مهمانسراي حافظيه

مطالب زیر را آقای حامد منوچهریان دانشجوی کارشناسی ارشد معماری دانشگاه آزاد همدان فرستاده اند. با تشکر از ایشان.

از مجله معمار شماره 7

هتل بو علي همدان :
بناي هتل توسط هوشنگ سيحون به منظور پذيرايي از ميهمانان جشن هزاره بو علي سينا ساخته شده است . اين بنا در عين اينكه درون گرا است و معابر اصلي و فرعي اطراف به آن مشرف نيست به لحاظ تلفيق دو باغ (از ويژگيهاي معماري ايراني ) بنايي درونگرا است. هماهنگي در استفاده از مصالح محلي (سنگ گرانيت) و تلفيق ماهرانه آن با آجر از ويژگيهاي بارز آن بناست .
اين بنا در يكي از خيابانهاي اصلي منشعب شده از آرامگاه بو علي ودر جنوبي ترين قسمت آن قرار دارد. ساختمان هتل در كناردو باغ جنوبي و شرقي واقع شده است . سبك معماري هتل ، مدرن ولي باهويت ايراني است.
سيستم سازه اي ، ديوار باربر ميباشد كه در طبقه همكف داراي ضخامت 1 متر ودر طبقه اول 70 سانتي متر مي باشد. اين مجموعه داراي سازماندهي خطي است . هر دو نماي اصلي درجهت دوباغ قرار داردوفقط نماي ورودي رو به خيابان بوعلي است.
وجود فضاي خالي درون ساختمان و اختلاف سطهاي پلان ، منظر بصري بسيار زيبايي به وجود آورده است. تنوع حجم به ساختمان بر زيبايي بيروني آن مي افزايد. تالار ورودي ارتفاعي بلند و مناسب دارد.
اتاقهاي طبقه بالا ا زطريق پله هايي با چرخش بسيار زيبا و از كنار سرسرا با سالن و سرسراي اصلي مرتبط است . البته پس از گذشت سالها از عمر اين هتل ، بعضي قسمتها به ويژه كف تالار ، راهرو ها و قسمتي از نماي اين مجموعه مرمت شده است . اين بنا با وجود سادگي ، بشيار زيباست و هر سال ميزبان بسياري از ميهمانان شهر تازيخي همدان است .

مهمانسراي حافظيه :
معرفي اثر از زبان خود طراح مجموعه (حسين شيخ زين الدين ):
زمين انتخاب شده براي ساختمان ، بخش انتهايي باغ سعد آباد و محوطه بي درخت متروكه اي است كه قبلا زمين بازي نيروي انتظامي بوده است . در جلوي اين زمين تعدادي خانه مسكوني و چند ساختمان آموزشي و يك ساختمان اداري قرار داشت كه براي احداث باغ ايراني در نظر گرفته شد .
شيب زمين از شمال به جنوب است با دو بريدگي اصلي – اولي در شمالي ترين بخش زمين به ارتفاع حدود 10 متر و دومي در ميانه به ارتفاع حدود 5 متر . است دو پله يا دو افت شيب ، در بخش يكپارچه زمين يعني محوطه بي درخت انتهايي باغ سعد آباد واقع شده است. بعد از اين محوطه ، شيب زمين همچنان به جنوب ادامه پيدا ميكند ولي قطعات كوچك خانه ها كه بنا و حياط هر كدام بنا به موقعيت و وضعيت مالكان آنها تنظيم شده سطوح كوچك و مختلفي را ايجاد مي كند.
چنين زميني امكانات و محدوديتهاي خاصي دارد كه با زمين صاف وبكر قابل مقايسه نيست. شكل بنا را بيش از هر چيز شكل خاص زمين تعيين ميكند .
فكر كالبدي تالار اجتماعات در درجه اول تحت تاثير 10 متر افت ارتفاع از خيابان شمالي زمين به دست آمد و سپس با تركيب با عوامل ديگر به شكل نهايي خود در آمد .
پنهان شدن بخش مياني در زير زمين ، احداث حياط مركزي و نيز شكل احجام جنوبي زمين مستقيما از موقعيت زمين الهام گرفته است . عامل درجه دومي كه نبايد از نظر دور بماند ، انطباق محور اصلي ساختمان با محور باغ و اضلاع آن با خيابانها و عناصر مجاور بود.

ادامه مهمانسراي حافظيه :(مجله معمار شماره 3)

در شمال ساختمان اقامتگاه خياباني پر از در خت و نه چندان پهن است كه بيشتر ساختمان هاي مجاور آن دو يا سه طبقه اند . درختان به تناسب در حدود 7 تا 12 متر ارتفاع دارند ؛ ورودي اصلي تالار اجتماعات در اين خيابان است. براي رعايت مقياس و احترام به خلوت خيابان پر درخت ، بناي تالار به صورت نيمدايره اي از كنار خيابان عقب نشيني كرده وميدان متناسبي را ايجاد كرده است كه باديواره اش به ارتفاع 7 متر هماهنگي كامل دارد . اين ميدان علاوه بر آنكه نياز پيادهو سواره شدن و دور كردن اتومبيل هارا از خيابان برآورده مي كند . فاصله لازم براي ديدن ساختمان و نزديك شدن تدريجي به آن را نيز فراهم مي آورد . به طوري كه هر عابر پياده اي كه از اين خيابان بگذرد با ديدن اين عقب نشيني در مي يابد كه ساختمان مهمي قرار دارد.
كامران افشار نادري : نقد صحيح مستلزم توجه به سه جنبه است : مقايسه اثر با ساير آثار داخل كشور ،پاسخ اثر به اهداف مورد نظر ، ومقايسه اثر باآثار قبلي طراح كه نشان دهنده سير تحول حرفه اي اوست.

منبع : مجله معمار شماره 3

شهرهای حوزة تمدنی ایرانی و اسیای مرکزی در دوران چنگیزخان و تیمورلنگ

مراغه:

 مداخله در روح عملکردها از یک فرهنگ شهری پیشرفته مانند جریانی از مرکز علوم در شهر مراغه، در درون یک حصار چهارگوشة وسیع با ساختمانهای مختلف از قبیل کتابخانه، مدرسه، کارگاه ریخته گری برای ساخت ابزارهای دقیق، همچنین قدیمی ترین رصدخانة مشهور در آسیای غربی، براساس طرحی از منجم و ریاضی دان بزرگ نصیرالدین طوسی، که در سال 1340 میلادی کاملاً ویران شد و تنها در حفاری های اخیر بیرون آمد، برجای نمانده است. (ص277-276)

قلعه سازی ایلخانی (تخت سلیمان)، آتشکده:

 ظاهراً یک نمونة چشمگیر دیگر از سکونت شهری ایلخانی قلعه سازی از طریق دیوارها و ساختمانهای جدید در محل تخت سلیمان به صورت حصار بیضی شکل در طول تاج دهانة یک آتشفشان خاموش (جدا شده از دریاچه ای دائمی که از یک منبع زیرزمینی تغذیه می شد) انجام گرفت که در داخل آن پارت ها و ساسانیان آتشکدة بزرگی را برپا کرده بودند که آن را دیواری برج دار و چهارضلعی محصور می کرد. (ص277)

تبریز و شهرکها در حومة آن:

تبریز که یکی از شهرهای قدیمی خطة آذربایجان به حساب می آمد، در موقعیت اقلیمی مناسبی در میان جنگل و باغات قرار داشت که در زمان سلطة اعراب و سلجوقیان توسعه چندانی نیافته بود، ولی در این ایام به سوی تبدیل شدن به یکی از پایتخت های بزرگ اسلامی پیش می رفت. غازان خان پس از تخریب کلیساها، معبد یهودیان و دیگر معابد، پیرامون شهر حصاری بزرگتر از حصار قبل کشید، که فضاهای دیگری را از قبیل باغات و بناهای جدید، ساخته شده برفراز تپه ها، دربر می گرفت. آثار مهم تری که ساخته شدند: دو محله در حومه که در فاصلة کمی از شهر واقع می شدند و امروزه کاملاً از بین رفته اند: اولی در غرب این شهر واقع بود که در واقع شامل احداث یک شهرک به نام سَم یا سام یا سَنب (برگرفته از نام سلطان غزنوی) بود که علاوه بر قصر و مقبرة سلطنتی، بناهایی از قبیل مسجد، دو مدرسه، یک خانقاه، یک زاویه، یک رصدخانه شبیه به رصدخانة مراغه، یک بیمارستان، یک کتابخانه (با جذب کردن دانشمندان به منظور ایجاد یک مرکز تحقیقات)، بناهای اداری و نگهداری مدارک، دو باب حمام و یک آب انبار عمومی، دربر می گرفت. دومی توسط وزیر او رشیدالدین، در فاصلة چند کیلومتری در شرق تبریز احداث شد. در این شهرک نیز به نوبة خود تعدادی مدرسه، دو باب مسجد، یک صومعه، تعدادی مراکز علوم، دو کتابخانه، یک مرکز تجمع علمی و کانون ادبی، تعدادی درمانگاه، چند باب حمام، تعدادی کاروانسرا، کارگاه های پارچه بافی و کاغذسازی و رنگرزی پارچه، یک ضرابخانه و تعدادی باغ را شامل می شد. (ص277)

سلطانیه:

آخرین اثر بزرگ ایلخانیان، احداث سلطانیه بود، که مرکز کوچکی در آذربایجان به حساب می آمد و سلطان ارغون شاه (1284-1291 میلادی) به اعتبار مناسب بودن آب و هوا و غنی بودن از جنگل ها و دنیای وحش و برخورداری از طبیعت زیبا این ناحیه را به عنوان اقامتگاه فصلی خود برگزید و سپس به دور آن حصار کشید؛ شهر واقعی بعدها توسط وارثان حکومت وی، یعنی برادرش اولجایتو (1304-1316 میلادی) بنا شد، و وسعت شهر به سه برابر افزایش یافت و حصار جدیدی به دور آن احداث و این مرکز را به عنوان پایتخت و مقر حکومت خود تبدیل کرد. از ایم مرکز یک نما یذهنی در تصویر مینیاتوری به پیوست یک دست نویس به زبان ترکی از «ناصح المتراقی» مربوط به سال 1537 میلادی برجای مانده است. (ص278)

تیمورلنگ و پی ریزی مجدد سمرقند:

تیموریان در آثار شهرسازی خود، در سنت های ایرانی-ترکی ذوق و سلیقه هایی را در سطح وسیعی در قالب مداخلة قدرت اعمال کردند. دربارة پی ریزی سمرقند، در منابع و بنا بر تأکیدهای اسطرابون، آمده است که توسط اسکندر منهدم شد و با نام «مراکنده» از ساتراپ های «سغدیان» محسوب می شد. در این دوران توصیه های اشتهاردی، ابن حوقل و المقدسی بر وجود سه بخش متعارف در شهر سمرقند گواهی می دهند: در جنوب و بر مکانی مرتفع، قلعة افراسیاب به انضمام بناهای حکومتی و تعدادی زندان قرار داشت؛ شهر واقعی در کنار این بخش شهر بود، این قسمت در موقعیتی مرتفع نیز واقع می شد و به وسیلة یک حصار و خندق با چهار دروازه محصور شده و داخل شهر را یک کانال قدیمی انتقال آب که بدنة آن با سرب اندود شده بود آبیاری می کرد (فضاهای مسکونی و باغات را از طریق سیستمی از حوضچه ها تغذیه می کردند)، و مراقبت از آن به زرتشتیان واگذار شده بود؛ در فاصلة کمی از قسمت های پست، حومة شهر قرار داشت که فاقد حصار بوده و عمدتاً به مراکز دادوستد و تمرکز کاروانسراها، همچنین برخی ساختمان های اداری و مسجد جامع اختصاص یافته بود. (ص279)

تیمور لنگ با انتخاب این شهر به عنوان پایتخت در سال 1370 میلادی، برای سازماندهی مجدد تمامی سامانة اسکان مهیا شد و مرکز ثقل شهر را با گسترش به بسیاری از فضاها به سمت جنوب انتقال داد و تلاش کرد به نیازهای یک پایتخت بزرگ، متناسب با وسعت امپراتوری خود پاسخ دهد. ظاهراً نیت اصلی سلطان یاد شده ایجاد برتری، شکوه، جلال و عظمت بناهای یادمانی نسبت به شهرهای آسیا بود، که بسیاری از آنها را خود در طول توسعه طلبی اش منهدم کرده بود. به این منظور، تعداد کثیری از متخصصان (صنعتگران، هنرمندان، معماران، کارشناسان تزئینات بنا و سنگ تراشان) را ناگزیر به نقل مکان به ترانسو کسیان کرد، اکثر این افراد از مناطق توسعه یافته و تصرف شده، یعنی فاس تا هند، خوارزم تا سوریه، آذربایجان تا بین النهرین، صورت گرفت. (ص279)

توسعة شهرسازی و ساختمان سازی (تیمور لنگ)

در سال 1371 میلادی، ساختمان سازی عظیم و کارهای اجرایی با سرعت آغاز شد، و قبل از هر کاری ساخت یک حصار جدید به دور شهر، با محیطی به شکل چند ضلعی نامنظم، که قسمتی از حومه های شهر را واقع در جنوب مرکز قدیمی، همچنین ساختمان یک قلعة جدید در قسمت غرب، شش جادة اصلی با تقاطع در مرکز شهر، و یک سازة گنبدی با عملکرد سامانة بازار و فضای باز، دا دربر می گرفت. (ص280)

معماری نمایشی، تزئینات، مسجد اعظم:

در داخل این طرح ساده و مسطح (که در واقع مکان های مسکونی موجود منطبق می شود) بناهای بزرگ عمومی (از قبیل کاروانسراها، حمام ها، مساجد، مدارس، و حوضچه های آب و آب انبارخا) و معمار ینمایشی مخصوص مراسم تشریفات سلطنتی وبه منظور ایجاد حس شگفتی در ملاقات کنندگان، متأثر از شکوه و جلال بناها، و نیز ولخرجی در نازک کاری ها و تزئینات گنجانده شدند: در بین کارهای انجام شده، مسجد اعظم جدید (مسجد بی بی خانم)  قابل ذکر است که بین سال های 1399 و 1404 میلادی ساخته شد. (ص280)

 بناهای یادمانی:

دیگر بناهای یادمانی برجسته عبارت بودند از مقبرة تیمورلنگ یا «گورمیر» (در سال 1304 میلادی بر روی مقبره ای بازمانده از قرن چهاردهم میلادی برپا شد) و بر روی دامنه های جنوبی قلعة افراسیاب، قبرستان قدیمی شاه زند قرار داشت که در آن فضای متمرکز داخلی به آیین های خاکسپاری اختصاص یافت. (ص280)

شهر بخارا، دورة میانه (سمرقند پیش از دورة تیموری) :

در شهر بخارای دورة میانه (و در همان سمرقند پیش از دورة تیموری) رنگ های زرد، قرمز و خاکستری مربوط به خاک رس و آجر سفال به کار رفته بودند، ولی پایتخت تیموری به نوعی شکل متحول شده ای (نوزایش) را جذب کرد، که از طریق تعدد بناهای یادمانی به صورتی هم نمایشی و هم ضروری، و نیز با پیاده شدن محورهای هندسی و استفاده از خاک چینی برای ساخت سرامیک در رنگ های گوناگون به منظور پوشش دادن سطوح وسیعی چون نماها، درگاه ها، ایوان ها، گنبدها و مناره ها، مشخص و متمایز می شده است. (ص280)      

سمرقند دورة تیموری(فضاهای حومة شهری، باغات، چادرها):

یکی دیگر از مشخصه های قابل ذکر سامانة شهری دورة تیموری عبارت بود از گسترش پردامنه در فضاهای حومه نسبت به شهر موجود، در غالب باغات، تالارها و اقامتگاه های جداگانه در داخل فضاهای سبز، که گاهی نیز به صورت دسته ای از چادرهای مجلل با کاربرد اقامتی فصلی اشراف و یا خود تیمور لنگ (که برای بار دادن نمایندگان و اسکان انان در جوار خود از آنها استفاده می کرد) بروز یافت. (ص280)

باغ شهر سمرقند:

مجموعه ای از فضاهای سبز دیگر در کنار پایتخت به قبایل مختلفی اختصاص داشت که به صورت اردو برپا می شدند. اسکان در فضاهای سبز به طور فصلی، خاطرة سنت ها و آیین عشایری را نیز زنده نگه می داشت و ساماندهی برای اسکان که در همان هنگام در مکان های رفاهی شهری نسبت به ذوق فضاهای بزرگ طبیعی حس می شد، همگانی می کرد. (ص281)

توصیف کلاویخو (سفیر اسپانیا) از شهر سمرقند:

«سمرقند در میدانی که توسط دیواری گلی و برج دار و خندقی عمیق محصور شده بود، قرار دارد. شهر حقیقی از «سی وی لیا» وسیع تر، اما خارج از آن تعداد زیادی از خانه ها قرار گرفته اند که حومه های وسیعی را تشکیل می دهند. این خانه ها و حومه ها در تمام جهات به چشم می خورند، زیرا قسمت های ناهمگون شهر از درختان میوه و تاکستان های وسیع پوشیده شده که گاهی وسعت آنها یک و نیم تا دو برابر شهر واقعی است و سمرقند را در میان خود گرفته اند. در میان این باغات معابر قرار دارند که در برخی نقاط این راهها به میدان های خالی می رسند؛ در طول این جاده ها، جماعت هایی ساکن اند که به فروش انواع محصولات از قبیل مواد غذایی و گوشت مشغول اند. به این ترتیب، تعداد جمعیت خارج از حصار بیشتر از جمعیت ساکن درون حصار است.» (ص281)

بعد از تخریب هرات در سال 1383 میلادی به دست تیمورلنگ، در زمان حکومت پسر او شاهرخ (1447-1404 میلادی؛ ولی عملاً از سال 1391 میلادی در مقام سلطنت حکومت می کرد) به نحوی بازسازی شد. این شهر به عنوان پایتخت خراسان نقش ایفا کرد و به نحو چشمگیری توسعه یافت، سپس، توسط نایب السلطنه؛ یعنی همسر بیوه اش به نام گوهرشاد، گسترش ادامه یافت و به دست آخرین پادشاه سلسلة تیموریان به نام حسین بایقرا (1506-1470 میلادی) قبل از آن که به اشغال ازبک ها درآید، تداوم یافت، به گونه ای که در این دوران بیش از صد اثر جدید ساخته و بازسازی شد. (ص281)

توسعة هرات و قندهار در دورة تیموری:

گسترش هرات در اطراف هستة اولیه صورت گرفت، و این هسته با دارا بودن شکل چهار گوشه غیر قابل گسترش باقی مانده و از قرن ها پیش به طور دقیق تقسیم بندی شده بود (وسعت آن بر 1500 در 1600 متر بالغ می شد)، به طوری که دو معبر اصلی به شکل صلیب آن را تقسیم بندی کرده و فضاهای بازار به صورت خطی و به چهار دروازه واقع در نقاط اصلی متصل می شد و در نقطه ای با ساختمان مرکزی به نام «چهارسو» یکدیگر را قطع می کردند؛ پیرامون این هسته توسط یک دیوار گلی و خندق که قلعة واقع در شمال را نیز دربر می گرفت، محصور می شد. (ص281)

برپایی حیات تیموری ابتدا از طریق تثبیت حومه های آن صورت گرفت. این حومه ها از طریق بازار در امتداد جاده های خارج از حصار واقع بودند؛ در این بخش آثار قلعة قدیمی پیش از اسلام پابرجاست. در اطراف این بخش، محلة مصلی، شامل مسجد جامع (که ساخت آن در سال 1517 میلادی آغاز شد)، مجموعه بناهای بزرگ، تعدادی مدرسه، خانه های مسکونی با باغات ظاهر شدند (سک.نتگاه هایی از یک زندگی با روح درباری که حتی شامل سلطان بابور نیز می شد. وی در سال 1506 میلادی در هرات به سر برد و میهمان پسرعم خود یعنی حسین بایقرا بود و شرحی از زندگی خود در آنجا و از خود برجای نهاده است.) (ص282)

سمرقند براساس منابع قدیمی، مینیاتور بهزاد:

بر اساس منابع قدیمی، در هرات نیز مانند سمرقند، باغات و فضاهای سبز متعددی وجود داشت که از یکدیگر مجزا و تقسیم بندی نشده بودند، بلکه حومه های شهر به فضاهای کشاورزی، بناهای مختلف و مکان های مربوط به موسسات مذهبی اختصاص یافته بود. محیطی از یک زندگی با فرهنگ همزیستی تنگاتنگ شهری و عشایری که تصویرهای زنده ای از آن در مینیاتورهای بهزاد، نقاش دربار تیمور در همان سال ها انعکاس یافته است. (ص282)

مجموعة مذهبی گازرگاه مکمل حومة شهر هرات، جنبش صوفیگری هرات:

مکمل فضای حومة شهر هرات، مجموعه ای مذهبی به نام گازارگاه بود که در سال 1425 میلادی در اطراف یکی از مراکز مذهبی سنس ها احداث شد، و در این مکان مقبرة خواجه عبدالله انصاری شاعر و عارف قرن یازدهم میلادی، در مکانی سرسبز در دامنة کوه هایی که از شمال شرقی جلگة هرات را محدود می کنند، واقع شده است. این مجموعه که با جنبش صوفی گری ارتباط داشت، از حیاطی برگ با ساختار معماری، فضای زیارتگاهی، یک فضای باز پیش ورودی، یک باب خانقاه، آب انبار، یک باب مدرسة مذهبی، یک باب نمازخانة زیرزمینی و یک باغ طویل کمربندی تشکیل شده بود. احتمالاً این مجموعه را بناهایی مانند خانه های مسکونی، مراکز داد و ستد، حمام ها و کاروانسراها تکمیل می کردند که در حال حاضر چیزی از آنها باقی نمانده است. (ص282)

شهر کهنه (افغانستان، حملة مغول):

در دورة تیموری (و در دوران مصیبت بار پس از یورش مغول، و دورة تهدیدات مداوم از حملات ایرانیان) در یکی از بزرگترین شهرهای افغانستان به نام قندهار فعالیت های بازرگانی و سیاسی به نحو فاحشی شکوفا شد، به طوری که تا زمان انهدامش در سال 1738 میلادی، میدانی در محل ویرانی ها احداث شد که امروزه به آن شهر کهنه می گویند، و در پنج کیلومتری غرب قندهار جدید واقع شده است. ساختار مجموعة شهر کهنه پیش از دورة هخامنشیان و یونانیان می رسد (و در آن ایام به آن اسکندریه آراخوسیا می گفتند)، و در دوران هندو پارت وضعیت پابرجایی پیدا کرد (که در آن یک گروه بودایی باقی مانده بودند) و بعد از دوره ای رکود و ویرانی چند قرنه در آغاز قرن دوازدهم میلادی رونق گرفت و در آن ایام به عنوان دژی برای کنترل رفت و آمد در مسیرهای تجاری سیستان به افغانستان، و همچنین از طریق باغ های وسیع و حاصلخیزی که شهر را محصور می کرد، عمل می کرد. (ص283-282)

شهر دوران تیموری و مغول با ساختار کلی:

شهر دوران تیموری و مغول با ساختار کلی پیش از اسلام مطابقت داشته و از آن اقتباس شده است (این امر طی یک رشته حفاری های باستان شناسی آشکار شده است) و عناصر موجود ان قابل تجسم است و اندکی از بازمانده ها مبهم شهر کهنه به این موضوع دلالت می کنند که از سال 1732 میلادی پس از انهدام دست نخورده باقی مانده است. در ضمن، از مقایسة برخی دور نماهای (پرسپکتیو) شرقی و غربی، با وجود اختلافات فاحش د رنقاشی ها، در آنها قلعه و دولت آباد که پیش آمدگی رشته کوه قایطول قرار گرفته اند و در پای این کوه شهر به همراه فضاهای وسیع ازاد و باغاتی که توسط خندق و حصاری با سه دروازه محصور شده اند، قابل تشخیص اند. (ص283)

صفویه (1501-1732 میلادی)

حدود اواخر قرن پانزدهم میلادی، باز پس گیری شهرهای ایران از چنگ مغولان آغاز شد و در پی آن ییلاقات مغولان و تیموریان دستخوش ویرانی شد. رهبری این تجدید حیات را خاندانی روحانی، احتمالاً ترک یا کرد تبار، برعهده گرفت. (رج. همان، ص354)

فعالیت شهرسازی صفویان اصولاً پی ریزی شهرهای جدی و با مراکز اداری و حکومتی و نمایندگی های مجزای شهرها را دربر می گرفت، بلکه برعکس، هم عصران صفویه، یعنی مغولان، این مراکز را ایجاد می کردند. غیر از موارد استثنایی در اصفهان و شیراز، کارهای صورت گرفته از جانب صفویان فقط در بازسازی و احداث مجموعه های یادمانی، شبکه و بافت شهری، اغلب با ریشة پیش از اسلام که در زمان حاکمان مختلف دورة میانه شکل گرفته بودند، و تقریباً تمام آنها در زمان حملات مغول ها خسارت دیده و یا خالی از سکنه شده بودند، انجام شد. (ص355)

مداخله در شهرسازی اردبیل و کرمان

اردبیل: در عصر صفویه، ساختار اصلی شهر عبارت بود از مجموعه ای از بناهای یادمانی به عنوان زیارتگاه (در اطراف مقبرة شیخ صفی) که در قالب تعدادی آرامگاه سلطنتی عمل می کردند. این مجموعه از یک ردیف فضا با حیاط داخلی (اولین حیاط، یک باغ طولی چهارگوش) تشکیل می شد که به طور پی در پی قرار می گرفتند. شاه عباس یک کتابخانه در این مجموعه احداث کرد و مرکزی مذهبی هم که با مجموعة کاشی کاری های چینی تزئین می شد، برپا کرد. یک مرکز خیریه با سفره خانه ای برای بیش از هزار نفر نیز در آن دایر شد. (ص355)

قزوین و کاشان: شهر در آن دوره از یک مجموعه بنیادهای شهری، مناسب با یک شهر زیارتی برخوردار بود به طوری که بخش عمدة آن در دورة بعدی از میان رفت و از آن فقط توصیف و تشریحی در آثار ادبی و یا نوشته های باقی مانده از آن دوران برجای مانده است. این یادداشت ها عمدتاً از طرف خارجیانی مانند «اولی ریوس» منشی سفیر دوک هولشتاین به ما رسیده که بر وجود شهر در درون شبکه ای از راه های باریک و نامنظم گواهی می دهند. این شبکه از پنج معبر اصلی تشکیل می شوند که ردیف های از درختان نارون و زیرفون در تابستان بر آنها سایه می افکندند. در نوشته های پیترو دلا واله که شهر را بر سرراهش و عبوری مشاهده کرده، آن را براساس وجود نهرهای جاری متعدد، به شهر ونیز ایتالیا تشبیه کرده است. (ص355)

از جمله سایر شهرهای ایران در شمال غرب که در دوران صفویه حیات یافتند، در وحلة اول قزوین مورد توجه قرار گرفت که شاه طهماسب آنجا را به عنوان پایتخت جدید، و به جای تبریز، انتخاب کرد، زیرا دسترس و حملات عثمانیان دور بود. از دیگر شهرها، می توان کاشان را برشمرد (براسا یک روایت، شهر کاشان توسط زبیده، همسر هارون الرشید بنیانگذاری شد).در این شهر شاه عباس گاهی به منظور کمک در توسعة محصولات هنری و صنعتی (مخصوصاً انواع پارچه، قالی و تولیدات چینی و کاشی) در قصر سلطنتی خود در شرق شهر اقامت می گزید، و در دوران اقامت رفتاری مسرفانه در پیش می گرفت. (ص355)

شهر کرمان: صفویان مجموعه بناهای یادمانی را به دست گنج علی خان حاکم شهر و آموزگار شاه عباس اجرا کردند، که این بناها از یک مجموعة انداموار در خدمت شهروندان تشکیل می شدند؛ این بناها با بناهایی مشابه بودند که در بسیاری شهرهای دیگر حاشیة کویری مانند کاشان و یزد مشاهده می شوند؛ از قبیل کاروانسراها، ساخت و سازهای مربوط به آرسانی و یا ذخیرة آب، مسجد، مدرسه، حمام و بازار. (ص356)

