X
تبلیغات
نگارستان هفت گنبد

نگارستان هفت گنبد

معماری و هنر

ريخته گران، محمد رضا،1378،منطق و مبحث علم هرمنوتيك (اصول و مباني علم تفسير)، تهران: نشر كنگره با همكاري مركز مطالعات و  تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

پيشگفتار

مارتين هيدگر بار ديگر به معناي ديني و معنوي هرمنوتيك توجه مي‌كند  شأن هرمنوتيك روي آوردن به تفسير حقيقت وجود آدمي است. گادامر حقيقت هرمنوتيك را نفس روشن ساختن ماهيت تفهم آدمي دانسته وكه مؤسس بر كليت تفهم آدمي است.

پديدار شناسي و فلسفه هاي حيات و فلسفه هاي اگزيستانس و فلسفه هاي لغوي و فقه اللغه و نظرية انتقادي حوزة فرانكفورت و تفكر اسلاف در باب ادب و هنر و زيبائي و  نيز مباحث و مسائل الهيات مسيحي ـ بخصوص الهيات پروتستان ـ را باهم آورده جمع كرده اند . تعليم مبادي هرمنوتيك، به ويراستاري كورت مولر ـ فالمر، ريچارداي  پالمر، حقيقت و روش گادامر بوده است.  دكتر سيد احمد فرديد.Hermeneutics   ، interpretation در نظر يونانيان شأن هرمس آن بود كه آنچه را كه في نفسه وراي فهم انساني است تغيير صورت دهد و با توضيح و تشريح خود آن را بوجهي بيان كند كه عقل انساني بتواند آن را درك كند. هرمس براي ابلاغ پيام‌هاي خدايان مي بايد به دقايق زبان آنها و همچنين به دقايق زبان ابناء بشر آشنا مي‌بود.

اهميت زبان language : «در رتبة گفتار آوردن» را مي‌توان يكي از وجوه معنايي اين الفاظ دانست. معني دوم (يا وجه دوم از معاني) اين الفاظ شرح و توضيح دادن to explain است. اين معنا بيشتر متوجه به صورت استدلالي discursive و انتقال از معنايي به معناي ديگر است و در اين مقام بيش از آنكه اظهار يا بيان يك قول طرف توجه باشد، روشن ساختن و ايضاح آن منظور نظر است و بالاخره معناي سوم اين الفاظ ترجمه كردن to translate است. ما چون متني را به زبان خودمان مي خوانيم ، از توجه به مواجهة ميان عالمي كه در متن به ظهور رسيده و عالم شخصي خودمان باز مي مانيم؛ اما وقتي متن به زبان ما نيست اين مواجهه كاملاً آشكار مي‌شود. در زبان انگليسي از همة اين وجوه معنايي با فعل to interpret «تفسير كردن» تعبير مي كنند. بنابراين تفسير مي تواند به سه مبحث متفاوت اشاره كند. يكي «خواندن چيزي بالمشافهه» oral recitation و ديگر شرح و بياني  مدلل reasonable explanation و بالاخره «ترجمه از زباني به زبان ديگر» translation

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

دانشجويان:

شیدا نوروزی

فرزانه باقری

 


 : hermeneuinهرمنوتیک از واژه یونانی


تفسیر کردن و یا از نام هرمس خدای یونان پیام آورخدایان که هم آوردنده پیام    .و هم مفسر آن بوده است

امروزه هرمنوتیک نام دانش بشری است که با معرفت و فهم و تفسیر به کشف معنای باطنی یا تاویل سخنان آدمیان و متون علمی و دینی میپردازد.

محور مباحث:فهم معنا و روش تفسیر متون و با نشانه ها و پیام و متن

پل ریکور یکی از برجسته ترین نمایندگان هرمنوتیک معاصر:هرمنوتیک را نظریه عمل و فهم در جریان ارتباط با تفسیر متون میداند.ولی برخی دیگر هرمنوتیک را نوعی معرفت شناسی میدانند. 

دیدگاه رایج هرمنوتیک:

نظریه یا فلسفه تفسیر معنا

روش پژوهشی ویژه علوم انسانی و اجتماعی

هدف هرمنوتیک:

هدف هرمنوتیک در اساس فهم متن است نه شناخت مولف.زمان در نحوه فهم موثر است.

هرمنوتیک سنتی( دوره رمانتیک):نویسنده معنای متن را وضع میکند و اثر ذهن نویسنده است.(دیوان حافظ)

هرمنوتیک در سده میانی:علم تاویل،روشی مستقل برای بررسی متون دینی

هرمنوتیک جدید:عدم قطعیت معنا.وابسته به خواننده.مثال عدم قطعیت معنا(بوف کور)

بحث هرمنوتیک ابتدا در فهم و تفسیر متون دینی مسیحیت به وجود آمد ولی  اشلایرماخر(تئولوک و متکلم برجسته پروتستانت) بحث را از انحصار کتب مقدس خارج کرد و معتقد بود که متن یک معنا دارد ،اما کشف آن معنای مشخص و واحد کار آسانی نیست.بهترین تأویل آنست که نزدیک به مقصد گوینده باشد.

سر  من   از   ناله   من   دور  نیست         لیک چشم و گوش را  آن نور نیست

من زجان و جان زتن مستور نیست            لیک کس را دید جان دستور نیست

(مولانا مثنوی دفتر اول صفحه 10)

گادامر رجال سر شناس هرمنوتیک جدید: هیچ تأویلی در همه ادوار معتبر نیست، وی معتقد به مکالمه بین گذشته و امروز است.

نیچه:در هر دوره متناسب با مقتضیات زمان تفسیر میکنیم، گذشته را نمی توان شناخت.

شمیسا در توضیح این جمله میگوید:هر جمله متن پاسخ به پرسشی است.

مثال:زندگی آب تنی کردن در حوضچه امروز است.سوال:زندگی چیست؟

مهمترین مباحث هرمنوتیک:

فهم تاریخ و عواطف وبه طور کلی (جهان دیگران). دسترسی به حیات درونی (دیگران )و مشارکت در تجارب آنها از طریق علائم ،الفاظ و اصوات.

بنیان گذار هرمنوتیک:

در غرب میگویند( اشلایر ماخر)

در تاریخ مدون و مکتوب فلسفه (فیلون)

در مسلمانان (اخوان الصفا یا فرقه اسماعیلیه)


در ایران باستان در مورد زند یا پا زند و کتاب مقدس زرتشت:هرمنوتیک با نام (زندآگاهی)

                              

                         

                          عام یا کهن:متنی که انسان نوشته باشد دارای معنی  منطبق با ذهن

                          انسان است و کشف معنی غیر ممکن نیست ولی متون الهی معنای

                          باطنی دارد که کشف آن نا ممکن است ولی معنی ظاهری آن قابل             شناخت است.  

                                        رویکردهای هرمنوتیک     

1- هرمنوتیک کلاسیک

2-هرمنوتیک رمانتیک

3-هرمنوتیک وجودگرا

4-هرمنوتیک پسامدرن

1-هرمنوتیک کلاسیک:( قرن 18 رنسانس)

تفیسر متون مقدس،نهضتی در مقابل تفسیر بی قاعده در کلیسا(عصر روشنگری)  انسان با عقل هر چیز را میفهمد.

2-هرمنوتیک رمانتیک:(اواخر قرن 18 و اوایل قرن19 )

اشلایرماخر : متن یک معنای واحد دارد  که ممکن است بدرستی فهمیده نشود(روش شناسی)

3.هرمنوتیک وجود گرا (قرن 20)

هایدگیر و شاگردش گادمر :هدف از تفسیر درک مؤلف نیست، نویسنده یکی از خوانندگان متن است،هیچ تفسیر معتبر و قطعی نداریم.

4-هرمنوتیک پسامدرن :

میشل فوکو: هر متنی هر جا یک معنی می دهد.

3 گرایش در هرمنوتیک:

مؤلف مداران:رسالت مفسر کشف ، قصد مؤلف و متکلم است .

متن مداران :متن با قطع نظر از قصد مؤلف معانی گوناگونی دارد.

مفسر مداران:متن صامت است،ذهنیت پیش فرض ها و شخصیت مخاطب و مفسر نقش اول را در بر داشت از متن دارد. (حلقوی بودن متن)

¨ برای تفسیر در اسلام http://mforoutan.blogfa.com/post-264.aspx.

از :

ربیعی، هادی.(1390). جستارهایی در چیستی هنر اسلامی

http://www.jeihoon.com/popup.aspx?src=images/Product/large/25162.jpg

دو کوشش رویکرد هرمنوتیکی به هنر اسلامی:

1-هنر اسلامی با استفاده از نمودگارها و تمثیل ها و استعاره ها و رمزها در صدد بیان اندیشه ای معنوی یا دینی است که از حقیقت اسلام بر میاید.

2-هنر به گونه ای تأویل شود که مغایر شرع و احکام اسلام نباشد یا راهی بسوی شناخت خداوند و ستایش او باشد.

هنر وسیله تهذیب اخلاقی یا معرفت به نفس است.برای پیوند دین و هنر باید رویکرد هرمنوتیک برای هنر قایل باشیم.

هنر اسلامی به دو معنا ،طبیعتی هر منوتیکی دارد:

1-نمیتواند بدون کسب مشروعیت از جهان بینی مسلط به زمانه و زمینه خود حیاتی خود مختار داشته باشد.

2-امکان های تأویلی نهفته ای دارد که هم میتواند باز تابی از تسلیم به جهان بینی مسلط به زمانه و زمینی خود باشد و هم به صورتی متناقض نما شورشی بر ضد آن باشد.

چرا هنر باید از دین طلب مشروعیت کند؟

نقاط مشترک هنر و دین :هر دو به فهم و بیان جهان واقعیت می پردازند،شهود های هر دو فهمی مستقیم و غیر مفهومی از جهان واقعی بدست میدهد و متکی به الهام و نبوغ و دیگر استعدادهای موهوبی اند و اغلب غیر استدلالی اند .

اهل شریعت اهل ظاهر: خدا را مفهومی یکسره انتزاعی می دانند و هر گونه 

توجه قلبی به امور مادی و محسوس را نفی میکنند.

ارباب معرفت اهل باطن: از راه مشاهده ربوبیت به حقیقت میرسند و معتقدند انسان از رهگذر فهم آیات خداوند به فهم خداوند میرسد و از این رو در اسلام مشروعیت زیبایی جسمانی و مادی را به منزله ی راهی بسوی خدا تأویل میکنند.

هنر نمی تواند وجود یابد مگر اینکه بتواند از(دنیوی ترین) تعابیری که در جامعه ی دینی نکوهیده میشود، نیکو ترین تأویل ممکن را به دست دهد.

رویکرد هرمنوتیک معاصر به هنر اسلامی:

ریشه در مبانی انسان گرایانه ی دانش های عصر جدید دارد و بدون انکار هر گونه نگاه باز سازانه و وا سازانه به گذشته مقید و متکی به یافته ها و بر ساخته های نظریه پردازی های جدید اروپایی است.

رویکرد هرمنوتیکی تیتوس بورکهارت به هنر اسلامی:

بورکهارت و نصر برای هنر اسلامی ذاتی مشخص و ثابت پیشنهاد میکنند.

اولیور لیمن تعریف تعریف ماهیت گرایانه اسلام را خطا میداند زیرا در همه رفتارهای اسلامی همه تفسیرها و تأویل ها را دربر نمیگیرد ،مثلا نصر در کتاب (علم و تمدن در اسلام) میگوید:

((نمودگار تمدن اسلامی رودی جاری نیست ،بلکه مکعب کعبه است که صلابت و استواری آن نمودگار،خصلت پایدار وتغییر ناپذیر اسلام است.)) که البته به کلی ناموجه نیست چون هر دینی باید خصوصیت ثابتی برای تمایز از سایر ادیان داشته باشد.

بورکهارت با نصر هم نظر است،او می گوید اگر کسی خواست جواب دهد که اسلام چیست:

اشاره به یکی از شاهکارهای هنر اسلامی مسجد قرطبه یا ابن طولون در قاهره،یکی از مدارس سمرقند یا حتی تاج محل کند زیرا هنر اسلامی خود نمودار همان مفهومی است که از نامش بر میاید،بی هیچ ابهامی.

چرا در اسلام شمایل نگاری توسعه نیافت؟

بورکهارت:به دلیل کنار نهادن هر تصویری که احتمالا بت شود که امری سبک و سطحی است و بدین گونه دراسلام شمایل جای خود را به نوشته های مقدس دادند.نوشته هایی که خود مظهر کلام خداوند هستند.

روح اسلام همراه با هنر اسلامی در جهانی پدیدار شد که با مشایخ عهد عتیق پیوند بیشتری داشت تا با جهان یونانی رومی،که اسلام برای یافتن نخستین عناصر هنرش بدان سو نگریست.

جهان یونانی طبیعت نگاری است.

جهان رومی خرد گراست.

هنر اسلام و هنر بودایی پایدار و ثابت اند:

هنر بودایی به این دلیل که در نمایش شمایل بودا در حالات گوناگون اندیشه یا آموزش و گل نیلوفر آبی همچون تصویری از روان که در برابر پرتو ازلی می شکفد و ماندالا همچون مظهر هماهنگی افلاک نمودار می شود.

ولی هنر اسلامی از سویی انتزاعی است وشکل های آن عمیقا دارای مشخصات اسلامی اند ولی مستقیم از قرآن و احادیث سرچشمه نگرفته و ظاهرا پایه دینی ندارند.


بورکهارت سعی در راه ارائه گزارش از تاریخ هنر اسلامی و نیز کاوش درمعنای صورت های رمزی و نمود کارهای هنر اسلامی دارد و این معانی را از مطالب موجود در سنت دینی می یابد ولی آیا با این کار هنر را به گذشته نمی سپاریم و توان معنا بخشی این هنر را سرکوب نمی کنیم ؟(نقد بورکهارت)

سید حسین نصر : هنر اسلامی را هنر قدسی تاویل می کند که ارتباط تنگاتنگی با جهان بینی اسلامی دارد.

او معتقد است سرچشمه هنر اسلامی با جهان بینی اسلامی و وحی مرتبط است و مدعی است میان وحی و هنر اسلامی رابطه عّلی وجود دارد چرا که در غیر این صورت این هنر از عهدۀ انجام وظیفه ی معنوی خود بر نمی آید . 

وی معتقد است اصول وحدت بخشی در هنر اسلامی در کل جغرافیای بزرگ تاریخی اش وجود دارد . به گفته ی وی منشاً صدور این آثار نمی تواند تحولات سیاسی – اجتماعی ناشی از ظهور اسلام باشد . در واقع پاسخ را باید در خود دین اسلام پیدا کرد . هر چند دیدگاه نصر تا حدودی شبیه شریعت گرایان و مدعیان اسلام ناب محمدی یا به گفته اروپائیان بنیاد گرایان است ، اما وی اسلام را با « شریعت » یا احکام حقوقی اسلام یکی نمی داند طبق تقسیم بندی قدیمی :

           شریعت          

اسلام     طریقت

           حقیقت         

حقیقت:سرچشمه شریعت و طریقت است - وجه اصلی - به معنای مشاهده ربوبیت است.

نصر سرچشمه هنر اسلامی را در (کتاب وسنت ) می داند یعنی همان چیزی که اسلام را بوجود آورده.

تشکیل دهنده ی معنویت اسلامی    قر آن     برکت نبوی 

هنر اسلامی از نظر پیدایش نمرۀ معنویت اسلامی و از نظر شناخت مبدا یا بازگشت به آن نوعی یاور ، مکمل و حامی حیات معنوی است .

خصایص هنر اسلامی به عقیده نصر :

1)تجلی وحدت در کثرت:حاکمیت اصل واحد الهی برجهان و وابستگی هم چیز به او.

2)آشکار کردن حقایق متعالی در قالب نظام مادی که حواس انسان بی واسطه آن را درک می کند و آماده سازی روح برای صعود به عالم غیب.

3)هنر اسلامی مبتنی بر معرفتی است که خود معرفتی معنوی دارد معرفتی که استادان قدیم هنر اسلامی آن را حکمت می نامیدند که همانا جنبه خردمندانه ی معنویت اسلامی است .

4)شکل گیری روح مسلمانان با انجام عبادت و مناسک و شعائردینی.


اولیورلیمن در تاویل و تفسیر موجود در هنر اسلامی  11 ویژگی می بیند .

1)اسلام را می توان تعریف کرد   ماهیت گرایی

2)زیبای شناسی اسلامی وجود ندارد.

3هنر اسلامی اساساً صوفیانه است .

4)صورت های هنری وجود دارد که به طور اخص اسلامی است .

5)هنر اسلامی ماهیت دینی دارد .

6)نقاشی اسلامی بسیار متفاوت با صورت های دیگر نقاشی است .

7)هنر اسلامی « آن دیگری » است.

8)غزالی نقاشی اسلامی را کشت.

9)هنر اسلامی ماهیتی خردگرا دارد.

10)هنر اسلامی اتم گرایانه است .

11)خوشنویسی برترین هنر اسلامی است.


لیمن در کتاب (دین ،سبک ،هنر) مناقشاتی را در زیبایی شناسی اسلامی می بیند  13 استدلال قوی علیه استفاده از هنر در فرهنگ اسلامی :

1)تصویر سازی خلاق به غلبه ی شهوت برعقل می انجامد .

2)تمرکز بر جنبه های مرئی اشیا مانع از فهم آن ها چنان که هستند می شود .

3)پیامبر (ص) بت پرستی را نکوهیده اند.

یکی از مباحث هرمنوتیک به هنر اسلامی : نکوهیده ترین چیزها در زبان شروع به نیکو ترین چیزی در زبان هنر تبدیل می شود .

5)حمایت در تمام سطوح جامعه .

رویکرد هرمنوتیکی به هنر در نخستین قرن های تمدن اسلامی :

رویکرد هرمنوتیکی شیخ فرید الدین عطار به هنر : رابطه شعر و شرع .

نصرالله پور جوادی مطالعه پدیدار شناسانه خود در باب رابطه شعر و شرع نزد عطار 

عطار اشعار را به 2 دسته دینی (شعر حکمت ) و غیر دینی تقسیم کرده است .

نظریه عطار در رابطه هنر و کل عالم :

هنرهمان خصوصیاتی را دارد که جهان آفرینش دارد و زیبایی لطیفه ای الهی است که از ورای موجوات به آن ها می رسد ودر آن ها می درخشد همچنین هنر نشان دهنده ی راهی است به سوی خداوند و تصدیق او از رهگذر جمالی که در آینۀ طبیعت از او مشهور است.

- بزرگ ترین  رویکرد هرمنوتیک جهان اسلام به هنر،رویکرد افلاطونی است 

- دانسته یا ندانسته مهمترین مفهوم در فلسفه هنر فلاطون مفهوم تخنه یا علم توانستنی چگونه با استفاده ماهرانه از مواد و وسایل شایسته به غایتی مطلوب برسیم بدین طریق (پوئزیس) اصطلاحی که افلاطون برای آفریدن آثارهنری از آن استفاده میکند به معنای وسیع کلمه به هر نوع صناعتی اشاره میکند و به معنای محدود معطوف به سرودن شعر و تصنیف نمایشنامه و پدید آوردن تصاویر و تندیس هاست .

- تناسب مفهوم دیگر نظریه افلاطون است . ارزشگذاری پوتزیس نیازمند درکی از تناسب شایستۀ وسایل و غایات است و این معیاری است که هر چیزی را می باید با آن سنجید . 

- افلاطون برترین صورت هنر را صورت ساخته ی صانع الهی می داند و عالم را به تقلید از صور قصوی و تفسیر ناپذیر می سازد و هنرمند نیز باید از این صانع الهی تقلید کند .

- زیبای تمهیدی مقدماتی است برای رسیدن به خیر، خیری که صورت،صورت هاست و این غایت البته غایت دین نیز هست ، بدین طریق ما می توانیم درفلسفه ی افلاطون مفاهیمی را ببینیم که برای رابطه ی زیبای شناسی و دین اساسی است.

- بدین گونه غزالی بین سماع و جهان دیگر پیوندی می یابد 

- آواز خوش موزون و متناسب شبیه تناسبات عالم علوی است 

- سماع که انجام می شود اگر در دل دوستی خدا باشد حلال و اگه دوستی باطل باشد حرام است. [ملاک نفس عمل است]: 

-  اگر کسی نه دوستی حق و نه دوستی باطل دردلش نباشد سماع وی مباح است و مانند بازی است (هنر غیر دینی ) غزالی می گوید هر چه باعث خوشی شود حرام نیست خوشی حرام نیست سماع نیز مثل آواز خوش مرغان مثل سبزه و آب روان حرام نیست .غزالی نظری نزدیک به ارسطو دارد در خصوص رابطۀ لذت و اندام های جسمانی و قوای نفس که در جایی که منطق عشق و خواهش بر شخص حلال باشد ، منعی نمی بیند که هنر به تمنیات جنسی شخص دامن زند . 

- آن چه سماع را نزد غزالی محبوب کرده احوال لطیفی است که از عالم غیب با ایشان پیوستن گیرد به سبب سماع ، آن را وجد گویند .

نتیجه :

هررویکرد هرمنوتیکی به هنر اسلامی ، چه معناکاوانه و چه مشروع سازانه ، چه باز سازانه و چه واسازانه نمی تواند از این نکته غفلت کند که هنر اسلامی براساس مابعد الطبیعه ای شکل گرفته است که در هستی شناسی آن در راس هرم هستی آفریننده ای قرار گرفته است که جهان آینه دار طلعت اوست .

 جهان مخلوق بدین ترتیب فقط وقتی می تواند به فهم درآید ، یا متعلق شور و شوق و عشق آدمیان قرار گیرد که جهان الهی در این آینه منعکس شود .

با این همه ، آن چه از آن می توان به رویکرد هرمنوتیکی متفکران و  صوفیان جهان اسلام یاد کرد تنها آن قسمتی از تجربه فکری و فلسفی دربارۀ زیبای و هنر و دین را در بر می گیرد که با نام های افلاطون و کانت مشخص می شود .



 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

دانشجویان : فرزانه مقربی    مینا حریرچی

بنیان گذار حکمت متعالیه:

ملاصدرا ((صدرالدین شیرازی))

نگاهی که در آن خیال نقش بسیار فعالی دارد

- منظور از نگاه دیدن و چگونه دیدن است((عظمت باید در نگاه تو باشد نه در انچه به ان می نگری))

- نگاه متفاوتی که به هنرمند انگیزه و الهام دهد

- نگاهی جدید و تازه = اشنایی زدایی = یعنی ؛ تصور کامل از یک چیز کامل از ذهن هنرمند پاک شود تا جاییکه حتی دیگر برف همیشه سرد نیست

- نگاهی که باعث هیجان لذت و رضایتمندی است

- نگاه جدید و تازه نگاهی زیبایی شناسانه است و تجربه های جدیدی را به انسان می دهد

- نگاه دو نوع است:

1- زیبایی شناسانه: ذهن , احساسات ,عواطف ,خیال و تخیل درگیر موضوع است

2- غیر زیبایی شناسانه: ذهن درگیر موضوع است

 نگاه های زیبایی شناسانه بیان ناپذیر هستند

ملاصدرا          هنر         صنعت           صنایع لطیفه(هم صنعت و هم هنر دارد)               توجه به آثار روان شناختی و جامعه شناسی هنر
 

 نگاه + تصویر

تصویر= خلق اثر هنری – تجسم و پیکر نگاه های زیبایی شناسانه و هنری

- به علت بیان ناپذیر بودن نگاه های زیبایی شناسانه --> زبان تصویری به وجود آمده که باعث ایجاد اثر هنری می شود


- حقیقت هنر : به تصویر در اوردن نگاه های هنری و زیبایی شناسانه


- ایجاد تصویر ((اثر هنری)) اگاهی و اراده میخواهد


- علت خلق اثر هنری : هنرمند میخواهد لذت,هیجان و تجربه های زیبایی شناسانه خود را به دیگران انتقال دهد.

خدا در حکمت متعالیه:

واجد نگاه و فاعل تصویر است

- نگاه خدا = علم خدا    تصویرخدا = عالم

نتیجه : نگاه و تصویر ریشه ربوبی دارد و الهی است زیرا هنرمند اصلی خداست

 - اغاز خلقت علم الهی است

- عالم اثر هنری خداست و خلقت اله فعلی هنری است

رویکرد کلی --> از نگاه به تصویر می رویم

- رویکرد قرآن -->از عالم بودن میرویم به مصور بودن

- رویکرد ابن عربی -->اغاز نگاه و پایان تصویر است

 نکته 1: ملاصدرا اهنگین و موزون بودن را خصلت افرینش خدا می داند

نکته 2: ملاصدرا نحوه وجود کل عالم ماده را رقص می داند که ؛ صورت رقص حرکات مئجود در عالم است

باطن رقص : عشق الهی

علت رقص : نزدیک شدن به خدا است

رویکرد ملاصدرا:

از نگاه به تصویر است

- از علم به گفتار و نوشتار است (( تصنیف ))

- ملاصدرا هویت عالم را تصویر تصنیفی می داند و عالم را اثر هنری خدا و آینه جمال خدا میداند

- هنر, آثار روان شناختی و جامعه شناختی دارد

- ملاصدرا فرایند افرینش را تصویری-تصنیفی-زیبایی شناسانه-اهنگین و دارای حرکت موزون میداند

- چون انسان یک اثر هنری است میتواند هنر,هنرمندی و اثر هنری داشته باشد

- نقطه شروع خلق اثر هنری در انسان اقتدار (بر ابداع صور) است که این اقتدار را خدا به او داده است

- انسان یک اثر هنری و شاهکار هنری است و صورت الهی است و خدا از صورت الهی خود به انسان داده است تا بتواند صورتگری کند

- قوه خیال انسان ((قوام عالم هنر به قوه خیال است)) شبیه به عالم قدرت الهی خلق شده است

- انسان هنرمند است زیرا؛ مظهر اسماء حسنای خداوند است((خداوند تمام اسماء خود را در وجود اسان قرار داد))

- خداوند هنرمند بالذات است اما انسان هنرمند بالغیر ((یعنی کسی او را هنرمند کردهاست=خدا انسان را هنرمند کرده است))

- راز هنر با جستجو در عالم انسانی بر ملا نمی شود, زیرا هنرمند اصلی خداست

- انسان مثال خداوند است اما مثل او نیست

نکته: در عرض آن است ؛ یعنی با آن هیچ فرقی ندارد و در عین آن است

نکته:مثل با مثال متفاوت است؛ مثل چیزی بودن یعنی در عرض آن چیز بودن(مانند و عین آن چیز) اما مثال هر چیز یعنی ظهور و تجلی و سایه آن چیز بودن

 

- از نظر ملاصدرا ؛ انسان دارای دو عالم امر و خلق است

نکته: عالم امر: در این عالم اراده همان ایجاد است و صور بدون نیاز به مواد و مصالح و الات و ابزارو... به صورت آنی و در لحظه ایجاد می شوند

 

- از نظر ملاصدرا عالم خیال هویت امری دارد؛ یعنی علم و اراده در عالم خیال همان ایجاد کردن است

نکته: هم خدا و هم انسان هر دو عالم امر دارند که؛ عالم امر انسان ذهن او و قوه خیال اوست

نکته: از نظر عرفا , انسان عالم اکبر است ؛ یعنی خداوند هرچه خواسته در وجود انسان گذاشته است

عالم خیال از نظر ملاصدرا هویت امری دارد و از سنخ ملکوت است

- خیال هم به لحاظ کمیت و هم به لحاظ کیفیت محدودیت ندارد

- از نظر ملاصدرا؛ خداوند قوه خیال انسان را شبیه به عالم قدرت خویش خلق کرده است

- از نظر ملاصدرا؛ زیبایی بر دو نوع هنری و طبیعی است

- از نظر ملاصدرا؛ به دلیل اشتغال انسان به جنبه های صرفا مادی این عالم؛ انسان با دیدن جهان و زیبایی های ان به یا آفریننده ی آن (خدا) نمی افتد

- ملاصدرا ؛ هم هنر را صنعت و هم صنعت را هنر می داند

ا- ز نظر ملاصدرا ؛ هنر صنعت است نقش اجتماعی-فرهنگی و عرفانی دارد

- ملاصدرا چون ساخت و ساز های زیبایی شناسانه را هنر می داند به همین دلیل هنر را یک صنعت معرفی می کند ((صنایع لطیفه))

- ملاصدرا رابطه ی بین صنعتگر با صنعت و مصنوع خویش را هنری دانسته و نوعی از عشق می داند

- ملاصدرا, به فعالیتهایی که معطوف به تولید یک اثر است ((صنعتگری)) از بعد زیبایی شناسی توجه کرده است    ( به این معنا که ملاصدرا در پی آن است که صنعتگر عاشق اثرش باشد)

 

نکته: صنایع لطیفه = هنر

      صنایع دقیقه= کمی است ((ظرایف و ریز کاری نیست ))

- در به وجود آمدن یک اثر چند عالم دخیل هستند که بین ای عوالم نظم وجود دارد

 

- در ایجاد یک اثر؛ عشق به ایجاد اثر, حرص و ولع پیدا کردن در هنگام تولید اثرع تلاش برای ایجاد اثری زیبا و مزین, عدم شتابزدگی, داشتن رابطه ای درونی و باطنی با اثر, در نظر گرفتن همه ی انسان ها و نظم درعوالم دخیل در ایجاد اثر بین صنعتگر و مصنوع آن وجود دارد

- از نظر ملاصدرا , کارکرد اجتماعی هنر این است که ؛ سطح زیبایی شناسی جامعه را ارتقا و عشق آفرینی می کند


عشق از منظر ملاصدرا:

تعریف عشق : محبت و علاقه مفرطو توأم با لذت شدید است که این لذت به علت روبه رو شدن با زیبایی و تناسب انسان زیباروست

- نحوه وجود آدم عشق است؛ انسان ذاتا عاشق است و عشق ودیعه خدا در وجود انسان است

- منظور از عشق در تفکر ملاصدرا عشق های پاک است

- عشق امری طبیعی , ذاتی و فطری است

- از نظر ملاصدرا مبدا و شروع عشق و همچنین هدف عشق و نهایت آن هر دو عالی است (مبدا عشق فطری و اکتسابی است)

- از نظر ملاصدرا عشق در فطرت انسان است, هنر یک صنعت لطیفه است و صنایع لطیفه ایجاد عشق میکند و عشق فطری است

- مبادی عالیه(( نقاط شروع)) = عشق فطری است

غایات متعالیه(( نهایت به هدف)) = تربیت و پرورش کودکان و نوجوانان , تعلیم علوم , صنایع لطیفه , آداب نیکو, شعر, لطیفه, آواز , قصه, اخبار , حکایت , حدیث و...


ملاصدرا عشق را به دو دسته ی حقیقی و مجازی؛ و مجازی را به دو دسته نفسانی و حیوانی تقسیم کرده است

نکته:  صنایع لطیفه ((هنر)) سه کارکرد دارند: (سه رابطه)

1-هر چه صنایع لطیفه و علوم در جامعه ای بیشتر باشد ؛ عشق های پاک انسانی در آن جامعه بیشتر و توجه آنها به خدا بیشتر است

2-ظرفیت های انسان ها در میزان دریافت عشق تاثیر دارد

3-وجود صنایع لطیفه باعث افزایش ظزفیت انسان ها در دریفت عشق و... می شود

 ویژگی های نگاه ملاصدرا به هنر :

1-ملاصدرا شرقی و غربی به هنر دارد و همه چیز را در بر می گیرد و تماما نگاهی دینی نیست و به هنر غربی و حس زیبایی شناسی هم نظر دارد و در عین حال معنوی و قدسی است و جغرافیا برایش مهم نیست


تمثیل یا استحسان

قوه خیال به کمک تمثیل و استحسان ایجاد هنر می کند

- دو کارکرد خیال در عشق در عشق و هنر تمثیل و استحسان است

- استحسان = طلب حسن کردن – طلب زیبایی کردن

- ملاصدرا نگاه شرقی + غربی به هنر دارد

- هنر مبدا عشق مجازی است

تعریف ملاصدرا از عشق : عشق 3 ضلع مثلث است  1- افراط

                                                               2- شوق

                                                               3- اتحاد                    فنای کامل عاشق در معشوق

    هنر تولید عشق

                                                   یکی شدن عاشق و معشوق (شوق شدید)

از نظر ملاصدرا عاشق و هنرمند هم سخن اند اما عاشق در قوه خیال و در ذهن اثر هنری را می سازد اما هنرمند بیرون از ذهن 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

حورهاي همايش--------------
- سازه های فضاکار
- مباحث آیین نامه سازه های فضاکار
- فرم شناسی در سازه های فضاکار
- مدلسازی و تحلیل سیستم های سازه های فضاکار
- پیونده ها
- مدول ها
- کمانش وپایداری سازه های فضاکار
- دینامیک رفتار لرزه ای سازه های فضاکار
- روش ها و فرآیندهای تولید، ساخت، نصب واجرای سازه های فضاکار
- اقتصاد سازه های فضاکار
- ویژگی های مصالح در سازه های فضاکار (اعضاء سازه و پوشانه)
- روش های تجربی و تحلیل آزمایشگاهی اعضاء پیونده ها و مجموعه های سازه های فضاکار
- بهینه یابی
- بارگذاری
- جنبه های رفتاری خطی و غیر خطی
- ارزیابی احتمال اندیشانه ایمنی و قابلیت اطمینان
- ابداعات بدیع و نوین
- کاربرد های نوین سازه های فضاکار
- نقاط عطف و تحولات حاصل از تجارب قبلی در زمینه مهندسی سازه های فضاکار
- معماری پیشرو با بهره گیری از سازه های فضاکار
- سازه های فضاکار هوشمند
- سازه های فضا کار سبز
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دانشکده فنی دانشگاه تهران انجمن علمی سازه های فضاکار ایران

-----------------------
تحت حمایت اطلاع رسانی وب سایت ایران کنفرانس
-----------------------
مهلت ارسال چكيده مقالات: 
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 15 بهمن 1392
تاريخ برگزاري همايش: 30 و 31 اردیبهشت 1393
سايت همايش: www.iiossconf.com
تلفن تماس دبيرخانه: 88248462 و 88248463
آدرس دبيرخانه: تهران، کوی نصر (گیشا)، ابتدای خیابان فروزانفر، پلاک 5 ، واحد 10
محل برگزاري: تهران
ایمیل: info@iiossconf.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

محورهاي همايش---------------
1.راهکارهای اجرایی کردن اخلاق و تربیت اسلامی در جامعه


2.الگوی صحیح تفریحات و سرگرمی ها و استفاده بهینه از فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی


3.تعادل جمعیتی باتکیه بر ازدواج آسان و جلوگیری از افزایش طلاق


4.علل پرخاشگری وخشونت و راهکارهای برقراری امنیت روانی و اجتماعی


5.مدیریت اسلامی و مقابله با قانون گریزی وکارگریزی(باتکیه برسیره ی عملی اهل بیت(ع)) 


6.احیاء فرهنگ صله رحم، ب
هبود روابط همسایگی و فرهنگ آپارتمان نشینی


7.اصلاح الگوی مصرف و پرهیزاز تجمل گرایی و غرب زدگی


8.تر
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دانشگاه پیام نور خراسان شمالی

----------------------
تحت حمایت اطلاع رسانی وب سایت ایران کنفرانس
----------------------
مهلت ارسال چكيده مقالات: 
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 22 بهمن 1392
تاريخ برگزاري همايش: 11 اردیبهشت 1393
سايت همايش: rsz92.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 05842297345
آدرس دبيرخانه: خراسان شمالی-بجنورد-کوی دانشگاه-بلوار سعدی-سعدی9-دانشگاه پیام نور خراسان شمالی-واحد 12
محل برگزاري: خراسان شمالی - بجنورد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

حورهاي همايش---------------

ارزش‌های کیفی فضاها
هویت و پایداری فرهنگی
بازآفرینی فضاهای گمشده
فضاهای عمومی و مکان آفرینی
دفاع غیر عامل در فضاهای زیستی
محیط متنوع و جلوه های نمادین
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دانشگاه بین المللی امام خمینی و با همکاری نظام مهندسی ساختمان استان قزوین

---------------
تحت حمایت اطلاع رسانی وب سایت ایران کنفرانس
---------------
مهلت ارسال چكيده مقالات: 15 بهمن 1392
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 25 اسفند 1392
تاريخ برگزاري همايش: 30 اردیبهشت 1393
سايت همايش: uot.conf.ikiu.ac.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 0281-8371242
آدرس دبيرخانه: قزوين – دانشگاه بین المللی امام خمينی (ره) – دانشکده معماری و شهرسازی
محل برگزاري: قزوين
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

فلسفه اسلامی 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

فلسفهٔ اسلامی شاخه‌ای از علوم اسلامی است که به تفسیر و توجیه متافیزیک اسلامی می‌پردازد. از فلسفهٔ اسلامی با عنوان فقه اکبر یا حکمت نیز یاد می‌گردد.
منشا و وضعیت کنونی
هانری کربن فلسفهٔ اسلامی را فلسفه‌ای تعریف می‌کند که «تکوین و صورتهای متنوع آن، به طور اساسی، با امر دینی و معنوی اسلام پیوند یافته و مؤید این نکته‌است که اسلام، چنان که به نادرست گفته‌اند، بیان دقیق و اساسی خود را در فقه پیدا نمی‌کند.»[۱]
با ظهور اسلام در جزیره‌العرب و توسعه‌طلبی خلفا، قلمرو حکومت اسلامی به سرعت گسترش یافت. سپس به تدریج ترجمهٔ آثار برجستهٔ علمی و فلسفی به زبان عربی-به عنوان زبان مشترک تمدن جدید- آغاز شد و کتاب‌های بسیاری از فیلسوفان یونان و اسکندریه و دیگر مراکز علمی معتبر آن زمان، به عربی برگردانده شد.
بدین ترتیب نخستین فیلسوفان و متکلمان مسلمان، با افکار فیلسوفان یونان باستان و به ویژه با سقراط، افلاطون، ارسطو و فلوطین آشنا شده و به شرح و بسط آرای آن‌ها با مقداری دخل و تصرف برای هماهنگ کردن آن با اسلام پرداختند. بن‌مایهٔ اصلی فلسفهٔ اسلامی، هستی‌شناسی به سبک نوافلاطونی و نوفلوطینی و تفسیر اسطوره‌ای جهان می‌باشد.
برای نمونه تنها دو کتاب اثولوجیا و خیرالمحض حاوی همهٔ عناصر اصلی است که وارد مکتب نوافلاطونی اسلامی شده‌است: تعالی محض مبدأ اوّل یا خدا، انتشار یا صدور اشیاء از او، نقش عقل به عنوان وسیله‌ای برای خدا در آفرینش، و به عنوان حیّز صُوَر اشیاء و مصدر اشراق بر عقل آدمی؛ موضع نفس در پیرامون عالم عقلی و حلقهٔ واسط یا «مرز» میان عالم عقلی و عالم حسّی، و بالاخره خوار شمردن مادّه از حیث اینکه پست‌ترین مخلوق صادر از واحد و پایین‌ترین پله در نردبان جهان هستی است.[۲]فلسفه اسلامی و عرفان[ویرایش]

در طول تاریخ، عرفان اهمیت زیادی در فلسفهٔ اسلامی داشته و امروزه نیز بسیاری مطالعهٔ این دو را در کنار هم توصیه می‌کنند. تقریباً تمامی فلاسفهٔ اسلامی دربارهٔ تصوف مطلب نوشته‌اند یا علائق جدی به عرفان داشته‌اند.[۳].

هانری کربن معتقد است فلسفهٔ اسلامی را نمی‌توان بدون عرفان شناخت.[۴] از آن‌جا که اساسی‌ترین موضوع فلسفهٔ اسلامی، خداست، ورود به آن بدون پرداختن به خدا ممکن نیست. پیوستگی فلسفهٔ اسلامی با عرفان باعث شده تا بسیاری مفسرین حامی این ایده باشند که نمی‌توان بدون طلب خدا، به طلب حکمت پرداخت.[۵]. اما بعضي علما و فقها و بزرگان شیعه با فلسفه و عرفان مخالف بوده اند و حتی برخی به رد افکار فلاسفه و عرفا دست زده اند. 

فیلسوفان اسلامی

از فیلسوفان نامدار اسلامی می‌توان به ابونصر فارابی، سهروردی، ابن سینا، فخر رازی طبرستانی، ملا هادی سبزواری، ملاصدرا، محمدحسین طباطبایی و حسن حسن‌زاده آملی اشاره نمود.

کتاب‌های مرجع در فلسفهٔ اسلامی: 

- شفاء - ابوعلی سینااشارات و تنبیهات - ابوعلی سینا

- حکمه الإشراق - شیخ شهاب الدین سهروردی

- اسفار اربعه یا حکمت متعالیه - ملاصدرا

- منظومه - ملاهادی سبزواریب

- دایه الحکمه - محمدحسین طباطبایی 

-نهایه الحکمه - محمدحسین طباطبایی 

- سرح العیون فی شرح العیون - حسن زاده آملی

دروس اتحاد عاقل به معقول - حسن زاده آملی

- عقل سرخ - سهروردی


علم کَلام

علم کَلام یا عقائد دانشی در محدوده دین اسلام است که به بحث پیرامون اصول اعتقادی و جهان‌بینی دینی بر مبنای استدلال عقلی و نقلی می‌پردازد و به شبهه‌هایی که در این زمینه مطرح می‌شود، پاسخ می‌دهد. علم کلام از علوم اسلامی است که رویکرد های متفاوتی در آن وجود دارد. در برخی رویکردها بر کاربرد عقل و علم در مسائل اعتقادی تاکید می شود و در برخی رویکردهای دیگر جنبه نقلی و سمعی آن مورد تاکید قرار می گیرد. علم کلام معتقد به تحقیقی بودن باورهای اعتقادی است، نه تقلیدی بودن آن‌ها.

این علم به پایه‌های اعتقادی در یک دین و مقابله و بحث با نظرات دیگر اندیشه‌ها می‌پردازد. جُستارهایی مانند برهان‌های اثبات وجود خدا، حدوث یا قدم جهان هستی، نبوت خاصه و نبوت عامه، عدل الهی، امامت، معاد و... در این رشته نظری بحث می‌شود. دانشمند علم کلام را «متکلم» می‌نامند. در آثار اسلامی، گاه از متألهین دیگر ادیان نیز به عنوان متکلم نام‌برده شده‌است.تفاوت علم کلام با فلسفه گرچه علم کلام و فلسفه الهی، هر دو بر مبنای استدلال عقلی(مسامحتا-مشترک لفظی است) استوار گردیده‌اند، ولی تفاوتهایی میان آنها وجود دارد که به مهمترین آنها اشاره می‌شود:تفاوت از جهت موضوع بحث، به این معنا که موضوع بحث در علم کلام، عقاید دینی است، ولی موضوع بحث در فلسفه، مطلق وجود از آن جهت که موجود است می‌باشد.تفاوت از جهت روش، به این معنا که فیلسوف، بدون پیش فرض، به بحث و بررسی یافته‌های عقلی پیرامون نظام هستی می‌پردازد، ولی متکلم، چهارچوب معینی را در زمینه عقاید و باورهای دینی در نظر می‌گیرد و تلاش می‌کند در پرتو عقل و نقل، اصول مورد نظر را به اثبات برساند.تفاوت از جهت نوع دلایل، به این معنا که فیلسوف، تنها از دلایل عقلی بهره می‌جوید، ولی متکلم برای اثبات اصولی مانند اثبات وجود خدا و توحید و اثبات نبوت، از دلایل عقلی استفاده می‌کند، و در زمینه اثبات اصولی دیگر مانند امامت، معاد و غیره، هم از دلایل عقلی و هم از دلایل نقلی بهره مند می‌گردد.تفاوت علم کلام با فلسفه گرچه علم کلام و فلسفه الهی، هر دو بر مبنای استدلال عقلی(مسامحتا-مشترک لفظی است) استوار گردیده‌اند، ولی تفاوتهایی میان آنها وجود دارد که به مهمترین آنها اشاره می‌شود:تفاوت از جهت موضوع بحث، به این معنا که موضوع بحث در علم کلام، عقاید دینی است، ولی موضوع بحث در فلسفه، مطلق وجود از آن جهت که موجود است می‌باشد.تفاوت از جهت روش، به این معنا که فیلسوف، بدون پیش فرض، به بحث و بررسی یافته‌های عقلی پیرامون نظام هستی می‌پردازد، ولی متکلم، چهارچوب معینی را در زمینه عقاید و باورهای دینی در نظر می‌گیرد و تلاش می‌کند در پرتو عقل و نقل، اصول مورد نظر را به اثبات برساند.تفاوت از جهت نوع دلایل، به این معنا که فیلسوف، تنها از دلایل عقلی بهره می‌جوید، ولی متکلم برای اثبات اصولی مانند اثبات وجود خدا و توحید و اثبات نبوت، از دلایل عقلی استفاده می‌کند، و در زمینه اثبات اصولی دیگر مانند امامت، معاد و غیره، هم از دلایل عقلی و هم از دلایل نقلی بهره مند می‌گردد.
مذاهب کلامی

مذاهب کلامی بسیاری در جهان اسلام مطرح شده‌است، ولی معروفترین آنها عبارتند از:

- مکتب کلامی اصولیون ( شیعه )

- مکتب کلامی اخباریان ( شیعه )

- مکتب کلامی اهل حدیث ( شیعه)

- مذهب کلامی اشاعره

- مذهب کلامی معتزله

امامیه به دو مکتب «اصولی» و «اَخباری» تقسیم می‌شود. اخباریان در بدست آوردن احکام عملی به اخبار و حدیث اکتفا یا تکیه می‌کنند. در مقابل، اصولیان که در این زمینه از روشهای استنباط اجتهادی (اصول فقه) نیز کمک می‌گیرند. اینگونه تقابل در روش فقهی از سده‌های نخستین نیز وجود داشته‌است اما بعنوان دو مکتب در سده‌های اخیر تاحدودی مرزبندی شدند.[۲]
این تقابل روش و نگرش در همه نحله‌های فقهی و کلامی اسلامی وجود داشته‌است که در مذهب اهل سنت بعنوان مکتب اهل حدیث (فقهای حجاز) در مقابل مکتب عقل یا قیاس یا اصحاب رأی (فقهای عراق) قرار می‌گیرند. که در اندیشه کلامی اهل سنت نیز بصورت مکتب اشعری (تکیه بر منقولات کلامی و ظاهر حدیث) در مقابل مکتب معتزلی (تکیه بر کلام استدلالی) جلوه گر می‌باشد.[۳] هرچند که در مذهب شیعه این تقابل بیشتر در روش فقهی به چشم می‌خورد تا اندیشه کلامی.
جدایی این دو مکتب به دوران پس از غیبت کبری بازمی‌گردد. تا پیش از آن شیعیان مسائل شرعی خود را به‌طور مستقیم از امام معصوم خود دریافت می‌کردند و احتیاجی به اجتهاد و استنباط نداشتند ولی پس از آن ناچار شدند تا خود مسائل مذهبی را دریابند. برای این کار گروهی علم اصول فقه را، به عنوان روش استنباط احکام شرعی، که نزد اهل سنت تکامل یافته بود، پذیرفتند و به اصولی معروف شدند و گروهی دیگر که آن را قبول نداشتند به اخباری معروف شدند.
از مهمترین تفاوت‌های اصولیون و اخباریون، به جز اختلاف در مورد اعتبار اصول فقه، می‌توان به این موارد اشاره کرد:اصولیون عقل را برای درک خوبی و بدی چیزها معتبر می‌دانند ولی اخباریون آن را معتبر نمی‌دانند.اصولیون منابع دریافت احکام را به قرآن، سنت، اجماع و عقل تقسیم می‌کنند ولی اخباریون فقط قرآن و سنت را دلیل می‌دانند.اصولیون ظاهر قرآن را حجت می‌دانند ولی اخباریون فقط نص قران را حجت می‌دانند.اخباریون کتب چهارگانه حدیثی شیعه (اصول کافی، تهذیب، استبصار و من لایحضره الفقیه) را قطعی‌الصدور دانسته و تمام احادیث آن را معتبر می‌دانند، در نتیجه به علم رجال نیازی ندارند، ولی اصولیون برای تشخیص اعتبار احادیث علم رجال را لازم می‌دانند.اصولیون مقام فتوادهی و فهم احادیث را به مجتهد جامع‌الشرائط منحصر می‌دانند ولی اخباریون شناخت اهل بیت را برای این امر کافی می‌دانند.اصولیون اجتهاد را واجب کفایی یا عینی می‌دانند ولی اخباریون آن را حرام می‌دانند.اصولیون در جائی‌که رسیدن به علم ممکن نباشد، ظن مجتهد را حجت می‌دانند. ولی اخباریون معتقدند تفاوتی بین ظن مجتهد و غیرمجتهد نیست و باید به علم قطعی رسید.اصولیون اصل اباحه (فرض جایز بودن هر کاری تا زمانی که دلیلی بر ممنوعیت آن نباشد) را حجت می‌دانند ولی اخباریون نه.اخباریون خبر واحد (حدیثی که به تواتر نرسیده) را حجت نمی‌دانند ولی بیشتر اصولیون آن را حجت می‌دانند.اصولیون احادیث را به پنج دسته تقسیم می کنند امااخباریان به دو دسته : صحیح و ضعیف.تاریخچه علم کلام در اسلام
مذهب کلامی امامیه، به زمان اهل بیت باز می‌گردد. این مکتب در عصر امام محمد باقر متولد سال ۵۷ هجری، و امام جعفر صادق، متولد سال ۸۳ هجری، به اوج خود رسید.
در قرن دوم هجری، برخی از مکاتب عقلی کلامی دیگر، مانند مکتب «معتزله» پدید آمدند. مکتب معتزلة، توسط «واصل بن عطاء»، متوفای سال ۱۳۱ هجری بنیانگذاری شد. او با حسن بصری معاصر بود و در مجالس درس او شرکت می‌نمود، ولی از شیوه فکری وی کناره گیری کرد و حوزه کلامی دیگری را تاسیس نمود و بدین جهت، مکتب او «معتزله» نامیده شد؛ در حالی که پیروان این نحله، خود را «اهل التوحید و العدل» می‌نامیدند.
در قرن سوم هجری، مکاتب فکری و کلامی دیگری نیز، مانند مکتب «طحاویة» توسط «احمد ابن محمد ابن سلامة الطحاوی»، متولد سال ۲۲۹ هجری در مصر، و مکتب «اشعریة» توسط «ابو الحسن علیّ ابن اسماعیل اشعری»، متولد سال ۲۶۰ یا ۲۷۰ هجری در منطقه بین النهرین، و مکتب «ماتریدیة» توسط «ابومنصور ماتریدی»، متوفای سال ۳۳۳ هجری در سمرقند بوجود آمدند.تعریف تفسیر[ویرایش]
محمدحسین طباطبائی: «تفسیر عبارت است از بیان کردن معنای آیه‌های قرآن، روشن کردن و پرده‌برداری از اهداف و مفاهیم آیه‌ها.»[۲] از این جملهٔ محمدحسین طباطباییدر کتاب شناخت قرآن و دانشنامهٔ رشد چنین نتیجه گیری شده است : «بنابر این تفسیر به معنای برداشتن پرده ابهام و نشان دادن معنای باطنی و درونی الفاظی است که در نگاه اول به دست نمی‌آید. از این رو تکیه بر معنای ظاهری آیات را تفسیر نمی‌نامند.» و نیز آمده:«تفسیر یعنی روشن ساختن مفهوم آیات قرآن مجید، و واضح کردن منظور پروردگار.»[۳][۴]ظاهر و بطون قرآن[ویرایش]
قرآن دو دسته منظور دارد: یک ظاهر (یعنی منظوری که واضح است) و بسیاری بطون[۵] (یعنی منظورهایی که واضح نیست)[۶]
به گفتهٔ روایات و عالمان حدیث، بطون قرآن شدیداً گسترده و ناشناخته‌اند.در قرآن: «وَ ما یَعلَمُ تأویلَهُ الّی الله و الرّاسخون فی العلم»در کلام پیامبر اسلام: «لا تُحصی عَجائبُه و لا تُبلی غرائبه» یعنی شگفتی‌های قرآن هرگز تمام نمی‌شود و نوآوری‌های آن به کهنگی نمی‌گرایددر حدیث: «قرآن هفتاد بطن دارد»ابن عبّاس: القرآن یُفَسِّرُهُ الزَّمانمکارم شیرازی: قرآن تراوشی از کلام و علم و ذات نامتناهی خداست. که نمی‌توان تمام جنبه‌های آن را آشکار کرد.[۷]
گفته شده قرآن مفاهیمی دارد که از ظاهر آن قابل فهم نیست. بیان این منظورها را تاویل می‌گویند. تاویل در لغت یعنی «بازگرداندن چیزی به مصداق آن».[۸] مصداق یعنی معادل خارجی یا واقعی مفهومی در ذهن یا لغتی در زبان[۹]. در اینجا بازگرداندن یعنی آشکار کردن رابطه‌ای که وجود دارد، امّا آشکار نیست. در قرآن آمده که کسی تاویل قرآن را نمی‌داند بجز خدا و رسوخ کنندگان در علم.(یا تنها خداوند و بس) تفسیر
هدف تفسیر تلاش برای پرده برداشتن از بعضی منظورها و رسیدن به بعضی تاویل هاست. یعنی هدف تفسیر یا بالاترین حدّ آن، تاویل است.[نیازمند منبع]انواع تفاسیر[ویرایش]
جامع یا موضوعی گستردگی بطون قرآن که از آن بحث شد، نیاز به مطالعهٔ گسترده‌ای را در جهت فهم منظور آیات ایجاد کرده. و لذا انواع زیادی از روش‌های تفسیر را موجب شده‌است، که در ادامه می‌آیند. امّا تفاسیر با غیر از روش شان هم دسته بندی می‌شوند:
عربی یا فارسی؟ در جهان اسلام عربی زبانی بین‌المللی ست، و لذا معمول است که دانشمندان اسلامی؛ از فلاسفه ای چون ابن سینا گرفته تا فقهایی چون سید روح‌الله خمینی؛ از ایرانیان چون ملاصدرا گرفته تا اهل اندلس چون ابن رشد؛ از قدمایی چون فارابی گرفته تا معاصرانی چون محمدحسین طباطبایی و محمد صادقی تهرانی؛ برای نشان دادن تسلّط خود بر علم و بر زبان عربی، کتاب‌های خود را به عربی می‌نوشتند. لذا اکثر کتب جهان اسلام به عربی و تعداد کمتری به فارسی، انگلیسی، چینی، فرانسوی و سایر زبان‌ها نگاشته شده اند.
شیعی یا سنّی؟ طبق حدیثی از پیامبر اسلام، جامعهٔ اسلامی پس از ایشان به ۷۲ مذهب تقسیم خواهد شد. اوّلین جدایی در مذاهب بین شیعه و سنّی رخ داد. لذا دانشمندان هر گروه قرآن را مطابق اصول آیین خود تفسیر می‌کنند.
لحن تفاسیر نیز ممکن است بیشتر ادبی یا بیشتر علمی باشد. مانند:الفرقان فی تفسیر القرآن - محمد صادقی تهرانی: ادبیکنز الدقائق و بحر الغرائب - محمد بن محمد رضا قمی مشهدی: ادبیالمیزان فی تفسیر القرآن- سید محمد حسین طباطبایی: علمی
ترتیبی یا موضوعی؟ آیاتی از قرآن که قرار است تفسیر شوند، به دو روش انتخاب می‌شوند.در اکثر تفاسیر کل قرآن یا قسمتی از قرآن به ترتیب آیات، شرح داده می‌شود. تعداد این گونه تفاسیر به قدری زیاد است که آگاهی از چند و چون شان از توان محقّقان بزرگ هم بیرون است.در برخی تفاسیر قدیمی و جدید اگرچه آیات به ترتیب تفسیر شده‌اند امّا در تفسیر روی موضوع خاصّی تاکید بیشتری شده. مانند:الفرقان فی تفسیر القرآن - محمد صادقی تهرانی: با تاکید بر موضوعات آیات الاحکام، عرفان و اصول الاستنباط قرآنیتقریب القرآن إلی الأذهان - سید محمد شیرازی: با تاکید بر موضوعات اعتقادی و تاریخیتفسیر نمونه - زیر نظر: مکارم شیرازی (معاصر): با تاکید بر موضوعات اجتماعی معاصردر تعداد کمی از تفاسیر هم که اغلب معاصر اند، آیات مربوط به موضوعی معیّن جمع آوری و شرح و تبیین شده و سپس مبحث از آنها استخراج می‌شود.[۱۰] مانند:تفسیر موضوعی - جوادی آملیتفسیر پیام قرآن - زیر نظر: مکارم شیرازیتفسیر منشور جاوید - آیت اللّه جعفر سبحانی
نقلی یا اجتهادینقل، از منابع متفاوت و به شیوه‌های متفاوت انجام می‌شود.تفسیر روایی یا تفسیر اثری یا تفسیر به مأثور: رویکردی به تفسیر قرآن است که در آن از روایات امامان معصوم استفاده می‌شود.اجتهاد در تفسیر نیز شیوه‌های متفاوتی داردتفسیر قرآن به قرآنتفسیر جامعتفسیر کلامی
نمونه‌هایی از تفسیرهای معروف و موضوعشان از این قرارند:
در میان شیعیان:نام کتابمؤلفموضوعزبانالبرهان فی تفسیر القرآنسید هاشم بحرانیتفسیر رواییعربیالتبیان فی تفسیر القرآنشیخ طوسیتفسیر اجتهادیعربیمجمع البیان فی تفسیر القرآنشیخ طبرسیتفسیر جامععربیتفسیر روض الجنان و روح الجنانابوالفتح رازیفارسیبیان السعادة فی مقامات العبادةحاج سلطان‌محمد گنابادیتفسیر عرفانیعربیالمیزان فی تفسیر القرآنسید محمد حسین طباطباییتفسیر قرآن به قرآنعربیالفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنةمحمد صادقی تهرانیتفسیر قرآن به قرآنعربیترجمان فرقانمحمد صادقی تهرانیتفسیر قرآن به قرآنفارسیتفسیر البلاغمحمد صادقی تهرانیتفسیر قرآن به قرآنعربیترجمان وحیمحمد صادقی تهرانیترجمان و تفسیر قرآن به قرآنفارسیتفسیر تبیانشیخ طوسیجامععربیتفسیر نمونهناصر مکارم شیرازیاجتماعیفارسیتفسیر نورمحسن قرائتیاجتماعیفارسیتفسیر مشکاةمحمدعلی انصاریاجتماعیفارسی
در میان اهل تسنّن:نام کتابمؤلفموضوعتفسیر طبریطبریتفسیر رواییکشّافزمخشریمفاتیح الغیب/تفسیر کبیرفخر الدین رازیکلامی و اجتهادیآلوسیالمنارفی ظلال القرآنسید قطبروش‌های تفسیر[ویرایش]
روش‌های فهم قرآن و پشتوانهٔ تاریخی آن‌ها بسیار متنوّع است؛ که در اینجا به ترتیب آورده شده اند:[۱۱]تبیین ظاهراملا و اعراب دقیق و تطبیق و تصحیح شده.ترجمهٔ عالی و بی نظیرتوضیح ظاهرتوضیحات ادبیخود قرآن نهی می‌کندتوضیح قرآن با قرآن: ضرب المثل یا کلام معروفی بین اهل حوزه‌است که «القرآن یُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضا». تفسیر المیزان، تفسیر الفرقان، تفسیر البلاغ و تفسیر ترجمان فرقان[۱۲] موارد بسیار معروفی از استفادهٔ بسیار قوی از این روش هستند.توضیح قرآن با احادیثاز پیامبراز امامان شیعیاناز صحابهاز تابعینفهم قرآن به مرور زمان: ابن عبّاس می‌گوید «القرآن یُفَسِّرُهُ الزَّمان». زیرا با گذر زمان نخبگان جدیدی می‌آیند و مسائل جدیدی حل می‌کنند.[۱۳]توضیح قرآن با علوم عقلی صرفالهیاتعلوم ریاضیتوضیح قرآن با علوم تجربی: در استفاده از این روش، محمدحسین طباطبایی در انتخابی ابتکاری و میانه رو بین اکتفا به ظاهر و استناد به علوم به انتخاب بعضی علوم خاص به طور مختصر که پیش‌نیاز درک مفاهیم مهمّی اند بسنده کرد.نظریات مورد اطّلاع همهنظریات کلاسیکنظریات نوینتوضیح قرآن با علوم مخفی نظیر علم اعداد که متاسّفانه در دوران متصوّفه رایج شده بودتفسیر موضوعی: جمع بندی در مباحثی با قرآن. مانند قصص قرآناستنتاج و استخراج از قرآناحکاممباحث فلسفی، تاریخی، اجتماعی، اخلاقیتفسیر به رای. مکارم شیرازی می‌گوید: «خطرناک‌ترین روش در تفسیر قرآن این است که به جای شاگردی در مکتب قرآن، ژست معلّمی... به خود بگیریم.... چرا که این طرز بهره برداری از قرآن تفسیر نیست. تحمیل است.»[۱۴]پیشینهٔ تفسیر[ویرایش]
مرور پیشینه و تاریخچهٔ پیشرفت فنّ تفسیر به صورت تحلیلی، باعث پی بردن به منشا روش‌های ذکر شده در تفسیر قرآن است. پیشینهٔ تفسیر به صدر اسلام برمی‌گدد. ابتدا پیامبر مطالب مربوط به قرآن را به مردم تعلیم می‌دادند. سپس این جریان از دو سو دنبال شد: از سویی توسط علی و امامان شیعیان؛ و از دگرسو توسّط مفسّرین نسل اوّل و دوّم اسلام، یعنی صحابه و تابعین(قرن ۱و۲ هجری). سپس پنج عامل باعث شد تا روش دانشمندان اسلامی در تفسیر قرآن مختلف شود.روش پیامبر[ویرایش]
ابتدا پیامبر مطالب مربوط به قرآن را به مردم تعلیم می‌دادند.روش علی بن ابی‌طالب و دوازده امام شیعیان[ویرایش]روش عموم صحابه و تابعین[ویرایش]
قدیمی‌ترین تفاسیری که نشانی از آنها هنوز موجود است، تفسیر سعید بن جبیر (وفات ۹۴ یا ۹۵ ه.ق. از اصحاب خاص سجاد) و سپس مجاهد بن جبر (درگذشت ۱۰۴ ه.ق. دست پروردهٔ ممتاز یکی از شاگردان برجستهٔ علی بن ابی طالب به نام ابن عباس است).[۱۵] از آن پس تفسیر قرآن در قالب مکتوب رایج شد.[۱۶][۱۷]
طبقه اول از مفسرین اسلام، جمعی از صحابه بودند، مانند ابن عباس، و عبد الله بن عمر، و ابی، و...
مفسرین طبقه دوم تابعین بودند که در دو قرن اول هجرت می‌زیستند. مانند مجاهد، قتاده، ابن ابی لیلی، شعبی، سدی و...
مبحث‌های تفسیر در آن دوران از این موارد خارج نبود:چارچوبه جهات ادبی آیاتشان نزول آنهامختصری استدلال به آیات برای توضیح آیاتی دیگراندکی تفسیر به کمک روایات وارده از محمد در باب داستان‌های قرآن و موضوعات مبدا و معادو مانند اینها
تفاوت تفسیرهای تابعین و صحابه:تابعین بیشتر از صحابه در تفسیرهای خود از حدیث استفاده کردند.در بین آن احادیث مواردی بود که یهودیان جعل و تحریف کرده بودند.[۱۸] هنوز هم در پاره‌ای روایات تفسیری و غیر تفسیری، از آن قبیل روایات دیده می‌شود. موضوع احادیث جعلی از این قبیل بود:قصص و مباحث مربوط به آغاز خلقتچگونگی ابتداء خلقت آسمانها و تکوین زمین و دریاهابهشت شدادخطاهای انبیاءتحریف قرآنو چیرهای دیگر مشابه این‌ها
در قرآن آمده: «کما ارسلنا فیکم رسولا منکم، یتلوا علیکم آیاتنا، و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمه». یعنی «همچنانکه در شما رسولی از خود شما فرستادیم، تا بر شما بخواند آیات ما را، و تزکیه تان کند، و کتاب و حکمتتان بیاموزد». محمدحسین طباطبایی در مورد این آیه می‌گوید: «همان رسولی که کتاب قرآن به او نازل شد، آن کتاب را به شما تعلیم می‌دهد.» [۱۹]روش طبقات بعدی مفسّرین[ویرایش]
پنج عامل موجب شد تا مفسّرین بعدی روش‌های گوناگون و بسیار متفاوتی را به کار برند:فتوحات و آشنایی مسلمانان با ادیان و مذاهب گوناگون دیگر، و ملل و فرق و علمای پیرو آن آیین‌ها؛ که سرآغاز بحث‌های عقلی از نوع کلامی در اسلام بود. بحث‌های کلامی از فنّ جدل استفاده می‌کنند. یعنی مقدّماتشان چیزی ست که طرف مقابل قبول دارد.در اواخر قرن اول هجرت و در فاصلهٔ جایگزینی حکومت امویان و عباسیان، فلسفه یونان به عربی ترجمه شده، در بین دانشمندان مسلمان منتشر شد. این موضوع باعث رونق دو چندان بحث‌های عقلیشد. امّا این بار از نوع فلسفی. فلسفه از فنّ برهان (نه جدل) استفاده می‌کند. یعنی مقدّماتشان بدیهیات ساده و همگانی عقلی ست.از حدود قرن چهارم [نیازمند منبع] روش‌های عرفانی بویژه صوفی‌گری هم به اسلام وارد شده و به تدریج طرفداران بسیاری بدست آورد. در این روش به جای برهان و استدلال فقهی، حقایق و معارف دینی را از طریق مجاهده و ریاضت‌های نفسانی در می‌یابند.از همان ابتدا گروهی از مردم سطحی نگر بودند که از تفکّر و تعقّل شخصی (جز گاهی در فهم معنای ادبی و لغوی قرآن) استفاده نمی‌کردند. بلکه در فهم آیات قرآن به احادیث بسنده می‌کردند و حتّی تلاشی هم برای فهم احادیث نمی‌کردند؛ بلکه به معنای ظاهری آنها بسنده می‌کردند.عامل مهم دیگری که در این اختلاف اثر به سزائی داشت، اختلاف شدید [۲۰] مذاهب بود. مثلاً در تمام این موارد تفرقه به وجود آمد[۲۰]:معنای اسماء خدا، صفات و افعال خدامعنای آسمانها و زمین و آنچه در آن دو استقضاء و قدر، جبر و تفویضمرگ، برزخ، بعث، ثواب و عقاب، بهشت و دوزخ
این عوامل بود که باعث شد، روش دانشمندان مسلمان در تفسیر قرآن، گوناگون شود.روش گروه «محدثین»[ویرایش]روش گروه «متکلمین»[ویرایش]فرق تفسیر و تطبیقروش گروه «فلاسفه مشاء و اشراق»[ویرایش]منظور از فلاسفه دانشمند به همه علوم ریاضیات و طبیعیات و الهیات و حکمت عملی بود.روش گروه «متصوفه»[ویرایش]
در روش متصوفه تفسیر بر اساس شهود است. ابن عربی، به عنوان عارفی برجسته، قطعا قرآن را به عنوان یکی از منابع مهم معرفتی می شمارد و در موارد مختلف بدان استناد می جوید. به نحوی که می‌توان وی را مفسر قرآن محسوب کرد. از نظر وی، قرآن کلیدی است که خدا برای انسان قرار داده و از او خواسته است که از در وارد شود نه از پنجره که سوء ادب محسوب می‌شود. مطالب بیشتر: قرآن و روش تفسیر آن از دیدگاه ابن عربیروش مردم بعد از آن[ویرایش]علوم غریبهظاهر و باطن قرآنتفسیر و تنزیل و تاءویلروش «مفسّران قرن حاضر»[ویرایش]روشی بر مبنای علوم طبیعی و اجتماعیروش «منهج یابی»[ویرایش]روش محمدحسین طباطباییروش اجتماعی تفسیر نمونه و تفسیر نورمقالهٔ منهج تفسیری قرآن کریم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

بورکهارت، تیتوس، 1365، هنر اسلامي زبان و بيان، ترجمه رجب نيا، عكسها از رولان ميشو، تهران سروش.

