نگارستان هفت گنبد

معماری و هنر

  • تعريف
  • توضيح نظريه گشتالت
  • بنيانگذاران
  • تأثيرگذاران بر انديشه هاي بنيانگذاران مكتب
  • اصول كلي نظريه گشتالت
  • قوانين گشتالت
  • گشتالت در برابر روانشناسي اراده گرايي وونت و رفتارگرايي واتسون
  • يادگيري در مكتب گشتالت
  • مقايسه يادگيري در رفتارگرايي با گشتالت
  • مقايسه ماهيت انسان از ديدگاه رفتارگرايي و گشتالت
  • مقايسه كلي رفتارگرايي و گشتالت
  • گشتالت درماني
  • انتقادها و سرنوشت نظريه
  • گشتالت (به آلمانی: Gestalt) نام یک مکتب درروانشناسی و نام گروهی کوچک از روانشناسان آلمانی پیرو این مکتب در قرن بیستم است که نظریات مکس ورتایمر را مبنای کار خود درزمینه بررسی یادگیری قرار دادند. . لغت گشتالت به‌معناى شکل (Form) و شمائل يا صورت (Shape)، و گسترده‌تر آن به معنى شيوه (Manner) يا حتى جوهر (Essence) آمده است. واژه‌هاى مرادف آن در زبان انگليسى به‌شکل گسترده‌اى استفاده شده است.
  • گشتالت بنا به تعریف، عبارت است از یک پدیده نظام‌دار یا یک کل که عناصر آن با آنکه متمایزند به یکدیگر سخت وابسته و مرتبط هستند.
  • اجزای یک گشتالت خواصی دارند که از قرارگیری آن‌ها در کل ناشی می‌شود و کل نیز خواصی دارد که در هیچ یک از عناصرش یافت نمی‌شود. بنابراین یک گشتالت واحدی متمایز از اجزا و محیط اطرافش است. گشتالت در پدیده‌های فیزیکی، زیستی و در رفتار انسان به صورت‌های مختلف ظاهر می‌شود.
  • روانشناسان گشتالت معتقد بودند که گرچه تجربه‌های روانشناختی از عناصر حسی ناشی می‌شوند، اما با خود این عناصر تفاوت دارند. روانشناسان گشتالت معتقد بودند که یک ارگانیزم چیزی به تجربه می‌افزاید که در داده‌های حسی وجود نداردو آنها آن چیز را سازمان (organization) نامیدند و همانطورکه بیان شد گشتالت در آلمانی به معنی سازمان است. طبق نظریه گشتالت ما دنیا را در کل‌های معنی‌دار تجربه می‌کنیم و محرک‌های جداگانه را نمی‌بینیم و کلا هرآنچه می‌بینیم محرک‌های ترکیب یافته در سازمان‌ها(گشتالت‌ها)یی است که برای ما معنی دارند.
  • نهضت فکری مهمی که در اوایل قرن بیستم براساس تفکر گشتالت در روانشناسی پدید آمد به نام مکتب گشتالت معروف شد. اصل عمده اعتقادی در این مکتب آن است که پدیده‌های روانی "کل‌هایی" هستند که قابل تجزیه به عناصر ساده‌تر رفتاری نمی‌باشند، بلکه دارای ساخت پایداری هستند.
    براساس باور به کل‌های روانی، کوشش اصلی در روانشناسی گشتالتی عمدتا در جهت وضع قوانین گشتالتی بوده است که میان عملکردهای روانی و ساخت‌های روانی نظام و وحدت بوجود می‌آورند.
    مکتب گشتالتی به وجود سلسله مراتبی از ساخت‌های روانی معتقد بوده و بین هر سطح از این سلسله مراتب و هر یک از این ساختارها، با واقعیت جهان خارج، ارتباطی قائل است.
  • طبق این نظریه کل چیزی فراتر از مجموع اجزای آن است. برای مثال مابا گوش فرا دادن به نت‌های مجزای یک ارکستر سمفونی قادر به درک تجربه گوش دادن به خود آن نیستیم ودر حقیقت موسیقی حاصل از ارکستر چیزی فراتر از مجموع نت‌های مختلفی است که توسط نوازندگان مختلف اجرا می‌شود. آهنگ دارای یک کیفیت منحصر به فرد ترکیبی است که بامجموع قسمت‌های آن متفاوت است. 
  • nبنیانگذاران این نهضت مکس ورتایمر (۱۹۴۳-۱۸۸۰) و دو همکار دیگرش به نام‌های ولفگانگ کهلر (۱۹۶۷-۱۸۸۷) و کورت کافکا (۱۹۴۱-۱۸۸۶) بودند و احتمالا این نهضت پس از انتشار مقاله مکس ورتایمر درباره حرکت آشکار در ۱۹۱۲ شکل گرفت.
  • بنیان های فلسفی گشتالت:
  • كانت: بين ادراك و احساس تفاوت مهمي وجود دارد.
معتقد بود كه تجارب هوشيار نتيجه ي مناسبات متقابل بين انگيزه هاي حسي و عملكرد استعدادهاي ذهني است. به عبارت ديگر ذهن كيفيتي اضافي بر تجارب هشيار مي افزايد كه انگيزه هاي حسي فاقد آن اند، و تجارب هشيار را نمي توان به انگيزه هاي حسي مجرد آن تقسيم كرد و كاهش داد. بين ادراك و احساس تفاوت مهمي وجود دارد.
  • جان استوارت میل: شیمی ذهن
معتقد بود كه همان طور كه در قلمرو شيمي از تركيب دو عنصر مجزا عنصري با خصوصياتي كاملاً مجزا به وجود مي آيد ، در ذهن انسان نيز گاهي اين خاصيت تركيبي به وجود مي آيد و ايده ها ي مختلف به جاي اين كه روي هم متراكم شوند (فيزيك ذهن) با يكديگر تركيب مي شوند و ايده جديدي مي سازند كه با اجزاي سازنده آن ها كاملاً متفاوت است او اين خاصيت را شيمي ذهن ناميد
  • كريستيان فن ارن فلس:ادراك هاي ما داراي كيفيات گشتالت اند

 

 معتقد بود كه همه ي ادراك هاي ما داراي كيفيات گشتالت اند (كليت، تماميت، انتقال پذيري) اما اجزاي آن ها فاقد اين خصوصيات  اند. براي مثال فرد خطي را كه از اجتماع تعداد نقطه به وجود آمده است تشخيص مي دهد نه تك تك نقطه ها را و همچنين آدمي با گوش دادن به يك ملودي نت هاي سازنده ي آن را به شكل انتزاعي نمي شنود بلكه كليت ملودي را ادراك مي كند.

 

  • كارل اشتومف: کل معنا دار
    معتقد بود كه فرايندهاي ذهني را بايد به صورت يك كل معنادار مطالعه كنيم و نبايد آن ها را به اجزا تجزيه كرد. به عبارت ديگر براي اشتومف موضوع روانشناسي مطالعه ي پديده هاي ذهني بود و نه عناصر سازنده ي آن.
  • پديده ي حركت آشكار ورتايمر (آزمايش نقاط نوراني(پديده ي فاي)
n همه فرضيه هاي مربوط به بينايي رنگ نوعي بينايي رنگ را توصيف مي كنند كه پديده تضاد متناوب آن را توجيه مي كند براي مثال اگر ما به يك نقطه ي رنگي مثلاً آبي ـ سبز نگاه كنيم و سپس نگاه خود را روي يك صفحه خاكستري رنگ متمركز كنيم، دو نوع پس تصوير تدريجي در ذهنمان مجسم خواهد شد اول پس تصوير مثبت كه درست به همان شكل و رنگ نقطه ي رنگي مزبور، يعني آبي ـ سبز است،‌ دوم پس تصوير منفي كه لحظه اي بعد ايجاد مي شود و به شكل رنگ مكمل رنگ نقطه مزبور يعني نارنجي مي باشد. در بيشتر مواقع ممكن است پس تصوير مثبت در ذهن ايجاد نشود ولي به وجود آمد پس تصوير منفي حتمي است. علت به وجود آمدن پس تصوير مثبت اين است كه تصوير محرك بينايي پس از حذف محرك نيز تا مدتي در شبكيه باقي مي ماند: عاملي كه نقش بسيار مهمي در زمينه ادراك حركت دارد. 
nدوربين فيلم برداري مجموعه تصويرهاي بدون حركتي را روي پرده منعكس مي كند كه در فاصله هر دو تصوير، بي آن كه متوجه شويم نور قطع مي شود زيرا اگر نور قطع نشود يا تصاوير پشت سر هم نشان داده شود، ما بر پرده سينما به جاي اشياء متحرك  فقط لك هاي ثابتي خواهيم ديد. حال اگر فاصله نشان دادن دو تصوير كم باشد، هنوز پس تصوير محرك قبلي از بين نرفته، تصوير جديد روي شبكيه تأثير مي گذارد به همين علت ما فاصله تاريكي را ادراك نمي كنيم و مجموعه تصاوير را مي بينيم. 
nبراساس فرضيه ثبات بين محرك هاي معين محيطي و احساس هاي مجرد معين ارتباط تك به تك و انتزاعي وجود دارد. اين فرضيه مي گويد: فرايندهاي فيزيكي انتزاعي ايجاد كننده هاي احساس هاي مجرد انتزاعي مي شوند و اين احساس ها همچنان به صورت انتزاعي باقي مي مانند مگر اين كه به وسيله ي يك يا چند قانون تداعي معاني دستخوش تغيير شوند. اما گشتالت گرايان به جاي اين كه مغز را به صورت يك دستگاه گيرنده و ضبط كننده غير فعال اطلاعات حسي تلقي كنند آن را يك گشتالت پويا و پر از نيرو مي دانند ك شكل اطلاعات حسي را تغيير مي دهد و به آن ها كيفيت جديد مي بخشد.
nاگر موسيقيداني ازما درمورد تجزيه و تحليل يك ملودي سؤال كند چه پاسخي داريم؟ آيا اول به نت هاي مختلف ملودي، به منزله عناصر سازنده آن توجه مي كنيم يا براي پي بردن به هويت آن به كل ملودي به منزله گشتالت گوش مي دهيم؟ كاملاً‌ آشكار است كه شق دوم را انتخاب مي كنيم زيرا ملودي فقط مجموع نت هاي انتزاعي نيست بلكه چيزي بيشتر از آنهاست و خاصيت ملودي بودن در كل متشكل آن ها، يعني آهنگ است نه در اجزاء سازنده آن كه اين همان خصوصيت پديده فاي است.
  • نظريه ميدان لوین
مغز داراي ميدان هاي ساختاري نيروهاي الكتروشيميايي است كه قبل از تحريكات حسي وجود دارند وقتي كه داده هاي حسي وارد اين ميدان شوند هم از آن متأثر مي گردند و هم آن را تحت تاثير قرار مي دهند به  عبارت ديگر هم در ساختار ميداني دگرگوني ايجاد مي شود و هم خود دستخوش تغيير و تحول مي شوند. تجارب هشيار ما نتيجه ي همين تاثيرات متقابل داده هاي حسي و ميدان ها يا قواي مغز است . ميدان هاي فعاليت مغز شكل داده هاي حسي را تغيير مي دهند و خصوصيتي به آن ها مي بخشند كه پيش از آن نداشته اند. براساس اين تجزيه و تحليل كل كه همان ميدان هاي نيرويي الكترومغناطيسي مغز است پيش از اجزاء سازنده ي آن يعني احساس هاي مجرد انتزاعي وجود دارد و اين كل است كه به اجزاء هويت و معنا مي دهد نه برعكس.
  • ذهن فعال
گشتالت گرايان به جاي اين كه مغز را به صورت يك دستگاه گيرنده و ضبط كننده غير فعال اطلاعات حسي تلقي كنند آن را يك گشتالت پويا و پر از نيرو مي دانند ك شكل اطلاعات حسي را تغيير مي دهد و به آن ها كيفيت جديد مي بخشد.
قوانین گشتالتی
  • ادراک کل
گشتالت گرايان مي گويند ما كل را اول به منزله ي كل قبول مي كنيم و سپس به تجزيه و تحليل اجزاي سازنده ي آن مي پردازيم به عبارت ديگر روش ما از كل به جزء پي بردن (قياس) است برخلاف همه ي كساني كه سعي دارند از جزء به ماهيت كل پي ببرند (استقراء). امروزه ما به آن پردازش از کل به جز می گویند.
تجربه آگاه فرد بايد به طور كلي و با مدنظر قرار دادن تمام جنبه هاي فيزيكي و ذهني فرد به طور همزمان بررسي شود زيرا ماهيت ذهن مي طلبد كه هر مؤلفه به عنوان بخشي از يك سيستم محاسبه شود.
  • كل با مجموع اجزاء متفاوت است
  • قانون پرگنانس 
اصل اساسي گشتالت قانون پرگنانس است كه مي گويد ما تجربه ي خود را به شيوه اي مرتب مي كنيم كه منظم، متقارن و ساده است. اين قانون به طور خلاصه حاكي از اين است كه كيفيت سازمان رواني هميشه متناسب با امكانات وجوديش است. روانشناسان گشتالت تلاش مي كنند ظرافت هاي قانون پرگنانس را كشف كنند و اين شامل نوشتن قوانيني است كه به طور نظري به ما اجازه مي دهند تفسير حواس را پيش بيني كنيم و اين قوانين قوانين گشتالت ناميده مي شوند. طبق قانون پرگنانس (the law of pragnanz   )  نام خوب به ساخت ها و سازمان هاي رواني خاصي اطلاق مي شود كه با اوضاع و احوال حاكم وفق داشته باشند
 
  • قانون مجاورت
nنزديكي فضايي يا زماني عناصر ممكن است باعث شود كه ذهن يك كليت يا جمع را درك كند. عناصري كه به همديگر نزديك اند به عنوان يك شيء منسجم درك مي شوند.
  • اصل شباهت
nذهن، عناصر مشابه را به واحدها يا كليت هاي جمعي گروه بندي مي كند . اين شباهت ممكن است به روابط شكل ، رنگ، اندازه يا شفافيت بستگي داشته باشد. عناصري كه شبيه به نظر مي رسند به عنوان بخشي از يك شكل درك ميشوند.
  • قانون بستگي 
انسان ها تمايل دارند تا با تكميل يك خط سير و ناديده گرفتن خلأها در شكل يك فضا را محصور كنند. 
 