در کرمان تعدادی از این عناصر زمینه ساز میدان بزرگی به ابعاد تقریبی 100 در 50 متر شد (در ماهان در نزدیک کرمان نیز ساختن بنای شاه عباسی مجللی سبب توسعة هستة اولیه ای شد که از قرن پانزدهم میلادی و تحت عنوان زیارتگاه مربوط به صومعة درویشان، به نام نعمت الله ولی، باقی مانده بود، و علاوه بر آن تعدادی آب انبار، استراحتگاه زوار، حمام و یک حیاط بزرگ را شامل می شد). این میدان، یکی از میدان های مهم و هم آهنگ در سراسر ایران به شمار می رفت و احتمالاً مدل ساخت میدان سلطنتی اصفهان در چند سال بعد قرار گرفت. (ص356)

شاه عباس و گسترش اصفهان

بزرگترین و جذاب ترین آثار شهرسازی صفویان از قرن هفدهم میلادی عبارت بود از توسعة شهر اصفهان. این شهر مانند دوران سلجوقیان به یکی از مراکز سیاسی، حکومتی، بازرگانی و فرهنگی سرزمینی پادشاهی وسیعی تبدیل شد. به نحوی که در سال 1596 میلادی پایتخت را به این شهر منتقل کرد. در این راستا، هدف شاه این بود که ایران از یک محیط شهری کاملاً نو نسبت به این پیشنیان خود یعنی دورة میانه برخوردار کند، تا بتواند به کلیة فعالیت ها سازماندهی بپردازد و با به کارگیری تعداد کثیری از درباریان به شکوه و جلال دست یابد و به طور همزمان داد و ستد و بازرگانی از طریق اخذ خصلت نمایندگی سفرای کشورهای قدرتمند اروپایی به شهر اصفهان، و با پذیرش ی هایی از کمپانی های بزرگ تجاری، رفت و آمد نمایندگان کلیسای مسیحی و مقیم شدن آنها، رشد و رونق اقتصادی را میسر کند. (ص357)

میدان سلطنتی: پروژة عظیم سلطنتی بر اساس سه عنصر اصلی در ابعاد بزرگ، با یکدیگر و با شهر قدیمی پیوند خورده و طراحی شد: میدان سلطنتی؛ مجموعة قصرها؛ مجموعة باغات. عناصر یاد شده با مفصل بندی های آزادتری نسبت به یک شهرسازی از پیش موجود و به صورت مسطح، نسبت به چیدمان فضاهای وسیع براساس زوایای قائمه و پرسپکتیوهای خالص و خطی، کنار هم قرار گرفتند که با همة اینها به دلیل وجود یک رشته شرایط خاص و مهارت در ایجاد ترکیب ها، سه جهت یا سه محور مختلف در پلان پی گیری شد. (ص357)

میدان سلطنتی و آرایش قصرهای هم جوار آن در مسیر از یک ورودی به بازار ادامه یافت که از جنوب آغاز شد. مسجد شاه، مسجد شیخ لطف الله، و مدرسة واقع در کنج شمال شرقی میدان، به محوطة نامبرده مشرف بودند و برای این که در جهت مکه قرار گیرند، تقریباً 45 درجه چرخیده بودند. خیابان وسیع درختکاری شده مشهور به چهارباغ، با تمامی باغاتی که در جوار آن قرار داشت، و پل الله وردی خان که در جنوب آن واقع شده بود، کلیة این موارد حرکت سومی را دنبال می کرد، که احتمالاً آثار از پیش موجود را دیکته می کرد. (ص357)

عنصراول، با موضوع میانی بین شهر کهنه و جدید، عبارت بود از میدان سلطنتی به نام میدان شاه، که به ایوانی ممتد در دو طبقه محدود می شد و در دو مرحله ساخته شد. مغازه هایی هم در امتداد پیرامون آن قرار گرفته و وسط هر ضلع یک اثر معماری منحصر بفرد ساخته شد: در ضلع جنوب مسجد شاه (1592 میلادی)، در شمال ورودی بازار، در شرق مسجد شیخ لطف الله، در غرب تالار عالی قاپو. (ص357)

دومین عنصر با اهمیت در طرح های عصر صفوی عبارت بود از مجموعة قصرها (که امروز می توان از طریق برخی بناها که باقی مانده اند، ارزش آنها را برآورد کرد، در عصر خودشان وسیع تر از توپ کاپی استانبول بودند)، مجموعة تالارها، سالن ها، باغات، آب نماها، جویبارها، و نیز بناهای جانبی، انبارها، کتابخانه ها، حرمسرا، آشپزخانه، به علاوة اقامتگاه اشراف، میهمانان، خدمه ها و نگهبانان را در برگرفت. ور.د به این مجموعه ها برای افراد متفرقه کم و بیش ممنوع بود. (ص358)

سومین عنصر، عبارت بود از چهارباغ (به جای نخلستان، که در اختیار اجتماع مسیحیان بود). این مجموعه تشکیل می شد از خیابان پهن درختکاری شده ای به درازای 1500 متر که در حکم یک خیابان مستقیم شهری طراحی و اجراء شد و به شکل یک گذر بنای چهل ستون را به رودخانه وصل می کرد و هشت ردیف درخت چنار امتداد آن را مشخص می کرد (در قرن نوزدهم میلادی به جهت احداث یک معبر، درخت های ردیف وسطی را قطع کردند و به محور میانی فضای بیشتری دادند، ولی نام خیابان کماکان چهارباغ باقی ماند) و با باغ های مجاور همسایه بود. (ص358)

جمع بندی:

ملاحظه می شود که بناهای یادمانی و ماندگار، از اصفهان دورة صفویه جدایی ناپذیرند، از این رو ضروری است که مشخص شود موضوع چیزی غیر از عمل بخشی در طراحی وسیع نیست که شامل طراحی پردامنه ای برای احداث شهر گونه ای از نوع پایتخت فراگیر و جهانی است که براساس یک پروژة جمعی و کلی، نه از دور، بلکه از پهاربخش جداگانه ولی با رابطة تنگاتنگ در جهت تکمیل عملکردها و فضاها، وحدت بخشیدن بین یکدیگر، حتی با توجه به تفاوت های نژادی، مذهبی و فرهنگی و در اثر حوادث تاریخی یا خواست پادشاه در پایتخت ایران پدید آمده بود. وجود اجتماعات مختلف از قبیل مسلمانان (فارسی زبانان)، خارجیان (مشهور به عجم)، چه با ریشه های پادشاهی و حکومت دوران گذشته (مخصوصاً نژاد ترک و ترکمن، و حتی اعراب عراقی)، دسته هایی از ارامنه و مسیحیان اهل سوریه و اردن و نیز جماعتی از یهودیان باقی مانده از هستة اصلی قوم یهود در اصفهان، این شهر را به شهری بین المللی مبدل ساخته بود. (ص359)

پست و بلندی زمین و طرح جامع شاه عباس با مکان یابی محله ها در چهار قالب منظم که آن را تقاطع بین رودخانة زاینده رود (که با جریان غرب به شرق) و محور خیابان چهارباغ تعیین می کرد که از پل الله وردی خان به سمت شیراز و جنوب یعنی خلیج فارس امتداد می یافت، مطابقت می کرد. (ص360)

نوشتار دقیق و هوشمندانة یک زائر مسیحی به نام «دلاواله» تحت عنوان نامه ای از ایران: «لازم است بیان شود که بخش شمال شرقی این شهر چیزی نیست جز یکی از چهار مکانی که برای یکپارچگی در نظر گرفته شده بود، تا به این ترتیب، اصفهان به یک قطب بسیار زیبا و متشکل از پهار شهر نزدیک و به هم چسبیده تبدیل شود، و چهارباغ و عرض رودخانه، با تقاطع صلیبی از یکدیگر جدا می شدند.» (ص360)

آرامگاه شیعیان در ایران و عراق:

از جملة آثار متعدد شهری که در اکثر شهرهای ایران به دست شاهان صفوی اجرا شد، تنها به آنها اشاره خواهیم کرد که آرامگاه بزرگان شیعه به شمار می آیند.