فصل هشتم

شهر

شیوة طرح افکنی شهر

شهرهای مستطیلی و دایره وار نه تنها نمایشگر دو گونه شیوة زندگی هستند بلکه مخصوصاً نمودار دو تصور افلاک است.

هیچ یک از این دو گونه شهر برای جامعه های اسلامی پذیرفتنی نبود. با گذشت روزگار نقشة رومی شهر را که در زیر بیشتر شهرهای اسلامی شرق نزدیک بود دگرگون ساختند و تنها بخش مرکزی چهارراه را برای جایگاه بازرگانی و داد و ستد پذیرفتند و در ماورای آن قسمت مسکونی را گردهم دور از آمد و رفت و هیاهو به قاعده ای که خواهیم گفت می ساختند. شهر دایره وار منصور را به سبب تمرکز فوق العاده و شکل استبدادی گونة آن ناجار از رها ساختن شدند. برخوردهای میان مردم شهر و محافظان ترک خلیفة ایشان را به فرو گذاشتن شهر ناگزیر ساخت. به سامرا رفتند و شهری سلطنتی جدا از زندگی شهری و بازرگانی پی افکندند.

کمابیش این امر به صورت قاعده ای در جهان اسلام درآمد که دو گونه شهر برپا کنند. چون فرمانروایی پایتختی را در اختیار می گرفت، جایگاه خود را در بیرون باروی شهر می ساخت تا آزادانه از برخورد با زندگی شهریان تا حد امکان پرهیز کرده باشد.

امویان اسپانیا شهر سلطنتی الزهرا را در بیرون قرطبه و مرینیان چون در میانة سدة هفتم هجری شهر سلطنتی فارس الجدید را در کنا رپایتخت کهن ساختند و اکبر امپراطور گورکانی هند، فتح پور سیکری را اندکی دورتر از آگرا برپا ساخت.

غالباً شهرهای سلطنتی سرانجام مبدل به مرکز تجارت و بازرگانی می شدند. شهر سلطنتی در پیرامون کاخ فرمانروا ساخته می شود و مشتمل است بر محله های مسکونی و باغها و سربازخانه ها و حتی کارگاههای پیشه وران و بازارها که همه بر اساس نقشه های معماران درباری پی افکنده می شود. در صورتی که شهر تجارتی- که چه بسا شهری دانشگاهی هم باشد و مشتمل بر کاخ سلطنتی، بی آنکه اقامتگاه دائمی پادشاه باشد- به گونه ای عملی برپا می شد آنچنان که در ساختمان آن فرمانروا کمتر دستی داشت.

قرار گیری بر روی محور موجب پدیداری فضاهای هماهنگی می شوند که با محورهای بزرگ فراهم می گردند. (ص 191تا 193)

مرز شهر اسلامی و شهر اروپایی در دورة باروک

ولی طرح ریزی شهری اسلامی با فضاهای استبدادی خاص باروک که برای ایجاد خیابانهای وسیع و بزرگ نمایی ممتد و مستمر ساخته می شد ناسازگار بود. نمونة بارز این امر در مسجد شاه اصفهان دیده می شود که پس از جلوخان بلند کنار میدان برای دستیابی به شبستان باید از دالانی تنگ که نهان سازنده و پوششی در برابر آمد و رفت مردم در میدان است گذشت.

معیار طرح ریزی شهری

نخستین معیار طرح ریزی شهری که بر عهدة طراح شهرهای سلطنتی می افتد گزینش جایگاه آن است. این جایگاه اصولاً با دسترسی آن به آب برگزیده می شود. عامل آب از هر عامل دیگری در طراحی شهرهای اسلامی مهمتر است. زیرا که هم اساس زندگی است و هم برای آداب دینی ضروری است.

معماری اسلامی به فواره و آبریز و استخر چنین توجهی دارد که متضمن آرامش اندیشه و روان و احساسات است.

معیار دوم طراحی شهرهای اسلامی همانا وجود راههایی است برای پیوستن با کانونهای شهری دیگر.

معیار سوم که تنها وابسته است به خواست پادشاه استحکامات شهر بود.

سرانجام از فرمانروا چشمداشت ساختن بناهای عمومی مانند مسجد و مدرسه و بیمارستان و کاروانسرا و گرمابه می رفت. (ص 195)

نقش نهادهای سنتی- مذهبی

همسازی و هماهنگی در ایجاد مکانهای مختلف شهری خواه از «بالا» یا از «پایین» توسط نهادی سنتی مذهبی به نام اوقاف یا حُبُس بود. سازمان نامبرده ریشه می رساند به فرمایش پیامبر اکرم به عمر که می خواست زمینی از آن خود را برای خیریه اختصاص دهد: «این کشتزار را ممنوع المعامله ساز و محصول آن را بر همگان پخش کن.» بی هیچ تردیدی این آشکارترین جلوة روح اجتماعی اسلام است.

در شهرهایی که بر اساس نقشه ای طرح ریزی نشده باشد و «خود به خود» روییده باشد، یگانگی و وحدت سراسری آن باز بسته است به همسازی کامل عوامل تشکیل دهندة آن و این عوامل به شهر حالتی از کریستالها را می دهد که براساس شکلها و مقدارهای مختلف در کنار هم گرد آمده باشند. این همسازی و توازن چیزی نیست جز نمایشی معماری از سنت و زندگی گذشته که همانا سنت پیامبر اکرم باشد که با اوضاع محیط سازگاری داده شده است. سنت غیر مستقیم طرز پوشیدن و وضع خانه و شهر را هم معین می کند و بویژه متضمن قواعد رفتار با همسایگان است و مشتمل بر سرمشق هایی است که پیامبر اکرم در پیش همگان گذاشته اند. همین امر است که برای مسلمانان نقشه شهر را کلاً خواه از نظر وضع خارجی و خواه از لحاظ معنوی تعیین می کند. (ص 195)

یک نمونة خاص برجسته از مفهومی که در نظر داریم تأثیر آب است در زندگی شهر اسلامی چه مادی و چه معنوی که در آن تصویری از روانی و پاکی نمودار است.

از صفات کلی و مستمر طرح ریزی شهری اسلامی که مستقیماً ریشه به سنت اسلامی می رساند آن است که بخشهای بازرگانی و مسکونی کاملاً جدا باشند. (ص 198)

اشاره به اقلیم

این گونه بافت شهری به ویژه در جاهایی مانند شمال افریقا و مصر و سوریه و ایران که تفاوت دمای روز و شب بسیار است و شب هنگام نسیمی خنک می وزد و در حیاطها می پیچد رایج است. (ص 198)

مرزها (اقلیم)

در این سرزمینها همچون عربستان جنوبی و بعضی پاره ها از هند که مسئلة بازگذاشتن خانه ها در معرض نسیم خنک مرتب دریا بسی مهم می نماید، معماری خانه ها از آنچه در ترکیه مرسوم است که اقلیم آن درشت و سخت است متفاوت است. (اشتراک)

در شهرهای اسلامی، منطقة خاصی برای سکونت طبقات عالی اجتماعی در نظر گرفته نمی شود.

واحد زندگی یک بخش مسکونی از وجود مسجدی و مکتبخانه ای که در آن قرآن مجید آموخته می شود و گرمابه ای به سبک گرمابه های رومی باز شناخته می شود. این مکانها هم از دیدگاه بهداشتی و هم دینی برجسته اند. در بسیاری شهرها محله های مختلف دیوارها و دروازه های خاص خویش داشتند.

شهر اسلامی اساساً و به الگوی مکه با بازار در کنار صحنی مقدس پدیدار می شود. محله های مسکونی در پیرامون این بازار قرار داده شده است به شیوة محلهای مسکونی قبایل و عشایر که در آن خانه های مهاجران نخستین و سران قبیله رو سوی صحن مقدس دارند.

باری کلاً نه در قیصریه میدانی مسطتیل و فراخ هست و نه در بقیة شهر. حیاط مسجد محل فراهم آمدن شهریان است. (ص 199)

نظام اجتماعی بازار و اصناف

اصناف پیشه وران از پدیده های شهری است و در میان بدویان همانندی نداشته است. در میان همة گروههای اجتماعی بی گمان اصناف هستند که منافع اساسی شهر دفاع می کنند در صورتی که اشراف سپاهی که کلاً ریشة بدوی دارند در پیرامون کاخ و دربار گرد می آیند. بر خلاف آنچه در اروپای قرون وسطا روی نمود در اینجا اصناف هرگز به قدرت دست نیافتند. (ص 203)

اینک جامعه کلاً متضمن چیزی بود بیشتر از شهر که حدود آن مشخص نیست و تجسمی است از پدیده ای کلی و عالی که همانا دارالاسلام باشد که شامل سراسر سرزمینهای اسلامی به منزلة گهواره ای از نظم و آرامش می شود.

هنر و تفکر

در گذشته هر هنرمندی که شیئی می ساخت «صنعتگر» خوانده می شد و هر حرفه ای که گذشته از علوم نظری مستلزم مهارت عملی هم بود بدان «هنر» گفته می شد. این امر در جهان اسلام نیز مصداق داشت. هنر (فن) پیوسته متضمن صنعت (صنعه) است و دانش (علم)، یعنی آنکه دانش آموخته شده با هنر همواره دست کم شامل جنبه ای خرد (حکمه) است که امو عقلی را با اصول جهانی پیوند می دهد. باید تأکید کرد که مهارت در هنر فنی از هنرهای سنتی متضمن راه حلهای فنی و زیبایی شناسی است برای مسئله ای معین. بدین گونه با در نظر گرفتن مثال مورد بحث، شیوة ترسیم طاق متضمن جنبه های استواری و زیبایی نیز هست. در هنرهای سنتی بهره گیری و زیبایی همراه و همعنان هستند و دو رویه هستند لاینفک از کمال. به فرمودة رسول اکرم «خدا کمال را برای همة اشیاء مقرر فرموده اند» (اِنَ الله کَتَبَ الاحسانَ عَلی کُلَّ شیء) اصطلاح احسان که به کمال ترجمه شده همچنین مشتمل است بر مفهوم «زیبایی» و «فضیلت».

کلاً می توان گفت که صنعتگران مسلمان با آنکه کمال کوشش را در بکار بردن استادانة ابزار و کار خود معمول می دارند، در بهتر ساختن آنها کاری از پیش نبرده اند. این حالت را می توان  دست کم با وجود آگاهی مسلمانان توجیه کرد از بی اعتباری و گذرایی اشیاء و- «آنچه روی زمین هست خاک بایر می کنیم» (قرآن مجید، سورة کهف آیة 8) و آرمان عالی صنعتگران همانا رسیدن و نیل به درجة استادی است. در اینجاست که هنر تبدیل به نظامی معنوی می شود و نامطلوبی ابزار کار چیزی جز «خدمتکار» (عبد) نیست. در صورتی که زیبایی اثری که از زیر دست صنعتگر بیرون آمده است، همانا بازتاب کیفیت «خداوند» (ربّ) است.

هنر عبارت است از درآوردن ماده ای نسبتاً بی شکل به شیئی مانند سرمشقی کامل.

گوهر وجود هنرمند همان مادة بی شکل هیولاگونه است که بالقوه می تواند به صورت مبدل شود.

تفکر و اشراق همانا در زیباییی است که در اندیشه و حسیات مردم هست و جلوه ای است از مثال زیبایی مطلق یگانه و بی کران.

اما هر هنرمندی استعداد تفکر و اشراق را ندارد. با این همه گرایش هنر به سوی تفکر بسیار نیرومند است.

رسول اکرم که فرمودند علی سرمشق پهلوانی (فتی) کامل است. آرمان معنوی مهارت هنرمندی و پهلوانی از نظری با هم نزدیکند. زیرا که این هر دو برکمال سرشت آدمی تأکید می کنند. (ص 204)

هر گاه چهرة ظاهری اسلام شرایع الاهی و اجرای آن باشد، چهرة درونی آن همانا دریافتن و ژرف نگری است. اگر عرفان را درون نگری اسلام انگاریم به خطا نرفته ایم به شرط آنکه همواره به کمال نظر داشته باشیم که همانا خرد است که امری است مهم زیرا که پاسخگوی درون است به نخستین اصول نظمی اسلام که همانا «شهادت» سات و «شهادت دادن» به یگانگی خدا.

هنر و تفکر: هدف هنر، زیباییِ شکل است، در صورتی که هدف تفکر زیبایی ماورای شکل است. و نظم ظاهری را می گشاید و به درون آن می نگرد. تا آنجا که هنر با تفکر قرین است، دانش است. و زیبای یجنبه ای است از «حقیقت» به مفهوم مطلق کلمه. اینها کمترین جلوة وحدت هستند که ذره ای از آن در هر چیزی هست.

جدایی هنر و صنعتگری از سویی و جدایی هنر و دانش از سوی دیگر بود از آنروست که زیبایی ... دیگر به عنوان «واقعیت» شناخته نمی شود.

جز هدف زیبایی شناسی که امری است کاملاً فردی و متغیر. (205)

حاصل این دوگانگی در شناخت «حقیقت»، بسیار برجسته است. زیرا که سرانجام زیبایی است خواه در نسبت دقیق و باریک با سرچشمة امور- که در ارزش یا ابتذال جهان داوری می کند. همچنان که پیامبر اکرم فرموده است، «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد». (207)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

در سال ۴۸۳/۱۰۹۰، اسماعيليان ايرانی تحت رهبری حسن صباح دژ الموت را که در نقطه‌ای دور افتاده و منطقه‌ای کوهستانی درناحيه‌ی رودبار شمال ايران واقع است، تصرف کردند. طی ۱۵۰ سال بعد از آن، اسماعيليان موفق به تصرف بيش از ۲۰۰ دژ بزرگ و کوچک در ايران و سوريه، به همراه مسکن‌هايی در شهرها روستاهای اطراف آن‌ها شدند و بدين سان دولت خود مختار خود را در اين مناطق تشکيل دادند. به رغم دشمنی حاکمان محلی و تهديدهای صليبيان و مغول‌های فعال در منطقه، دولت نزاری تا سال ۶۵۴/۱۲۵۶که ميمون دز تسليم شد، دوام آورد. با اين حال، دژهای سوريه حول قدموس گرد آمدند وتوانستند تا سال ۶۷۱/۱۲۷۳ مقاومت کنند.

نزاع بر سر جانشينی امام فاطمی المستنصر (وفات ۴۸۷/۱۰۹۴)، اسماعيليان را به طور دايم به دو جامعه‌ی متمايز تقسيم کرد که بعداً اسماعيليان نزاری و مستعلوی را تشکيل دادند. امامت المستعلی، که در خلافت فاطمی نصب گرديد، از سوی دستگاه رسمی دعوت در قاهره و همچنين جوامع اسماعيلی مصر، يمن و غرب هند به رسميت شناخته شد. اما اين وضعيت در سرزمين‌های شرقی که فاطميان ديگر قدرتی سياسی در آن‌ها نداشتند، کاملاً متفاوت بودتا سال ۴۸۷/۱۰۹۴ حسن صباح (وفات ۵۱۸/۱۱۲۴) به عنوان پيشوای اسماعيليان ايران ظاهر شده بود و از امامت نزار برادر ارشد مستعلی به عنوان امام بر حق دفاع می‌کرد. حسن پس از قطع روابطش با حکومت فاطمی و مقر دعوت در قاهره، از حمايت جوامع اسماعيلی عراق، برخی از نقاط سوريه و بعداً آسيای ميانه برخوردار شد.

قلمروهای پراکنده‌ی دولت اسماعيلی شامل رودبار، منطقه‌ی بزرگی از قهستان و ناحيه‌ی قومس ايران و همچنين نقاط جنوبی جبل بَهرا در سوريه می‌شد. قلمروهای دولت نزاری با وجود اين‌که فاصله‌ی زيادی از يکديگر داشتند، پيوستگی و حس یکپارچگی چشم‌گيری را هم در درون و هم در برابر جهان بيرونی حفظ کردند. رودبار، که منطقه‌ای در بالای شاهرود در شمال ايران است، به عنوان مقر دعوت ايرانی از سال ۱۰۹۰ هنگام تصرف الموت به دست حسن صباح عمل می‌کرد.

در سوريه، اسماعيليان توانستند استقلال خود را تا سال ۶۷۱/۱۲۷۳ که آخرين دژ در برابر سلطانِ مملوک، بايبرس (وفات ۶۷۵/۱۲۷۷) تسليم شد، حفظ نمايند مهم‌ترين دژ سوريه مصياف بود،‌ اگر چه قلعه‌ی کهف احتمالاً اقامت‌گاه اصلی رهبر اسماعيلی راشد الدين سنان (وفات ۵۸۹/۱۱۹۳) بود. این قلعه تا دوره‌ی عثمانی به عنوان پاسگاهی نظامی باقی ماند و در آغاز قرن نوزدهم نابود گرديد. مجموعه‌ی قلعه‌های اطراف قدموس مرکز اسماعیلی مهم ديگری بودند و شامل قلعه‌های خَوابی، رسافه، قلعات، منيقه و عليقه بودند.

دژهای بزرگتر اسماعيلی نمونه‌های بی‌نظيری از معماری نظامی را نشان می‌دهند. موقعيت راهبردی آنان و استفاده‌ی ماهرانه از منابع طبيعی به گونه‌ای بود که اطمينان حاصل شود اين قلعه‌ها، به رغم شرایط دشوار خاک، به خوبی از حيث غذا و آب تأمين بوده و در نتيجه توان مقاومت در برابر محاصره‌های دراز مدت چند ماهه و حتی چند ساله را داشته باشند. جوينی مورخ (وفات ۶۸۱/۱۲۸۳) در روايت‌اش از تخريب الموت به دست مغولان، اتاق‌های انبار وسيع زيرزمينی را که اسماعيليان ساخته بودند و دشواری کار مغولان برای تخريب استحکامات قلعه را با ستايش قابل ملاحظه‌ای توصيف می‌کند. برخی از دژهای اسماعيلی، مانند الموت، در مکان‌هايی ساخته شده بودند که قبلاً دارای استحکاماتی بوده‌اند. ساير قلعه‌ها ساخت و سازی کاملاً تازه داشتند.

نبوغ نهفته در پشت ساخت و ساز و سازمان‌دهی دژهای اسماعيلی گويا نزد حسن صباح و جانشین‌اش بزرگ اميد (وفات ۵۳۲/۱۱۳۸) بوده است. بزرگ اميد، لمسر را که بزرگترين قلعه‌ی اسماعيلی است، با سيستم آب‌ انبار پيچيده و فوق‌العاده کارآمدش بازسازی کرد. هر جا که شيب يک تپه‌ی مستحکم به قدر کافی زياد بوده، يک ناحيه‌ی آب‌گير خوش‌ساخت ايجاد شده است. در برخی از موارد، مانند مکان سارو، علاوه بر مناطق آب‌گير داخل قلعه‌ی اصلی، آب‌راه‌هايی از قلعه‌ای کوچک‌تر به فاصله‌ی دو کيلومتر حفاری شده ا‌ند که فنون فوق‌العاده‌ ماهرانه‌ی مهندسی آب را که اسماعيليان به کار می‌برده‌اند،‌ نشان می‌دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

ترمذ, شهر و بندری تاریخی در ماوراءالنهر امروزه در جمهوری ازبکستان مرکز ولایت سرخان دریا. این شهر در ساحل راست رود آمودریا (جیحون ) در نقطة مرزی مشترک بینازبکستان و افغانستان در ارتفاع 302 متری قرار دارد و بندر رودخانه ای منطقه ای است . ترمذ از گرمترین شهرهای ازبکستان به شمار می رود و اقلیم آن قاره ای است . حداکثر دمای آن 4ر31 و حداقل آن 8ر2 است . میزان بارندگی سالانه در آنجا بین 130 تا 360 میلیمتر و در کوهستانهای پیرامون آن بین 445 تا 626 میلیمتر است ( > دایرة المعارف ازبکستان < ص 640 > دایرة المعارف بزرگ شوروی <ذیل ماده ).

جمعیت ترمذ در 1374 ش / 1995 000 106 تن بود متشکل از ازبکها (9ر79%) تاجیکها (3ر13%) روسها (7ر2%) ترکمنها (3ر1%) تاتارها (2ر1%) قزاقها (3ر0%) اوکرائینیها (5ر0%) و کره ایها (2ر0%) ( > دایرة المعارف ازبکستان < همانجا).
در ترمذ کارخانه های پنبه پاک کنی بسته بندی گوشت تولید نان ماشینی دوزندگی و تولید قطعات پیش ساختة بتونی فعالیت دارند. خط آهن مسکو ـ دوشنبه و عشق آباد ـ دوشنبه از آنجا می گذرد. در 1374 ش / 1995 در این شهر فرودگاه ساخته شد (همان ص 640ـ641).

پیشینه . یافته های باستان شناختی و منابع عربی و یونانی از وجود ترمذ در گذشته های دور خبر می دهند. بنای آن به اسکندر مقدونی (356ـ323ق م ) نسبت داده شده است .نام آن از واژة ترمسته (در زبان باکتریایی به معنای ساحل راست ) گرفته شده و در زمانهای بعد به نامهای ترمیته ترمتهترمته ترمید و ترمیذ خوانده شده است (همان ص 639). به نوشتة فرای محل کنونی ترمذ همان شهر اسکندریه است که یونانیان در بلخ (باکتریا) بنیان نهادند (ص 222). مدارک کهن بودایی نشان می دهد که نام کنونی شهر ترمذ تغییر شکل یافتة «دمتریوس » پایه گذار آن و پادشاه یونانی ـ بلخی است (بلنیتسکی ص 104). آثار بسیاری از کوشانیان و تمدن سغد در پیرامون این شهر یافته شده است (رایس ص 111 139ـ140 154 169). این آثار حکایت از اقتدار باکتریا در این ناحیه دارد.

ترمذ از نظر جغرافیدانان مسلمان اهمیت بسیار داشت . یعقوبی آن را در سمت چپ رود جیحون ذکر کرده است (ص 289). ابن حوقل (ص 476) ترمذ را در همسایگی چغانیان / صغانیان (آل محتاج ) می داند و از قهندز و ربض و بازارهای آن یاد می کند که با آجر فرش شده و بندرگاه شهرهای دیگر بوده است . اصطخری (ص 298) از مسجد آدینة آن که در شارستان بود یاد کرده و یاقوت حموی «ترمذ» را شهری مشهور و مهم دانسته است (ج 1 ص 843). آب آشامیدنی آن از جیحون و آب کشاورزی آن از رود چغان (اکنون سورخان ) تأمین می شده است (بارتولد 1350 ش ص 100ـ102).
بنیانگذار اسطوره ای ترمذ گشتاسب است . صفی الدین بلخی (ص 16) نام پیشین آن را «آب راهه » دانسته که بر اثر کثرت استعمال به «آواره » تبدیل شده است . ترمذ در دورة اقتدار یونانیان بر بلخ و در دورة کوشانیان بسیار شکوفا بود. از دورة کوشانیان آثار بودایی بسیاری برجای مانده است . شهر توپراق قلعه که از سدة اول تا ششم میلادی پایتخت خوارزم بوده در نزدیکی ترمذ قرار داشته و در روزگار کوشانیان کانون بازرگانی و برده داری بوده است (رایس ص 111). همچنین آثار صومعه های بودایی متعلق به سده های اول تا سوم میلادی در پیرامون ترمذ حاکی از رواج دین بودا در دورة کوشانیان است (همان ص 154). موسی خورنی در جنگهای میان ساسانیان و اقوام مهاجر به ایران از ترمذ به عنوان شهری مهم و راهبردی یاد کرده این موقعیت تا دورة تیموریان پابرجا بوده است . فیروزشاه (حک : 459ـ483) در جنگهایش با هفتالیان (هیاطله ) ترمذ را مرز میان خود و آنان قرار داد (مارکوارت ص 120 124 دینوری ص 58 ـ59).
در دورة اسلامی سعیدبن عثمان بن عفان نخستین والی عرب در خراسان بود که به آن سوی رود جیحون لشکری گسیل داشت و پس از گشودن سمرقند بر ترمذ نیز دست یافت . موسی بن عبدالله بن خازم سلمی یکی از سرداران عرب پس از کشته شدن پدرش با خلافت عبدالملک مروان مخالفت کرد و در سال 70 ترمذ را در اقتدار خاندان سلمی در آورد (بلاذری ص 398 بارتولد 1366 ش ج 1 ص 409). پس از کشته شدن موسی در اواخر سال 85 شهر ترمذ به مدرک بن مهلب سپرده شد (بلاذری ص 405). سپس قتیبة بن مسلم ترمذ را فتح کرد و اقتدار مسلمانان را در ماوراءالنهر و بویژه در ترمذ استوار کرد و اهل ترمذ نیز مسلمان شدند (صفی الدین بلخی ص 31ـ33). در دورة سامانیان ترمذ بخشی از قلمرو چغانیان به شمار می آمد. به نوشتة مؤلف حدود العالم (ص 109) از ترمذ «صابون نیک و بوریای سبز و باد بیزن » صادر می شده است . مقدسی (ص 324ـ 325) نیز از صابون مشهور ترمذ و قایقهایی که در آن ساخته می شده سخن گفته است . در 340 سرزمینهای تحت حاکمیت چغانیان بویژه ترمذ به ابومنصور نصربن احمد سپرده شد (گردیزی ص 348). در 379 ترمذ در حملة شاه ترکستان به قلمرو سامانی نقطه ای مهم به شمار می رفت ( رجوع کنید به خواندمیر ج 2 ص 366). در جنگ سلطان مسعود غزنوی (421ـ432) با ترکمانان (430) پل ترمذ نقشی حیاتی داشت (بارتولد 1366 ش ج 1 ص 635). با ظهور سلجوقیان اقتدار غزنویان بر ترمذ در خطر قرار گرفت . در اواخر سلطنت مودود غزنوی (431ـ441) پسر مسعود غزنوی ترمذ به دست سلجوقیان افتاد (باسورث ج 2 ص 15 20). در دورة سلطان مسعود ترمذ در اختیار او قرار داشت (بارتولد 1366 ش همانجا). ابوالحسن احمدبن محمد عنبری معروف به امیرک بیهقی رئیس شهر ترمذ از سوی غزنویان پانزده سال در برابر سلجوقیان ایستادگی کرد ولی پس از شکست امیر مودود از الب ارسلان ترمذ را به داود سلجوقی سپرد و به غزنه بازگشت (باسورث ج 2 ص 20). در دورة الب ارسلان اهالی ترمذ همراه با اهالی ختل و چغانیان شورش کردند که بشدت سرکوب شدند. پس از مرگ الب ارسلان (465) قراختائیان ترمذ را گرفتند اما سال بعد آن را به ملکشاه سپردند (بارتولد 1366 ش ج 1 ص 657ـ659). ارسلان ارغون (حک : 485ـ490) برادر ملکشاه پس از کشته شدن خواجه نظام الملک و ملکشاه حاکم ترمذ و بلخ شد. ارسلان ارغون در 490 کشته شد و ترمذ به قلمرو سلطان برکیارق پیوست و او حکومت آنجا را به عمویش سلطان سنجر داد (بنداری ص 307ـ311). سلطان سنجر با قراختائیان بر سر ترمذ و دیگر سرزمینهای ماوراءالنهر وارد جنگ شد و قدرخان جبرائیل را شکست داد (ابن اثیر ج 8 ص 212) و به ترمذ پناه برد (خواندمیر ج 2 ص 509 512). به روایتی دیگر سلطان سنجر از دست ترکان گریخت و در ترمذ درگذشت (بنداری ص 341). در 602 والی بلخ به فرمان سلطان شهاب الدین ترمذ را گرفت ولی غیاث الدین فرزند و جانشین سلطان شهاب الدین در 603 ترمذ را به سلطان محمد خوارزمشاه واگذاشت او نیز ترمذ را به قراختائیان که در جنگ یاورش بودند سپرد (بارتولد 1366 ش ج 2 ص 736ـ 738). در پاییز 618 چنگیز پس از تصرف سمرقند و فرار سلطان محمد خوارزمشاه از ترمذ (جوینی ج 1 ص 113) این شهر را گرفت و مردم آن را کشت (همان ج 1 ص 102). ویرانی ترمذ به قدری سهمگین بود که در سدة هشتم شهر دیگری در دو میلی آنجا به جای آن بنا شد (ابن بطوطه ج 1 ص 373 386).
ترمذ نقش مهمی در جنگهای تیمور در ماوراءالنهر داشت (نظام الدین شامی ص 13 18 23ـ24). مناسبات تیمور با سادات ترمذ (خداوندزادگان ) بسیار نزدیک بود. هنگام تاجگذاری تیمور سیدبرکه و خداوندزادگان ترمذ (ابوالمعالی و برادرزاده اش علی اکبر) حضور داشتند (شرف الدین علی یزدی ج 1 ص 157ـ 158). در سوءقصد خطرناکی که به تیمور شده بود ابوالمعالی ترمذی نیز شرکت داشت اما تیمور او را بخشید و از ماوراءالنهر بیرون راند. پس از مدتی ابوالمعالی و علی اکبر از نزدیکان تیمور گردیدند (همان ج 1 ص 171ـ172). تیمور به هنگام سکونت در ترمذ نزد علاءالملک ترمذی به سر می برد (بارتولد 1336 ش ص 38).
ترمذ در جنگهای جانشینان تیمور نیز نقشی حیاتی داشت (حافظ ابرو ج 1 ص 367ـ370). این شهر نخست در اختیار خلیل سلطان قرار داشت .او در 810 شهر تازه ای در یک فرسنگی ترمذ ساخت اما به سبب موقعیت شهر کهنه در کنار رود جیحون و استواری بنای شهر مردم در شهر کهنه ماندند. شاهرخ نیز قلعة هندیان را در برابر شهر تازة ترمذ بنا کرد و رود جیحون فاصلة میان آن دو شهر بود (ابن عربشاه ص 279ـ280). سرانجام شاهرخ بر ترمذ دست یافت و اقتدارش در ماوراءالنهر استوار گردید (بارتولد 1336 ش ص 130). الغ بیگ جانشین و پسر شاهرخ نیز به سبب اقتدارش بر ترمذ توانست در برابر عبداللطیف پسر خودش ایستادگی کند (همان ص 264).

در سده های یازدهم و دوازدهم ترمذ مانند سرزمینهای دیگر ماوراءالنهر دستخوش کشمکشهای فرمانروایان بلخ و بخارا بود و به ویرانه ای مبدل شده بود تا آنکه در 1172 محمدرحیم خان بخاری آنجا را بازسازی کرد (بارتولد 1350 ش ص 101). در نیمة دوم سدة سیزدهم ترمذ تقریبا خراب شد و تنها دو روستای آن یتکه سر و صالح آباد باقی ماند. در 1311/ 1894 روسها در یتکه سر قلعه ای ساختند که مردم آن را «توپراق قرقان » می نامیدند و ترمذ کنونی در اطراف این قلعه بنا شد ( > دایرة المعارف ازبکستان < ص 640).
ترمذ خاستگاه بسیاری از بزرگان دین و عرفا و عالمان بوده چنانکه حافظ ابرو آن را «مدینة الرجال » خوانده است (ج 1 ص 190). از جمله بزرگان آنجا این اشخاص بوده اند: ابوبکر وراق * ترمذی از مشایخ صوفیه سیدبرهان الدین ترمذی * ابوعیسی محمدبن عیسی ترمذی * مؤلف کتاب الجامع الصحیح از صحاح ستة اهل سنت ابوجعفر محمدبن احمدبن نصرترمذی * فقیه شافعی و ابوعبدالله محمدبن علی ترمذی * مشهور به حکیم ترمذی .

منابع : ابن اثیر ابن بطوطه رحلة ابن بطوطة چاپ محمد عبدالمنعم عریان بیروت 1407/1987 ابن حوقل ابن عربشاه زندگانی شگفت آور تیمور ترجمة کتاب عجایب المقدور فی اخبار تیمور ترجمة محمدعلی نجاتی تهران 1356 ش ابراهیم بن محمد اصطخری کتاب مسالک الممالک چاپ دخویه لیدن 1870 چاپ افست 1967 واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد آبیاری در ترکستان ترجمة کریم کشاورز تهران 1350 ش همو الغ بیگ و زمان وی : امپراطوری مغول و دولت چغتائی ترجمة حسین احمدی پور تبریز ?] 1336 ش [ همو ترکستان نامه : ترکستان در عهد هجوم مغول ترجمة کریم کشاورز تهران 1366 ش کلیفورد ادموند باسورث تاریخ غزنویان ترجمة حسن انوشه تهران 1356ـ1364 ش بلاذری آلکساندر مارکوویچ بلنیتسکی خراسان و ماوراءالنهر ( آسیای میانه ) مترجم پرویز ورجاوند تهران 1371 ش فتح بن علی بنداری تاریخ سلسلة سلجوقی زبدة النصرة و نخبة العصرة ترجمة محمدحسین جلیلی تهران 1356 ش جوینی عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو زبدة التواریخ چاپ کمال حاج سیدجوادی تهران 1372 ش حدودالعالم خواندمیر احمدبن داوود دینوری الاخبار الطوال چاپ عبدالمنعم عامر قاهره 1960 چاپ افست قم 1368 ش تامارا تالبوت رایس هنرهای باستانی آسیای مرکزی تا دورة اسلامی ترجمة رقیه بهزادی تهران 1372 ش

شرف الدین علی یزدی ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصل ایران در دورة تیموریان چاپ محمد عباسی تهران 1336 ش عبدالله بن عمر صفی الدین بلخی فضائل بلخ ترجمة عبدالله بن محمدحسینی بلخی چاپ عبدالحی حبیبی تهران 1350 ش ریچارد نلسون فرای میراث باستانی ایران ترجمة مسعود رجب نیا تهران 1373 ش عبدالحی بن ضحاک گردیزی تاریخ گردیزی چاپ عبدالحی حبیبی تهران 1363 ش یوزف مارکوارت ایرانشهر: بر مبنای جغرافیای موسی خورنی ترجمة مریم میراحمدی تهران 1373 ش مقدسی نظام الدین شامی ظفرنامه چاپ پناهی سمنانی تهران 1363 ش یاقوت حموی یعقوبی البلدان

Great Soviet encyclopedia , New York 1973-1983, s.v. "Termez"; Uzbekistan Respublikasi ensiklopediya , Tashkend: Qamuslar Bash Tahririyati, 1997.

/ علی رضا پلاسید /

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 


 

سلطلن محمودغازان در سال 697 ه. ق، به فکر افتاد که برای خود آرامگاهی بنا کند، برای ساختن آ ن قريهء شام را انتخاب کرد و در کنار عمارت عادليه مه به امر ارغون خان ساخته شده بود، مقبره و عمارات منضمی آن را بنياد نهاد و موقوفاتی با در آمد قريب يکصد تومان 1 جهت ادارهء اين تاًسيسات تخصيص داد.

 خواجه رشيدالدين فضل الله در تاريخ مبارک غازانی در اين باره می نويسد: « پادشاهان مغول را رسم چنان بوده که مدفن ايشان نامعلوم و از آبادانی دور و در موضعی باشد که به جز معتمدان آفريده ای بر آن مطلع  نبود و هيچ کس را بدان نزديک نگذارند. غازان خان چون مسلمان شد، فرمود هر چند رسم پدران ما اين است و اگر مسلمانی نيز نخواهد که مدفن او معين بود در دينداری او خللی نيست، ليکن چون مسلمان شده ايم بايد شعار ما نيز بر طريقهء اسلاميان باشد، خصوصاً چون رسوم اسلامی بسياربهتر از آن عادات است و در اوائل حال به زيارت مشهد مقدس طوس علی ساکنه السلام و تربت سلطان بايزيد و ابوالحسن خرقانی و شيخ ابو سعيد ابوالخير و ديگر اولياء آن جا رفته و تربتهاء آن بقاع و مجاوران آن مشاهده کرده و چون مسلمان شد زيارت مشهد مقدس امير المومنين علی عليه السلام و ديگر مشاهد و مزارات اوليای بغداد دريافت، روزی فرمود کسی که بر اين گونه مرده باشد و مزار او بر اين گونه بود چگونه او را از مردگان توان شمرد؟ هر چند ما را مرتبهء صلحا نيست ليکن از راه تشبه به ايشان ابواب البری بايد ساختن تا به برکات آن رحمت خدای تعالی ما را دستگيری نمايد و چون در دارالملک تبريز بود آن جا را اختيار فرمود و در جانب غربي، در موضع شنب2 خويشتن طرح کشيده آن را بنياد نهاد و اين زمان چند سال است که به عمارت آن مشغولند و از گنبد سلطان سنجر سلجوقی به مرو  که معظم ترين عمارات عالم است و ديده بود بسياربا عظمت تر از آن بنياد نهاده و هياًت و طرح آن بقاع و کيفيت مصارف آن خيرات به طريق اجمال برين موجب است:

گنبد عالي- اضافت فرش و طرح و بهای شمع و عطرومذاب  مصالح حلاوه در شبهای جمعه به اسم حفٌاظ ؛ و مواجب مرتزقه از حفاظ و عمله.

مسجد جامع- اضافت فرش و طرح و بهای شمع و مذاب و عطر؛ و مواجب مرتزقه از خطيب و امام و واعظ و موًذن و مکبر و عمله.

مدارس- اضافت فرش و طرح و وجه روشنايی و عطر و آلات خزفي3 و غيرها؛ و مواجب مرتزقه از مدرٌسان و معيدان و فقها و عمله.

خانقه- اضافت فرش و طرح و آلات مطبخ و وجه روشنايی و عطر؛ و مواجب مرتزقه از شيخ و امام ومتصوفه و قوالان و خادم و ديگر اصناف عمله؛ و مصالح آش بامداد و شبانگه و سماع عام در ماهی دو نوبت؛ وصدقهء معينه به رسم فقرا و مساکين جهت بهای کرباس و مداس4 و پوستين گول5.

دارالسياده- اضافت فرش و طرح و بهای شمع و مذاب و عطر؛ و وظيفهء مرتبٌ که به مهماتٌ دارالسياده قيام نمايد و خدمت سادات به موجب شرط واقف به جای آورد؛ و معاش سادات از نقيب که مقيم آنجا باشد و سادات آينده و رونده؛ و مواجب عمله از خادم و مصبخی و ديگر کارکنان که آنجا باشند.

رصد- اضافت فرش و طرح و بهای مذاب و بزر و عطر؛ و اصلاح و مرمت آلات و ادوات ساعت و رصد و آنچه به کار آيد؛ و مواجب مرتزقه از مدرس حکيمات و معيد و متعلمان و خازن و مناول6 و ساير عمله.

دارالشفاء- اضافت فرش و طرح و بهای مذاب و بزر و عطر و آلات خزفي؛ و مواجب مرتزقه از طبيب و کحال و جراح و خازن و خادم و عمله؛ و مصالح ادويه و اشربه و معاجين و مراهم و اکحال7 و مزوٌرات8و جامهء خواب و ملابس بيماران؛ و تجهيز اموات9 که بيگاه آنجا وفات يابند.

بيت ا لکتب- اضافت فرش و طرح و بهای مذاب؛ و مواجب مرتزقه از خازن و منازل و فراش؛ و مصالح و مرمت کتب و ثمن کتب ضروری و بياض صحيح.

بيت القانون – اضافت فرش و طرح و بهای مذاب وبزر؛ و مواجب مرتزقه از کاتب و خازن و فراش؛ و مصالح و اخراجات قوانين و نسخ و احياء آن و بياض صحيح.

بيت المتوالي- مواجب به نام يکنفر بواب که آن را مقرر است.

حوضخانه- مصالح مذاب و بزر و عطر و ابريق و سبو و خم و کوزه؛ و مواجب به اسم يک نفر فراش.

گرمابهء سبيل- مصالح ميرز10 و سطل و گل و چراغ و بيل و مجرفه11  و هيزم و علف گلخن؛ و مواجب عمله از حماٌمی و نوکران و جامه دار و وقاٌد12.» وسپس از انواع خيرات و مبراتی نام می برد که نشان می دهد دستگاه حکومت آن روز به چه نکات باريک توجه و عنايت داشته. ما برای روشن شدن ذهن خوانندهء عزيز به ذکراجمالی آنها قناعت می کنيم:

آش بيروني- که امراء مغول و تازيک و کسانی که آن جا آيند بعداز زيارت به کوشک روند و آن آش را آن جا بخورند.

آش بزرگ- که هر سال در سالروز در گذشت واقف، بعد از حضور در مجلس ختم و خواندن فاتحه، به حضار از مجاوران بقاع، ائمه، اعيان و مستحقان تبريز بدهند.

حلاوه- که در شبهای جمعه به رسم اهل مسجد و خانقاه و مدارس  و ايتام و ساير جماعت بدهند. اخراجات عيدين و ايام و ليالی متبرکه ازعاشورا و شب براة و غيره.

مکتب ايتام- که همواره صد نفر يتيم را قرآن آموزند و تربيت کنند؛ چون قرآن آموختند، به عوض ايشان صد کودک ديگر بياورند و معيشت همهء اين کودکان را تاًمين  و همه را سنٌت بکنند و مواجب پنج نفر معلم و پنج رقيب و پنج عورت را که از کودکان مزبور غمخوارگی کنند بپردازند.

هديهء پوستين- به مستحقان مسکين هر سال دو هزار پوست گوسفند خريداری و هديه کنند.

هديهء مصحف- هر سال صد مجلد مصحف تازه برای هديه ابتياع بکنند.

تربيت اطفال سر راهي- کودکانی را که به راه می اندازند بر گيرند و اجرت دايگان و مايحتاج ايشان بدهند تا آنگاه که بزرگ شوند و به سن تمييز رسند و صنعتی يا پيشه ای توانند آموخت.

تجهيز اموات غريب- غربائی که د ر تبريز وفات يابند و مستحق  باشند ايشان را کفن و دفن کنند.

چينهء مرغان- انواع مرغان که در شش ماه زمستان که سرما و برف باشد گندم و دانه بر بام ريزند تا بخورند و هيچ کس آن مرغان را نگيرد.

پنبهء بيوه زنان- برای پانصد تن بيوه زن درويش، هر سال پنبهء محلوج دهند هر يکی را چهار من، تا مايه سازند.

عوض ظرفهای شکسته- امينی را در شهر تبريز نصب گرداندند که عوض سبو و کوزه ای را که غلامان و کنيزکان و کودکان هنگام آب کشيدن بشکنند و از خداوندگان بترسند، بدهد.

راه و پل- هزينهء پاک کردن راهها از سنگ وپل بستن بر برجويها تا هشت فرسنگی تبريز از محل معين پرداخت شود.

تعمير موقوفات- ساختمانها و ضياع و عقار و مستغلات موقوفه از وجه معين در ولايت تعميير و مرمت گردد13.» و چون موقوفات همه معين  شد ، برای اينکه اخلالی در کار ايجاد نشود، وقفنامه  را در هفت نسخه تهيه کردند و به امضاء علما و قضات بزرگ رسانيدند، يک نسخه به کعبه، يک نسخه  به بغداد فرستادند و يک نسخه در تبريز ماند و چهار نسخهء ديگر را به چهار شهر معتبر ارسال داشتند و مقرر شد هر حاکم و قاضی و امامی که سر کار می آيد اين وقفنامه از طرف وی نيز امضاء و مهر شود تا وقفنامه و مفاد مندرجات آن هميشه معتبر و در مدٌ نظر باشد.

وصاف الحضرة شهاب الدين عبدالله شيرازی اديب و مورخ معروف معاصر خواجه رشيدالدين نيز عمارت شام را ستوده و نوشته است:

اين بنا در سال 697 ه.ق، آغاز گرديد و در سال 702 ه . ق ، پايان پذيرفت. تا شام . بام روزگار در پی هم بوده، کسی بنيانی بدين رصانت نديده است. برای ساختن آن مهندسان حاذق و صنعتگران آزموده از همه سو گرد آمدند، آهن و ارزير مورد نياز از روم آورده شد. پايه ء بنا را تا ارتفاعی از سنگ تراش و بقيه را با آجر ساختند، اکنون بلندی برج يکصد و سی گز است: بلندی ديوارهشتاد گز، بلندی طاقهای مقرنس و محل کتابه ده گز و بلندی طاس گنبد چهل گز. قطر دايرهء برج پنجاه گز و عرض ديوار آن ده گز- سی و سه آجر – است.بناهايی که در کنار آن ساخته شده اند عبارتند از : مسجد، خانقاه، مدرسهء شافعيهٌ ، مدرسهء حنيفٌيه، دارالشفا، بيت المتولي، بيت الکتب؛ رصد خانه، برای استفادهء طلاب علم نجوم، رصد حرکات ستارگان، ترويج حساب و زيح و مقام احکام حوادث؛ حکيميهٌ، برای اقامت حکماء ربانٌی و اطبای جسماني؛ بيت السياده، جهت اقامت سادات که آيهء شريفهء « انماٌ ير يدالله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهٌراً 15 » پيرايهء مناقب ايشان است؛ و حوضخانه. بعد اساره به متن کتابهء بنا کرده که با« الحمدلله القديم، الذی بقاءه دائم و وجوده واجب» شروع شده و پس ازثناء پروردگار و نعمت پيامبران عظام و  رسول برگزيدهء اسلام و تمجيد مفصل متداول خان بزرگ، نصرة الدنيا والدين محمودبن ارغون خان بن اباقاخان، با آرزوی مغفرت و رحمت و جنان و رضوان برای وي، پايان پذيرفته است14. و سپس به توصيف تزئينات بنا پرداخته و نوشته که: آراستگی صورو غرائب نقوش آن مايهء شگفت آزر بتگر است. سيصد من لاجورد در نقاشی سطوح ديوارها مصرف شده، ساير رنگها و طلای لازم برای تلوين و تذهيب را نيز از آن قياس می توان کرد. اسباب زينت بنا چند عدد قنديل زرين و سيمين گرانبهاست و مخصوصاً يکی از آنها که سقف خانقاه آويخته شده است يکهزار مثقال طلا دارد16.

دونالد ويلبر مولًف کتاب « معماری اسلامی ايران در دورهء ايلخانان» اشاره به وجود مينياتوری کرده که معتقد است در حدود 717 ه. ق ، يعنی حداکثر چهارده سال بعد از در گذشت غازان خان ترسيم يافته است. اين مينياتور برج غازانی را نشان می دهد که بنايی است دوازده ضلعي، در ميان باغ عادليهٌ ارغون خان وعبارت کتابه های آن يکی « سلطان محمود غازان خلد الله ملکه و خلافته» و ديگری     « لااله الاالله، محمد رسول الله» و چند حديث معروف است، ولی معلوم نيست نقٌاش عين متن کتابه های اصلی بنا را در مينياتور آورده باشد. ويلبر با استفاده از اين مينياتور طرح زيبايی از برج مقبرهء غازان تهيه کرده که ما عين آن را در صفحهء پيش آورديم17.

مقبرهء غازان و عمارت منضمی آن ساليان دراز معمور بود چنانکه اين بطوطه جهانگرد معروف مغربی هنگام مسافرت به تبريز در عمارت غازانی فرود آمده و در بارهء آن چنين نوشته است:

« پس از دو روز راه پيمايی به شهر تبريز رسيديم  و در خارج شهردر محلی موسوم به شام منزل کرديم .قبر غازان پادشاه عراق در اين محل است. در کنار مقبرهء وی يک مدرسه و يک زاويهء زيبا ساخته اند، در اين زاويه مهمانسرائی وجود دارد که در آن اشخاصی که به شهر وارد يا از آن خارج  می شوند اطعام می گردند. غذای آنان عبارت است از نان و گوشت و حلوا و برنجی که با روغن پخته می شود. مرا نيز در اين زاويه که در ميان آبهای روان و درختان سر سبز قرار گرفته بود منزل دادند و فردای آن روز از دروازهء بغداد وارد شهر شديم18».

حمدالله مستوفی متوفی در 740 ه. ق ، می نويسد: « در زير شهر به موضعی که شام می خوانند، خارج باروی غازاني، غازان خان شهرچه ای بر آورده و جهت خوابگاه خود در آنجا عمارات عاليه کرده چنانکه مثل آن در تمامت ايران نيست.19»

بناهای شام غازان تا قرن يازدهم همچنان آباد و پا بر جا بود. اسکندر بيگ ترکمان می نويسد:« در 1012 ه. ق ، سال هفدهم جلوس شاه عباس اول، هنگامی که روميان پس از اقامت متمادی مجبور به ترک تبريز و هزيمت به ديار خود شدند، تبريز به اندازه ای ويران بود که محلی  مناسب برای جلوس پادشاه پيدا نشد و در شنب غازان که معمور و آباد بود اجلال نزول نمود20.» همچنين در ضمن ذکر وقايع سال 1019 ه . ق ، سال بيست و چهارم سلطنت همان شاه می نويسد: « چون عمارت شنب غازان تبريز که ساخته و پرداختهء معمار همت پادشاه غازان است و مدارس و خوانق بر دور گنبد پادشاه مرحوم که در رفعت و بلندی مشهور جهان و ازغايت ارتفاع ثانی گنبد هرمان است ساخته شده جای مستحکم است به خاطر انور رسيد که مبادا روميه آن را در مقابل کوب قلعهء تبريز گردانيده به ذخاير و يراق و حارس و نگهبان استحکام داده باز گردند و تسخير آن به سهولت دست ندهد، به آنجا نيز توپ و تفنگ و آذوقه و يراق کشيده فوجی از تفنکچيان قدر انداز را به خراست آن تعيين کردند21

اما متاًسفانه در همين سال می بينيم که به دستور ماًمور شاه عباس عمارتهای کهن موجود در حوالی گنبد شام غازان تخريب و مصالح ساختمانی آن در بنای قلعه ای که برای جلوگيری موقت از هجوم روميان ضرورت داشت به کار می رود. صاحب عالم آرا دليل اين تخريب را چنين بيان می کند:« اما بنا بر وصول آوازهء لشکر روم فرصت تخريب قلعهء سابق و ترتيب قلعهء جديد ولاحق نمی شد، در اين وقت که مراد پاشا به قاعده ای که گذشت عود نمود، آن اراده از خاطر خطير سر زد که منوچهر بيگ ايشيک آقاسی را که مرد کارديدهء کاردان بود به سر کاری عمارت قلعه تعيين فرموده مقرر داشتند که تا اول بهار مصالح و ضروريات از عمارات منهدمهء تبريز خصوصاً شنب غازان که ويرانی به آن راه يافته بود به ربع رشيدی کشيده، در وقت بهار که هوا روی به اعتدال آرد شروع در عمارت قلعه نمايند واحکام مطاعه به صدور پيوست که استادان بناء و سنگتراش و عمله و فعلهء عمارت ازعراق و هر طرف به تبريزآمده به زودی عمارت قلعه را به اتمام رساند22. اما با وجود اين اقدام ناشايست، باز گنبد و قسمتی از بناهای آن از خطرتخريب در امان می ماند، چنانکه کاتب چلبی که در 1045 ه . ق ، همراه سلطان مراد چهارم پادشاه عثمانی به تبريز آمده، در اين باره می نويسد:« بناهای عظيم غازان مانند قلهء غلطه در ميان باغچه ها از مسافت دور به نظر می رسد.جانب غربی و شمالی و جنوبی تپهء مزبور جلگهء وسيعی است که به درياچهء « اروميه» منتهی می شود و تمام آبهايش بدان سمت جاری است و در همه جا خانه های منقش و با شکوه و باغچه های صفا بخش و خلد آسا و در هر طرف گلزارها و باغهای پر درخت و در هر گوشه آبهای روان و نشيمنهای فراوان وجود دارد. کثرت و وسعت باغچه ها به اندازه ای است  که عساگر بيشمار آل عثمان سه روز به بريدن اشجار آن پرداختند ولی نتوانستند عشر آن را قطع کنند و در موقع کوچ باز سواد درختان مثل اول ديده می شد. انگور باغها بدون دانه و بسيار لطيف و چنان زياد بود که هنگام اقامت ما، هم افراد سپاه ازآنها استفاده کردند وهم به مال و مواشی داده شد ولی باز نقصان محسوسی درآن پديد نيامد23.»البته عساکر آل عثمان تنها به قطع اشجار و نهب اثمار آنها قناعت نکردند بلکه انسانها، حيوانات و بناهای ارزندهء اسلامی را نيز تا آخرين حد امکان از پای در آوردند، حتی به بناهايی که مربوط به صفويان و قزلباشها نيز بود ابقاء نکردند، عمارات شام غازان را هم از اين معامله مستثنی نداشتند24 . تاورنيه بازرگان و جهانگرد فرانسوی که در سال 1046 ه . ق ، به ايران سفر کرده « از آنهمه بنای زيبا که در شام غازان بوده فقط برجی را ديده که ميان دشت، در سمت باختری تبريز قد علم کرده بود. هر چند در آن تاريخ بيش از نيمی از بنای مزبور بر اثر مرور زمان و حوادث دوران فرو ريخته بود. از غرائب تصادفات آن که کمتر از سه سال پيش، در نخستين سفر تاورنيه، قسمت بزرگی از اين بنای عهد غازان هنوز بر جای بود و در عرض سه روزی که لشکريان سلطان مراد چهارم به خرابی و تاراج شهر تبريز دست زدند، اين بناها مثل بسياری ديگر از اثار تاريخی شهر نابود شد25

شاردن جهانگرد معروف که قريب سی و پنج سال پس از نخستين سفر تاورنيه به تبريز آمده در بارهء بناهای شام غازان می نويسد:« غازان خان پادشاه ايران که مقٌر فرمانروا ئيش تبريز بود در همان جا به خاک سپرده شده است. هنوزهم منارهء اعظم مخروبهء مقبرهء او پا بر جاست و آن را به نام وي، منارخان می گويند26

جملٌی کارری شايد يگانه جهانگردی است که اين مناره را به تفصيل تعريف کرده است. او در سال آخر سلطنت شاه سليمان صفوی به ايران آمده از راه قم به اصفهان رفته، در گذشت وی و تاجگذاری شاه سلطان حسين صفوی را ديده و در هر دو مراسم سوک و شادی ، شرکت نموده است. او دربارهء برج مقبرهء غازان خان می نويسد: « روز شنبه به تماشای برج شام غازان رفتيم- برجی که عده ای بدون سند و مدرک، تصور می کنند همان برج بابل است. اين برج دويست پا بلندی و چهل پا قطر دارد. ضخامت ديوارهای آن نيز که در بعضی جاها رو به خرابی می رود تا دوازده پا می رسد- تقريباً سه متر و نيم . در پائين برج دری هست که به پلکان حلزونی شکلی هدايت می شود و پس از يکصد و بيست پله به اطاق کوچکی منتهی  می گردد. ديوار خارجی برج با کاشيهای پر نقش و نگار و خطوط و اعداد گوناگون تزئين يافته و طبقهء اول قسمت درونی آن با نرده هايی سنگی محدود گرديده و می گويند اين قبر بانی برج است27.» جهانگردان و جغرافی نويسان ديگر نيز توصيفاتی از اين قبيل کرده اند و از مجموع آنها روشن می شود که اين بنا در بدو امر بسيار آباد و مورد توجه عموم و مزٌين به کاشی و مرمر و يکی از نمونه های عالی هنر دورهء ايلخانی بوده، اما در نتيجهء حوادث تاريخی و زلزله و عدم توجه حکام و فرمانروايان بعدي، مانند ديگر بناهای تاريخی رو به ويرانی گذاشته و به علت اينکه نام مقبره و مسجد و وقف و دين در ميان بوده باز از انهدام و از بين بردن عمدی بقيه از طرف عوام خودداری می شده است، اما در زمان قاجاريهٌ در نتيجهء نفوذ و دنيا طلبی يکی دو مالک روحانی بقايای اين بنای تاريخی به کلی تخريب و با خاک يکسان شده است. نادر ميرزا مولًف تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، از قول پسر عموی خود که در سال 1301 ه. ق ، ماًمور بررسی و تهيهء مشخصات آثار تاريخی تبريز جهت مشاراليه بود می نويسد:«... من در 1286 ه. ق، از ويرانه های اين بنا ديدن کردم زير زمينهای متعدد و هزاران آجر و کاشی سالم و سنگهای شفاف ومنقور و دو ستون سالم و کنده کاری شده به قطر يک ذرع و طول دو ذرع در آنجا بود. من از پير مردی پرسيدم چرا از اين همه آجر کسی استفاده نمی کند؟ گفت: چون وقف است علما حرام می دانند. اکنون که روز ششم صفر 1301 ه. ق ، است و پانزده سال از آن تاريخ می گذرد آجر و کاشی سالمی به جا نمانده حتی سنگهای بنا نيز کنده شده و هم اکنون مردم مشغول کندن بنيان هستند. به يکی از آنها به نرمی گفتم پانزده سال پيش اين جا را ديده بودم، سئوال و جواب آن تاريخ را نيز به او گفتم. گفت: بلی پانزده سال قبل همان طور بود که گفتيد، علت آن هم منع علما بود. اما چند نفر از علما که او به اسم گفت و من رعايت ادب کرده و نمی نويسم در اين نزديکی چشمه و قنات احداث کرده اند و فتوی داده اند که اين سنگها حلال و خريد و فروش آنها مجاز است. چون اهل اين جا بهار و تابستان مشغول کشت و زرع هستند و در زمستان بيکارند اين سنگها را کنده با مال خود به قنات آقايان حمل و بهای آن را صرف معاش زمستانی خود می کنند28.»تا سی سال پيش باز شکستهء آجرو کاشی زيادی در کنار مسجد ويرانهء شام غازان به صورت پشته اين جا وآن جا به چشم می خورد حتی پاره ای از آجرها و کاشيها نيز سالم بودند اما به تدريج آنها هم از بين رفته اکنون جز نام بنا و تاًسف تنها، چيزی ازآن جا به جا نمانده است. با توجه به اين مراتب لابد به نظرمی رسد که تخريب بناها و غارت اثاث، عنوان و علتی دارد اما مقبره چگونه از بين رفته است؟آقای دکتر عباس نخجوانی فرزند ارشد مرحوم حاج محمد نخجواني، از علاقمندان به آثار باستانی است ميگفت: قر يب پنجاه سال پيش روزی بر روی ويرانه های شام غازان از پير مرد سال خورده ای اين مطلب را سئوال کرديم. گفت: مقابر باقی بود، سنگهای مرمر بزرگی داشت، هنگام جلوس مظفرالدين شاه همه را کندند و به عالی قاپوبردند. اکنون اين سنگها در حياط موزهء تبريز موجود و عبارت ذيل برروی آنها منقور است:

« تاريخ جلوس ميمنت ماًنوس اعليحضرت قوی شوکت شاهنشاه، وليعهد اسلام پناه سلطان مظفر الدين شاه، ابن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان ناصر الدين شاه صاحبقران، در دارالسلطنهء تبريز روز شنبه هجدهم  ذيقعدهء يکهزار و سيصد و سيزده، جلوس مبارک بر سرير سلطنت در دارالخلافهء طهران روز يکشنبه بيست و پنجم ذيحجه ء هزار و سيصد و سيزده هجری که در سنهء هزار و دويست و هفتاد وهشت به ولايت عهد نايل و سی و هفت سال مملکت آذربايجان به حکمرانی اين سلطان رشک روضهء رضوان بوده، خلد الله ملکه- راقمه موسی منشی آستان مبارک29.

 

........................................................................................

زيرنويس:

 

1- تومان برابر ده هزار دينار طلاست. ف. ن .

2- دانشمند ارجمند آقای دکتر منوچهر مرتضوی استاد دانشکدهء ادبيات و علوم انسانی تبريز، در بارهء اين کلمه تحقيق ارزنده ای دارند که ضمن مقالهء « تبريز در روزگار خواجه رشيد الدين» مندرج در ص 244- 282 « مجموعهء خطابه های تحقيقی در بارهء رشيد الدين فضل الله همداني» ، از انتشارات دانشگاه تهران، 1350 ش ، آمده است.

3- سفالين.

4- نوعی کفش روستايي.

5- گول، دلق و جامهء پشمينه ای با موهای آويخته که درويشان پوشند. ف . ن .

6- متصدی توزيع مواجب و هدايا و عطايا.

7- انواع سرمه و داروهای چشم.

8- مزور آشی که برای بيمار تهيه شود- در ترکی آن را مزوره گويند.

9- غسل دادن و کفن کردن مردگان.

10- ميزر به معنی عمامه و دستار- ومئزر به معنی فوته و لنگ حمام است.

11- پاروب، بيل چوبين. ف . ن .

12- ملخص از ص 207- 211 ، تصحيح کارل يان، چاپ هرتفورد انگلستان 1940 م. وقاد به معنی هيزم کش است.

13- مستفاد از : تاريخ مبارک غازاني، ص 212- 215 .

14- آيهء 33 از سورهء الاحزاب، خدا می خواهد پليدی را از شما اهل بيت دور کند و پاک سازد شما را پاک ساختني.

15- متن اين کتابه در تاريخ و صاف 21 سطر است، چاپ بمبئی 1269 ه. ق .