  • تفاوت اساسی مکتب گشتالت با کنش گرایی و رفتارگرایی
  • علت وجودي تضاد مكتب گشتالت عليه روان شناسي اراده گرايي وونت و رفتارگرايي واتسون جزئ گرايي اين دو مكتب بود. از نظر وونت وظيفه روان شناس مطالعه ي تجارب هشيار آدمي و ساختمان كلي هشياري است. او معتقد بود براي شناخت هر چه بهتر هشياري ، مي توان آن را به عوامل سازنده اش يعني احساس هاي مجرد تفكيك كرد. واتسون مي گويد روانشناسي از نظر روانشناسي رفتارگرا دانشي تجربي و كاملاً عيني و نيز رشته اي از علوم طبيعي است. هدف نظري آن پيش بيني و ضبط رفتار است و براي شناخت رفتار مي توان آن را به اجزاي  كوچك تر تقسيم كرد. در عوض مكتب گشتالت بر هيئتي شناختي و رفتاري تأكيد دارد و اظهار مي دارد اگر كلي را به اجزاي سازنده آن تقسيم كنيم، خواه و ناخواه معنا و مفهوم اصلي خود را از دست خواهد داد.
  • مقايسه ماهيت انسان از ديدگاه رفتارگرايي و گشتالت
  • رفتارگرایی
  • لوح سفید، موجود واکنشگر
در نظر رفتارگرایان انسان ذاتا نه خوب است و نه بد ، بلکه یک ارگانیزم تجربه گرا است که استعداد بالقوه‌ای برای همه نوع رفتار دارد. به اعتقاد این گروه انسان در بدو تولد همانند صفحه سفیدی است که هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است. او به منزله یک موجود واکنشگر به حساب می‌آید که در قبال محرکهای محیطی پاسخ می‌دهد. رفتار او پاسخی به تحریک است که قسمت اعظم این تحریک بیرونی است ولی تا حدودی هم درونی است. او رفتاری قانونمند و پیچیده دارد که به شدت تحت تاثیر محیط قرار دارد و اصولا انسان تا حدود زیادی ماحصل محیطش است.
  • جبرگرایی محیطی
رفتار گرایان مفهوم اراده آزاد را مطلقا انکار می‌کنند و اعتقاد ندارند که فرد می‌تواند به شیوه‌ای رفتار کند که به حوادث پیشین وابسته نباشد. انسان را موجودی می‌دانند که بر اساس شرطی شدنش زندگی می‌کند نه براساس عقایدش. او موجودی است که خودش را کنترل نمی‌کند بلکه بوسیله عاداتش کنترل می‌شود. به نظر آنها انسانهای خوب نیز مانند اتومبیلهای خوب باید تولید شوند و کار مهندسان رفتار و رفتار درمانگران آن است که افراد خوب بوجود بیاورند. به نظر آنها تمام ویژگیهای خوب و بد انسان حاصل محیط است. 
  • گشتالتی ها (شناخت گرایان)
  • از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی
از نظر صاحبنظران گشتالتی انسان از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی دارد. در این دیدگاه انسان به منزله یک ارگانیزم و یک کل است که نیاز شدیدی به محیط و تعامل با آن دارد. انسان کلا یک موجود احساس کننده ، تفکر کننده و عامل است که از لحاظ اخلاق نه خوب است و نه بد.
  • ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی
روانشناسان گشتالتی به ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی معتقدند. انسان تمایل دارد تا در جهت چیزهای کل و یا هیات‌های خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود را به ظهوربرساند.
  • انسان  ادراک کننده و سازمان دهنده فعال (تعامل با محیط)
تمایل اساسی انسان تلاش برای کسب تعادل به عنوان یک ارگانیزم است. ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش اجزای جهان مطلق را انتخاب می‌کند و دنیای خودش را از دنیای عینی بوجود می‌آورد. چون ارگانیزم موجودی خود کفا نیست پیوسته با محیط خود در تعامل است تا به نیازها و علائق خود جامعه

 

 
  • يادگيري در مكتب گشتالت
نظريه ي گشتالت يادگيري را پديده اي ادراكي مي داند. از نظر آن ها وجود يك مسئله يا مشكل موجب عدم تعادل رواني يا تنش مي شود، كه تا زمان حل مشكل باقي مي ماند ، مادامي كه تنش وجود دارد فرد از فرايند شناختي آزمايش و خطا استفاده مي كند. تا سرانجام موفق شود راه حلي براي مشكل خويش بيابد. مشكل همچنان در يك حالت حل نشده باقي مي مانند تا اين كه براي حل آن ها بصيرت پيدا شود. 

يادگيري بصيرتي فرايندي ناگهاني و كامل است و اجازه مي دهد مسير عمل به سهولت و فارغ از خطا جريان پيدا كند. اطلاعاتي كه با كمك بصيرت كسب شده است در ذهن ذخيره مي شود به طوري كه آدمي مي تواند از آن ها در موقعيت هاي مشابه بعدي استفاده كند. كهلر بصيرت پيدا كردن نهايي در حل يك مسئله پس از فرايند آزمايش و خطا را تجربه ي "آها" مي نامد.

n-

بر مبنای این نوع از نظریه ها نیز نظریه طراحی «حل مساله» شکل گرفت 

  • مقایسه نظریه های رفتارگرایان و گشتالتی ها (شناخت گرایان) در مورد یادگیری
  • رفتارگرايي
 الف) هرگونه تغيير در رفتار يادگيري است
يادگيري فرايندي است كه با كمك روش آزمايش و خطا صورت مي گيرد و يادگيري آن گام به گام و تدريجي است.براساس تنبيه و تشويق تقويت مي شود. يافته هاي ناشي از اين نوع يادگيري تعميم پذير نيست
  • گشتالت
الف) هر گونه تغيير در بينش يادگيري است
1-راه حل هاي يادگيري بصيرتي براساس دوباره سازي ادراكي مسئله صورت مي گيرد. به عبارت ديگر، فرد راه حل را يا مي بيند يا درك مي كند و نوعي درك در لحظه است، يا به زبان ساده تر: «آها» پيدايش كردم
2-- يادگيري بصيرتي به پاداش نياز ندارد، زيرا پاداش در بطن يادگيري وجود دارد.
3- راه حل هاي حاصل از يادگيري بصيرتي را مي توان از يك مسئله به مسئله ديگر تعميم داد.
 

انتقاد به روان شناسی گشتالت

nروانشناسي گشتالت نيز همانند هر مكتب روانشناسي ديگر مورد انتقادهاي شديد قرار گرفته است. لبه تيز اين حملات بيشتر متوجه مفاهيم اصلي و اصطلاحات نسبتاً‌ مبهم و پيچيده اي است كه در اين مكتب به كار رفته است. حتي معناي خود كلمه گشتالت هم هنوز به درستي معلوم نيست و در هيچ زماني موفق نشده اند براي آن برابر مناسبي پيدا كنند. واژه هايي همانند پرگنانس، بصيرت و ميدان پويايي مغز هم هم اينگونه اند.
n  رفتارگرايان از مكتب گشتالت اين گونه انتقاد مي كنندكه هشياري را موضوع مطالعات و هدف اصلي خود قرار داده است و ادعا مي كنند كه مطالعه ي هشياري بازگشتي ارتجاعي به دوران هايي است كه موقعيت هاي متافيزيكي، روانشناسي را گرفتار دردسرهاي بزرگي كرد. زيرا مطالعه هشياري با كمك روش درون نگري فرايندي كاملاً فردي، خصوصي و تكرار ناپذير است و موضوع روانشناسي علمي در عصر كنوني بايد عيني و قابل اندازه گيري باشد. در برخي جوامع دانشگاهي تئوري هاي ادراك گشتالت به جاي آن كه داراي ماهيت تبييني باشند به خاطر ماهيت توصيفي شان مورد انتقاد قرار ميگيرند و به همين خاطر برخي آن ها را اضافي يا بدون اطلاعات مفيد مي دانند.
nمكتب روان شناسي گشتالت در بين مكاتب اصلي روان شناسي آمريكا موفققيت چنداني به دست نياورد و كهلر اعتراف مي كرد كه تاثير روانشناسي گشتالت بسيار مجدود است زيرا هسته ي مركزي تحقيقات آن را مطالعه درباره ي ادارك تشكيل مي دهد. در حالي كه هدف اصلي روانشناسي آمريكا مطالعه ي يادگيري است. هر چند كهلر به مبحث يادگيري علاقه مند بود و آزمايش هايي هم انجام داد كه هنوز مورد توجه روان شناسان است . البته تنها روانشناسي گشتالت نيست كه به چنين سرنوشتي دچار شده است بلكه بيشتر مكاتب روانشناسي سرانجام مشابهي داشته اند امروز ديگر روانشناسي از مكاتب مختلف تشكيل شنشده است بلكه مكتبي التقاطي است كه گزيده ي نتايج همه تحقيقات روانشناسي را صرفنظر از تعلق آن ها به هر مكتبي گردآوري كرده است.
nيكي از مهم ترين خدمات روانشناسي گشتالت اين بود كه توجه روانشناسان را به جاي تقسيم هوشياري و رفتار به اجزاي سازنده ي آنها، به جنبه ي كلي رفتار و هشياري معطوف كرد.
  هشیاری= آگاهی
منابع:
  • اصول كلي روانشناسي گشتالت، شاپوريان، رضا، رشد ،1386
  • nروانشناسی محیط،مرتضوی ،شهناز ،1367

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-

http://gmodir.blogfa.com/

http://armancomputer.persianblog.ir/

http://yousefi.persianblog.ir/

nhttp://spider.blogfa.com/

http://gestalttheory.net/index.html

http://www.newdesign.ir/

http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/Home.

http://fa.wikipedia.org/w 

 

جمع آوری: عاطفه شکری

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

اطلاعات منطقه 22 شهر

به طور کلّی، شادی در روان‌شناسی، به عنوان یک هیجان شناخته می‌شود و هیجان، نوعی برانگیختگی است که فرد، با ارزیابی ذهنی خود به آن، عنوان خاصّی می‌دهد. هیجان، دارای یک مؤلّفه اساسی ذهنی(شناختی) است که موجب پاسخ‌دهی (معمولاً سریع) ما به وقایع (با توجّه به تجارب گذشته) می‌شود. هیجان را در روان‌شناسی، در دو حیطه کلّی هیجان منفی و هیجان مثبت قرارمی‌دهند.

برای اندازه‌گیری شادکامی، روش‌های گوناگونی به کار برده شده است. این روش‌ها طیف گسترده‌ای از: قضاوت دوستان و آموزگاران تا پرسش‌نامه‌های خودسنجی را شامل می‌شوند. برخی از انواع پرسش‌نامه‌هایی که برای اندازه‌گیری شادکامی به کار می‌روند، عبارت‌اند از: پرسش‌نامه حالات شخصی برنبنر و مارتین؛ پرسش‌نامه شخصیتی ایزنک؛ پرسش‌نامه شخصیتی نئو؛ پرسش‌نامه شادکامی آکسفورد. در میان این پرسش‌نامه‌ها، پرسش‌نامه شادکامی آکسفورد، جایگاه ویژه‌ای دارد و در پژوهش‌های چندی به کار رفته است. این ابزار، در سال 1989م، توسط آرجیل و لو، تهیه شده است.

پرسشنامه آکسفورد 29 سوالی است. نمره گذاری آن از چهار عبارت به ترتیب 0 تا 3 می باشد.

شادکامی دارای سه بخش: عاطفه مثبت، رضایت و نبود عاطفه منفی می باشد بالاترین نمره ای که در این پرسشنامه به دست می آید 87 می باشد که نشان دهنده بالاترین میزان شادکامی فرد و کمترین آن 0 می باشد نمره بهنجار این آزمون 40 تا 42 است(نمره های کمتر از 40 تا 42 از لحاظ میزان شادکامی در وضعیت پایین قرار دارند و نمره های 40 تا42 به بالا نشان دهنده شادکامی بیشتر است بنابراین هر چه نمره کسب شده شما به بالاترین میزان (87) نزدیکتر باشد نشان دهنده شادکامی بیشتر می باشد. لینک پرسشنامه شادکامی (لینک زیر)
www.snipurl.com/k52

 

 

 


سنجش میزان احساس خوشبختی و شادکامی (آکسفورد) وعوامل اجتماعی و فردی مؤثر بر آن

دانشجوی گرامی پژوهش «سنجش میزان احساس خوشبختی و شادکامی»، با همکاری گروهی از دانشجویان علوم اجتماعی و روانشناسی دانشگاه تهران به منظور بررسی و سنجش میزان احساس شادکامی و عوامل فردی و اجتماعی مؤثر بر آن، در بین دانشجویان دانشگاه های ایران صورت می گیرد. نتایج فردی محرمانه خواهد بود و در صورت تمایل، تحلیل پرسشنامه هرفرد فقط برای خود او ارسال خواهد شد . و اما نتایج کلی در دو بخش 1- مقایسه دانشگاه های ایران و 2- کل دانشجویان ایرانی به صورت عمومی منتشر و به شما نیز ایمیل خواهد شد . لازم به ذکر است چنانچه مایل باشید می توانید این ایمیل را برای دوستان خود بفرستید تا آنها نیز میزان احساس شادکامی خود را بسنجند و دراین پیمایش نیز شرکت کنند. 24 ساعت بعد از ارسال پرسشنامه ، نتایج بخش تحلیل روانشناختی هر فردی به او ارسال خواهد شد. هرگونه سوالی در مورد این پژوهش را می توانید از طریق ایمیل مطرح نمایید.GSS.Iranians@gmail.com مسئول و مجری طرح : نافع باباصفری Nafebabasafari@gmail.com *** از این که وقت خود را در اختیار ما می گذارید بسیار سپاسگزاریم. *** توجه : برای دیدن پرسشنامه، بر روی لینک داده شده کلیک کنید.