شهر قم: که احتمالاً در دورة اسلام پایه گذاری شده، از مجموع هفت روستا یا قلعه در درون یک حصار مشترک تشکیل می شد و به این ترتیب به یکی از باستیون های اولیة شیعیان تبدیل شده بود. (ص361)

شهر مشهد: مرکز ناحیة خراسان، وارث تمدن نیشابور و توس که زمانی مراکز ولایت یاد شده بودند، آرامگاه امام رضا (ع) است که در دوران صفویه به یکی از مهمترین مراکز مذهبی تبدیل شد. هر چند که بسیاری از شاهان در این شهر دست به ساخت و ساز زدند، اما شاه عباس با ایجاد و گشودن خیابانی با شکوه به منظور دسترسی سریع حرم مطهر، در مشهد محقق کرد. این معبر به تسهیل رفت و آمد زائران کمک شایانی کرد. مسیر این خیابان چنان بود که بافت شهری را از شمال شرقی به جنوب غربی برش می داد (از شیوة یاد شده در دو زمان متفاوت اقتباس شد: یک بار در سال های 1940 میلادی با ایجاد یک حلقة بزرگ به عنوان شریانی اصلی که به معبر ایجاد شده توسط شاه عباس وصل می شد. بار دوم در سال های دهة 1970 میلادی با تخریب کلیة بناهای پیرامون حرم واقع در مرکز یک فضای سبز وسیع)، که تا زمان انقلاب اسلامی به نام خیابان نادری خوانده می شد و درختان چنار، مانند چهارباغ اصفهان به آن سایه می اندازند. یک کانال آب هم در معبر یاد شده احداث شده است. (ص361)

در شهرها ی شیعه نشین عراق، هر چند که مدت طولانی تحت سلطة عثمانیان سنی بودند، از اقدامات سلسلة صفویه یاد شده متأثر شدند. (ص361)

دو مرکز مذهبی مهمتر یکی نجف (یا مشهد علی (ع) ) و دیگری کربلا (یا مشهد حسین (ع) )، به صورت دو شهر همپایه که هر دو در جنوب بغداد و سمت راست رودخانة فرات واقع اند، به شهرسازی اساسی دست زد. هر دو شهر (و نیز سامره و کاظمین) امروز به صورت هایی (فرمهائی) با دو ریشة شهرسازی خیلی متفاوت جلوه می کنند: در منطقة مرکزی، حجم خالص حصار مقدس (دو دیوار و حصار متمایز از واقعة کربلا)، که ورود برای غیر مسلمانان به آن ممنوع است، و در مرکز یک حیاط وسیع، مسجد مقبره به نحوی قرار گرفته است که از مشخصه های بارز آن گنبدهای مرتفع طلایی و سرمنارهای پیازی شکل است. کلیة پیرامون آن مکان مقدس، با بافتی نامنظم در درون شهر واقع شده که از اهمیت بازرگانی و زیارتی برخوردارند که عمدتاً به صورت متراکم در مکان های اشغال شده در نزدیکی دیوار پیرامون نظام و سامان یافته اند. (ص362)    

 ماخذ: کونئو، پائولو، تاریخ شهرسازی جهان اسلام، ترجمة سعید تیز قلم زنوزی، انتشارات وزارت مسکن و شهرسازی سازمان عمران و بهسازی شهری، تهران: 1384.

ایران قبل از آریاییها

بررسی جامع تاریخ و فرهنگ و جغرافیای ایران را در دوران ماد می توان به اعتباری مشکل ترین و پیچیده ترین بخش از دورانهای تاریخی این سرزمین به شمار آورد. وجود نظریه پردازیهای پژوهشگران مختلف که هر یک در زمینه أی خاص ، چون زبان شناسی ، نژادشناسی ، دین شناسی و… صاحب نظر بوده و از دیدگاه خود با موضوع برخورد کرده اند از یک سو ، و نیز نظرات پژوهشگرانی که کار خود را متوجه بخشهای خاصی از مجموعه جامعه ایران هزاره اول ق.م. ، مانند ایلامیان ، ماناییها ، اورارتوها و یا تمدنها و دولتهای همجوار چون آشور و بابل ساخته اند ، از سوی دیگر عامل موثر در ایجاد پیچیدگی و دشواری مسیر پژوهش گردیده است . این پیچیدگی بدان جهت است که عمده این پژوهشگران کوشیده اند تا هر چه بیشتر بر موضوع مورد نظر خود تاکید کنند و با مرزبندیهای بسیار مستحکم ، به هر بخش به عنوان واحدی مستقل در تمامی ابعاد بنگرند . عجیب آنکه با ورود به دوران هخامنشی ، این نحوه برخورد به میزان غیر قابل تصوری دگرگون گردیده و با نگاهی جامع و فراگیر به آن برخورد شده است .
اما ، با توجه به اینکه دانش باستان شناسی در این مورد بیشتر و بهتر از علومدیگر می تواند اظهار نظر کند ، در کل بررسیهای این دوران باستان شناسی نقش عمده و اساسی بر عهده ندارد.

منابع نوشته کهن مربوط به دوران ماد ، به زبانهای گوناگون مانند بابلی ، آشوری ، ایلامی ، اورارتویی ، پارسی باستان ، اوستایی ، ارمنی قدیم ، عبری قدیم ، یونانی ، لاتینی ، آرامی و … می باشند که به دلیل تنوع آنها ، و مشکلات فراوان در خواندن کامل برخی از این زبانها و انجام نگرفتن یک بررسی تطبیقی بر روی آنها نمی توان بهره لازم را از این منابع گرفت . از سوی دیگر ، در نوشته های آشوری با توجه به همجواری آن سرزمین با ایران در دوران ماد و تعداد فراوان کتیبه های به جای مانده در آن زبان که به اعتباری باید بیشترین اطلاعات را درباره این دوران در برداشته باشند ، از سال سی ام قرن هفتم پیش از میلاد به بعد هیچ چیز درباره ماده ها وجود ندارد .
در میان نوشته های مختلف ، بیش ازهمه رساله مختصر هرودوت است که با وجود همه ایرادهای وارد بر آن، آگاهیهای قابل ملاحظه ای درباره مادها به دست می دهد، به ویژه درباره دوران مهم شکل گیری و گسترش آن دولت یعنی زمانی که منابع آشوری آن را مسکوت گذارده اند .
در قرنهای آغازین هزاره اول پیش از میلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسیعی از شمال ، غرب ، جنوب غربی و قسمتی از جنوب فلات ایران ، با نام قومها و دولتهایی چون مانایی ها ، سکاها ، کاسپی ها ، اورارتوها ، کاسی ، ایلامیها ، سومریها ، پارسها و … برمیخوریم که در جریان درگیریهای منطقه غرب فلات ایران بین خود و یا با آشوریها – به عنوان حکومتهای منطقه ای و قومها و طایفه های قدرتمند – حضوری فعال داشته اند . در همان هزاره اول ق.م. برخی از این قومها را با نامهای دیگری که از پیشینه ای بسیار کهن در منطقه برخوردار بودند ، می خواندند ، چنانکه " اورارتوییان" و مردم ماننا ، ماد را " گوتی " می نامیدند .
گوتی ها در کنار لولوبی ها ، میتانیها ، ایلامیها ، کاسی ها و کاسپی ها از جمله ساکنان کهن فلات به شمار می رفته اند که با نام و آثار آنان از هزاره سوم پیش از میلاد ، در منطقه آشنا هستیم .
 برای شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد که تاثیری بنیادین بر دورانهای بعد و به ویژه عهد هخامنشیان گذارده است ، آگاهی بر وضع این اقوام و دولتهای منطقه ای گریز ناپذیر می باشد . به ویژه آنکه گروهی از تاریخ نویسان بر حسب گرایشهای خاص خود درباره اصل و منشاء هر یک از این قومها و منطقه حکمروایی، زبان و تمدن و رویدادهای مربوط به آنان ، به گونه ای مطلب را عنوان کرده اند که خواننده بدون توجه به موقعیت جغرافیایی آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان می پندارد که هر یک به صورت جزیره ای جدا از دیگران و با اصل و منشئی متفاوت ، صاحب فرهنگ و تمدنی از ریشه
ویژه و مستقل بودنده اند. ولیکن در اصل، عمده آنان اقوامی بوده اند که در منطقه هایی نه چندان وسیع – در مجاورت هم – هر یک در زیر چتر قدرتهای سیاسی قومی و قبیله ای خود – توانسته بودند حکومتهای محلی کوچک یا متوسطی را تشکیل دهند .
شکی نیست که قدرتهای چون ایلامی ها، کاسی ها و میتانی ها در طی دورانی طولانی از توانمندیهای فراوان سیاسی و تمدنی شکوفا برخوردار بوده اند . چنانکه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزدیک به سه سده توفیق یافتند که به مرحله ایجاد یک دولت مطرح با آثاری ارزشمند در منطقه برسند و با نیرویی چون آشور، درگیر شوند .
 حال، با این مقدمه جا دارد تا مرور کوتاهی بر چگونگی حضور و زندگی و پیوندهای برخی از این اقوام نامدار منطقه داشته باشیم . اقوامی که از آخر سده هفتم ق.م. به بعد ، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترین و مقتدرترین دولت زمان به نام دولت ماد پدیدار گشت . دولتی که مهرف فرهنگ و تمدنی شکوفا ، با برخورداری از یکدستیها ، هماهنگیها و پیوندهای چشمگیر است .


 لولوبی

لولوبی ها در بخش وسیعی از بالای رود دیاله تا دریاچه اورمیه اسقرار داشتند ، که در کتیبه های آشوری از ناحیه حکمرانی آنان ، با نام "زاموا" یاد شده است . آنان از هزاره دوم ق.م. از این قوم کهن ترین نقش بر جسته ایران در سر پل زهاب پدیدآمده است که به نام نقش " آنوبانی نی" معروف است .
از مهمترین ویژگیهای این نقش ، تصویر اولین نفر از شش شخصیت کنده شده در زیر تصویر است که لباس و کلاه آن به طور کامل همان است که در نقش برجسته های تخت جمشید ، شخصیتها و افسران مادی در بردارند . به عبارت دیگر، در طول نزدیک به دو هزار سال ، فرهنگ بخش وسیعی از فلات در زمینه هنر پوشاک ، تداوم داشته است .


گوتی ها

گوتی نام مردانی بوده است که در همان هزاره سوم و دوم پیش از میلاد در شرق و شمال غربی منطقه سکونت لولوبی ها ( در منطقه آذربایجان و کردستان ) می زیسته اند . از این مردم ، نقش برجسته معروف " هورین شیخان " در بالای رودخانه دیاله شناخته شده است که ترکیب و موضوع صحنه ، شباهت بسیار به نقش کنده " آنوبانی نی " داشته و حدود زمانی آنها نیز ، به هم نزدیک دانسته شده است . از دیگر آثار مربوط به گوتی ها ، سر مجسمه مفرغی به دست آمده در همدان است که آن را به یکی از شاهان گوتی در حدود سده های پایانی هزاره دوم ق.م. نسبت داده اند . از نظر انسان شناسی ، ریخت چهره این مجسمه و تصویر کماندار هورین شیخان را " کسون " با تیپ کردان منطقه زاگرس و " ا.ت.آمی " انسان شناس فرانسوی با آذربایجانیان و " ژرژکنتنو" با کاسی ها یکسان دیده اند .