16- مستفاد از همان کتاب، ج 3 ، ص 187- 188. تهران 1333 ش

17-- ص 135- 137- کتابه های مينياتور را سواژه   اسلام شناس فرانسوی برای ويلبر خوانده است. دونالد ويلبر به نقل از ابوالقاسم و شمس کاشانی J Sauvagetمينويسد که قسمتی از گنبد در سال 704 ه . ق ، که هنوز تزئين آن تمام نشده بود فرو ريخت و پنجاه کارگر گرجی و ارمنی در زير آن به هلاکت رسيدند. اما گنبد دوباره ساخته و مرمت شد.

18- سفر نامه ، ترجمه ء دکتر محمد علی موحد، ص 225، تهران 1337 ش. رحله، متن عربي، ص 233، بيروت 1964 م.

19- نزهت القلوب، به کوشش دبيرسياقي، ص 87 ، تهران 1336 ش.

20- مستفاد از: عالم آرای عباسي، ص 639 ، تهران 1334 ش .

21- همان کتاب، ص 822.

22- عالم آرای عباسي، ج2 ، ص 826 .

23- رک به: مقالهء تبريز، ترجمهء نگارنده، مندرج درص 188- 193 ، مجلهء معلم امروز،شماره5 ، تبريز 1335 ش.

24- تاتی و هرزني، ص 23 ، تبريز 1333 ش.

25- نقل از: ص 96 جغرافيای تاريخی گيلان، مازندران، آذربايجان از نظر جهانگردان. تاًليف ابوالقاسم طاهري، چاپ تهران 1347 ش.

26- سياحتنامهء شاردن، ترجمهء محمد عباسي، ج 2 ، ص 405 .

27- سفر نامهء کارري، ترجمهء دکتر نخجوانی و کارنگ، ص 21 .

28- ملخص از ص 102.

29  آتار ابنيه تاريخی تبريز تاليف نگارنده ص. 16 / 17 چاپ تبريز 1347 ش.

 

نقل از آثار باستانی آذربايجان

آثار و ابئنيه تاريخی شهر ستان تبريز

جلد اول   چاپ دوم    سال 1374  صفحه  162

نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگي

تاليف : عبدالعلی کارنگ


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


عد از قبرستان وادی السلام درنجف اشرف وسایر گورستانهای اعتاب مقدسه و همچنین گورستان قدیمی قم و مقبره شیخان باید قبرستان تخت فولاد را شریفترین و ارجمند ترین و متبركترین مقابر و گورستانهای ایران بلكه عموم شهرهای شیعه نشین محسوب داشت . وجود « لسان الارض » كه از بدو خلقت حكایت می كند و همچنین وجود قبر جناب « یوشع» از انبیای بزرگوار بنی اسرائیل در این سرزمنی مقدس كه مربوط به دو هزار سال قبل و شاید كمی بیشتر باشد از امتیازات این زمین و گورستان می باشد.
باید در حفظ و نگهداری این آثار كوشید و آنها را از محو و فراموشی در امان داشت . در سال 1328 ه ،ش نویسنده كتاب مختصر و مفید « تذكره القبور» تالیف علامه جلیل القدر مرحوم مولی عبدالكریم گزی را با حواشی و ملحقات كه خوشبختانه مورد توجه و عنایب بزرگان علم و دانش و همچنین مومنین و مقدسین قرار گرفت ازهمان تاریخ عده ای از اهل فضل و كمال پیشنهاد كردند كه :
اگر جزوه ای شامل اسامی تكایای تخت فولاد و ذكر نام بزرگان مدفون در آنها و  همچنین تاریخچه مختصری از این گورستان نوشته می شد وبه چاپ می رسید راهنمای اهل تحقیق و مطالعه و دلیل و گره گشای مقدسین برای درك فیض زیارت قبور می گردید .
كتاب رجال اصفهان یا تذكره القبور اگر چه ظاهراً كتاب كوچكی است اما شامل اسامی قریب ششصد نفر از بزرگان علماء ، شعراء ، فلاسفه ، حكماء، عرفاء و صوفیان و هنرمندان و خلاصه نمونه مختصری از رجال و مردان نامی اصفهانی در طول قرون و اعصار می باشد .
نویسنده در سال 1348 ه، ش كتاب « دانشمندان و بزرگان اصفهان »را تالیف ومنتشر ساخت و چون اساس و مبنای كتاب بر پایه تالیف قبلی بود نام دیگر آنرا هم تذكره القبور نهاد . این كتاب نیر مورد توجه و عنایت اهل مطالعه و تحقیق قرار گرفت و تقاضای فضلاء اصفهان بخصوص در موضوع تهیه مقالت یا كتابی كه در حقیقت شناسنامه تخت فولاد باشد تجدید شد . در این موقع دیگر گورستانهای اصفان كه شرح اجمالی واسامی آنها در مقدمه كتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان ذكر شده است یكی پس از دیگری به وسیله شهرداریهای وقت یا مردم سودجو تسطیح واراضی آن عموماً بصورت خیابان ، بیمارستان، مدرسه و یا خانه و مغازه در آمد و بطور كلی از بین رفت و هیچ گونه اثری از آنها باقی نماند حتی اسامی آنها را نیز تغییر دادند .
این سرنوشت برای گورستان عمومی و منحصر بفرد اصفهان یعنی : تخت فولاد نیز پیش بینی می شد زیرا از یك طرف وجود فرودگاه و تأسیسات مربوط به آن و از طرف دیگر ساخته شدن چندین باب مدرسه و دبیرستان در قسمت اراضی بائر آنجا و ازهمه مهمتر و اساسی تر تصرف غاصبانه برخی از منتفذین محلی و به ثبت رسانیدن اراضی بعنوان ملكیت و ساختن ده ها بلكه صدها خانه از چهار طرف موجبات از بین رفتن این گورستان و محو آثار ارزنده آن گردید .
در اواخر فروردین ماه سال 1363 ه، ش شهرداری اصفهان گورستان تخت فولاد را متروكه اعلان نمود و دفن اموات را در آنجا از اول اردیبهشت ماه سال مذكور (مطابق با 19 رجب سال 1404 ه ،ق ) قدغن كرد.
در اول گفته میشد كه با قبور مومنین و مقابر خصوصی و تكایا كاری ندارند و بهمین صورت باقی خواهد ماند و فقط شهرداری درنظافت آنجا نظارت كرده و برای تلطیف هوا ایجاد فضای سبز می كند لكن بعداً مشاهده شد كه تعدادی از قبور مومنین و تكیه و مقابر خصوصی را یكی پس از دیگر خراب كردند . البته شهرداری اظهار می داشت كه این خرابیها با رضایت صاحبان اماكن است . این سخن هر چه باشد و تا هر اندازه بحقیقت نزدیك باشد كلام ما در نفس عمل تخریب و تسطیح و محو آثار ارزنده تخت فولاد است كه آنرا عقلاً و شرعاً و عرفاً جائز نمی دانیم و می گوئیم درهر صورت آثار فرهنگی این گورستان باید حفظ شود ، البته از شهرداری تشكر وقدردانی می كنیم كه در نظافت و پاكیزگی آنجا می كوشد .
ما می دانیم كه گورستان متروكه همانند پیر فرتوت و بیمار محتضری است كه با سختی جان كندن ومرگ روبروست و از این حال اواطرافیانش رنج می برند و مرگ او را بدعا از خدا می طلبند و مردن را جهت او آسایش و آرامش تصور می كنند . اما اگر پزشكی از راه دلسوزی و انسان دوستی كه كسی را از رنج بردن و درد كشیدن آنهم كسیكه مرگش حتمی است بخواهد نجات دهد و به وسیله های مرگ او را نزدیك كند و از زندگی و حیات رهائیش بخشد مطابق كلیه قوانین و عقل و منطق و شرع چنین پزشكی جنایتكار و قاتل شمرده می شود و باید طبق موازین قانونی محاكمه و مجازات شود .
با اعتراف به این نكته كه : قبرستان تخت فولاد طبق قانون وسنت طبیعی از بین رفتنی بوده (وهست) همانگونه كه سایر گورستانها از بین رفت و ما خود شاهد و ناظر تعدادی از آنها بودیم ، اما كسانی كه آنها را از بین بردند و در محو آثار تاریخی و نابودی آنها كوشیدند مجرمند .
گورستانها یكی از مبانی تاریخ هر ملت و شهر می باشند . تاریخ علمی و ادبی هرناحیه ای را می توان بطور اجمال از مقابر آن شهر بدست آورد . اگر قبور علماء ادباء، حكماء و شعرا و دیگر مشاهیر علمی از بین رفت دیگر آثار آنان نیز خواه ناخواه از بین رفتنی است مگر اندكی از مولفات آنها . اگر به یكنفر اصفهانی گفته شود : ابن مسكویه ای كه او را اصفهانی میدانی و در شهر تو از دنیا رفت در كجا بخاك سپرده شد یا حافظ ابونعیم با آنهمه اهمیت كه در كتب تاریخ وحدیث برای او نقل شده قبرش كجاست و ده ها بلكه صدها عالم دیگر چه جواب خواهد داد؟
آل خجند و آل صاعد دو خاندان روحانی و متنفذ اصفهان كه تقریبا مدت چهار قرن مركز علمی و قدرت سیاسی اصفهان بلكه نیمی از ایران به دست آنها بود قبورشان كجاست باید بگوئیم كه در قبرستان طوقچی و قبرستان شاه میر حمزه بود كه به مرور زمان ویران شده و زمینهای آنرا بصورتهای گوناگون در آورده اند ، اگر فرض شود كه اینها سنی بودند ، پس آل تركه كه شیعه بودند چرا مقابرشان را خراب كردید و . . . جواب همه این پرسشها جز شرمندگی و سرافكندگی چیزی نیست .
باید متوجه باشیم كه كاری نكنیم كه یك قرن دیگر اعقاب ما مردم این زمان را بجهت عدم توجه به آثار گذشتگان و افتخارات آنها مورد سرزنش و نفرین قرار دهند .
در این جا ممكن است برای عده ای این پرسش بنظر برسد كه : حفظ آثار و قبور گذشتگان چه لزومی دارد و آیا این عمل خلاف دستورات اسلام نیست مگر نگفته اند كه اگر قبری خراب شد تجدید ساختمان نكنید (غیر از قبور علماء و بزرگان دین ) و. . .
در جواب آنها گوئیم كه این همه دستورات بخاطر آنست كه ملت مسلمان « مرده پرست » نباشد اما باید دوستدار علم و عالم باشد احترام به قبور علماء و زیارت آنان مرده پرستی نبوده بلكه احترام بمقام علم و دانش است مثلاً بزیارت قبر علامه مجلسی رضوان الله علیه می رویم و جهت ترویج روح آن عالم خدمتگزار فاتحه می خوانیم بخاطر علم او بخاطر خدماتی كه بعالم اسلام و شیعه انجام داده بجهت قدردانی از یك عالم حقیقی . زیارت قبور جهت تنبیه و بیداری وعبرت است . از رسول اكرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده كه فرمودند : « زورو القبور فانها تذكر كم الاخره » (نهج الفصاحه ـ ذكر اخبار اصفهان ) در اینجا بی مناسبت نیست چند بیت از قصیده ای كه ادیب سخن سنج نكته پرداز آقای فضل الله اعتمادی متخلص به برنا كه در رثاء جوان دانشمندان مرحوم دكتر مهندس بیژن نوربهشت فرزند سرتیپ نور بهشت اصفهانی (1315 ـ 1342 خورشیدی ) سروده است را جهت تنه و تذكر یاد آور شوم .
نیست این پهن دشت گیتی جز                    كشتزاری برای بذر افكن
گیر عبرت زرفتن دگران                                كه رسد زود نوبت تو و من
تا بهم چشم برزنی گذرد                                عمر چون آفتاب از روزن
عمر شمع است و مرگ همچون باد                 شمع را باد كی نهد روشن
نكته ای گویمت زشیخ اجل                           كه مضامین اوست زیب سخن
اجل است آفتاب و عمر چو برف                      كی بود ز آفتاب برف را ایمن
بعد از مشاهده این اوضاع و خراب شدن تخت فولاد و متروك ماندن آنجا و در نتیجه از بین رفتن آن لزوم تهیه ی رساله ای در معرفی مدفونین در این گورستان و ذكر تاریخچه اجمالی و مختصر آن ضروری بلكه واجب اخلاقی به نظر می رسد ، ضمناً عده ای از دوستان نیز در این باره اشاره ای فرمودند وتقاضای مومنین نیز موجب تشویق و ترغیب نویسنده شده كه رساله ای به نام لسان الارض و مزار تخت فولاد بنویسم و آنچه را در این باره شنیده و خوانده و دیده ام جمع آوری كرده تقدیم محضر ارباب دانش و كمال گردانم و از همگان بخواهم كه مرا در تكمیل آن یاری دهند و از نواقص و معایب آن چشم بپوشند .
این قسمت در حال حاضر شامل مباحث زیر است :
1. وجه تسمیه (علت نامگذاری)
2. تخت فولاد قبل از اسلام .
3. دوره دیالمه و آل زیار.
4. اسامی تكایای تخت فولاد و برخی از مدفونین در آنها بر حسب حروف تهجی .
اكنون بیاری خداوند تبارك و تعالی شروع در شرح مطالب یاد شده می كنیم و از ذات مقدس حضرت احدیت جل جلاله توقیق در انجام آن را می طلبیم و من الله التوفیق و علیه التكلان .
سید مصلح الدین مهدوی
 
1- وجه تسمیه (علت نام گذاری )
این گورستان در طول تاریخ بچندین نام شهرت داشته و برای هر كدام از این اسامی وجوهی ذكر شده است به این ترتیب :
لسان الارض ـ تخت فولاد ـ مزار بابا ركن الدین .
الف : لسان الارض یعنی زبان زمین .
برای این نام دو وجه ذكر شده است :
1- حافظ ابونعیم اصفهانی (احمد بن عبدالله بن اسحق بن موسی بن مهران متولد در 330 یا 336 و متوفی در یكشنبه 21 محرم الحرام سال 430 مدفون در قبرستان آب بخشان كه در زمان حاضر به میدان شهداء معروفست ) محدث جلیل القدر مولف كتب و رسائل عدیده از آنجمله : حلیه الاولیاء و مانزل من القرآن فی امیر المومنین علیه السلام و اربعین در حالات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و كتاب ذكر المهدی علیه السلام و غیره در كتاب ذكر اخبار اصفهان (ص 41 جلد یكم ) می نویسد: حدثناابو جعفر محمد بن احمد بن عمروالطهرانی المودب ثنا عمر بن احمد السامری الخزاز ثنا احمد بن الحسن الواسطی ثنا احمد بن محمد بن غالب غلام الخلیل ثنا هذبه ابن خالدثنا حمد (حامد) بن سلمه فی قول الله عزوجل قال: لما قال للسموات و الارض :« ائتیا طوعاً او كرهاً قالتا طائعین »
اجابه ارض اصبهان فم الارض و لسانها .
یعنی : گاهی كه حق جل وعلا خطاب به آسمانها و زمین فرمود:
بمیل یا بكراهت بیائید در جواب گفتند آمدیم از روی فرمانبرداری (ومیل) آیه : 11 سوره فصلت .
ما فروخی اصفهانی (مفضل بن سعد بن الحسین الاصفهانی ) در كتاب :« محاسن اصفهان » در باره اصفهان مولد و منشاء خود پس از ذكر حدیث مروی از رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم كه فرمودند : « حب الوطن من طیب المولد » حدیث خطاب خداوند تبارك و تعالی را به آسمانها و زمین نقل می كند (ص 5 مقدمه مولف ) .
حسین بن محمد بن ابی الرضا آوی اصفهانی از فضلاء و نویسندگان بزرگ قرن هشتم در كتاب : ترجمه محاسن اصفهان (ص 79 ) داستان جواب گفتن زمین اصفهان را از قول حافظ ابونعیم نقل می كند :
مرحوم آقا محمد مهدی ارباب اصفهانی (فرزند حاج محمد رضا فرزند حاج محمد كاظم بن میرزا كوچك بن میرزا ابو تراب میرزا محسن بن حاج میرزا جوادین حاج ملا مومن اصفهانی متوفی بسال 1314 مدفون در قبرستان آب بخشان اصفهان كه خراب و تسطیح شده و اراضی آنجا را فروخته اند و چند موسسه دولتی نیز در آنجا ایجاد كرده اند .
دركتاب « نصف جهان فی تعریف الاصفهان » گوید:
« از جمله امكنه معروف تخت فولاد بقعه مشهور به لسان الارض است كه در آن قبریست می گویند قبر شعیای پیغمیر است و بین الانام معروف است كه این محل جواب انبیای طائعین را گفت و در این باب حدیثی گفته و نقل كرده اند . پس از این بیان گفتار ما فروخی را در كتاب محاسن اصفهان نقل می كند .»
توضیح و رفع اشتباه
1- از بیان مرحوم ارباب معلوم می شود كه وی كتاب ذكر اخبار اصفهان تألیف حافظ ابونعیم را ندیده است و ضمناً قبر شعیا در امامزاده اسماعیل واقع و مشهور و معروف و معلوم است و در آن خلافی نیست و این قبر مربوط به جناب یوشع می باشد .
مرحوم ارباب پدر مرحوم میرزا محمد حسن ذكاء الملك فروغی از فضلاء و ادباء و شعراء و نویسندگان معروف دوره ناصری و او پدر مرحوم محمد علی فروغی مولف : سیرحكمت در اروپا وغیره و مرحوم ابوالحسن فروغی ادیب و دانشمند و شاعر و مورخ از مفاخر علمی و ادبی معاصر ایران می باشد .
2- مرحوم مولی عبدالكریم گزی در تذكره القبور (ص 44 رجال اصفهان ) می نویسد : گویند حضرت امام حسن علیه السلام كه به اصفهان آمد این زمین با او تكلم كرده كه یهود جادو می كنند پس آن حضرت تختی از فولاد ساخته و در آن منزل كرد كه جادو می كنند پس آن حضرت تختی از فولاد ساخته و در آن منزل كرد كه جادو در آن اثر نكند و به این مناسبت این قبرستان را تخت فولاد می گویند (همچنین لسان الارض به قسمتی از آن گفته شده است ) ولی آمدن آن حضرت به اصفهان محل تامل است اگر چه بعضی از علماء ورود حضرت را به كهنگ (بروزن نهنگ) كه از دهات اصفهان است وغیر آن را نقل نموده اند .
« آنچه گویند در تشریف آوردن حضرت مجتبی علیه السلام به اصفهان این زمین سخن گفته مدركی نیافته ام فقط در كامل ابن اثیر به سال 31 تشریف آوردن حضرت مجتبی بلكه حضرت سیدالشهداء علیهما السلام  را كه آنهم بسیار مورد تعجب و تامل است با عبدالله بن عباس و عبدالله بن زیبر به خلافت عثمان در لشكری كه برای فتح جرجان و استر آباد میرفتند نوشته حال از اصفهان گذشته باشند یا از طرف اردستان و كهنگ رفته اند یا از نهاوند به قم یا قزوین خدا داناست » (انتهی محل الحاجه )
مسافرت حضرت مجتبی علیه السلام
در بین مردم اصفهان چنین شهرت دارد كه حضرت امام حسن علیه السلام به اصفهان تشریف آورده و درمحل مسجد لبنان نماز خوانده است از اینرو مسجد لبنان كه از مساجد قدیمی اصفهان است از نظر توجه مومنین و مقدسین بدانجا از اهمیت بیشتری برخوردار است لكن در كتب معتبر از این سفر ذكری نشده است .
مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ (ص 173 چاپ اسلامیه ) می نویسد : در تاریخ روضه الاحباب مسطور است كه در سفر جرجان حسنین علیهما السلام باتفاق سعید بن العاص بودند . در تاریخ مازندران و در كتاب روضه الصفا و حبیب السیر بدین قصه اشاراتی رفته و این جمله سند بر روضه الاحباب می برند و صاحب روضه الاحباب در این سخن منفرد است و این سخن از وی معتبر نیست.
دانشمند محترم جناب آقای حاج آقا حسین عماد زاده اصفهانی در كتاب زندگانی حضرت مجتبی علیه السلام در ضمن شرح مسافرتهای آن حضرت بنقل از تاریخ فتوحات اسلامی (ص 175) می نویسد : حضرت در جنگهای اسلامی و فتوحات زمان عمر وعثمان شركت داشت . . . بطوریكه می نویسند در سال 26 و 28 در جنگهای ایران فرماندهی داشت و در سال 30 در جنگ طبرستان شركت فرمود (ص 365 زندگانی حضرت مجتبی علیه السلام )
حافظ ابونعیم اصفهانی دركتاب « ذكر اخبار اصفهان » جائیكه از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم كه به اصفهان آمده اند یاد می كند گوید :
از جمله آنهاست : ریحانه رسولخدا حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام . . . شبیه رسول الله صلی الله علیه وآله . . .  در حال عبور جهت جنگ جرجان داخل اصفهان گردید .
مرحوم عباسی بهشتیان هم در كتاب : «بخشی از گنجینه آثار ملی » در وجه تسمیه لسان الارض (ص 74) شرحی نوشته كه از نظر علمی ارزشی ندارد و طالبان می تواند به آن كتاب مراجعه نمایند .
 ب : تخت فولاد
معروفترین اسامی این مزار متبرك .
در علت شهرت این گورستان بدین نام از طرف نویسندگان نظریاتی و بیاناتی گفته شده است بدین قرار :
1- سابقاً از قول مرحوم مولی عبدالكریم جزی درتذكره القبور راجع به نام لسان الارض شرح نوشتیم كه :گفته می شود كه حضرت مجتبی علیه السلام جهت رفع آثار جادوی یهود اصفهان تختی از فولاد تهیه فرمومد و در این محل بر روی آن نشست . این سخن همانند گفتار مرحوم بهشتیان هیچگونه ارزش نداشته و فقط پنداری عامیانه بیش نیست .
2- مرحوم حاج میرزا حسن خان جابری انصاری در تاریخ اصفهان وری (ص 93 قسمت پائین صفحه ) در ضمن وقایع سال 407 ه،ق می نویسد :
« در ری پسر پولاد از اتباع بویهیان یاغی شده و بمدد منوچهرین قابوس وی را حصار داده و آنها را ناچار كرد تولیت اصفها را به او دادند و تخت پولاد منسوب به پدر اوست كه دلیری رشید بود و تختی سنگی ساخته بر او نشسته و تا زمان پدر مولف آن تخت سنگی بود . كشتی گیران از زمان معتمد در آن نقطه كشتی میگرفتند وچون دیگر مبانی اتباع ظل السلطان آنرا از میان بردند . یعنی تخت را شكستند لكن محل او معلوم و معین است » .
محل این سنگ و قبر وفولاد در قسمت غربی غسالخانه قرار داشت ، كه متاسفانه سال قبل یعنی سال 1407 خراب كردند و قصد ایجاد و ساختن میدان میوه در آن محل را دارند در صورتیكه در سال 1404 شهرداری اصفهان از عده ای از مطلعین و دانشمندان برای برنامه ریزی در كار تخت فولاد دعوتی نمود كه در آن نماینده مرحوم آیت الله خادمی نیز شركت داشت نویسنده نیز در آن جلسه حضور داشتم پس از مطالبی كه جناب آقای شهردار و آقاری پوریای ولی اظهار كردند و مطالبی كه شهردارآن وقت ناحیه 6 كه با كلیه اصول و قواعد مخالف بود و فقط و فقط بخرابی و انهدام و محو آثار تخت فولاد می اندیشید گفته شد و پس از مطالبی كه دانشمند بزرگوار جناب آقای دكتر محمد مهریار ودیگران اظهار داشتند قرار شد كه :
1- هیئتی بنام : « هیئت امناء تخت فولاد» از افرادی ذی صلاحیت و آشنا بتاریخ علمی و اجتماعی اصفهان وعده ای ازمردم خوشنام و خدمتگزار انتخاب شود كه كلیه كارها زیر نظر آنان انجام گیرد.
2- محدوده تخت فولاد از چهار طرف معین شد و قرار شد كه در آن قسمت دیگر اجازه ساختن خانه و مغازه وغیره داده نشود و حتی المقدور افرادی كه در آنجا ملكیتی دارند املاك آنها باز خرید شده و ضمیمه تخت فولاد گردد .
3- نسبت به تكایا و بقاع و قبور تا تعیین هیئت امناء و تشخیص و نظرات آنان هیچگونه اقدامی نشود.
متاسفانه این جلسه مانند بسیاری از جلسات كه :«نشستند و گفتند و برخاستند» عمل شد و هیچ اثر مثبتی از آن گرفته نشد و جناب شهردار محترم با عده ای مشورت كردندوبر خلاف نظرات آنها عمل فرمودند و مهمتر از همه آنكه مرتب می گویند : ما با قبور كاری نداریم نمیدانیم مقصودشان از كار داشتن چیست ؟ دیگر غیر از خراب كردن و سنگ و آجر آنها را بغنیمت بردن چه می تواند بكنند . آیا هنوز هم فكری دارند خداوند عاقبت زنده و مرده مارا حفظ كند .
4- شاردن سیاح معروف فرانسوی در سفرنامه خود (ص 77 ترجمه محمد عباسی قسمت اصفهان ) پس از شرحی كه راجع به مقبره اللهوردیخان (اللهوردی بیك ) و محمد علی می نویسد گوید:
« درماورای آنها ناحیه تخت فولاد واقع شده است كه به مناسبت سكونت سردار بزرگی در آنجا كه به واسطه پیروزیهایش « پولاد بازو» لقب داشته چنین نامیده شده است .»
ج: مزار بابا ركن الدین
تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در قرنهای پنجم تا نهم به مناسبت اختلافات داخلی و جنگهای پادشاهان و قحط و غلاها و كشت و كشتارها ودیگر سوانح آنچنان كه باید و شاید نوشته نشده و قسمت عمده آن مجهول است .
درباره مقابر این شهر همینقدر می دانیم كه هر محله ای از محلات اصفهان برای خود گورستان مخصوص داشته و بزرگی و كوچكی این گورستانها مربوط به اهمیت آن محله ای بوده كه گورستان مربوط به اهمیت محله آن محله ای بوده كه گورستان مربوط به آنجا بوده است .
این وضع تقریباً تا حدود یكصد سال قبل ادامه داشته است از آن تاریخ به بعد بتدریج مقابر داخلی شهر یكی پس از دیگری متروك و مهجور و خراب شده تا این اواخر كه قبرستان تخت فولاد گورستان منحصر بفرد اصفهان گردید .
در این پنجاه ساله اخیر ما خود شاهد و ناظر بودیم كه شهرداریها بعناوین مختلف بسیاری از این گورستانها را از بین بردند و هیچ اثری از آنها باقی نگذاشتند و چون شهرداری خود را وارث همه مردم در طول تاریخ می داند ، قبور آنها را نیز ملك خود انگاشته قسمتی را به ادارات دولتی از: آموزش و پرورش و یا بهداری واگذار كرده كه در آنجا بنای مدرسه ودبیرستان و بیمارستان و هنرستان و بهداری و غیره نمودند و قسمتی از آنها را نیز فروخته و مردم لاابالی و بی همه چیز در آنجا خانه و مغازه بنا كردند .
برای نمونه ازچند گورستان یاد می كنیم :
1- مزار آب بخشان كه در هزار سال قبل آنجا را «مردبان » می گفتند و اكنون محله مجاور آنرا مورنان كه تصحیف مردیان است می خوانند و قبر حافظ ابونعیم اصفهانی در آنجا بوده است كه اكنون اثری از آن باقی نیست نویسند در كتاب رجال اصفهان اسامی عده ای از علماء مدفون در آنجا را بشرح نوشته ام (بنقل از حواشی حضرت آیت اله العظمی آقای حاچ سید شهاب الدین مرعشی نجفی )
2- گورستان چملان یا سنبلان كه مربوط به قبل از اسلام و بعد از آن بوده و آنرا در حدود سال 1310 ه.ش خراب كردند .
3- گورستان ستی فاطمه در محله چهار سوق شیرازیها از مقابر معتبر در دوران صفوی تا این اواخر قسمتی از آن باقی بود كه در چند سال اخیر آنرا نیز از بین بردند .
4- گورستان شاه میرحمزه از مقابر كهن مربوط بخاندان خجندی كه در سال 1363 ه.ش خراب شده قسمتی به خانه و مغازه و خیابان و دانشسرای كشاورزی تبدیل شد.
5- گورستان طوقچی از مقابر كهن مربوط به خاندان صاعدیان كه آنجا را نیز شهرداری خراب كرده و دبیرستان هاتف و غیره در آنجا ساخته شده است .
6- گورستان گلستانه مربوط بسادات جلیل گلستانه و دوستداران اهل بیت علیهم السلام واقع در بیرون دروازه احمد آباد كه تا حدود چند سال قبل باقی بود و شهرداری آنجا را خراب و تسطیح نمود و عمارت شیرخوارگاه در آن قبرستان ساخته شده است .
اینها چند نمونه بود و اگر بخواهیم نام تمام گورستانها را ذكر كنیم مطلب بدرازا می كشد و همینقدر گوئیم كه عامل اصلی در این خرابیها دولت وقت بوده است و شهرداریها و عده ای از مردم سودجو و فرصت طلب .
مردم مسلمان بچشم خود می دیدند كه قبور پدرانشان راخراب می كنند لكن قدرت مخالفت نداشتند و جائی و موسسه ای كه به شكایت آنها گوش دهد وجود نداشت همه سرنگونی و نابودی دولت و آمرین آنها را از خدا می خواستند .
مقدمات انقلاب اسلامی بدست روحانیت ورهبری و هدایت علماء بزرگوار فراهم شد مردم متوجه شدند كه تنها راه وصول بمقاصد عالیه و تجدید حیات اجتماعی اسلام و برآورده شدن هزاران امید و آرزو كه یكی از آنها حفظ و نگهداری قبور پدرانشان وعلماء و بزرگان بود تقویت انقلاب است والحق در این راه خوب فهمیده بودند. در دوران گذشته صدها قانون خلاف اسلام وضع كردند و بزور بر مردم تحمیل نمودند . انقلاب اسلامی بود كه می توانست همه نادرستیها را اصلاح كند و فسادها را بصلاح بر گرداند.
شكر خدای را كه انقلاب اسلامی به ثمر رسید و اوضاع حكومت دگرگون گردید رژیم سلطنتی به جمهوری اسلامی تبدیل شد . اكنون موقع آن رسیده است كه آرزوهای ملت یكی پس از دیگری طبق موازین شرعی برآورده شودبسیاری از آنها صورت عمل بخود گرفت . درب مراكز فسادبسته شد از منكرات جلوگیری شد و. . .
وقت آن رسید كه به اوضاع گورستانها نیز سروسامانی داده شود. گفتند محیط تخت فولاد دیگر مناسب دفن اموات نیست زیرا از چهار طرف مردم در آنجا خانه ساخته اند و بودن گورستان مخالف اصول بهداشت است . گفتند محیط كثیف و آلوده است و باید در نظافت آن كوشید و از انگونه حرفهای صحیح اما همه اینها مصداق ضرب المثل معروف بود كه : «كلمه حق یرادبها الباطل » آنها كه این سخنان را می گویند و می گفتند در زیر لفافه عبارات شیرین نیتی فاسد وقصدی شیطانی داشته و دارند . آنها برخلاف عموم مسلمانها كه برای گذشتگانشان احترام قائلند فكر می كنند شاید ازافكار فرقه گمراه رهاییها الهام میگیرند كه در حجاز همه قبور را با خاك یكسان كردند . قصد ادامه سخن نداریم همینقدر گوئیم :«شقشقه هدرت ثم قرت » گاه می شود كه انسان تحت تاثیر عواطف قرار گرفته و قلم و زبان باختیار خود می نویسد می گوید :
برگردیم به مطلب :
در قرنهای پنجم تا نهم مزار تخت فولاد یكی از جایگاههای عباد و ریاضت بوده و عرفاء و صوفیه و مرتاضین و عبادو زهاد در آنجا برای خود عبادت خانه ها ساخته بودند و در آنها شب وروز به عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال مشغول بودند .
در بعضی از كتابها دیدهشد كه تعداد این زوایا و تكیه ها در عهد صفویه قریب چهار صد عدد بوده است كه عموماً در فتنه افغان و بعد از آن خراب « بابا ركن الدین » عارف و صوفی معروف می باشد .
نامش ركن الدین مسعود بن عبدالله انصاری بیضاوی وفاتش در روز یكشنبه 26 ربیع الاول سال 769 ه.ق شرح حالش همچون دیگر باباها مجهول است همینقدر معلوم است كه مورد توجه و عنایت علماء بزرگ همچون جناب شیخ بهائی و مولی محمد تقی مجلسی و حاجی كلباسی بوده است . 
باباركن الدین ظاهراً در زاویه عبادت خویش مدفون گردیده (شرح تكیه و گنبد آن بعداً نوشته می شود ) پس از وفات باباركن الدین در این محل آنجا را گاه تخت فولاد گاه مزار باباركن الدین می گفتند .
میرزا طاهر نصر آبادی درتذكره الشعراء خود (ص 153 )در شرح حال میرابوالقاسم فندرسكی پس از شرحی كه درباره او می گوید :
« مرقد پرفتوحش در مزار قطب العارفین باباركن الدین است واقع در اصفهان »
شاردن در سفرنامه خود (ص 69 ترجمه آقای محمد عباسی قسمت اصفهان )در تحت عنوان «شاهعباس كبیر بانی مزار باباركن الدین و شمه ای از تاریخچه آن » باباركن الدین می نویسد :
« نام باباركن كه به این پل (مقصود پل خواجو می باشد كه در آن زمان آن را پل باباركن الدین نیز می گفته اند ) یكی از بزرگترین و مشهورترین گورستانهای اصفهان می باشد و بمناسبت دفن یك درویشی شهیر پارسای باستانی در یك مزار زیبای مرمری كه در گورستان مزبور بنا گشته چنین نامیده شده است» استاد بزرگوار جناب آقای عریضی در ترجمه این قسمت از كتاب (ص 148) می نویسد:
«نام بابا ركن الدین را كه به این پل نهاده اند از نام قبرستانی به این اسم اقتباس شده است كه بزرگترین و مشهورترین قبرستانهای اصفهانست و درویش مشهور پارسائی كه همین نام را داشته وقبر مجللی از سنگ مرمر دارد در آن مدفونست » .
خاتون آبادی در كتاب : «وقایع السنین و الاعوام» در ضمن وقایع سال 1116 می نویسد:
«فوت فاضل عالم عامل مجتهد عم امجد میر اسماعیل اشهیر بخاتون آبادی روز چهارشنبه چهارم ربیع الثانی سنه هزارویكصد و شانزده دفن او در مقبره ای كه خود ساخته بودند در قبرستان باباركن الدین و مشتمل برگنبدی است و هفت حجره و هفت نفر طالب علم در آنجا سكنی دارند» (ص 555 وقایع السنین)
فائدة لغوی
كلمه فولاد (معرب پولاد ) بر وزن بودار، در لغت به معانی زیر اطلاق شده است : 1- فلز معروف 2- گرز و عمود 3- تیغ و شمشیر 4- نام پهلوان ایرانی در زمان كیقباد 5- نام پهلوان تورانی 6- پولاد غندی (بضم غین منقوط ) نام دیو مازندرانی (برهان قطع ـ فرهنگ شاهنامه ـ فرهنگ نوبهار )
در قرون اولیه علاوه بر آنكه لفظ پولاد را برخی از اشخاص صفت قرار داده و گفته اند : پولاد بازو. . . نام خاص نیز بوده است همچون پولاد دیلمی كه تخت فولاد منسوب به او است .
فولاد ستون (یا فلادستون ) آخرین پادشاه آل بویه : ابومنصور فرزند ابوكالیجار مرزبان بن سلطان الدوله دیلمی كه پس از مرگ پدر در 14 جمادی الاولی سال 440 در شیراز به تخت سلطنت و حكومت نشست و تا سال 447 سلطنت كرده و بشرحی كه در كتب تواریخ مسطور است در این تاریخ گرفتار گردیده و در سال 448 وفات یافت ( حبیب السیر ـ روضه الصفا ـ ریحانه الادب (ص 331 ششم ) و دیالمه و غزنویان تالیف عباس پرویز و كتاب : آثار الشیعه الامامیه جلد سلاطین (ص 31 جلد سوم ) .
گورستانهای اصفهان
در دوران قدیم و قدیمتر كه شهر اصفهان به صورت محلات و قریه های پراكنده و دور از هم بود هر محله و قریه ای برای خود گورستانی داشت و مردگان اهل آن ناحیه را بگورستان اختصاصی آن محل برده و مدفون می ساختند و ندرتاً اتفاق می افتاد كه جنازه ای را از محلة دیگر ببرند .
نویسنده در مقدمه كتاب : دانشمندان و بزرگان اصفهان اسامی قریب پنجاه گورستان و مقبره های خصوصی را یاد آورشده ام كه از آنجمهل است : گورستان تخت فولاد یا مزار بابا ركن الدین .
شاردن فرانسوی در سفرنامه خود دنجا كه آمار واحصائیه نهائی و كلی شهر اصفهان را در دروه صفویه بیان می كند می نویسد: اصفهان دارای
1- یكصد وشصت ودوباب مسجد
2- چهل وهشت باب مدرسه
3- یكهزار وهشتصد ودو باب كاروانسرا
4- دویست و هفتاد و سه باب گرمابه
5- دوازده گورستان
می باشد (ص 121 سفرنامه شاردن ترجمه محمد عباسی )
البته باید متذكر بود كه این گورستانهای دوازده گانه غیر از مقابر خصوصی و امامزادگان میباشند كه در اطراف آنها نیز عده ای را دفن می كردند .
وجود یكهزار و هشتصد باب كاروانسرا بیانگر  كثرت ایاب و ذهاب مسافرین و همچنین وضع تجارت این شهر بوده چه كاروانسرا بیانگر كثرت ایاب وذهاب مسافرین و همچنین وضع تجارت این شهر بوده چه كاروانسرا هم محل رفت و آمد قافله ها و مسافرین و هم محل سكونت تجار و دادوستد بازرگانان بوده است .
مرحوم ابوالقاسم رفیعی مهر آبادی محقق و متتبع معاصر در كتاب «آثار ملی اصفهان » نام 33 گورستان از گورستانهای اصفهان را ذكر می كند طالبین مراجعه فرمایند .
2- تخت فولاد در قبل از اسلام :
همانگونه كه ذكر شد زمین لسان الارض بشرحی كه از كتاب : (ذكر اخبار اصفهان ) تالیف حافظ ابونعیم نقل كردیم حكایت از بدو خلقت می كند كه قدمت و اهمیت آن با خلقت انسان و زمین و آسمان شروعمی شود .
خبری را كه حافظ ابونعیم روایت می كند هر چه باشد نشانگر سابقه تاریخی این زمین مقدس بوده و از آن حكایت می كند كه قبل از اسلام نیز مورد توجه و عنایت مردم این شهر بوده است .
قبر جناب یوشع در این زمین مقدس نیز دلیل دیگری است از صدها سال قبل از اسلام یعنی در زمانیكه بخت النصر یهود را از فلسطین كوچانیده بود و بعداً در اصفهان ساكن شدند همچنین جناب یوشع از انبیاء و احباء بزرگ آنان در این شهروفات یافته ودراین زمین كهدر آن زمان هم دارای شهرت و نام بود دفن گردید .
حافظ ابونعیم در كتاب خود (ص 39) می نویسد :
قال اسحق : (وبنی ماربین یوشع بن نون . . . ) سپس شرحی در وجه تسمیه ماربین می نویسد .طالبین مراجعه فرمایند و مراد از اسحق :
ابویعقوب اسحق بن علی بن ابراهیم بن قولویه است كه در 5 ربیع الاول سال 368 وفات یافته است و الز احادیثی كه به اسنادش از او روایت می كند یكی قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم .
« المرء مع من احب » یعنی : انسان (در روز رستاخیز) با كسی است كه ویرا دوست می دارد.
مرحوم انصاری در تاریخ اصفهان و ری (ث 317) می نویسد:
«و ابن یوشع غیر از یوشع بن نون وصی حضرت موسی علیه السلام می باشد » (و این نكته خود معلوم است كه مابین زمان جناب یوشع وصی حضرت موسی علیه السلام تا داستان اسارت یهود بدست بخت النصر و سپس مهاجرت به اصفهان فاصله زمانی زیادی است .)
قبر جناب یوشع در اطاقی در تكهیه السان الارض قرار داشت كه متاسفانه در سالهای اخیر تكیه و بقعه وسط آن و همچنین ابن مقبره و اطاقهای مجاور آنرا از روی جهالت ونادانی خراب كردند و قبور متعلق به خاندان علامه فقیه مفسر آقا میرزا محمد باقرنواب را با خاك یكسان نموده وقبر جناب یوشع از پیغمبران بنی ایرائیل را همچنون قبور بزرگان اجداد پیغمبر اكرم در جنه المعلی (در مكه معظمه ) و قبرستان بقیع (قبور ائمه اطهار علیهم السلام) فقط باقی گذارده و پارچه ای سبز بر روی آن كشیده اندو سنگی نیز بر روی قبر است كه این عبارت بر روی آن منقور است : «قبر شعیای پیغمبر»
قبر جناب دانیال پیغمبری دیگر از بنی اسرائیل در شوشتر با كمال عزت و احترام دارای بقعه و بارگاه و حرم و قبر جناب یوشع در صفهان بابن وضع اسف انگیز .
بابا فولاد حلوائی
گفتیم كه در قرن هفتم و هشتم و حتی در زمان صفویه تاقرن یازدهم عده ای از عرفاء و صوفهبنام «بابا» شهرت دارند . نویسنده در كتاب : دانشمندان و بزرگان اصفهان (ص 152) اسایم 35 نفر از كسانی را كه به بابا معرفند ذكر نموده است و البته نام عده ای نیز نوشته نشده است كه از آنجمله : بابا فولاد حلوائی كه عده ای معتقدند كه تختگاه او در این زمین متبرك بود و به همین جهت آنجا را تختگاه بابا فولاد بو بعداً تخت فولاد گفتند .
شرح حال این باباها عموماً مجهول و آنچه در همه مشتركی است تصوف و عرفان است و ظاهراً عده ای از آنها شیعه اثنی عشری بوده ا ند مانند : بابا ركن الدین، بابا فولاد و بابا شیخ علی و . . .
جناب یوشع
یوشع از پیغمبران بنی اسرائیل است كه در زمنی لسان الارض مدفون گردیده است و آن مربوطست به زمانیكه كورش پادشاه ایران یهودیان را از اسارت بابل نجات داده و به ایران كوچ داد و جماعتی از آنها را در اصفهان ساكن گردانید . دو تن از پیشوایان مذهبی آنان و از پیغمبران بنام جناب شعیا و جناب یوشع در اصفهان مرده و بخاك رفتند . اولین در امامزاده اسماعیل در محله گلبهار (گلبار) از متفرعات یهودیه قدیم مدفونست و قبر او معین و معلوم می باشد و دومین در تخت فولاد در اراضی لسان الارض آنهم معلوم و معین و زیارتگاه بود و قبر داخل اطاقی بوده و مردم بزیارت آنجا می رفتند . اخیراً در توسعه یافتن تكیه شهداء (گلستان شهداء ) كلیه آثار لسان الارض را كه برخی از آن مربوط به زمان دیالمه بوده و آثار دیلمی در آن ظار بود و همچنین مقبره جناب یوشع علی نبینا و آله و علیه السلام و همچنین اطاق مربوط به اعقاب علامه فقیه مفسر ادیب شارح نهج البلاغه و مفسر قرآن یعنی میرزا محمد باقر نواب لاهیجی را خراب كردند و دیگر اثری از آن باقی نماند .
اگر جناب یوشع همزمان با استرخاتون مدفون در قریه پیربكران باشد و احتمالاً مقدم بر اوست زمان او مربوط به بیست قرن قبل خواهد بود زیرا یكی از كتیبه های بقعه استرخاتون كه بزبان عبری است سال (3890) از خلقت حضرت آدم علیه السلام را معین می كند كه تا این سال یعنی سال 1409 قمری یك هزار و نهصد سال تمام خواهد شد .
پدران واجداد ما كه خداوند همه آنها را راحمت كند این قبور را در طول نوزده قرن تمام حفظ كردند لكن در زمان حاضر اولاد ناخلف آن پدران قبر را از بین بردند .
توضیح : مقبره جناب یوشع بن نون علی نبینا و آله وعلیه السلام در جبل لبنان و در حوالی طیبه قرار دارد (ص 25 یكم الكرام البرره ).
3- تخت فولاد در عهد دیالمه و آل زیار
مرداویج (مرد آویز) فرزند زیار كه نسب او به « ارغش» كه در عهد كیخسرو والی و حاكم گیلان بوده می رسد ، بشرحی كه در تواریخ مسطور است در سال 316 در اصفان بر تخت سلطنت نشست و تاج بر سر گذاشت . وی در زنده كردن سنتهای ایرانیان قدیم اهتمامی تمام داشت از آنجمله : در ماه صفر سال 323 مطابق دهم بهمن ماه و جشن سده دستور بر پا ساختن مراسم جشن و آتش بازی و آتش افروزی مفصلی داد كه شرح آن بطور اجمال از اینقرار است : 
از مدتی قبل دستور داد كه از طرف چوب و هیزم فراوان  گردآورده در زمین مابین رودخانه زاینده رود و هزار دره كه زمین تخت فولاد و لسان الارض را نیز شامل می شود رویهم انباشتند و بر آنها نفت ریختند تمام دامنه كوههای اطراف را چراغانی كرده وعده ای از مرغان را دستور داد كه بپای آنها پارچه نفت آلود بستند و عده ای از افراد نفت باز را كه در نفت افشانی مهارتی داشتند نیز بخواند تمام وسائل جشنو چراغانی و آتش بازی فراهم شداما در شب عید سده وی ببهانه ای خشمناك شد و شخصاً در مراسم شركت نكرد و علاوه بر آن كلیه مامورین و متصدیان امور جشن را دشنام داده و تهدید كرد . پس از یكی دو روز واقعه ای دیگر رویداد كه بر خشم و غضب او افزود و نسبت به عده ای از غلامان ترك كه در خدمت او بودند توهین بسیار كرده و دستور داد كه بر آنها زین ولگام نهند و در اصطبل زندانی كنند . این عمل بر آنها گران آمده به قصد انتقام عده ای از آنها هم عهد شدند (توزن ـ بجكم ـ بقرا ـ محمدبن ینال) و كورتكین غلام مخصوص او را فریفته و تیغه خنجری را كه مرداویج همیشه همراه داشت شكستند . در وقتی كه وی بحمام رفته بود بحمام ریخته و قصد جان او كردند، مراویج خنجر بركشید كه از خود دفاع كند آنرا بدون تیغه دید از توطئه آگاه شد با كرسی (چهارپایه) كه زیر پایش بود از خود دفاع می كرد لكن سرانجام كشته شد.
مرحوم انصاری در تاریخ اصفهان و روی (ص 77) ضمن وقایع سال 323 و مراسم جشن سده و سرانجام كشته شدن مرداویج می نویسد: آتشبازی زاغ و كلاغ بروی میمون نیامد .
مساجد تخت فولاد
زمین تخت فولاد بالاخص قسمت معروف به لسان الارض متبرك و در نزد مومنین و مقدسین از زمینهائی است كه امید استجابت دعا در آن بیشتر از جاهای دیگر است .
در قرون هشتم تا دهم تعدادی زیادی خانقاه و تكیه از طرف عرفاء و صوفیه در آنجا برقرار بود كه در آن جمعی از عباد و زهاد بعبادت و نماز و دعا و ذكر اوراد مشغول بوده اند و متاسفانه در طول تاریخ آن خانقاه ها یكی پس از دیگر خراب گردیده است .
از قرن دهم كه سلاطین صفویه روی كار دمدند و بخصوص زمان شاه عباس اول كه حقاً او را كبیر گفته اند ساختن مسجد جهت عبادت بوسیله بزرگان و متمكنین در اصفهان و سایر شهرهای ایران رواج گرفت . بمین جهت در تخت فولاد كه محلی آرام و خلوت بود و مومنین می توانستند در آنجا با فكر آسوده و خیال راحت عبادت كنند نیز شبستانهائی ساخته شد . بعضی از این مساجد و شبستانها كه از آن تاریخ تا كنون ساخته شده است بقرار زیر است :
1- مسجد تكیه میر محمد اسماعیل خاتون آبادی:
مرحوم میر محمد اسماعیل مدرس خاتون آبادی در تخت فولادی مدرسه ای بنا كرد كه خود نیز در آنجا مدفون گردید . برای این مدرسه در قسمت جنوبی مسجدی طرح انداخت ، تاریخ ساختن مدرسه قبل از 1116 هجری یعنی سال فوت مرحوم خاتون آبادی می باشد.
2- مسجد تكیه آقا میرزا محمد باقر چهار سوقی ، صاحب روضات الجنات :
شبستانی در سمت جنوب تكیه جهت عبادت و احیاء در شبهای جمعه و همچنین برگزاری مراسم فاتحه خوانی و برگزاری مراسم هفته و چهلم و غیره بنا گردیده است .
3- مسجد حضرت امام حسن علیه السلام :
در سالهای اخیر در قسمت جنوب تكیه خاتون آبادی عده ای از اهالی تخت فولاد زمین قبرستان را تصرف نموده و در آنجا خانه ساختند و هم طرح مسجدی كوچك انداخته و آن را بنام حضرت مجتبی امام حسن علیه السلام نامیدند .
4- مسجدتكیه آقا حسین خوانساری  :
در سمت جنوب غربی تكیه (شبستان ) جهت نماز واحیای شبهای جمعه .
5- مسجد تكیه حاج محمد حسین كازورنی :
در قسمت جنوب غربی تكیه شبستان آجری و آبرومندی است كه در موقع ساختن تكیه آنجا نیز بنا گردید و شبهای جمعه در طول سال مراسم دعای كمیل و نماز جماعت در آنجا انجام میگیرد .
6- مسجد ركن الملك (میرزا سلیمان خان ) :
مهمترین مسجد در مزار تخت فولاد است كه بوسیله مرحوم ركن الملك شیرازی نایب الحكومه اصفهان در سال 1320 (تقریباً) در اول تخت فولاد بنا گردیده است . شرح آنرا در كتاب نفیس گنجینه آثار تاریخی اصفهان مطالعه فرمائید .
7- مسجد تكیه حاج آقا مجلس خادم الشریعه (شبستان) :
كه متاسفانه در سالهای اخیر در موقع احداث خیابان این شبستان نیز خراب شد وقبلاً شبهای جمعه در آنجا مراسم دعا و احیاء و قرائت دعای كمیل بوسیله مرحوم حاج آقا شمس الدین خادمی اجرا می شد.
8- مسجد مصلی :
در قرون اولیه اسلام همانگونه كه هر محله ای جهت خود گورستانی مخصوص داشت بهمین كیفیت مصلائی نیز داشته كه نماز عید را عموماً در آنجا اقامه می كردند از آنجمله :
1. مصلای بید آباد بنام قبله دعا كه اكنون نیز محله ای بهمین نام معروف است و قبرستان آنجا را در سال 1331 ه.ش به بعد از بین بردند .
2. مصلای خواجو (حدود امامزاده باقر)
3. مصلای طوقچی (جنب منار باغ قوشخانه و ظاهراً محل مسجد قبا صورت یا قباسوخته )
4. مصلای لبنان حدود شاهزاده ابراهیم واقع در محله مستهلك .
5. مسجد مصلی در اراضی تخت فولاد .
مرحوم میرزا عبدالله افندی اصفهانی در كتاب ریاض العلماء در شرح حال مرحوم محقق خونساری آقا حسین علیه الرحمه می نویسد: او را در صحرای بابا ركن الدین دفن كردند . در وقایع السنین می نویسد: وی را مابین مصلی و آب انبار دفن كردند .
این مسجد از حیث وسعت و اهمیت از جهانی بر سایر مصلاهای اصفهان برتری داشته و عموماً جهت نماز استسقاء در آنجا جمع می شده اند . در قسمت جنوبی این مسجد مقصوره كوچكی (جای محراب امام جماعت و منبر ) داشت كه مربوطه به زمان آق قویونلوها و شاید یكی دو قرن قبل از آنها بوده و در طول تقریباً هفت قرن از آسیب زمان محفوظ مانده بود لكن متاسفانه در سالهای اخیر آنجا را خراب كردند و ندانسته یكی از آثار تاریخی این سرزمین مقدست و مسجد را از بین بردند .
در گرداگرد این مسجد دیواری كشیده بودند كه صحن مسجد از دیگر اراضی مجزا باشد در طول قرون متمادی این حصار احتیاج به تعمیراتی پیدا كرد كه بوسیله مردمان خیر و نیكوكار و مومنین به هدایت وراهنمائی علماء بزرگوار تعمیرات انجام گردیده است .
از آنجمله در حدود سال 1300 بوسیله مرحوم حاج محمد تقی نقشینه تاجر نیكوكار و در سالهای 1360 به بعد براهنمائی مرحوم حجه الاسلام آقا شیخ محمد باقر زند كرمانی و به كمك و مساعدت مالی مردم دیندار تعمیرات اساسی و كلی در دیوارهای مسجد انجام شده و در طرف شرق و غرب جهت آن گلدسته بنا كردند . شبستان مسجد مزبور نیز از آثار حاج محمد تقی نامبرده است . آب انبار داخل مسجد نیز مربوط به یكی دو قرن قبل از این تاریخ می باشد .
در سالهای اخیر دیوار اطراف مسجد تجدید گردیده لكن متأسفانه مقصوره قبلی را ندانسته منهدم كرده و قسمتی از فضای مسجد را نیز از مسجد بیرون انداختند و در نتیجه فضای مسجد كوچكتر از اول گردید . این مسجد دارای چهار درب می باشد .
1- درب شمالی محاذی قبور سادات بهشتی
2- درب جنوبی داخل تكیه مرحوم آقا میرزا محمد باقر چهارسوقی
3- درب غربی در خیابان موسوم به آب 250
4- درب شرقی مقابل مدرسه راهنمائی كه شهرداری زمین آنجا را به آموزش و پرورش واگذار كرده و آنان در این محل مدرسه ای ساختند .
آب انبار
چون معمولاً آب چاههای تخت فولاد شور بوده و قابل شرب نمی باشد از اینرو جهت آب آشامیدنی از آب انبار استفاده می شد كه در فصل بهار و بارندگی آنها را از آب انباشته و در فصل تابستان و پائیز از آن استفاده می كردند و جهت آب حوض و حوضخانه از چاهها استفاده می شد . آب انبارهای تخت فولاد تا آنجا كه نویسنده اطلاع دارد از اینقرار است :
1. آب انبار تكیه كازرونی كه در خارج تكیه ساخته شده و ساختمان آن مربوط به سال 1342 هجری قمری هنگام ساختن تكیه می باشد .
2. آب انبار تكیه حاج آقا مجلس كه گاهی آنجا را تكیه آقا سید ابوجعفر نیز می خوانند و در خارج تكیه قرار داشت و در موقع احداث خیابان شهرداری وقت آنرا منهدم ساخت . تاریخ بنای آن در قرن دهم بوده و بوسیله مرحوم حاج آقا مجلس خادم الشریعه تعمیر گردیده بود.
3. آب انبار لسان الارض كه در قسمت غربی لسان الارض قرار داشت و ساختمان آن مربوط به قرن 11  واحتمالاً قرن 10 و یاكمی جلوتر می باشد .
4. آب انبار مسجد ركن الملك داخل مدرسه ركن الملك كه مدخل مسجد نامبرده بوده و ساختمان آن مربوط به سال 1325 پس از اتمام ساختن مسجد می باشد .
مرحوم ملاعبدالجواد خطیب در تاریخ آن قطعه ای سروده كه بر سنگ مرمر بخط نستعلیق و شاید بخط خود مرحوم خطیب نقش بسته است .
از همت ركن الملك معمور صفاهان شد           درمسجدش آب انبار سرچشمه حیوان شد
نوشاندش از كوثر هر لحظه عوض حیدر          كاین آب روان پرور ، زان منبع احسان شد .
خواهی اگرش اطوار بنگر تو بدین آثار            كاین مسجد و آب انبار شرذمه از آن شد .
می جست خطیب از غیب تاریخ كه ذوقش گفت       « این صرح ممرد نیز بنیان زسلیمان شد»
«1325»
مرحوم ملا عبد الجواد خطیب در اشعار خودگاهی ادیب و زمانی خطیب تخلص می كرد .
5- آب انبار سمائیان از بناهای مرحوم سمائیان (مرحوم حاج ملاحسین بزاز معروف به سمائیان از تجار محترم و بازرگانان متدین اصفهان ) وی در سالهای اخیر یعنی بعداز سال 1360 قمری در تخت فولاد بنای آب انباری نمود . محل این آب آنبار در سمت راست راهی است كه از تكیه میرزا ابولامعالی كلباسی جهت تكیه ملك میرود قبر خود آن مرحوم نیز در سمت غربی آب انبار نامبرده قرار دارد .
6- آب انبار مسجد مصلی كه از آثار عهد صفوی وشاید قبل از آن است ، این آب انبار در اول قرن چهاردهم بوسیله حاج محمدتقی نقشینه تعمیر گردید و كتیبه آن بخط خوشنویس معروف مرحوم عبدالرحیم افسر می باشد .
7-  آب انباری كه در قسمت غربی تكیه بابا ركن الدین قرار داشت و ظاهراً ساختمان آن مربوط به قرن نهم و یا دهم مینمود و در سالهای اخیر جزو ساختمانهای وابسته بفرودگاه قرار گرفت و خراب شد  قبور چندتن از مشایخ و بزرگان صوفیه عهد صفوی در مجاورت آن قرار داشت كه نویسنده آنها را دیده بودم .
از موقعیكه لوله كشی آب در شهر و خارج بوسیله سازمان آب و فاضلاب اصفهان انجام گردید ، دیگر نیازی بوجود آب انبارهای نامبرده نبود و كلاً متروك و بدون استفاده گردید . باید كلیه ادارات و مسئولین آنها را بعنوان حفظ آثار ملی و میراث فرهنگی نگاهداری كنند و ازمحو و خرابی آن به وسیله هر دستگاهی جداً ممانعت نمایند .
غسالخانه
هر فرد مسلمانی كه از دنیا رفت واجب است كه او را :
1- غسل بدهند . 2- كفن كنند  3- بر او نماز بخوانند  4- دفن كنند .
هر یك از این افعال چهارگانه شرایط و مسائلی دارد كه فقهاء بزگوار در كتابهای خود بدانها اشاره كرده اند . در زمانهای گذشته همچنانكه قبلاً اشاره شد محلات برای خود گورستانهای مستقل داشتند وهر یك از این گورستانها نیز جهت غسل دادن با موات ، محلی معین و معلوم داشت . درجنب برخی از مساجد نیز غسالخانه وجود داشت كه تا نیم قرن قبل یعنی تا حدود سال 1350 بعضی از آنها دائر بود و بعداً متروك گردید . از وقتیكه گورستانهای داخلی شهر یكی پس از دیگری متروك و دفن در آنها عرفاً و قانوناً ممنوع شد احتیاج به غسالخانه در تخت فولاد یعنی مزار عمومی شهر احساس گردید . از اینرو از طرف یكی از تجار متدین و خدمتگزار به اجتماع و دین در قسمت شمالی تكیه خاتون آبادیها كه تقریباً اول اراضی تخت فولاد محسوب می شد مفسل آبرومندی بنا نمود كه تا سال 1404 ه. ق دائر بود و سپس متروك و بوسیله برخی افراد تخریب شد . بعضی از غسالخانه های اصفهان كه نویسنده خود بیاد دارم و یا از افراد مطلع شنیده ام عبارتند از :
1- غسالخانه آب بخشان در نزدیكی مسجد آب بخشان (میدان شهداء )
2- غسالخانه پا قلعه حوالی چشمه باقرخان
3- غسالخانه خواجو در كنار چهارباغ خواجو در مجاورت كارخانه پشمباف فعلی
4- غسالخانه ستی فاطمه در پشت بیمارستان كاشانی .
5- غسالخانه قبرستان قبله دعا در جنوب دبیرستان صدیق اعلم
6- غسالخانه مسجد جامع در زاویه شمال غربی مسجد كه قسمتی از آن جزو مسجد احداثی در تكیه علامه مجلسی قرار گرفت (به اجازه و تصویب مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله علیه زیر نظر هیئت امناء )
7- غسالخانه طوقچی و غیره
یك مسئله فقهی
از نظر شرع مطهر مسافر بكسی گفته می شود كه : قصد طی مسافت 8 فرسخ (48 كیلومتر) متصل یا چهار فرسخ رفتن و چهار فرسخ برگشتن در یك روز داشته باشد . بر چنین كسی واجب است كه نماز را شكسته بخواند و روزه را افطار كند (برای آگهی از مسائل قصر و اتمام و همچنین مسائل مربوط به روزه شخص مسافر باید به رساله عملیه مراجعه شود ) .
اكنون گوئیم چون مسافت گورستان جدید اصفهان یعنی « باغ رضوان» تا شهر بیشتر از 25 كیلومتر می باشد و رفتن و برگشتن آن جمعا بیشتر از 50 كیلومتر می شود بنابر این كسانیكه جهت زیارت اموات و یا تشییع جنازه و یا شركت در مراسم بدانجا می روند اگر بخواهند نمازظهر و عصر بخوانند باید آنرا شكسته بخوانند و هر گاه در ایام ماه مبارك رمضان قبل از ظهر بدانجا مسافرت كرده و بعد از ظهر برگشتند روزه آنها باطل شده باید اقتضاء آن را بگیرند . جهت تنبه خود وآگهی دیگران یاد آوری گردید . در این مورد باید به مسافت شهر و گورستان دقیقاً رسیدگی شود .
یك رسم و عادت پسندیده
در قدیم الایام افراد یك خاندان پدران و اعمام ، برداران و عموزادگان و دیگر خویشان سببی و نسبی از روی عواطف انسانی و احساسات دینی و دیگر حال یكدیگر آگاه بوده و به آسانی به دید و بازدید هم بروند وصله رحم كنند . در آن زمانها غنی و فقیر جدا از هم زندگی نمی كردند همه با هم در یك محله و یك كوچه خانه داشتند. توانگران از حال مستمندان با خبر بوده و به آنها رسیدگی می كردند. این رسم و عادت پس از مرگ نیز رعایت می شد یعنی بیشتر افراد یك خاندان دریك گورستان و گرد یكدیگر دفن می شدند .
هر ناحیه و محله ای گورستانی مخصوص داشت نتیجه این كار آن بود كه كسیكه بزیارت قبور میرفت بدون تحمل رنج و زحمت زیاد موفق می شد كه قبر همه خویشان خود را زیارت كند و عموماً این مقابر گرداگرد قبور علماء و بزرگان دین ایجاد می شد و بدین ترتیب مردم مسلمان علاقه خود را نسبت به علم و علماء و روحانیت و خدمتگزاران اجتماع نشان می دادند .
با توسعه شهرها و نفوذ فرهنگ غربیان و آمیزش وخلطه مردم با این میهمانان ناخوانده كم كم آداب و سنن اسلامی یكی پس از دیگری فراموش شد و توانگران از مستمندان جدا شدند و برای خود كوی و برزن علیحده ای انتخاب كردند در طهران كاخ نشینان بشمال شهر وفقیران در جنوب و در اصفهان بر عكس كسانیكه ثروتی و مكنتی یافتند بجنوب شهر منتقل شده و مردمان كارگر و طبقه سوم همچنان در محلات قدیمی و شمال شهر باقی ماندند لكن گورستان یكی بود تا شهرداری بدون رضایت مردم و نظر خواهی از عقلاء و صاحبان نظر گورستان شهر را به چند كیلومتری منتقل كرد و برای آن مقررات خاصی معین نمود دیگر افراد خاندانها از هم جدا شدند همه پراكنده و دور از هم بخاك رفتند و اگر كسی بخواهد برای افراد خاندان خود قبری تهیه كند باید مبلغی بپردازد و آنرا بعنوان «محافظت قبر» دریافت می دارند . جهت اطلاع معروض می دارم كه این گورستان چند سال قبل از انقلاب تهیه شده بود و آیت الله خادمی و آیت الله طاهری و دیگر روحانیون كاملاً درجریان آن بودند و شهردار فعلی آن را افتتاح كرد.
قابل توجه همگان : نقل یك فتوی
یكی از دوستان كه اقوالش در نزد من مورد اعتماد است و من به صحت گفته های او یقین دارم نقل كرد كه :
در سالهای آخر حكومت رژیم سابق كه موضوع تعطیل و تخریب تخت فولاد و انتقال آن به محلی دیگر مورد بحث قرار گرفته بود جمعی از مومنین و مقدسین از چند تن از علماء و مجتهدین اصفهان و قم و نجف اشرف در این باره استفتاء كردند كه همگان با تخریب مخالف بوده و صریحاً مرقوم فرمودند از آنجمله مرحوم آیت الله العظمی حاج میر سید علی بهبهانی رضوان الله علیه مرقوم فرموده بودند: این عمل مستلزم سه معصیت كبیره است به این شرح :
1- تصرف در مال غیر بدون اجازه و رضایت صاحبانش (یعنی ورثه صاحب قبر)
2- نبش قبر اگر عمل تخریب موجب آن گردد كه استخوانها ظاهر شود .
3- اگر استخوانها ظاهر شدو تركیب آن را بهم زدند یعنی استخوانها راجابجا كرده و یك جا جمع كنند و یا هر عمل دیگری كه اندام پوسیده مرده را بهم زند در حكم مثله كردن است و این هر سه كار معصیت بوده و عامل آن گناهكار است .
این مسئله قابل توجه است و باید مسئولین فعلی امور كه خویشتن را مسلمان و تابع اوامر و دستورات مراجع و مجتهدین بزرگوار می دانند مراقب و مواظب باشند كه خدای ناخواسته مرتكب گناهی نشوند و بدانند كه تصویب نامه ها نمی تواند سلب مالكیت از افراد بنماید .
 