* Required

Top of Form

 

چنانچه دانشجو نیستید از لینک زیر استفاده نمایید.

http://snipurl.com/l_c

 

در صورتی که تمایل دارید نتایج این پژوهش را از طریق ایمیل دریافت کنید لطفاً ایمیل خود به صورت کامل وارد نمایید.(در صورت وارد نکردن ایمیل، پاسخ های شما به صورت ناشناس در «گوگل داک» ذخیره می شود) برای نمونه aaa@gmail.com ____or_____aaa@yahoo.com

 

نوع دانشگاه خود را انتخاب کنید. *

   

دولتی

غیر انتفاعی

پیام نور

آزاد اسلامی

جامع علمی کاربردی

 

*

 

 

 

جنس *

  • زن
  • مرد

 

وضعیت سکونت؟ *

  • خوابگاهی
  • غیر خوابگاهی

 

دانشگاه شما؟ * لطفاً در انتخاب نام دانشگاه دقت فرمایید.

 

وضعیت تأهل *

  • مجرد
  • متأهل

 

وضعیت شغلی *

  • شاغل
  • غیر شاغل

 

سن *

 

مقطع تحصیلی *

 

دانشکده شما؟ *

 

استان محل تولد * اسامی به ترتیب حروف الفبا قرار گرفته اند .

 

در این پرسشنامه چندین گروه جمله وجود دارد. لطفاً جملات هرگروه را به دقت بخوانید. سپس حرف مقابل جمله ای را که بهتر از همه احساس شما را در روزهای اخیر مشخص می کند انتخاب کنید. در مورد جملات زیاد فکر نکنید زیرا پاسخ صحیح و غلط وجود ندارد و اولین حدسی که می زنید بهترین پاسخ است. ***** اگر در یک سوال، بیشتر از یک گزینه را وصف حال خود می دانید، می توانید هر چند گزینه را انتخاب کنید.لطفاً قبل از انتخاب گزینه مورد نظر، همه گزینه ها را بخوانید. * 1-

  • من احساس خوشحالی نمی کنم.
  • من تا اندازه ای احساس خوشحالی می کنم.
  • من خیلی خوشحالم.
  • من فوق العاده خوشحالم.

 

2 - *

  • نسبت به آینده خوشبین نیستم.
  • احساس می کنم تا حدّی به آینده خوشبین هستم.
  • احساس می کنم نسبت به آینده بسیار خوشبین هستم.
  • احساس می کنم آینده سرشار از امید و خوشحالی است.

 

3 - *

  • از هیچ چیزی در زندگی راضی نیستم.
  • از بعضی چیزها در زندگی راضی هستم.
  • از بیشتر چیزها در زندگی راضی هستم.
  • در مجموع از همه چیز زندگی راضی ام.

 

4 - *

  • احساس می کنم هیچ کنترلی بر زندگیم ندارم.
  • احساس می کنم تا حدّی بر زندگیم کنترل دارم.
  • احساس می کنم اغلب اوقات بر زندگیم کنترل دارم.
  • احساس می کنم کاملاً بر تمام جنبه های زندگیم کنترل دارم.

 

5 - *

  • احساس می کنم زندگی دلگرم کننده نیست.
  • احساس می کنم زندگی تا حدّی دلگرم کننده است.
  • احساس می کنم زندگی بسیار دلگرم کننده است.
  • احساس می کنم زندگی سرشار از دلگرمی و تشویق است.

 

6 - *

  • از وضعی که در آن هستم احساس لذت نمی کنم.
  • از وضعی که در آن هستم تا حدّی احساس لذت می کنم.
  • از وضعی که در آن هستم لذت زیادی می برم.
  • از وضعی که در آن هستم کاملاً لذت می برم.

 

7 - *

  • هیچگاه تأثیر مطلوبی روی وقایع ندارم.
  • گاهی اوقات تأثیر مطلوبی روی وقایع دارم.
  • اغلب اوقات تأثیر مطلوبی روی وقایع دارم.
  • همیشه تأثیر مطلوبی روی وقایع دارم.

 

8 - *

  • زندگی را تحمل می کنم.
  • زندگی خوب است.
  • زندگی بسیار خوب است.
  • من به زندگی عشق می ورزم.

 

9 - *

  • علاقه ای به دیگران ندارم.
  • تا حدّی به دیگران علاقمندم.
  • علاقه زیادی به دیگران دارم.
  • به دیگران علاقه بسیار زیادی دارم.

 

10 - *

  • تصمیم گیری برایم آسان نیست.
  • احساس می کنم تا حدّی تصمیم گیری برایم آسان است.
  • احساس می کنم اغلب اوقات تصمیم گیری برایم آسان است.
  • هر نوع تصمیم گیری برایم آسان است.

 

11 - *

  • شروع کارها برایم مشکل است.
  • شروع کارها برایم تا حدّی آسان است.
  • احساس می کنم انجام کارها برایم آسان است.
  • احساس می کنم توانایی انجام هر کاری را دارم.

 

12 - *

  • به ندرت با احساس راحتی از خواب بیدار می شوم.
  • گاهی با احساس راحتی از خواب بیدار می شوم.
  • معمولاً با احساس راحتی از خواب بیدار می شوم.
  • همواره با احساس راحتی از خواب بیدار می شوم.

 

13 - *

  • احساس می کنم اصلاً انرژی ندارم.
  • احساس می کنم تا حدّی با انرژی هستم.
  • احساس می کنم بسیار با انرژی هستم.
  • احساس می کنم انرژی بی پایانی دارم.

 

14 - *

  • به نظرم هیچ چیزی زیبا نیست.
  • بعضی چیزها به نظرم زیبا هستند.
  • به نظرم اغلب چیزها زیبا هستند.
  • همه جهان به نظرم زیباست.

 

15 - *

  • احساس می کنم هشیار نیستم.
  • احساس می کنم اندکی هشیار هستم.
  • احساس می کنم زیاد هشیار هستم.
  • احساس می کنم کاملاً هشیار هستم.

 

16 - *

  • احساس می کنم از سلامتی برخوردار نیستم.
  • احساس می کنم تاحدّی از سلامتی برخوردارم.
  • احساس می کنم سلامتی زیادی دارم.
  • آنقدر سلامت هستم که گویی در نقطه اوج جهان قرار دارم.

 

17 - *

  • احساسات صمیمانه ای نسبت به دیگران ندارم.
  • تا حدّی احساسات صمیمانه ای نسبت به دیگران دارم.
  • احساسات صمیمانه ای نسبت به دیگران دارم.
  • من هر کسی را دوست دارم.

 

18 - *

  • من خاطرات خوشایندی از گذشته ندارم.
  • بعضی از خاطرات گذشته برایم خوشایند هستند.
  • بیشتر وقایع گذشته برایم خوشایند هستند.
  • همه وقایع گذشته برایم خوشایند هستند.

 

19 - *

  • هیچ گاه شاد نبوده ام و از چیزی لذت نبرده ام.
  • گاهی اوقات حالت لذت و شادی را تجربه می کنم.
  • اغلب اوقات حالت لذت و شادی را تجربه می کنم.
  • همیشه حالت لذت و شادی را تجربه می کنم.

 

20 - *

  • آنچه خواسته ام و آنچه انجام داده ام با هم متفاوتند.
  • بعضی چیزها را که خواسته ام انجام داده ام.
  • بسیاری از چیزها را که خواسته ام انجام داده ام.
  • من هر چیزی را که خواسته ام انجام داده ام.

 

21 - *

  • نمی توانم وقتم را به نحو مطلوب تنظیم کنم.
  • وقتم را نسبتاً خوب تنظیم می کنم.
  • اکثر وقتم را بسیار خوب تنظیم می کنم.
  • می توانم هر کاری را به موقع انجام دهم.

 

22 - *

  • با دیگران شوخی نمی کنم.
  • گاهی اوقات با دیگران شوخی می کنم.
  • اغلب اوقات با دیگران شوخی می کنم.
  • همیشه با دیگران شوخی می کنم.

 

23 - *

  • هرگز تأثیر خوبی روی دیگران ندارم.
  • گاهی اوقات روی دیگران تأثیر خوبی دارم.
  • اغلب اوقات روی دیگران تأثیر خوبی دارم.
  • همیشه روی دیگران تأثیر خوبی دارم.

 

24 - *

  • احساس می کنم زندگی معنادار و هدفمند نیست.
  • احساس می کنم زندگیم تا حدّی معنادار و هدفمند است.
  • احساس می کنم زندگیم بسیار معنادار و هدفمند است.
  • زندگیم کاملاً معنادار و هدفمند است.

 

25 - *

  • احساس می کنم به چیزی متعهد و پایبند نیستم.
  • گاهی به بعضی چیزها متعهد و پایبند هستم.
  • اغلب اوقات نسبت به امور متعهد و پایبند هستم.
  • همیشه نسبت به امور متعهد و پایبند هستم.

 

26 - *

  • فکر می کنم دنیا جای خوبی نیست.
  • فکر می کنم دنیا جای خوبی است.
  • فکر می کنم دنیا جای بسیار خوبی است.
  • فکر می کنم دنیا جایی عالی است.

 

27 - *

  • به ندرت می خندم.
  • گاهی اوقات می خندم.
  • اغلب اوقات می خندم.
  • همیشه می خندم.

 

28 - *

  • فکر می کنم جذاب نیستم.
  • فکر می کنم تا حدّی جذاب هستم.
  • فکر می کنم جذاب به نظر می رسم.
  • فکر می کنم بسیار جذاب هستم.

 

29 - *

  • چیزی برایم سرگرم کننده نیست.
  • بعضی چیزها برایم سرگرم کننده هستند.
  • با خیلی چیزها سرگرم می شوم.
  • من با هر چیزی سرگرم می شوم.

 

برای این دسته از سوالات فقط یک گزینه را می توانید انتخاب کنید. *

   

کاملاً مخالف

مخالف

مردد

موافق

کاملاً موافق

 

30- دین و ایمان یکی از بهترین راه های غلبه بر مشکلات زندگی است.

 

 

31- اعمال خوب و بد انسان در روز جزا محاسبه می شود.

 

 

32- بعضی ها می گویند «عقاید دینی افراد امری شخصی و مربوط به خودشان است و رفت و آمد و دوستی با کسانی که عقاید غیر مذهبی دارند اشکالی ندارد» شما با این نظر موافقید یا مخالف؟

 

 

33- بعضی ها معتقدند « به کتاب هایی که با عقاید دینی تضاد دارند نباید اجازه چاپ داد» شما با این نظر بیشتر موافقید یا مخالف؟

 

 

34-بعضی ها معتقدند «دینداری به قلب پاک است ولو اینکه آدم اعمال مذهبی (نماز، روزه و ...) را انجام ندهد» شما با این نظر بیشتر موافقید یا مخالف؟

 

 

35-بعضی ها معتقدند « اگر دین از سیاست جدا باشد، پاک تر می ماند» شما با این نظر موافقید یا مخالف؟

 

 

 

برای این دسته از سوالات یک گزینه را می توانید انتخاب کنید. *

   

هیچ وقت

به ندرت

گاهی

اکثر اوقات

همیشه

 

36- هر چند وقت یک بار از خدا می خواهید به شما کمک کند؟

 

 

37- هر چند وقت یک بار احساس می کنید به خدا نزدیک شده اید؟

 

 

38- شما اعمال واجب دینی (نماز، روزه و ...) خود را انجام می دهید؟

 

 

39- هر چند وقت یک بار در نماز جماعت شرکت می کنید؟

 

 

 

-- *

   

اصلاً

کم

متوسط

زیاد

کاملاً

 

40- شما خودتان را تا چه اندازه فردی مذهبی می دانید؟

 

 

 

برای ده سوال پایانی فقط با «مخالفم» یا «موافقم» به سوالات پاسخ دهید. * برای ارسال پرسشنامه ،گزینه Submit را در پایین صفحه کلیک کنید.

   

مخالفم

موافقم

 

41- آینده آنقدر نامطمئن و نامعلوم است که نمی توان پیشاپیش برای آن برنامه ریزی کرد.

 

 

42- امروزه دشوار می توان به چیزی خوشبین بود.

 

 

43- وقتی که خوب فکر می کنی می بینی کسانی که می توانی به آنها اعتماد کنی توی این دنیا انگشت شمارند.

 

 

44- بسیاری از مردم جامعه ما فقط به فکر خویش اند و واقعاً به جز خودشان به هیچکس اهمیت نمی دهند.