 میتانی ها

این قوم در هزاره دوم ق.م. در قسمت غرب فلات ، از موقعیت برجسته ای برخوردار بوده و در حدود 1500ق.م. دولتی قدرتمند که از دریای مدیترانه تا کوههای غربی آذربایجان و زاگرس امتداد داشته است، تشکیل می دادند . سپس ، آنان شمال بین النهرین را نیز به سرزمین خود پیوند دادند .
نخست ، پایتخت آنان شهر واشوگانی
(
Vashuganni
) در محل راس عین ( در خابور امروزی ) بود . سپس به آرپخا ( Arrapkha
) در کرکوک انتقال یافت . میتانی ها را آریایی دانسته اند .
یک دسته از اقوام هند و اروپایی که ظاهرا" بیشتر آنان از افراد جنگجو بودند ، از قفقاز عبور کردند و تا انحنای بزرگ شط فرات پیش راندند . این عده با هوریان ( بومیان آن ناحیه که قومی از اصل آزیانی بودند ) ممزوج شدند و پادشاهی میتانی را تشکیل دادند . این دسته ، محل سکونت خود را تا بين النهرين شمالی توسعه دادند و آشور را محدود کردند و مساکن قوم گوتی را نیز ( که در دوره های شمالی زاگرس واقع بود ) به قلمرو خویش افزودند. همچنین ، مصر را متحد گردانیدند و مقتدرترین فراعنه ، با دختران پادشاهی میتانی ازدواج کردند. میتانی ها نه فقط از نظر قدرت سیاسی و نظامی ، بلکه از نظر سامان دهی اوضاع اجتماعی و تدوین قوانين نيز، از موقعیت چشمگیری برخوردار بودند . متنهای حقوقی به دست آمده از " نوزی " يا " يورگان تپه "
(
Urgantepe  ) در جنوب غربی کرکوک درباره قوانین مربوطه به زناشویی ، بچه دار بودن یا نبودن ، هبه و واگذاری اموال ، ارث و قوانین کیفری و مجازاتها و مذهب آنان ، اطلاعات جالبی در اختیار می گذارد.


 کاسی ها

از حدود هزاره سوم ق.م. به بعد ، این مردم به اعتباری ، نخست در زمینهای جنوب غربی دریای کاسپین ( خزر ) و بعد در دامنه های سلسله زاگرس ، ساکن بودنده اند. مردم ناحیه لرستان کنونی را بازماندگان کاسی ها می دانند. در نوشته های عاشوری ، از آنان با نام " کاسی" ( Kassi ) یاد شده است. نام هگمتانه یا همدان را آشوریها پیش از دوران مادها " کار- کاسی" به معنی شهرکاسیان می نامیدند . همچنین ، نام شهرهای قزوین و کاشان و دریای کاسپین را بر گرفته از نام این قوم می دانند.

وسعت منطقه حضور کاسی ها در بخشهای غربی فلات ، تا همدان امتداد داشته است . کاسیان در برخی از نواحی "ماد آینده" سکونت گزیده و به احتمال قوی ، نواحی مزبور به وجهی استوار جزو قلمرو دولت کاسی شده است . زیرا ، آثار نقاط مسکونی کاسیان در نواحی دور دست ماد نیز تا هزاره اول پیش از میلاد محفوظ مانده و عنصر نژادی کاسی در حدود جنوب غربی ماد به طور قابل ملاحظه ای انتشار یافته است .
درباره نژاد کاسی ها و پیوندشان با آریاییها، نظرات مختلفی وجود دارد . برخی ، آنان را " آریایی" و برخی دیگر " آزیانی" گفته اند . توده جمعیت ( کاسی ) که در اصل آسیایی بودند، در آغاز هزاره دوم ق.م. به توسط هند و اروپاییان که حکومتی اشرافی و نظامی با جمعیت اندک تشکیل داده مجاز شدند که خود را در میان طبقه حاکم جای دهند .
همچنین ، از نام بعضی خدایان کاسی پیداست که ارتباط خاصی میان آنان و نژاد هند و اروپایی وجود داشته است .


 اورارتوها

در سده های آخرین هزاره ق.م. نیز با نام پرآوازه حکومتها و اقوامی در غرب فلات و منطقه ای که بعد مرکز عمده دولت بزرگ ماد را تشکیل دادند، برخورد می کنیم که همه در جریان یک رویداد مهم تاریخی دنیای کهن ، از دهه آخر قرن هفتم پیش از میلاد به بعد ، با نام دولت و تمدن ماد به زندگی خود ادامه داده اند. عمده آنان عبارت بودند از : اورارتوها ، مانایی ها ، سکاها و سیمری ها . از این چهار گروه ، اورارتوها از نظر تشکل سیاسی و سازماندهی به صورت یک دولت و به جای گذاردن آثار تمدنی ، به ویژه معماری ، از دیگران شرایط ممتازتری داشته اند . این دولت در حدود سده نهم ق.م. از اتحاد تعدادی از طایفه ها در پیرامون دریاچه وان با مرکزی به نام " توشیا " سامان گرفت . در زمانهای بعد ، از یک سو تا دریاچه وان و از سوی جنوب تا حوضه های رودخانه های دجله و بخش بالای فرات و گه گاه بخش هایی از آذربایجان کنونی را در برداشت .
زبان اورارتویی را از گروه زبانهای " آسیانی " دانسته اند که با زبان " هوریها " همگروه بوده است . مهمترین ایزد آنان " خالدی " نام داشت . اورارتوها در کار معماری ، فلزکاری و ایجاد کانالهای آبیاری توانمندیهای بسیار داشتند . ساکنان سرزمین اورارتو در شکل بخشیدن به هنر دوران ماد و سپس هخامنشی ،چون دیگر اقوام ساکن فلات نقش موثری را بر عهده داشته اند . دولت اورارتو ، در آغاز دهه آخر قرن هفتم پیش از میلاد به اطاعت اتحادیه مادها در آمد .


 مانایی ها

مانایی ها از اقوام صاحب نام و نشانی بودند که در ناحیه ماد آتروپاتن یا آذربایجان کنونی، در سده های نخستین هزاره اول پیش از میلاد تا زمانی که جزیی از دولت بزرگ ماد گردیدند، از جمله دولتهای منطقه ای به شمار می رفتند. ویژگیهای قومی جامعه مانایی را چنین دانسته اند : مقارن هزاره نخست ، مخلوطی از طوایف مهاجر و بومی – قفقازی و آریایی – به نام مانای در نواحی جنوب شرقی دریاچه اورمیه تا حدود جنوب غربی خزر ، به خصوص بین حدود مراغه تا بوکان و سقز امروزی سکونت داشتند .
بیشتر پژوهشگران برآنند که مانایی ها شامل اتحادای از طوایف منطقه بودند و خود از گذشته جزئی از سازمانهای حکومتی لولوبی – گوتی را تشکیل می دادند . آنان با پیروزی بر دیگر اتحادیه های منطقه، دولت مانا را پایه گذاری کردند . آشوریها به طور بی امان ، در فرصتهای مختلف برای حمله و غارت ، به سرزمین مانا حمله می بردند و در هر یورش در پی ویرانگری خود ، جمعی را به اسارت می گرفتند که حضور صنعتگران و هنرمندان مانایی در میان آنان، غنیمتی گرانبها برای آشوریان به شمار می رفت. آنان از وجود این اسرا در کار رونق شهرهای آشور ، به ویژه نینوا بهره می جستند . میان مانایی ها و اورارتوها نیز با وجود پیوندهای بسیار نزدیک فرهنگی ، بر سر گسترش منطقه نفوذ سیاسی درگیریهایی وجود داشت .
مانایی ها ، هم از نظر اقتصادی ، هم از نظر آفرینش آثار هنری ، صاحب توان و رشد فرهنگی والایی بودند . به همین دلیل ، در زمان ایجاد حکومت قدرتمند ماد ، سرزمین مانا به اعتباری قلب و مهمترین کانون فرهنگ و تمدن امپراتوری را در بر گرفت .
مسلماً مانای پیشین ، مرکز اقتصادی و فرهنگی حکومت ماد بود . این ناحیه از دیگر نواحی ماد از لحاظ اقتصادی پررونق تر بود و در آن ، آبادترین کشتزارها و بیشه ها وجود داشت .
مبنای اقتصاد مانا را دامپروری و گله داری تشکیل می داد . مانایی ها در خلق آثار هنری ، در زمینه معماری و فلزکاری وسفالگری و به ویژه آثار تزیین طلا و آجرهای نقش دار ، از اعتبار و هنروالایی برخوردار بودند . تاکنون ، در سه محل با انجام کاوشهای باستان شناسی آثار با ارزشی که به نام مانایی شهرت دارد به دست آمده است . این سه محل ، عبارت اند از : زیویه ، حسنلو وقلایچی . قلعه زیویه در 54 کیلومتری جنوب شرقی سقز و در شمال روستایی به همین نام ، حسنلو در 9 کیلومتری شمال شرقی نقده و 12 کیلومتری جنوب غربی دریاچه اورومیه و قلایچی در حومه بوکان واقع شده اند.
آثار هنری پرارزش و مشهور به دست آمده در زیویه و حسنلو ، از نظر نشان دادن پیشرفتهای خیره کننده فرهنگ و تمدن فلات ایران در هزاره اول ق.م. دارای اهمیتی بنیادین هستند . کاوشهای انجام شده چند سال اخیر در قلایچی و به دست آمدن بنایی که به احتمال نیایشگاه مردم منطقه بوده است ، از نظر بیان ارزشهای هنر معماری ، از جمله کاربرد آجرهای نقش دار گوناگون، حکایت از تواناییهای آفرینش هنری ساکنان بخش غربی ایران در هزاره اول ق.م. دارد. در حقیقت ، این شیوه را از تمدن کهن تری در فلات، ( ایلامیان ) به ارث برده و آن را به اوج شکوفایی رسانده بودند .
دولت مانا دردهه نخست سده هفتم ق.م. جزئی از دولت بزرگ ماد به شمار می رفت . دو گروه دیگر یعنی سکاها و سیمری ها از نظر نژادی و زبانی ، با مادها از یک بن و ریشه بودند . در حال حاضر با توجه به اطلاعات کمی که در دست داریم ، غیر ممکن است بتوانیم مادی ها را از سکایی ها و سیمری ها جدا نماییم . زیرا فرهنگ و تمدن این اقوام کاملا" به هم بستگی داشته است . این عقیده را هر تسفلد پس از مطالعه نقوش برجسته تخت جمشید اظهار کرد و از آن دفاع نموده ، ولی امروزه ما با کمال اطمینان می توانیم آن را بیان کنیم .