«بسم الله الرحمن الرحیم »
الحمدلولیه والشكر علی نعماته والصلوه والسلام علی محمد وآله واللعن الدائم علی اعدائهم .
اكنون كه بخواست خداوند متعال از نوشتن مقدمه فراغت حاصل شد به ذكر مطلب اصلی و مقصد نهائی پرداخته و قبل از شروع در مقصود و بیان تكایای تخت فولاد و ذكر اسامی عده ای از مدفونین در آنجا كلمه تكیه را معنی می كنیم و موارد استعمال آن وبه ذكر برخی از تركیبات آن می پردازیم .
تكیه در لغت به معنی : پشت دادن ـ لمیدن ـ اعتماد كردن ـ محل سكونت درویشان و جای سوگواری و عزاداری جهت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام می باشد و از كلمات مركبه آن : تكیه زدن ـ تكیه دادن ـ تكیه كردن ـ تكیه گاه ـ تكیه نمودن ـ تكیه كلام می باشد . ذیلاً به اشعار زیر توجه فرمائید:
تكیه بر جای بزرگان نتوان زد بگزاف             مگر اسباب بزرگی همه آماده كنی
تكیه زدن بر مقام ومنصب دنیا                    نزد خردمند نیست لایق و سایا
تكیه كردن بر كلام خویشتن                     زابلهی دانند جمله مرد و زن
مكن تكیه بر جاه دنیا و پشت                  كه بسیار كس چون تو پرورد و كشت
تكیه كن بر علم خود ای با ادب               نی به مال و نی بجاه و نی نسب
و در اصطلاح و استعمال تكیه بمعنی حسینیه یعنی جای برگزاری مراسم عزاداری و تكیه بمعنی مقابر علماء و بزرگان و این معنی همان تكیه درویشان است یعنی تكیه گاه ایشان كه جای سكونت و عبادت و ریاضت آنها بوده و زندگی و معیشت آنان نیز از محل موقوفات و نذورات اداره می شده است و عموماً پس از مرگ نیز در همان محل دفن می شدند .
4. اسامی تكایای تخت فولاد و برخی از مدفونین در آنها بر حسب حروف تهجی
این نوع تكیه ها در زمان پادشاهان صفوی در داخل و خارج شهر اصفهان نسبتاً زیاد بوده است اینك اسامی برخی از تكایای موجود از قدیم را كه در داخل شهر اصفهان قرار دارندنام می بریم:
 
 شماره نام تكیه                               محل تكیه                                 ملاحظات 
1. میرزا اشرف                                   محل خواجو
2. پاچنار دالبطی                          مقبره خواجه نظام الملك                            دارالبطیخ
3. نایب جواد                                    محله خواجو                                 كوچه درویشان
4. تكیه حسن خاكی                            محله خواجو                                كوچه میرزا كریم
5. تكیه خواجو                          معروف به حسینیه صرافها        
6. روغنی
7. صائب                                شاعر معروف عهد صفوی لبنان                       خیابان صائب
8. حاج میرزاداوود                                 جویباره
9. طوقچی                             مقابل مقبره صاحب بن عباد                                 حسینیه
10. محمد علی یزدی               محله نو ـ چهارسو شیرازیها
11. قلیانی ها
12. گرك یراق                                 سینه پائینی 
13. گل بندها                                  حسن آباد                                             گاو بندها
14. نورباران                       انتهای خ شاه عباس دوم (شریف واقفی)
در سالهای اخیر بوسیله مردم متدین ونیكوكار چندین تكیه و حسینیه در اصفهان بناگردید كه به نامهای : بیت الزهراء علیهما السلام ـ بیت العباس جوادیه ـ حسینیه و غیره نامیده شده است .
اسامی برخی از تكیه ها كه در داخل شهر اصفهان قرار داشته و در طول تاریخ از بین رفته است در ذیل نگاشته می شود :
 
 
 شماره                           نام تكیه                               محل تكیه        
1                                   تكیه باباحیدر                               چهارباغ
2                                  تكیه بكتاش                             محله حسن آباد
3                                 تكیه در دشت                            پامنار در دشت
4                              تكیه درویش صادق                             لبنان
5                              تكیه درویش صالح                     جنب نهر طاق نما ، محله لبنان
6                               دولت صفوی            
7                               دولت قاجاری
8                                تكیه ظلمات                        كوچه میر عماد خطاط مشهور
9                               تكیه ملا عابد                     مقابل مقبره صاحب بن عباد ، جنب كوچه
10                           تكیه علی اكبر بیك                محله خواجو ـ جنب مسجد علی اكبر بیك
11                            تكیه علی بابا                     كوچه مقابل مسجد آقا علی بابا، كوچه تخت گنبد
12                              تكیه فیض                       در سال 1068 بنا گردیده بانی شاه عباس دوم
13                            تكیه چله خانه                    نزدیك تكیه باباركن الدین ، تاریخ آن 1112
14                          تكیه مفت دست            مقابل مسجد و حمام علی اكبر درخیابان جمال الدین عبدالرزاق
 
تقسیم بندی تكیه های تخت فولاد :
تكیه های واقع در تخت فولاد را بر چهار دسته تقسیم می كنیم :
الف : آنها كه فقط نامشان را می دانیم لكن خود تكیه و آثار آن از بین رفته است .
ب : تكایای عهد صفوی
ج : تكایای دوره قاجاریه
د: تكایای ساخته شده بعد از قاجاریه
اینكه اسامی تكیه ها و بقعه ها
الف : 1- تكیه سید ابولقاسم خواجوئی (سادات خواجوئی ) اخیراً تبدیل به فضای سبز گردید .
2- بقعه اللهوردیخان
3- تكیه بابا بیات از عرفاء وصوفیه
4- تكیه بابالكات از عرفاء و صوفیه
5- بقعه سكاكی
6- تكیه شیخ زین الدین
7- بقعه سادات كتابی در جنب تكیه میرزا رفیعاء نائینی
8- تكیه درویش صادق مربوط به زمان صفویه
9- تكیه فیض (غیر از بقعه فیض)
10-  گنبد لالا
11-  بقعه محمد بیك مربوط به عهد صفوی
و شاید تكیه های دیگری كه فعلاً نام و مشخصات آن بر نویسنده مجهول است .
ب : تكایای عهد صفویه :
در دوره سلاطین صفویه علاوه بر عبادتگاههائی كه برای جمعی از بزرگان دین بنا كردند و برخی از آنها از نظر ساختمان و كاشیكاری و هنر معماری جزو آثار باستانی و میراث فرهنگی بشمار می رود تكیه هائی نیز بناكردند این تكیه ها به قرار زیر می باشد (بترتیب سنوات ):
1- لسان الارض : همانگونه كه قبلاً متذكر شدیم اصل بنا از دیالمه بوده و تا قبل از خراب شدن آثار دیلمی در آن ظاهر بود در دوران صفویه ساختمان تكمیل وتجدید شده لكن هیچگونه آثاری از گج بری و كاشیكاری نداشت فقط ساختمان مختصری بنظر می رسید .
2- تكیه باباركن الدین از آثار شاه عباس كبیر صفوی و تاریخ كتیبه ساختمان 1039 می باشد. این تكیه دارای گنبد 12 ترك است . 
3- تكیه میرفند رسكی حكیم و عارف و فیلسوف  مشهور متوفی بسال 1050 بدون بقعه لكن اطاق بالای سر قبر و كتیبه آن كه بخط میر عماد حسنی خطاط معروف است از آثار گرانقدر موجود در تخت فولاد می باشد .
4- تكیه میرزا فیعاء نائینی عالم فقیه حكیم فیلسوف زاهد جلیل القدر عظیم المنزله متوفی بسال 1082 دارای بقعه بسیار عالی و نفیس از آثار باستانی اصفهان و از بناهای دوران شاه سلیمان صفوی است : این تكیه بمناسبت فرودگاه خراب شد و بقعه در داخل فرودگاه قرار گرفت .
5- تكیه آقا حسین خونساری كه به استاد الكل فی الكل معروفست ودر سال 1098 وفات یافته و شاه سلیمان جهت او بقعه ای رفیع بنا نمود ، كه جزو آثار باستانی اصفهان محسوب است .
6- تكیه آقا رضی الدین محمد بن محمد تقی حسینی موسوی شیرازی اصفهانی عالم جلیل متوفی بسال 1113 قبر او در اطاقی مختصر بدون بقعه قرار گرفته وعده زیادی از اعقاب و اولاد او در همین بقعه مدفون می باشند .
7- تكیه خاتون آبادی : میر محمد اسماعیل حسینی خاتون آبادی متوفی بسال 1116 مدفون در مدرسه ای كه خود در تخت فولاد بنا كرده بود . بقعه از آثار شاه سلطان حسین صفوی و از جمله آثار باستانی اصفهانست .
8- تكیه فاضل سراب كه آنرا تكیه جویباره ایها نیز می گویند و قبر عالم جلیل مولی محمد بن عبدالفتاح تنكابنی سرابی متوفی بسال 1124 در داخل بقعه قرار دارد . بقعه بدون گنبد و از آثار شاه سلطان حسین صفوی است .
ج : تكیه هایی كه در دوره پادشاهان قاجاریه ساخته شده است
این تكیه ها عموماً فاقد گنبد كاشیكاری و تزئینات معماری و بیشتر ساده است . اینك اسامی این تكایا بر حسب حروف تهجی  :
 
 
شماره             نام           معروفترین فرد مدفون              بانی ساختمان و سال وفات صاحب تكیه
1             تكیه آباده ای          حاج محمد جعفرآباده ای                سلیمان خان ركن الملك 
2            تكیه آغا باشی         میر محمد اسماعیل پاقلعه ای            فوت 1323 ه.ق
3            سید ابوجعفر          سید ابوجعفر خادم الشریعه              فوت 1324
4           میرزا ابوالمعالی        میرزا ابوالمعالی كلباسی                  فوت 1315
5          تكیه میرزا محمد        علامه فقیه صاحب روضات              فوت 1313
          باقرچهارسوقی
6         حاج آقا باقر قزوینی      حاج آقا باقر در دشتی                فوت  1363 ه. ق
7         سید محمد ترك            سیدمحمد ترك خوئی                فوت 1266ه .ق
8        شیخ محمد تقی رازی      شیخ محمد تقی رازی              فوت 1248  ه.ق
9          تویسركانی                 میرزا عبدالغفار تویسركانی            فوت 1319 ه.ق
10         ریزی                       شیخ مرتضی ریزی                   فوت 1329 ه.ق    
11        شهشهانی                   میر سید محمد شهشهانی              فوت 1287 ه.ق
12       صدرالعلماء               سید عبد الوهاب شمس آبادی        تكیه ساده بدون اطاق
13        بقعه فیض علیشاه                                                   علیمرادخان
14        كازورنی                  سید محمد باقر درچه ای              حاج محمد حسن كازرونی
 15        گلزار                    رجبعلی گلزار شاعر                    (1302- 1366 )
16         آقا محمد بید آبادی    آقا محمد بید آبادی                     میرزا سلیمان خان ركن الملك
17         مشایخ نعمت اللهی         چند تن از آقایان نعمت اللهی     شیخ اسدالله ایزد گشسب و غیره
18        ملك                      آخوند كاشی                             حاج محمد ابراهیم ملك التجار
19       مهدوی                    آقا سید حسن مجتهد                   بدون اطاق
20       واله                          آقا محمد كاظم واله                  از آثار باستانی
توضیح (1) : تكیه آقا سید ابوجعفر را گاهی بنام تكیه حاج آقا مجلس می خوانند .
توضیح (2) : تكیه حاج آقا باقر قزوینی بنام تكیه خلیلی معروفست .
توضیح (3) : تكیه سید محمد ترك را بنام تكیه جهانگیر خان قشقائی می گویند .
 
نكته ای قابل توجه :
اگر كسی سنگ نبشته های تخت فولاد را قبل از آنكه بكلی از بین برود با كمال دقت و حوصله بخواند و اشعار آنرا یادداشت و اسامی مدفونین و تاریخ آنرا بنویسد قسمت مهمی از تاریخ علمی و ادبی اصفهان از دوران پر افتخاری صفوی تا كنون بدست می آید .
چه بسیار دانشمندانی كه نامشان فقط در سنگ قبرشان تا كنون باقی مانده و بسیاری از شعراء و ادباء گمنام كه تنها اثر آنها ماده تاریخهائی است كه جهت معاصرین خود گفته اند و حتی اشعاری از شعرای معروف و گویندگان مشهور كه دیوان اشعارشان نیز چاپ شده لكن برخی از اشعارشان در آن نیامده است . بطور مثال :
1- ماده تاریخی كه مرحوم سید احمد هاتف شاعر بسیار معروف و مشهور در رثاء و ماده تاریخ فوت حاج محمد حسن كلباسی پدر علامه جلیل حاجی كلباسی گفته در دیوانش نقل شده است .
2- نام كفاش شاعر معروف قرن 13 هجری ونمونه اشعارش در هیچ كجا ثبت نشده و فقط چند نمونه ماده تاریخ از او در دست می باشد اگر چه دیوان اشعارش در كتابخانه حضرت آیت الله گلپایگانی در قم موجود است .
تذكر: آنچه از اسامی بزرگان از مجتهدین وحكماء و شعراء و غیره در این مجموعه ذكر می شود معمولاً آنهائی است كه دارای سنگ نوشته می باشند و یا نویسنده از آنها مطلع است . (آنها كه سنگ نوشته ندارند) و ده ها بلكه صدها عالم و فقیه وادیب وخطاط وهنرمند دیگر از بزرگان در این مزار متبرك بخاك رفته اند كه چون دارای سنگ قبر نبوده اند نامشان برای همیشه از خاطره ها محو گردیده است .
قدیمی ترین قبر در گورستان تخت فولاد :
در اینكه زمین تخت فولاد ولسان الارض قبل از سلاطین صفویه گورستان بوده سخنی نیست . شاردن فرانسوی و دیگران این نكته را بصراحت در كتابهای خود ذكر نموده اند . اما متاسفانه در اثر گذشت زمان و بی توجهی مردم و همچنین سیل و بارندگیها و دیگر عوارض بسیاری از قبور بزرگان و دیگران را ساكنین تخت فولاد و غاصبین اراضی آنجا از بین بردند و بصورت خانه و باغ در آوردند اما آنچه مسلم است و قبور آنان مربوط به قبل از سلاطین صفوی می باشد بدین قرار است :
1- فولاد دیلمی (بابا فولاد) مربوط به اوایل قرن پنجم هجری قمری .
2- سكاكی عالم معروف (ابویعقوب یوسف بن ابی بكر) مولف مفتاح العلوم متوفی در رجب 626 ه.ق بنا بقولی .
3- رضی الدین علی لالا غزنوی شاعر عارف مشهور متوفی بسال 643 ه.ق
4- بابا ركن الدین بیضاوی عارف مشهور متوفی بسال 769 ه.ق
5- بابا بیات از عرفاء قرن هشتم
6- بابالكات از عرفاء قرن هشتم
7- در اول تخت فولاد جنب غسالخانه چند قبر موجود بود كه تاریخ آنها مربوط به اوائل قرن دهم هجری و یكی از آنها را كه بر روی نهر آب انداخته بودند سال 950 واندی بود .
مرحوم استاد همائی مكرر میفرمود كه تمام قبور تخت فولاد را دیده ام و سنگ نبشته های آنرا خوانده ام و تاریخ همه آنها را ثبت و ضبط نموده ام .
ایكاش این اثر نفیس روزی بچاپ می رسید و یك قسمت از تاریخ اصفهان روشن می شد به امید آنروز.
در بعضی از كتابها دیده شد كه قبر ابن مسكویه در تخت فولاد است و یقیناً اشتباه است . اینك اسامی تكیه ها و مدفونین در آن :
 
 
تكیه آباده ای
این تكیه منسوبست به علامه فقیه عالم فاضل جلیل جامع معقول و منقول مجتهد بارع مرحوم حاج محمد جعفر فرزند محمد صفی آباده ای و آنرا مرحوم میرزا سلیمان خان ركن الملك شیرازی نایب الحكومه اصفهان در سال 1316 هجری بنا نهاده است . كتیبه سردرب تكیه بخط نستعلیق از میرزا فتح الله جلالی خطاط و شاعر و ادیب و اشعار از طغرل شاعر مشهور قرن 13 در اوایل قرن 14 بدین شرح می باشد . 
حبذا از آصف دوران سلیمان زمان               ركن ملك حق گزار حق پرست حق شناس
آنكه عمر خویش را فرموده درخیرات صرف          حسن اعمال جنابش بی حساب وبی قیاس
تكیه حاجی محمد جعفرآباده ای                   عالم ربانی آن ذخر خواص وفخر ناس
كرد آباد وبدین جعفری خدمت نمود            خدمت دین را كند آن حضرت اندر هر لباس
بهر تاریخش بزرجعفری طغرل نوشت           « از سلیمانست دین جعفری محكم اساس»
تكیه مرحوم آباده ای از تكایای باصفا و منظم و مورد توجه و عنایت خواص و عوام مردم اصفهانست كه جهت زیارت وقبور علماء مدفون در آن بقعه شریفه در ایام هفته و بخصوص درشب و روز جمعه مومنین بدانجا رفته و فاتحه می خوانند .
 
تفاوت دو زمان :
در اول قرن سیزدهم نایب الحكومه اصفهان در این شهر مسجد و مدرسه می سازد و برای بزرگان علماء بقعه و تكیه بنا می كند اما در اول قرن پانزدهم برخی از موسسات و مردم در انهدام و محو آثار علماء و قبور آنان می كوشند . بین تفاوت ره از كجاست تا بكجا؟ اینك شرح حال اجمالی مرحوم آباده ای :
عالم جلیل بزرگوار فقیه عادل كامل زاهد عابد متقی جامع معقول و منقول و حاوی فروع و اصول حاج محمد جعفر بن محمد صفی صغا بادی آباده ای اصفهانی در آباده شیراز متولد گردیده و در اصفهان خدمت بسیاری از بزرگان كه از آنجمله است : 1- حاج محمد ابراهیم كلباسی 2- حاج سید محمد باقر حجه الاسلام شفتی 3- حاج ملا علی نوری (احتمالاً) 4- آقا سید محمد مجاهد اصفهانی تلمذ نموده وجزو خواص اصحاب مرحوم حجه الاسلام شفتی بوده و در اصفهان حوزه درس و قضاوت شرعی داشته و بسیار زیرك وفطن و دانا بوده و مرافعات و نوشتجاتی را كه در نزد او نوشته می شده است در دفتری ثبت می نموده است . (همانند دفاتر اسناد رسمی در زمان حاضر كه مبادا بعداً موجب اختلاف شود) وی عالمی خلیق و مهربان و ظریف و خوش طبع و شوخ بذله گو بوده و شوخیهائی لطیف از او معروفست . در اصفهان حوزه درس او از نظر تنوع و جامعیت مشهور بوده و امام مسجدی بوده كه به نام ایشان در محله جماله بنا شده بوده (مسجد حاج محمد جعفر آباده ای) كتب زیر از تالیفات اوست :
1- تعلیقه بر تلخیص الاقوال  2- رساله حمامیه درمحل نزاع حمام شیخ بهائی  3- رساله عملیه كه عده زیادی از او تقلید میكردند . 4- سئوال و جواب 5- شرح تجرید الكلام تالیف خواجه نصیر الدین طوسی  6- شرح دروس فقه جعفری  7- مرایا در اصول  8- نقود المسائل الجعفریه در فقه استدلالی  9- وجیزه در تلخیص كتاب تحفه الابرار تالیف مرحوم سید حجه الاسلام و غیره
مرحوم آباده ای در شب 19 رمضان المبارك سال 1280 در اصفهان وفات یافت و در اول تخت فولاد مدفون گردید . میرزا علیرضا پرتو در مرثیه و ماده تاریخ وفات آن مرحوم گوید :
حیف از حاجی محمد جعفر آنك               گمرهانرا سوی حق بردی بره
سال تاریخش زپرتو شد سئوال                 گفت « اللهم نور مضجعه »
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


ي. پ. پتروشفسكي (*)
در سده‌هاي ميانه‌، تهاجمات جهان‌گشايان صحراگرد به نواحي آباد و متمدن معمولاً باعث خرابي و ويراني اين نواحي مي‌گرديد. فتح ايران به دست سلجوقيان خصوصاً با غارت و تخريب همراه بود (1). سرشت ويرانگرانه‌ي تهاجم اغزهاي بلخ به خراسان در سال‌هاي پنجاه سده‌ي ششم هجري/ دوازدهم ميلادي مشهور و انگشت‌نماست (2). اما فتح ايران به دست مغولان در اين كشور نيز مانند سرزمين‌هاي ديگر آن چنان خرابي و انحطاطي را به بار آورد كه قابل مقايسه با ويراني‌هاي حاصل از تاخت‌وتازهاي اغزها نيست. اين ويراني بر اثر فتوح چنگيزخان كه بيش‌تر اقوام مغول و ترك و ديگر صحراگردان آسياي ميانه را تحت فرمان‌روايي خويش متحد ساخته بود پيش آمد، و نه چندان با قساوت و سبعيت ارتجالي، كه با امحاي منظم جمعيت غيرنظامي در مجموعه‌اي از شهرها (بلخ، مرو، نيشابور، هرات، توس، ري، قزوين، همدان، مراغه، اردبيل و غيره) و باير و ويران كردن كليه‌ي نواحي همراه بود. اين كشتار عام نظامي كامل بود، به ابتكار و دستور فرماندهان به اجرا گذاشته شد و هدف آن از ميان بردن از پيش انديشيده‌ي آن عناصر جمعيت كه مي‌توانستند در برابر مهاجمان درايستند، ترساندن بقيه و گه‌گاه، تهيه‌ي مراتع براي صحراگردان بود. 
«ابن اثير» هجوم مغول را فاجعه‌ي جهاني عظيمي مي‌داند (3). حتا «جويني» كه تاريخ‌نگار طرف‌دار مغولان است، درباره‌ي قتل عام‌هايي كه بر دست سرداران چنگيزخان صورت گرفته، بدين نتيجه مي‌رسد كه: «… هر كجا كه صدهزار خلق بود … صد كس نماند» (4). بيش از يك قرن پس از تهاجم مغول، يعني در سال 740 ق/40-1339م. حمدالله قزويني، تاريخ‌نگار و جغرافيانويس، «خرابي (زمان كنوني) را نتيجه‌ي ظهور دولت مغول و قتل عامي كه در آن زمان رفت» مي‌داند و مي‌افزايد كه: «و شك نيست كه اگر تا هزار سال ديگر هيچ حادثه واقع نشدي، هنوز تدارك‌پذير نبودي و جهان با آن حال اول نرفتي كه پيش از آن واقع بود» (5). چنين است گواهي معاصران ايام تهاجم مغول. 
بدين ترتيب در مورد زوال و انحطاط اقتصادي و فرهنگي ايران و نيز سرزمين‌هاي مجاور ترديدي نمي‌توان كرد. اما تنها در صورتي مي‌توانيم تصوير گويايي از اين انحطاط به دست آوريم كه اطلاعات پراكنده و مختلفي را كه تاريخ‌نگاران و جغرافيانويسان سده‌ي هفتم و هشتم هجري/ سيزدهم و چهاردهم ميلادي به دست داده‌اند، گردآوري كرده در كنار هم بگذاريم و آن‌ها را با آگاهي‌هايي كه از دوره‌ي پيش از مغول داريم مقايسه كنيم. 
نتيجه‌ي اولين تهاجم مغول، سقوط جمعيت عمدتاً شهري و روستايي به واسطه‌ي قتل عام و برده و اسير گرفتن مردم، فرار بقاياي جمعيت، و ترك مناطقي بود كه در گذشته از جمعيت موج مي‌زدند. منابع عرب و ايراني، هنگامي كه از كشتار عامي كه در مجموعه‌اي از شهرها و نواحي صورت گرفته ياد مي‌كنند، ارقامي گيج كننده به دست مي‌دهند. مثلاً گويند كه در تصرف نيشابور در سال 617 ق/ 1220م. تنها يك ميليون و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد قتل عام شدند (6). به روايت ابن اثير، در تسخير مرو هفتصد هزار تن از مردم شهر كشته شدند (7)، اما جويني رقم كشتگان را يك ميليون و سيصدهزار تن ذكر مي‌كند (8). در اوايل سال 620 ق/ 1222م. كه هرات باري ديگر بر دست مغولان مسخر گشت، گويند كه يك ميليون و ششصد هزار تن از اهالي شهر قتل عام گرديدند (9). حمدالله قزويني شمار كشتگان بغداد در تسخير اين شهر بر دست هلاگو را ششصد هزار تن تعيين مي‌كند (10). منابع در توصيف كشتارهايي كه در شهرهاي كوچك‌تر اتفاق افتاده، ارقام كم‌تري به دست مي‌دهند: در نسا هفتادهزار تن به قتل رسيدند (11)؛ در ناحيه‌ي بيهق (كه شهر عمده‌ي آن سبزوار بود) هفتادهزار مرده شمارش كردند (12)؛ دوازده هزار تن در تون (قهستان) به هلاكت رسيدند، و قس علي هذا (13). 
البته نمي‌توانيم بپذيريم كه همه‌ي اين ارقان كاملاً قابل وثوق باشند. حتا اگر قبول كنيم كه اين ارقام ساكنان روستاهاي اطراف شهر را نيز شامل مي‌شوند، مع ذلك قبول اين كه در يك اقتصاد فئودالي چنين [تعداد] نفوسي زندگي مي‌كردند دشوار است. اگر چند در اين ارقام مبالغه رفته است، اما نبايد تصور كرد كه همه‌ي آن‌ها زاييده‌ي خيال مي‌باشند. همين كه چنين ارقامي در منابع مختلف، خواه آن‌هايي كه سمت و سويي مخالف مغولان داشتند، خواه آن‌هايي كه در جهت موافقت و هواداري از آن‌ها مي‌رفتند، آمده، حاكي از كشتار توده‌ي وسيعي مي‌باشد كه در مخيله‌ي معاصران اين وقايع تأثير گذاشته بود. و نيز جاي انكار نيست كه شهرهايي نظير «ري» چنان از جمعيت خالي گرديدند كه هرگز رونق گذشته‌ي خود را بازنيافتند و قرن‌ها نامسكون و ويران باقي ماندند. همچنين بايد در نظر داشت كه بساري از مردم را به اسارت و بردگي بردند، يا بر اثر بيماري‌هاي واگير يا گرسنگي - كه ملازم طبيعي تهاجمات خراجي بودند - از پاي درآمدند (14). با در نظر گرفتن همه‌ي اين‌ها، ترديدي نمي‌توان كرد كه ميان‌ سال‌هاي 617 ق/ 1220م. و 656 ق/ 1258م. جمعيت ايران چندين بار تقليل يافت. و از اين حيث، نواحي شمالي و شرقي ايران بيش‌ترين صدمه را ديدند. متأسفانه منابع هيچ گونه ارقام جامعي درباره‌ي جمعيت ايران پيش و پس از فتوح مغول به دست نمي‌دهند. 
خراسان بيش از بلاد ديگر آسيب ديد. ياقوت در دهه‌ي دوم سده‌ي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي، از رونق و پيش‌رفت خراسان سخن مي‌گويد (15). بنابر روايت «نسوي»، در طي تهاجم نخست مغولان به خراسان در سال‌هاي 20-617 ق/ 23-1220م. كليه‌ي شهرها و قلاع ويران گشتند و قسمت اعظم جمعيت، هم در شهرها هم در مناطق روستايي يا هلاك گرديدند يا به بردگي گرفته شدند، در صورتي كه جوانان را براي عمليات شهربندان به حشر برده بودند؛ فاتحان هيچ كس را آسوده نگذاشتند (16). جويني مي‌گويد كه «تولوي» در دو - سه ماه بسياري از نواحي خراسان را چنان ويران ساخت كه آن‌ها را «چون كف دستي» [صاف] گردانيد (17). «سيفي» كه حدود سال 620 ق/ 1321م. مي‌نوشت، به نقل از سال‌خوردگاني كه شاهد عيني واقعه‌ي تهاجم مغول به خراسان بودند، مي‌گويد كه در ناحيه‌ي هرات «نه مردمي باقي مانده و نه گندم و نه آذوقه و نه پوشاك» (18) و «از حدود بلخ تا حد دامغان يك سال، پيوسته خلق، گوشت آدمي و سگ و گربه مي‌خوردند (19)، چه چنگيزخانيان جمله انبارها را سوخته بودند» (20). 
مي‌توان از روي داستان‌هايي كه سيفي نقل مي‌كند، پي برد كه زندگي در ناحيه‌ي هرات چگونه بوده است: پس از قتل عام سال 617 ق/ 1220م. تنها شانزده نفر در هرات جان به سلامت برده بودند، و اگر فراريان جاهاي ديگر را به آن بيافزاييم، شمار كساني كه جان به در برده بودند از چهل تن تجاوز نمي‌كند (21). و شمار نجات يافتگان روستاهاي اطراف هرات از صد نفر بيش‌تر نبودند (22). سيفي با نقل خاطرات سال‌خوردگان، داستان‌هاي تكان دهنده‌اي درباره‌ي شرايط زندگي چهل تن از نجات يافتگان روايت مي‌كند كه در خرابه‌ها و بيغوله‌هاي شهر زندگي مي‌كردند (23): آنان نخست از لاشه‌هاي جانوران و انسان‌ها تغذيه مي‌نمودند، سپس به مدت چهار سال، اين مشتي مردمي كه اتفاقاً جان به در برده بودند توانستند تنها با غارت كاروان‌هايي كه در جاده‌ها آمد و شد مي‌كردند به حيات خود ادامه دهند؛ و براي اين كار نيز گه‌گاه ناچار مي‌شدند از صد و پنجاه تا هشتصد كيلومتر از هرات دور شوند. در سال 634 ق/ 1236م. كه خان بزرگ «اوگداي قاآن» موافقت كرد كه شهر هرات را بازسازي كنند و برخي جامه‌بافاني را كه به اسارت برده بودند به اين شهر بازگرداند، اينان ناچار گرديدند پيش از همه جويي را كه انباشته شده بود پاك كنند و با بستن يوغ گاوآهن به خود، زمين را براي كاشتن غله شخم بزنند، زيرا در روستاهاي اطراف هرات نه يك روستايي مانده بود و نه گاوي (24). 
به روايت ياقوت (25)، ناحيه‌ي بلخ در آغاز سده‌ي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي، پيش از تهاجم مغول ثروت فراوان داشت، ابريشم توليد مي‌كرد و غله‌اش چندان فراوان بود كه انبار غله‌ي خراسان و خوارزم بود. از زندگي شاعر و عارف بزرگ ايران، جلال‌الدين رومي فرامي‌گيريم كه بلخ در سده‌ي ششم و اوايل سده‌ي هفتم هجري/ دوازدهم و اوايل سيزدهم ميلادي، حدود دويست هزار سكنه داشت (26). سياحان و جهان‌گرداني كه از بلخ گذشتند، نظير چانگ‌چون، فيلسوف تائوگراي چيني (620 ق/ 1223م.)، ماركوپولو (نيمه‌ي دوم سده‌ي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي) (29)، و ابن‌بطوطه (سال‌هاي سي سده‌ي هشتم هجري/ چهاردهم ميلادي) (30) به ما خبر مي‌دهند كه اين شهر و اطراف آن متروك و خالي از سكنه بود. 
پس از آن كه واحه‌ي «مرو» سه بار بر دست مغولان ويران گرديد (20-618 ق/ 3-1221م.)، كشاورزي و سد رودخانه‌ي مرغاب از ميان رفت، گله‌هاي دام را به غارت بردند و غله‌هاي آن را تاراج كردند. پس از آن، قتل عام مردم در پي آمد تا اين كه «در شهر و روستا صد كس نمانده بود و چندان مأكول [= خوراك] كه آن چند معدود مغول را وافي باشد، نمانده» (31). در تمامت شهر توس تنها پنجاه خانه مسكون ماند (32). نيشابور پس از كشتار تمامي مردم شهر، به كلي از سكنه خالي و ويران گشت (33)؛ در شهر يك ديوار سالم برجاي نماند و نواحي روستايي نيز دستخوش نهب و ويراني شده بودند (34). 
«نزاري» شاعر مي‌گويد كه در سال‌هاي هفتاد سده‌ي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي بسياري از روستاهاي قهستان هنوز از سكنه خالي بودند و شهر «قاين» هنوز آب نداشت (35)؛ دوازده هزار تن در «تون» كشته شده بودند؛ به فرمان هلاگو كليه‌ي اسماعيليان قهستان قتل عام گرديدند (36). 
فتح طبرستان (مازندران) بر دست مغولان بر اين ولايت نيز ضايعات سنگيني وارد ساخت. به گفته‌ي «ابن‌اسفنديار» مورخ محلي اين ناحيه (آغاز سده‌ي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي) «از دينار جاري تا به ملاط كه حد طبرستان است به طول و عرض كوه‌ها كشيده از ري و قومس تا ساحل دريا جمله معمور و ديه‌ها به يك‌ديگر متصل بود، چنان كه يك بدست [= وجب] زمين خراب و بي‌منفعت نيافتند» (37). و «جمله‌ي زمين او رياض و حدايق كه چشم،‌ الا بر سبزه نيفتد» (38). و محصولات اين ولايت چنان بود كه در كل فصول سال انواع گياهان تر و تازه و مقدار فراواني گندم، برنج، گاورس و انواع گوشت طيور و وحوش وجود داشت (39)؛ و «هرگز در او درويشي مدقع چنان كه در ساير بلاد باشند، يافت نشود» (40). همين مورخ مي‌گويد كه اوضاع ولايت پس از تصرف آن بر دست مغولان پريشان گشت و در سراسر خراسان انبوهي از بردگان طبري به سر مي‌بردند كه آنان را از ولايات‌شان به اسارت برده بودند (41). مورخ محلي، ظهيرالدين مرعشي كه حدود سال 875 ق/ 1470م. مي‌نوشت، مي‌گويد كه تا زمان وي هنوز خرابه‌ها و تل‌هاي خاكستر ايام تهاجم مغول به اين ولايت باقي مانده است (42). ياقوت مي‌نويسد كه گرگان - كه در مجاورت طبرستان قرار دارد - در آغاز سده‌ي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي ناحيه‌اي غني و پر بركت بود و محصولات گرمسيري و گندم و ابريشم فراوان از آن جا برمي‌خاست. وي در ذكر نمونه‌اي از ثروت اين ناحيه، از ضيعه‌اي ياد مي‌كند كه يك ميليون درهم قيمت داشت و پانصدهزار درهم به اجاره‌اش داده بودند (43). اما حمدالله قزويني از ويراني گرگان بر دست مغولان سخن مي‌گويد و مي‌نويسد كه در روزگار وي (741 ق/ 1340م.) مردم اندكي در آن جا زندگي مي‌كنند (44). در فرماني كه «غازان» در مورد كشت زمين‌هاي متروك صادر كرد، به زوال شبكه‌ي آبياري نيز اشاره نمود. 

يادداشت‌ها: 
*) پتروشفسكي، ي. پ.، «اوضاع اجتماعي - اقتصادي ايران در دوره‌ي ايلخانان»: تاريخ ايران كمبريج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بويل، ترجمه‌ي حسن انوشه، انتشارات اميركبير، 1379، ص 461-456
1) نگاه كنيد مثلاً به فخرالدين گرگاني، ويس و رامين (چاپ م. مينوي، 1314)، ص 24-23 (پيش‌گفتار شاعر درباره‌ي ويراني روستاهاي واحه‌ي اصفهان)؛ ابن بلخي، فارسنامه (چاپ لسترنج و ر. نيكلسون، لندن، 1921)، ص 132، 134 (درباره‌ي ويراني شيراز). 
2) ابن اثير، الكامل في التاريخ، چاپ تورنبرگ، ج 11، ص 117؛ راوندي، راحةالصدور، از صفحه‌ي 180 به بعد
3) ابن اثير، همان، ج 12، ص 235-233
4) تاريخ جهانگشا، (چاپ محمد قزويني، لندن - ليدن، 37-1912)، ج1 ، ص17، ترجمه‌ي بويل (منچستر، 1958)، ج1، ص25
5) نزهةالقلوب، ص 27؛ ترجمه‌ي لسترنج، ص 34 (به كوشش دبيرسياقي، ص 28) 
6) سيفي، تاريخ‌نامه‌ي هرات، (چاپ محمد زبيرالصديقي، كلكته، 1944)، ص 63. اين رقم البته نامحتمل است. 
7) اين اثير، ج12، 257
8) جويني، ج1، ص128. اين رقمي است كه مؤلف خود اختيار مي‌كند. وي با توجه به اين كه شمارش اجساد كشتگان سيزده روز طول كشيد، و در شبانه‌روز شمارش صدهزار جسد ميسر بود، بدين نتيجه مي‌رسد كه جمع كشتگان بايد يك ميليون و سيصدهزار تن بوده باشد. نگاه كنيد به ترجمه‌ي انگليسي بويل، ج1، ص164
9) سيفي، ص60؛ منابع ديگر نيز ارقام مشابهي به دست مي‌دهند. حمدالله قزويني به ما خبر مي‌دهد كه در دوره‌ي غوريان چهارصد و چهل هزار خانه‌ي مردم‌نشين در هرات وجود داشت (نزهةالقلوب، ص 152، به كوشش دبيرسياقي، ص187، چهارصد و چهل و چار هزار خانه)، يعني دو ميليون سكنه در اين شهر زندگي مي‌كردند، زيرا هر خانه به معني يك خانواده است. به روايت سيفي (ص 67) در غايله‌ي مغول صد و نود هزار تن در هرات و ناحيه‌ي آن سلاح برگرفتند؛ اگر مردان مناسب خدمات نظامي را ده درصد جمعيت در نظر بگيريم، در مورد كل جمعيت و نواحي آن به رقم يك ميليون و نهصدهزار نفر مي‌رسيم. 
10) تاريخ گزيده، ص 580 (به اهتمام عبدالحسين نوايي، ص589). 
11) نسوي، ص 52 (به تصحيح مجتبا مينوي، ص77) 
12) جويني، ج1، ص138؛ ترجمه‌ي بويل، ج1، ص175
13) نزهةالقلوب، ص5-54؛ كلاويخو (Diary of visit to the court of Timur, 1881)، ويرايش ا. اسرزنوسكي، ص187
14) بنابر ذيل نويس تاريخ سيستان (چاپ ملك الشعراي بهار، 1314، ص396) كمابيش صد هزار آدمي از قحطي و درد پاي و دهان و دندان (فساد خون؟) در محاصره‌ي سيستان (زرنگ) در سال 632 ق/ 5-1234م. هلاك شدند. 
15) معجم البلدان، (چاپ ف. وستنفلد، لايپزيك، 70-1866)، همه جا، تحت اسامي شهرها و نواحي خراسان؛ در اين جا از جمله شمار روستاهاي نواحي نيز به دست داده شده. تنها در ناحيه‌ي توس حدود هزار روستا وجود داشت (همان كتاب، ج3، ص560). 
16) نسوي، ص 4-52 (تصحيح مجتبا مينوي، ص 81-77). 
17) جويني، ج1، ص119؛ ترجمه‌ي بويل، ج1، ص152
18) سيفي، ص83
19) 618 ق/ 21-1220م. 
20) سيفي، ص87
21) سيفي، ص83
22) همان، ص183-182
23) همان، ص90-89. براي جزيات بيش‌تر نگاه كنيد به: ي. پتروشفسكي، كشاورزي و مناسبات ارضي در ايران عهد مغول، ترجمه‌ي كريم كشاورز، ج1، ص128
24) سيفي، ص111-110
25) معجم البلدان، ج1، ص713
26) افلاكي، مناقب العارفين (ترجمه‌ي هوار، 1918)، ج1، ص15
27) جويني، ج1، ص5-103؛ ترجمه‌ي بويل، ص 133-130
28) چانگ‌چون، ص111
29) ماركوپولو، ترجمه‌ي يول، ج1، ص158
30) ابن بطوطه، ج3، ص58 (ترجمه‌ي محمدعلي موحد، ج1، ص431) 
31) جويني، ج1، ص132-125؛ ترجمه‌ي بويل، ج1، ص 168-159
32) همان، ج2، ص238؛ ترجمه‌ي بويل، ج2، ص501
33) همان، ج1، ص140-133؛ ترجمه‌ي بويل، ج1، ص178-169
34) معجم البلدان، ص3، ص230؛ ج4، ص859
35) نزاري، كليات، نسخه‌ي خطي در انستيتو زبان و ادبيات آكادمي علم جمهوري شوروي سوسياليستي تاجيك، شماره100 (دست‌نويس 972 ق/ 5-1564م.) I292a. 
36) جويني، ج3، ص227؛ ترجمه‌ي بويل، ج2، ص724
37) تاريخ طبرستان، ويرايش عباس اقبال، 1320، ج1، ص74
38) همان، ج1، ص74
39) همان جا
40) همان، ج1، ص81
41) ابن اسفنديار، تاريخ طبرستان، ترجمه‌ي خلاصه شده‌ي انگليسي ادوارد براون، انتشارات اوقاف گيب، (ليدن- لندن، 1905)، ص 258
42) ظهيرالدين مرعشي، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، (چاپ ب. دورن، سن‌پترزبورگ، 1850)، ص264
43) معجم البلدان، ج1، ص49
44) نزهةالقلوب، ص159 (به كوشش دبيرسياقي، ص 197).

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


بسم الله الرحمن الرحیم
 
 
گردآورندگان:
 
—      مرضیه محمدی(پردیس علوم وتحقیقات)
—      محبوبه نوروزی (پردیس علوم وتحقیقات)
 
  
بررسی الگوهای زیبایی شناسی دوره کلاسیک
 
  
جنبش نئو کلاسیسم: *نئوکلاسیسم،جنبش هنری و فرهنگی ویژه نیمه دوم قرن هفدهم اروپا است. *این جنبش مبتنی برآفرینش آثار هنری و ادبی با الهام از هنر باستان یونان و روم وبازگشت به اصول وارزش های زیبایی شناسی آنان است. *نئوکلاسیسم در درجه اول به دنبال آفرینش کمال زیبایی با الهام از هنر باستانیان است. آنها به دنبال ایجاد ایده آل تعادل،توازن،تقارن،هارمونی، ظرافت،منطق و روشنی در آثار خود هستند. *هنرمند کلاسیک معتقد است همه چیز گفته شده ولی هیچ چیز کاملا درک نشده، بنابراین حقایق باید در هر دوره تکرار شوند.
 
    
تاریخ زیبایی:
 
*از آن جایی که مکتب نئوکلاسیسم وامدار هنر یونان و روم باستان می باشد، برای اشراف بیشتر به این مکتب نیازمند بررسی الگوهای زیبایی شناسی آن دوره می باشیم. یکی از پژوهش های ارزشمند صورت گرفته در این مورد تاریخ زیبایی اثر امبرتواکو ترجمه هما بینا می باشد. اکو نشان می دهد که چگونه طی پانصد سال مفهوم و تعریف زیبایی در لایه های ابتدایی خود تغییر کرده اما در بطن هیچ تکانی نخورده است.
 
آرمان زیبایی شناسی در یونان قدیم:
 
*در یونان باستان، درک آغازینی که از زیبایی وجود داشت فاقد اعتبار واحد بود وتا عصر پریکلس، نظام زیبایی شناسی واقعی وجود نداشت. *حتی در عصر طلایی هنر یونان، زیبایی با ارزش های دیگری همچون اعتدال،هماهنگی و تقارن پیوسته بود. *علی رغم اشارات به زیبایی بدن زن و مرد در آثار ومتون هومری، مفهوم آگاهانه ای از زیبایی ارائه نشده است.
 
تصور هنرمند از زیبایی: *در عصر پریکلس، هنرهایی مثل نقاشی و مجسمه سازی پیشرفت چشم گیری کردند. *در نقاشی و معماری برخلاف مصریان که هیچ توجهی به پرسپکتیونداشتند،  یونانیان به پرسپکتیو ذهنی اهمیت خاصی می دادند. *مجسمه سازی یونانی به دنبال زیبایی آرمانی در خلال ترکیب پیکرهای جانداربود، ترکیبی برای بیان زیبایی روانی-جسمی و هماهنگی بین آنها که اساس کالوکاگاتیا را می ساخت. این نوع زیبایی بهترین نمود را در فرم های ایستا می یابد.
 
زیبایی از دید فلاسفه:
*سقراط به اعمال هنری در سطح مفهومی رسمیت می دهد و سه مقوله زیبایی شناسی را مشخص می کند: 1- زیبایی آرمانی 2- زیبایی معنوی 3- زیبایی سودمند *افلاطون دو مقوله زیبایی را مشخص می کند:1- هماهنگی و تناسب میان اجزا 2- شکوه *در اندیشه افلاطون زیبایی هستی مستقل دارد و با آنچه می بینیم مطابقت ندارد، بنابراین درک زیبایی حقیقی برای همه میسر نیست.
 
خدایان دلفی: *حضور همزمان دو الهه متضاد یعنی خدای آپولونی ودیونوسیوس(خدای هرج و مرج) در اساطیر یونانی تصادفی نیست. *این تناقض بیانگر امکان نوعی آشفتگی دردرون زیبایی موجود در هماهنگی است. *تناقض اول: آنی است که میان زیبایی وادراک معقول وجود دارد. *تناقض دوم: تضاد میان صوت و بصراست. بنابراین آشفتگی و موسیقی وجه تاریک و نهفته زیبایی آپولونی را که نوعی زیبایی هماهنگ و نمایان بود می ساختند.
 
  از یونانیان تا نیچه: *جنبه دیگری از تضاد میان آپولون و دیونوسیوس به دوگانگی دوری-نزدیکی مربوط می شود. *در هنر یونان و غرب زیبایی با حواسی بیان می شد که  حفظ  فاصله میان نگرنده و شیئ را میسر سازد. *زیبایی آپولونی که نیچه در تحلیل خود از این تضاد از آن یاد می کند، پوششی بود که می کوشید زیبایی دیونوسیوسی(زیبایی شاد، پرمخاطره و ضدعقل) را پنهان سازد.
 
زیبایی در قالب تناسب و هماهنگی: عدد و موسیقی: *فیثاغورث اعتقاد داشت که اساس همه چیز در عدد نهفته است. *فیثاغورث پایه گذار نوعی دیدگاه زیبایی شناختی-ریاضی در کائنات است که درآن وجود همه چیز به علت داشتن نظم است و نظم به علت تحقق قوانین ریاضی در آنها است که خود درآن واحد، وضعیتی است از وجود و زیبایی. *فیثاغورثیان نخستین کسانی بودند که تناسب در موسیقی را بررسی کردند. *براساس دیدگاه فیثاغورثی، نوعی از زیبایی با عنوان زیبایی تناسبی درحال شکل گیری بود.
تناسب معمارانه: *تناسبات حاکم بر ابعاد معابد یونانی، فواصل میان ستونها یا ارتباط بین قسمت های مختلف نما با نسبت های حاکم بر فواصل موسیقی مطابقت دارد ودر حقیقت، نظریه گذراز مفهوم حسابی در اعداد به مفهوم نسبت های هندسه فضایی میان نقاط مختلف، یک مفهوم فیثاغورثی است. *تتراکتیس نقش نمادینی است که تجسم کامل کاهش مفهوم عددی به فضایی ومفهوم حسابی به هندسی است. *دستورالعمل های ویترویوس در درک مطلوب ترین تناسبات معمارانه از طریق کتاب معماری او به قرون وسطا و دوره رنسانس منتقل شد.
 
 
 
 
 

تصویر هندسی تناسبات طلایی  
نقش تتراکتیس(دهه)  
 

نظریه ویترویوس: *در این نظریه سه اصل آسایش، استحکام و زیبایی به عنوان اصول معماری مطرح می شوند که معمار باید به آنها وفادار بماند. *ویترویوس تناسب معماری را به سه شیوه مطرح می کند: 1-تناسب به واسطه ارتباط بخش ها با یکدیگر 2-تناسب به واسطه ارجاع همه اندازه گیری ها به یک مدول رایج 3-تناسب به واسطه قیاس با تناسبات بدن انسان
بدن انسان: *فیثاغورث و پیروان بلافصل او معتقدند وقتی دو چیز متضاد در تقابل با یکدیگرند، فقط یکی از آنها نمایانگرکمال است و دیگری خطا و شر و ناهماهنگی است. *هراکلیتوس پیشنهاد کرد هماهنگی فقدان تضاد نیست بلکه تعال بین تضاد هاست. *در نظریه دوگانگی میان جنبه های به ظاهر متناقض، زمانی که این جنبه ها به سطح روابط بصری انتقال یابند، حاصل آن تقارن می شود. *شالوده معیار تناسب اندام پلوکلیتوس درواقع این بود که همه اعضا بدن باید بطور متقابل بنابر نسبت های متناسب به مفهوم هندسی باهم سازگار باشند. *ویترویوس بعدها تناسبات صحیح بدن را اجزایی از کل پیکر خواند. *در فرهنگ قرون وسطا عالم همانند یک انسان بزرگ و انسان همانند عالمی کوچک است. این برداشت موجب تولد «تئوری انسان چهاروجهی» شد. *براساس تئوری انسان چهاروجهی، عدد دارای مفاهیم نمادین برپایه مجموعه ای از تطابق های عددی شد که درعین حال مطابقت های زیبا شناسی نیز بودند.

لئوناردو داوینچی
مطالعه تناسبات بدن انسان  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

جهان هستی و طبیعت: *برطبق مفهوم و سنت فیثاغورثی هردو عالم صغیر(روح و جسم انسان) و کبیر(کل کائنات) با قاعده یگانه که در آن واحد هم ریاضی است وهم زیباشناسانه، به هم پیوند خورده اند. *یوهانس سکوتوس اریگنا معتقد بود زیبایی خلقت ازاجرای همزمان عناصر مشابه و متفاوت در جهت ایجاد نوعی هماهنگی بوجود می آید و زمانی که در یک هم آوایی واحد به تدریج در هم ادغام شوند نوعی زیبایی طبیعی را بوجود می آورند. *بنیانگذاران مکتب شارتر که به ارزیابی مجدد نظریه های افلاطون و آگوستینی پرداختند، معتقدند زیبایی مبتنی برشکلی است که اشیا در فرآیند آفرینش به خود می گیرند. فرآیندی ارگانیک که شکل گیری و تکوین آن پیوسته می تواند با برگشت به پدید آورنده از نو تفسیر شود. چنین جهانی را طبیعت و نه عدد، پی ریزی می کند.
 
هم خوانی با هدف: *در دوره شکوفایی اندیشه در قرون وسطا، توماس اکویناس پیشنهاد کرد که سه کیفیت برای تحقق زیبایی لازم است. اول انسجام یا کمال: چیزهای ناقص نازیبااست. دوم تناسب و هماهنگی بین بخش ها: تناسب صرفا ترتیب و آرایش صحیح مواد نیست، بلکه انطباق ماده با شکل و فرم هم هست. سوم شفافیت یا شکوه. *همه چیز باید متناسب با هدف وکاربردی که برایش ساخته شده باشد. *زیبایی همکاری دوجانبه میان چیزهاست. تاثیر متقابل رابطه صحیح میان ادراک و شئ به ادراک می انجامد. به بیان دیگر تناسب تبدیل به اصلی متافیزیکی می شود که وحدت را در جهان هستی توضیح می دهد.
 
 
 
 
 
 
 
 
تناسب درگذر تاریخ: *انسان قرون وسطایی به دلایل اخلاقی به ناپایداری سرشت زیبایی های زمینی می اندیشید. در این دوره میان تناسب آرمانی و چیزی که به عنوان متناسب ارائه می شد اختلافی آشکار بود. *تلاش برای بازنمایی هنری منطبق با اندیشه افلاطونی درمورد زیبایی، میان .هنرمندان رنسانس معمول بود *در سپیده دم تمدن رنسانس این مفهوم درحال شکل گیری بود که زیبایی چندان هم ازتناسب متعادل برنمی خیزد بلکه از نوعی پیچش یا بی قراری برای رسیدن به چیزی ورای قوانین ریاضی حاکم بردنیای مادی، سرچشمه می گیرد. *درطول قرون از زیبایی تناسب سخن رفته ولی علی رغم تسلط بر اصول ادبی و هندسی، مفهوم آن متغیر بوده است.
 
 
 
دگرگونی تصور زیبایی در رابطه با زن و مرد در طول زمان: 1- بانوان(مقایسه چند تصویر): *ونوس بالدونگ گرین: به نوعی زیبایی جسمانی و مادی اشاره دارد که عدم کمال فرمی جلوه ای واقعی تر به آن می بخشد.(نشانی از زن رنسانس) *بانویی با قاقم: شخصیت اسرارآمیز و دست نیافتنی سرشت این زن که با مفهوم ملاحت بیان شده به مسئله نظری خاص نقاشی مکتب منریسم اشاره می کند.

بانویی با قاقم
لئوناردو داوینچی  
 
2- قهرمانان: *مرد رنسانس خودرا مرکز جهان می دانست و آرزو داشت چهره اش با تمام قدرت و نخوت، با اندکی خشونت به نمایش درآید. *مردان قدرتمند زمانه نقض زنده قوانین تناسب و تعادل کلاسیک در نمایش بدن سازی بودند در نتیجه پیکر مردانه نیز در افزایش رهایی هنرمند از معیارهای کلاسیک سهم داشت.
 
فدریکو دامونته فلترو
 اثر پیرو دلا فرانچسکا
 
                                                
زمانی که هنر نقاشی، خودرا از قید توجه به اسلوب و شمایل سازی کلاسیک آزاد کرد، دیگر نشان دادن مردان پیاده از اسب و درحال غلتیدن برروی زمین اشکالی نداشت.
 

تغییر مذهب سن پال
اثر کاراوادجو،رم  
 
 
ازملاحت تا زیبایی ناآرام: 1- گرایش به زیبایی ذهنی و چندوجهی: *در دوره رنسانس نظریه اعظم که برطبق آن زیبایی شامل تناسب اجزا می شد، به اوج کمال خود رسید اما درهمان زمان نیروهای مرکزگریزی به وجود آمدند که روی در زیبایی ناآرام، آشفته وحیرت انگیز داشتند. این جنبش، جنبشی پویا بود که تنها برای توضیح می توان آن را به منریسم، باروک، یا روکوکو خلاصه کرد. *احساس تشویش برهنرمند ونیز ترکیب اجتماعی عامه حاکم بود. *در فلسفه و هنرها نیز مضمون «ملاحت» که با زیبایی ارتباط نزدیک دارد، راه را برای مفاهیم زیبایی ذهن گرا و جزء گرا بازکرد.
 
 منریسم: *هنرمندانی که میان عدم امکان رد میراث هنری نسل پیش واحساس بیگانگی نسبت به دنیای رنسانس، سرگردان شده بودند باعث شد از پذیرش فرم های به تازگی وضع شده قانون های کلاسیک شانه خالی کنند. *زیبایی کلاسیک تهی و بی روح تلقی می شد. منریست ها برای گریختن از خلا عاطفی با آن به مقابله برخاستند. تصاویر آنان در محدوده فضایی غیر عقلانی حرکت می کند و به ابعادی رویاگونه، یا به اصطلاح مدرن،(سوررئال) اجازه بروز می دهد. *در این دوره تمایز بین متناسب و نامتناسب اهمیت خودرا از دست می دهد و درهمان حال چیزی مبهم از تضاد میان زشت و زیبا می شود. *زیبایی منریستی بیان کشمکشی است در روح و روان، نوعی زیبایی پالوده، فرهیخته و جهان وطنی.
 
  
3- بحران دانش: *هراس انسان از کشف این که خودمحوری جهان را از دست داده است، با سقوط مدینه فاضله اومانیست و رنسانس همراه شد. *تناقض در این بود که پیشرفت عظیم دانش، خود باعث چنین بحران دانشی شد. درجستجو برای نوعی زیبایی به مراتب پیچیده تر، با کشف جان کپلر مشخص شد قوانین الهی از هماهنگی های ساده کلاسیسم پیروی نمی کنند،بلکه نوعی رشد پیچیده مدام را ایجاب می کنند.
  
4- اندوه: *بی تردید اثر فوق العاده دورر بانام «اندوه» یک مظهر شاخص این دوره است. در این اثر اندوه با هندسه پیوند خورده است. انسان عصر باروک، برخلاف انسان عصر رنسانس، غرق در اندوه، ابزار را برزمین می گذارد و کتاب خانه ها وکتاب هارا بررسی می کند. *این که سرنوشت دانش پژوه اندوه است، نظریه جدیدی نبود. اما آنچه بدیع بود ترکیب فضاهای هندسی با اندوه آدمی بود که در آن هندسه روح پیدا می کند و اندوه وجهی سراسر اندیشمندانه می یابد. *تغییر جهت از منریسم به باروک بیش از آن که تغییر مکتب باشد جستجو برای بیان تازه ای از زیبایی بود: امور حیرت انگیز، شگفت آور و به ظاهر بی تناسب.
 

 
5- فراست، ظرافت طبع، استعاره های غریب: *یکی از ویژگی های شاخص ذهنیت باروک، آمیزش تخیلی دقیق و مشخص با تاثیری حیرت انگیزبود که به نام های گوناگون خوانده می شد از جمله استعاره های غریب، ظرافت طبع و مارینیسم. *به عقیده آن ها استعاره های غریب درخود شکل خاصی ندارند و باید واجد نکته سنجی یا بصیرتی باشند که بتوانند در روح شنونده نفوذ کنند و اورا شگفت زده سازند. *زیبایی استعاره های غریب، فضاهای ادراکی جدیدی را عرضه می کرد در حالی که زیبایی محسوس پیوسته به سوی شکل های معنادار ومبهم زیبایی ره می برد.

خلسه قدیسه ترزا
جووانی لورنتسو برنینی  
 
6- تمایل به دستیابی بر مطلق: *زیبایی دوره باروک، به بیانی، ورای نیک و بد است. این الگو مجال آن را می دهد که زیبایی از طریق زشتی، حقیقت از طریق کذب و زندگی از طریق مرگ بیان شود. *هر جزیی از دنیای باروک دردرون خود مشمول بصیرتی فشرده و گسترده از کائنات است. هیچ خطی را نمی یابی که حامل اضطراب نباشد. به این ترتیب زیبایی ساکن و بی روح الگوهای کلاسیک جای خود را به زیبایی پرشور و مبالغه آمیز باروک می دهد.
 
سفر زیارتی به جزیره سیترا
ژان آنتوان واتو
6- تمایل به دستیابی بر مطلق: *زیبایی دوره باروک، به بیانی، ورای نیک و بد است. این الگو مجال آن را می دهد که زیبایی از طریق زشتی، حقیقت از طریق کذب و زندگی از طریق مرگ بیان شود. *هر جزیی از دنیای باروک دردرون خود مشمول بصیرتی فشرده و گسترده از کائنات است. هیچ خطی را نمی یابی که حامل اضطراب نباشد. به این ترتیب زیبایی ساکن و بی روح الگوهای کلاسیک جای خود را به زیبایی پرشور و مبالغه آمیز باروک می دهد.  
 

 
 
 
 
 

*معماری سبک باروک در کاخ های سلطنتی، کلیساها و نمازخانه ها، بناهای نظامی و شهرسازی خود را نشان داد و به فضاهای شهری تحرک بخشید.

 
* بطور مثال در کلیساها فرم های پویای معماری، تزئین فضاهای داخلی با مجسمه ها، ایجاد حالتی از احترام و ترس در بیننده و نورپردازی های شگرف و پرشور نمایانگر اندیشه باروک بود.

 
*در اندیشه باروک وحدت هنرها مدنظر بود. مانند نزدیکی معماری و مجسمه سازی. *ایجاد تاثیرات بصری شکوهمند از طریق تحرک در معماری و سایه روشن ها و نورپردازی در نقاشی انجام می گرفت.
 *در اندیشه باروک وحدت هنرها مدنظر بود. مانند نزدیکی معماری و مجسمه سازی. *ایجاد تاثیرات بصری شکوهمند از طریق تحرک در معماری و سایه روشن ها و نورپردازی در نقاشی انجام می گرفت.
 
*ویژگی های معماری باروک عبارت بود از: - عدم توجه به سبک گذشته - سطوح انحنادار و زاویه دار - استفاده از تقارن در راه اجلال همراه با ترویج بی قاعدگی و آزادی - تاثیرات ژرف نما - تزئینات زیاد و چشم فریبی - هنرجنبش
 

*به این ترتیب زیبایی ساکن و بی روح الگوهای کلاسیک از جمله در معماری جای خود را به زیبایی پرشور و مبالغه آمیز باروک می داد.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

ژرژ مارسه (G. Marcais) به نظر وی تقریباً خود به خود تعدادی از این آثار با عناوین اسلامی، متعلق به مسلمانان، متعلق به پیروان محمد یا مربوط به ساراسن ها ( اعراب بیابانگرد صحرای واقع در میان عربستان و سوریه) متمایز خواهند شد، زیرا که در ویژگی های شناخته ای سهیم اند_ همان ویژگی هایی که مارسه آن را هویت هنر اسلامی می نامد.

اولین فرض، بی همتایی هنر اسلامی است. (اسلامی) دلالت بر آثار هنری مذهب خاصی ندارد زیرا شمار بزرگی از این آثار چندان ارتباطی با دین اسلام ندارند. آن دسته از آثار هنری که مشخصاً به دست غیر مسلمانان ساخته شده است نیز به حق می تواند در شمار هنر اسلامی مطالعه شود. برای مثال یکی از نمونه ها هنر اسلامی یهودیان است. راجع به نقاشی اعراب است. همچنین هنر اسلامی مسیحی وجود دارد که بارزترین نمونه های آن، آثار فلزی هلال خضیب متعلق به قرن سیزدهم است که در جاهای دیگر نیز برای مثال در تکامل پیچیده هنر قبطیان در مصر پس از قرن هفتم میلادی، به خوبی شناخته شده است. هنر اسلامی هند به دورانی به مراتب متاخرتر تعلق دارد، اما هنری اسلامی است. نکته مهم ان است که (اسلامی) در اصطلاح (هنر اسلامی) با (بودایی) و یا (مسیحی) در اصطلاح های (هنر بودایی) و یا (هنر مسیحی) مقایسه پذیر نیست.

هنر اسلامی نوعاً با هنر چینی، هنر اسپانیایی یا هنر استپ ها فرق می کند، زیرا هیچ سرزمین یا ملتی که کاملاً اسلامی بوده باشد، وجود نداشته است.

اصطلاح ( اسلامی) شبیه به اصطلاحات (گوتیک) و (باروک) خواهد بود و بیانگر مقطع فرهنگی کم و بیش موفقی در تاریخ بلند سنن بومی. هنر اسلامی به روکش ویژه یا منشوری نورشکن و تغییر شکل دهنده می ماند که برخی از نیروها و سنت های محلی را، گاه به طور موقت و ناقص و گاه برای ابد، تغییر شکل داده است.

از انجا که منطقاً احتمال نمی رود بین مینیاتور ایرانی متعلق به قرن شانزدهم با نقاشی دیواری سوری که متعلق به قرن هفتم است ارتباطی وجود داشته باشد. استفاده از صفاتی دیگر از قبیل (صدرا)، (متاخر)، (کلاسیک)، (ایرانی)، (عربی)، (ترکی) و یا هر صفت دیگری، برخاسته از تدبیر علمی اصلاح شود.