 

 

45- نقش چندانی در تصمیم گیری درباره امور مؤثر بر کارم ندارم.

 

 

46- احساس می کنم به هیچ چیز تعلق ندارم.

 

 

47- مردم از آن رو فقیرند که خودشان تلاش نمی کنند.

 

 

48- روی هم رفته جهان بهتر می شود.

 

 

49- سال به سال زندگیم بهتر می شود.

 

 

50- به نظر من آینده خیلی روشن و درخشان است.

 

 


Bottom of Form

 

 

بررسی مقدماتی پایایی و روایی پرسشنامه شادکامی آکسفورد در دانشجویان دانشگاههای تهران

احمد علیپور

احمد علی نور بالا

پیوست(ها):

 

بررسی مقدماتی پایایی و روایی پرسشنامه شادکامی آکسفورد در دانشجویان دانشگاههای تهران(نوع: PDF حجم: 179KB)

منابع:

اندیشه و رفتار 1378 شماره 17 و 18

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

به نام خدا

سه شنبه 13 خرداد کلاس بر گزار نخواهد شد

کلاس های جبرانی در همان چهارشنبه و پنج شنه 21 و 22 خرداد در ساعت خودشان می باشد.

کلاس طرح تحویل موقت خواهد بود.

تحویل کنفرانس  روان شناسی محیط و سیر اندیشه معماری حداکثر تا پایان خرداد 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 

مشاهده همه همايش های artstudies.modares@gmail.com
سطح برگزارياستاني
محورهاي همايش-------------------
- فراتحلیل گرایش های نظری در تعریف شهر اسلامی
سخنران: دکترمحمدجواد مهدوی نژاد
- مسکن تجلی گاه مشارکت جمعی در شهر اسلامی
سخنران: دکتر غلامرضا اسلامی
- آموزه های اسلامی در طراحی مسکن در شهر اسلامی
سخنران: دکتر حمیدرضا صارمی
- همراه با سخنرانی دکتر مجتبی رفیعیان و دکتر محمدرضا فرزاد بهتاش
- به همراه نشست پرسش و پاسخ
- برای کلیه شرکت کنندگان گواهی حضور معتبر صادر خواهد شد.
- ثبت نام به صورت رایگان از طریق ارسال نام و نام خانوادگی به نشانی:
artsudies@modares.ac.ir
و یا 
artsudies.modares@gmail.com

به دلیل محدودیت ظرفیت سالن، ثبت نام الزامی است.
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دانشگاه تربیت مدرس
مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران
مهلت ارسال چكيده مقالات: ندارد
مهلت ارسال متن كامل مقالات: ندارد
تاريخ برگزاري همايش: 12 خرداد 1393
سايت همايش: conference-tmu.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 09361453705 ساعت یازده الی 17
آدرس دبيرخانه: تهران جلال آل احمد پل نصر دانشگاه تربیت مدرس دانشکده هنر و معماری طبقه اول اتاق 225
محل برگزاري: تهران دانشگاه تربیت مدرس پژوهشکده اقتصاد
ایمیل: artstudies.modares@gmail.com
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

ضرورت تحقیق:

یکی از مشکلات اساسی شهر ها و محیط های جدید ،در حال حاضر ،خالی شدن روح زندگی در آن ها و در فضاهای شهریشان است. بیشتر محله های آنان ذاتا کسل کننده و بی روح هستند و به نمونه های آنچه که نباید انجام داد بدل شده اند. به همین دلیل ،امروزه تامین نشاط ،شادی و سرزندگی شهری به یکی از دغدغه های اصلی نظام های مدیریت شهری به ویژه در کشورهای توسعه یافته تبدیل شده است.

تامین سرزندگی شهری به مثابه آرمانی در راس بسیاری از اسناد رسمی شهرسازی به چشم می خورد .علاوه بر اهمیت سرزندگی شهری به عنوان هدف و غایت ،امروزه در شرایط رقابت جهانی برای کسب سهم بیشتر از سرمایه ها ،استعداد ها و توجه بین المللی ،سرزندگی شهری ابزار موثر برای ارتقای توان رقابتی شهرها ،در تحقق چشم انداز مطلوب آن ها تلقی می شود .((گلکار،1386،ص68)).

امروزه در شهر های جدید ،فضاهای عمومی شهر ها تنها محلی برای گذر می باشند و بدون هیچ گونه بار فرهنگی و اجتماعی ،به حیات خود ادامه می دهند و این امر باعث تشدید بحران هویت و عدم سرزندگی در شهر های جدید است.حال آن که در شهر های کهن ایران ،این فضاها همراه با منزلت های اجتماعی و فرهنگی بودند و محیط حاصل از آن ،محیطی در شان حضور آدمی بود .تعریف دکتر حسین الهی قمشه ای از ویژه گی فضای معمارانه و شهرسازانه چنین می باشد:فضایی دارای ارزش و اصول معماری و شهرسازی که وقتی انسان در آن فضا قرار بگیرد احساس کند که آدم است.این تعریف در عین سادگی تاکید بر رعایت و محوریت شان و ارزش انسانی در اصول شکل گیری فضا دارد و کلیه معماران وشهرسازان باید به این مهم توجهی خاص داشته باشند.

 با توجه به چگونگی ارتباط انسان با محیط طبیعی و انسان ساخت است که برنامه ریزان و طراحان شهری معاصر سعی در ساماندهی و نظم بخشیدن به فضای فیزیکی ،به گونه ای که برخی رفتار های مطلوب را تسهیل نموده و نیاز های اساسی وی را بر آورده سازد دارند.در این راستا به نظر می رسد که نظریاتی که به انسان ،نیاز های وی،روابط و رفتار های او و سازگار ساختن فرم و فضا با نیازهای روحی و روانی افراد پرداخته اند ،را می توان موفق تر دانست.فضاهای شهری باید پاسخگو به نیاز های انسان باشد و این امر زمانی تحقق می پذیرد که انسان در این فضا چه در عرصه ی عمومی و چه در عرصه ی خصوصی احساس آرامش و امنیت داشته باشد و بتواند نیاز های خود را در این فضا تامین کند.بدیهی است که نتیجه ی تحقق چنین فضایی احساس تعلق به محیط را در فرد تقویت نموده و باعث جلب مشارکت شهروندان در امور اجتماعی شده و در پی آن فضای حاصل ،فضایی شهری سرزنده می باشد که شایسته ارزش والای آدمی است.

 

 

 

سرزندگی چیست:(vitality)

انسان به عنوان عامل حیات بخش به فضا ها همواره مطرح است ،حضور انسان و فعالیت های وی در فضاهای عمومی و مصنوع منجر به خلق و تقویت و استمرار یک محیط سرزنده شهری می شود  و در نتیجه آن می توان تحقق یک محیط با کیفیت مطلوب زندگی شهری را برای شهروندان انتظار داشت .پس آنچه باید در راس همه امور برنامه ریزی و طراحی قرار گیرد تامین یک محیط انسانی و در شان انسان برای حضور انسان می باشد .امری که متاسفانه نادیده گرفته شده و منجر به تبدیل فضاها به محیطی بی روح و کسل کننده شده است. وقتی سخن از خلق محیطی انسانی و به تبع آن محیط سرزنده می شود ابتدا باید به تعریف سرزندگی و شاخص های آن در فضای عمومی شهری پرداخت.

ارائه تعریف جامعی از سرزندگی مستلزم در نظر گرفتن رابطه این کیفیت و دیگر کیفیت های محیط نظیر ((خوانایی،نفوذپذیری،حرکت،همسازی با طبیعت،اختلاط کاربری،فرم،گوناگونی،انعطاف پذیری،تناسبات بصری،رنگ تعلق ،غنای احساسی و... ))است.

تعاریف سرزندگی شامل دسته ای از موضوعات گوناگون است که بوسیله یکسری از دستورالعمل های رایج پی بندی می شود،از قبیل دسترسی پذیری،عدالت و مشارکت که اصل موضوع سرزندگی را به ما می دهد. اصول کلیدی ای که جوهر سرزندگی را تشکیل می دهند ،عبارتند از ،تساوی ،شان و منزلت اجتماعی ،دسترسی پذیری ،خوش مشربی ،مشارکت و توانایی و اختیار .((گلکار،1385،ص28)).

در سطح کلان می توان،سرزندگی را مشخصه شهری که با مجموعه ای از کیفیت های کالبدی و غیر کالبدی و سیستم های سازمانی ،امکان زندگی سعادتمندانه شهروندان را فراهم می آورد تعریف کرد.با توجه به این که این موضوع به کلیه ی ابعاد حیات اجتماعی ،اقتصادی،فرهنگی و کالبدی سیستم شهری مربوط می باشد و بدیهی است هیچ رشته و حرفه ای توانایی و یا ادعای دانش و مهارت کافی برای آفرینش چنین پدیده ای را ندارد ،بنابراین هریک از رشته ها و حرفه های ذی مدخل در فرآیند توسعه شهری می تواند و باید سهم خود را در این فرآیند میان رشته ای و مشارکتی ایفا کند.

سرزندگی vitality با مفهومresilience   )جهندگی-حالت ارتجاعی) ارتباط دارد.توانایی برای،نه تنها از عهده مشکلات و مسائل شدید و سخت بر آمدن ،بلکه همچنین برای پیشرفت کردن و رونق یافتن و در حقیقت تغییرات پیوسته و مداوم و متناوب رو به پیشرفت. 

سرزندگی یک انرژی و نیروی خام در شهر است که باید به سمت یک هدف برای رسیدن به آن و نائل شدن به سرزندگی،متمرکز و هدایت شود. خلاقیت و ابتکار به مثابه کاتالیزور برای سرزندگی است.به واسطه نو آوری است که پایداری و خود کفائی و کارا بودن ایجاد می شود و مزایای بلند مدتی برای شهر ها دارد. سرزندگی سطوح مختلف فعالیت های شهری را در گیر می کند.سطوح استفاده –مشارکت،عکس العمل ها ،ارتباطات ،دادوستد،مبادله و همچنین سطوح معرفی چگونگی فعالیت ها .کارایی vitality با خودکفائی دراز مدت ،پایداری ،تطبیق پذیری ،و خود احیایی طولانی مدت در نظر گرفته شده است. این ها برای ارتقا سرزندگی ،به منظور دستیابی به کارایی ،ضروری هستند .سرزندگی انبوهی از فعالیت ها را توصیف می کند که لزوما خوب یا بد نیستند .فعالیت ها برای این که اساسی و مثبت باشند ،باید به سوی یک سری از اهداف کلی و عینی متمرکز شوند .فرم های متعدد و گوناگونی از سرزندگی وجود دارد که باید در سرتا سر روند پروسه مهار شوند.

تجربه آسایش در شهر ها از مجموعه برخورد ها ،روابط و سایر تجربه ها با مردم در خلال روز تشکیل شده است .آسایش ناشی از تماس هایی است که لذت بخش است و مایه خشنودی است. تماس هایی که افراد را به عنوان افرادی از جامعه تائید می کند .((لنارد،1377،ص82)).

توجه به مبحث سرزندگی شهری،عملا مستلزم آن است که امر کیفیت که معمولا به واسطه هیاهو ی مسائل کمی به حاشیه رانده شده است ،مجداد به دغدغه اصلی و هدف نخست تمامی برنامه ریزان و مدیران شهری بدل شود. لذا بر اساس نتایج بدست آمده ،لازم است که فرایند های تصمیم گیری کیفیت گرا،جایگزین فرایند های تصمیم گیری کمیت گرا شود. بدین ترتیب در نظر گرفتن مولفه های کیفیت زندگی نیز در راستای سرزندگی شهری امری ضروری می باشد که به اجمال عبارتند از:

1-پائین بودن جرائم و احساس وقوع جرم       2-وجود فرصت های شغلی

3-پاکیزه و جذاب بودن محیط                     4-شرایط مطلوب ممکن

5-سلامتی ساکنین                                  6- کیفیت آموزش و پرورش 

7-دسترسی مناسب به خدمات محلی              8-وجود فعالیت های تفریحی و اجتماعی کافی

9-الگوهای مصرف منطبق بر پایداری زیست محیطی ((گلکار،1379،ص38)).

هاری لش،رئیس گروه برنامه ریزی ناحیه شهری ونکوور معتقد است که در برنامه ریزی برای ایجاد سرزندگی تهیه ضوابط و قوانین کافی نیست و باید با راههای ایجاد سرزندگی مستمر و پایدار ،رضایتمندی فزاینده و روز افزون و همچنین تجربه روزمره مردم از زندگی در یک ناحیه سرو کار داشته باشیم.

کیفیت زندگی ای که به وسیله شهروندان ساکن در یک شهر تجربه می شود با توانایی آن ها برای دسترسی به زیرساخت ها ((حمل و نقل،ارتباطات ،آب و بهداشت ،غذا،هوای تمیز ،تهیه مسکن ،اشتغال ،فضای سبز و پارک)) ارتباط پیدا می کند .و بالاخره سرزندگی به یک سیستم شهری که سلامت فیزیکی ،اجتماعی و ذهنی و رشد شخصی همه ساکنان آن را فراهم کند مربوط می شود .همچنین به فضاهای شهری ای مربوط می شود که غنای حسی و فرهنگی ارائه می دهند و منعکس می نمایند.

