد شده متأثر شدند. (ص361)
دو مرکز مذهبی مهمتر یکی نجف (یا مشهد علی (ع) ) و دیگری کربلا (یا مشهد حسین (ع) )، به صورت دو شهر همپایه که هر دو در جنوب بغداد و سمت راست رودخانة فرات واقع اند، به شهرسازی اساسی دست زد. هر دو شهر (و نیز سامره و کاظمین) امروز به صورت هایی (فرمهائی) با دو ریشة شهرسازی خیلی متفاوت جلوه می کنند: در منطقة مرکزی، حجم خالص حصار مقدس (دو دیوار و حصار متمایز از واقعة کربلا)، که ورود برای غیر مسلمانان به آن ممنوع است، و در مرکز یک حیاط وسیع، مسجد – مقبره به نحوی قرار گرفته است که از مشخصه های بارز آن گنبدهای مرتفع طلایی و سرمنارهای پیازی شکل است. کلیة پیرامون آن مکان مقدس، با بافتی نامنظم در درون شهر واقع شده که از اهمیت بازرگانی و زیارتی برخوردارند که عمدتاً به صورت متراکم در مکان های اشغال شده در نزدیکی دیوار پیرامون نظام و سامان یافته اند. (ص362)
ماخذ: کونئو، پائولو، تاریخ شهرسازی جهان اسلام، ترجمة سعید تیز قلم زنوزی، انتشارات وزارت مسکن و شهرسازی سازمان عمران و بهسازی شهری، تهران: 1384.