آیا فرهنگ اسلامی به عنوان کل، می تواند تاریخی_ قطعی یا تقریبی _ برای پذیرش این تغییرات ادعایی تعیین کند، یعنی آیا لحظه ( کلاسیک) در هنر اولیه اسلامی حادث شده است؟

آیا پدیده اسلامی در تاریخ هنری بی همتا است. تعریف فرآیندی تاریخی در هنرها؛ یعنی شیوه وقوع تغییرات از طریق تحلیل کارکردها امکان پذیر است. نمادهای تملک و پیشه، مساجد، کاخ ها، سفال ها، طرح های زینتی، هر یک از مجموعه آثار هنری که مورد مطالعه قرار داده ایم بر طبق وظیفه ای که در تمدن جدید انجام می داده، تعریف و توضیح داده شده است؛

همیشه شکل تابع کارکرد است در حالی که همان طور که در اینجا نشان داده خواهد شد، یکی از غرابت های هنر در اوایل دوره اسلامی این امر است که وضع همیشه بدین منوال نبوده است. محدودیت دوم این است که به انگیزه های علمی، روان شناسی و دیگر انگیزه های متقدم بر خلق اثر بیش تر اهمیت داده شده تا خود آن خود اثر خواه عمارتی باشد و خواه بشقابی سفالین، تقریباً به صورت محصول فرعی انگیزه ها، نیازها و فرآیندهایی که کمابیش به درستی تعریف شده است ، در می آید تا انجا که تاریخ هنر عبارت باشد از تحمیل سرمشقی فکری بر آفرینش بشر، این رهیافت درست است و این صحت به ویژه مسئله بیش تر به نیازهایی که در جستجوی شکل ها هستند مربوط می شود تا خود شکل ها.

اگر انبوه آثار بر جای مانده از سه قرن اول تاریخ اسلامی مد نظر قرار گیرد، اولین نتیجه این خواهد بود که در ساده ترین سطوح فنی و (آواشناشی) شکل ها کم تر چیز تازه ای وجود دارد عملاً اگر هر نقشمایه تزیینی به تنهایی مد نظر قرار گیرد، هر واحد نقشه، هر یک از جزئیات ساختمان و هر نوع شیئی نمونه اولیه خود را در سنن قدیم تر خاور نزدیک و مدیترانه دارد. حتی وقتی یک ویژگی ثانوی، مثل حوض در جلوی خربه المفجر هیچ نمونه شناخته ای ندارد، دست کم وجود نمونه قبلی آن را می توان فرض کرد. تغییرات در شکل طاق ها، مثل قرطبه یا مسجد ابن طولون و حتی تجربه هایی که در طاق زنی در شمال ایران و در این زمان به عمل آمده است و نیز از دیدگاه محود خود شکل ها چیزی بیش از تغییرات و اقداماتی تکاملی به نظر نمی رسد.

در مورد موزائیک های کف ها و مجسمه سازی حتی می توان ادعا کرد حامیان اموی با هشیاری نمونه های باستانی نما را که متعلق به ذشته منطقه مدیترانه بود، اخذ کردند بنابراین، آثار اوایل دوره اسلامی در این سطح کاملاً جایگزین امپراتوری عظیم روم، اوایل بیزانس و ایران شد.

در زمینه فنون، هنر سفالگری پدیدار شد که به کلی تازه بود و در تزیین، نوشته های عربی به صورت وسیله مهم زینتی و تصویر نگاری پدیدار گردید. اما مهم ترین استثنا پراکندگی شکل ها و فنون بود. واحد های ساختمانی که منشا ایرانی داشت، مثل ایوان در سوریه حادث شد. طرح های تزینی ساسانی در شمال آفریقا پدیدار گشت و گچبری به صورت فن همه جایی تزیین در آمد بیش تر این تغییرات پراکنده اشاعه نقشمایه های ایرانی در جهت غرب را در برداشت، اما نبود ویژگی های سوری در شرق می تواند تا حدودی ناشی از محدودیت اطلاعات باستان شناسی ما در مورد ایران باشد.

گرچه اکثریت ساده ترین عناصر در واژگان هنر اوایل دوره اسلامی ادامه محض سنت های قدیم بود استثناهای تشخیص دادنی به صورت جنبه هایی از هنر اسلامی درآمد که اهمیتی منحصر به فرد داشت. از این نتیجه گیری می توان به دو فرضیه رسید: این استثنا ها برای فرهنگ جدید اهمیتی خاص داشت و نیز آن ویژگی های متعلق به اوایل دوره اسلامی که تداوم پیدا نکرده، قطعاً دارای پیش نمونه ای متعلق به پیش از اسلام بوده اند.

اصالت و بی همتایی هنر اسلامی شروع به پدیدار شدن می کند این اصالت چندین جنبه دارد. ترکیب هنری و توزیع است در حالی که هیچ یک از ساده ترین عناصر مسجد ستون دار اصیل نبود، ترکیب مسجد کاملی از این دست با هر بنای متقدم بر آن تفاوت داشت. در تزیین ویژگی پخش جدید شکل ها رانش خاصی پیدا کرد. شبیه سازی موجودات زنده کاهش یافت و عناصر گیاهی و هندسی شدت گرفت. بنابراین، پراکندگی جدید نه تنها نمایانگر بزرگی امپراتوری بود بلکه قواعد و جهت هایی نیز داشت.

برج ها بدون تغییر شکل عمده به مناره و کاو دیوار به محراب مبدل گردید و تمرکز در یک جانب ساختمان نیز نشانه جهت قبله شد، البته در هر جا که این ویژگی ها در مسجدی وجود داشت . کتیبه های عربی خواه تا حدودی دور از دید، مثل قسمت فوقانی تزئینات کاشیکاری قبه الصخره و خواه در معرض دید بلافصل، مثل آنچه روی نمای مقبره تیم (Tim) روی محراب مسجد قرطبه با بشقاب های شمال شرق ایران به چشم می خورد. با این حال جنبه جاذب هنر اسلامی اولیه قلت این ویژگی ها است. ابهام یا چند پهلویی معنا بود.

چنان که گویی شکل دیده شدنی هیچ معنایی در ورای خود ندارد ملک ییلاقی اربایی، رباط یا کاروانسرا ترتیب صوری مشاهبی داشت و برای ساختمان های کاملاً متفاوت طرح های تزیینی و فنون مشابهی به کار رفته بود.

نماهای با شکوه که از قرن دوازدهم به بعد زینت بخش آن همه بناهای اسلامی است، تقریباً هیچگاه معلوم نمی کرد که آیا بنا کاروانسرا است یا مسجد. هنر در اوایل دوره اسلامی به موازات ابهام و انعطاف با ویژگی دیگری مشخص شده است که همانا اجتناب هماهنگ از نمادها است تضاد این هنر تحول هنر مسیحی در قرون وسطی بسیار جاذب است.

موضوع این نیست که جهان اسلام شکل های هنری را پس زد، بلکه بهتر است گفته شود از استفاده از آنها به شیوه ای مشابه دوری گزید.

درعین حال ( هنر اسلامی به دلیل مناطق و شیوه هایی که در آنها رشد کرد فاقد واژگان خاص خود بود. از دیدگاهی افراطی در (علم اخلاقی) ابن مسکویه، اندیشه اثر هنری، نوعی شر و دست کم نوعی سلب توجه از اخلاقیات و وسوسه توسط بیهودگی های دنیوی بود. این بی میلی نسبت به نمادگرایی واقعی قرن ها وجه مشخصه هنر اسلامی باقی ماند، در انفجار هنری که در پی اوایل دوره اسلامی پیش آمد شکل های ایرانی به دلایل بسیار، نقشی مهم و منحصر به فرد بازی کردند.

ایران باستان به تانی ناپدید گردید و اسطوره شد. شکل های هنر ایرانی از پیوند های غیر سلامی خود آزاد شد و توانست به صورت شکل های (آزاد) مورد استفاده قرار گیرد. این فرآیند در هنر غرب نسز قرینه ای دارد و آن استفاده از شکل های کلاسیک در هنر مغرب زمین است.

بنابراین می توان شکل گیری هنر اسلامی را گردآوری شکل های تمامی سرزمین های فتح شده، توزیع جدید آنها در آن سرزمین ها، نوعی تفکیک معانی مرتبط با این شکل ها و نیز آفرینش معدودی شکل های جدید و خاص دانست.

جهت سوم هنر در اوایل دوره اسلامی شکستن قوس ها در قرطبه، ابداع مقرنس در شمال شرق ایران، استفاده از اشیایی ارزشمند و کم بها جهت گرته برداری و انتقال تقریباً همه شکل ها، رواج فراوان پوشش گچی ویژگی های آذینی شایسه است که صفت (اسلامی) برای توصیف آثاری استفاده شود که طی چندین قرن از اقیانوس اطلس گرفته تا آسیای مرکزی پراکنده شده بود. اما از آنجا که عناصر مورد استفاده در خلق این زبان عمدتاً عناصر قدیم تر مدیترانه و خاور نزدیک است، هنر دوران اولیه اسلامی هنری است مربوط به قرون وسطی، یعنی یکی از انواع میراث پر بار دوره کلاسیک عهد عتیق است.

هنر اولیه اسلامی در قرون وسطی، در تمام ولایات، به طور همزمان آفریده نشده این هنر از نظر گاهشماری و از نظر جغرافیایی ابتدا طی قرن های هشتم و نهم در هلال خضیب ظاهر شد در داخل هلال خضیب عراق مسلط گشت.

در بغداد و سامره تبلور یافت. بجز چند استثنای معدود که مربوط به اسپانیای اموی است، اکثریت بزرگی از آثار اسلامی اولیه در ارتباط با عراق بهتر دادنی است تا در ارتباط با سوریه.

درعراق شیوه تزیین صدر اسلام به اوج خود رسید و سازندگان مساجد ابن طولون و قیروان، تزئینات و برخی شیوه های ساخت خود را از عراق اخذ کردند. زندگی شاهوار بغداد و سامره کانون عمده اسطوره شاهانه در اسلام وسطی گردید نه املاک اربابی متعدد در استپ سوریه و بقایای خارق العاده بر جای مانده در اسپانیا یا ماواءالنهر مرکزیت یافت شکل اسطوره ها در عراق جملگی منطبق است با ویژگی های لحظه (کلاسیکی) سفال نوشته دار برخاسته از شمال شرق ایران، مسجد ابن طولون و تزئینات یا معماری مسجد قرطبه همه برخوردار از وضوح شکل ها، درک رسانه ها و آمیزش بی همتای واحدهای ترکیب هنری است که جز به این صورت، قبلاً شناخته نبوده است، و تسلط مفاهیم هنری در اوایل دوره اسلامی را به تصویر می کشد.

آثار مربوط به اولین دهه های حکومت فاطمیان در مصر مسجد حکیم، بلورهای کوهی، بعضی از کنده کاری های چوبی- در حدود سال 1000، آخرین دسته به هم پیوسته آثار اولین دوره کلاسیک هنر اسلامی را تشکیل می دهند.

افزایش مقابر و پیدایی مساجد کوچک یادمانی، از اسپانیا گرفته تا ماوراءالنهر، مساجد جامع را با اشکال مواجه کرد. در شمال شرق ایران در عراق و مصر، شبیه سازی موجودات زنده در هنر سفالگری شهری و حتی در تزئینات معماری رواجی بیش تر یافت.

در هنر بر خلاف زندگی، ماهیت تغییرات اجتناب ناپذیر فقط پس از وقوع آن تغییرات کشف شدنی و توضیح دادنی است. هنر غنی قرنهای یازدهم تا سیزدهم است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

عنوان  :  رمانتيسم Romanticismنویسنده :  سعيد متقي فر

كلمات كليدي  :  رمانتيسم، احساس گرايي، عقل گرايي، تجربه ديني، هرمنوتيك رمانتيك

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=40616

  واژه رمانتیسم(Romanticism) در لغت به معنای تصور یا خیال احساسی، گرایش به سوی عشق یا دیدگاههای احساسی و عاطفی و سبک متمایز یا عاطفی مکتب رمانتیک در هنر،‌ ادبیات و موسیقی آمده است.[1]
  در میان مکتبهای «ادبی و فکری» اروپایی، مکتب رمانتیسم از اهمیت خاصی برخوردار است. در ایران تصور نسبتاً رایجی وجود دارد که بر اساس آن این اصطلاح عمدتاً برای دلالت بر آثار ادبی احساساتی و پراشک و آه به کار می‏رود. اما واقعیت این است که رمانتیسم نهضتی جهانی است که علاوه بر جنبه ادبی دارای ابعاد متنوع هنری، فکری و فلسفی، اجتماعی و تاریخی است و از بسیاری جهات سر فصل فرهنگ و اندیشه عصر جدید و ریشه اصلی بسیاری از گرایشها و مکتبهای دو قرن اخیر در سطح جهان به شمار می‏رود. بدون شناخت این نهضت عظیم، نمی‏توان اندیشه مفهوم رمانتیسم در تاریخ ادبی و فرهنگ عصر جدید را شناخت. جنبش رمانتیسم جنبشی اساساً اروپایی است که هر چند در سالهای پایانی قرن هیجدهم شکل گرفته است و قبل از نیمه اول قرن نوزدهم دچار افول شده است، اما تأثیر پایداری بر فرهنگ دوره‏های بعد نهاده است. محققان اروپایی همواره به بررسی ابعاد گوناگون این جنبش اهتمامی خاص داشته‏اند و مرتباً آثار گوناگونی به زبانهای اروپایی در باب این مباحث منتشر می‏شود.[2] تأثیر رمانتیسم بر دین‌پژوهی نیز غیرقابل انکار است. این مقاله به بررسی این تأثیرات می‌پردازد.
 
عوامل زمینه ساز ظهور رمانتیسم
  سده هیجدهم، که به قرن عقل‏گرایی[3] و روشنگری[4] مشهور است، ضرباتی سهمگین بر پیکره باورهای دینی مسیحیت وارد ساخت. عقل‏گرایان در هرگونه باور غیر عقلی تردید کردند. هیوم[5] به مخالفت با معجزات پرداخت. کانت[6] ادله توماس اکوایناس[7] بر اثبات خدا را مخدوش ساخت. وی با دیدگاه ناقدانه‏اش اعتبار الهیات طبیعی را فروریخت و امکان تبیین باورهای دینی از رهگذر استدلال عقلی و فلسفی را کنار زد و با اخراج دین از قلمرو عقل نظری، آن را به عقل عملی محدود نمود. تا اینکه در قرن 18و 19، نبرد تأملات فلسفی و استدلال‏های خشک و بی‏روح به تضعیف گرایید و بستر تولد مکتبی جدید به نام رمانتیسم فراهم آمد. این نهضت، که واکنشی فراروی عصر روشنگری و تکیه بی چون و چرا بر عقل بود، در آلمان هویدا گشت. آنچه جایگزین عقل شد، احساس، تخیل، عشق و اشتیاق بود. شلایر ماخر[8] برای نجات دین از دست عقل‌گرایانی که با عقل خود توان توجیه گزاره‌های دینی را نداشتند، تکیه‏گاه دین را به نهانخانه قلب مؤمن انتقال داد و به زعم خویش، اساس دین را از آسیب دور ساخت و خیال خود را از پرسش‏های پرتوان آسوده کرد. در همین راستا کانت باورهای مذهبی را تابع حوزه اخلاق شمرد که خود پیوندی ژرف با عواطف و احساسات دارد. این رویکرد احساسی به جریان خروشانی مبدّل شد که عصر فکری بدیعی را پدید آورد. از خصایص بارز این دوران تأکید بر جایگاه هنر در معرفت انسان است. رمانتیک‏ها، مدعی بودند که می‏توان به مدد عواطف و احساسات به فهم ناشناختنی‏ها رسید.[9] یکی از آسیبهای جدی که از طریق رمانتیسم و آموزه‌های آن بر پیکره مسیحیت وارد آمد، این بود که دین را محدود به مظاهر هنری مثل مجسمه‌سازی و نقاشی و ... نمود؛ به گونه‌ای که هر قدر نمادهای مذهبی مانند نقاشی‌های کلیساها و مجسمه‌های مسیح و مریم(علیهما‌السلام) مبتذل‌تر می‌بود هنری‌تر و در نتیجه دینی‌تر تلقی می‌شد. که این خود افولی عمیق در مسیحیت به شمار می‌رود که آثار آن را هنوز در کلیساها و نمادهای مذهبی مسیحیت به وفور می‌بینیم.
  به هر حال، ولادت این مکتب، موجب تحول در مطالعات دینی گردید و حاصل این تحول و دگرگونی، پیدایش مباحث نو و مختلفی در دین‏پژوهی شد.[10] از جمله مباحثی که در پرتو رمانتیسم در حوزه دین‌پژوهی مطرح شد، می‌توان به بحث تجربه‌گرایی دینی، هرمنوتیک، پلورالیسم و عرفان(کشف و شهود)، اشاره نمود.
 
رمانتیسم و تجربه دینی[11]
  به طور قطع می‌توان یکی از عوامل زمینه‏ساز تجربه‏گرایی دینی را ظهور مکتب رمانتیسم دانست. زمانی که تب عقل‏گرایی افراطی که از سوی بسیاری از اندیشمندان آن عصر بدان دامن زده می‏شد، شدت یافت و گزاره‏های اساسی مسیحیت همچون اثبات وجود خدا، تثلیت و... غیربرهانی و غیرعقلانی شمرده شد و همچنین تعارض علم با تعداد پرشماری از آموزه‏های کلیسا به وجود آمد، عملاً آموزه‌های مسیحیت در حال به چالش کشیده شدن بود[12] در چنین شرایطی، نهضت «احساس‏گرایی رمانتیک» ظهور کرد. این نهضت با تاکید بر احساسات، عواطف و امور ذوقی، مطلق‏انگاری عقل را مورد انتقاد قرار داد. احساس گرایان علی رغم تاکید کانت برناشناختنی بودن «بودها»، اظهار داشتند که به مدد عواطف و احساسات، می‏توان به ناگفته‌ها و ناشناخته‏ها دست یافت. ظهور این جنبش، زمینه‏ای مناسب برای تاکیدبر عنصر احساسی و عاطفی دین نیز شد. شلایر ماخر، روح این مکتب را به دین تعمیم داد و بر این اساس، قلب دین را «تجربه دینی» معرفی کرد.[13] بنابراین شکست عقل‏گرایى افراطى و الهیات طبیعى(عقلى) متکلمان مسیحى را به این سو سوق داد که گوهر دین باید امرى غیر از استدلالها و فرمولهاى کلامى باشد.[14] شلایر ماخر بر احساسات و عواطف دینی پای می‌فشرد و از آموزه‌ها و استدلالهای دینی که صرفاً به شیوه عقلانی عرضه می‌شوند، نفرت داشت. او معتقد بود که احساس وابستگی مطلق، اصل و اساس دین است و این آموزه‌ها و ادله، حیات و اعتبار تجربه را به خطر می‌اندازند. وی در کتاب اول خود به نام درباره دین دو ادعا دارد: 1. اساس دین، احساس اتحاد با بی‌نهایت کل است و 2. منشأ این احساس خداست. شلایرماخر در کتاب دومش، یعنی ایمان مسیحی، اساس تجربه دینی را احساس وابستگی مطلق به قدرتی فراتر از جهان می‌داند. از این احساس، محدودیت خود، وابستگی و وجود قدرتی فراتر از جهان نتیجه می‌شود.[15] یکی از کسانی که سنّت فکری شلایر ماخر را ادامه داد، شرق شناس آلمانی، ردولف اتو[16] بود. اتو بیش‏تر بر جنبه عرفانی دین تأکید می‏ورزید و در کتاب مشهور مفهوم امر قدسی می‏خواست آشکار سازد که گوهر مسیحّیت، زیر مباحث عقلانی انباشته شده، و در هاله‏ای از ابهامات فرو رفته است. بحث‏های کلامی و اخلاقی و جنبه عقلانّیت مسیحّیت سبب شده که گوهر اصلی آن به فراموشی سپرده شود. گوهر دین را باید در جنبه غیر عقلانی آن جُست که از مقوله احساسات و عواطف است.[17] اتو معتقد به وجود سه نوع احساس در برابر خداوند بود:
الف. احساس وابستگی و تعلق. ما خود را وابسته به وجود خدا می‏یایبم و در برابر او احساس نیستی می‏کنیم.
ب. احساس خوف یا خشیت دینی در برابر وجود هیبت‏انگیز الهی. ما هنگام رؤیت خدا و کسب بصیرت نسبت به وی، به لرزه می‏افتیم.
ج. احساس شوق و مجذوبیت در برابر خدا. احساس شوق نسبت به وی جزئی از وجود ما است.[18]
  با توجه به آنچه گفته شد می‌توان گفت که تکیه بر تجربه درونی،‌ یکی از جنبه های نهضت رمانتیسم بر ضد عصر روشنگری است.
 
رمانتیسم و هرمنوتیک[19]
  شلایرماخر ناچار بود برای تبیین نظریه خود در باب تجربه دینی به تفسیر متون مقدس توجه کند و اصول و قواعد تفسیر را پی‌ریزی نماید. از اینجاست که وی را پدر علم قواعد و مبانی تفسیر(هرمنوتیک) خوانده‌اند، چنانکه پدر بحث تجربه دینی نیز شمرده می‌شود.[20] شلایرماخر معتقد است که نباید تجربه دینی را بر اساس مفاهیم موجود در زبان تبیین کرد. بلکه باید زبان و مفاهیم آن را با ارجاع به تجربه توضیح داد. ابتدا تجربه دینی واقع می شود. این تجربه که از نوع عواطف و احساسات است، خود را در نشانه‌ها و رمزهای مقدس و شعایر و اعمال دینی ظاهر می‌سازد. در این مرحله جای تأمل و اندیشه‌ورزی نیست. نوعی واکنش طبیعی نسبت به احساس است. با رشد افراد و فرهنگها، مردم بتدریج به تأمل در حالات نفسی و ذهنی خویش می‌پردازند. این تأملات کم‌کم به بار می‌نشیند و محصول آن در زبان و آموزه‌های دینی ظاهر می‌شود. اینجا است که شلایرماخر برای تفسیر متون دینی به هرمنوتیک رمانتیک متمسک می‌شود. وی در روش هرمنوتیکی خود زبان دین را عاطفی و ابرازی می‌داند و آن را در برابر پرسشهای انتقادی و جستجوی عقلانی، ایمن از هرگونه نقد و آسیب و بی‌نیاز از هر توجیهی می‌داند.[21]
  وی تحت تأثیر تفکر رمانتیک و بر خلاف عقل‌گرایان، معتقد شد که عدم اطمینان از فهم یکدیگر غیرقابل اجتناب است و بدفهمی و سوء فهم را به عنوان یک مسأله عمومی مورد توجه قرار داد؛ چراکه توصیف تجارب دینی که از سنخ عواطف و احساسات هستند امری بسیار مشکل و یا محال است. به همین دلیل، اصل را بر سوء فهم قرار داد. به عبارت دیگر در هرمنوتیک رمانتیک، برخلاف هرمنوتیک کلاسیک، فهم متن امری سهل و طبیعی محسوب نمی‌شود، بلکه بدفهمی و سوء‌فهم امری عادی و طبیعی به حساب می‌آید. گرچه این مکتب نیز، چون مکتب هرمنوتیک کلاسیک، دستیابی به حقیقت و فهم عینی، یعنی ادراک مطابق با واقع را ممکن می‌داند، اما نقصان و سوءفهم را نیز از نظر دور نمی‌دارد.[22] شلایر ماخر هیچ گاه این عدم اطمینان را فرع بر تاریخی بودن فهم و مشروط بودن آن به عصر خویش نمی‌گردانید. مشکل تاریخی گروی به ندرت او را به خود مشغول می‌کرد. او بیشتر در جستجوی یافتن راهی بود که فرد را از خطر ابتلا به سوء فهم برهاند.[23] به همین منظور روش هرمنوتیکی رمانتیک را پایه‌گذاری نمود. بنابراین ظهور و پیدایش‌ احساس‌گروی‌ رمانتیک، یکی‌ از زمینه‌های‌ مناسب‌ برای‌ پیدایش‌ شیوه‌ تفسیر احساساتی‌ در کتاب‌ مقدس‌ بود.[24]
 
رمانتیسم و پلورالیسم دینی[25]
  شلایرماخر تحت تأثیر تفکر رمانتیسم و برای احیای دین مسیحی با تبیین نظریه تجربه دینی و قائل شدن ماهیت احساسی و عاطفی برای آن و معرفی آن به عنوان گوهر دین، به نحوی قائل به تکثرگرایی دینی شد.[26] چراکه تجارب دینی به تعداد افراد ‌بشر متعدد و مختلف است و هر کدام برای شخص تجربه‌گر دارای اعتبار. از نظر وی دین طبیعی یا عقلی محصول تأملاتی فلسفی است که حیات و پویایی ادیان معتبر را ندارد. از نظر او «دین» امری «عمومی» نیست، بلکه واقعیتی فردی، زنده و عینی است. او یهودیت، مسیحیت و اسلام را ادیان فردی، زنده و عینی می‏داند. به اعتقاد او «دین» باید خود را در ادیان مختلف به فردیت برساند.[27] وی بر آن است که عصاره تمام ادیان «تجارب دینی» است که برای دین‏داران در لحظه‏هایی خاص و حساس، رخ می‏دهد. بر این اساس، حلقه وصل واحدی میان ادیان، یافت می‏شود و همین ملاک، حقیقت واحدی است که در تمام ادیان وجود دارد. از این رو، باید کثرت حقیقت در تمام ادیان را به رسمیت شناخت.[28] ملاحظه می‏کنیم که این تبیین شلایرماخر از دین و تجربه دینی، چیزی نیست جز قول به پلورالیسم و تکثرگرایی دینی؛ آنهم تکثری به تعداد تمام افراد تجربه‌گر. بنابراین می‌توان یکی از زمینه‌های ایجاد بحث پلورالیسم را ظهور مکتب رمانتیسم دانست.[29]
 
رمانتیسم و عرفان
  تفکر رمانتیک هم بطور مستقیم و هم به طور غیر مستقیم و به واسطه رمانتیسم ادبی بر عرفان تأثیر گذارده است. اما تأثیر مستقیم تفکر رمانتیک بر روی عرفان توسط متفکرانی بود که عقل محدود انسان را برای درک حقائق، ناتوان می‌دیدند. افرادی مثل شرق شناس آلمانی، ردولف اتو که بیش‏تر بر جنبه عرفانی دین تأکید می‏ورزید و معتقد بود که گوهر مسیحّیت، زیر مباحث عقلانی انباشته شده، و در هاله‏ای از ابهامات فرو رفته است و بدنبال جستجوی گوهر دین از میان احساسات و عواطف بود.[30] نمونه‌ای دیگر از این متفکرین، برگسون[31] است. وی معتقد است که عقل، که پیروان فلسفه‏هاى جزمى و تعقلى عموماً آن‌را بر درک و فهم حقیقت قادر مى‏دانند، از عهده درک حقیقت برنمى‏آید و وجود آن براى انسان از وجود غریزه براى جانوران ارزنده‏تر و سودمندتر نیست. بنابراین، برگسون قدرت عقل را که فلاسفه درباره آن مبالغه بسیار کرده‏اند و عقاید و آراء خود را بر آن بنا نهاده‏اند در هم مى‏شکند و از راه اشراق و مکاشفت، زبونى و نارسائى عقل را در درک حقیقت باز مى‏نماید. این شیوه اشراق و الهامی است که او براى دریافت حقیقت توصیه مى‏کند که در واقع در اندیشه صاحب‌نظران بى‏تأثیر نبوده است.[32]
یکی دیگر از جلوه‌های تأثیر رمانتیسم بر عرفان و کشف و شهود،‌ تأثیر به واسطه رمانتیسم ادبی است. چنانکه می‌دانیم یکی از بارزترین جلوه‏های رمانتیسم در حوزه‏ ادبیات بود. نهضت رمانتیک در ادبیات، بر محدودیت‏های علم تأکید می‏کرد و می‏کوشید به جنبه‏هایی از تجربه که در اصالت عقل روشنگری به غفلت برگزار شده بود، بپردازد. آنان این اندیشه را مطرح کرده بودند که شهودگرایی و خیال‏اندیشی هم به اندازه‏ی عقل مهم‏اند، گفته می‏شد شاعر درباره‏ی زیبایی و حیات درونی طبیعت، که تن به تحلیل علمی نمی‏دهد، حساس است، انسان همان قدر که دارای عقل یا ذهن است، دارای احساسات و عاطفه، دل و جان نیز هست.[33] ادبیات شکل‌ گرفته از این دیدگاه با تأثیری محسوس بر روی ادبیات عرفانی، نقش بسزایی در تعالی و ارتقاء جایگاه عرفان ایفا کرده‌ است. برخی عرفا تحت تأثیر رمانتیسم ادبی، بسان سایر رمانتیک‌ها با پرهیز از گزاره‌های تحلیلی، علمی و عقلی و پررنگ ساختن نقش احساسات و عواطف، به بیان تجارب عرفانی خود و دیگران پرداخته‌اند.
 
نقد و بررسی
  پرواضح است که افراط و تفریط در هر امری باعث خروج از مدار تعادل و گرفتار شدن در دام نتایج دور از واقع می‌شود. به ویژه اگر این افراط و تفریط در مورد امور تعیین کننده و مهمی چون مباحث دینی و دین‌پژوهی باشد، می‌تواند در تعیین سعادت دنیا و آخرت انسان تأثیر منفی و غیر قابل جبرانی بگذارد؛ چرا که دین، برنامه سعادت دنیا و آخرت انسان است.  چنان‌که دیدیم، عقل‏گرایی افراطی و رمانتیسم، هر یک در سویی راه افراط در پیش گرفته‏اند. در واقع، افراط در عقل‏مداری دوران مدرنیسم و عدم توجه کافی به ابعاد عاطفی و احساسی، سبب رویش نگرش‏های رمانتیک و نفی عقل‏گرایی و رویکردهای پسامدرن شد. دلیل پشت کردن به مدرنیسم و روی آوردن به پسامدرنیسم، مشکلات فلسفی نگرش مدرنیسم در تکیه بر عقل بود؛ در حالی که راه صواب، توجه مناسب و متعادل به هر دو بعد عقل و احساس و در نظر گرفتن رابطه آنها با معرفت‏شناسی و معناشناسی است.[34]
 


[1] . The Oxford English Dictionary -second edition- prepared by: J.A.Simpson & E.S.C.Weiner, , clarendon press. OXFORD. volume (14), Page:66.
[2] . جعفری، مسعود، مفهوم رمانتی‌سیسم، کتاب ماه ادبیات و فلسفه، اسفند1377،‌شماره17، ص32.
[3] . Rationalism
[4] . Enlightenment
[5] . David Hume(1711-1776)
[6] . Immanuel Kant  (1724-1804)
[7] . Saint Thomas Aquinas(1225-1274)
[8] . friedrich schleirmacher (1768ـ 1834)
[9] . ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، معرفت فلسفی، بهار1383، شماره3، ص112.
[10] . عباسی، ولی‌الله، درآمدی بر دین‌شناسی و شاخه‌های آن، معرفت، اسفند1381، شماره63، ص21.
[11] . Religious Experience
[12] . شریفی‌نیا، محمدحسین، ماجرای تجربه دینی، حوزه و دانشگاه، بهار1383، شماره28، ص6.
[13] . فعالی، محمدتقی، تجربه‌گرایی دینی و قرائت‌پذیری، کتاب نقد، تابستان1381، شماره23، ص41.
[14] . قائمی‌نیا، علی‌رضا، تجربه دینی، مدرنیته و پست‌مدرنیسم، هفت‌آسمان، پاییز و زمستان1378، شماره3و4، ص127.
[15] . صادقی، هادی، دین و تجربه،‌نقدونظر، تابستان و پاییز1379، شماره23و24، ص226.
[16] . Rudolf Otto(1869-1937)
[17] . قائمی‌نیا، علی‌رضا، تجربه دینی در جهان جدید، قبسات، زمستان1381، شماره26، ص25.
[18] . ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، پیشین، ص115.
[19] . Hermeneutics
[20] . صادقی، هادی، دین و تجربه، ‌نقد و نظر، پیشین، ص233.
[21] . ر.ک: صادقی، هادی، دین و تجربه، ‌نقد و نظر، پیشین، صص226-233.
[22] . عباسی، ولی‌الله، نقدی بر قرائت‌پذیری دین، کتاب ‌زنان، پاییز1383، شماره 25، ص325.
[23] . واعظی، احمد، هرمنوتیک به مثابه بنیانی برای علوم و فرهنگ انسانی، معرفت، بهار137، شماره28، ص78.
[24] . فعالی، محمدتقی،‌تفسیر متون مقدس در دو نگاه،‌ قبسات، پاییز1379، شماره17، ص80.
[25] . Religious pluralism
[26].حسینی،سیدحسن،بحثی‌تطبیقی‌پیرامون‌بررسی‌ریشه‌ها،پیش‌زمینه‌ها ‌وخاستگاه ‌نظریه ‌تکثرگرایی ‌دینی ‌در‌ مسیحیت‌ و ‌اسلام، اندیشه‌دینی، بهار1383، شماره10، ص27.
[27] . قنبری، حسن، مسیحیت و مدرنیته به روایت هانس‌کونگ، هفت ‌آسمان، زمستان1382، شماره20، ص98.
[28] . فعالی، محمدتقی، تجربه‌گرایی دینی و قرائت‌پذیری، کتاب نقد، پیشین، ص48.
[29] . معموری، علی، دیدگاه‌های‌ گوناگون ‌در تفسیر و تحلیل وحی، رواق اندیشه، آذر1381، شماره12، ص103.
[30] . قائمی‌نیا، علی‌رضا، تجربه دینی در جهان جدید، قبسات، پیشین.
[31] . Honri Bergson
[32] . زرین‌کوب، عبدالحسین، فلسفه و هنر، یغما، خرداد1330، شماره37، ص121.
[33] . ربانی گلپایگانی، علی، مدرنیته و عقلانیت، کلام اسلامی، زمستان1382، شماره48، ص52.
[34] . ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، معرفت فلسفی، پیشین، ص123.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=236819


بعد از عصر خرد گرایی و دوران خشک خردورزی  عده ای به احساس و تخیل روی آوردند که می توان آن را عصر احساس نامگذاری کرد . این جنبش را با نام رمانتیسم می شناسیم.

 
پیدایش مکتب رمانتیسم در اروپا

مقدمه

رمانتیسم پدیده ای اروپایی است که بعد از دوره رنسانس و روشنگری ، مجال بروز می یابد و زمینه های گوناگون ادبی ، فلسفه ، علوم اجتماعی ، سیاسی ، معماری ، موسیقی و ... را در بر می گیرد .

این وضعیت که گذر انسان از عصر کلاسیک به عصر مدرن را نشان می دهد ، نخست در قرن هجدهم در انگلستان و در آلمان و بعد ها در قرن نوزدهم در فرانسه ، ایتالیا ، اسپانیا و ... ظاهر می شود .

اصطلاح رمانتیک

مکتبی که امروزه به عناون رمانتیسم می شناسیم جلوه های آغازینش در انگلستان و بعدها در آلمان بود. این کلمه در آلمان به مناظر اطلاق می شد .فردریش شلگل اولین کسی است که این اصطلاح را وارد فضای ادبی ساخت . بر اساس تعریف شلگل آن چیزی رمانتیک است که موضوع و محتوایی عاطفی و احساساتی را در شکل و صورتی تخیلی و خلاقانه به تصویر در آورد . با توجه به این تعریف شکسپیر را هم می توان رمانتیک به حساب آورد . ویلهلم برادر فردریش رمانتیک را چیزی بیش از یک سبک جدید ادبی به شمار آورد . گرچه ویژگی خاصی برای فرم و محتوا قائل شد اما آن را به معنی یک شیوه جدید ومدرن تجربه ی واقعیت شمرد .

رمانتیک بعدها تعاریف و معانی بسیاری یافت که به چندی از آن ها در این مجال اشاره می کنیم :

اشتیاق و آرزوی دست یافتن به لایتناهی در درون متناهی ، اشتیاق و آرزوی پدید آوردن ترکیبی از واقعیت و تخیل . در هنر آن چیزی را بیان کردن که در الهیات آن را اشتیاق وحدت وجودی می نامند .       فیرچیلد

بازگشت به طبیعت .     روسو

آزادی خواهی در ادبیات . هوگو

کوششی برای فرار از واقعیت . واترهاوس

عبارت از سلطه ذهن خودآگاه . لوکاس

پیچیدگی ، ابهام و دشواری ها نشان دهنده تعدد رمانتیسم هاست .

 تاریخچه رمانتیسم

در قرون وسطی کلمه رمانس بر زبان های بومی و محلی تازه ای دلالت می کرد که از زبان لاتین مشتق شده بودند . صفت رمانتیک برای نخستین بار در انگلیس ( 1650 ) به کار رفته است بعد از آن در فرانسه 1661 و در آلمان در سال 1663 ظهور کرد.

در آغاز این صفت منسوب به رمانس و رمان بود . استفاده از این صفت که در ابتدا معنای مثبتی از آن مد نظر نیست بیان عواطف و احساساتی بود که با دیدگاه عقلانی قرن هفدهم هم خوانی نداشت .

بعدها در انگلیس معنای فراتر از داستان های رمانس وار یافت و بر مناظر طبیعی نیز اطلاق گردید . رمانس در این دوره با نوعی سادگی و صفای طبیعت که همراه با نوعی بی نظمی و تخیل بود ، معنا یافت . آن چه می توان از استنباط کرد این است که در واقع هر چیز رمانتیک محصول نوعی تخیل و خیال ورزی و روحیه نابسامان و آشفته تلقی می شد .

در نیمه دوم قرن هیجدهم همزمان با تحولات فکری رمانس نیز معنای مثبت و ارزش و جایگاه خاص خود را یافت . می توان گفت این امر در واقع زمانی رخ داد که عصر خرد جای خود را به عصر احساس داد .

فردریش شلگل اولین کسی است که این اصطلاح را وارد فضای ادبی ساخت . بر اساس تعریف شلگل آن چیزی رمانتیک است که موضوع و محتوایی عاطفی و احساساتی را در شکل و صورتی تخیلی و خلاقانه به تصویر در آورد . با توجه به این تعریف شکسپیر را هم می توان رمانتیک به حساب آورد .

رمانتیک در آلمان

شکل گیری رمانتیسم به عنوان یک مکتب منسجم و مدون و دارای مبانی فکر و فلسفی خاص در آلمان صورت پذیرفت .این مکتب در سال 1797با محفل یارانی بر گرد برادارن شلگل به اوج رسید .امری که باعث پیشرفت و استقرار سریع رمانتیک در آلمان گردید ضعف دوره روشنگری و کوتاه بودن مدت آن است .تفاوت های رمانتیک در کشورهای مختلف نیست حتی در یک کشور هم تفاوت آن ها مشاهده می شود .

رمانتیک ها در آلمان به دو نسل تقسیم می شوند :

الف رمانتیک های اولیه  : محل استقراراین گروه ابتدا در برلینو بعدها در شهر کوچک ینا بود . هسته اصلی این گروه را برداران شلگل ، فردریش و ویلهلم تشکیل می دادند . این گروه به نام مکتب ینا نیز نامگذاری شده اند. این گروه به یکپارچگی و انسجام خود به عنوان یگ گروه توجهی خاص داشتند . به جز شلگل ها ، واکن رودر ،تیک ، نوالیس نیز در این جمع حضور داشتند شلایر ماخر از اندیشمندان دینی ، شلینگ فیلسوف و بادر فیزیکدان نیز در این گروه عضویت داشتند.این گروه تأکید بسیاری بر تخیل و اعتراض و عصیان در مقابل خردگرایی عصر روشنگری داشتند .

 ب – رمانتیک های بزرگ  این گروه که در سال 1805 به تدریج جای رمانتیک های اولیه را می گیرند برخلاف آن ها عمدتا به مباحث نظری توجه داشتند و بیشتر آن ها شاعر یا داستان نویس بودند . آن ها به تدریج از اندیشه های افراطی رمانتیک های اولیه دور شدند و به مسائل عملی و واقع بینانه روی آوردند . این گروه بهترین آثار را در زمینه شعر غنایی و داستان رمانتیک به وجود آوردند .  این گروه به رمانتیک های جوان یا هایدلبرگ نیز شهرت یافتند . از مهمترین افراد این گروه  آیخن دورف ،آرنیم ، برنانتو ، هوفمان ، روکرت  را می توان نام برد.

رمانتیک در انگلیس

آن چنان که آلمانی ها از مکتب رومانتیسم استقبال کردند انگلیسی ها چندان شور و شوقی نشان ندادند . برخی صاحبنظران سروده های وردزورث و کالریج را آغاز رسمی جنبش رمانتیسم در انگلیس دانسته اند .

از چهره های شاخص این مکتب می توان به ویلیام بک ، رابرت ساوثی و بایرون اشاره نمود  از شاخص ترین چهره ها در قلمرو نثر والتر اسکات ، جورج کلاب ، جان کلار ، تامس کمبل ، تامس مور ، ویلیام هزلیت  در خور توجه هستند .

شاعران بزرگ رمانتیک را می توان به دو نسل تقسیم کرد : شاعران گروه اول معروف به شاعران دریاچه  که عبارتند از وردزورث ، کالریج ، ساوثی . و نسل دوم که اعضایی جوان تر اند شلی و کیتس از شاخص ترین آن هستند هم چنین بایرون نیز به این گروه متعلق است . از نظر دیدگاهی وردزورث از گروه اول  به پدیده ها و مضامین عادی و ملموس توجه بیشتری دارد ، در حالی که کالریج شیفته امور خارق العاده است . از گروه دوم شلی مظهر عصیان رمانتیک است وی معتقد به دیدگاهی متکی بر نوعی شهود و ایده الیسم است  از گروه دوم کیتس به خاطرات دوران کودکی و بازگشت به آن توجه دارد.

رمانتیک در فرانسه

جنبش رمانتیسم به معنی دقیق و کامل آن در فرانسه دیرتر از آلمان و انگلیس آغاز شد . چرا که خردگرایی و کلیسای کاتولیک سلطه استواری بر این کشور داشت .

رمانتیسم را می توان به سه نسل تقسیم کرد : نسل اول  افرادی چون فرانسوا ، شاتو بریان ، کنستان ، سناکور و مادام دو استال  را می توان نام برد . در نسل دوم که رملانتیسم وارد مرحله وسیعتری می شود افرادی چون دلاکروا  نقاش و آلفره دو وینیی ، ویکتور هوگو ، آلفونس لامارتین قابل ذکرند . نسل سوم  در این زمان که هنر و ادبیات بیشتر با مسائل اجتماعی درگیر است و شامل همان نویسندگان و شاعران دوره قبل می شود .

در مجموع می توان گفت دوره رمانتیسم به قول فورستر شبیه یک بحران هنری بود . این جنبش با رشد صنعت ، بحران های کارگری و اجتماعی به مسائل اجتماعی روی آورد و بعدها گرایش های نوین مابعد رمانتیکی و رئالیستی به وجود آمد در همین زمان نهضت گرایش هنر برای هنر به وجود آمد .

نتیجه گیری

در مجموع می توان گفت بعد از عصر خرد گرایی و دوران خشک خردورزی  عده ای به احساس و تخیل روی آوردند که می توان آن را عصر احساس نامگذاری کرد . این جنبش که آن را با نام رمانتیسم می شناسیم بیشتر در آلمان رونق یافت  چرا که عصر روشنگری در این کشور ضعیف و کم رنگ بوده است . هم چنین این جنبش در فرانسه دیرتر به وجود آمد چرا که تحت تأثیر اندیشه های خرد گرایی و سلطه کلیسای کاتولیک بود . در نهایت از خصوصیات مهم این جنبش توجه به تخیل ، عاطفه و احساس است .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


رمانتیسم

Romantism


دانشجویان: مجید فرید نیا، مهدی ظرافتی شجاع


مفهوم شناسی رمانتیسم

¢کلمه رمانتیسم گرچه در ابتدا در معانی خیالی، افسانه ای، شاعرانه، قهرمان وار و جالب توجه به کار می رفت، اما در اغاز قرن نوزدهم این کلمه معنای مدرن و امروزی خود را به دست آورد و برای توصیف مناظر زیبا و دلربای طبیعت به کار برده شد که تخیل و تامل بیننده را برانگیزد. 
در ﻗﺮن ﻫﻔﺪﻫﻢ، در اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن و ﻓﺮاﻧﺴﻪ رﻣﺎﻧﺲ  ﻣﻮﻫﻦ، ﺗﻔﻨﻨّﯽ ، ﻏﺮﯾﺐ، ﭘﻮچ، اﻏﺮاق آﻣﯿﺰ اﺷﺎرﺗﯽ ﺿﻤﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﺧﻔﺖ آور داﺷﺖ. در ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﻣﺎﺑﯿﻦ رﻣﺎﻧﺲ و ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻣﻼﯾﻢ، ﻟﻄﯿﻒ، ﺣﺴﺎس و ﻣﺤﺰون رﻣﺎﻧﺘﯿﮏﺗﻔﺎوﺗﯽ ﻗﺎﯾﻞ ﺑﻮدﻧﺪ . در اﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم اﺧﯿﺮ در اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن ﻗﺮن ﻫﺠﺪﻫﻢ ﻧﯿﺰ اﺳﺘﻌﻤﺎل ﻣﯽ ﺷﺪ. ،درﻗﺮن ﻫﻔﺪﻫﻢ ﮐﺎرﺑﺮد داﺷﺖ درآﻟﻤﺎن واژۀ رﻣﺎﻧﺘﯿﺶ و درﻓﺮاﻧﺴﻪ ﻣﻔﻬﻮم رﻣﺎﻧﺲ و ﺳﭙﺲ درﻣﯿﺎﻧﮥ ﻗﺮن ﻫﺠﺪه در اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن ﮐﻠﻤﮥ رﻣﺎﻧﺲ ﻣﻔﻬﻮم ﻣﻼﯾﻢ و ﻣﺎﻟﯿﺨﻮﻟﯿﺎ (اﻓﺴﺮدﮔﯽ) را ﺑﻪ ﺧﻮد ﮔﺮﻓﺖ. 


رمانتیک گرایی یا رمانتیسیزم درحقیقت جلوه ای است در مقابل خردگرایی و برخورد منطقی و عقلانی شیوه کلاسیک و لذا رمانتیسیسم یعنی برتری و غلبه احساس بر عقل. در واقع اگر چه گاهی برای تعریف رمانتیسم به انواع فرار رمانتیک ها اشاره می شود: فرار به رویا، فرار به گذشته، به سرزمین های دور دست، به تخیل. اما کمتر کسی می پرسد آنها از چه می خواستند فرار کنند؟ آنها علاوه بر اینکه از چهارچوب خشک قواعد کلاسیک فراری بودند، از آزادی دروغین و رشد سرمایه داری نوپا نیز  می گریختند. نئوکلاسیک در جنبه هنری در قالب خشک و مقرراتی، خود را ملزم به پیروی مو به مو از ضوابط طراحی و تناسبات قراردادی و مضامین هنری به شیوه استادان بزرگ رنسانس کرده بود. در این زمان استبداد هنری به حدی رسیده بود که بسیاری از نقاشان جوان و تنوع طلب، تعالیم نئو کلاسیک را به تمسخر، مکتب خانه ای نامیدند و با واکنشی علیه آن شعار تکروی و آزاد سری را مبنای هنری خود قرار دادند. به همین علت بعد از مدتی انها را آزادسرا نامیدند.                                                                                       

¢صفت رمانتیسم اگر چه در عصر اوج تعقل در اروپا معنایی مذموم داشت و معادل چیزی غریب، هوسبازانه و دروغ به شمار می رفت اما قریب صد سال بعد که ذوق مردم تغییر یافت این صفت نخست در انگلیس و آلمان تمجید شد و زیبایی و دل انگیزی یک منظره را نشان می داد.
پیشتازان رمانتیسیسم: 
رمانتیسم بیش از آنکه یک جریان ادبی و هنری باشد،مرحله ای از حساسیت اروپایی است که نخست در اواخر قرن هجدهم در انگلستان با ویلیام بلیک، وردز ورث، کالریج  و درآلمان با گوته، شیلر، هولدرلین و سپس در قرن نوزدهم در فرانسه با ویکتور هوگو، شاتو بریان، لامارتین و در ایتالیا با مانتسونی، لئو پاردیو در اسپانیا با سوریلیا و در کشورهای اسکاندیناوی با اولنشلگر،تنگر و استاگنلیوس ظاهر می شود.
 ¢به طور کلی میتوان گفت رمانتیسم وقتی شروع می شود که نویسندگانی خوش قریحه و جسور و همین طور نقاشان و هنرمندان جوان و تنوع طلب طرز بیان جدیدی برای بیان احساسات خود ابداع کردند و تمایلات عاطفی را وارد آثار خود کردند و این سیر تدریجی تحول درآثار، نوعی اعتراض بود علیه وضعیت موجود و تعبد حاکم از سوی مکتب کلاسیسیم.  
از ویژگی های بارز رمانتیسم در این دوره، روح خیال انگیز و اسرار آمیز فضاها و حالت غیر عادی وآشفته گاه و جنون آمیز انسان هاست.

زمینه ها:
رومانتیسم تا سال 1850 بر ادبیات اروپا حاکم بود. در قرن 18 انگلستان به عنوان یک مرکز سیاسی فرهنگی و تجاری نقش عمده ای در زمینه های تجسمی ایفا نمود. این کشور در زمینه معماری نیز زودتر از جاهای دیگر، شورش علیه قاعده مندی هنری شیوه کلاسیک را آغاز نمود. لذا می توان این کشور را در این زمینه پیشگام بر سایر کشورهای اروپایی دانست.
پارادایمهای زمینه ای
پارادایمهای سیاسی و اجتماعی
جمهوری و ملیت در مقابل سلطنت : ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ « رﻣﺎﻧﺘﯿﺴﻢ در ﮐﻨﺎر و ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻌﺪ از اﻧﻘﻼب ﮐﺒﯿﺮﻓﺮاﻧﺴﻪ ﮐﻪ ﺧﻮد اﻧﻘﻼﺑﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﻓﺌﻮداﻟﯿﺴﻢ ﮐﻼﺳﯿﮏ اﺳﺖ، ﻇﻬﻮر ﮐﺮده اﺳﺖ. 

در این دوره به جای پادشاهی و مفهوم امت مسیحی مفهوم ملیت در گقتمان سیاسی قرار می گیرد
قدرت گرفتن قشر بورژوا، ازدست رفتن اعتبار طبقه اشراف و گسترش فساد دربین این طبقه و از طرفی رشد فکری و اجتماعی مردم باعث شد که مکتب رمانتیسیسم ظهورکند .این مکتب دردهه سوم قرن نوزدهم درفرانسه به اوج خود رسید.
انقلاب صنعتی:و ﺗﺒﻌﺎت ﺣﺎﺻﻞ از آن در ﻋﺮﺻﮥ 
 ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﻗﺸﺮﺑﻨﺪﯾﻬﺎ و ﻓ ﺮﻫﻨﮓ ﺟﺪﯾﺪ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ آن ﻋﻤﺪه ﺗﺮﯾﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﭘﺪﯾﺪ آﻣﺪن رﻣﺎﻧﺘﯿﺴﻢ اﺳﺖ . « اﻧﮕﯿﺰۀ اﺻﻠﯽ اﯾﻦ ﺟﻨﺒﺶ ﻧﯿﺎز روزاﻓﺰوﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺮک ﺳﻨﻦ ﮐﻼﺳﯿﮏ، ﮐﻪ زﯾﺒﻨﺪۀ ﻧﻈﺎم ﻓﺌﻮداﻟﯿﺴﺘﯽ و اﺷﺮاﻓﯿّﺖ ﺑﻮد، اﺣﺴﺎس ﻣﯽ ﺷﺪ. 
فرد آزاد: ﻃﺒﻘﮥ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﮐﻪ در ﮐﺎر ﻗﺪ ﺑﺮاﻓﺮاﺷﺘﻦ ﺑﻮد و ﻫﺮ دم ﻣﯽ ﮐﻮﺷﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺷﻌﺎرﻫﺎی ﺗﺠﺎرت آزاد، وﺟﺪان آزاد، ﺣﮑﻮﻣﺖ آزاد، ﻣﺮدم را ﺑﺮاﻧﮕﯿﺰاﻧﺪ، اﺣﺘﯿﺎﺟﯽ ﻣﺒﺮم ﺑﻪ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪی داﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﭘﺮﭼﻢ آزادی را در اﻗﻠﯿﻢ ادﺑﯿّﺎت ﻧﯿﺰ ﺑﺮاﻓﺮازد . اﯾﻦ ﺣﺎﺟﺖ را ﻧﻮﯾﺴﻨﺪۀ رﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ( ﻓﺮد آزاد ) ﻣﯽﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺮآورد ﮐﻪ ﺑﻪ دﻟﺨﻮاه و ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺗﺨﯿّﻼت ﺑﯽﻗﯿﺪوﺑﻨﺪ ﺧﻮد ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺖ. از اﯾﻦ ﻟﺤﺎظ رﻣﺎﻧﺘﯿﺴﻢ ﺟﻨﺒﮥ اﻧﻘﻼﺑﯽ داﺷﺖ و ﺑﺮای ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎر ﭘﺲ از ﻗﺮون وﺳﻄﯽ، ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ را از زﻧﺠﯿﺮ ﺳﻨّﺘﻬﺎ آزادﮐﺮد.
ﺗﻮﺳﻌﮥ ﺳﺮﯾﻊ ﺷﻬﺮﻫﺎ،
نیروﻫﺎی
ﺟﺪﯾﺪ اﻗﺘﺼﺎدی و ﺳﯿﺎﺳﯽ
ﺗﻮﺳﻌﮥ
ﻃﺒﻘه متوسط 


دﻧﯿﺎی ﺷﺮق .در اﯾﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﺗﺮدﯾﺪ ﮐﺮد ﮐﻪ ﺑﺨﺶ 
اﻋﻈﻢ از ﻓﮑﺮ ﻧﻮزاﯾﯽ ﻧﺘﯿﺠﮥ ﺑﺮﺧﻮرد ﻏﺮب ﺑﺎ ﺷﺮق ﺑﻮد . 
ﺷﺮﻗﯽ ﮐﻪ در اﯾﻦ اﯾﺎم از ﺟﻬﺎت ﻋﻠﻢ، ﻫﻨﺮ، زﻧﺪﮔﯽ و ﻣﻈﺎﻫﺮ 
ﻣﺎدّی آن از ﻏﺮب ﺑﺴﯽ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﺗﺮ ﺑﻮد . اﯾﻦ ﺑﺮﺧﻮرد، دﻧﯿﺎی 
ﺣﻘﯿﺮ و دﯾ ﺪ ﻧﺎﻗﺺ ﻏﺮب را ﺑﻪ رخ ﮐﺸﯿﺪ



ویژﮔﯿﻬﺎی رﻣﺎﻧﺘﯿﺴﻢ 

ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻃﺒﯿﻌﺖ

. ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎﺧﺮد

. ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎآﮔﺎه ( درونﻧﮕﺮی)

. ﺑﯿﻤﺎرﮔﻮﻧﮕﯽ

توضیح بیشتر مراجعه کنید به

http://sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/12000013820206.pdf .

موضوع آثار رمانتیسیسم ها

¢¢یکی از موضوع های اصلی آثار رمانتیسم، طبیعت است. رمانتیک ها برای تسلی اضطراب درونی خود به طبیعت پناه می برند. آنان ساحل دریا،طوفان،آبشار،بیشه و اعماق دریاو جنگل ها را محرم راز خود می دانند. آنان در دنیای رویاو تخیل به دنبال موضوع های بکر و تازه می گردند.

¢از دیگر موضوعات رمانتیسم می توان زوال،اندوه و هیجان را نام برد. پاییز با رنگ های متنوع و اندوه برگ های مرده خود، دلتنگی غروب و غم انگیزی آن، تاریکی شب و سکوتش از نمادهای بیان کننده حالات روحی رمانتیک ها هستند.

¢رمانتیسم مکتب آزادی خواهی در هنر است. از شعارهای این مکتب آزادی اندیشه و آزادی بیان است. به عقیده رمانتیک ها ادبیات نباید برای بیان احساسات و عشق و علاقه نویسنده حد و مرزی قائل شود. نویسنده باید بی قید و بند و با آزادی تمام سخن بگوید.

هیجان و احساسات

  • ¢در این مکتب عقل و منطق جایی ندارد و این احساسات است که بر روح بشر تسلط دارد.

مقایسه دو مکتب رمانتیسم و کلاسیسیسم

¢از هم پاشیدگی انسجام فرم و رنگ (بی الگویی در فرم)

  • ¢زیبایی مساوی تعادل ، وقار ، توازن و نظم (فرم اهمیت پیدا می کند)

کلاسیسیسم

رمانتیسم

  • ¢احساسی و خیال پرداز

  • ¢عقل گرا

  • ¢الهام آثار از ادبیات مسیحی و رنسانس و افسانه های ملی و تقلید از ادبیات معاصر ملل دیگر

  • ¢الهام آثار از هنرمندان روم و یونان

  • ¢پایبند جلال و رنگ منظره

  • ¢بیشتر طرفدار وضوح و قاطعیت

نتیجه مقایسه دو سبک کلاسیک و رمانتیسم

هنر و ادب کلاسیک

رسمیت، سنت، تعادل، موازین منظبط، بلندی مضمون، تسلط بر نفس، تعهد به ایمان و اخلاق، حرمت عشق، بیان فاخر، والا منشی و قهرمان پرستی

هنر و ادب رمانتیسم

آزادی تخیل، فردیت هنری، قالب شکنی، شور و هیجان، رویا و راز، دردمندی، غمخواری زیر دستان، مضامین عادی با بیان عادی، شهر گریزی و روستا پرستی، چیرگی احساس بر عقل

قالب های مکتب رمانتیسیسم

نقاشی

  • ¢این مکتب اگر چه در نیمه قرن نوزدهم به تمام قاعده جانشین نئوکلاسیک شد،اما تمایلات رمانتیک در پاره ای از نقاشی های دوران کلاسیک مشهود است.رمانتیک در هنرهای تجسمی واکنشی هوشیارانه بود علیه نئو کلاسیک هرچند که پیشینه پاره ای از بروزات آن به طور ابتدایی و ضمنی در آثار روبنس و میکلانژ بازتاب یافته بود. نقاش این مکتب، رنگ را سرزنده می خواست. مضمون را متعارف و چهره را عادی انتخاب می کردبه طبیعت و بروزاتش عشقی روزافزون داشت. به جای تناسبات و عناصر رسمی و قرار دادی، عناصر ترکیب آفرین و تازه و شگردهای فنی نویافته می آفرید. و به خصوص شمول اصالت خط در شیوه شکل آفرینی کلاسیک را ابطال می کرد. این نوع از نقاشی به دین دل سپرد و این دل سپردگی به صورت های گوناگون متجلی شد. بارزترین نوع نقاشی دینی تقلیدی قراردادی از شیوه های فردی نقاشی آغاز رنسانس بود و به همین اعتبار شیوه پیش از رافائلی نام گرفت. نوع دیگر نقاشی ها و آبرنگ های رمز آمیز ویلیام بلیک، نقاش و شاعر متصوف انگلیسی و پرورش یافته در مکتب نئوکلاسیک بودکه در کارهای خود با خطی خفیف و مواج، طرح و ترکیبی غیر رسمی و هیاکلی وهمی ،عوالم دینی و درونی خود را به تصویر می کشد.

  • ¢از دیگر مضمون های معمول در نقاشی رمانتیک، وصف عواطف و تجربیات بشری چون ترس و ترحم و دردمندی، میهن پرستی و فداکاری و عصیان گری یا بازنمایی حوادث زمان و تمثال سازی مشاهیر و یا تجسم صحنه هایی از زندگی مردم خاور زمین بود.

زیبایی

پارادایم ذوق و زیبایی

در سده هجدهم واژه های جدیدی رواج یافتند : نبوغ، ذوق، تخیل و احساس. این کلمه ها به ما نشان می دهند که مفهوم جدیدی از زیبایی در شرف به وجود آمدن بود.

یک چیز زیبا از راه درک آن و با تحلیل واکنش کسی تعریف میشود که داوری

ذوقی میکند.

رﻣﺎﻧﺘﯿﺴﺘﻬﺎ ا ﺻﻄﻼﺣﺎت ﺟﺪﯾﺪی ﻧﯿﺰ در ﻧﻘﺎدی ﺑﻪ دﻧﺒﺎل 

زﯾﺒﺎﺷﻨﺎﺳﯽ ﺧﺎص ﺧﻮد ﻧﻈﯿﺮ ﻧﺒﻮغ، ﺧﻼﻗﯿّﺖ، اﺑﺪاع، 

ﺧﻮدﺟﻮش، ﻃﺒﯿﻌﯽ، ذاﺗﯽ ﺑﻪ وﺟﻮدآوردﻧﺪﮐﻪ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻧﺪرت 

ﺑﺪان ﺗﺄﮐﯿﺪﻣﯽ ﺷﺪ. و آﺧﺮﺳﺮآﻧﮑﻪ رﻣﺎﻧﺘﯿﺴﻢﻏﺰل وﻏﺰﻟﺴﺮاﯾﯽ 

را ﺑﻪ اوج ﺧﻮد رﺳﺎﻧﺪ. 


پارادایم زیبایی، تخیل، احساس و امر شکوهمند (امر متعالی) 

بحث بر سر زیبایی، از جست و جو برای یافتن قوانین تولید یا تشخیص آن، به سوی توجه به تاثیرهایی که ایجاد میکرد تغییر جهت داد.

این تصور که زیبایی امری است که بر دریافت کننده یا مخاطب آن آشکار می شود و یا با حواس و تشخیص نوعی لذت، پیوند دارد بر محافل فلسفی مختلف حاکم بود. 


در همان حال، در محافل فلسفی گوناگون، تصور امر شکوهمند (امر متعالی) نیز جای خود را باز می کرد.

از نظر لانگینوس، امر شکوهمند بیانی است از شوری عظیم و ناب ( مانند آنچه در شعر هومر یا تراژدی های کلاسیک بیان شده است) که هم برای آفریننده و هم برای مخاطب اثر هنری درگیری عاطفی ایجاد می کند.

بنابراین برای لانگینوس امر شکوهمند تاثیر هنر است که درک آن از همگرایی قاعده های ویژه ای ممکن می شود و هدف آن تحصیل لذت است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

نوشتاری از آرش نورآقایی پیرامون ارتباط کیخسرو و سیمرغ؛

سی‎مرغ در سی‎سخت

کیخسرو یکی از شاهان اسطوره‎ای شاهنامه است که ویژگی‎های مشابه با شخصیت تاریخی کوروش کبیر دارد. علاوه بر این، داستان زندگی و پایان کار او هم در عرفان و هم در باورهای مردم متجلی شده است. از طرفی سیمرغ پرنده‎ای اسطوره‎ای است که گاهی یک شخصیت تاریخی قلمداد می‎شود و همچنین با مضامین عرفانی در فرهنگ ایرانی درآمیخته. این نوشتار قصد دارد رابطه‎‎ای را میان اسطوره کیخسرو و سیمرغ و باورهای عامیانه بیابد

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ 
تاریخدانان و باستانشناسان همواره سعی میکنند که ارتباطی میان اسطورهها و باورهای افسانهای مردمان با تاریخ یک سرزمین بیابند. در برخی از موارد شباهتهای اعجابآوری میان اسطوره و تاریخ یافت میشود و گاهی هم پیوندی در میان نیست.در ایران، شاهنامه کتابی است که جمع کثیری از مکانها، شخصیتها و رویدادهای اسطورهای را در برمیگیرد. بسیاری از این عناصر اسطورهای در قالب باورهای مردم به یادگار باقی مانده، تا جایی که به دانستههای عامیانه تبدیل شده است. حتی بیشاز این، گاهی معانی و تاویلهای عرفانی با مضامین اسطورهای پیوند یافتهاند.
 
کیخسرو یکی از شاهان اسطورهای شاهنامه است که ویژگیهای مشابه با شخصیت تاریخی کوروش کبیر دارد. علاوه بر این، داستان زندگی و پایان کار او هم در عرفان و هم در باورهای مردم متجلی شده است. از طرفی سیمرغ پرندهای اسطورهای است که گاهی یک شخصیت تاریخی قلمداد میشود و همچنین با مضامین عرفانی در فرهنگ ایرانی درآمیخته. این نوشتار قصد دارد رابطه‎‎ای را میان اسطوره کیخسرو و سیمرغ و باورهای عامیانه بیابد و در این راه از ادبیات عرفانی – فلسفی ایرانی بهرهمند میشود. به عبارت دیگر، این مقاله تنها یک نظریهی قابل نقد است که هدفش بررسی ساختارشناسی عرفانی یک افسانه و مکانمندی مربوط به آن است.
 