 

 

کوین لینچ(Kevin lynch):

لینچ ،سرزندگی را یکی از هفت محور اصلی کیفیت یک شهر می داند . ((این هفت محور عبارتند از:سرزندگی،معنی،تناسب،دسترسی،نظارت و اختیار،کارایی،عدالت)).و آن را این گونه تعریف می کند:

سرزندگی یعنی این که تا چه حد شکل شهر حامی عملکرد های حیاتی ،نیاز های بیولوژیکی،و توانایی های انسانی بوده و از همه مهمتر چگونه بقا همه ی موجودات را ممکن می سازد. این یک معیار انسان محوری است. گرچه بعید نیست روزی فرا رسد که به محیط زیست به عنوان حامی زندگی سایر موجودات زنده نیز نگاه کنیم ،بدون این که این امر نقش مستقیمی در زندگی خود انسان داشته باشد. ((لینچ،1376،ص154)).

به این ترتیب لینچ،سلامتی محیط زیست را پایه و اساس و عامل اصلی ایجاد سرزندگی در محیط می داند ،و محیطی را سکونت گاه خوب تلقی می کند که سلامت و بهزیستی افراد و بقا موجودات زنده را تامین کند. او در این زمینه آلودگی های موجود در شهر را مورد توجه قرار می دهد به طور مثال اشاره می کند که سر و صدا و عدم نور مناسب ،اثرات مستقیم و غیر مستقیمی بر سلامتی جسمی داشته و بالطبع بر سرزندگی فضا تاثیر خواهد گذاشت.((لینچ،1376،ص163)).

محور های عملکردی که لینچ موجب سرزندگی محیط های شهری می داند عبارتند از:

1-بقا:کفایت لازم آب ،هوا،غذا،انرژی و خدمات مربوط به مواد زائد.بقا تحت تاثیر نظام های فیزیکی عرضه و مصرف ،تراکم اشتغال نسبت به منابع ،مکان سکونتگاه ها و نقش ساختمان ها و عوارض طبیعی در میزان آفتاب و جریان هوا و روش حفاظت از فضا ،خاک ها و پوشش گیاه ها و چگونگی استفاده از آن قرار دارد. 

2-ایمنی:عدم وجود سموم زیست محیطی ،بیماری یا خطرات و یا کنترل این موارد بطوریکه ترس از مواجهه شدن با این خطرات به حداقل ممکن کاهش یافته و محیطی امن ایجاد شود.

3-سازگاری:میزان هماهنگی بین محیط زیست و نیاز های انسانی در مورد حرارت داخلی ،حرکات موزون بدن ،درک حسی ،و عملکرد بدن .به این ترتیب که شرایط محیطی نه شخص را تحت فشار قرار دهد و نه او را از محرک های لازم محروم کند.

4-در مورد سایر موجودات زنده تا چه حد محیط سلامتی و تنوع ژنتیکی موجوداتی را که از نظر اقتصادی برای انسان مفیدند تامین می کند.

5-ثبات کنونی و آینده کل جامعه بیولوژیکی

 

 

جین جیکوبز((jane Jacobs)):

جیکوبز پویایی و احساس سرزنده بودن را در گرو مراکز شهری می داند و به آثار مثبت اقتصادی-اجتماعی و روانی-عاطفی  این گونه مراکز اشاره می کند . ((حبیبی و سلیمی،1376،ص35)).وی خواهان توقف تفکیک عملکرد ها در طراحی شهری است و معتقد است احداث واحد های مسکونی بر روی واحد های تجاری و اداری موجب می شود که بعد از ساعات پایانی کار هنوز زندگی در فضا جریان داشته باشد .((مرادی،1381،ص114)).به این ترتیب ،تراکم،اختلاطی از کاربری ها و ساختمان های گوناگون به اضافه شلوغی و جنب و جوش مردم ،تصویر یک مرکز شهر ایده آل را در اندیشه های خانم جیکوبز فراهم می آورند.

یان گهل:

یان گهل ،محیط هایی را سرزنده میداند که در آن فعالیت های اختیاری و اجتماعی در دامنه نسبتا گسترده ای از زمان جریان دارد.در این حالت برخی شاخص های محیط های سرزنده شامل موارد زیر می شود:

1-میزان تراکم افراد پیاده در محل

2-تعداد،تنوع و ماهیت قرارگاه های رفتاری موجود.

3-وجود فعالیت های موسمی

4-آهنگ و سرعت شهری

5-تنوع استفاده کنندگان((زن مرد،پیر،جوان،کودک،معلول))

6-تنوع فرم و رنگ در منظر شهری.((گلکار،1385،ص28))

پاکزاد:

حیات و زندگی فرد در میان جمع بودن است و آنچه به یک فضا زندگی می بخشد مردم و حضور فعال و پرشور و نشاط آن ها در فضا ست .انسان به عنوان یک موجود اجتماعی نیاز به شناور بودن در دریای جمعیت دارد .((پاکزاد ،1382،ص98)).

هرچه فضا سرزنده تر و پر جنب و جوش تر باشد ،به همرنگی انسان با جماعت شهر یاری می رساند. لذا انسان ((من))خود را به ((ما))ی جمع قرین تر خواهد دید. امروزه فضاهای شهری به بهترین وجهی می توانند نقش مراکز زندگی جمعی را ایفا کنند .اگر شهری دارای چنین فضاهایی باشد شهری زنده است .((پاکزاد،1382،ص98-95)).

انواع سرزندگی:

1-سرزندگی اقتصادی 2-سرزندگی اجتماعی 3-سرزندگی محیطی 4- سرزندگی فرهنگی

سرزندگی اقتصادی:شهر ها ممکن است به طور مطلوبی مولد اقتصادی متنوع و محل پرورش موسسات اقتصادی جدید باشند.سرزندگی اقتصادی با میزان استخدام واشتغال،در آمدها،و استاندارد های زندگی مردم ،تعداد گردشگران سالانه و سطح کارایی خرده فروشی ها ،ارزش ملک و زمین ارزیابی می شود.

سرزندگی اجتماعی:سرزندگی اجتماعی با سطوح فعالیت و عکس العمل اجتماعی و نیز نوع و ماهیت ارتباطات اجتماعی ،حیات اجتماعی ،ارزیابی می شود. سرزندگی باید تراز قانون محرومیت ،پیوستگی اجتماعی،ارتباطات خوب و تحرک و پویایی  بین طبقه های اجتماعی متناوب ،غرور و تفاخر مدنی و روحیه ی شهری،ادامه شیوه های زندگی متفاوت ،مناسبات نژادی هماهنگ و یک جامعه شهری چالاک و پر طراوت مشخص شود.

سرزندگی محیطی:سرزندگی محیطی دو دیدگاه متفاوت را در نظر می گیرد.پایداری اکولوژیکی در ارتباط با تغییر پذیری و تنوع از قبیل:آلودگی صوتی،و آلودگی هوا ،مصرف بیهوده ی انرژی و اتلاف آن،اختلاط ترافیکی و فضاهای سبز .دوم مسئله ی دیدگاه های طراحی است شامل:تغییرات و بی ثباتی ها از قبیل :خوانایی،حس مکان،تمایزات معماری،شرایط و ضوابط در بخش های مختلف شهر،کیفیت روشنایی خیابان ها و چگونگی امنیت آن و نزدیکی دوستانه و روان شناسانه با محیط شهری است.

سرزندگی فرهنگی:حفظ و بقا ،احترام و تجلیل از شهرومردمان آن را در نظر می گیرد.این مساله شامل هویت ،خاطره و یادگار سنت ،تجلیل جامعه فتوزیع و پخش و مصرف محصولات و فرآورده ها و نمادها و علائمی که ذات متمایز شهر را بیان می کند.((78،2000،landry))

انواع دیدگاه ها در مورد حالت وجودی سرزندگی:

دیدگاهای متفاوتی در مورد حالت وجودی سرزندگی وجود دارد که عبارتند از:دیدگاه عینی((جبر محیطی))،امکان گرایی محیطی((دیدگاه ذهنی))،احتمال گرایی محیطی.

-         دیدگاه عینی((جبر محیطی)):سرزندگی شهری ،صفت و کیفیتی است که در ذات محیط کالبدی و معماری و مستقل از ناظر وجود دارد .محیط کالبدی مناسب خود به ایجاد سرزندگی می انجامد.

-         امکان گرایی محیطی((دیدگاه ذهنی)):هندسه ی محیط بدون اهمیت تلقی می شود و تنها ویژگی های روانشناختی و موقعیت اجتماعی – اقتصادی ناظر است که محیطی را سرزنده و محیطی دیگر یا همان محیط را در زمانی دیگر محیطی افسرده تلقی می کند.

-         احتمال گرایی محیطی:سرزندگی شهری،پدیده ای ادراکی – شناختی است که در جریان فرآیند داد و ستد میان خصوصیات کالبدی و ادراک پذیر شهر از یک سو و الگو ها و رمز های فرهنگی ،توانایی های ذهنی ،تجارب قبلی و اهداف ناظر از سوی دیگر شکل می گیرد. ((گلکار،1386،مجله صفه)).

شاخص های ایجاد سرزندگی ومکان های مطلوب  :

طراحی یک مکان می تواند از جنبه های متفاوتی بر قدرت یا نحوه ی انتخاب مردم تاثیر بگذارد.

-         نفوذپذیری (permeability) :

تعریف: کیفیتی است که می تواند بر امکان رفتن و نرفتن مردم به مکانی تاثیر بگذارد،که نفوذ پذیری نامیده می شود.

همانطور که گفته شد عامل حیات بخش به فضاها حضور انسان می باشد،و فقط فضاهایی می توانند به مردم قدرت انتخاب بدهند که برایشان قابل دسترسی باشند. پس وجود دسترسی های مناسب امکان حضور انسان در فضاها را فراهم می کند ،و یکی از عوامل ایجاد سرزندگی در فضاها می باشد. نفوذ پذیری مربوط به دسترسی به محیط می باشد ،و عامل محوری برای داشتن مکانی پاسخده و سرزنده  نفوذپذیری به آن و به عبارتی وجود دسترسی های مناسب و کافی به محل می باشد،و طراح  باید در اولین مراحل طراحی  به تعداد مسیرها،ارتباط مسیرها با یکدیگر ،ومتریال و نور مسیر ها ،شفاف و قابل رویت بودن مسیر ها،(نفوذ پذیری بصری)و این که این مسیرها به کجا ختم می شوند توجه داشته باشد.

همچنین باید توجه داشت که دسترسی  و در نتیجه نفوذپذیری به دو صورت دسترسی بصری((مثل:پنجره)) و دسترسی کالبدی((مثل:کوچه،در)) می باشد.

نکته قابل ذکر این که روابط متقابل بین فضاهای عمومی و فضاهای خصوصی باعث قوام تجربیات حسی مردم و دادن قدرت انتخاب به افراد می شود.مثال:وجود یک پنجره در ساختمانی که در معرض عبور افراد است و این پنجره شامل گلدان هایی نیز می باشد ،افراد ساکن در آن فضا با دسترسی بصری و دیدن عابرین در حال حرکت می توانند حسی مشابه عدم حس تنهایی را داشته باشند و خود را در حال ارتباط با افراد ببینند و عابرین نیز با مشاهده ی این گلدان های کنار پنجره حس لذت بردن از محیط را داشته باشند.

عواملی که باعث افزایش نفوذپذیری می شود:

جدا نکردن دسترسی سواره و پیاده- ساخت و ساز در مقیاس  کوچک-عدم وجود نظام سلسله مراتبی -افزایش سطح فعالیت ها وتعداد ورودی ها در پیرامون لبه های فضاهای عمومی.

جدانکردن مسیر سواره و پیاده:این موضوع کمک خواهد کرد که دسترسی به مکان مورد نظر به سهولت انجام شود و امکان دسترسی به مکان برای هردو مورد عابر پیاده و سواره امکان پذیر باشد.در واقع هیچگونه محدودیت دسترسی ایجاد نخواهد شد.

ساخت و ساز در مقیاس  کوچک:این امر باعث افزایش نفوذپذیری بصری،راه های دسترسی بیشتر،قابل تشخیص بودن مسیرها،انتخاب های بیشتر برای نفوذ به سایت مورد نظر،تشخیص آسانتر و بهتر فاصله تقاطع ها ودسترسی ها از یکدیگر و در نتیجه دعوت کننده بودن می باشد.

عدم وجود نظام سلسله مراتبی:طرح های دارای نظام سلسله مراتبی میزان نفوذ پذیری را کاهش می دهند.در واقع این کار قدرت انتخاب مسیر را به کمترین میزان ممکن می رساند. منظور از نظام سلسله مرتبی این است که برای رسیدن به یک مکان مجبور باشیم از چندین مکان عبور کرده و راهی جز آن برای رسیدن به مکان مورد نظر نداشته باشیم.

افزایش سطح فعالیت ها وتعداد ورودی ها در پیرامون لبه های فضاهای عمومی:یکی از را های تقویت نفوذ پذیری در نظر گرفتن فعالیت های متنوع در لبه ی سایت مورد نظر می باشد که باعث جلب توجه افراد شده و افزایش ورودی ها در لبه ها نیز به نفوذ پذیری بیشتر کمک می کند.

-         گوناگونی (variety)(diversity):

تعریف: کیفیتی که بر  تنوع  قابلیتی که به مردم عرضه می گردد تاثیر گذار است  ، که گوناگونی نامیده می شود. مکان های قابل دسترسی و نفوذ پذیر فقط زمانی ارزشمند تلقی می گردند که بتوانند تنوعی از تجربیات را عرضه کنند.

گوناگونی تجربه ی فضا،دلالت بر ویژگی های محیطی مکان هایی می کند که واجد فرم ها،استفاده ها،و معانی گوناگون باشند. سرزندگی با گوناگونی تقویت می شود.