هنر و معنويت اسلامي

يكي از پيامد هاي ارتباط نزديك و عميق ميان اصول معنوي و متافيزيكي اسلام و هنر اسلامي در تمام جنبه هاي آن،و يكي از نتايج اصل متافيزيكي ” توحيد“،اهميت معنوي فضاي خالي است.كاربرد فضاي خالي در هنر اسلامي يكي از مهم ترين ثمرات مستقيم اصل متافيزيكي توحيد در هنر است(كه البته تنها نتيجه اين اصل هم نيست)،چون تقريبآ تمام جنبه هاي مختلف هنر اسلامي،به نحوي از انحاء با اصل و شاخه هاي آن در جهان كثرت ارتباط دارد.

 

اصل توحيد به صراحت در كلمه شهادت،يعني لااله الا الله متجلي است.اين اصل يكي از عميق ترين قواعد رمزي متافيزيكي است و واجد جنبه ها و سطوح معنايي متفاوتي است، كه در اينجا به طور مستقيم با دوتاي آنها سر و كار داريم.اولين آنها تأكيد بر سرشت گذرا و غير اصيل ما سوي الله،يعني كل نظام خلقت است كه در اين ميان،عالم ماده از ساير عوالم ناپايدارتر است.دومين آنها بر«غيريت» حقيقت  مطلق تأكيد مي كند، و به عبارت ديگر، بر اين حقيقت كه خداوند كاملآ وراي تمام آن چيز هايي قرار دارد كه ذهن و حواس عادي به عنوان واقعيت،به مفهوم رايج كلمه،مي شناسد و اين با كلمه « اله» كه خداوند كاملآ وراي تمام آن چيز هايي قرار دارد كه ذهن و حواس عادي به عنوان واقعيت، به مفهوم رايج كلمه،مي شناسد و اين با كلمه « اله»در قاعده فوق متناظر است.طبق تعبير اول، اگر پروردگار را « جوهر غايي‌» يا « وجوب ناب» فرض كنيم ، و به ياد داشته باشيم كه در اصطلاح متافيزيك  اسلامي، اين امكان هست كه « وجود » را « شئ » بناميم، لاجرم جنبه اي از نيستي يا خلأ وجود دارد كه در طبيعت كل نظام خلقت نهفته است و پيامد مستقيم اين حقيقت است كه،علي الاطلاق، فقط خداوند واقعي است.طبق تعبير دوم، اگر اشيا را به مفهوم متداول تلقي كنيم، آنگاه خلأ، يعني آنچه از اشيا تهي است، يه صورت اثر و پژواك حضور خداوند در نظام هستي جلوه مي كند، زيرا از طريق نفي « اشيا » در واقع به آنچه وراي همه چيزهاست اشره دارد.بنابرابن فضاي خالي مظهر تنزه و تعالي پروردگار و حضور او در تمام اشيا است. اين اصل  اساسي متافيزيكي كه بر پايه « شهادت » بتا شده، و نيز امتناع اسلام از اينكه منظر خود را بر مفهوم خدا ـ انسان، مبتني سازدـامتناعي كه خود با تأكيد اسلام بر وحدت همخواني دارد ـ عميقآ بر نقش مهمي دلالت مي كنند كه فضاي خالي (خلأ) در هنر اسلامي ايفا مي كند و اهميت معنوي آن را در مقام نمادي قدرتمند در هنر و معماري توضيح مي دهند.

 

هنر اسلامي همواره در پي آن بوده است تا فضايي بيافريند كه در آن بر سرشت موقت و گذراي اشياي مادي تأكيد شود و تهي بودن اشيا مورد توجه قرار گيرد.اما اگر قرار بود اشيا به كلي غير واقعي و مطلقآ هيچ باشند، در آن صورت اصولآ شئ وجود پيدا نمي كرد و هنري نبود كه در مودر آن بحث شود.اما واقعيت امر در تماميت خود در بر دارنده جنبه وهمي اشياء، اشياء به مثابه بازتاب ها و مظاهر مثبت مراتب عالي تر هستي، و نيز خود حقيقت مطلق است.بايد به هر دو اين جنبه ها تأكيد شود.يكي با فضاي خالي متناظر است، ديگري با ماده ، فرم، رنگ و ... « مثبت » كه در اثر هنري به كار مي آيد. اين دو در كنار يكديگر تجسم بخش هستي كامل هر شئ ، زاينده عدم واقعيت آن و مبين واقعيت ذاتي آن در مقام مظهري مثبت و كليتي هماهنگ هستند.كنار هم قرار گرفتن اين دو جنبه را به روشني مي توان در نقوش اسليمي كه مشخصه هنر اسلامي است مشاهده كرد، كه در آن، فضاي منفي و « فرم » مثبت به طور برابر نقشي اساسي دارند.نقوش اسليمي اين امكان را براي فضاي خالي فراهم مي آورد كه به قلب ماده نفوذ كند، تيرگي را از آن بزدايد و آن را در برابر « نور الهي » شفاف سازد و به روح اجازه مي دهد تا تنفس كند و بسط يابد.

 

نقش اسليمي به همين ترتيب، از طريق بسط و تكرار فرم هايي كه با فشاي خالي در هم آميخته است، از ثابت ماندن نگاه در يك نقطه و محصور شدن ذهن در انواع خاص انجماد و تبلور ماده  جلوگيري مي كند و به چشم و ذهن آزادي عمل مي بخشد. البته ايت استنكاف از يكي دانستن هر گونه فرم محسوس با الوهيت،حتي به صورتي نمادين،همان قدر در اصرار اسلام بر وحدت والهي ريشه دارد كه فقدان شمايلي  كه بتواند نماد خداـانسان  يا تجسد  الوهيت  قرار گيرد، چنان كه در ساير سنتها يافت مي شود. از آنجا كه در اسلام ايماژي قدسي به تعبيري كه در مسيحيت هست موجود نيست، انسان يا تجسد الوهيت قرار گيرد، چنان كه در ساير سنتها يافت مي شود.از آنجا كه در اسلام ايماژي قدسي به تعبيري كه در مسيحيت هست موجود نيست، انسان به هيچ وجه با يكي دانستن خود با ايماژ خدا- انسان چنين نمود ظاهري پيدا نمي كند.نقش كردن چهره « انسان كامل » كه نزديك ترين تصور در اسلام به تصور خدا- انسان  در اديان ديگر است ، همچون تصوير كردن الوهيت منع شده است.بنابر اين انسان بايد ذهن خود را درون خويش متمركز كند و آرامش باطني داشته باشد، زيرا فقط از طريق اين آرامش دروني و تفكر مي تواند نسبت به پروردگار آگاهي پيدا كند.

 

پرهيز از شمايل در اسلام كه امكان تجسم حضور الهي را در تصوير يا شمايل منتفي مي سازد، عامل مهمي در تشديد اهميت معنوي فضاي خالي در ذهن مسلمانان است. فضاي خالي از اين طريق و نيز به واسطه اصل متا فيزيكي توحيد به عنصري قدسي در هنر اسلامي بدل شده است.پروردگار و تجليات او با هيچ مكان، زمان يا شئ خاص يكسان پنداشته نمي شود.لذا حضور او فراگير است، همانطور كه در قرآن مي فرمايد: « پس به هر طرف رو كنيد، به سوي خدا رو آورده ايد. »( بقره‌، 115).بنابراين تهي بودن در هنر مترادف نجلي امر قدسي مي شود.مسجد، چه بناي ساده اي مربوط به دوران قديم همچون مسجد دامغان باشد، يا مسجد ويران شده دماوند ، يا مساجد پر زينتي چون مساجد شهر هاي فاس ، اصفهان، مشهد يا لاهور، به واسطه تهي بودنش حس « حضور الهي » را القا مي كند. همانطور كه پيشتر توضيح داده شد، اين امر در مورد نوع اول مساجد از طريق غياب شكل ها و رنگ هاي مختلف، و در مورد دوم از طريق طرح هاي هندسي و گل و گياه، استفاده از رنگهاي مختلف ، و در مورد دوم از طريق طرح هاي هندسي و گل و گياه، استفاده از رنگها،بكارگيري انواع نقوش اسليمي ، و نيز به مدد خوشنويسي تحقق يافته است.در مورد خوشنويسي بايد گفت كه نقوش منفي تقريبآ به اندازه نقوش مثبت واجد اهميت هستند و اين مسئله چه در خط كوفي و چه در خط شكسته به خوبي متجلي است. بسياري از شيوه هاي خوشنويسي همان قدر كه به دليل سبك و سياق هود خط مشهورند، به واسطه نقوش ناشي از فضا هاي خالي اشتهار دارند.نمونه هايي از اين استفاده مثبت از فضاي خالي در نقوش و خوشنويسي در آثار هنري مختلف از طرح هاي مناره هاي سلجوقي در ايران گرفته تا پنجره هاي كاخ خاي مراكش به وفور ديده مي شود.