کیخسرو
کیخسرو مرکب است از کی + خسرو. در اوستا به صورتKavi Haosravah ، در سانسکریت Sushravas و در پهلوی، kay – Husrav آمده است. خسرو در پهلوی به صورت husrav (نیک شهرت) و Xu-srav، در اوستا hu-sravah (به معنای نیکنامی و مشهور(T آمده و معرب آن "کسری" است. کوی در اوستا به معنی شاه و فرمانرواست." بنابراین میتوانیم کیخسرو را شاه یا فرمانروای نیک‎‎نام معنی کنیم.
 
از پادشاهان کیانی است و در اوستا با تکریم و احترام از او یاد شده. در متون پهلوی او از جاودانانی است که در رستاخیز به یاری سوشیانس (موعود زرتشتیان) بر میخیزد. در شاهنامه او چهرهی یک شاه - پهلوان را به خود میگیرد.
در فروردین یشت، کردهی 29 از او ستایش شده است:
"فروهر پاکدین کیخسرو را میستاییم"
"او دلاوری است که سرزمینهای ایرانی را متحد میسازد، بر همه کشورها فرمان میراند و فرمانروایان ستمکار را برمیاندازد."
در طول تاریخ ادبی ایران، برخی او را پیامبر (بر اساس نوشتههای فارسنامه و مجمل التواریخ و القصص) و بعضی او را کورش (بر اساس آثار الباقیه) پنداشتهاند.
کیخسرو فرزند سیاوش و نوهی کیکاووس است. مادر کیخسرو فرنگیس، دختر افراسیاب تورانی است. پادشاه هفت کشور است. او را برپا دارندهی کنگدژ دانستهاند. کیخسرو پیش از آنکه زرتشت ظهور کند، بر آیین مزدا آگهی داشت و آن را به کار میبست. (دینکرد، نهم، فصل 16، فقره 19). از میان کارهای او، بیش از همه، دو کار اهمیت دارد؛ یکی آنکه بتکدهی بددینان را بر کنار دریاچهی چیچست (دژبهمن در شاهنامه) ویران کرد (دینکرد، نهم، فصل 25، فقره 5، مینوک خرد، فصل 27، فقره 61) و در این باب در بندهشن نیز سخن رفته است... بنابر اشارات داتستان دینیگ (فصل 90، فقره 60)، کیخسرو آتشهای مقدسی در کنگ که در آنجا پادشاهی میکرد بر فراز جبالی که میان ایران و توران واقع است، بنشاند. دومین کار بزرگ وی آن بود که افراسیاب و گرسیوز را کشت."
 
مصطفی رحیمی در کتاب "سیاووش بر آتش" چنین مینویسد:
"در شاهنامه دو شاه کاملا استثنایی، یکسره اهورایی و دادگر داریم: فریدون و کیخسرو. این هر دو به جستجوی تخت نمیآیند، باید در طلبشان رفت و از نهانگاه بیرونشان آورد."
"کیخسرو بر خلاف بسیاری از پادشاهان بدنام و دژخوی، نه تنها پادشاه کامل بلکه انسان کامل نیز هست. او چون جمشید دارای جام جهاننماست که با چشمهای همهبین خورشید و با بینش رازدان خدا، عین بینایی و دلآگاهی است."
"داستان پیدا شدن کیخسرو از این قرار است که شبی سروش به خواب گودرز آمده بدو گفت که چارهی درد ایران در این است که کیخسرو، پسر سیاوش، را به ایران آورید و جز از گیو، پسر تو، کسی این کار را نتواند ساخت. گیو به امر پدرش گودرز رهسپار دیار توران شد، پس از چندی کیخسرو را پیدا کرده با مادرش فرنگیس به ایران آورد و به شاهی برگزید.
دژ بهمن را گرفت و پس از گرفتن قلعه، در آنجا آتشکدهی معروف به آذرگشسب را ساخت و در کنار دریاچهی چیچست قربانی نمود."
 
در روایات اینگونه آمده است که کیخسرو در طول شست سال پادشاهی بر دشمنانش پیروز و کامیاب میشود.
نیابد کسی زین فزون کام و نام         بزرگی و خوبی و آرام و جام
 
کیخسرو بعد از یک دوره پادشاهی آرمانی از همه تعلقات جهانی دست میشوید. نیایش به جای میآورد و پس از قبولاندن لهراسب به جانشینی خود به طور مرموزی ناپدید میشود. "بنا به روایتکتابهای پهلوی، کیخسرو ناپدید میشود ولی نمیمیرد. وظیفه او بخصوص در این خواهد بود که گرشاسب پهلوان را در دوران سوشیانس بیدار کند." روایت مشابهی وجود دارد که: "کیخسرو در آخر عمر از دنیا دلسرد شد و یک هفته به نماز ایستاد و در به روی خود بست. شبی سروش را در خواب دید که به او مژدهی سفر مینوی داد و گفت لهراسب را جانشین خود گردان. کیخسرو از آن پس با بزرگان به کوه و بیابان رفت و دیگر او را نیافتند.
 
در شاهنامه داستان کیخسرو به جهان باقی چنین آمده است که شبانگاه در چشمهای تن بشست و چون بامداد شد از او اثری نیافتند."
"دارمستتر افسانه به کوه رفتن و ناپدید شدن کیخسرو را با یکی از وقایع حماسه معروف هندوان مهابهاراتا مقایسه کرده است. در این حماسه یودهیشدهیرyudhisdhira از جهان بیزار شد و پس از تعیین جانشین خود با چهار برادرش به دامنههای کوه هیمالیا روی آوردند. همراهان او یکی پس از دیگری در راه از پای در میآمدند، اما یودهیشدهیر و سگ باوفایش دهرمه (dharma راستی) به بهشت قدم نهادند." چنانکه جلوتر خواهیم دید، عناصر "شاه" یا "امیر"، "سفر به کوه"، "حضور همراهان در سفر"، "تن شستن در چشمه" و "ناپدید شدن" نه تنها با مضامین عرفانی در ارتباط است بلکه به عنوان باور در ذهن مردم تا امروز باقی مانده است.
 
نماد شناسی پرنده
بهنظر میرسد شباهتهایی میان سفر کیخسرو و از نظر پنهان شدن او، با سفر پرندگان و به تعالی رسیدنشان در ادبیات عرفانی- فلسفی ایران وجود دارد.
 
معمولا از سفر معنوی پرندگان با عنوان رسالهالطیر در ادبیات ایران یاد میشود. رسالهالطیرها در آثار ابن سینا، امام محمد غزالی، سهروردی، عطار نیشابوری، نجمالدین رازی و ... وجود دارند. اگر بخواهیم معنای رمزی رسالهالطیرها را به صورت خلاصه بیان کنیم، اشاره خواهیم کرد که: "در رسالهالطیرها، نفوس مستعد به صورت پرندگانی ظاهر میشوند که با پرواز خود موانع سفر را یکی پس از دیگری طی میکنند تا به اصل و پادشاه خویش بپیوندند. این پیوند پس از ریاضت و ترک حواس صورت میگیرد و در حالتی میان خواب و بیداری، یا مرگ ارادی؛ و معرفت عرفانی نیز از طریق کشف و شهود به دست میآید و نه از طریق آگاهی و استدلال منطقی."
 
وقتی این چند خط بالا را با خواب دیدن و در ادامه به سوی مرگ ارادی رفتن کیخسرو، و همچنین سفر به همراه یاران مقایسه میکنیم، متوجه میشویم که سفر پرندگان شبیه به سفر کیخسرو و یارانش است. مطالعه رسالهالطیرها ما را به این نظر نزدیک میکند که در همگی آنها مرغان سفر دشواری را از فراز کوهها پشت سر میگذارند. در این سفر یا امیر و سروری دارند و یا به دنبال پادشاه و هدفشان اختیار شاه مرغان است.
 
"هندرسن، یکی از شاگردان یونگ، در مقالهای پرنده را یکی از "سمبلهای تعالی" شمرده است." و "ابن سینا اولین کسی است که معراج روح را از عالم خاک به سوی افلاک، در رمز پرواز مرغ و عبور او از کوهها بیان کرده است."
"مرغ نماد جان یا نفس است؛ بدین معنی که نفس خود را به صورت ذاتی بالدار میبیند که به سوی عالم افلاک که موطن اوست، پرواز میکند و این رمزی بسیار کهن است." (مدخلی بر رمزشناسی عرفانی، جلال ستاری، ص 119)
"مرغان منطقالطیر نیز پس از قطع هفت وادی عرفانی (طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا) است که به درگاه سیمرغ نایل میگردند" که سیمرغ در اینجا نمادی از تعالی تلقی میشود.
 
توجه به مطالب فوق باز هم نکات مشابهی از سفر کیخسرو و یارانش و سفر مرغان را به ما یادآوری میکند. کیخسرو و یارانش بسان همان مرغانی هستند که در فکر معراج روح از عالم خاک به سوی افلاک هستند و از فراز کوهها سفر میکنند. این سفر یک سفر صعودی است و مفهوم به بلندا دست یافتن یا به عبارتی به تعالی رسیدن را در بطن خود دارد.
 
سیمرغ
سیمرغ را بزرگترین مرغان و ارزشمندترین آنها میدانند. در روایات عربی از سیمرغ با نام عنقا یاد شده است.
"محققان واژهی سئنه در اوستا را به شاهین و عقاب ترجمه کردهاند و با ورغن اوستایی یکی دانسته و سئن مورو (مرغ سئنه) اوستایی را همان سیمرغ فارسی و نیز نام حکیمی دانا میدانند."
"سیمرع چنانکه از شاهنامه برمیآید، مرغی است ایزدی که بر کوه البرز آشیان دارد و زال را با بچگان خویش می پرورد. هنگامیهم که زال با آغوش حانواده بر میگردد، پری از سیمرغ با خود میآورد تا هنگام درماندگی وی را به یاری بطلبد. دو بار دیگر سیمرغ در شاهنامه ظاهر میشود و هر بار گرهی از کار فروبستهی زال میگشاید: یک بار هنگام زادن رستم از مادر و بار دیگر در نبرد رستم و اسفندیار، هنگامی که رستم و رخش زخمهای سهمگین برداشته بودند و زال با چارهجویی سیمرغ بر درخت گز دست یافت و رستم با پیکان به زهر آبداده، کار اسفندیار را یکسره کرد."
 
سیمرغ در باور ایرانیان مقام ویژهای دارد: "وقتی هفت کشور پدید آمدند، سیمرغ به دریای فراخکرد رفت و بر درخت بس تخمه منزل گزید. زرتشت در دومین دیدار خود در مجمع امشاسپندان به زیارت بهمن رفت و در آنجا از میان مرغان با سیمرغ دیدار کرد." از طرفی "بعضی از صفتهایی که در اوستا و دیگر کتابهای مذهبی زرتشتی و شاهنامه به سیمرغ نسبت داده شده است کاملا رنگ انسانی دارد، مانند چارهگری، پزشکی یا سخن گفتن.
 
در بخش نود و هفتم فروردین یشت آمده است: فروهر پاکدین سئن پسر اهوم ستوت را میستاییم؛ نخستین کسی که با صد نفر پیرو در این زمین ظهور کرد. در بخش صد و بیست و ششم فروردین یشت نیز از یک خانواده به نام سئن و سه تن از افراد آن یاد شده است. همین شخصیت روحانی است که به احتمال قوی در وجود سیمرغ افسانهای حلول کرده و با آن آمیخته شده است و شاید به همین دلیل، بعضی از فرهنگهای فارسی سیمرغ را نام حکیم و دانایی دانستهاند؛ مثلا در برهان قاطع چنین آمده است: سیمرغ به معنای نام حکیمی است که زال در خدمت او کسب کمال کرد.
 
در متون پهلوی نیز بدین نام بر میخوریم. در بند پنجم فصل ششم از دینکرت، آنجا که از دستورات دین زرتشت سخن میگوید، دربارهی سئن چنین آمده است: سئنه صد سال پس از ظهور زرتشت متولد شد و دویست سال پس از ظهور دین درگذشت. او نخستین پیرو مزدیسناست که صد سال زندگی کرد و با صد تن از مریدان خویش به روی زمین آمد. در بند 17 از فصل 24 کتاب نهم دینکرت، سئنه از شاگردان زرتشت معرفی شده است. " اینکه سیمرغ مرغ ارزشمندی است و حتی به قالب انسانی حکیم در میآید ما را به یکسان دانستن سفر مرغان -که معمولا پادشاهی (به نام سیمرغ) دارند و یا به طلب پادشاهی میروند- با سفر کیخسرو و یارانش تشویق میکند. ما میتوانیم سیمرغ را کیخسرو و سی مرغ را یاران او قلمداد کنیم.
 
تاویلهای عرفانی از کیخسرو و سیمرغ
1.       کیخسرو
"شیخ اشراق معتقد است وقتی نفس پاک شود انوار الهی شخص را فرو میگیرند و مانند آهن گداختهای که در مجاورت آتش خاصیت سوزاندن مییابد، او هم در اجسام و نفوس تاثیر میکند و جهان ماده مطیع او میشود. بهخصوص پادشاه اگر در آیات جبروت بیاندیشد و با عشق نورانی خود را تلطیف کند و به احسان و دادگری متصف شود بر دشمنان پیروز میگردد. شیخ اشراق در این مورد با استناد به آیاتی از قرآن، چنین پادشاهی را از جملهی حزب خدا میداند که به فرمودهی حق، پیروز و رستگار است. سپس با ستایش بسیار به دو تن از پادشاهان داستانی ایران، فریدون و کیخسرو اشاره میکند که چون در حد توانایی خویش حق را ستایش و پرستش کردند، از فیض کیان خره به بزرگی و قدرت رسیده و منشاء خیر و عدل گشته و بر دشمنان خود ضحاک و افراسیاب پیروز شدهاند.
 
سهروردی در باب فرٌ و پادشاهان فرهٌمند از جمله فریدون و کیخسرو میگوید: و نوری که معطی تایید است که نفس و بدن و بدو قوی روشن گردد در لغت پارسیان خره گویند و آنچه ملوک خاص باشد آن را کیان خره گویند. و از آن جمله کسانی که بدین نور و تایید رسیدند خداوند نیرنگ ملک افریدون... و دوم از ذریت او ملک ظاهر کیخسرو مبارک که تقدس و عبودیت را بر پای داشت از قدس صاحب سخن شد و غیب با او سخن گفت و نفس او به عالم اعلی عروج کرد و متنقش گشت به حکمت حق تعالی و انوار حق تعالی او را پیدا شد و پیش او باز آمد و معنی کیان خره دریافت و آن روشنی است که در نفس قاهر پدید آید که سبب آن گردنها او را خاضع شوند."
 
در الهینامهی عطار نیشابوری شعری هست که در آن کیخسرو همچون روحتاویل شده است، چنانکه افراسیاب به نفس اماره، بیژن به نفس ناطقهی انسانی، چاه به جسم، رستم به پیر راه بلد و ...
تو را افراسیاب نفس ناگاه      چو بیژن کرد زندانی در این چاه
...
تو را پس رستمی باید در این راه      که این سنگ گران برگیرد از چاه
...
بر کیخسرو روحت دهد راه        نهد جام جمت بر دست آنگاه
 
قبلتر اشاره کردیم که کیخسرو دارای جام است و بارها از "جام کیخسرو" در اشعار شاعران ذکر به میان آمده است. در عرفان ایرانی این جام به دل، روح، نفس دانا، عالم غیب و تجلیات قدسی تاویل شده است.
 
2.       سیمرغ
"تقریبا تمام صفتها و قابلیتهای سیمرغ در فرهنگ اسلامی به جبرییل از فرشتگان مقرب تفویض شده است یا میتوان گفت: در وجود جبرییل جمع است.
صورت ظاهری یا تجسم مادی سیمرغ و جبرییل به یکدیگر شباهت دارد."
سیمرغ به عنوان پرنده بال دارد، جبرییل هم فرشته است و فرشتگان بنابر آیهای از قرآن کریم به داشتن بال توصیف شدهاند.
"سیمرغ بر درخت ویسپوبیش یا هرویسب تخمک آشیان دارد. جبرییل نیز بر درختی مقدس و آنجهانی مقام دارد که گاه سدرهالمنتها و گاه طوبا خوانده میشود."
"سیمرغ به سبب صفات و استعدادهای خارقالعادهی ظاهری و معنویاش، همه جا به منزلهی شاه مرغان تلقی شده است. چون نفوس ناطقهی انسانی در فلسفهی مشایی از عقل فعال یا جبرییل فایض شده است، جبرییل نیز نسبت به نفوس ناطقهی انسانی، بهمنزلهی پدر یا ملک است. در چشمانداز عرفانی، پرواز پرندگان برای رسیدن به سیمرغ یا پادشاه خویش، بهمنزلهی عروج ارواح انسانی به سوی جبرییل یا عقل فعال است و بنابراین، سیمرغ در منطقالطیر عطار، رمز حق نیست، بلکه رمز جبرییل است و مرغان نیز ارواح آدمیان. این نکتهای است که هم حاج ملاهادی سبزواری و هم هانری کربن بدان توجه کردهاند."
 
مطرح شدن سیمرغ به عنوان شاه مرغان، پرواز پرندگان برای رسیدن به سیمرغ به منزلهی عروج ارواح انسانی و مرغان را با ارواح آدمیان نسبت دادن، بار دیگر جسارت ما را برای یکسان دانستن سفر کیخسرو و یارانش، با سفر مرغان افزایش میدهد.
"عطار نیشابوری در اثر جاویدان خود، منطقالطیر، از سیمرغ، ذات باریتعالی را اراده کرده و اینکه سرانجام سی مرغ به سیمرغ میرسند، وحدت در کثرت، و کثرت در وحدت را نشان داده است.
 
و تصویری که شهابالدین سهروردی از سیمرغ به دست داده: پرواز کند بیجنبش و بپرد بیپر، و نزدیک شود بیقطع اماکن، و همه نقشها از اوست و او خود بیرنگ، همه بدو مشغولند و او از همه فارغ... مبین این است که سیمرغ را چیزی در حد جلوهی حق دانسته است.
 
مولانا نیز او را نمایندهی عالم بالا و مرغ خدا و مظهر عالیترین پروازهای روح و انسان کامل شناخته است که به دلیل ناپیدا بودن آن، مثال تجرد و آیینهی کمال نیز تواند بود. مرشد مولوی، شمس تبریزی نیز او را نقطه ی کمالی یافته است که دیگر مرغان به سوی او میروند و به دیدار قاف خرسند میشوند."
 
باورهای عامیانه
در رابطه با غایب شدن و جاودانگی کیخسرو روایتهای فراوانی وجود دارد. اما موضوع جالب اینکه بیشتر روایتها تشابهاتی دارند که قابل توجه است. در این روایتها کیخسرو بعد از سالها پادشاهی بر ایران زمین (در پی ندایی که شنیده یا خوابی که دیده و دانسته عمرش به پایان رسیده) تصمیم میگیرد از تاج و تخت کناره بگیرد و به سویی که فراخوانده شده، برود. هر یک از افسانههای عامیانه مکان خاصی را از جمله دهکده برفیان در شهرستان خمین، کوه گشار واقع در کوهستان خمسهی جیرفت، کوه بهلول در کوهستان دالاهو کرمانشاه، گردنهی بیژن در روستای شیبانی منطقه سیسخت، دامنههای کوه دنا و ... به عنوان محل ناپدید شدن کیخسرو ذکر میکنند.
 
اما حضور کوهی که کیخسرو به آن سمت میرود، غاری که در آن از نظرها پنهان میشود، چشمهای که خود را در آن میشوید و یارانی که با او در این سفر نامعلوم همراه هستند از عناصر اصلی و ثابت افسانهها و روایتها به شمار میروند. در این افسانهها گاهی تعداد یاران کیخسرو دو نفر، گاهی چهار نفر، هفت نفر، چهل نفر و در بسیاری از مواقع سی نفر است. جالب این است که همیشه یا همه این یاران از بین میروند و یا تنها بخشی از آنان زنده میمانند. موضوع قابل توجه دیگر این است که وقتی محل ناپدپد شدن کیخسرو، در منطقه سیسخت است، تعداد یاران و همرهان سی نفر ذکر شده و همین موضوع وجه تسمیه سیسخت به شمار میرود. مثلا در یکی از روایتها، وقتی سی یار کیخسرو از شدت برف و سرما تلف میشوند، آنها را در محلی که سرسخت نام داشته دفن میکنند. نام آن محل اکنون سیسخت است. در روایت دیگر، سی نفر از همراهان کیخسرو بر اثر وزش باد از کوه پرت میشوند، که آن محل به مناسبت مرگ آن سی نفر، سیسخت نامیده میشود. در روایت دیگری سی نفر از یاران شایسته و سرسخت کیخسرو در اثر برف و سرمای زیاد میمیرند و به همین جهت به آن منطقه، سیسخت نام دادند.
 
بنابراین سفر کیخسرو در باورهای امروزی مردم با دانستههای اسطورهای که از شاهنامه داریم یکسان است و از طرفی منافاتی با سفر مرغان (سی مرغ) ندارد. در روایتهای فوق همراهی سی نفر با پادشاه و سرسختی آنان برای بودن با وی، تشابهاتی با سرسختی سی مرغ برای رسیدن به سیمرغ در منطقالطیر دارد. حضور عناصری همچون سفر دشوار، عبور از کوه از تشابهات دیگر روایتهای مربوط به اسطوره کیخسرو و داستان ذکر شده در منطقالطیر است.
 
نتیجه
سفر ارادی (به مثابهی ریاضت) کیخسرو (به مثابهی شاه آرمانی و انسان یا روح متعالی) با همراهی یارانش (که باور مردم علاقمند است تعداد این یاران را 30 نفر فرض کند)، عبور از کوهها (به مثابهی دست یافتن به تعالی) و شتافتن به سوی مرگ (به مثابهی فنا و آخرین مرحلهی عرفان)، در پی خوابی (به مثابهی کشف و شهود) که میبیند، شبیه به سفر مرغان (سی مرغ – همان یاران کیخسرو) است تا به رمز سیمرغ (روح متعالی) دست یابند.
 
تن شستن کیخسرو در چشمهی آب به معنی دست شستن از تعلقات دنیوی و از نظر پنهان شدن در غار به مفهوم بازگشت به اصل است.همچنین نامگذاری سیسخت به عنوان یکی از مکانهایی که به باور مردم پنهان شدن کیخسرو به همراه سی تن از یارانش در آنجا اتفاق افتاده با داستان سی مرغ قابل تامل است.
 
آرش نورآقایی
 
منابع:
خاتون آبادی، افسانه، کیخسرو: آرمان شاه ایرانیان، موسسه فرهنگی - هنری جهان کتاب، 1391
پورنامداریان، تقی، رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی: تحلیلی از داستانهای عرفانی، فلسفی ابن سینا و سهروردی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1383
اوشیدری، جهانگیر، دانشنامهی مزدیسنا، واژهنامهی توضیحی آیین زرتشت، نشر مرکز، تهران، 1371
قلیزاده، خسرو، فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی، کتاب پارسه، تهران، 1387
محمدجعفر، یاحقی، فرهنگ اساطیر و داستانوارهها در ادبیات فارسی، فرهنگ معاصر، تهران، 1386
واحد دوست، مهوش، نهادینههای اساطیری در شاهنامهی فردوسی، سروش (انتشارات صدا و سیما)، تهران، 1379
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

روزنامه ایران-صفحه اندیشه 24-6-92

دکتر شهرام پازوکی ـ استاد فلسفه و عرفان اسلامی

عرفان در سنت غربي بسيار بر وجه تنزيهي (Negative Theology) در شناخت خدا تاكيد دارد تا آنجا که ديگر هيچ چيز را نمي‌توان به او نسبت داد. در کلام اسلامي نيز بر اين وجه تنزيهي بسيار تاكيد مي‌شود. اما خداي قرآن در عين اين که ليس کمثله شأن است، هو السميع البصير نيز مي‌باشد. او در عين اينکه شارع است، محبوب و بسيار نزديک به ما است و با صفت‌هاي مخلوقاتش خوانده مي‌شود. در تنزيه خداوند از مخلوقاتش، تعقل نقشي اصلي دارد. قوه فهم خدا از دور، يعني در مقام تنزيه، تعقل است و از نزديک، خيال. 
خيال است که خدا را در مقام تشبيه درمي‌يابد. 
ابن عربي معتقد است اگر بر تعقل بسيار تاكيد کنيم خدا بسيار در تنزيه مي‌رود و از عالم موجودات دور مي‌شود. چشم خيال است که خدا را جدا از خلق نمي‌بيند. يعني چشم خيال اشيا را چنان مي‌‌يابد که خدا در آن‌ها حاضر است و موجودات، مظاهر و تجليات خدا هستند. 
در واقع خيال همه چيز را به مثابه «وجه» الله مي‌يابد. پس چنان که ابن‌عربي مي‌گويد بايستي هم موضع تنزيهي (سلبي) و هم موضع تشبيهي يا ايجابي را اخذ کرد و کمال اين است که تنزيه و تشبيه با هم جمع شود. در جمع اين دو و براي رسيدن به کمال «عقل» و «خيال» بايد توأمان به عنوان دو قوه موقتي همکار باشند. 
به اين اعتبار مي‌توان گفت هنر در عالم اسلام کاملاً در قلمرو عرفان رشد کرده‌است و کاملاً جنبه عرفاني دارد. 
در نگاه نخست چنين به نظر مي‌آيد که هنر نزد اسلام صرف تقليد است، اما با بررسي بيشتر در بستر عرفان و فهم عرفان از آن درمي‌يابيم که در هنر اسلامي نه نگاه بازنمايانه (Represental) و نه نگاه طبيعت‌گرايانه (Naturalistic) حاکم است بلکه بايستي گفت چون اساساً با قوه خيال سر و کار دارد با جنبه تشبيهي حق مرتبط مي‌شود ولي هنر اسلامي نمي‌گذارد که اين تشبيه به حلول و اتحاد برسد. 
لذا هنر با تنزيه حق نيز نسبت برقرار مي‌کند. بدين معني که هنر اسلامي به دنبال آن است تا انسان را به ياد زيبايي الوهي بيندازد آن هم با جداسازي از وجود مادي موجوداتي که آن‌ها را نشان مي‌دهد. ازاين رو عنصر تعقل را نيز در آن مي‌بينيم. 
اگر چيزي زيباست به اين دليل است که زيبايي خدا را به نمايش مي‌گذارد. از اين رو است که هنر اسلامي غيرناتوراليستي است و مثلاً در مينياتورها، اشخاص ابعاد مادي و منظره‌ها پرسپکتيو ندارند. 
هنر و زيبايي اساساً سوبژکتيو نيست، آن سان که در انديشه کانت مي‌بينيم. 
٭ استاد فلسفه و عرفان اسلامي و عضو هيأت علمي انجمن حكمت و فلسفه ايران

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 



زمان : 7 و 8 اسفند 1392

مکان :  تهران، مرکز همایش های بین المللی رایزن

برگزار کنندگان » موسسه بین المللی مطالعات راهبردی معماری ایران و شرکت هربرز

مقدمه

شهر و بنا در طول تاريخ بشري بستري مناسب براي تجسم بخشي به باورهاي انساني بوده است؛ از طرفي، تكثر‌گرايي و اجتناب از تبعيض‌هاي اجتماعي، جنسيتي، سني، نژادي و غيره، در تمامي جوامع معتقد به نظام هاي مردم سالار عصر حاضر از جمله مهمترين باورها و رويكردها به حساب مي‌آيد. چنين است كه اين نوع نگاه در ايران اسلامي كه همواره به عنوان يكي از جوامع معتقد به مردم سالاري ديني مطرح بوده‌است نيز مورد توجه بوده و از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

از سوي ديگر تأكيد بسيار بر تنوع اجتماعي، احترام به نيازهاي متفاوت زنان و مردان و اجتناب از هرگونه همگون‌سازي و در يك كلام  آگاهي به گوناگوني شيوه‌هاي زيست، از جمله مشخصه‌هاي عصر حاضر است؛ براين اساس، شهر و بنا مي‌بايست ظرفيت مناسبي براي دربرگيري گروه‌هاي مختلف اجتماعي را به شيوه اي برابر، در خود، ايجاد نمايد. اينگونه است كه اخيراً مسائل مربوط به زنان در كشور ايران نيز با هدف دستيابي به شرايط عادلانه در تمامي عرصه هاي زندگي بسيار مورد بحث و موضوعي براي انديشيدن قرار گرفته است.

اين شيوه انديشيدن كه قائل به منافع و نيازهاي متفاوت زنان و مردان است، افق تازه‌اي از گوناگوني اجتماعي و حركت از تمايز اجتماعي به سوي تفاوت اجتماعي را در برابر انسان قرن بيست و يكم مي‌گشايد و اين گوناگوني و تفاوت‌هاي اجتماعي نه تنها در سطح فردي بلكه در گفتمان و روابط اجتماعي به چشم مي خورد.

علاوه بر آن نگاه توسعه‌گرا به آينده اين سرزمين نيز موجب‌شده‌است كه مسائل زنان با هدف دستيابي به شرايط عادلانه در تمامي شئون حيات جمعي ايرانيان، مورد بحث و انديشه ورزي قرار گيرد؛ اينجاست كه نقش زنان بسيار مهم جلوه مي‌كند. به گونه‌اي كه آنان مي‌بايست با آگاهي كافي از وضعيت خود در جوامع كنوني به همراه مردان، سعي در ارائه راهكارهاي مناسب و برنامه‌هاي عملي در راستاي بسترسازي حوزه عمومي براي پذيرش تنوع‌ها و تفاوت‌ها به منظور پاسخ گويي به تمامي گروههاي اجتماعي و همچنين برقراري مشاركت همگاني نموده و گام‌هاي مهمي در راستاي حل مشكلات رويه‌اي و ماهوي كنوني كه ريشه در عدم توازن و تعادل در تعريف فضاي معماري و شهري دارد، بردارند. همچنين به ايفاء نقش مؤثر خويش در حوزه معماري و شهرسازي همت گمارند.

اين كنفرانس سعي برآن دارد كه بستري مناسب براي گفتگوي زنان و مردان معمار، شهرساز، برنامه‌ريزان حوزه شهري، جامعه شناس و‌… در باب مسائل و مشكلات رويه‌اي و ماهوي فضاهاي شهري و معماري ايران فراهم آورد. بستري كه در آن از يك طرف نقش زنان در حوزه‌هاي متنوع حرفه‌اي و تأثير‌گذار بر معماري، طراحي و برنامه ريزي شهري، نظير مهندسين مشاور، آتليه‌ها، مطبوعات و سازمانهاي اداري و حوزه‌هاي آكادميك نظير دانشگاهها و…‌مورد تحليل و بررسي قرار گيرد (بعد رويه اي) و از سوي ديگر مناسبات فضا و جنسيت در فضاهاي شهري و معماري ايران و جهان از منظر چگونگي بسترسازي براي حضور و كنش فعال زنان در جامعه مطرح گردد (بعد ماهوي).

 

 

اهداف برگزاري همايش:

الف: تعريف مفهوم جنسيت و ارتباط آن با فضا (از تئوري تا عمل)

مفاهيمي كه كارشناسان امر مي‌بايست با هدف عبور از كوري جنسيتي به سوي احترام گذاشتن به گونه‌هاي متنوع زيستي و قبول نمودن تفاوت‌ها در طراحي و برنامه‌ريزي از آن بهره گيرند.

ب: بحث‌و‌گفتگو در خصوص چالش‌هاي حضور زنان در نقش‌هاي تأثير‍‌گذار و مديريتي در جامعه حرفه‌اي كنوني ايران با هدف توانمندسازي آنان در اين مهم (از بخش خصوصي تا دولتي).

زنان و مردان در كنار هم نيازمند درك عميق تفاوت‌ها هستند تا بتوانند به جامعه‌اي خالي از كوري جنسيتي دست يابند. در ‌اين‌راستا توانمندسازي زنان و آگاهي بخشي به حوزه‌هاي متعدد حرفه‌اي و دانشگاهي جهت ورود زنان به رده‌هاي مديريتي و سياستگزاري كشور از اهم مسائل است.

گروه‌هاي هدف:

1-     مديران شهري

2-     معماران، شهرسازان و طراحان داخلي حرفه‌اي

3-     مديران و افراد مؤثر در تشكل‌هاي حرفه‌اي (مهندسين مشاور، آتليه‌هاي طراحي، مؤسسات آموزشي و پژوهشي)

4-     پژوهشگران، محققان و اساتيد دانشگاه

دستاورد همايش:

·         ايجاد و الحاق گفتماني جديد به گفتمان غالب معماري و شهرسازي معاصر ايران با نگاهي به منطقه خاور‌ميانه و جهان

·         ايجاد شبكه‌اي مؤثر از زنان موفق معمار و شهرساز در حرفه‌ها و دانشگاه‌ها براي ايجاد هم‌افزايي لازم در شناخت مسائل و مشكلات زنان و يافتن راهكارهايي منطبق با شرايط روز ايران

·         ايجاد لايه شناختي جديد تحت عنوان جنسيت و فضا براي تمامي حرفه‌مندان و اساتيد دانشگاه به منظور دستيابي به فضاهاي قابل حضور، زيست و كنش براي تمام افراد هم در آموزش، هم در طراحي

·         ايجاد گفتمان ميان رشته‌اي ميان طراحان و جامعه شناسان در راستاي ايجاد فضاهايي با ظرفيت‌هاي حداكثري

·         تلاش براي ارتقاءآگاهي زنان معمار شهرساز و توانمندسازي آنان در راستاي نقش آفريني مؤثر در جامعه و در پست‌هاي مديريتي

كنفرانس معماري، زن وشهر، شامل 2 محور اصلي و محورهاي فرعي متنوع است كه عبارتند از:

 

الف: تأثيرمتقابل جنسيت و فضا

- فضاهاي كنوني زندگي با توجه به ساختار جنسيتي تغيير يافته در بستر كنوني ايران

- دفاع مقدس و نقش و تأثير زنان در فضاي عمومي

- تأثير متقابل جوامع اسلامي و نقش فعال زنان در فضاي عمومي و خصوصي

- نحوه شكل گيري فضاهاي كالبدي خصوصي و عمومي در طول تاريخ در ايران تحت باورهاي جنسيتي

- سمبلها و نشانه‌هاي باورهاي جنسيتي در مكان‌ها و فضاهاي معماري و شهري (تمركز روي ايران و جهان)

- ساختار جنسيتي و فضاهاي معماري و شهري ايران (بررسي مواردي چون ترس، خشونت، تحرك‌پذيري و …)

- زنان و فضاي شهري و معماري از منظر جنسيتي (نظير دانشگاه‌ها، پاساژها و …)

- تحصيلات زنان، و تأثير آنان بر شكل گيري و سازمان يابي فضاهاي عمومي و خصوصي

- رويكرد جوامع اسلامي در پاسخگويي به نيازهاي زنان و مردان در طراحي فضاي معماري و شهري از گذشته تا حال

- فضاهاي تك جنسيتي (ازمنظر كارايي، گروههاي اجتماعي كاربر آن، …)

- جنبش‌ها و نگرش‌هاي معماري حال حاضر دنيا و ايران با تأكيد بر گرايش‌هاي جنسيتي

- الگوها و ساختارهاي رفتاري و فضايي ناشي از حضور فعال زنان در عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي و …

- الگوها و ساختارهاي رفتاري و فضايي و زندگي روزمره (نظير وظايف خانگي، تفريحات و …)

- تأثير فضاي خانه در موفقيت زنان (به خصوص زنان معمار)

ب: واكاوي رابطه زن و جامعه معماري

- بررسي كيفي و كميحضور زنان در جوامع آكادميك و حرفه‌اي معماري

- مقايسه ايران و ديگر كشورها از منظر ميزان فعاليت زنان معمار در لايه‌هاي متنوع فكري، مديريتي و اجرايي

- زنان و ميل و گرايش آنها به حوزه‌هاي متنوع معماري (مهندسين مشاور، ادارات و دانشگاه‌ها)

- زنان و گرايش به ورود در رشته معماري در مقاطع گوناگون تحصيلي

- گرايش دختران و پسران به دروس ارائه شده در رشته معماري در طول تحصيل

- گرايش و گستره متنوع شغلي منتخب ميان معماران مرد و زن پس از فارغ التحصيلي (از نظر مقياس، بازدهي كوتاه مدت يا بلند مدت، جامعه حرفه اي مرتبط، ميزان خلاقيت و…)

- حق الزحمه زنان و مردان در عرصه‌هاي متنوع كاري معماري در مقايسه با يكديگر

- مسابقات جوايز معماري در ايران و ديگر جوامع از منظر ميزان حضور و نسبت برندگان زن به مرد (چرايي، چگونگي و…)

- مطبوعات معماري و جنسيت (نسبت حضور زنان در لايه‌هاي تصميم سازي و اجرايي، گرايش‌ها و حوزه‌هاي مورد بحث و…)

- مديران شهري و تحليل تفاوت‌هاي نگرشي و كنشي از منظر جنسيت

- زنان و حضور كمي و كيفي آنان در طرح هاي پژوهشي و عرصه آكادميك معماري و شهرسازي

مشخصات كنفرانس:

كنفرانس” معماري، زن و شهر”، به عنوان بستري براي چالش ميان معماران، شهرسازان، جامعه شناسان و صاحب نظران در عرصه فضا و جنسيت و همچنين تحليل مناسبات زنان و مردان معمار با جامعه، از معماران، شهرسازان و جامعه شناسان معتبر ملي و بين المللي اين عرصه دعوت به عمل آورده است تا با گفتماني همه جانبه پيرامون موضوع مذكور، به ايجاد راهكار و بررسي مشكلات و مسائل موجود در اين زمينه بپردازد، از اين رو سعي شده است از همه صاحب‌نظران معتبر در عرصه معماري، شهرسازي، جامعه شناسي و جغرافياي انساني، در قالب پنل هاي جنسيت و فضا و حرفه و زن (مطبوعات، دانشگاهها و مهندسين مشاور و ادارات) استفاده گردد.

سخنرانان، اعضاي پنل، هيئت علمي:

رياست همايش: دكتر ايرج اعتصام

دبير علمي: دكتر شادي عزيزي

ریاست برگزاری همایش : رامین آذرمنش

هيأت علمي:   دكتر ايرج اعتصام، دكتر پرويز پيران، دکتر نعمت ا… فاضلي، دكتر گيتي اعتماد، دكتر فرح حبيب، دکتر علی غفاری ، دكتر حامد مظاهريان، دكتر مصطفي بهزادفر، دكتر مينوش صدوقيان زاده، دكتر مسرت اميرابراهيمي، دكتر شادي عزيزي، دكتر حميدرضا موسوي

·         سخنرانان پنل جنسيت و فضا:                            دكتر مينوش صدوقيان زاده، دكتر نيره طهوري، دكتر ترانه يلدا،دكتر شادي عزيزي ، آرش بصيرت ، رضا ارجمند  ،معصومه میرصفا 

·         سخنرانان پنل مطالعات فرهنگي جنسيت و فضا:     دكتر پرويز پيران، دکتر نعمت ا… فاضلي، دکتر سعيد ذکايي،دکتر محمود شارع پور

·         سخنرانان پنل زن و حرفه:                                دكتر گيتي اعتماد، رامبد ايلخاني، فريار جواهريان، فريده صائبي، دكتر حميدرضا موسوي

·         سخنرانان پنل دانشگاه و ادارات و مديران:           الهه رادمهر، دكتر فرح حبيب، دكتر زهرا صدراعظم نوري، دكتر حامد مظاهريان،دکتر مصطفی بهزادفر، دکتر علی غفاری

·         سخنرانان نماينده دولت و شهرداري:                  شهيندخت مولاوردي (معاونت رياست جمهوري در امور بانوان)، دكتر پيروز حناچي (معاونت معماري و شهرسازي وزارت راه و شهرسازي

کمیته اجرایی همایش:  دكتر حميدرضا موسوي،  حسام میررحیمی ، ایلیار آزادی، نوید نقی گنجی ، هيرو تاكئوچي، رامين آذرمنش، طاهر ميرحيدري، سپهر تربتي، وحيد تركاشوند، مهجبين فتاحي، الهه رسايي، مرتضی عبادی ، سلماز توکلی ، مهشید اولیاییان

معماراني كه سعي شده تا بتوان از حضور آنها در قالب مصاحبه ويدئويي يا از طريق گفتگوي آنلاين، در پنل ها استفاده شود:

نشيد نبيان، نسرين سراجي، فرشيد موسوي، هما فرجادي و خواهران حريري

اعضاء گروه پژوهش: هدي مدد، خورشيد مظاهري، لعيا ميري، مريم عباسي، آرزو خامسي، ستاره صدقي، مريم كاظمي، فرناز فرشاد، عليرضا دلپذير، شاهين قاسم پور شهرياري، شيرين مشيري، مرجان شجاعي، حميده دباغي، مهرداد توفيقي طهراني، محمدرضا ترابي، خانم خبازيان،ماهان مهرورز

همگام با كنفرانس:

·         نمايشگاه آثار معماران برتر زنان معمار ايراني در عصر معاصر

·         نمايشگاه پوسترها و عكس‌هاي برگزيده از آثار دريافت شده براي كنفرانس

·         نقد و بررسي كتاب درآمدي زنانه از شهر: ترانه يلدا، شادي عزيزي، سارا نادري

تاريخ ارسال آثار و مقالات:

حداكثر زمان پذيرش نهايي مقالات: 25 دي 1392

زمان اعلام نتايج پذيرش مقالات ارسال شده: 20 بهمن 1392

حداكثر زمان ارسال پوستر و عكس: 25 دي ماه

 

 

 

 

 

 

 

ثبت نام در کنفرانس

1- متقاضيان شرکت در همايش ابتدا نسبت به ثبت نام مقدماتي و ارائه سوابق تحصيلي، علمي، آموزشي و حرفه اي به سايت همايش اقدام مي نمايند.متعاقباً کميته علمي و اجرايي همايش، نسبت به بررسي سوابق متقاضي اقدام نموده و در صورت تاييد سوابق، مجوز ثبت نام نهايي و پرداخت هزينه ثبت نام و حضور در همايش به متقاضي را صادر مي نمايند. متقاضي پس از دريافت مجوز، براساس تعرفه فوق مي تواند اقدام به ثبت نام نهايي نمايد.

2- آخرين مهلت ثبت نام مقدماتي، 7 بهمن ماه 1392، آخرين مهلت صدور مجوز ثبت نام نهايي 15 بهمن ماه 1392 و آخرين مهلت ثبت نام نهايي 23 بهمن ماه 1392 مي باشد.

3- نويسنده سه مقاله برتر، مهمان افتخاري هر دو روز کنفرانس خواهند بود و نيازي به پرداخت هزينه شرکت در کنفرانس ندارند.

4- نويسندگان مقالات منتخب براي چاپ در کتابچه همايش در روز مرتبط با موضوع مقاله ارائه شده، مهمان افتخاري همايش خواهند بود و در صورت تمايل براي شرکت در روز ديگر همايش، برابر تعرفه فوق مي بايد نسبت به ثبت نام و پرداخت هزينه شرکت در همايش اقدام نمايند.

برای اطلاعات بیشتر میتوانید با شماره و یا ایمیل دبیرخانه کنفرانس تماس بگیرید .

info@isia.ir 

شماره تماس با روابط عمومی : 22431407 021

آدرس دبیرخانه :  تهران – ولنجک – بلوار دانشجو – میدان یاسمن – نبش عدالت – پلاک 14

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


اولين همايش ملي جغرافيا، شهرسازي و توسعه پايدار اسفندماه 1392 در تهران برگزار مي گردد.از كليه پژوهشگران گرامي جهت شركت در همايش دعوت بعمل مي آيد. مقالات به دو زبان فارسي و انگليسي دريافت خواهد شد.

- مقالات در شش محور اصلي علوم جغرافيايي،شهرسازي،معماري، حمل ونقل، محيط زيست و مديريت شهري و زير محورهاي مرتبط پذيرش خواهند شد.

- به كليه شركت كنندگان اعم از حضوري وغير حضوري گواهينامه هاي معتبر ملي مربوطه اعطا خواهد گرديد.پژوهشگران گرامي مي توانند به دو صورت حضوري وغير حضوري در همايش ثبت نام نموده و از خدمات همايش بهره مند گردندگواهينامه شركت كنندگان حضوري وغيرحضوري هيچ تفاوتي نخواهد داشت.

- مقالات ترجمه وتاليفي در صورت دارا بودن بار علمي مناسب به تشخيص هيات داوران پذيرش ميگردد.

- گواهينامه معتبر ملي شركت كنندگان غير حضوري يك هفته پس از همايش به ادرس هاي اعلام شده ارسال خواهد شد

- مقالات پذيرفته شده پس از ثبت نام قطعي نويسندگان علاوه بر درج در CD کامل مجموعه مقالات هميش در سيت هي CIVILICAو سامانه گردهميي پيگاه استنادي علوم جهان اسلام ISC درج و درپایگاه کنسرسيوم محتوي ملي به نام نويسندگان، ثبت ملي و رسمي خواهند شد.

- مقالات برتر وتعدادي از مقالات داراي اعتبار علمي مناسب پس از برگردان به انگليسي توسط نويسندگان به انتخاب كميته علمي در ژورنال هاي معتبر بين المللي وISCبه چاپ خواهند رسيد.

تــاريخ هـاي مهم
مهلت ارسال چكيده به همراه متن كامل مقالات: 1392/10/10
اعلام نتايج داوري : 1392/10/20
زمان ثبت نام نهايي: 1392/11/10
برگزاري همايش: 1392/12/8
محل برگزاري :تهران


جهت كسب اطلاع از نحوه ثبت نام و شركت درهمايش و مشاهده كامل محورها به وب سايت همايش مراجعه فرماييد:
وبگاه همايش : http://www.iscconferences.ir/467/fa
پست الکترونيکي همايش : h.nationalconference@gmail.com
شماره تماس : 09358375199

اين كنفرانس تحت حمايت سيويليكا وحمايت علمي ومعنوي مركز استنادي علوم جهان اسلامISC مي باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

1 - تعامل فرهنگی و کالبد شهری
2 - فرهنگ و توسعه شهری 
3 - پایداری اجتماعی-فرهنگی در شهر
4 - فرهنگ و حمل و نقل شهری
5 - مدیریت و فرهنگ شهری
6 - تبلور فرهنگ در منظر و سیمای شهری
7 - نقش نهادهای فرهنگی در شهرسازی
8 - فرهنگ های بومی و شهر
9 - فرهنگ و جغرافیای شهری
دبیرخانه همایش
آدرس دبیرخانه : اصفهان، شهر بهارستان، بلوار بهشت، دانشگاه شیخ بهایی، تالار شیخ بهائی. 
تلفن : 6816761- 0311  داخلی 103
فکس :6816767- 0311 
صندوق پستی / کد پستی : 53784-81431

محل برگزاری همایش : 
تالار شیخ بهائی، دانشگاه شیخ بهائی 
آخرین مهلت ارسال چکیــده:  20 آذر 1392

آخرین مهلت ارســال اصل: 20 بهمن 1392

تاریخ برگزاری همایش: 4 اردیبشهت 1393
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

درباره همایش

معماري بازتابی از انديشه‌ انسان در رابطه با محیط است که از فرهنگ جامعه‌ای که در آن شکل گرفته، منبعث می‌شود. از اینرو الگوی معماري هر دوره با حوادث و تغیراتی که در ساير ساحت‌های زندگي و هنر به وقوع مي‌پيوندد، تغییر می‌کند. نمی‌توان از نظر دور داشت هر اقدامی که برای تغییر محیط صورت می‌گیرد علاوه بر تاثیرات کالبدی و عینی، باعث تغییر در رفتار، آداب و در نتیجه فرهنگ استفاده‌کنندگان آن فضا خواهد شد. تحولات.دوران جدید، موجب دگرگوني‌هایی بسیاری در میان جلوه‌هاي زندگي جامعه شده است. در این دوران معماري سنتي به علت سرعت بسیار زیاد تحولات، فرصت تطابق با فرهنگ جدید را پيدا نكرد. در اثر رشد سریع جمعیت شهری چند دهه گذشته این گسست خود را بیش از پیش نشان داده است و ادعایی گزافه نیست که این گسست امروزه بدل به بزرگترین آسیب معماری و شهرسازی کشور شده و چاره‌جویی صاحب‌نظران و اندیشمندان در این حوزه بسیار ضروری به نظر می‌رسد. همایش ملی معماری، فرهنگ و مدیریت شهری با توجه به نقش موثر مدیران شهری در احیای فرهنگ و معماری ایرانی-اسلامی و برای یافتن راهکارهایی جهت تخفیف گسست مورد اشاره همچنین هت کاهش پیامدهای منفی آن، بستری را برای حضور و رائه نظرات صاحبان اندیشه، متخصصین، اساتید دانشگاه، مدیران، برنامه‌ریزان شهری، مهندسین و دانشجویان فراهم نموده است. امید است این همایش بتواند با ارائه پژوهش‌ها، مطالعات و  برنامه‌های ارزشمند پژوهشگران و اندیشمندان فرهیخته قدمی در مسیر بهبود کیفیت معماری و شهرسازی کشور بردارد.

  

محورهاي همایش:

-      معماری، آسیب‌های فرهنگی- اجتماعی  و مدیریت شهری

-      پایداری فرهنگی، معماری و مدیریت شهری

-      اخلاق حرفه‌ای و آموزش در معماری و شهرسازی

-      مرمت، احيا بناهای تاریخی، نوسازی و هویت شهری

-      معماری و شهرسازی ایرانی و اسلامی

-      معماری،  شهرسازی و توسعه پایدار

-      نقش محیط زیست و اقلیم در توسعه شهری

-      مدیریت شهری، اقتصاد و توسعه معماری

-      مدیریت بحران و پدافند غیرعامل در معماری و شهرسازی

-      گردشگری و مدیریت شهری

-      جامعه شناسی شهری و روانشناسی محیطی

مطالعه تمام محورهای اصلی و فرعی

 

       پوستر همایش:

 



 خبار و اطلاعیه

 

 وب سایت همایش ملی همایش ملی معماری، فرهنگ و مدیریت شهری آغاز به کار کرد، این همایش با همکاری اساتید و اعضای محترم هیئت علمی دانشگاه‌های کشور در تاریخ 19 اسفند 1392 در شهرستان کرج برگزار خواهد شد. از کلیه علاقه‌مندان به اطلاع از اخبار و برنامه‌های همایش تقاضا می‌شود در وب‌سایت همایش عضو شوند. عضویت در سایت صرفا جهت اطلاع‌رسانی بوده و پذیرش مقالات فقط از طریق ایمیل همایش صورت می‌گیرد.

 

ایمیل همایش: info@acum.ir

 

 

تقویم همایش:

 

1

فرصت ارسال چکیده مقالات

7 آذر 1392

2

اعلام نتایج داوری چکیده مقالات

16 آذر 1392

3

فرصت ارسال اصل مقالات

7 بهمن 1392

4

فرصت ثبت نام

30 بهمن 1392

5

برگزاری همایش

19 اسفند 1392

 

 

 

راهنمای نگارش و ارسال چکیده مقالات

از کلیه پژوهشگران دعوت می‌شود تا چکیده مقالات خود را تا تاریخ 2 آذرماه 1392 مطابق با قالب مشخص شده تدوین و از طریق ایمیل   info@acum.ir   به دبیرخانه همایش ارسال نمایند. چکیده مقالات فارسی باید در یک صفحه A4 و بین 80 تا 200 کلمه در محیط نرم افزار Microsoft Word تهیّه و ارائه گردد.

نشانی ایمیل همایش: info@acum.ir

فرمت نگارش چکیده (PDF

فرمت نگارش چکیده (DOC)


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 نقل از:


http://www.iranresearches.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-2/19-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B1%D9%88%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%AA%D8%AD%D9%82%D9%8A%D9%82.html

تحقيق تاريخي

تحقيق تاريخي فعاليتي است براي شناخت واقعيت‌هاي گذشته و يك از دشوارترين انواع پژوهش است اين تحقيق وقايع مربوط به گذشته را مورد تعبير و تفسير و ارزيابي قرار مي‌دهد. در اين روش هدف اين است كه وقايع گذشته دقيق و درست شناسايي شوند تا وضع موجود بهتر درك گردد در روشهاي ديگر مانند توصيفي يا تجربي محقق مي‌تواند نمونه مورد مطالعه را با ميل خود انتخاب نمايد, اما در تحقيق تاريخي مجبور است فقط اطلاعات و اسنادي را كه از گذشته باقي مانده‌اند مورد بررسي قرار دهد بررسي وضع تعليم و تربيت ايران در دوران قاجار نمونه‌اي از تحقيق تاريخي است بررسي روند آموزش عالي ايران از تشكيل دانشگاه جندي‌شاپور تا تأسيس دارالفنون مثال ديگري از اين نوع تحقيق مي‌باشند.


تحقيق موردي :


 عبارت از مطالعه عميق و گسترده يك مورد در مدت زمان است. در اين روش يك فرد يك خانواده, يك گروه و يا يك دانشگاه مورد مطالعه دقيق و همه جانبه قرار مي‌گيرد هدف مطالعه شناخت كليه متغيرهاي مربوط به مورد است بهترين مثال در اين مورد مطالعه پزشكي يا روانكاوي روي يك فرد است اين روش مي‌تواند به عنوان زمينه‌اي براي مطالعات وسيع بعدي مورد استفاده قرار گيرد .
تحقيق پيمايشي

: اين روش شامل جمع‌آوري اطلاعات به طور مستقيم از گروهي از افراد است نمونه مطالعات پيمايشي معمولاً بزرگ است( از 100 تا 250 ميليون نفر ) به وسيله اين روش اطلاعات مختلفي را مي‌توان بدست آورد كه كلاً شامل 3 نوع مي‌باشند:

اطلاعات در مورد واقعيتها, عقايد و رفتارها, واقعيت عبارت است يك پديده يا ويژگي كه بتوان آن را مشاهده نمود و شامل متغيرهايي نظير سن, نژاد جنس، درآمد و سالهاي تحصيل مي‌باشند. به طور كلي واقعيتها شامل هر چيزي هستند كه بتوان آن را مورد رسيدگي قرار داد . عقيده عبارت از بيان يك پاسخ احساس و يا يك رفتار عمدي است . عقايد را مي‌توان به طور عيني اندازه گرفت اما نمي‌توانند مورد رسيدگي قرار گيرند. رفتار شامل عمل است كه توسط فرد صورت مي‌گيرد .
تحقيق پيمايشي متغيرهاي محدودي را در مورد تعداد زيادي از افراد مورد مطالعه قرار مي‌دهد. مؤسسه كالوپ از اين روش براي بررسي عقايد مردم در سياست وتجارت استفاده مي‌كنند. پژوهشگران در اقتصاد، مردم‌شناسي، روان‌شناسي، بهداشت و تعليم وتربيت از اين روش استفاده مي‌كنند. تحقيق پيمايشي، برعكس تحقيق تاريخي با پديده‌هايي كه در زمان حال اتفاق مي‌افتند سروكار دارند .
هـ ) تحقيق تكاملي( توسعه‌اي): شامل داشتن اطلاعات دقيق در زمينه‌هاي توسعه برنامه‌ها و رشد و تكامل افراد مي‌باشد. اين نوع مطالعه به بررسي ميزان تغييرات و الگوهاي برنامه‌ها و يا رشد افراد در طول مدت زمان مي‌پردازد و ممكن است به دو روش طولي (تداومي) و عرضي(مقطعي) صورت گيرد.

 
تحقيق همبستگي:

 يكي از روشهاي بسيار متداول در تحقيقات توصيفي است كه به بررسي روابط دو متغير مي‌پردازد. در مطالعاتي كه بمنظور تدوين فرضيه و يا آزمون آن تدوين شده‌اند مي‌توان از روش همبستگي استفاده نمود. براي محاسبه همبستگي بين دو متغير از ضريب همبستگي استفاده مي‌شود چون ممكن است متغيرهاي تحقيق از نوع مقياسهاي مختلف اندازه‌گيري (اسمي, رتبه‌اي, فاصله‌, نسبي) باشد. بنابراين براي محاسبه ميزان ارتباط بين دو متغيير از ضرايب مختلف همبستگي استفاده مي‌گردد. ضريب همبستگي بين 1+ تا 1- در تغيير است.

ز) تحقيقات پس از وقوع : اين نوع تحقيقات به بررسي روابط علت و معلولي بوسيله بررسي پي‌آمدهاي موجود مي‌پردازد. اگر سؤال تحقيق هنگامي مطرح گردد كه مقدار متغير مستقل قبلاً و بطور طبيعي مشخص باشد, چنين تحقيقي را بعد از وقوع مي‌نامند. محقق كار خود را با مشاهده و بررسي متغيير يا متغييرهاي وابسته شروع مي‌كند تا بتواند به متغيير يا متغييرهاي مستقل برسد. درواقع از معلول شروع مي‌كند تا بتواند علت را جستجو كند. بررسي علل خودكشي, علل حوادث رانندگي, يا علل طلاق مثالهايي از تحقيقات پس از وقوع مي‌باشند. لازم به تذكر است كه برخي از دانشمندان اين تحقيق را از نوع توصيفي جدا نموده و آن را در طبقه‌بندي مجزايي به همين اسم قرار مي‌دهند.

تحقيق تجربي:
تحقيق تجربي يا آزمايشي يكي از دقيق‌ترين و كارآمدترين روشهاي تحقيق است كه براي آزمون فرضيه‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد هدف اين تحقيق بررسي تأثير محركها, روشها و يا شرايط خاص محيطي بر روي يك گروه آزمودني مي‌باشد. از خصوصيات روش تجربي اين است كه ضمن دستكاري يا مداخله در متغيرها (Manipulation or Intervention ) و كنترل شرايط(control) نتايج بدست آمده را در مورد گروهي كه با انتساب(Randomization ) تصادفي انتخاب شده‌اند, مورد مشاهده قرار مي‌دهد.
در اين تحقيق, پژوهشگران به منظور كشف روابط علت و معلولي يك يا چند گروه را به عنوان گروه تجربي تحت شرايط خاص (متغير مستقل) قرار مي‌دهد و نتايج را (متغير وابسته) با گروه و يا گروههاي گواه كه تحت چنان شرايطي نموده‌اند, مقايسه مي‌كند. بررسي اثرات دو روش مختلف تدريس (متغير مستقل) در پيشرفت تحصيلي (متغير وابسته) دانشجويان دانشگاه با استفاده از گروههاي تجربي و گواه, با بررسي اثرات يك برنامه آموزشي استعمال مواد مخدر نمونه‌هايي از تحقيقات تجربي هستند.
هنگامي كه انتخاب افراد تحت تجربه بصورت تصادفي ممكن نباشد و يا نتوان متغييرهاي مستقل را كاملاً دستكاري و يا در آنها مداخله نمود از روش تحقيق نيمه ـ تجربي Quasi-Experimental يا شبيه تجربي استفاده مي‌شود. اغلب تحقيقاتي كه در مورد انسان و به شيوه تجربي انجام مي‌گيرد, معمولاً از نوع شبيه تجربي مي‌باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

پروپوزال (Proposal) چیست؟ ساختار و محتوای هر قسمت

مقدمه : در ابتدا لازم مي دانم تعريف جامع و مختصري از كلمه پروپوزال( (Proposalارائه نمايم و سپس تدوين يك پروپوزال را بطور خلاصه بيان خواهم نمود . 
پروپوزال (Proposal): در لغت به معني پيشنهاد است و در واقع مي توان با آن ماكت و اسكلتي از كار اصلي را ارائه داد.
‌همچنين براي تصويب يك طرح پژوهشي و تامين اعتبار آن ، لازم است تا پژوهشگر قصد پژوهشي خود را در پيشنهاد طرح پژوهشي (Proposal) به اطلاع افراد ذيربط و كساني كه اعتبار مالي طرح را تامين مي كنند برساند شايد در اينجا مناسب باشد بجاي كلمه يProposal از كلمهdesign استفاده نمود اماچون كلمهProposal معمول شده اينجانب نيز طرح پيشنهاده را Proposal تعريف نموده و به شرح آن مي پردازم . در پيشنهاد طرح تحقيق (Proposal) ، اهداف ، سئوالات و فرضيه ها ، ويژگيها ي روش اجراي تحقيق ، زمان و هزينه هاي لازم براي اجراي طرح تحقيق بايد به نحوي روشن و قانع كننده بيان شود . پژوهشگر بايد نهايت تلاش خود را بعمل آورد تا داوران طرح به سهولت به هدف پژوهش و ضرورت اجراي آن با توجه به طرح پيشنهادي (Proposal)پي برند.
اما قبل از اجراي يك پروپوزال لازم است پژوهشگر مشخصات خود را كه شامل نام ، نام خانوادگي، شغل ، سمت فعلي ، درجات علمي ، سوابق تحصيلي ، فعاليتهاي پژوهشي و سوابق شغلي و همچنين مشخصات همكاران اصلي طرح (شامل نام ، شغل ، درجه علمي و نوع همكاري ) بصورت طبقه بندي و در قالب و فرمتي در ابتداي پروپوزال (Proposal)بياورد . 
اجزاي يك پروپوزال(Proposal):ا- عنوان 2- ضرورت و اهميت تحقيق 3-طرح مساله 4- شناسايي وبيان مساله 5- اهداف تحقيق 6- سئوالات تحقيق 7- فرضيات تحقيق 8- پيشينه تحقيق 9- روش تحقيق 10-ابزار اندازه گيري تحقيق 11- جامعه آماري 12- حجم نمونه 13- تجزيه و تحليل داده ها 14- شرح چارچوبهاي نظري تحقيق 15- بودجه وخدمات 16- فهرست منابع و ماخذ تحقيق

1- عنوان:
پس از آنكه پژوهشگر موضوع تحقيق را با توجه به علاقه ، توانايي خود و بديع بودن ، قابل پژوهش بودن، اهميت و اولويت داشتن و در دسترس بودن منابع اطلاعاتي و مالي موضوع انتخاب نمود بايد اين موضوع را با يك عنوان كه در برگيرنده تمام موضوع تحقيق باشد بيان نمايد .
عنوان تحقيق به فراخور نوع تحقيق ( بنيادي ، كاربردي و ... ) بايد در عين خلاصه بودن دقيقاً بيان نمايد كه در حين تحقيق چه متغيير هايي بررسي خواهد شد ، همچنين مي بايست جامعه تحقيق ، زمان و مكان تحقيق در عنوان كاملاً مشهود باشد( در مورد تحقيقات كاربردي) .
بطور مثال مي توان به عناوين ذيل اشاره نمود :
الف – بررسي رابطه فقر و افت تحصيلي دانش آموزان دوره ابتدايي محمد آباد در سال تحصيلي 86-85 .
همانگونه كه ملاحظه مي كنيد دوره تحصيلي ، زمان و شهر (جامعه تحقيق) ، متغييرها فقر و افت تحصيلي در عنوان فوق كاملاً مشهود است و يا مي توان در موضوع هاي اجتماعي عنوان ذيل را مثال زد .
ب- شناسايي روند گرايش جوانان شهر اصفهان نسبت به مشاغل مختلف در دودهه گذشته .
در اين عنوان نيز زمان ، جامعه و متغيير مشهود است .
1-1- متغييرها
لازم است متغييرهاي تحقيق نيز به طور خلاصه بيان گردد. متغييرها را مي توان از نظر ماهيت مقادير به دو دسته تقسيم نمود الف– متغييرهاي كيفي(يا مقوله اي شامل حالت هاي گوناگون يك ويژگي است)، مانند : مذهب، شغل ، گروه خوني و ... ب- متغييرهاي كمي ( متغييرهايي كه جهت اندازه گيري آنها مي توان اعداد را به وضعيت آزمودني و طبق قاعده اي معين منتسب كرد) كه به دو نوع 1- متغيير كمي گسسته، مانند: تعداد فرزندان و تعداد كتب و ... 2- متغييركمي پيوسته ، مانند: قد و وزن و ... 
همچنين بطور كلي متغييرها را از نظر نقش مي توان به پنج دسته تقسيم نمود .
1- متغييرمستقل 2- متغيير وابسته 3- متغيير تعديل كننده 4- متغيير كنترل 5- متغيير مداخله گر
1- متغييرمستقل: يك ويژگي از محيط فيزيكي يا اجتماعي است كه بعد از انتخاب و دخالت پژوهشگر ،مقاديري را مي پذيرد تا تاثيرش بر ديگر متغييرها مشاهده شود .
2- متغيير وابسته: متغييري كه تغييرات آن تحت تاثير متغيير مستقل قرار مي گيرد.
بطور مثال در موضوع بررسي تاثير شيوه هاي تشويق بر يادگيري دانش آموزان ، يادگيري بعنوان متغيير وابسته و شيوه هاي تشويق بعنوان متغيير مستقل ايفاي نقش مي كنند.
3- متغيير تعديل كننده: متغيير كيفي يا كمي است كه جهت يا ميزان رابطه ميان متغييرهاي مستقل و وابسته را تحت تاثير قرار مي دهد.
بطور مثال در بررسي تاثير شيوه هاي مختلف تشويق بر يادگيري دانش آموزان دختر و پسر ، جنسيت نقش متغيير تعديل كننده را ايفا مي كند ، اين متغيير را متغيير مستقل دوم نيز مي گويند.
4- متغيير كنترل: در يك تحقيق ، پژوهشگر نمي تواند تاثير تمام متغيير ها را بر يكديگر مطالعه كند لذا بايد برخي متغييرها را كنترل كرده و آنها را خنثي نمايد.
بطور مثال در «چه رابطه اي ميان پيشرفت تحصيلي و عزت نفس دانش آموزان دختر سوم راهنمايي وجود دارد ؟
اثر پايه تحصيلي و جنسيت بر پيشرفت تحصيلي و عزت نفس كنترل مي شود.
5- متغيير مداخله گر:متغييري است كه محقق براي استنتاج از نحوه تاثير متغيير مستقل بر متغيير وابسته مورد نظر قرار مي دهد .
بطور مثال در يك طرح تحقيق كه هدف آن بررسي تاثير روش آموزش برنامه اي در مقايسه با سخنراني براي دروس رياضي پايه پنجم ابتدايي است ، متغيير مستقل روش تدريس و متغيير وابسته پيشرفت تحصيلي دانش آموزان است و از آنجاكه يادگيري متغييري است كه تاثير متغيير مستقل بر متغيير وابسته را تحت تاثير قرار مي دهد و مشاهده آن به طور مستقيم امكان پذير نمي باشد ، متغيير مداخله گر ناميده مي شود.