مکانی که دارای گوناگونی (تنوع) کاربری باشد، شامل گونه های متنوع ساختمانی با فرم های متنوع می باشد ،که اینگونه مکان ها  انسان های مختلفی را در اوقات گوناگون با منظور های متنوع به خود جلب می کند. هدف از گوناگونی این است که میزان حق انتخاب را فزونی دهد.

اگر فضاهای متنوع شامل فضاهای مسکونی و تجاری در نزدیکی  مکان مورد استفاده قرار داشته باشد ،مردم بیشتر تمایل به قدم زدن در آن فضا دارند.و همانطور که گفته شد حضور مردم در یک فضا باعث سرزندگی آن فضا و پویایی می شود. در نتیجه در مبحث گوناگونی یکی از عوامل مهم ،تشویق مردم به حضور در فضا و قدم زدن در آن فضاست که به کمک تنوع حاصل می شود.در واقعدرفضاهای شهری متراکم و متنوع مردم همچنان راه می روند و تمایل به قدم زدن  دارند فعالیتی که در حومه و مناطق قدیمی و بی روح اتفاق نمی افتد. تنوع بسیار زیاد و مکان های متنوع در شهر باعث قدم زدن و راه رفتن بیشتر مردم در محیط های شهری می شود.

گوناگونی و تنوع نقش کلیدی در انعطاف پذیری فضا دارند،و می توانند بینش ای در مورد وقایع آینده را فراهم کرده و قادر به شناسایی و کاهش آسیب پذیری شوند.

 

 

 

 

 

در این مبحث توضیح فضا های مرده ضروری به نظر می رسد.در واقع جلوگیری از گسترش این نوع فضا ها باعث افزایش سرزندگی می شود.

 

فضاهای راکد – مرده (dead space)

فضاهای راکد یا مرده به عنوان یک مفهوم مهم در رابطه با محیط زیست ساخته شده با رابطه معکوسی با نشاط و سرزندگی جامعه پدید آمده است. فضاهای مرده فضاهایی هستند بدون متن و خاطره و فضاهایی از خود بیگانه و در این فضا ها گوناگونی وجود ندارد.

فضاهای مرده فضا هایی هستند که به یک هدف توجه می کنند و ما بقی را سرکوب می کنند.درواقع  فضاها فقط برای یک دلیل اشغال شده اند و تمایل دارند که به برخی از اعضای جامعه اختصاص پیدا کنند . بزرگراه یک نمونه از آن است .تنها هدف یک بزرگراه این است که حرکت وسایل نقلیه را به وسیله ی جدا کردن آن مسیر از فضا های دیگر مثل بازی کودکان و...تسهیل کند.

افزایش گسترش فضاهای مرده همیشه باعث افزایش هزینه ی سرزندگی می شود. کلید افزایش سرزندگی دادن  قابلیت های چند گانه ، به محیط که همان  ادغام کارکرد های، متفاوت است می باشد.

ایده ی یکسان اما اندکی متفاوت درباره ی فضاهای مرده ،ایده ی urban voids می باشد که پدیده ای تجربه شده در شهر های فرا صنعتی است. حفره ها(void) با حجم ها و توده ها متفاوتند.

در سال 1950تا1990 یکی از شهر های فیلا دلفیا حدود 400000 نفر از ساکنینش را به دلیل عدم داشتن همسایگی و خصوصا عدم وجود urban voids  از دست داد.در یک جلسه از اعضای شهر خواسته شد تا خواسته ها و نیاز های خود را بیان کنند که شامل موارد زیر بود:

-         پارک محله (neighbourhood park) : مکانی امن برای بازی کودکان،فضایی سبز برای استراحت مردم،دشت های شهری،و تبدیل فضاهای خالی سایت به پارک.

-         درختان (trees) : برای اهداف زیبایی و زیبا ساختن محیط.

-         باغ های عمومی (community gardens) : مقیاس کوچک،خوش منظر،و شامل فضاهای ملاقات برای عموم.

-         مزرعه محلی تعاونی (neighbourhood farm cp-op) : برخی از مناطق فیلادلفیا برای کشاورزی طبقه بندی شده اند ، و به نظر ساکنین این زمین های خالی و فضاهای خالی می تواند برای این کار مهم باشد و غذای  مردم نیز تامین می شود.

تعامل اجتماعی (social interaction) :

شاید بیشترین سهمی را که محیط های ساخته شده می توانند در سرزندگی جامعه داشته باشند این است که به مردم قدرت و انگیزه راه رفتن در محیط را بدهند و آن ها را تشویق به این کار کنند .بالاترین مزیت این که مردم در محیط قدم بزنند این است که در این راه رفتن انسان ها با یکدیگر برخورد کرده و ارتباط برقرار می کنند که بیشترین حیات و سرزندگی جامعه در این زمان خواهد بود. ارتباط با همسایه ها ،یک مکالمه کوتاه و یا حت یک سلام و یک دست تکان دادن باعث تقویت حس اعتماد و حس ارتباط با مردم و مکانی که در آن زندگی می کنیم می شود. این نوع برخورد ها و ارتباطات اتفاقی بین مردم می تواند در مغازه ای در همجواری یک محله یا یک پارک محلی و یا در پیاده رو اتفاق بیافتد .بسیاری از مردم به وسیله ی این ارتباطات دارای احساس آشنایی و پیش بینی و احساس تعلق  می شوند که این حس باعث آرامش آنها می شود .راه رفتن و قدم زدن در محیط یک نوع جابه جایی است که برای هم کودکان و هم افراد بزرگ سال قادر است این تعامل را برقرار سازد که دارای اثر سلامتی قابل توجهی نیز می باشد. در حین راه رفتن ،انسان ها در مورد محیط اطراف خود اطلاعات کسب می کنند ،با خیابان ها و تقاطع ها رو به رو می شوند،صدای پرندگان را می شنوند و زیر باران خیس می شوند و....که محیط های ساخته شده می توانند این تجربه ها را بهتر و غنی تر کنند. در واقع راه رفتن در سایت هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی تاثیر گذار است.

نادری در مورد طراحی محیط های ساخته شده ی متنوع که شامل نکات مثبت منجر به پیاده روی برای سلامت روح است بررسی هایی را انجام داده است که  نتیجه ی مطالعه وی در دستورالعمل های زیر آمده است:

- دقت کنید که در مسیر مزایایی از ماه،خورشید،باد و ستاره ها دریافت خواهد شد.

- در طراحی دقت کنید تا همیشه یک حائل سبز بین مسیر حرکت ماشین و عابر پیاده در نظر گرفته شود.

- همیشه برای احساس های مختلف طراحی کنید.

- در مجاورت مسیر مکان هایی را برای توقف و تفکر به صورت یک میکرو اقلیم کنترل شده توسط گیاهان ، آب و نور و...ایجاد کنید.

- مسیر هایی را به سمت مکان های مقدس ایجاد کنید.

- در طول مسیر فضاهایی با لبه های مشخص و خوانایی کافی ایجاد کنید.

خوانایی ( legibility) :

تعریف:کیفیتی که بر چگونگی و سهولت درک مردم از فرصت ها و موقعیت هایی که محیط به آنان عرضه می دارد تاثیر گذار است ، که خوانایی نامیده می شود. در واقع خوانایی موجبات قابل درک شدن یک مکان را فراهم می کند.

خوانایی در دو سطح اهمیت پیدا می کند:فرم کالبدی و الگو های فعالیت.

در محیط شهری ای که دارای کیفیت خوانایی می باشند،مکان هایی که جنبه ی همگانی دارند و مکان های مهم به راحتی قابل تشخیص هستند و بزرگترین فضاهای عمومی با مهمترین تسهیلات یا خدمات عمومی ارتباط و پیوند دارند.در این محیط ها در جاهائیکه از نظر امنیتی و محرمیت مانعی وجود ندارد عابرین اجازه دارند فعالیت های داخلی برخی ساختمان ها را رویت کنند. در این محیط ها ساختمان های همگانی مهم و ساختمان های خصوصی غیر مرتبط با نیاز های همگانی با هم متفاوتند و مشابه نیستند در واقع انسان را در تشخیص فضا ها به اشتباه نمی اندازند .

 

-         انعطاف پذیریrobustness) ) :

تعریف:کیفیتی که  بر ابعاد توانمندی محیطی معلوم، جهت پاسخگویی به استفاده های مختلفی که با اهداف مختلف مردم سازگار باشد تاثیر بگذارد ،کیفیتی که انعطاف پذیری نامیده می شود.

 

ترکیب توانمند مکان هایی که بتوانند برای منظورهای مختلفی استفاده شوند در مقایسه با مکان هایی  که فقط برای یک نوع استفاده طراحی شده اند به استفاده کنندگان خود حق انتخاب های بیشتری می دهند .محیط هایی که واجد چنین شرایطی باشند کیفیتی را عرضه می کنند که ما آن را انعطاف پذیری می نامیم. در این مرحله از طراحی روی جزئیات طراحی تک بنا ها و مکان های بیرونی تمرکز می شود و باید سعی شود ضمن تامین بالاترین حد کارایی برای فضاها از تداخل فعالیت های مختلف با یکدیگر جلوگیری شود. هدف این است که سازمان فضایی مکان ها را برای در بر گرفتن بیشترین حد ممکن فعالیت ها و استفاده های آتی چه در کوتاه مدت و چه در بلند مدت آماده سازی نمائیم.

در فضاهای همگانی این فعالیت ها هستند که که هر کدام به عنوان یک عامل پشتیبان مهم برای سایر فعالیت ها عمل می کنند .مردم برای این به فضای همگانی می آیند که مردمان دیگر را تجربه کنند .بنابراین اگر فضای همگانی برای فعالیت های منفک از همدیگر به واحد های جدا از هم قطعه قطعه شود،قسمت اعظم انعطاف پذیری از بین می رود.

برای اکثر مردم در اکثر مکان ها لبه ی فضا ،فضا تلقی می شود،و عمده ی فعالیت ها در این لبه ها اتفاق می افتد،و لبه های فضاهای عمومی باید با دقت و به صورت انعطاف پذیر طراحی شود .یکی از اصول انعطاف پذیری این است که ،در طراحی چیدمان عناصر فضا طوری عمل شود که تنوعی از فعالیت ها بدون این که جای یکدیگر را بگیرند در فضاهای همگانی به بالاترین حد همزیستی برسند.

محیط های انعطاف پذیر در طول زمان گستره وسیعی از کارکرد ها را در خود جای می دهند .

-         تناسبات بصری (visual appropriateness) :

تعریف:کیفیتی که بر جزئیات ظاهری یک مکان ،آنگونه که مردم را از گزینه های قابل عرضه به خودشان آگاه کند تاثیر بگذارد ،کیفیتی که تناسب بصری نامیده می شود.

همین که یک مکان بتواند به وسیله ی کیفیات ظاهری خویش مفاهیمی را به مردم منتقل کند که آن ها را با حق انتخاب ها یشان آشنا کند ،آن مکان دارای تناسبات بصری می باشد. در این مرحله در طراحی باید روی جزئیات متمرکز بود زیرا مردم از جزئیات بر تافته از ابنیه برای تفسیر خود نسبت به مکان وام می گیرند.

تناسب بصری در مکان هایی که به احتمال زیاد محل رفت و آمد افراد مختلف با زمینه های ذهنی متفاوت است ،به ویژه در مکان هایی که کاربران نمی توانند تغییراتی در ظاهر آن ایجاد کنند اهمیت خاصی می یابد. خوانا بودن فرم و عملکرد، گوناگونی و انعطاف پذیری از عوامل موثر در ایجاد تناسبات بصری هستند.

تناسبات بصری در هر دو عرصه ی داخلی و خارجی در بخش هایی از طرحواره واجد اهمیت بیشتری می گردد که همگانی تر هستند.

-         غنای حسی (richness) :

تعریف:کیفیتی که  بر قوام گزینه های مربوط به تجربیات حسی مردم تاثیر بگذارد ،کیفیتی که غنای حسی نامیده می شود. به کمک غنای حسی تنوع تجربیات حسی را که باعث لذت استفاده کنندگان است افزایش می دهیم.

غنای حسی کیفیتی است که موجب بالا بردن قدرت انتخاب مردم می شود و تجربیات آن ها از فضا را تجربه ای لذت بخش می کند.در مرحله طراحی برای القای این حس با ریزترین اجزا پروژه درگیر شده و باید تصمیم بگیریم که در چه جاهایی از طرح باید این غنای حسی تامین شود و برای رسیدن به آن چه در بعد بصری و چه در بعد غیر بصری مصالح و تکنیک های ساختمانی مناسبی را  بر گزینیم.

حس های دخیل در الزامات طراحی شامل:حس جابجایی،حس بویایی،حس شنوایی،حس بساوایی می باشد.که چون بینایی حس مسلط به شمار می آید و اکثر اطلاعات از طریق چشم های ما به کسب می شوند  غنای حس بینایی مساله مهمی  در زمینه ی غنای حسی می باشد.