 

مي توان گفت از طريق خوشنويسي و نيز نقش هاي اسليمي و هندسي، نوعي آگاهي نسبت به ارتباط ميان  فضاي خالي و حضور الهي در هنر اسلامي حاصل مي آيد كه با نگرش معنوي نسبت به « فقر » ارتباطي نزديك دارد.تمامي هنر هاي اسلامي كه هنر ايراني داراي برجسته ترين نمونه هاي آن است، حتي از طريق اشياء مادي مؤيد اين آيه قرآن است كه : « خدا غني و بي نياز است و شما فقير و نيازمنديد »(محمد، 38‌). حتي هنر پر زرق و برق ايران عصر صفوي يا آندلس (اسپانياي كنوني) عصر بني اميه هم مي تواند بيانگر اين « فقر » باشد و به اين اصل وفادار بماند كه فضاي خالي نماد امر قدسي و دروازه اي است كه حضور الهي  از طريق آن به نظام مادي كه محيط بر انسان در سفر زميني اوست، داخل مي شود.

 

به اين ترتيب فضاي خالي اثر محدود كننده فضاي كيهاني بر انسان را حذف مي كند،چون هروقت و هر جا حجاب جسم برداشته مي شود،نورالهي به درون مي تابد. بودن در اتاقي فاقد هرگونه اثاه،نشستن بر فرشي با طرحي سنتي كه با نقش هاس اسليمي و شكل هاي استيليزه بافته شده است، حضور در مسجدي كه از ظريق سادگي يا تزييناتش كه آن هم بر پايه اهميت فضاي خالي و خلأ بنا شده و تجسم بخش كثرت در وحدن اس و مترادف با كسب تجربه اي معنوي نسبت به فضاي خالي به مدد هنر است و اين تجربه به نوعي بسط(« انشراح») راه مي برد كه اثر قبض كيهاني بر جان انسان را زايل مي كند و انسان را در  برابر پروردگار قرار مي دهد و او را از حضور فراگير پروردگار آگاه مي سازد.

 

اهميت مثبت فضاي خالي را در ضمن بايد در نقشي ديد كه فضا در معماري و شهرسازي ايفا مي كند.در معماري غربي ادوار مختلف، چه دوره كلاسيك،قرون وسطا يا عصر حاضر ، فضا با شكل مثبتي چون شاختمان با مجسمه تعريف مي شود، شئ است كه فضاي اطراف خود را تعريف مي كند و به اين فضا معنا و هدف خاصش را مي بخشد. در معماري اسلامي، ،فضا حسي منفي دارد.فضا نه با شئ مثبت ، بلكه با عدم حضور جسمانيت  يا ماديت تعريف مي شود.اين هم جنبه اي ديگر از فضاي خالي، يا به بيان بهتر، « فضاي منفي » است.ارتباط نزديكي كه بين هنر و كيهان شناسي سنتي وجود دارد به  ما امكان  مي دهد تا اين برداشت از فضا در هنر و معماري اسلامي  را با توسل به تعريف فضا در آثار محققان مسلمان در مورد كيهان ونجوم بهتر  درك كنيم.

 

در بيشتر مكاتب كيهان شناسي اسلامي، بالاترين فلك فضاي زير خود را تعريف مي كند و لذا « آنچه فضا را محدود و تعريف مي كند» ( محدّد) ناميده مي شود.فضاي كيهاني در نسبت با سطح داخلي دورترين فلك تعريف مي شود، نه در نسبت با هر شئ مثبتي چون زمين يا سيارات ديگر. تو گويي فضا از فضاي مادي خلقت بريده شده و بيشتر در ارتباط با سطحي كه محيط بر آن است درك مي شود تا شئ كه محاز در آن است.البته فضا تعلريف كيهان شناختي ديگر هم دارد و نويسندگان مسلمان در تعريف فضا اتفاق نظر ندارند. اما ديدگاهي كه به آن اشاره شد بيش از بقيه مورد توافق است و دقيقآ همين ديدگاه است كه موارد متناظر و كاربردش را در هنر پيدا مي كند.

 

فضا در معماري و شهرسازي اسلامي دقيقآ به همان ضيوه فوق در نسبت با سطوح داخلي  فرم هاي محيط بر آن تعريف مي شود، و نه در نسبت با شئ مثبت محسوس.فضا في نفسه منفي است و با نماد معنوي فضاي خالي مستقيمآ مرتبط است.ديوار هاي داخلي باغ است كه فضاي داخلي باغ ايراني را تعريف مي كند،نه هيچ شئ يا عمارت يا حوضي كه در وسط آن قرار گرفته باشد.به همين ترتيب، در شهر هاي سنتي،ديوار هاي ساختار هاي اطراف است كه فضاي بازار را شكل مي دهد.در عبور از گذر هاي باريك اين بازار،فضا كه مترادف با غياب جسمانيت است و در نتيجه با فضاي خالي يكسان به نظر مي رسد،همچون مسيري است كه در تراكم فرم هاي مادي گشوده شده است تا روح بتواند در جهاني كه بدون آن گذر هاي باريك خفقان آور مي شود تنفس كند.اهميت ويژه گسترش اين فضاي منفي كه اغلب در صحن مسجد كه فضاي باريك تر بازار يا خيابان به آن ختم مي شود و همچون در حياط خانه هاي شخصي كه خيابان ها و فضا هاي باريك به انها منتهي ميگردند اتفاق مي افتد، از اينجا ناشي مي شود.

 

آنكه حس فضا را در خيابان هاي شهر فاس يا بازار اصفهان تجربه كرده باشد، با منتهي شدن ناگهاني اين فضا به صحن وسيع يك مسجد، خانه يا ميداني كه به شكل سنتي احداث شده، يه طور بيواسطه شادي و انبساطي در خود احساس مي كند.براي فرد مسلمان اين احساس همواره با تشديد آگاهي نسبت به حضور الهي همراه است كه اين امر هميشه نشاط آفرين است.تصادفي نيست كه واژه « انبساط »در زبان عربي و فارسي هم به معناي گشايش و هم به مفهوم نشاط است،و اينكه تشديد ايمان و تجربه معنوي در اسلام، به تعبير قرآن، با انبساط سينه يا « انشراح الصدر » همراه است.معماران و طراحان شهري مسلمان كه كار خود را بر معناي مثبت فضاي خالي در تفكر ديني اسلامي مبتني مي ساختند،با به كارگيري ماهرانه فضاي منفي مي توانستند فضايي خلق كنند كه در آن صرف غياب جسمانيت يا به درونگرايي و تفكر منتهي مي شد،كه نمونه آن را در بناي باغهاي ايراني شاهد هستيم، يا به انبساط و نشاطي روحاني مي انجاميد كه در فضاهاي مساجد بزرگ مشرف به فضاي بسته و منفي بازار و خيابان هاي شهر هاي سنتي اسلامي احساس مي كنيم.

 

بنابراين فضاي خالي، چه در هنر و چه در معماري اسلامي، از طريق شفاف كردن ماده و آشكاركردن سرشت فاني آن، و در عين حال در آميختن حضور الهي با اشكال مادي،نقشي مثبت ايفا مي كند.چون در اسلام الوهيت هرگز تنزل يا تجلي مادي يا تجسد در قالب خاصي پيدا نكرده است، در ذهن مسلمانان همواره مطلق و نامحدود باقي مانده است.در نتيجه، در عين حال كه به خودي خود كمال و غناي تام تمام است،در نظر مردمي كه در جهان مادي زندگي مي كنند به صورت واقعيتي چنان متعالي و منزه و وراي امر مادي جلوه مي كند كه حضور او رادر اين جهان فقط به مدد فضاي خالي مي توان حس كرد.بنابراين بكارگيري فضاي خالي در هنر اسلامي،در كنار استفاده از سمبوليسم هندسي و ديگر اشكال تمثيل پردازي انتزاعي،به يگانه ابزار نشان دادن وحدت از طريق هنر و معماري بدل گرديد،وحدتي كه در همه جا حضور دارد و در عين حال وراي همه چيز است.هنر اسلامي با بكارگيري فضاي خالي در هنر هاي تجسمي،كه بي شباهت به استفاده از سكوت در موسيقي و شعر نيست،محملي شد براي بيان آن معنويتيكه در يطن اسلام جاي دارد،وحدتي كه سرآغاز و غايت القصواي ايمان است، چنانچه استاد تصوف محمود شبستري سروده است:

 

يكي بين و يكي گوي و يكي دان                                     بدين ختم آمد اصل و فرع ايمان

« گلشن راز»

 

برگرفته از كتاب هنر و معنويت اسلامي