1-2- مقياس متغييرها:
بطور خلاصه مي توان متغييرها را با پنج مقياس زير اندازه گيري نمود :
1- اسمي( مانند خوب و بد ، شاد و غمگين ، 0و1، مجرد و متاهل و گروههاي خوني ) 2- رتبه اي(در اندازه گيري آنها ترتيب و رتبه اي قائل شويم مانند عالي ،خيلي خوب ، خوب ، متوسط و بد) 3- فاصله اي(هم ترتيب اشيا و هم فاصله بين آنها مشخص گردد مانند نمرات دانش آموزان در يك درس ) 4- نسبتي(اين مقياس دقيق ترين مقياس اندازه گيري است و داراي ارزش صفر حقيقي مي باشد ، نقطه اي در مقياس نمايانگر فقدان كامل ويژگي مورد اندازه گيري است و نقاط مختلف اين نوع مقياس قابل مقايسه اند مثلا 9 سال سه برابر سه سال است و اين نسبت برابر با 6 سال به دو سال است اما بهره هوشي يك مقياس فاصله اي است چون صفر مطلق ندارد ، لذا برتري هوشي فردي با بهره هوشي 120 نسبت به فردي با بهره هوشي 100 برابر با برتري فردي با بهره هوشي 144 به فردي با بهره هوشي 120 نمي باشد .)

2- ضرورت و اهميت تحقيق:
پژوهشگر تحقيقي را انتخاب مي كند كه ماهها برآن وقت صرف خواهد نمود لذا بايد به موضوع انتخابي خود علاقه مند باشد همچنين مواردي چون بديع بودن ، پژوهش پذير بودن ، اهميت و اولويت ، توانايي پژوهشگر ، تامين منابع مادي و اطلاعاتي ، به صرفه بودن و ... را بايد توجه نمايد و با توجه به محورهاي ذكر شده فوق اين بند طرح پيشنهاده خود را نيز تكميل نمايد در اين مرحله پژوهشگر بايد ضرورت و اولويت انجام اين تحقيق را براي مخاطب روشن نمايد.
3- طرح مساله:
پژوهشگر در اين قسمت بايد بكوشد سئوالهاي وسوسه انگيز بسوي تحقيق جذب كند و ذهن مخاطب را از امور بديهي و هميشگي دور سازد وچالشي در ذهن او پديد آورد.


4- شناسايي و بيان مساله:
در اين مرحله پژوهشگر زمينه اي را به تصوير مي كشد كه در آن مساله رخ داده است همچنين در اين مرحله ويژگي هاي مساله ، گستردگي و علل احتمالي بروز آن نيز شناسايي مي گردد .
شايد بيان يك مساله روشن ، دقيق و قابل اجرا مشكلترين مرحله يك تحقيق باشد چرا كه بايد بتواند بخوبي اهميت مساله ، تحديد مساله در يك حوزهء تخصصي ، اهداف كلي در مورد تحقيقات انجام شده و چارچوبي براي ارائه نتايج تحقيق را بيان كند .


5- اهداف تحقيق :
در اجراي پژوهش هاي علمي پس از بيان مساله تحقيق ، پژوهشگر قصد خود را به صورت عملياتي كه از طريق مشاهده هاي عيني قابل دستيابي است بيان مي كند . در برخي از پژوهشها محقق به جاي طرح سئوال هاي پژوهشي يا فرضيه ، فقط به بيان هدف مي پردازد.
براي مثال ، هدف يك تحقيق تحقيق را مي توان به صورت زير بيان نمود :‌مشخص كردن سير تحول آموزش فني – حرفه اي در ايران .
براي بيان هدف بايد از يك فعل كنشي استفاده كرد . در مثال فوق «مشخص كردن » به عنوان فعل كنشي به كار رفته است .
اما هدف بالا بايد در اهداف جزيي متبلور شود به طور مثال مي توان با توجه به ابعاد مساله، اهداف جزيي ذيل را در نظر گرفت :
1- چگونگي پديد آمدن آموزش و پرورش در ايران .
2- رابطه آموزش فني – حرفه اي با ساير آموزش هاي رسمي كشور .

6- سئوالات تحقيق:
مساله ي تحقيق مي تواند در مطالعات كيفي و كمي بصورت سئوال بيان شود و غالباً شكل سئوالي بيان مساله ارجح است چرا كه ساده و گويا است و پژوهشگر را به سمت پاسخح دادن به اين سئوالات سوق مي دهد .
سئوالات تحقيق را مي توان به سه دسته تقسيم كرد : الف – توصيفي ب- رابطه اي ج- تفاوتي
الف – سئوالات توصيفي : در اين سئوالات از كلمات پرسشي « چه مي باشد؟» ، « چيست ؟» ، «چگونه است ؟» و ... استفاده مي شود . براي مثال ، در مساله ، پيشرفت تحصيلي دانش آموزان سوم راهنمايي مناطق تابعه شهرستانهاي استان تهران شركت كنندگان در آزمون پيشرفت تحصيلي ، مي توان نوشت : سطح پيشرفت تحصيلي دانش آموزان سوم راهنمايي مناطق تابعه شهرستانهاي استان تهران شركت كنندگان در آزمون پيشرفت تحصيلي چگونه است ؟
ب- سئوالات رابطه اي :در اين دسته سئوالات ، چگونگي رابطه ي دو يا چند متغيير مورد نظر قرار مي گيرد . براي مثال ، چه رابطه اي بين مفهوم خود و پيشرفت تحصيلي وجود دارد ؟
ج- سئوالات تفاوتي : اين سئوال ها با تفاوت سطوح متغييرها سروكار دارد و معمولاً به شكل زير بيان مي شود :
آيا بين پيشرفت تحصيلي دختران و پسران پايه سوم راهنمايي تفاوتي وجود دارد ؟

7- فرضيات تحقيق :
فرضيات تحقيق حدس و گمان هاي خردمندانه اي است كه پژوهشگر در مورد روابط دو يا چند متغيير تحقيق خود دارد . فرضيات تحقيق بايد بصورت خبري بيان شود و نشان دهنده نتايج مورد انتظار از تحقيق باشد، بطور مثال :«بين مفهوم خود و پيشرفت تحصيلي رابطه مثبتي وجود دارد»
يك فرضيه هيچگاه اثبات يا ابطال نمي شود ، بلكه براساس داده هاي بدست آمده فقط تاييد يا رد مي شود . فرضيه ها بطور منطقي حدس ، گمان واحتمالي هستند و شواهد تجربي پژوهشگر را قادر مي سازد تا به نتيجه برسد كه بيان آن از نظر احتمالي صحيح است و بطور منطقي مي توان آنرا قبول كرد .
هرچند در بالا گفته شد كه فرضيات براساس حدس و گمان و احتمال پژوهشگر بيان مي گردند اما لازم به توضيح است كه اين حدس و گمان بايد بر اساس مفاهيم و يا نظريه هاي مرتبط با مساله و مشاهده هاي تجربي ناشي از تحقيقات قبلي باشد .

8- پيشينه تحقيق:
بطور كلي مي توان گفت پيشينه تحقيق نقد و بررسي دانش و اطلاعات موجود درباره موضوع تحقيق مورد نظر است . اگر اين نقد و بررسي درست انجام شود به بيان مساله كمك شاياني خواهد نمود.
در اينجا از اهداف نوشتن پيشينه تحقيق مي توان به 4 مورد ذيل اشاره نمود:
الف – تعريف و تحديد مساله : پژوهشگر مي تواند با مطالعه تحقيق هاي پيشين با گستره موضوع مورد مطالعه آشنا شود و با توجه به مفهومي كه در اين باره يافته است موضوع هاي فرعي آنرا مشخص كرده و مساله تحقيق را محدودتر كند.
ب- قرار دادن يافته هاي تحقيق در چارچوب تحقيقات قبلي : يعني پژوهشگر بيان مي كند كه تحقيقات قبلي چه سهمي در روشن شدن مساله مورد بررسي داشته اند و تحقيق خود چه نقشي در گسترش دانش درباره مساله مورد مطاله و بررسي خواهد داشت .
ج- اجتناب از دوباره كاري : پيشينه تحقيق مي تواند به پژوهشگر كمك كند تا از تكرارهاي ناخواسته خودداري نمايد و اگر تحقيق مشابهي انجام شده شايد پژوهشگر بخواهد عمداً تحقيق را براي اطمينان از نتايج آن تكرار كند.
د- انتخاب روش ها و ابزار اندازه گيري دقيق تر: با بررسي پيشينه تحقيق مي توان از ابزار اندازه گيري ، روش نمونه گيري و امثال آن آگاه شد و به نقاط قوت و ضعف آن پي برد و براي تحقيق موجود طرح تحقيق مناسبي را در نظر بگيرد.
براي پيشينه تحقيق مي توان از منابعي مانند: مطالعات ، نوشته هاي يك نظريه پرداز و محقق ، گزارش يك نظريه يا ناظر ، مطالعات تجربي منتشر شده در مجلات(علمي و فصلنامه ها)، نمايه ها و چكيده ها ، گزارش هاي تحقيق و پايان نامه ها ، كتابها ، مقالات منتشرشده استفاده نمود.

9- روش تحقيق:
در پژوهش هاي علوم رفتاري با دو رويكرد مواجه هستيم :
الف – رويكرد خردگرايانه ب-رويكرد طبيعت گرايانه
حوزه علوم رفتاري ، از جمله روان شناسي و علوم تربيتي ، انتخاب رويكرد انجام پژوهش بر پايه ي جهان بيني و نوع مثال فكري( پارادايم : مجموعه اي از مفروضه ها ، مفاهيم يا گزارش هاست كه از نظر منطقي به طور انعطاف پذيري به هم مرتبط بوده و جهت فكري و پژوهش را هدايت مي كند .
رويكرد خردگرايانه يعني واقعيت چيزي است كه فرد مي تواند به وسيله حواس خود آنرا تجربه كند. مثلاً : تاثير رفتار معلم بر يادگيري دانش آموزان را مي توان بدون مطالعه ي ساير متغييرها كه بر يادگيري دانش آموزان اثر مي كند بررسي كرد.
رويكرد طبيعت گرايانه نيز براين فرض استوار است كه واقعيت چيزي نيست كه همه بطور يكسان آن را مشاهده كنند و تجربه مشابهي از آن بدست آورند ، بنابراين در رويكرد طبيعت گرايانه مفروضه اصلي مورد تاكيد آن است كه واقعيت مورد مشاهده به تفسير افراد و ذهنيت آنان بستگي دارد .
بطور كلي روش هاي تحقيق در علوم رفتاري را مي توان با توجه به دو ملاك الف – هدف تحقيق ب- نحوه گردآوري داده ها تقسيم كرد .
الف – دسته بندي تحقيقات بر اساس هدف :
1- تحقيق بنيادي : هدف اين تحقيق آزمون نظريه ها ، تبيين روابط بين پديده ها و افزودن به مجموعه دانش موجود در يك زمينه خاص است.
2- تحقيق كاربردي : هدف از تحقيقات كاربردي توسعه دانش كاربردي در يك زمينه خاص است يعني اين تحقيقات به سمت كاربرد عملي دانش هدايت مي شوند.
3- تحقيق توسعه اي: به منظور تدوين و تشخيص مناسب بودن يك فراورده آموزشي (طرح ، روش ها و برنامه هاي درسي ) انجام مي شود .
ب- دسته بندي تحقيقات بر اساس نحوه گردآوري داده ها :
1- تحقيق توصيفي(غيرآزمايشي) 2- تحقيق آزمايشي 3- ساير روش ها
1- تحقيق توصيفي(غيرآزمايشي) : شامل مجموعه روش هايي است كه هدف آنها توصيف كردن شراتيط يا پديده هاي مورد بررسي است . اجراي تحقيق توصيفي مي تواند صرفا براي شناخت بيشتر شرايط موجود يا كمك رساندن به فرايند تصميم گيري باشد. تحقيقات توصيفي را مي توان به پنج دسته تقسيم كرد : ( پيمايشي، همبستگي، اقدام پژوهي، بررسي موردي ، تحقيق پس – رويدادي يا علي – مقايسه اي)
1-1- تحقيق پيمايشي : براي بررسي توزيع ويژگيهاي يك جامعه آماري روش تحقيق پيمايشي بكار مي رود.و براي پاسخ به سئوالات پژوهشي مانند سئوال هاي زير بكار مي رود. الف – ماهيت شرايط موجود چگونه است ؟ ب- چه رابطه اي ميان رويدادها وجود دارد ؟ ج- وضعيت موجود چگونه است ؟
همچنين اين تحقيق را مي توان به سه دسته روش مقطعي ، طولي و دلفي تقسيم نمود.
1-2- تحقيق همبستگي:در اين نوع تحقيق رابطه ميان متغييرها بر اساس هدف تحقيق تحليل مي گردد. تحقيق همبستگي را مي توان بر اساس هدف به سه دسته الف- مطالعه همبستگي دو متغييري ب- تحليل رگرسيون ج- تحليل ماتريس همبستگي يا كواريانس
1-3- اقدام پژوهي: هدف اين دسته از پژوهش هاي آموزشي ، توصيف شرايط يا پديده هاي مربوط به نظام آموزشي مي باشد . با استفاده از اقدام پژوهي مي توان موقعيت هاي نامعين ملموس مربوط به اقدام ها و عمليات آموزشي را مشخص كرد.هريك از افرادي كه در نظام آموزشي دست اندركار فعاليتهاي آموزشي مي باشند و به ويژه با فرايند ياددهي – يادگيري سروكار دارند ، مي توانند براي شناخت « مشكلات مبتلا به » آموزشي و پي بردن به راههاي كاهش اين مشكلات ، اقدام پژوهي را بطور انفرادي يا گروهي بكار برند. اين نوع تحقيق مي تواند بازخورد لازم براي بهبود واحدهاي آموزشي ، فرايند ياددهي – يادگيري و نيز ارزيابي آموخته ها ، را فراهم آورد.
1-4- بررسي موردي: بر خلاف پژوهش هاي آزمايشي، در اين روش پژوهشگر به دستكاري متغيير مستقل و مشاهده اثر آن بر متغيير وابسته نمي پردازد و يا مانند پژوهشگر پيمايشي كه با انتخاب نمونه اي با حجم وسيع و معرف از جامعه درباره تعدادي از متغييرها به بررسي مي پردازد ، عمل نمي كند ، بلكه به انتخاب يك «مورد» پرداخته و آن را از جنبه هاي بي شمار بررسي مي كند .
5- تحقيق پس – رويدادي (علي – مقايسه اي): معمولاً به تحقيقاتي گفته مي شود كه در آنها پژوهشگر با توجه به متغييروابسته به بررسي علل احتمالي وقوع آن مي پردازد. به عبارت ديگر تحقيق علي – مقايسه اي گذشته نگر بوده و سعي بر آن دارد كه از معلول به علت احتمالي پي برد. مثلاً به منظور شناسايي علل احتمالي شكست تحصيلي دانش آموزان مي توان از اين روش استفاده كرد .
2- تحقيق آزمايشي : به منظور برقراري رابطه ي علت – معلولي ميان دو يا چند متغيير از طرح هاي آزمايشي استفاده مي شود . در اين تحقيق گروه هاي آزمايشي و گواه مورد نظر قرار مي گيرند و از طريق آنها تفاوت هاي ميان آزمودني ها كنترل مي شود . اين كنترل را مي توان از طريق يكي از شيوه هاي ذيل بعمل آورد .
الف – انتساب تصادفي ب- همتا نمودن تصادفي ج- انتخاب همگن د- تحليل كواريانس ه- استفاده از آزمودني ها بعنوان كنترل خودشان .
2-1- انتساب تصادفي: در انتساب تصادفي هر يك از آزمودني ها با شانس مساوي به گروه آزمايشي يا گروه گواه منتسب مي شوند.
2-2- همتا كردن تصادفي: در اين شيوه سعي برآن است كه آزمودني هاي انتخاب شده از نظر متغيير ناخواسته همگن باشند. مثلا در يك آزمايش مي توان دانش آموزان را از نظر نمره هوش در زوج مرتب هاي يكسان قرار داد و بطور تصادفي يكي را در گروه گواه و ديگري را در گروه آزمايشي قرار داد .
2-3- انتخاب همگن: در اين انتخاب ، نمونه اي از آزمودني ها كه از نظر متغيير ناخواسته «همگن» هستند انتخاب مي شوند.سپس از ميان آنها به گروههاي گواه و آزمايشي منتسب مي شوند. براي مثال در تحقيق تاثير روش تدريس بر يادگيري بي سوادان بزرگسال ، پژوهشگر شك كند كه آيا سن بر متغيير وابسته تاثير دارد لذا گروه بي سوادان 25 تا 30 سال را انتخاب و روش تدريس را برآنان آزمايش مي كند .
2-4- تحليل كواريانس: براي كنترل متغيير ناخواسته مي توان از شيوه ي تحليل كوواريانس استفاده كرد . در اين شيوه داده هاي مربوط به متغيير ناخواسته ، كه قبل از اجراي آزمايش به دست مي آيد ، در تحليل نتايج مورداستفاده قرار مي گيرد .براي مثال توانايي قبلي بزرگسالان را مي توان با نمره هاي پيش- آزمون مورد سنجش قرار داد و سرانجام نمره ها را به عنوان اندازه گيري متغيير ناخواسته در تحليل نهايي دخالت داد ، بدين طريق اثرات «توانايي و دانش اوليه ي بي سوادان در خواندن » در هر دو گروه آزمايشي و گواه كاهش مي يابد .
2-5- استفاده از آزمودني ها به عنوان كنترل خودشان:مي توان بر افراد يك گروه آزمودني « عمل » آزمايشي را اجرا كرد و همان افراد را به عنوان كنترل خودشان مورد مشاهده قرار داد ، سپس نتيجه « عمل» را در قبل و بعد از اجراي « عمل » آزمايشي مشاهده و مقايسه كرد . براي مثال در تحقيق دو شيوه تدريس ابتدا يك روش تدريس شده و سپس شيوه دوم و در نهايت اثرات دو روش بررسي مي شود .
2-6- تحقيق شبه آزمايشي: معمولاً در تحقيقات علوم رفتاري استفاده از روش هاي انتساب تصادفي دشوار است . به طرح هاي آزمايشي كه در آن ها نتوان از انتساب تصادفي استفاده كرد ، طرح هاي شبه آزمايشي گويند . انواع طرح هاي شبه آزمايشي به شرح زير مي باشد : الف – طرح هاي تك – گروهي سري هاي زماني ب- طرح هاي شبه آزمايشي با گروه گواه ج-طرح هاي تك آزمودني . 
3- ساير روش ها:
3-1- روش تحقيق تاريخي: سئوالاتي مانند « تشكيلات و نظام آموزشي كشور چگونه تحول يافته ؟» را مي توان با استفاده از روش تاريخي پاسخ داد . هدف از تحقيق تاريخي به كار بردن داده هاي مربوط به واقعيت هاي مرتبط با رويدادهاي گذشته و تفسير آن ها است . از اين طريق مي توان به عوامل مؤثر در بروز وقايعي كه در گذشته رخ داده است پي برد و رويدادهاي زمان حال را بهتر شناخت ..
3-2- روش تحقيق فلسفي: روش فلسفي با توجه به ماهيت خود ( تجزيه و تحليل مفاهيم ) كاربرد فعالي در كليه زمينه هاي علمي از جمله تعليم و تربيت دارد پژوهشگران تعليم و تربيت به دنبال آموزش روش هاي چگونگي كسب دانش و تدوين نظريه هايي درباره يادگيري هستند و قبل از هر چيز به درك دانش و تعريف آن در معناي واقعي خود نياز دارند و اين تعريف در مفاهيم فلسفي يافت مي شود .فيلسوف از طريق مطالعه يادگيري و فرايند ياددهي به «علم در حيطه عمل» آگاهي مي يابد و متخصصان تعليم و تربيت با كمك مفاهيم فلسفي به روابط و نكات افتراقي ميان دانش از يك طرف و غريزه ، نگرش ها ، نهادها ؛ عادت ها و يا احساسات از طرف ديگر و همچنين به تفاوت بين يادگيري و تجربه پي مي برد .
3-3- روش تحقيق قوم نگاري: در اين تحقيق پژوهشگر به توصيف علمي فرهنگ ها ي مختلف مي پردازد . باتوجه به تعريف فوق ، هدف تحقيق قوم نگاري ثبت و توصيف رويدادها ، فرايندها در شرايط طبيعي و ويژه آنها مي باشد . از اين تحقيق مي توان در تعليم و تربيت استفاده نمود، تحقيقات قوم نگاري در تعليم و تربيت ، توصيف علمي از سيستم هاي ياددهي – يادگيري ، فرايند ها و پديده هاي تربيتي در درون بافت هاي ويژه نظام هابي آموزشي فراهم مي آورد.
3-4- تحليل محتوا :‌ براي بررسي محتواي آشكار پيام هاي موجود در يك متن مي توان از روش تحليل محتوا استفاده نمود .

10- ابزار اندازه گيري در تحقيق:الف – پرسشنامه ب- مصاحبه ج- مشاهده د- مقياس هاي اندازه گيري نگرش ها ه- آزمون هاي رواني – تربيتي و- قابليت اعتماد ابزار اندازه گيري
الف – پرسشنامه : پرسشنامه يكي از ابزارهاي رايج تحقيق است و روشي مستقيم براي كسب داده هاي تحقيق است . از اين طريق مي توان دانش ، علايق ، نگرش و عقايد فرد را مورد ارزيابي قرار داد ، به تجربيات قبلي پي برد و به آنچه در حال حاضر انجام مي دهد آگاهي يافت .
ب- مصاحبه : با اين ابزار امكان برقراري تماس مستقيم با مصاحبه شونده فراهم مي گردد و با اين كار مي توان به ارزيابي عميق تر ادراك ها ، نگرش ها ، علايق و آرزوهاي آزمودني پرداخت
ج- مشاهده : يكي از ابزار جمع آوري داده ها در علوم رفتاري خصوصاً در روان شناسي تحولي و اجتماعي ، مشاهده است . مشاهده عبارتست از شناسايي ، نامگذاري ، مقايسه ، توصيف و ثبت آنچه روي مي دهد .
د- مقياس هاي اندازه گيري نگرش ها : از جمله ابزار گرد آوري داده ها در تحقيقات علوم رفتاري ، مقياس هاي اندازه گيري نگرش است . بطور كلي مقياس ها براي سنجش نگرش ها ، قضاوت ها ، عقايد و ساير خصيصه هايي كه به آساني قابل اندازه گيري نيستند به كار مي رود . براي اندازه گيري نگرش ها مي توان از مقياس هاي ذيل استفاده كرد : مقياس ليكرت ، مقياس افتراق معنايي ، مقياس ثرستون ، مقياس گاتمن و مقياس فاصله اجتماعي بوگاردوس .
ه- آزمون هاي رواني – تربيتي : در تحقيقات علوم رفتاري ، از آزمونهاي رواني – تربيتي به عنوان يكي از ابزارهاي گردآوري داده ها استفاده مي شود. آزمون وسيله اي است براي اندازه گيري منظم نمونه هايي از رفتار آزمودني . آزمون براي ارزيابي تفاوت هاي فردي و يا تفاوتهايي كه در فرد در مواقع مختلف ديده مي شود ، بكار مي رود . آزمونها بر اساس خصيصه اندازه گيري شده به سه گروه بزرگ تقسيم مي شوند :
آزمون هاي هوش و استعداد ، آزمون هاي پيشرفت تحصيلي و آزمون هاي رغبت ، نگرش و شخصيت .
و- قابليت اعتماد ابزار اندازه گيري : قابليت اعتماد يكي از ويژگيهاي فني ابزار اندازه گيري است و به اين معني است كه ابزار اندازه گيري در شرايط يكسان تا چه اندازه نتايج يكساني را بوجود مي آورد : براي اين كار مي توان از روش هاي ذيل به اين خواسته دست يافت :
1- اجراي دوباره آزمون يا روش بازآزمايي 2- روش موازي يا استفاده از آزمونهاي همتايي 3- روش تنصيف(دو نيمه كردن) 4- روش كودر-ريچاردسون 5- روش آلفاي كرونباخ

11- جامعه آماري:

يك جامعه آماري عبارت است از مجموعه اي از افراد يا واحدها كه داراي حداقل يك صفت مشترك باشند. بطور معمول در هر تحقيقي جامعه مورد بررسي يك جامعه ي آماري مي باشد كه پژوهشگر مايل است درباره صفت (صفت ها) متغيير واحدهاي آن با مطالعه بپردازد . بطور مثال اگر پژوهشگري مايل باشد درباره مشكلات اجتماعي – اقتصادي دانشجويان ايران بپردازد جامعه آماري مورد بررسي شامل تمام افرادي است كه در نظام آموزش عالي ايران در يك مقطع زماني مشخص ثبت نام كرده اند .
جامعه آماري بايد جامع و مانع باشد ، يعني بايد چنان باشد كه از نقطه نظر زماني و مكاني همه واحدهاي مورد مطالعه را در برگيرد و در ضمن ، با توجه به آن ، از شمول واحدهايي كه نبايد به مطالعه آن ها پرداخته شود جلوگيري بعمل آيد.


12- حجم نمونه:

به منظور گردآوري داده هاي مورد نياز درباره افراد افراد جامعه مي توان يكي از روش هاي زير بكار برد : 1 – سرشماري 2- نمونه گيري
1-11 – سرشماري : در اين روش به طريق شمارش كامل ، از هريك از افراد جامعه داده هاي مورد نظر گردآوري مي شود.
2-11- نمونه گيري: الف- تصادفي ساده ب- سيستماتيك ج- طبقه اي د- خوشه اي ه- چندمرحله اي
الف- نمونه گيري تصادفي ساده :در اين نمونه گيري به هر يك از افراد جامعه احتمال انتخاب مساوي داده مي شود . به عبارت ديگر اگر حجم افراد جامعه N و حجم نمونه راn فرض كنيم ، احتمال انتخاب هر فرد جامعه در نمونه مساوي است . مثلا اگر در يك دبيرستان 400نفري بخواهيم 20 نفر انتخاب كنيم شانس انتخاب هر يك از دانش آموزان اين دبيرستان خواهد شد .
ب- نمونه گيري سيستماتيك : براي انتخاب يك نمونه به حجم n از يك جامعه به حجم N ، ابتدا حجم جامعه را بر حجم نمونه تقسيم مي كنيم تا فاصله نمونه گيري مشخص شود:I = . سپس يك عدد تصادفي چنان انتخاب مي كنيم كه كوچكترين يا مساوي فاصله نمونه گيري باشد. مثلاًاگراولين عدد انتخاب شده را i بناميم ( ) نفرات بعدي نيز از فرمولهاي ذيل بدست مي آيد : i) +i ,(I+i),(2I+i),…,((n-1) 
چ- نمونه گيري طبقه اي : در نمونه گيري طبقه اي ، واحدهاي جامعه مورد مطالعه در طبقه هايي كه از نظر صفت متغيير همگن تر هستند ، گروه بندي مي شوند ، تا تغييرات آن ها در درون گروه ها كمتر شود . سپس از هر يك از طبقات تعدادي انتخاب مي شوند .
د- نمونه گيري خوشه اي : اگر فهرست كامل افراد در دسترس نباشد مي توان افراد جامعه را در دسته هايي خوشه بندي كرد . سپس از ميان خوشه ها نمونه گيري كرد .
ه- نمونه گيري چند مرحله اي: در اين نمونه گيري افراد جامعه با توجه به سلسله مراتبي ( از واحدهاي بزرگتر به كوچكتر ) از انواع واحدهاي جامعه انتخاب مي شوند . بطور مثال اگر افت تحصيلي دانش آموزان سوم راهنمايي يك منطقه مورد مطالعه قرار گيرد مي توان مرحلع اول نمونه گيري را مدارس ، مرحله دوم را كلاس و مرحله سوم را دانش آموزان كلاس در نظر گرفت . 

13- تجزيه و تحليل داده ها :به طور كلي داده ها نمايانگري از واقعيت ها ، مفاهيم ، يا دستورالعمل ها مي باشند. چنانچه داده ها به صورت واژه به توصيف واقعيت ها بپردازد آن ها را داده هاي كيفي و چنانچه داده ها به صورت عدد و رقم باشد آن ها را داده هاي كمي گويند .
تنظيم و تحليل داده هاي كيفي مستلزم انجام سه فعاليت زير است.
الف – تلخيص: يعني خلاصه كردن داده ها .
ب- عرضه : يعني ظاهر ساختن مجموعه اي سازمان يافته از داده ها، به طوري كه به كمك آنها بتوان نتيجه گيري نمود.
ج- نتيجه گيري و تاييد: يعني پژوهشگر از ابتدا به معناي هر رويداد ، به نظم رويدادها ، الگوي وقوع آنها و تبيين آنها و ... پي ببرد و نتايج بدست آمده را با احتياط عرضه كند ، هرچند در وهله اول ممكن است مبهم به نظر آيد ولي به مرور زمان و با پژوهش هاي ديگر اثبات خواهد شد .
اما تجزيه و تحليل داده هاي كمي : تجزيه و تحليل اين داده ها را مي توان بصورت هاي مختلف تقسيم نمود مانند تجزيه و تحليل پارامتري و ناپارامتري و يا آزمايشي و غير آزمايشي.
در تجزيه و تحليل پارامتري مي توان پارامترهاي جامعه را برآورد نمود و از آمارهاي توصيفي و استنباطي مانند ميانگين ، واريانس ، انحراف معيار و... اما آزموني ناپارامتري است كه هيچگونه نتيجه گيري درباره پارامتري صورت نگيرد در تحليل ناپارامتري فقط آزمون فرض صورت مي گيرد.
تحليل داده هاي كمي در طرح هاي غيرآزمايشي به دو دسته عمده تقسيم مي شوند:
الف – تحليل داده هاي كمي در تحقيق پيمايشي: كه معمولاً مشخص كردن توزيع فراواني تك متغييري داده ها مورد نظر قرار مي گيرد و به اين جهت پارامترهاي جامعه از طريق برآورد نقطه اي يا فاصله اي محاسبه مي شود. ب- تحليل داده هاي كمي در تحقيق همبستگي : به سه دسته زيرتقسيم مي شوند:
1-ب- همبستگي هاي دو متغييري 2-ب- پيش بيني يا رگرسيون 3- ب- تحليل هايي كه روي ماتريس همبستگي يا كوواريانس صورت مي گيرد.
تحليل داده هاي كمي در طرح هاي آزمايشي نيز براي موارد تك نمونه اي و چند نمونه اي و تحليل واريانس بكار مي رود .

14- شرح چارچوبهاي نظري تحقيق :
«نظريه» واقعيتهاي موجود در قضايا را روشن مي كند؛ به اين معني كه قضايا به كمك داده هاي واقعي تجربي و در دنياي واقعي قابل آزمون است .
نظريه هميشه به صورت واقعي در فرايند «تحقيق» عرضه مي شود ، گاهي اوقات «تحقيق» به منظور آزمودن نظريه انجام مي شود . در برخي موارد « فرضيه تحقيق» از نظريه گرفته مي شود . در اغلب پژوهشها ، روشهاي تجزيه و تحليل ، وقتي قوي و مناسب است كه يافته ها را در جهت نظريه هاي تدوين شده هدايت كند.
ضروريست پژوهشگر نظريه دانشمندان و پژوهشگران را كه متناسب با موضوع تحقيق است در طرح تحقيق بيان نمايد و تا پايان تحقيق خود در چارچوب و قالب نظريه قدم بردارد .

15- بودجه بندي وخدمات :
در اين قسمت پژوهشگر با توجه به تعداد پرسنل ، نوع مسئوليت هريك ، كل ساعات كار و ميزان ساعات كار نيروي انساني براي اجراي طرح ، تداركات ، وسايل و تجهيزات مورد نياز را مشخص كرده و بر اين اساس هزينه طرح را برآورد مي كند سپس آن را به صورت طرح پيشنهادي براي درخواست اعتبار پژوهشي به سازمان تامين كننده اعتبار ارائه مي دهد.

16- فهرست منابع و ماخذ:

همچنين كليه منابعي كه در تهيه طرح پيشنهادي(Proposal) مورد استفاده قرار گرفته من جمله كتب ، طرح هاي پژوهشي ، پايان نامه هاي دانشجويي ، مقالات ، مجلات و گزارش هاي علمي و ... در انتها فهرست گردد.

منابع :‌
1- روشهاي پژوهش در علوم رفتاري از دكترزهره سرمد ، دكتر عباس بازرگان و دكترالهه حجازي .
2- كندو كاوها و پنداشتها از دكترفرامرز رفيع پور .
3- روشهاي پژوهش در علوم رفتاري(از نظريه تا عمل) از عباس خورشيدي ، فرشيد موفق و ...
4- فصل نامه هاي تعليم و تربيت

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


بيان مساله قسمت بسيار مهم هر پروپوزال بوده و تقريبا در تمامي پروپوزالهاي پژوهشي حضور دارد. بيان مساله اولين بخش محتوايي پروپوزال است و تاثير تعيين کننده اي در ارزشيابي پروپوزال دارد و کيفيت بيان مساله، نشان دهنده ميزان آشنايي محقق با موضوع تحقيق است. ذيلا به 10 سوال مهم در باره نحوه طراحي بيان مساله در پروپوزالها مي پردازيم.

1- بيان مساله، بيان چه چيزي است؟ در بيان مساله به چه چيزي بايد اشاره کنيم؟ از کجا تشخيص مي دهيم يک موضوع، مساله هست يا خير؟ به عنوان مثال مشارکت شهروندان در امور فرهنگي يا سياسي مساله است يا خير؟ اوقات فراغت مساله است يا خير؟ اعتياد به سيگار چطور؟ گرايش به موسيقي و فيلم؟ رضايت شغلي کارکنان يک سازمان؟ عملکرد تحصيلي دانشجويان؟ روحيه کارآفريني فارغ التحصيلان؟ کارآيي اساتيد؟ و خيلي از موضوعات ديگر.  آيا هر موضوعي به محض اينکه مورد تحقيق قرار بگيرد به مساله تبديل مي شود؟ نشانه هاي مساله بودن يک موضوع کدامند؟

اگر هدف اصلي هر تحقيقي را فراهم ساختن شناخت روشمند نسبت به يک موضوع در نظر بگيريم، آنگاه در بيان مساله تحقيق بايد به پيامدهاي منفي جهلي که نسبت به موضوع وجود دارد اشاره کنيم. به گونه اي که افراد مرتبط با آن موضوع با خواندن يا شنيدن استدلالات ما بپذيرند که فقدان اطلاعات روشمند نسبت به آن موضوع مي تواند به همان پيامدهاي منفي که اشاره کرده ايم بيانجامد. به عنوان مثال در بيان مساله مشارکت شهروندان در امور فرهنگي بايد استدلالات قابل قبولي عرضه کنيم مبني بر اين که فقدان يا کمبود اطلاعات روشمند و مستند به پژوهش علمي در زمينه مشارکت شهروندان در امور فرهنگي مي تواند پيامدهاي منفي متعددي به دنبال داشته باشد.

2- جهل نسبت به موضوع به چه معنايي است؟ در اينجا منظور از جهل به موضوع، فقدان يا کمبود اطلاعات روشمند نسبت به

الف- کمّ و کيف موضوع،

ب- علل بوجود آورنده مساله،

ج- راه هاي حلّ مساله

د- و يا سنجش اثربخشي برنامه (کاربست راهکارها) ي مرتبط با حلّ مساله مي باشد.

مثلا چنانچه در باره ميزان مشارکت يا نحوه مشارکت شهروندان در امور فرهنگي اطلاعاتي که حاصل تحقيق روشمند باشد، وجود نداشته باشد مي گوييم با يک مساله مواجه هستيم. يا چنانچه اطلاعات دقيقي در باره علل پايين بودن مشارکت شهروندان در امور فرهنگي نداشته باشيم، پاي مساله اي در ميان است که نياز به تحقيق دارد و نيز اگر راه هاي افزايش و ارتقاي مشارکت شهروندان را ندانيم با مساله اي سر و کار داريم. گاهي اوقات نيز پيش مي آيد که در باره ارتقاي سطح مشارکت شهروندان، برنامه اي اجرا شده است ولي برنامه مربوطه مورد ارزشيابي قرار نگرفته است و اطلاعات روشمندي در باره اثربخش بودن يا نبودن آن وجود ندارد، در اين حالت نيز با مساله سر و کار داريم.

3- چگونه مي توان اثبات کرد در باره موضوع مورد نظر ما اطلاعات روشمند وجود ندارد؟ ابتدا مي توان جستجويي در کتابخانه ها و مراکز پژوهشي انجام داد و به اين موضوع پي برده و آن را نقل نمود. مثلا اگر شما نشان دهيد که آخرين تحقيقي که در باره کمّ و کيف موضوع مورد نظر شما انجام شده است مربوط به ده سال پيش است و آنگاه به تغييرات عمده اي که در طول اين ده سال در جامعه مورد بررسي ايجاد شده است اشاره نماييد، خلاء اطلاعات روزآمد در باره آن موضوع را نشان داده ايد. گاهي اوقات اطلاعات روشمند روزآمدي در باره موضوع وجود دارد، اما اين اطلاعات روزآمد مربوط به جوامع آماري ديگري است. در اينجا بايد ضمن اشاره به تحقيقات مزبور به تفاوتهاي بنياديني که بين جامعه مورد نظر ما و جوامع آماري مزبور وجود دارد اشاره نماييم. يکي ديگر از نشانه هاي خلاء دانشي در باره موضوع مورد بررسي استناد به تصميمات و برنامه هاي متنوع و بعضا متضادي است که در ارتباط با موضوع مورد نظر اتخاذ مي شود. تصميمات مزبور نشانه اطلاعات ضدّ و نقيض در باره موضوع است.

4- چگونه مي توان نشان داد که فقدان يا کمبود اطلاعات روشمند در باره موضوع، نشانه وجود مساله است؟ براي اين مهم بايد به پيامدهاي منفي متعددي که حاصل اقدامات نامناسب در ارتباط با موضوع است اشاره کنيم. با اين کار در حقيقت مي خواهيم ثابت کنيم اگر اقدامي در ارتباط با موضوع انجام نشده است به دليل فقدان يا ضعف اطلاعات لازم بوده است و يا اگر اقدامي در ارتباط با موضوع انجام شده است بر اطلاعات صحيح و روزآمد استوار نبوده است.

5- منظور از پيامدهاي منفي چيست؟ بيان پيامدهاي منفي بخش مهم بيان مساله است و مي تواند توجه عميق خواننده را نسبت به مساله بودن موضوع تحقيق جلب نمايد. منظور از پيامدهاي منفي، مجموعه زيانهاي مالي، يا آسيبهاي رواني، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است که ناشي از فقدان يا کمبود اطلاعات روشمند در زمينه موضوع مي باشد. مي توان با يک تقسيم بندي ساده پيامدهاي منفي را در چهار بعد اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي در سه سطح خرد (فردي)، ميانه (سازماني) و کلان (ملّي) دسته بندي کرد. گاه برخي پيامدهاي منفي در طول يکديگر قرار داشته و برخي از آنها برخي ديگر را تشديد مي کنند، بيان روابط موجود در ميان پديده هاي منفي نيز مي تواند ابعاد مساله آميز موضوع را نشان دهد. اين الگو مي تواند ما را در بيان تفصيلي مساله ياري نمايد. من اعتقاد دارم براي جلب توجه سريع و در عين حال عميق خواننده نسبت به موضوع، بهتر است استدلال هاي خود در اين زمينه را با برجسته کردن نوشته هاي خود يا به تصوير کشيدن آن در قالب دياگرام نشان دهيم.

تذکر: نکته مهمي که در بيان پيامدهاي منفي لازم است به آن اشاره نماييم ربط پيامدهاي منفي مزبور به شرح وظايف و اهداف آن سازماني است که مي خواهيم تحقيق را برايش انجام دهيم. چه بسا پيامدهاي منفي مربوط به يک مساله که وظيفه خنثي سازي آن مربوط به سازمانهاي ديگر باشد. در حقيقت محقق بايد به صورت مستند ربط مساله را با سازماني که مي خواهد تحقيق براي آن انجام شود نشان دهد.

6- پيامدهاي منفي مربوط به مساله را از کجا تشخيص بدهيم؟ نوشتن اين بخش به قدرت تجزيه و تحليل شما بستگي دارد. به اينحال پيشنهاد مي کنم با افرادي که در اين زمينه تحقيق کرده اند و نيز با کساني که در ارتباط با موضوع تحقيق مورد نظر شما شغلي دارند مصاحبه کنيد. مخصوصا سازماني که اين درخواست انجام تحقيق در باره موضوع مورد نظر شما را دارد. يادتان باشد از قبل سوالاتتان را براي مصاحبه با اين افراد آماده کنيد. از آنها سوال کنيد چرا اين موضوع توجه آنها را به خودش جلب کرده است. از ديگران سوال کنيد که به نظر شما چرا اين موضوع براي فلان سازمان مهم شده است تا تحقيقي در باره اش انجام شود و سوالات مشابه.

7- چه وجهي از مساله مهمتر است؟ توصيف، تبيين، راهکارها يا ارزشيابي؟ من اعتقاد دارم مادام که توصيف دقيق و روشمندي از کمّ و کيف مساله وجود نداشته باشد پرداختن به تبيين و پاسخ گفتن به چرايي آن بيهوده است. لذا وجه توصيفي مساله از همه مهمتر است. بعد از توصيف، تبيين مساله اهميت پيدا مي کند. بدين معنا که چنانچه در جريان توصيف و بيان دقيق کمّ و کيف موضوع متوجه وجود مساله اي شديم آنگاه بايد يک پژوهش روشمند در زمينه علل پيدايش يا تشديد کننده مساله انجام دهيم. تا وقتي که علل و زمينه هاي ايجاد کننده يک مساله طي تحقيق روشمند به ما شناسانده نشود هرگونه تحقيقي در باره ارائه راهکار براي برطرف کردن مساله به مثابه آب در هاون کوبيدن است. تحقيق برنامه اي وقتي مي تواند انجام شود که شناخت دقيقي در باره علل پيدايش مساله وجود داشته باشد. در وهله چهارم و آخر نوبت به تحقيق ارزشيابي مي رسد که منوط به اجراي برنامه اي است مبتني بر راهکارهاي مستند به تحقيقات پيشين. البته گاهي اوقات ممکن است برنامه اي بدون استناد به تحقيقات و راهکارهاي علمي اجرا شده باشد. در اين حالت مي توان به صرف انجام شدن يک برنامه، تحقيقي در زمينه ارزيابي اثربخشي آن برنامه انجام داد.

8- در توصيف مساله بايد به چه سوالاتي بپردازيم؟ در توصيف مساله مي توان به ابعاد مختلفي از مساله پرداخت که از آن جمله مي توان به مقدار (کمّيت) مساله، چگونگي (کيفيت) مساله و زمان و مکان مساله اشاره نمود. اين سوالات اگر به تفکيک متغيرهاي زمينه اي ديگر ارائه شود مي تواند بيانگر وسعت دامنه تحقيق نيز باشد.

9- در تبيين مساله چه سوالاتي اهميت دارد؟ در تبيين مساله بايد بين تحقيقات آکادميک و تحقيقات کاربردي تمايز قائل شد. در تحقيق آکادميک ممکن است هدف نظريه آزمايي باشد لذا سوالاتي مطرح مي شود که به نظريه مورد نظر نزديک باشد. اما در تحقيقات کاربردي هدف نظريه آزمايي نيست. لذا سوالات يا فرضيات مورد نظر بايد حتّي الامکان به کاربرد نزديک باشد. در طراحي سوالات تبييني بايد به متغيرهايي که براي سفارش دهنده پژوهش امکان دستکاري در آنها يا برنامه ريزي بر اساس آنها ميسر باشد بپردازيم.

10- در پژوهش برنامه اي چه سوالاتي اهميت دارد؟ در پژوهش برنامه اي نبايد سوالات را به آنچه که بايد انجام داد منحصر ساخت. محقق در پژوهش برنامه اي علاوه بر آنکه ماهيت اقداماتي که براي حل مساله لازم است انجام شود مشخص نمايد، بايد سوالات مهم ديگري را نيز پاسخ بدهد که مهمترين آنها عبارتند از : جامعه هدفي که قرار است تغيير بر روي آنها انجام شود چه ويژگيهايي دارد؟ کارگزاران تغيير يا کساني که قرار است مجري برنامه باشند چه ويژگيهايي دارند و نيز بايد داشته باشند؟ زمانها و مکانهاي مناسب براي اجراي برنامه کدامند؟ هزينه مورد نياز براي اجراي برنامه چه مقدار است و از کجا بايد تامين شود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

آشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي: Sageآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي: Embaseآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - كتابخانه OECDآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي -Reaxysآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - Engineering Village 2آشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي- Hein Onlineآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - Talor and Francisآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - DOJAآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - Archnetآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - ISI Web of Knowledgeآشنایی با پايگاههاي اطلاعاتي- پرتال منابع دیجیتال پزشکی وزارت بهداشت (PMDR)آشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي -ASCE Libraryآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي -IRANDOCآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - ISCآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - ERICآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - SIDآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - پايگاه مجلات تخصصي نور(NOORMAG)آشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - ACMآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - IEEEآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - Engineering Villageآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - JAMAآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - PubMedآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - Ebscoآشنایی با پایگاه اطلاعاتی - SpringerLinkآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - ProQuestآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - Science Directآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي - Emeraldآشنايي با پايگاههاي اطلاعاتي- Thiemeآشنايي با پايگاه اطلاعاتي Scopus ، پايگاه چكيده مقالات جهان


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

منبع: تارنمای آفتاب (2009) روش تحقيق در هنرها، تارنمای آفتاب، Tuesday, May 12, دسترسی ١٢/٠۵/٢٠٠٩

 http://www.aftab.ir/articles/art_culture/art/c5c1136202412p1.php

هدف از تحقيق رسيدن به واقعيت است و این راه باید به روش علمی طی شود تا دسترسی به حقيقت امكان پذیر گردد.

بنابراین تلاش شده در این جا به اجمال ، مسيری را آه هر پژوهشگر باید گام به گام طی آند، به ترتيب بيان شود:

١ انتخاب موضوع

٢ پيشينه، منابع ، بازنگری منابع و اطلاعات موجود

٣ طراحی تحقيق

۴ اجرا

۵ گزارش دهی

۶ ارزیابی

١ انتخاب موضوع

در این گام ، سه مقوله ی ضوابط و معيارهای انتخاب موضوع ، عنوان مناسب و بيان مسئله تبيين می شوند.

ضوابط و معيارها ی انتخاب موضوع تحقيق به قرار زیر است :

 وجود مشكل یا سؤال : یعنی آیا مشكل یا سؤالی وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چقدر است و چگونه این تحقيق می تواند مشكل را حل کند، یا از شدت آن بكاهد؟

 الویت تحقيق : یعنی سهم این مشكل نسبت به سایر مشكلات به چه ميزانی است ؟ اگر مشكل همچنان باقی بماند، چه عوارضی به دنبال دارد؟ آیا تحقيق مورد نظر یك کاربرد، یا کاربردهای متعدد دارد؟

 توانایی انجام تحقيق : یعنی توضيح در مورد علاقه و انگيزه ی محقق ، دانش و توانایی او در انجام تحقيق ، وجود وسایل کار و مواد مصرفی و شرایط دسترسی به امكانات .

 علمی و عملی بودن : یعنی موضوع مورد نظر علمی و عملی است و امكان اجرای آن در یك محدوده ی زمانی وجود دارد. جنبه ی مهم این قسمت مسئله است ، یعنی آیا تفكر تحقيق دارای جنبه ی علمی است ؟ ( concept ) تئوری سازی یعنی انجام این تحقيق نتایج مادی دارد و مقرون به صرفه است . : (cost benefit)  نتایج مادی

 وجود منابع : منابع ، یعنی نمونه های موردبررسی و پيشينه ی تحقيق به اندازه ی کافی وجود دارد. بدیهی است که وجود این پيشينه نه تنها به غنای طراحی و تفسير و توجيه یافته ها کمك می کند، بلكه نشان دهنده ی اهميت موضوع تحقيق نيز هست.

١ ١ عنوان تحقيق

 عنوان تحقيق ، شناسنامه و هویت تحقيق است و بر اساس هدف مشخص می شود.

 عنوان تنها یك اسم نيست ، بيان کننده ی محتوای تحقيق نيز است و نو ع کار را نشان می دهد.

 عنوان باید جامع و مانع باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


 
 

دبير كميته علمي همايش تاريخ نگاري هنر گفت: «اصلي‌ترين هدف هم انديشي تاريخ‌نگاري هنر، بحث و بررسي چيستي،چرايي تاريخ نگاري هنر و ارائه راهبرد در زمينه رويكرد ها و روش هاي نظري تاريخ هنراست».
به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، دكتر حسينعلي نوذري گفت: تاريخ نگاري هنر، مقوله‌اي تركيبي از دو بخش تاريخ و هنر ا ست. نگارش تاريخ، رويكرد ها و روش‌هاي مختلف و سابقه طولاني‌اي داشته است؛ ولي در حوزه هنر، فن يا حرفه جديدي به حساب مي آيد كه عمده سابقه آن به قرن 19 ام بر مي گردد. 
وي كار مورخ را ارائه اسناد، مدارك و شواهدي دانست كه لزوما مرئي و آشكار نيستند و مخاطب را به سمت هدف و غايتي كه مورد پژوهش است هدايت مي كند.
دبير علمي اين همايش از "گفتمان تاريخ نگاري هنر"ياد كرد و آن را فراتر از يك رشته دانست و افزود: گفتمان بسيار فراتر از يك رشته و حرفه‌ بوده و تمام جريان ها و حركت ها در زمينه نگارش تاريخ، موضوع وسيعي به نام هنر را در بر مي گيرد. تاريخ نگاري در هنر به تغيير وتحولات هنر به صورت موضوعي مي‌پردازد كه چگونه و به چه دليل، موضوع و‌متريال ‌هنر‌ دچار تغيير و تحول شده است. به عنوان مثال اين كه به چه دليل موضوعاتي كه مورد اقبال وعلاقه هنرمندان در عصر رنسانس بوده به يك باره تغيير وتحول پيدا كرده و به سمت ديگري معطوف شده است، مو رد بررسي مورخين تاريخ هنر قرار مي گيرد.
وي اساس رويكرد بخش زيادي از آثار تاريخ نگاري چه درغرب و چه كارهايي كه در زبان فارسي انجام شده است را رويكرد گاهشمارانه و كرونولوژيك به وقايع تاريخي دانست و از زمان، به عنوان جوهر اصلي كار نام برد و افزود: وقايع و كاربست هاي هنري درون ظرف زمان صورت مي گيرد. اگر اين ظرف را برداريم هنر، معنا و مفهوم وكاربرد خود را از دست داده و از حيز انتفاع مي افتد.
دكتر نوذري افزود: هم انديشي تاريخ نگاري هنر داراي سه محور اصلي چيستي، چرايي و چگونگي هنر، روش‌شناسي هاي تاريخ نگاري هنر و رويكرد هاي نظري درتاريخ هنر است؛ از آنجايي كه تاريخ نگاري هنر حوزه بسيار وسيعي را در برمي گيرد، درمحورهاي همايش برمبناي همين نگرش پيش رفته ايم تا براي كساني كه قصد شركت در هم انديشي را دارند اهداف، مشخص بوده و مقالات ارسالي در راستاي اهداف باشد. البته آنچه به عنوان محورهاي همايش در نظرگرفته شده، اصول قطعي و جزمي نيست و دست پژوهشگران براي مقالات ارسالي باز است .
وي آخرين مهلت ارسال چكيده مقالات به دبير خانه همايش را 25 مهر ماه اعلام كرد و ادامه داد: نتايج داوري مقالات 5 آبان و آخرين مهلت ارسال اصل مقالات اول آذر سال‌جاري خواهد بود.
هم‌انديشي موضوعي «نظريه‌ها و رويكردهاي تاريخ هنر» 27 آذر سال‌جاري در فرهنگستان هنر برگزار خواهد شد.
علاقه‌مندان براي شركت در اين هم‌انديشي مي‌توانند به نشاني خيابان ولي‌عصر(عج)، پايين‌تر از چهارراه طالقاني، شماره 1552، معاونت پژوهشي، اداره پژوهش‌هاي راهبردي مراجعه کنند يا با نشاني الكترونيك اين هم‌انديشي n.tarikh@honar.ac.ir تماس بگیرند.

براي ديدن تصوير كامل پوستر اينجا كليك كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

http://www.honar.ac.ir/uploads/fanavari1_12851.jpg


 
 

معاونت پژوهشي فرهنگستان هنر، فراخوان هم‌انديشي «فن‌آوري بومي در هنرهاي سنتي ايران» را منتشر كرد.

به گزارش روابط عمومي فرهگستان هنر، «فن‌آوري بومي در هنرهاي سنتي ايران» عنوان هم‌انديشي‌اي است كه معاونت پژوهشي اين فرهنگستان در اسفند‌ماه سال‌جاري برگزار مي‌كند. اين هم‌انديشي با محور‌هاي «شناخت و كاربرد مواد در ارتقاي توليدات هنري»، «مطالعات ميان‌رشته‌اي در توسعه فناوري‌هاي هنري»، «تبيين رابطه سايبرنتيكس(واپادشناسي)، وييونيكس(زيست سازه‌شناسي) با محصولات هنري»، «بررسي عوامل آنتروپومتريكي در مصاديق هنرهاي سنتي»، «اقتصاد و فن‌آوري‌هاي بومي در هنرها»، «تبيين رابطه جامعه‌شناختي و فرهنگي توليدات هنري با ويژگي‌هاي بومي و انساني محل توليد» و « ابزارهاي بومي و ظرفيت‌هاي تكنولوژيك توليد مصنوعات هنري» برگزار مي‌شود. 
آخرين مهلت ارسال چكيده مقالات 31 مهر و زمان برگزاري اين نشست 5 اسفندماه سال‌جاري است.

چكيده مقالات نبايد بيش از 300 كلمه باشد و در انتهاي آن بايد كليد واژه‌مقاله قيد شود. شايان ذكر است براساس ارزيابي نهايي تعدادي از مقالات به صورت سخنراني در نشست تخصصي ارائه مي‌شود. همچنين مقالات پذيرفته شده نهايي در كتاب مجموعه مقالات اين نشست منتشر خواهد شد.

علاقه‌مندان براي شركت در اين هم‌انديشي مي‌توانند به نشاني خيابان ولي‌عصر(عج)، پايين‌تر از چهارراه طالقاني، شماره 1552، فرهنگستان هنر مراجعه كنند يا با شماره 5- 66954200 اداره پژوهش‌هاي راهبردي معاونت پژوهشي تماس بگيرند. نشاني الكترونيكي دبيرخانه اين هم‌انديشي fanavari@honar.ac.ir است. 
پوستر کامل هم‌انديشي فن‌آوري بومي  را اينجـا ببينيد. 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

از : http://honar.ac.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=267&newsview=3904
 
 

کاربرد نظريه گشتالت در هنر و طراحي 
طاهر رضازاده 
چكيده 
مكتب روان‌شناسي گشتالت در اوايل سده بيستم در آلمان پديدار گشت. اين دوره مصادف بود با اوج گيري هنر مدرن در اروپا؛ جايي كه هنرمندان از آن جمله در آلمان و مدرسه باهاوس، شيفته يافته‌هاي تحسين برانگيز پايه گذاران اين مكتب-ماكس ورتايمر، كورت كوفكا و ولفگانگ كهلر- در زمينه تجربيات ادراك بصري شده بودند. اين امر، به ويژه با اشتياق متقابل روان شناسان گشتالت، موجب تعامل و پيوند هر چه بيشتر روان‌شناسي و هنر شد و در حوزه هنرهاي تجاري، طراحي صنعتي، طراحي گرافيك و... تأثير پايدار و فراگيري به جا گذاشت. 

واژه‌هاي كليدي 
نظريه گشتالت، اصول گشتالت، روان‌شناسي هنر، ‌ادراك بصري، هنرهاي تجسمي، طراحي. 