-         رنگ تعلق ((personalisation:

تعریف:کیفیتی که بر حد و اندازه ای که مردم امکان زدن مهر و نشان خویش بر مکان پیدا می کنند تاثیر بگذارد که رنگ تعلق نامیده می شود. اکثر مردم مجبورند در مکان هایی کار و زندگی کنند که دیگران آن ها را طراحی کرده اند بنابراین این امر بسیار مهم می باشد که شرایطی فراهم شود تا استفاده کنندگان بتوانند به مکان های خود رنگ تعلق بدهند این تنها راهی است که مردم می توانند مهر خویش را بر محیط زندگی خویش بزنند. در این مرحله از طراحی طراح آخرین تصمیمات مربوط به جزئیات فرم ها و مصالح را اتخاذ می کند. رنگ تعلق الگوی فعالیت های یک مکان را روشن تر می کند.رنگ تعلق کاربران را به ایجاد ظواهر متفاوت در ساختمان تشویق می کند و نوع هر کاربری را صریح تر و روشن تر می سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


ناصر فکوهی
tehran.jpg

در سال های پس از جنگ جهانی دوم، یکی از نخستین اقداماتی که دولت های اروپایی بیرون آمده از جنگ کردند، سرو سامان دادن به مسئله مسکن و زمین های شهری بود. مسئله اساسی در آن بود که در طول جنگ اکثر شهرهای اروپایی تخریب شده بودند و باید  بازسازی می شدند و  این امر از همان ابتدا نه تنها  مشکل کمبود مسکن را مطرح می کرد بلکه  بازاری را  فراهم می آورد که قادر بود به سرعت تبدیل به یک بازار  سوداگرانه بر روی زمین و مسکن شود و این کشورها را با خطرات زیادی از جمله شورش های شهری و غیره روبرو کند. برای جلوگیری از این امر، بلافاصله دستگاه های قانون گزار وارد عمل شدند و قوانینی را وضع کردند که  مستغلات را از دور  کالایی شدن خارج کنند و اجاره نشینی را زیر کنترل بگیرند. بدین ترتیب،  ارزش افزوده ای که کسی می توانست  از بابت خرید و فروش زمین  یا  واحدهای مسکونی به دست بیاورد  تا سال ها بعد (ابتدا ده سال و بعدها پانزده سال) به طور کامل  به وسیله دولت به عنوان مالیات گرفته می شد.  خانه های اجاره ای نیز باید مالیات داده  همین طور  مستاجران از امنیت بسیار بالاتری در اجاره نشینی و  عدم افزایش ثقیمت بی رویه  اجاره بها برخوردار شدند؛ همین امر  سبب شد که  تا امروز در بیشتر کشورهای اروپایی هنوز مستغلات، زمین و مسکن زیر کنترل است و به کالایی همچون سایر کالاها تبدیل نشده است.

در کشور ما برعکس، پس از جنگ، با اقداماتی که به ویژه در شهر تهران انجام گرفت، زمینه های  سوداگری مسکن نه تنها از میان نرفتند بلکه تشدید شدند.  به ویژه در دوره  شهرداری کرباسچی، خرید و فروش تراکم و افزایش بی رویه آن برای ساختن برج در شهری که ارتفاع متوسط  بناهای آن  هنوز در حد دو طبقه است و بخش بزرگی از آن را بافت های فرسوده تشکیل می دهند، بدل به یک سیاست راهبردی برای کسب در آمد برای  شهرداری شد که بازسازی  تهران را بر آن اساس انجام دهد. نتیجه آنکه بیست سال بعد ، مشکل مسکن نه تنها حل نشد، بلکه مدل و الگوی فروش فضا و  معاملات بی پایان بر روی مسکن و فضا از تهران  به تقریبا تمام شهرستان ها نیز کشیده شد. و در برخی از نقاط کشور نظیر استان های غربی حتی کوه ها را نیز تکه تکه کردند و با صدور سند برای آنها به خرید و فروش آنها مشغول شدند. نتیجه البته مصیبت بار بوده است زیرا در یکی از مهم ترین نیازهای هر  انسان یعنی سر پناه، ما امروز با موقعیتی بحرانی روبرو هستیم.  به جز آنکه این نیاز بر سایر نیازها نیز تاثیر دارد مثلا  همین عدم توانایی به تهیه مسکن یکی از عوامل اصلی بالا رفتن سن ازدواج است زیرا زوج های جوان قادر به  زندگی مشترک با یکدیر در یک فضا نیستند و اگر ازدواجی هم سر بگیرد  میزان شکنندگی آن به دلیل سکونت مشترک با والدین افزایش می یابد.    

کالایی شدن  زمین و فضا به طور کلی یکی از خطرناک ترین اتفاقاتی است که در سال های اخیر در کشور ما تشدید شده است، و بدون شک باید برای آن چاره ای اندیشید. یعنی نه تنها آن را به شدت ضابطه مند کرد بلکه از فعالیت کمیسیون هایی که بهانه های مختلف  امکان تغییر کاربری زمینها را در برابر جریمه فراهم می کنند جلوگیری کرد. در غیر این صورت نه تنها مصیبت  مسکن و زمین هر روز ابعاد گسترده تری به خود می گیرد بلکه  همانگونه که گفتیم به سایر عرصه های زندگی اجتماعی نیز سرایت می کند.

کالایی شدن فضا، از جمله با توجه به  ظهور قشر گسترده «نوکیسگان» در کشور ما، سبب شده است که مشکلات زیاد دیگری نیز ظاهر شود. مثلا تراکم های جمعیتی خاصی در برخی از خیابان ها و مناطق تهران و شهرستان ها که  مثلا گویای «موقعیت ممتاز» صاحبانشان است. و یا ساخت و ساز و یک نوع معماری کاملا  بی ریشه و  نمایشی که  تمام تلاش در آن به کار گیری و نشان دادن ابزاهای محتلف برای به رخ کشیدن  ثروت صاحبخانه است. این امر نه تنها تاثیر چندانی بر رفاه اقتصادی ندارد بلکه برعکس،  با بالا بردن میزان اختلاف طبقاتی در جامعه به  خلق درگیری ها و تنش ها نیز منجر می‌شود.

افزون بر این  وجود  امکان کسب درآمد از  خرید و فروش  فضای کالایی شده بدون اعمال محدودیت‌های مالیاتی، و ورود دولت به این بازی، آن هم به مثابه یکی از  بازیگران این سوداگری،  موضوعی اساسی را از یادها برده است و آن اهمیت  افزایش فضاهای دموکراتیزه شده یعنی عمومی شده در شهرهای مدرن است. وقتی هر تکه زمین شهری به بهایی چنان گزاف می رسد که با ساخت یک واحد کوچک مسکونی و از آن بدتر تجاری می توان به  ثروت بزرگی رسید، طبعا، کمتر کنشگر شهری و دولتی به فکر آن می افتد که شهر نیاز به فضاهای بی شمار عمومی و در دسترس همگان دارد و بدین ترتیب نه تنها میزان فضای سبز شهری بلکه میزان فضاهای قابل دسترس فرهنگی،   فراغتی و سایر فضا های عمومی  نیز رو به کاهش می گذارد. در حالی که یکی از مهم ترین  شرایطی که برای کاهش الگوی مصرف  مسکونی فضا  در شهر وجود دارد (که در کشور ما بسیار بالاست) وجود  فضاهای قابل استفاده و با کیفیت مناسب در شهر است که با سوداگری بر روی فضا و با موتوریزه شدن شدید شهرهای ما و پی آمدهای فضایی آنها بر روی سیستم  شریان های شهری، که این خود نیز حاصل  فشار نو کیسگان و  طبفه متوسط به پول رسیده است، شانس رشد فضاهای شهری عمومی و رایگان و قابل دسترس برای همه، هر چه بیشتر از دست می رود. 

از این رو  تغییر  راهبردی سیاست های شهری برای  از میان بردن یا کاهش چشمگیر امکان نگاه کالایی به فضا از مهم ترین اقداماتی است که باید در دستور کار مقامات و مسؤولان قرار بگیرد.

این یادداشت در مجله تخصصی «معمار» شماره 84، اردیبهشت 1393 منتشر شده است.

 

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ 
http://www.anthropology.ir/node/9132
 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


داروین صبوری
Self-love-is-not-selfish-narcissism2.jpg

از ابتدای قرن بیستم یا از دوره ی مشروطه در ایران تا به امروز، مشکلی اساسی در مورد فرهنگ و همچنین بسیاری از مفاهیمی که ما به کار می بریم، این بوده که سیستم زبان شناسی و مفهوم سازی مورد استفاده ما، نه درون زا، بلکه اغلب برون زا بوده است. این را به شکل عامیانه تری نیز می توان بیان کرد و گفت:

در تبیین  امور اجتماعی، منجمله فرهنگِ آموزش، اگر بخواهیم دو پارادایم سنی و مدرن را به عنوان گفتمان غالب در نظر بیاوریم، امروزکشور ما در کدام جغرافیای معرفتی زیست می کند؟

از ابتدای قرن بیستم یا از دوره ی مشروطه در ایران تا به امروز، مشکلی اساسی در مورد فرهنگ و همچنین بسیاری از مفاهیمی که ما به کار می بریم، این بوده که سیستم زبان شناسی و مفهوم سازی مورد استفاده ما، نه درون زا، بلکه اغلب برون زا بوده است. این را به شکل عامیانه تری نیز می توان بیان کرد و گفت:  بسیاری از این مفاهیم و مباحث، مباحثی نبوده که از داخل سیستم ایران به وجود آمده باشند واکثرا وارداتی بوده اند. واژه های وارداتی! از خودِ واژه ی تجدد در مدرنیته بگیرید تا مثلاٌ واژه هایی که در دوره ی مشروطه به کار برده اند.  از دموکراسی و آزادی و عدالت گرفته تا  فرهنگ و پیشرفت. تمام این ها واژه ها و مفاهیمی هستند  که در داخل سیستم فرهنگی ایرانی، چه در دولت پیش مدرن و چه در دولت مدرن، تبیین، معنا و ریشه ی دقیقی ندارند. البته بعدها سعی می شود که به نوعی یک رابطه بین معنای مدرن و معانی باستانی مفاهیم ایجاد شود و حتی گروه هایی هم با گرایش های شووینیستی تند تلاش می کنند که حتماً ثابت کنند که ما هم می توانیم از یک سنت فرهنگی، در معنایی که غرب بدان استناد می دهد، صحبت کنیم. ما هم می توانیم مثلا از مفهوم دموکراسی، در معنایی که غرب صحبت می کند صحبت کنیم. اشکال این هم، همان رویکرد "زمان پریش" (anachronic)است. فرض کنید وقتی ما از واژه ای مثل "ایران" صحبت می کنیم، ایران به معنای یک دولت ملی و یک پهنه ی ملی منسجم، طبق مدل انقلاب فرانسه آن است. اما واژه «ایران» حتی هزار سال پیش هم وجود داشته است و  فردوسی نیز از «ایران» سخن می گوید. در حالی که اگر آدم عقل سلیم را به کار ببرد می تواند بفهمد واژگانی را که امروز به کار می بریم حتی بعد از بیست، سی سال ربطی به واژگان نسل قبل ندارند. امروز وقتی شما به عنوان یک جوان سی ساله می گوئید آزادی، تقریبا هیچ ربطی به آن چیزی که پدرتان در سن شما دقیقا از آزادی در نظر داشت، ندارد.

شاید بتوان گفت یک "کج فهمی زبان" اتفاق می افتد. پس در چنین حالتی سؤال این است که چطور می تواند هزارسال بگذرد و فردوسی از ایران هم آن چیزی را بفهمد که ما امروز داریم می فهمیم؟!

تنها چیزی که وجود دارد این است که ما تمایل به گونه ای از زمان پریشی داریم. یعنی تمایل داریم به این که آن چیزی را که خودمان امروز از واژه «ایران» می فهمیم در زبان فردوسی  بگذاریم و بعد ثابت کنیم که این «ایران» ما همان است که او می گوید و ما همان ریشه هایی را داریم که مورد استناد او است! البته این چیزی نبوده که فقط در ایران اتفاق افتاده باشد و اکثر دولت های ملی این سازوکار را  با درجه های متفاوتی  به کار برده اند. در واقع دولت ها تمایل دارند  به سوی  ایجاد گذشته ای که لزوما وجود نداشته است، بروند تا مشروعیت خود را از آن طریق به اثبات برسانند. اندیشمندی که به صورت تفصیلی در مورد این موضوع بحث کرده است بندیکت اندرسون در کتاب "جماعت های خیالی" است که نشان می دهد ملی گراییِ اروپایی و ملت های اروپایی بر اساس گونه ای از خیال و تخیل تاریخی درست شده اند که وجود خارجی ندارند. وقتی آن ها به گذشته شان اشاره می کنند، این گذشته ها تقریبا کاملا خیالین هستند. سنت ها لزوما آن هایی نبوده اند که گفته شده است و و ارتباط پیوستاری نیز اغلب وجود نداشته است. این رویکرد در مورد ایران هم صدق می کند. با وجود این، ما در ایران پدیده ای  داشته ایم که می توانیم آن را به عنوان پیوستاری زبان شناختی و دولت هایی داشته ایم  در شکل کلان آن (نظم سازمان یافته، آمرانه و پایدار حامعه)  ولی  این دولت ها تقریبا هیچ ربطی به دولت ملی و جدید نداشته اند. در مفهوم فرهنگ هم همین است. به همین جهت هم ما مفاهیمی را که از زبان های غربی می گیریم به دقت بررسی نمی کنیم. در زبان های غربی به موازات پیدایش دولت ملی و مدرنیته که دویست، سیصد سال از عمر آن می گذرد گونه ای از انسجام عقلانی زبان شناختی منطقی رسیده اند و به همین جهت وقتی شما واژه ی فرهنگ (culture) را مطرح می کنید کاملاً منطقی است که با واژه ی کالچر در زبان های اروپایی ربط پیدا کند. واژه ی کالچر در مفهوم کشت یا در مفهوم پرورش یا مفهوم acculturation فرهنگ پذیری و بسیاری واژگان دیگر  هم ذات است و در ذهن اروپایی بین مفهوم رشد و فرهنگ یک رابطه ی منطقی وجود دارد. فرهنگ نمی تواند بدون رشد وجود داشته باشد و رشد هم در معنای خاص کلمه صرفاً رشد فرهنگی نیست. رشد بیولوژی و رشد محیط هم جزیی از آن است.