1) نظريه گشتالت 
1-1) زمينه پيدايش و بنيان‌گذاران روان‌شناسي گشتالت 
پديده گشتالت اولين بار در 1910، در ذهن ماکس ورتايمر، روان‌شناس چک تبار، شکوفا شد. اين اتفاق به‌سادگي، زماني رخ داد که وي در حال مسافرت با قطار متوجه شد درخت‌ها، خانه‌ها و اشياي ديگري که پيرامون وي در خارج از قطار ديده مي‌شوند، در حال حرکت‌اند. اگر چه قبل از او افراد زيادي اين اتفاق طبيعي را مشاهده کرده بودند اما اين ورتايمر بود که از خود پرسيد:«با اين که مسلم است اين اشياء همه ثابت و فاقد حرکت اند، پس علت اين جابجائي چيست؟ تنها چيزي که به ذهنش خطور کرد اين بود که شايد فرايند ادراکي ما با احساس‌هاي مجردي که آنها را بوجود مي‌آورند مشابه نباشد» (شاپوريان،1386،ص74). ورتايمر با نگاه کردن به تصاوير پشت سرهم يک کودک و يک اسب، به اين نتيجه رسيد که با به‌حرکت در آوردن سريع اين تصاوير، به نظر مي‌رسد کودک سوار بر اسبي است که در حال يورتمه رفتن است. وي آزمايش‌هاي بعدي خود را به کمک دو نفر از استادان جوان دانشگاه فرانکفورت، کورت کوفکا و ولفگانگ کهلر ادامه داد. اين سه تن مثلث بنيان‌گذاران روان‌شناسي گشتالت را تشکيل مي‌دهند. 
هر چند اين پديده سال‌ها پيش مورد توجه قرار گرفته و موجب اختراع سينما شده بود، اما اهميت موضوع در توصيفي بود که ورتايمر ارائه کرد. او دريافت که: «گشتالت يا کل تجربه ادراک شده، داراي خاصيتي است- مثلاً حرکت- که در اجزاي آن وجود ندارد». مفهوم گشتالت، اولين بار در فلسفه و روان‌شناسي معاصر توسط کريستين وان‌اهرن‌فلس (Christian Von Ehrenfels)معرفي شد. از نظر او «همه ادراک‌هاي ما داراي کيفيات گشتالت اند، اما اجزاي سازنده آنها فاقد اين خصوصيات مي‌باشند. براي مثال، فرد خطي را که از اجتماع تعدادي نقطه به وجود آمده است، مي‌بيند و نه تک تک نقطه‌ها را. و مشابه آن اين که، آدمي‌ با گوش دادن به يک ملودي، نت‌هاي تشکيل دهنده آن را به صورت انتزاعي نمي‌شنود، بلکه کليت ملودي را ادراک مي‌کند»(شاپوريان،1386،ص19). 
ريشه اين اعتقاد به زمان‌هاي دور بر مي‌گردد، جايي‌که «در قرن سوم پيش از ميلاد در چين بوسيله پيامي‌در تائوتچينگ آمده است که، هر چند يک چرخ از 30 اسپوک (ميله) ساخته شده است، اما اين فضاي بين ميله‌هاست که شکل کلي چرخ را تعيين مي‌کند» (Behrens,2004)؛ «براي ساختن چرخ محورها را به هم وصل ميکنيم؛ ولي اين فضاي تهي ميان چرخ است که باعث چرخش آن مي‌شود» (لائوتزو، 1387، ص 11). 
در شکل‌گيري نظريه گشتالت، عقايد و آراي گوته، کانت و ارنست ماخ نيز بسيار مؤثر بوده است. چنان كه نوع تلقي کانت از جهان، تأثير ملموسي بر تجربه مجموعه‌هاي سازمان يافته بصري در ذهن- که هسته اصلي ايده گشتالت را تشکيل مي‌دهد- به‌جاي گذارده است. رويکرد به جهان نه به‌عنوان واقعيتي بيروني و عيني، بلکه به‌مثابه چيزي ساخته و پرداخته فرآيندهاي ادراکي انسان، نگرشي کانتي بود که بسيار مورد توجه گشتالت گرايان قرار گرفت. 
1-2) گشتالت چيست؟ 
به‌دليل گسترده بودن مفهوم گشتالت، هيچ ترجمه مستقيمي ‌از آن در هيچ يک از زبان‌ها صورت نگرفته است. اين لغت در زبان آلماني شکل وگونه معني مي‌دهد؛ در انگليسي، بدان کلِ سازمان يافته، انگار يا شکل بندي مي‌گويند (فرهنگ توصيفي روانشناسي:"روانشناسي گشتالت"،1386). در زبان فارسي مي‌توان آن را معادل مفاهيمي‌از قبيل «شکل»، «قالب»، «اندام»، «هيکل» يا «کل» و «هيئت» قرار داد و بلافاصله بايد افزود که هيچ يک از اين کلمات به تنهايي معناي گشتالت را به طور کامل بيان نمي‌کنند (شاپوريان،1386،ص172). 
گشتالت بيانگر روشي است که طبق آن اشيا، «گشتِلِت» يعني جاگذاري و کنار هم چيده مي‌شوند»(Torans,1999) . کپس، نويسنده کتاب « زبان تصوير» معتقد است: «گشتالت کليتي است مادي، رواني يا نهادي، داراي مختصاتي که اجزاي آن به طور منفرد، فاقد چنان مختصاتي هستند» (کپس،1368،ص64). 
نظريه گشتالت فرآيندهاي ادراکي مغز را مورد مطالعه و توجه قرار مي‌دهد و بيانگر آن است که اصل عملي ذهن، کل نگر، موازي و همراه با تمايلات خود سازمان يافته (فطري) است» (wikipedia:"Gestalt Psycology",2007) به اين مفهوم که در ادراک يک مجموعه يا ساختار، همان‌طوري که اهرن فلس مي‌گفت و ورتايمر نيز آن را اثبات كرد، کلِ ساختار است که دريافت مي‌شود و نه تک تک اجزاي آن. تفکر عمده در نظريه گشتالت اين است که «نقش‌مايه‌هاي کلي، بر عناصر تشکيل دهنده شان برتري مي‌يابند و خواصي را دارا هستند که ذاتاً در خود آن عناصر موجود نيست... اين نکته در عبارتي بدين شکل جمع آمده است: کل، چيزي بيشتر از مجموع اجزايش است» (EB:"Gestalt Principles",2007). 
2)آشنايي هنر با گشتالت 
حدود يک دهه پس از ظهور روان‌شناسي گشتالت، اصول آن در زمينه ادراک بصري مورد توجه هنرمندان قرار گرفت. در آن زمان مرکز توسعه هنري در آلمان ، مدرسه تازه تأسيس باهاوس در وايمار بود که هنرمندان و طراحان بزرگ اوايل سده بيستم را در خود گرد آورده بود . پل کله، واسيلي کاندينسکي و جوزف آلبرز، آشکارا از نتايج اين تحقيقات در نوشته‌ها و نقاشي‌هايشان بهره گرفتند . در نفوذ نظريه گشتالت در هنر، مقاله ورتايمر با عنوان « نظريه فرم» که در سال 1923 ارائه شد، تأثير فزاينده‌اي داشت. اين مقاله با نام مستعار «رساله نقطه» مطرح شد چرا که با نقش‌مايه‌هاي انتزاعي نقاط و خطوط، تصوير پردازي شده بود. بعدها با حضور روان‌شناسان گشتالت در مدرسه باهاوس و سخنراني‌هاي آنها، تأثير اين يافته نوظهور علمي‌ـ هنري عميق تر شد. علي‌رغم آنکه کوفکا در اين زمينه علاقه بسياري نشان داد و نوشته‌هاي زيادي در باب تحليل هنر از طريق نظريه گشتالت منتشر ساخت، اما اين رودلف آرنهايم بود که معاني ضمني نظريه گشتالت را براي ادراک معماري، موسيقي، نقاشي، شعر، مجسمه سازي، راديو، سينما و تئاتر، به صورت گسترده اي به‌کار بست. 
در سال 1929 هنگامي‌که کارل دانکر به نيابت از استاد خود ولفگانگ کهلر، براي ايراد يک سخنراني در باهاوس دعوت شد، هنرمندان زيادي از جمله پل کله نيز در ميان مخاطبان حضور داشتند. ديگر استادان باهاوس، به‌ويژه واسيلي کاندينسکي و جوزف آلبرز، نيز طي سخنراني‌هايي که سال‌هاي بعد توسط روان‌شناسان گشتالت ارائه شد، علاقه‌مندي بسياري براي بهره گيري از مفاهيم و اصول اين نظريه در آثار خود نشان دادند. «شيفتگي آلبرز به نظريه گشتالت اهميت خاصي دارد چرا که امروزه او به‌خاطر احياي جذابيت «کنتراست همزماني » که دورکهايم در سخنراني‌اش مطرح کرده بود، اعتبار يافته است ... از آنجايي که طبق آراي گشتالت گرايان، ما همواره کل‌هاي ادراکي را تجربه مي‌کنيم و نه اجزاي منفرد آنها را، جلوه‌هاي رنگي گوناگون يک فام در پس زمينه‌هاي متفاوت، قابل توجيه بود زيرا تضاد همزماني بر اساس ادراک کل نگر، تجربه مي‌شد» (Behrens,2004) . 
آنچه در نظريه گشتالت توجه هنرمندان را بيشتر به خود جلب کرده بود يافته‌ها و تجربياتي بود که در زمينه ادراک بصري موجب خودآگاهي بيشتر هنرمند در خلق اثر مي‌شد. اين تأثير به نوعي با پيش آگاهي از چگونگي متأثر ساختن مخاطب توسط هنرمند، شيفتگي بسياري ايجاد مي‌كرد و ابزاري به دست هنرمند مي‌داد تا همچون جادوگران، مخاطبان خود را با به‌کارگيري ترفندهاي بصري که به‌صورت ذاتي در فرآيند ادراکي آنها وجود داشت، شگفت زده کند. با وجود اين، تفسير گشتالت در هنر و تشريح قوانين و اصول آن در سازماندهي ادراک بصري توسط نظريه پردازان گشتالت گراي هنرهاي تجسمي، موجب روزافزوني اعتبار اين نظريه شده است. در اين ميان نقش کتاب « زبان تصوير» (1946) جئورگي کپس، گرافيست مجار و همکار موهولي ناگي در نيوباهاوس شيکاگو، «مبادي سواد بصري» دونيس اي. دونديس و همچنين اثر برجسته روان‌شناس معروف گشتالت رودلف آرنهايم تحت عنوان «هنر و ادراک بصري، روان‌شناسي چشم خلاق» (1954) از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. 
در ادامه با تبيين قوانين و اصول گشتالت در هنر، دامنه وسيع کاربردهايي که اين نظريه مي‌تواند در حيطه هنرهای تجسمی تحت پوشش خود قرار دهد آشکارتر خواهد شد. 
3) اصول گشتالت 
ورتايمر در سال 1923 در مقاله «نظريه فرم» خود که به «رساله نقطه» مشهور شد، اولين اصول گشتالت را بيان کرد. بر اين اساس، «گشتالت‌هاي مختلف، بر اساس تمايلات ذاتي ما به گروه‌بندي يا «وابسته به‌هم» ديدن عناصري که شبيه هم اند (گروه بندي مشابهت)، عناصري که نزديک به‌هم اند (گروه بندي مجاورت)، يا آنهايي که داراي صرفه جويي ساختاري اند (تداوم خوب)، ايجاد مي‌شود»( Behrens,2004) . 
براي مقدار اطلاعاتي که ذهن مي‌تواند پيگيري کند محدوديتي وجود دارد. زماني‌که مقدار اطلاعات بصري زياد مي‌شوند، ذهن درصدد ساده کردن آنها با استفاده از گروه بندي بر مي‌آيد. از اين رو اصول گشتالت در ياري رساندن به ذهن انسان، نقش مهمي ‌برعهده مي‌گيرد. اين اصول از سوي نظريه پردازان هنر بسط و گسترش داده شده است به‌طوري که مهم ترين آنها که در تجزيه و تحليل آثار هنري به کار مي‌روند، عبارت‌اند از: اصل مشابهت، اصل مجاورت، اصل تداوم، اصل يکپارچگي يا تکميل، روابط شکل و زمينه، اصل سرنوشت مشترک و اصل فراپوشانندگي. همه اين اصول تحت نفوذ اصل پراگنانس(pragnanz) قرار دارند که هسته مرکزي نظريه ادراکي گشتالت را تشکيل مي‌دهد (شاپوريان،1386،ص94). 
پراگنانس، تلقي ما از يک گشتالت يا هيئت بندي خوب و قوي است به‌طوري‌که تحت شرايط حاکم (توان ادراکي ذهن و اصول به‌کار رفته در اثر)، آن‌را از گشتالت يا هيئت بندي‌هاي موجودِ ضعيف تر، متمايز مي‌سازد. «در زمينه معناي اثر بصري، کلمه خوب، واژه گويا و روشني نيست. براي آنکه تعريف دقيق تري را بکار برده باشيم بهتر است بجاي آن بگوئيم: کمتر تحريک کننده از نظر عاطفي، يا ساده تر و بدون پيچيدگي که همه آنها بواسطه نوعي قرينه سازي بوجود مي‌آيند»(اي.دونديس، 1371، ص60). 
1- اصل مشابهت (similarity) 
همان‌طوري‌که اشاره شد، ذهن براي گريز از سردرگمي‌که در نتيجه ورود اطلاعات بصري بسيار زياد به داخل آن اتفاق مي‌افتد، آنها را ساده سازي مي‌کند. گروه بندي اجزاي مشابه در يک اثر بصري، يکي از راه‌هاي اين ساده سازي است. چشم ما به‌صورت فطري عناصري را که داراي خصوصيات مشابه همديگرند، به‌صورت يک مجموعه و يا يک گروه واحد مي‌بيند. 
در مشابه پنداشته شدن اجزاي يک اثر، عوامل زيادي دخالت مي‌کنند. با اين حال مهم ترين انواع گروه بندي بر اساس اصل مشابهت سه عامل عمده اندازه و ابعاد، رنگ و شکل هستند. 

در اصل مشابهت، گروه بندي بر اساس ابعاد و اندازه، عنصر غالب تري است و از اين رو گشتالت آن قوي تر از گروه بندي رنگ و شکل است. 
2- اصل مجاورت (proximity) 
برطبق اين اصل، اجزايي که به‌هم نزديک ترند به‌عنوان يک مجموعه واحد و يا يک گروه ديده خواهند شد. نزديکي عناصر بصري ساده ترين شرط براي باهم ديدن آنهاست. بر اين اساس جايي که عناصر يک ساختار بصري در آن واقع مي‌شوند، اهميت مي‌يابد. در تشکيل يک پراگنانس خوب، اصل مجاورت يا نزديکي، عامل مهم تري از اصل مشابهت به شمار مي‌رود. به‌کارگيري اين هر دو اصل در کنار هم باعث قوي‌ترشدن گشتالت اثر مي‌گردد. 
چهار نوع عمده در گروه بندي بر اساس اصل مجاورت عبارت‌اند از: 
2-1) نزديکي لبه‌ها :(close edge) بر اين اساس هر چه اجزاي يک ساختار بصري بيشتر به‌هم نزديک باشند، بيشتر به‌عنوان يک گروه واحد ديده خواهند شد و اين زماني اتفاق مي‌افتد که لبه‌هاي کناري اجزاي يک ساختار در کنار هم قرار بگيرند. 


2-2) تماس (touch): ممکن است اجزاي يک ساختار چنان به‌هم نزديک شوند که با هم برخورد و همديگر را لمس كنند، مشروط بر اينکه هنوز آن دو يا چند جزء بصري از همديگر قابل تشخيص باشند. در اين صورت گروه بندي مجاورت بر اساس تماس صورت مي‌پذيرد. 



2-3) هم پوشاني :(overlap) قوي‌ترين گشتالت زماني رخ مي‌دهد که عناصر يک ساختار بصري بدون آنکه هويت مستقل خود را از دست بدهند، همديگر را بپوشانند. 

2-4) تلفيق کردن (combining): يکي ديگر از روش‌هاي به‌کارگيري اصل مجاورت، استفاده از يک عنصر خارجي براي گروه بندي عناصر متفاوت يک ساختار در کنار هم است. از معمول ترين روش‌هاي تلفيق کردن عناصر و المان‌هاي بصري، خط کشيدن زيرآنها، محصور کردن آنها در يک شکل و سايه-روشن کردن است. در اين جا به‌صورت تلفيقي از همه روش‌هاي بالا استفاده مي‌شود. 


به‌طورکلي، عامل هم پوشاني، گشتالت‌هاي قوي تري نسبت به ديگر عوامل ذکر شده ارائه مي‌دهد. عامل تماس و سپس عامل نزديکي لبه‌ها در مرحله بعدي قرار مي‌گيرند. 

3- اصل تداوم (continuance) 
«طبق اصل تداوم محرک‌هايي که داراي طرح‌هاي وابسته به يکديگرند به صورت واحد ادراکي دريافت مي‌شوند»(شاپوريان،1386،ص172). 

شکل8: چشم ما به صورت فطري حرکت و تداوم کل مجموعه را ادراک مي‌کند 

اين اصل دلالت بر اين دارد که چشم انسان مايل است کنتور (contour)هاي موجود در يک ساختار بصري را تا جايي که جهت نقش‌مايه‌ها تغيير نيافته و مانعي ايجاد نشده است، دنبال کند. بر اين اساس چشم ما طي يک فرآيند فطري به کنتورهاي منفصل (جدا از هم) نامنظم، و به صورت ناگهاني تغيير کننده، استمرار مي‌بخشد. در فرآيند ادراکي ما ميل به تداوم و استمرار بخشيدن به کنتورهاي ملايم (يا منحني) بيشتر از کنتورهاي صاف و شکسته است. از اين رو در يک شکل متشکل از کنتورهاي بيضي و مستطيل که فصل مشترکي با هم ايجاد کرده اند، ما بيشتر مايليم تا يک بيضي و يا يک مستطيل ببينيم تا اينکه سه شکل مجزا با مرزها و کنتورهاي شکسته و صاف. 
4- اصل يکپارچگي يا تکميل (closure) 
بر اساس اين اصل، چنانچه بخشي از تصوير يک شکل پوشانده شده يا جا افتاده باشد، ذهن به‌طور خودکار آن را تکميل مي‌كند و به صورت يک شکل کامل مي‌بيند. به بياني ديگر، چشم ما اشکال ناقص و ناتمام را به صورت کامل و يکپارچه مي‌بيند. اين اصل فقط به حس بينايي محدود نيست، فرض بر اين است که همين اصل در تمام حواس عمل مي‌کند( فرهنگ توصيفي روان‌شناسي:"بستگي"،1386). 



در کار هنرمندان خلاق ديده مي‌شود که با به‌کار گرفتن آن بخش از شکل يا نقش‌مايه‌اي از يک تصوير که حاوي اطلاعات اساسي‌تري است، از پرداختن به جزئيات ملال آور و غيرضروري خودداري مي‌كنند و تشخيص و تکميل کل اثر را برعهده مخاطب مي‌گذارند. اين اصل در هنر سينما نيز جايي که کارگردان يک فيلم تشخيص بخشي از روند ماجرا را برعهده مخاطب خود مي‌گذارد، کاربرد ويژه اي دارد. دامنه استفاده از اصل تکميل همه انواع هنرها را تحت پوشش قرار مي‌دهد اما کاربرد ويژه و قابل توجه آن در هنرهاي تجسمي‌و معماري است. 


اصل تکميل بيشتر از ديگر اصول گشتالت در خدمت قانون پراگنانس (کمال پذيري) عمل مي‌كند و نقش مؤثرتري در ايجاد آن دارد. 
5- روابط شکل و زمينه(figure/ground relationship) 
اصل بنيادين ادراک بصري است که ما را در خواندن يک ساختار تصوير پردازي شده ياري مي‌رساند. خوانش يک تصوير با توجه به تضاد ميان شکل و زمينه است که ممکن مي‌شود. 

در يک تصوير پردازي، آنچه قابل تشخيص است و بيشتر به آن پرداخته می شود شکل، و مابقي زمينه نام دارد. به عبارتي ديگر آنچه توجه ما را بيشتر جلب مي‌کند شکل و غير از آن، زمينه است. دو نکته حائز اهميت است: اول آنکه همواره زمينه، همان پس زمينه نيست و در مواردي ميان اين دو تفاوت‌هايي وجود دارد؛ دوم آنکه در مواردي تشخيص ميان شکل و زمينه چندان هم آسان به نظر نمي‌رسد. اشکال دو هويتي از اين گونه اند. اشکال دو هويتي، اشکالي هستند که در آنها شکل و زمينه به طور مداوم جاي خود را عوض مي‌کنند زيرا داراي خصوصيات و امکانات مشابه هم‌اند» (شاپوريان،1386،ص95). در اين گونه از اشکال، شکل و زمينه همديگر را تعريف مي‌کنند. به‌عبارتي شما با کشيدن يک شکل، زمينه را نيز مي‌کشيد، از اين رو اين دو غيرقابل تفکيک از هم اند. اين پديده در نماد آييني و بسيار کهن «يين و يانگ» ريشه دارد. 
اما معروف‌ترين شکل دوهويتي گلدان روبين يا نيمرخ پيتروپاول روبين است. «در گلدان روبين، مثبت و منفي بودن قسمت‌هاي شکل با يکديگر تعويض مي‌شوند و بستگي به آن دارد که به گلدان توجه کنيم يا به دو نيمرخ که روبه‌روي يکديگرند. تعيين آنکه کدام را اول مي‌بينيم بسيار دشوار است. در حقيقت مي‌توان گفت که هر دو را با هم مي‌بينيم» (اي.دونديس، 1371، ص62) . از اين رو، شکل و زمينه رابطه تنگاتنگي با هم دارند. 


به‌طورکلي روابط ميان شکل و زمينه با استفاده از خطاي باصره، مي‌تواند در راستاي ايجاد وحدت، تأکيد و جلب توجه مخاطب، قابليت‌هاي زيادي از خود به نمايش بگذارد. 
6- اصل سرنوشت مشترک (common fate) 
اين اصل به جنبش عناصر موجود در يک گشتالت مربوط است. از اين رو در يک ساختار بصري، عناصري که با هم و در يک راستا به جنبش در مي‌آيند، به‌عنوان يک گروه واحد يا يک مجموعه ديده مي‌شوند. در هنرهايي که از تصاوير يا علايم متحرک بهره مي‌گيرند، اين اصل کاربرد ويژه اي مي‌يابد. 
7- اصل فراپوشانندگي (inclusiveness) 
برطبق اين اصل، در يک ساختار بصري گشتالت‌هاي کوچک‌تر تحت الشعاع گشتالت‌هاي بزرگ‌تر قرار مي‌گيرند. به‌عبارتي گشتالت‌هاي بزرگ‌تر گشتالت‌هاي کوچک را مي‌پوشانند. اين اصل بيانگر اين است که يک ساختار بصري در مجموع، ممکن است از چندين گشتالت کوچک تشکيل شده باشد که زيرمجموعه‌هايي براي گشتالت‌هاي بزرگ‌تر محسوب شوند. اين گشتالت بزرگ‌تر از پراگنانس قوي تري نسبت به گشتالت‌هاي کوچک‌تر برخوردار است. 


منابع 
اي. دونديس،دونيس، «مبادي سواد بصري»، ترجمه مسعود سپهر، چاپ دوم، تهران، سروش، 1371 
برونو، فرانک جو، «فرهنگ توصيفي روانشناسي»، ترجمه فرزانه طاهري، تهران،رشد، 1386 
شاپوريان، رضا، «اصول کلي روانشناسي گشتالت»، تهران، انتشارات رشد، 1386 
کپس، جئورگي، «زبان تصوير»، ترجمه فيروزه مهاجر، تهران، سروش، 1382 
لائوتزو، «تائوتِ چينگ»، ترجمه فرشيد قهرماني، تهران، مثلث، 1387 
Torrans, Clare (1999), "Gestalt and Instructional Design", Edit 704, March 8, 1999 
Roy R.Behrens, (2004), "Art,Design and Gestalt Theory", Leonardo Online [on-line]. 
http://leonardo.info/isast/articles/behrens Available: 
(2007), "Gestalt Principles", Encyclopedia Britanica Online [on-line]. Available: http://search.eb.com 
(2007), "Gestalt Psycology", Wikipedia The Free Encyclopedia [on-line]. Available: 
http://en.wikipedia.org/wiki/Special:Search?search=gestalt+psycology 
سايت‌هاي اينترنتي 
http://daphne.palomar.edu/design 
http://www.usask.ca/education/coursework/skaalid/theory/gestalt/gestalt.htm 
http://coe.sdsu.edu/eet/Articles/gestalt 
http://graphicdesign.spokanefalls.edu/tutorials/process/gestaltprinciples /gestaltprinc. htm 
http://www.acrstudio.com/teaching/dmdesign3/01gestalt.htm 
http://www.users.totalise.co.uk/~kbroom/Lectures/gestalt.htm 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

منبع: آموزش نگارش پایان نامه از ابتدا تا انتها - قسمت دوم | وبلاگ - تراپیپر 
http://www.terapaper.com 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

منبع: چگونه یک مقاله را بخوانیم؟ نمی خواهم همه ی این مقالات را بخوانم | وبلاگ - تراپیپر 
http://www.terapaper.com 
نقل از :

http://www.terapaper.com/blog/2013/06/how-to-read-a-paper#axzz2bP9278Ei


بسیاری از دانشجویان و محققان از تحقیقات کتابخانه ای و جمع آوری تاریخچه ی موضوع گریزانند. کابوسی که ما از آن فرار می کنیم و این فرار نیز خود کابوسی دیگر برایمان به همراه می آورد، مواجهه با میلیون ها مقاله است که باید آنها را بخوانیم تا مگر اندکی مطالب مفید عاید شود. از طرفی نخواندن و سرسری گرفتن این بخش از تحقیق اعتماد به نفس ما را در ادامه ی راه بسیار کاهش میدهد.

به سبک بازاری ها: نگران نباشید! لازم نیست همه ی مقاله ها را کلمه به کلمه بخوانید ( اگرچه، یک تعدادی را باید بخوانید)

 

how to read

 

روشی که من به شما پیشنهاد می کنم این است: 

1- عنوان و چکیده ی مقاله را بخوانید. 

آیا این مقاله به چیزی که شما بر روی آن کار می کنید ارتباطی دارد؟ اگر بله به مرحله ی بعد بروید. اگر نه از خیر این مقاله بگذرید.

 

2- مقدمه و نتیجه گیری (conclutions) را بخوانید.

اگر همچنان فکر می کنید که می توانید از این مقاله برای کار خود استفاده کنید، به مرحله ی بعد بروید اگر نه این مقاله را از جلوی دست کنار بگذارید تا در آینده دوباره شما را سردرگم نکند.

 

3- قسمت بحث را بخوانید.

قسمت بحث در یک مقاله دقیقاً قبل از نتیجه گیری می آید. آیا بعد از خواندن این قسمت فکر می کند که مطلب با ارزشی در آن هست؟ آیا هنوز هم فکر می کنید که میتوانید از این مقاله برای کار خود استفاده کنید؟ اگر نه از شر مقاله خلاص شوید. اگر بله، احتمال اینکه شما از این مقاله در کار خود استفاده کنید بسیار بالا است.  مراحل اندک بعدی فقط اطلاعات بیشتری را در اختیار شما قرار خواهند داد.

 

4- قسمت نتایج را بخوانید.

بهترین روش برای خواندن قسمت نتایج که احتمالا در مقالات مفصل ترین قسمت نیز هست، این است که جمله ی اول هر پاراگراف را بخوانید. پاراگراف ها به صورت موضوعی از هم جدا می شوند لذا با خواندن جمله ی اول از هر پاراگرف متوجه خواهید شد که این بخش به چه نتیجه ای خواهد بپردازد. اگر آن پاراگرف مورد نظر شما بود آن را کامل بخوانید و متوجه شوید.

 

5- قسمت مروری بر منابع را بخوانید یا نگاهی به قسمت مراجع بیندازید.

اگر تا به اینجا پیش آمده اید، احتمال بسیار زیادی وجود دارد که مقالات دیگری را نیز از طریق این مقاله بتوانید پیدا کنید که به کار شما بیایند و یا ارزش خواندن را داشته باشند. به این کار به اصطلاح "مرجع کاوی" گفته می شود که روش بسیار موثری برای یافتن مقالات جدید و مرتبط است.

 

6- مابقی آنچه باقی مانده است را بخوانید.

ممکن است شما موارد خوب دیگری را از قلم انداخته باشید، احتمالا شما هنوز روش تحقیق این مقاله را مطالعه نکرده اید، که اگر شما بخواهید این تحقیق را تکرار کنید به کار خواهد آمد.

 

 

همانطور که بیان کردم این روشی است که ما به شما توصیه می کنیم هر چند ممکن است بخواهید که این لینک ها را هم مطالعه کنید:

The Self in Social Psychology  p. 461-470 (Weldon Library, HM251.S443)

How to Read a Scientific Article: A Hands-On Classroom Exercise

How to Read a Paper: The Basics of Evidence-Based Medicine


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 



قابل توجه دانشجویان محترم دانشگاه

یک خدمت جدید از تراپیپر!  دوستان و محققان عزیز می توانند به صورت رایگان از جستجوگر پایان نامه های تراپیپر استفاده کنند و از بین میلیون ها میلیون پایان نامه و تز و رساله ی کارشناسی ارشد که توسط دانشگاه های مختلف دنیا منتشر شده است، پایان نامه هایی را که مورد نیازشان است، مستقیما دانلود کرده و مورد استفاده قرار دهند.
 
 http://www.terapaper.com/research/thesis
 
 این جستجو گر کلمات کلیدی را از شما دریافت می کند و آن را در بین پایان نامه های منتشر شده توسط تعداد بسیار زیادی از دانشگاه های معتبر دنیا جستجو می کند و نتایج بسیار خوبی را برای شما فراهم می کند

برای جستجو و دریافت پی دی اف پایان نامه ها فقط از مرورگرهای فایر فاکس یا کروم استفاده نمایید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


مشاهده همه همايش های manager
سطح برگزاريملي
محورهاي همايش-------------
1- انسان و پایداری محیط

- مدیرت شهری پایداری

- مدیریت روستایی پایدار

- گردشگری شهری وروستایی پایدار

- مدیریت پایدار کوچ نشینی

- جمعیت و تغذیه پایدار

2- آب و هواشناسی و پایداری محیط

- مخاطرات آب و هوایی

- آب و هواشناسی شهری

- آب و هواشناسی کاربردی

- گرمایش جهانی و تغییرات اقلیمی

3- ژئومورفولوژی و پایداری محیط

- ژئومورفولوژی و مخاطرات محیطی

- ژئومورفولوژی کاربردی

- ژئومورفولوژی کارست

- ژئومورفولوژی و پدافند غیرعامل

4- منابع آب و پایداری محیط

- مدیریت منابع آب سطحی

- مدیریت منابع آب زیر زمینی

- مدیریت جامع حوضه های آبریز

5- منابع طبیعی و پایداری محیط

- مدیریت خاک

- مدیریت جنگل ها و مراتع

- مدیریت فرسایش

6- کاربرد فناوری های نو در پایداری محیط

- کاربرد سنجش از دور در مدیریت محیط

- کاربرد سیستم های اطلاعات جغرافیایی در مدیریت محیط
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: گروه جغرافیای دانشگاه رازی کرمانشاه
مهلت ارسال چكيده مقالات: 
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 30 آذر 1392
تاريخ برگزاري همايش: 14 اسفند 1392
سايت همايش: www.iscconferences.ir/453/fa
تلفن تماس دبيرخانه: --
آدرس دبيرخانه: کرمانشاه - باغ ابریشم - دانشگاه رازی - دانشکده ادبیات و علوم انسانی - گروه جغرافیا
محل برگزاري: کرمانشاه
ایمیل: gesconference1@gmail.com
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


امروز قصد داریم تا با آموزش نحوه رفرنس دادن بتوانیم کمک زیادی در تسریع و بهبود نگارش مقالات انجام دهیم . مطمئنا با استفاده از این تکنیک صرفه جویی زیادی در وقت خواهد شد . جهت اموزش این مورد به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

دفعات اولی که مقالات زبان انگلیسی رو بررسی و مطالعه می کردم، با خودم می گفتم طرف چقدر حوصله داشته و اینقدر منابع رو دقیق و با جزئیات تمام وارد کرده است و حتی، نام تمام مجلات و کتابها را ایتالیک کرده است؛ فکر می کردم که این خود مولف است که این کار را انجام می دهد و خود مولف تمام مراجع را تک تک (هم داخل متن و هم در انتها) کنترل می کند. چون واقعاً اصلا اشتباهی وجود نداشت و همه مراجع دقبق هم در متن و هم در انتها، خیلی زیبا و در قالب مناسب ارایه شده اند.

وقتی با نرم افزار ورد کار کردم، متوجه شدم که غیر از خود ورد، نرم افزارهای تخصصی دیگری نیز برای مرجع نویسی وجود دارد که  مهمترین آنها End Note و Reference Manager است که کار مرجع نویسی را خیلی راحت می کند، حتی به شما می گوید که کدام منبع را در داخل متن استفاده نکردید. خود نرم افزار هر جا را که لازم باشد، اول می آورد یا هر جا را که لازم باشد ایتالیک می کند. به این ترتیب به لیست رفرنس حرفه ای برای شما ایجاد می کند.

اطلاعات مربوط به این نرم افزارها را توی سایتشون می تونید پیدا کنید. نرم افزارهای فوق پولی هستند  و به همین دلیل در دسترس همه نیستند. اما نرم افزار ورد  ۲۰۱۰ و یا ۲۰۰۷ در دسترس همه هست. به همین دلیل، در این پست، مرجع نویسی با این نرم افزار توضیح داده می شود.

چهارمین Tab در قسمت بالای ورد ۲۰۰۷ یا  ۲۰۱۰ از سمت چپ، References است. هرجا که خواستید از یک رفرنس استفاده کنید، آنجا کلیک کنید، آنگاه از توی این تب، قسمت Citation & Bibliography را انتخاب کنید.

(((( جهت مشاهده تصاویر در اندازه بزرگتر روی آنها کلیک نمایید )))

وی قسمت Insert Citation کلیک کرده و بعد از آن، گزینه Add New Source را انتخاب کنید.

پنجره ای باز می شود که شما باید اطلاعات مربوطه را تکمیل کنید؛ این اطلاعات با توجه به اینکه منبع مجله، کتاب، سایت و یا کنفرانس است فرق می کند. اطلاعات را تکمیل کنید، آنگاه کلید Ok را انتخاب کنید. به این نمونه توجه کنید:

برای وارد کردن نام نویسنده تب Edit را فشار دهید و نام و نام خانوادگی را وارد کنید .

چنانچه اگر خواستید تا صفحه مرجع را نیز وارد کنید مراحل زیر را طبق عکس زیر انجام دهید .

قسمت دیگر Style است؛ این قسمت شما مهمترین استانداردهای رفرنس نویسی را می توانید ببینید. APA یا همون انجمن روانشناسی آمریکا، Chicago، ISO، MLA و سایر انواع که فراخور نیاز، از هر کدام می توان استفاده کرد که ما در کارهای فارسی از شیکاگو و در مقالات انگلیسی از APA استفاده می کنیم. هر استایلی را که انتخاب کنید، فرمت اون استاندارد هم توی متن و هم در انتها خودبه خود تغییر می کند.

که بعنوان نمونه» مرجع نویسی در داخل متن به شکل زیر می آید:

 (حبیبی, ۱۳۸۷, ص. ۲۵)

(Richard Laux, Richard, & Karen, 2007)

دقت کنید که همه این موارد در ورد  ۲۰۰۷ به بالا است؛ اگر شما مقاله را در فایل ورد ۲۰۰۳ ذخیره کرده باشید (فرمت doc و نه فرمت docx)، این چیزهایی که گفتم اتفاق نمی افتد، یعنی شما با نرم افزار ۲۰۰۷ کار می کنید، اما فایل ۲۰۰۳ است، اینجا این کارها انجام نمی شود، فایل را از ابتدا ۲۰۰۷ ذخیره کنید. نشانه اینکه ۲۰۰۳ است یا ۲۰۰۷، این است که در قسمت عنوان در بالاترین قسمت صفحه، واژه Compatibility Mode می اید.

آنگاه بعد از اتمام مقاله، به روی قسمت Bibliography کلیک کنید و از انجا گزینه Insert Bibliography را انتخاب کنید.


در نظر داشته باشید که در قسمت Language با توجه به زبان مرجع یکی از زبان ها را انتخاب کنید در صورتی که گزینه default را انتخاب کنید در نوشته های فارسی مشکل ایجاد می شود.

نکته بعدی اینکه حتما اسامی به و سیله edit وارد شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

مرجع نویسی به روش APAhttp://www.terapaper.com/blog/2012/10/apa#axzz2ZCqgy31J
مقدمه
هزاران روش برای استناد به منابع مختلف علمی وجود دارد. مجلات علمی بسیاری در دنیا وجود دارند که از سبک های خاص خود برای رفرنس دهی استفاده می کنند. اما مجلات زیادی نیز وجود دارند که روش های معتبر و شناخته شده را به نویسندگان خود توصیه کرده و از آن ها برای چاپ مقاله در نشریات خود بهره می برند. سبک مرجع نویسی APA (مخفف American Psychological Association)، پرکاربرد ترین سبک در بین علوم اجتماعی و پزشکی است که از بعضا از آن در سایر علوم نیز استفاده می شود. حالت های زیادی در این روش در نظر گفته شده که ذکر تمام آن ها خارج از حوصله این مقاله است. با این حال تلاش  بر این بوده تا به مهمترین حالت های ارجاع مقالات، کتاب، پایان نامه ها و سایر منابع اشاره شود. اگر چه از روش APA عموما در مجلات خارجی استفاده می شود، اما مجلات و دانشگاه های ایرانی زیادی هم هستند که این روش را برای مرجع نویسی مقالات و پایان نامه ها، به محققین و دانشجویان خود توصیه می کنند. از این رو ضمن عنوان کردن مثال های لاتین، در موارد مهم به مثال های فارسی نیز اشاره خواهیم کرد.
 

 
 
 
فهرست مطالب
مرجع نویسی در داخل متننقل قول کوتاهنقل قول بلندخلاصه نویسی و استفاده از کلمات مشابهنحوه ذکر نام نویسندگان
مرجع نویسی در انتهای متنقواعد کلینحوه ذکر نام نویسندگانرفرنس دهی مقالاترفرنس دهی کتابسایر منابع چاپی و الکترونیکی 
 
 
مرجع نویسی در داخل متن
نقل قول کوتاه :
گاهی اوقات شما می خواهید عیناً به بخشی از متن برگفته از یک منبع استناد کرده و یا در اصطلاحاً نقل قول کنید. برای این منظور، می بایست نام خانوادگی نویسنده و سال انتشار منبع را ذکر کرده و صفحه مورد نظر را نیز انتهای نقل قول بیاورید. ترکیب های مختلفی را می توان در این خصوص مورد استفاده قرار داد. به مثال های زیر توجه کنید :
According to Jones (1998), "Students often had difficulty using APA style, especially when it was their first time" (p. 199).
Jones (1998) found "students often had difficulty using APA style" (p. 199); what implications does this have for teachers?
بر اساس مطالعات حیدری و دلفان آذری (1389) "بين مولفه خودانگيختگي هوش هيجاني و مهارت هاي مقابله با استرس رابطه معني دار وجود دارد" 
 
در صورتی که به دلایل نگارشی نمی خواهید نام نویسنده را درون جمله ذکر کنید می توانید در پایان نقل قول آن را به صورت زیر داخل پرانتز بیاورید :
She stated, "Students often had difficulty using APA style" (Jones, 1998, p. 199), but she did not offer an explanation as to why.
 
دقت داشته باشید که در یک نقل قول کوتاه، جمله یا جملات نقل شده می بایست داخل "علامت نقل قول" قرار گیرد.
 
 
نقل قول بلند :
در صورتی که متن نقل قول طولانی باشد (بیش از 40 کلمه)، متن نقل قول، در خط بعد از نام نویسنده و سال قرار می گیرد و کل متن به اندازه ½ اینچ با لبه پاراگراف فاصله خواهد داشت. به مثال زیر توجه کنید.
 
Jones's (1998) study found the following:Students often had difficulty using APA style, especially whenit was their first time citing sources. This difficulty could beattributed to the fact that many students failed to purchase astyle manual or to ask their teacher for help. (p. 199)
 
 
خلاصه نویسی و استفاده از کلمات مشابه :
ممکن است شما نخواهید جملات یک منبع علمی را عیناً در مقاله خود تکرار کنید. بدین منظور، تلاش می کنید ایده اصلی را با کلمات مشابه نوشته و خلاصه آن را بازگو کنید. در این صورت تنها کافیست نام خانوادگی نویسنده و سال انتشار آن را ذکر کنید. اگر چه APA شما را به ذکر شماره صفحه نیز تشویق می کند اما آن را الزامی نمی داند. به مثال های زیر دقت کنید :
 
According to Jones (1998), APA style is a difficult citation format for first-time learners.
APA style is a difficult citation format for first-time learners (Jones, 1998, p. 199).
مطالعات نشان دهنده وجود رابطه معنی دار بین مولفه خودانگيختگي هوش هيجاني و مهارت هاي مقابله با استرس می باشد (حیدری و دلفان آذری، 1389).
 
 
نحوه ذکر نام نویسندگان :
ارجاع به یک یا چند نویسنده :
در روش APA، بسته به تعداد نویسندگان منبعی که شما از آن استفاده می کنید، نوع رفرنس دهی تفاوت می کند. در صورتی که تعداد نویسندگان یک نفر باشد، طرز نوشتن نام نویسنده به همان ترتیبی است که در بالا ذکر گردید. اما اگر تعداد نویسندگان بیش از یک نفر باشد به صورت زیر عمل خواهد شد.
دو نویسنده :
در این صورت هر بار می خواهید ارجاع دهید، می بایست نام هر دو نویسنده را ذکر کرده و بین آن ها از کلمه “and” استفاده کنید. به مثال های زیر دقت کنید.
Research by Wegener and Petty (1994) supports…
(Wegener & Petty, 1994)
(صالحی و میرزایی، 1390)
 
سه تا پنج نویسنده :
در این حالت برای با اولی که به این منبع ارجاع می دهید، باید نام تمام نویسندگان را به طبق نمونه ذکر می کنید. به نحوه استفاده از ویرگول و کلمه “and” توجه کنید.
Kernis, Cornell, Sun, Berry, and Harlow (1993) argued…
(Kernis, Cornell, Sun, Berry, & Harlow, 1993)
(احمدی، عالی مقام، و حسینی، 1388)
 
 
در صورتی که نیاز به استفاده مجدد از این منبع بود، کافیست تنها نام نویسنده اول را ذکر کرده و به جای نام سایر نویسندگان از کلمه “et al.” و در فارسی از کلماتی نظیر "همکاران" و "سایرین" استفاده کنید.
Kernis et al. (1993) argued…
(Kernis et al., 1993)
کرامتی و همکارانش (1389) به این نتیجه رسیدند که ...
 
 
شش نویسنده یا بیشتر :
در این حالت، در هر جای متن خود که نیاز به استفاده از منبع داشتید، می بایست از “et al.”  و یا معادل آن در فارسی، به جای سایر نویسندگان استفاده نمایید.
Harris et al. (2001) argued...
(Harris et al., 2001)
(علی محمدی و سایرین، 1387)
 
منابع فاقد نام نویسنده :
در صورتی که یک منبع فاقد نام نویسنده بود، می توانید از عنوان مقاله و یا دو کلمه اول آن، به جای نام نویسنده در ارجاع دهی درون متن استفاده کنید.
A similar study was done of students learning to format research papers ("Using APA," 2001)
 
 سازمان به عنوان نویسنده :
اگر نویسنده منبع، یک سازمان یا ارگان دولتی باشد، نام سازمان به عنوان نویسنده ذکر می گردد.
According to the International Business Machines Corporation (2010),…
(International Business Machines Corporation, 2010)
بر اساس مصوبات مجلس شورای اسلامی (1391)، ...
 
در صورتی که سازمان، دارای نام اختصاری شناخته شده ای باشد، برای بار اول نام کامل سازمان را به همراه نام اختصاری آن در براکت می آورید و برای دفعات بعد فقط از نام اختصاری استفاده می کنید.
First citation: (International Business Machines Corporation [IBM], 2000)Second citation: (IBM, 2000)
ارجاع برای اولین بار: (نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران [ناجا]، 1385)ارجاع دفعات بعد: (ناجا، 1385)
 
دو یا چند منبع برای یک متن :
گاهی اتفاق می افتد که دو یا چند منبع برای یک متن وجود دارد و شما می خواهید برای تاکید بیشتر در خصوص صحت گفته خود، این منابع را ارائه کنید. برای این منظور کافیست به صورت زیر منابع را ذکر نمایید.
(Berndt, 2002; Harlow, 1983)
 
دو نویسنده با نام خانوادگی مشابه :
در صورتی که می خواهید منابعی را که توسط دو نویسنده با نام خانوادگی مشابه رفرنس دهید، کافیست حرف اول اسم آن ها را برای جلوگیری از تداخل ذکر کنید.
(E. Johnson, 2001; L. Johnson, 1998)
 
دو منبع علمی از یک نویسنده در یک سال :
گاهی اوقات پیش می آید که شما می خواهید به دو منبع ارجاع دهید که هر دوی آن ها توسط یک نویسنده و در یک سال انجام شده اند. برای جلوگیری از تداخل، روش APA از حروف کوچک انگلیسی (a, b, c) در ادامه سال انتشار استفاده می کند.
Research by Berndt (1981a) illustrated that...In another study, Berndt (1981b) found that...
 
ارجاع غیر مستقیم به منبع :
اگر می خواهید مطلبی را از یک منبع ذکر کنید که خود آن را از منبع دیگری آورده است، کافیست به منبع اصلی در متن اشاره کنید، اما در رفرنس داخل پرانتز منبع دوم را ذکر نمایید. اگر معمولا دانشجویان صرفا از منبع اول و یا دوم جهت رفرنس دهی استفاده می کنند، اما شیوه صحیح بر اساس روش APA به این صورت می باشد.
 
Johnson argued that... (as cited in Smith, 2003, p. 102).
 
نکته: فراموش نکنید از کاما برای جدا کردن قسمت های مختلف منبع (نام نویسنده، سال انتشار، صفحه) استفاده نمایید.
 
 
مرجع نویسی در انتهای متن :
فهرست مراجع می بایست در انتهای مقاله یا پایان نامه قرار گیرد. این لیست، اطلاعات مهمی از منابع مورد استفاده در متن را در اختیار خواننده قرار می دهد، به طوری که از طریق آن بتواند منابع مورد نظر را شناسایی و در صورت نیاز مطالعه نماید. تمامی منابعی که شما در متن به آن ارجاع می دهید می بایست در فهرست مراجع درج شوند. به همین ترتیب، تمامی منابعی که در فهرست مراجع آورده شده اند، می بایست در متن نیز مورد استفاده قرار گرفته باشند.
 
قواعد کلی :
۱.  در هر ارجاع، تمام خطوط بعد از خط اول به میزان ½ اینچ جلوتر قرار می گیرند.
۲.  اسم نویسندگان وارونه می شود (ابتدا نام خانوادگی، سپس حرف اول نام).
۳.  مراجع می بایست به ترتیب حروف الفبا و بر اساس نام خانوادگی اولین نویسنده مرتب شوند.
۴.  نام مجله باید کامل باشد ( از نام های کوتاه شده استفاده نشود) و دقیقا بر اساس نامی که مجله ذکر کرده آورده شود. برای مثال :
Correct: Technology, Outsourcing & Transforming HRIncorrect: Technology, Outsourcing and Transforming Hr
 
۵.  کلمات اصلی در نام مجله باید با حروف بزرگ نوشته شوند. برای مثال :
Entrepreneurship & Small Business Management in the Hospitality Industry
 
۶.  زمانی که به یک منبع ارجاع می دهید، تنها حروف اول از کلمه اول عنوان آن را با حرف بزرگ بنویسید.
 
نکته: در هر یک از حالات به نحوه استفاده از علائم نقطه، ویرگول و دو نقطه و نیز فرمت ایتالیک (مورب) حروف دقت کنید.
 
نحوه ذکر نام نویسندگان :
صرف نظر از نوع منبع (کتاب، مقاله، بخشی از کتاب، ...)، نحوه مرجع نویسی در انتهای متن با استفاده از روش APA بر اساس تعداد نویسندگان به صورت زیر خواهد بود. در تمامی روش ها بین نام نویسنده ها از کاما و بعد از نام آخرین نویسنده از نقطه استفاده می شود.
یک نویسنده : ابتدا نام خانوادگی ، سپس حرف اول نام.
Berndt, T. J. (2002). Friendship quality and social development. Current Directions in Psychological Science, 11, 7-10.
 
دو نویسنده : نام خانوادگی به همراه حرف اول نام برای هر نویسنده به طوری که با “&” از یکدیگر جدا می شوند. 
Wegener, D. T., & Petty, R. E. (1994). Mood management across affective states: The hedonic contingency hypothesis. Journal of Personality and Social Psychology, 66, 1034-1048.
 
سه تا هفت نویسنده : نام خانوادگی و حرف اول نام هر نویسنده، به طوری که نام نویسندگان با کاما از یکدیگر جدا شده و نویسنده آخر با “&” می آید.
Kernis, M. H., Cornell, D. P., Sun, C. R., Berry, A., Harlow, T., & Bach, J. S. (1993). There's more to self-esteem than whether it is high or low: The importance of stability of self-esteem. Journal of Personality and Social Psychology, 65, 1190-1204.
 
بیشتر از هفت نویسنده : نام 6 نویسنده اول به همان ترتیب بالا خواهد آمد، اما به جای نام سایر نویسندگان “. . .” گذاشته می شود و پس از آن نام آخرین نویسنده خواهد آمد. به این ترتیب بیش از 7 نام در مرجع ذکر نخواهد شد.
Miller, F. H., Choi, M. J., Angeli, L. L., Harland, A. A., Stamos, J. A., Thomas, S. T., . . . Rubin, L. H. (2009). Web site usability for the blind and low-vision user. Technical Communication, 57, 323-335.
 
نام سازمان به جای نویسنده :
International Business Machines Corporation (2009)
 
دو یا چند منبع از یک نویسنده :
اگر از دو یا چند منبع که توسط یک نویسنده نگارش شده اند استفاده شود، منابع به ترتیب زمان انتشار (از قدیم به جدید) فهرست می شوند.
Saaty T. L. (2004).Saaty T. L. (2008).
 
زمانی که یک نویسنده در دو مقاله وجود دارد، به طوری که در یکی تنها نویسنده و در دیگر به عنوان نویسنده اول می باشد، مقاله ای که به تنهایی توسط وی نگارش شده در ابتدا می آید.
Berndt, T. J. (1999). Friends' influence on students' adjustment to school. Educational Psychologist, 34, 15-28.Berndt, T. J., & Keefe, K. (1995). Friends' influence on adolescents' adjustment to school. Child Development, 66, 1312-1329.
 
اگر نام نویسندگان اول دو مقاله یکسان بود، مقالات به ترتیب حروف الفبای نویسندگان دوم مرتب خواهند شد.
Wegener, D. T., Kerr, N. L., Fleming, M. A., & Petty, R. E. (2000). Flexible corrections of juror judgments: Implications for jury instructions. Psychology, Public Policy, and Law, 6, 629-654.Wegener, D. T., Petty, R. E., & Klein, D. J. (1994). Effects of mood on high elaboration attitude change: The mediating role of likelihood judgments. European Journal of Social Psychology, 24, 25-43.
 
دو یا چند مقاله متعلق به یک نویسنده در یک سال :
در چنین شرایطی مقالات بر اساس حروف الفبای عنوان مقاله مرتب خواهند شد. حروف (a, b, c) پس از این مرتب سازی به مقالات تخصیص داده می شود.
Berndt, T. J. (1981a). Age changes and changes over time in prosocial intentions and behavior between friends. Developmental Psychology, 17, 408-416.Berndt, T. J. (1981b). Effects of friendship on prosocial intentions and behavior. Child Development, 52, 636-643.
 
 
رفرنس دهی مقالات :
در حالت کلی نحوه ارجاع به مقالات در روش APA به صورت زیر می باشد :
 

 

 
در ادامه حالت های مختلف  ارجاع به مقالات بر اساس نوع مجله، در قالب یک مثال نمایش داده می شود.
مجلاتی که بر اساس Volume صفحه بندی می شوند :
Harlow, H. F. (1983). Fundamentals for preparing psychology journal articles. Journal of Comparative and Physiological Psychology, 55, 893-896.
 
مجلاتی که بر اساس Issue صفحه بندی می شوند :
Becker, C. L., DeFond, M. L., Jiambalvo, J., & Subramanyam, K. (2010). The Effect of Audit Quality on Earnings Management*. Contemporary accounting research, 15(1), 1-24.
 
نشریات هفتگی :
Henry, W. A., III. (1990, April 9). Making the grade in today's schools. Time, 135, 28-31.
 
روزنامه :
Schultz, S. (2005, December 28). Calls made to strengthen state energy policies. The Country Today, pp. 1A, 2A.
Parker-Pope, T. (2008, May 6). Psychiatry handbook linked to drug industry. The New York Times. Retrieved from http://well.blogs.nytimes.com/2008/05/06/psychiatry-handbook-linked-to-drug-industry
 
 
رفرنس دهی کتاب :
کتاب ها بسته به شرایط مختلف در روش APA به صورت زیر ارجاع داده می شوند :
ارجاع به کتاب در حالت عمومی :
 
 

 

 
کتاب های ویرایش شده بدون نام ویرایشگر :
اگر کتابی ویرایش شده باشد اما نام ویرایش کننده آن مشخص نباشد به صورت مثال زیر ارجاع داده می شود
Duncan, G. J., & Brooks-Gunn, J. (Eds.). (1997). Consequences of growing up poor. New York, NY: Russell Sage Foundation.
 
کتاب های ویرایش شده با نام ویرایشگر :
Plath, S. (2000). The unabridged journals. K. V. Kukil (Ed.). New York, NY: Anchor.
 
کتاب ترجمه شده :
Laplace, P. S. (1951). A philosophical essay on probabilities. (F. W. Truscott & F. L. Emory, Trans.). New York, NY: Dover.
 
ویرایش چندم از یک کتاب :
در صورتی که کتاب مورد نظر شما برای چندمین بار توسط نویسنده یا نویسندگان اصلی ویرایش شده باشد، به صورت زیر ارجاع داده می شود :
Helfer, M. E., Kempe, R. S., & Krugman, R. D. (1997). The battered child (5th ed.). Chicago, IL: University of Chicago Press.
 
فصلی از کتاب :
زمانی که شما می خواهید به فصل خاصی از یک کتاب ارجاع دهید، بر اساس سبک APA به صورت زیر عمل خواهید کرد. نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که در چنین حالتی شما باید صفحات فصل مورد نظر را مشخص کنید و برای این منظور از “pp” استفاده می کنید، حال آنکه در مورد مقالات (به جز روزنامه) اینگونه نیست.
O'Neil, J. M., & Egan, J. (1992). Men's and women's gender role journeys: A metaphor for healing, transition, and transformation. In B. R. Wainrib (Ed.), Gender issues across the life cycle (pp. 107-123). New York, NY: Springer.
 
 
سایر منابع چاپی و الکترونیکی :
بخشی از یک دایره المعارف :
Bergmann, P. G. (1993). Relativity. In The New Encyclopedia  Britannica. (Vol. 26, pp. 501-508). Chicago, IL: Encyclopedia Britannica.
 
استفاده از منبع به صورت غیر مستقیم :
پیش از این نحوه ارجاع به متن در حالتی که شما از یک مقاله یا کار علمی به صورت غیر مستقیم استفاده می کنید، ذکر گردید. در خصوص نحوه رفرنس دهی به این مقالات در پایان متن، اگر شما مقاله اصلی را نخوانده و تنها از مقاله واسط استفاده کرده اید، دیگر نیازی به ذکر مقاله اصلی نخواهید داشت. برای مثال :
Coltheart, M., Curtis, B., Atkins, P., & Haller, M. (1993). Models of reading aloud: Dual-route and parallel-distributed-processing approaches. Psychological Review, 100, 589-608.
 
پایان نامه :
در رفرنس دهی به یک پایان نامه در روش APA ، نوع پایان نامه (کارشناسی ارشد یا دکتری)، پایگاهی که در آن پایان نامه فهرست شده (در صورت وجود) و دانشگاه باید ذکر گردند. همچنین اگر پایان نامه دارای شماره خاصی در آن پایگاه است باید شماره آن داخل پرانتز قید شود. به مثال های زیر دقت کنید :
Bartel, T. M. C. (2005). Factors associated with attachment in international adoption (Doctoral dissertatio), Kansas State University. Retrieved from http://hdl.handle.net/2097/131
جهانگشاي رضايي، مصطفي. (1384). طراحي و بكارگيري نرم افزار ارزيابـي عملكرد واحـدهاي خـودروسازي. (پایان نامه کارشناسی ارشد)، دانشگاه تهران. (شماره بازیابی. 1164P).
گزارش سازمان های غیردولتی :
گزارشاتی که در آن نام نویسنده همان نام سازمان ناشر است، به صورت زیر ارجاع داده می شود. در صورتی که گزارش نویسنده شخصی داشت از همان شیوه رفرنس دهی کتاب استفاده می شود.
American Psychiatric Association. (2000). Practice guidelines for the treatment of patients with eating disorders (2nd ed.). Washington, DC: Author.
 
مقالات کنفرانسی :
بسیاری از مجموعه مقالات کنفرانسی، به صورت یک کتاب با عنوان مجموعه مقالات آن کنفرانس چاپ می شوند. این گونه مقالات روش APA به صورت زیر ارجاع داده می شوند :
Schnase, J. L., & Cunnius, E. L. (Eds.). (1995). Proceedings from CSCL '95: The First International Conference on Computer Support for Collaborative Learning. Mahwah, NJ: Erlbaum.
 
مقالات نشریات و پایگاه‌های اینترنتی :
تمامی نشریات اینترنتی لزوما نسخه چاپی ندارند و یا اینکه گاها مجلاتی ابتدا نسخه آنلاین مقالات خود در یک شماره را منشتر کرده و پس از مدتی نسخه چاپی آن را ارائه می دهند. همچنین پایگاه های اطلاعاتی نظیر Wikipedia مقالاتی را منشتر می کنند که ممکن است لینک آن ها در طی زمان تغییر کند. APA استفاده از DOI و در صورت عدم وجود آن ، استفاده لینک مقاله را برای رفرنس دهی این گونه مجلات و مقالات پیشنهاد می کند. به مثال های زیر توجه کنید :
Brownlie, D. (2007). Toward effective poster presentations: An annotated bibliography. European Journal of Marketing, 41, 1245-1283. doi:10.1108/03090560710821161
Wooldridge, M.B., & Shapka, J. (2012). Playing with technology: Mother-toddler interaction scores lower during play with electronic toys. Journal of Applied Developmental Psychology, 33(5), 211-218. http://dx.doi.org/10.1016/j.appdev.2012.05.005
Maxwell, E. (2007). Rethinking privacy, RFID journal, Retrieved from http://www.rfidjournal.com/article/view/2133/1/341
 
چکیده مقالات :
در صورتی که صرفا از چکیده یک مقاله استفاده می کنید و متن کامل مقاله شما منتشر شده و قابل دسترس است، همانند یک مقاله عادی به آن ارجاع دهید و تنها جلوی نام مقاله از کلمه چکیده درون براکت استفاده کنید. در صورتی که متن کامل مقاله قابل دسترسی نیست، تنها به چکیده ارجاع دهید.
Wang, J. L., Lesage, A., Schmitz, N., & Drapeau, A. (2008). The relationship between work stress and mental disorders in men and women: Findings from a population-based study. Journal of Epidemiology and Community Health, 62, 42-47. Abstract retrieved from http://jech.bmj.com
 
حرف آخر :
در این مقاله سعی کردیم شما را با مهمترین حالات در سبک رفرنس دهی APA آشنا کنیم. این روش که توسط انجمن روانشناسی آمریکا معرفی و در کتابی تحت عنوان Publication Manual of the American Psychological Association  ارائه شده است، حالات بسیاری را برای ارجاع منابع مختلف در شرایط مختلف مد نظر قرار می دهد که مهمترین این حالات مورد بررسی قرار گرفت. حالات دیگری نظیر ارجاع به منابع صوتی، تصویری، ایمیل، مصاحبه و ... وجود دارد که در صورت نیاز می توانید با مراجعه به منابع ذکر شده از آن ها استفاده کنید. با این حال نرم افزار های مختلفی نظیر Endnote, Mendeley و Zotero وجود دارند که می توانید از آن ها برای مدیریت مراجع خود استفاده نمایید.
 
منابع برای مطالعه بیشتر :
American Psychological Association. (2009). Publication manual of the American Psychological Association (6th ed.): Author.
Joshua M. Paiz, E. A., Jodi Wagner, Elena Lawrick, Kristen Moore, Michael Anderson, Lars Soderlund, Allen Brizee, Russell Keck. (2012). APA Formatting and Style Guide, from http://owl.english.purdue.edu/owl/resource/664/01/
منبع: http://www.terapaper.com/blog/2012/10/apa#ixzz2ZCqxlMtY برگرفته از : تراپیپر - دستیار تحقیق شما 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

کنفرانس بین المللی عمران، معماری و توسعه پایدار شهری

بزرگترین گردهمایی فعالان عمران، معماری و شهرسازی کشور

تاریخ های مهم:

  • مهلت ارسال اصل مقالات:  1392/06/30
  • اعلام نتایج داوری اصل مقالات:  1392/07/30
  • مهلت ثبت نام در کنفرانس:  1392/08/20
  • برگزاری:  6 و 7 آذر ماه 1392

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

بازتاب حکمت اسلامی در هنر و معماری
- پیوند حکمت اسلامی و هنر ایرانی 
- بازتاب حکمت اسلامی در شهر ایرانی- اسلامی
- بازتاب حکمت اسلامی در معماری ایران
- بازتاب حکمت اسلامی در هنرهای کاربردی ایران
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دفتر مطالعات معماری
انجمن علمی معمار (گروه حکمت اسلامی)
انجمن علمی پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس
مهلت ارسال چكيده مقالات: 30 تیر 1392
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 15 شهریور 1392
تاريخ برگزاري همايش: 13 آذر 1392
سايت همايش: www.modares.ac.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 09361453705
آدرس دبيرخانه: 
محل برگزاري: تهران
ایمیل: ipia.congress@gmail.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

به نام خدا

چارچوب نظری از مراحل اساسی علم روش تحقیق است، که بر مبنای نظریه ی خاص پدیده را بررسی می نماید. در واقع محقق بعد ازتعیین موضوع تحقیق و مطالعات اکتشافی با نگاهی فراگیر به اطلاعات جمع آوری شده از منابع اسنادی و غیر اسنادی باید به مهارکردن ایده های نظری مرتبط با پدیده مورد بررسی بپردازد؛ و محورهای اصلی نظری تحقیق خود را مشخص کند و طرح نظری مناسب با مسئله تحقیق را ارائه دهد.

طرح نظری مسئله در نهایت به تلاش های تحقیقاتی شکل و جهت علمی می دهد و محقق را از طریق مشاهده و آزمون پدیده به سمت اکتشاف احتمالی هدایت می نماید؛ و محقق با بکارگیری ابزار و فنون مورد توجه در تحقیق مورد نظرش به اثبات و تائید نظریه پرداخته و آن را نوعی نور چراغ در نظر می گیرد که او را به سمت واقعیت و شناخت، توصیف و تبیین هدایت می کند.


● طرح مساله

چارچوب نظری در تحقیق، نوعی مبانی نظری هدایت کننده برای دستیابی به علل وقوع یک پدیده اجتماعی است است؛ که می توان واقعیت یا بخشی از واقعیت را در مورد آن پدیده کشف کرد؛ و به تبیین و تفسیر، و تحلیل و تشریح پدیده مورد تحقیق بپردازد. در چارچوب نظری تحقیق از طریق روش های شناختی به درک جزئیات عناصر نظری می پردازیم؛ و آنها را به صورت کمی و کیفی با توجه به ابزار فنون خاص روشی بر روی پدیده، مشاهده و آزمایش و استدلال می کنیم؛ این استدلال منطقی بین پدیده های مورد تحقیق همراه با قواعد منطقی به کشف و درک تبیین واقعیت نائل می گردد.

چارچوب نظری در روش تحقیق با توجه به پرسش آغازین و منابع گردآوری شده ومصاحبه های تخصصی که با صاحبنظران قبل از انجام تحقیق صورت گرفته تعیین می شود؛ و این مدل نظری به آشکار سازی مفاهیم و شاخص سازی دقیق تحقیق پرداخته و به کشف روابط علت و معلولی بین پدیده های از طریق قواعدمنطقی و قوانین کلی توجه می کند. بر اساس چنین ویژگی هاای که چارچوب نظری در روش تحقیق دارد در این مقاله به دنبال پاسخ به این سوال می باشیم که

۱) جایگاه چارچوب نظری در پژوهش های اجتماعی چه اهمیتی دارد؟

۲) چارچوب نظری از چه رهیافت هایی استنباط و تحلیل پدیده اجتماعی در روش تحقیق استفاده می کند؟

● اهمیت چارچوب نظری مسئله تحقیق اجتماعی

طرح نظری در تحقیقات اجتماعی در سه فاز بیان می گردد:

الف) در بررسی طرح نظری مسئله، ابتدا باید بعد از تأمل در متون و اسناد کتابخانه ای و مصاحبه ها و گفتگوهایی که در مورد زوایای مختلف تحقیق اجتماعی و پرسش آغازین صورت گرفته؛ توجه به روابط میان متغیرهای پژوهش کرد.

ب) از میان نظریات حوزه علوم اجتماعی، باید دید گاه مناسب تری را از میان نظریات انتخاب کرد.

ج) محقق از طریق آشکار سازی یا مفهوم عملیاتی کردن متغیرها بر اساس، ویژگی های نظریه بکار رفته مسئله تحقیق خود را ارزیابی می کند. در این آشکار سازی محقق به شرح تفصیلی روش علمی تحقیق در باره موضوع تحقیق و تعاریف دقیق مفاهیم اساسی تحقیق و وا بستگی های که میان عناصر تحقیق وجود دارد پرداخته؛ و به ترسیم ساختاری مفهومی قضایا ( فرضیات) می پردازد. « محقق از طریق مرور نگرش های گوناگون نسبت به مسئله فهرستی از دیدگاه های متفاوت را پذیرفته شده تهیه می کند بستگی ها و یا تضادهایی را که میانشان وجود دارد تشخیص دهد و چارچوب های نظری را که میانشان وجود دارد تشخیص دهد، و چارچوب های نظری را که هریک از دیدگاه ها آشکار یا پنهان مرجع قرار می دهد معلوم می کند.از سوی دیگر کار محقق عبارت است از انتخاب یک چارچوب نظری از دو حال خارج نیست یا آ ن را به صورتی کاملاً نو طرح می کند ، یا اینکه آن را در چارچوب نظری ای که در جریان مطالعات اکتشافی خواندن متون کشف کرده است مطرح می کند. .... اهمیت این بخش این است که محقق در صدد بر می آید چارچوب نظری تازه ای طرح کند، دو چندان بیشتر است در پرتو چارچوب نظری انتخاب شده برای مطرح کردن مسئله تحقیق است که پرسش آغازی صورت قطعی و معنای دقیقش را پیدا خواهد کرد و همچنین مسیری که در آن پاسخی برایش جستجو خواهد شد مشخص می گردد. ازجنبه دیگر در بیان آشکار سازی چارچوب نظری مسئله تحقیق بیان این معنا است که محقق سلیقه شخصی اش را در طرح مسئله تحقیق و نحوه پاسخ دادن به ان را هر چند در چارچوب نظری که با بصیرت کامل انتخاب شده جا دارد مشخص کند. واز طریق این آشکار سازی زیر سازی نظری تحقیق را آماده می کند )) ‹ کیوی-کامپنهود: ۱۳۷۵: ۸۸ ››

در بحث روش شناسی تحقیق باید اشاره به شناخت منطقی قواعد و قانون های کلی نمائیم که به صورت مجزا و به هم پیوسته با یکدیگر ارتباط دارند. این شناخت نظری به رابطه علت و معلولی پدیده ها منجربه می گردد؛ و همبستگی عناصر تحقیق با قوانین کلی چارچوب نظری در این شناخت بسیار اهمیت دارد؛ زیرا به اثبات و یاعدم اثبات فرضیات و مفروضات تحقیق پرداخته؛ و از طریق استمرار این همبستگی در شرایط زمانی و مکانی می توان به اهمیت نظریه و کاربرد آن در تحقیق پی برد.

بر این اساس مساله، نظریه در واقع به معنای اندیشیدن و تحقیق است که باید از طریق تفکر و تخیل رابطه بین پدیده های تحقیق را بررسی کند. محققان از طریق نظریه و مدل نظریه انتخاب شده در تحقیق در پی پاسخ به دو سوال می باشند. « ابتدا اینکه در واقعیت برپدیده مورد مطالعه چه می گذرد که باید به نوعی به تحقیق توصیفی روی آورد و اینکه چرا پدیده در واقعیت به گونه ای خاص است که باید به تحقیق تبیینی در مورد پدیده پرداخت.» « دواس:۱۳۷۶: ۲۰››

در چارچوب نظری تحقیق از طریق روش های شناختی به درک جزئیات عناصر نظری پرداخته ایم؛ و آنها را به صورت کمی و کیفی با توجه به ابزار فنون خاص روشی بر روی پدیده، مشاهده و آزمایش و استدلال می کنیم؛ این استدلال منطقی بین پدیده های مورد تحقیق همراه با قواعد منطقی به کشف و درک تبیین واقعیت نائل گردیده است.

در بررسی تعامل نظریه و چارچوب نظری با روش تحقیق، باید اشاره به مشاهده و تبیین کنیم؛ که از دو طریق مختلف واقعیت را اثبات می کند.در بحث مشاهده اشاره به استدلال استقرائی باید کرد، که از طریق نظریه پردازی در سطح تجربی پدیده را باید مطالعه کرد.؛ در این سطح از طریق یک رشته مشاهدات باید پدیده را ابتدا توصیف و تشریح کرد؛ و در انتها به ساختن نظریه پرداخت. در بررسی تبیین اشاره به استدلال قیاسی می کنیم، ابتدا کار خود را با نظریه آغاز کرده و با استفاده از مفروضات، به پیش بینی و استدلال منطقی ( رابطه علت و معلولی) پدیده ها و به نظریه آزمایی پرداخته ایم.

نظریه و چارچوب نظری کارکرد های برای تحقیق دارند:« نخ