واژه شناسی پهلوی ساسانی از "فرهنگ" یک مفهوم فرهی و ایزدی در نظر دارد که ناگزیر شکل های جبری به خود می گیرد و تک صدایی می شود.

بله دقیقاً و متاسفانه به دلیل همین گرایش ها است که یک مقدار هم ملی گرایانه است و از روی مدل فرانسوی برداشت شده است. من روی این گفته بسیار تأکید دارم. در ایران وقتی می خواستند در دوره ی رضاشاه دولت ملی درست کنند از انقلاب فرانسه تقلید کردند. درست است که انقلاب فرانسه در واقع مدل اصلی در ساخت دولت های ملی بود اما در قرن نوزدهم و در ابتدای قرن بیستم ما نمی توانیم به صورتی خودکار دولت ملی را براساس دولت فرانسه بسازیم. چون اصل و اساس انقلاب فرانسه، ژاکوبینسم و خشونت بوده است و سرود ملی فرانسه هنوز هم از جوی های خون صحبت می کند که باید با کشتن بیگانگان (آلمانی ها) به راه انداخت.

بله، در حال حاضر هم همان است. چرا آن را تغییر نمی دهند؟

بارها سعی کردند شعر آن را تغییر دهند و نتوانستند، نمی شود به این سادگی چیزی را عوض کرد. در این شعر گفته می شود آنقدر باید سرباز آلمانی کشت که تمام کشتزارهای ما با خون آن ها سیراب شود! و عین همین شعر هنوز هم خوانده می شود. البته الان فقط آهنگ آن را می زنند و شعر را نمی خوانند چون فوق العاده خشونت آمیز است. کافیست ترجمه ی شعر سرود فرانسه را بخوانید تا بفهمید انقلاب فرانسه چه بوده است. حالا تاریخ فرانسه این است و باید یک سیستم مرکزی ایجاد شود و هرکس جداسری کرد نابود شود. از جمله زبان های محلی و این کار را هم کردند. به شرق فرانسه رفتند و گروه های گسترده ای را که حاضر نبودند فرانسه صحبت کنند، قتل عام کردند. در همان سال های اول انقلاب فرانسه قتل عام های گسترده ای اتفاق افتاد. چندین هزار نفر را کشتند فقط به جرم این که حاضر نبودند فرانسه صحبت کنند و این یک مدل بود. این مدل را رضاشاه سعی کرد در ایران پیاده کند ولی حتی او هم نتوانست پیروز شود. رضاشاه با خشونتی شدید علیه اقوام و عشایر ایرانی سعی کرد یک نوعی از این مدل را پیاده کند و نتوانست. بعد از او هم هیچکس نتوانست. داستان فرهنگ هم همین است. همان طوری که گفتید در ریشه شناسی فرهنگ در زبان فارسی باستان، ما کاملاً موقعیت هند و اروپایی سلسله مراتبی بودن و استعلایی بودن دانش را می توانیم ببینیم.

مفهوم فرهنگ در حوزه ی تاریخی، خصوصیت استعلایی بودنش را به طور مشخص در کجا بروز می دهد؟

استعلایی بودنش همان است که به فرهنگ وصل می شود. به فره ایزدی که یک امتیاز خدایی است که به یک شخص داده می شود. مثلاً پرنده ای است که بر دوش پادشاه می نشیند و او پادشاه می شود. بنابراین در اینجا مفهوم استعلا وجود دارد و لزوما ربطی به آموزش ندارد. ربط دارد به کاست و به سیستم کاستی که آموزش نیز جزئی از آن بوده است. شاه در ایران باستان از کاست جنگجویان بوده است و بعد از آنکه شاه  می شد  به مثابه رئیس تمام کاست ها به حساب می آمد. ولی وقتی می خواستند یک شاه را سرنگون کنند  می توانستند ادعا کنند که آن پرنده از روی دوشش بلند شده است! این اتفاق بارها در ایران باستان افتاده است. مثلا وقتی پادشاه با کاست روحانیون درگیر می شد می گفتند این فره از وجود او بیرون رفته و  باید سرنگون شود و دیگر سزاور شاه بودن نیست.

در انتقال فرهنگ باید سطحی از زبان به کار گرفته شود که به نوعی درون زا بوده و کارکرد انتقالی داشته باشد. زبان ما در تاریخ دارای چنین سطحی بوده است؟

 در تاریخ ما، تا دورانی جدید و همچون اغلب حوامع دیگر، اکثریت مردم سواد نداشتند، بنابراین مثلاً در سال هایی که فردوسی اشعارش را  سروده است تعداد کسانی که می توانستند این اشعار را بخوانند بسیار محدود بوده اند و آنها هم که می شنیده اند، لزوما و بهتر است بگوئیم ابدا درکی مشابه امروز نداشته اند! البته سنت شاهنامه خوانی بسیار زود آغاز می شود و بر شکل گیری هویت ایران مرکزی و حتی پیرامونی از لحاظ فرهنگی موثر بوده است،  اما همه این ها فرضیه هایی هستند باید مطالعه ای دقیق انجام بگیرد و بتواند نشان دهد سطح زبانی که فردوسی به کار می برده تا چه حد با سطح زبان متعارف جامعه در همان زمان خوانایی داشته است که همه بتوانند درکش کنند. البته ما الان نمی توانیم دقیقاً این را بگوئیم اما می توانیم  احتمال بدهیم که بسیار از  مردم آن روزگار نمی توانسته اند آن زبان را دستکم به شکلی که ما می فهمیم، بفهمند، چون آن زبان یک زبان فرهیخته بوده است. مثل این که شما الان انتظار داشته باشید که مثلاً یک روستایی در جنوب خراسان بتواند یک متن جامعه شناسی بوردیو را بخواند. بسیار خوب این ترجمه ای فارسی است، او هم فارسی حرف می زند ولی اصلاً ربطی به هم ندارند. بنابراین می بینیم که ما اغلب از مفاهیم و استدلال هایی حرکت می کنیم که هم استعلایی و هم سلسله مراتبی و هم به شدت اسطوره ای و خیالی اند. خود واژه ی فرهنگ هم اصلاً دموکراتیک نیست. ولی بد فهمی ها از این واژه ها کار را به ناکجا می کشد. چرا ما آنقدر روی معانی واژه ها تاکید می کنیم؟ به دلیل اینکه یک سری اندیشه های تخیلی و اسطوره ای را باید جایگزین سیستم های واقعی بکنیم که شما با آن سر و کار دارید. ما نمی فهمیم که وقتی در ذهنمان این باشد که دوهزار سال پیش فرهنگی به معنی امروزی  داشته ایم پس علت اینکه الان نداریم یا ضعیف است از کجا آب می خورد؟ چون پیش فرض ما این است که مشکل ما در خود فرهنگ نیست، مشکل ما در مردم نیست، در مبادلات روزمره و شیوه زندگی کردن و کنش اجتماعی مان نیست،  چون ما هزار سال پیش فرهنگ داشته ایم!

پس باید وارد فازی از آسیب شناسی اسطوره و اسطوره شناسی در ایران بشویم. نگاهی مشکوک به اسطوره ها!

این گونه از اشکال اسطوره ای به شدت ضربه می زنند و متاسفانه زده اند. به نظر من شما باید آسیب شناسی را در درجه ی اول در مردم، منظورم مردم خارج از سیستم سیاسی و کسانی که نهاد ها را در دست دارند و در نخبگان پیدا کنید. چون وقتی نخبگان ما اینگونه فکر کنند چه کسی می خواهد مفهوم فرهنگ را یا دموکراتیزه کردن فرهنگ را ترویج بدهد؟

حالا ما نهاد های اجتماعی منجمله دانشگاهی داریم که قرائت خاص خودش را از مفاهیمی مانند فرهنگ دارد. پس می توانیم حق بدهیم که دانشگاهی که امروز دارد کار می کند در تبیین قرائت های خود صادق است و تنها  یک عده بیرون نشسته اند که دارند آن قرائت را زیر سوال می برند؟

عده ای که آن بیرون نشسته اند هر روز دارند کمتر می شوند. ما در ایران داریم به سمتی پیش می رویم که همه دارند وارد دانشگاه در یکی از سطوح آن می شوند، هر روز تعداد «دکتر» ها بیشتر می شود. در درجه ی اول، خود سیستم دانشگاه اغلب یک سوء تفاهم است. اینکه حالا بخواهد فرهنگ را منتقل کند پیشکش آن. اتفاقاً  به نظر من از این لحاظ موفق تر بوده است تا رسالت خودش که تعلیم علم است. اتفاقی که در پنجاه سال اخیر افتاد این بود که دانشگاه نقش ترویج علمی را داشته است که اصلاً نقش اصلی دانشگاه نیست. این باعث شده است که کسی که می خواهد وارد دانشگاه شود، کنکور می دهد و وارد دانشگاه می شود. لیسانس و فوق لیسانس و دکترا می گیرد و بالاخره می فهمد کتاب چیست؟ سینما چیست؟ نقاشی چیست؟ مفاهیم خیلی کلی و در حد خیلی پائین. فرهنگ عمومی اش یک ذره بالا می آید. تنها یک ذره. در واقع دانشگاه در طول حیات خود در ایران، بیشتر نقش بالا بردن سرمایه ی فرهنگی عمومی را داشته است نه فرهنگ علمی را. به نظر من دانشگاه در حوزه ی علمی شکست خیلی بزرگی خورده است.

بوردیو معتقد است که کارکرد اصلی دانشگاه در یک سیستم عقلانی، باز تولید نظام سلطه ی اجتماعی است. اگر تعریف بوردیو را قبول کنیم می توانیم این را بپذیریم که دانشگاه های دولتی، البته از نظر سیستماتیک و نه تقابل با دانشگاه آزاد، می توانند این داعیه را داشته باشند که ما تفکر انتقادی را آموزش می دهیم؟ و اصلاً می توانند داعیه ی تفکر بی قید و شرط  داشته باشند؟

سوال شما این است، دانشگاه می تواند تفکر داشته باشد؟ بله می تواند تفکر داشته باشد. تمام گرایش های انتقادی هم که ما به آنها رفرنس می دهیم، در همان سیستم های عقلانیت یافته ی غربی پرورش می یابد که اتفاقاً دانشگاه در آنها نقش مهمی داشته است. همانطور که بوردیو می گوید نقش باز تولید سیستم را ایفا می کند، ولی در درجه ی اول باید توجه کنیم که بوردیو زیاد بر روی این مسئله کار نکرده است، مشکل این نبوده که این مسئله را نمی دانسته، بلکه  مسئله این بوده که در درجه ی اول تبیین در سیستم های مرکزی را انجام دهد. غربی ها آمدند و دانشگاه سکولار را تأسیس کردند برای این که دانشگاه دینی را از سیستم حذف کنند. این اتفاقی است که در اروپا افتاد. در این سیستم های عقلانی علاوه بر این که کل سیستم هدفش بازتولید سیستم است، ولی در داخل خودش گرایش های متعدد انتقادی را ایجاد می کند که به طرف تخریب سیستم می روند. تقریباً تمام جنبش های انقلابی و حتی بسیار رادیکال ریشه اش در دانشگاه است.

درست است. حتی روشنفکران غربی که بیشترین زاویه را با قدرت حاکم دارند، درون سیستم های دانشگاهی پرورش یافته اند. چامسکی در امریکا، فوکو در فرانسه و ...

تقریبا در هرجا که شما بگوئید و در هر موردی که بگوئید، ریشه اش همه در دانشگاه بوده است. پس بنابراین دانشگاه هر دو نقش را ایفا می کند. منتها در مجموع، کاری که دانشگاه در سیستم های عقلانیت یافته ی غربی کرده، بازتولید سیستم بوده است. ولی وقتی که از سیستم های مرکزی خارج می شود و به سمت سیستم های پیرامونی می رود لزوماً این اتفاق نمی افتد. به نظر من در ایران دانشگاه اصلاً همچین کاری نکرده است و رسالتی ندارد. دانشگاه در ایران بیشتر گونه ای از انباشت سرمایه ی فرهنگی یا انباشت سرمایه ی «علمی» است که به فرد کمک کند تا بتوانند در سیستم اجتماعی بهتر چانه زنی بکند، یا روی امتیازات اجتماعی بده بستان انجام دهد. مثل این که برخی  دختران به دانشگاه می آیند به دلیل این که فکر می کنند دختر تحصیل کرده همسر بهتری می تواند پیدا کند، یا برخی پسرها به دانشگاه می آیند به دلیل این که به هر تقدیر از لحاظ حیثیت اجتماعی انتظار این است که هر کسی حداقل لیسانس یا فوق لیسانس داشته باشد.

دانشگاه در حد فرمالیست خودش باقی می ماند.

اصلاً رابطه اش با سیستم کاری، با تولید و صنعت و غیره قطع است و یک انباشت مدرکی اتفاق می افتد که بر اساس همان تئوری بوردیویی گونه ای از ازدیاد به وجود می آید که باعث می شود خود آن منطق سرمایه فرهنگی و علمی از بین برود. شما وقتی که هزاران هزار دکتر داشته باشید دیگر داشتن دکترا ارزشی ندارد، وقتی هزاران هزار کارشناس ارشد داشته باشید دیگر فوق لیسانس ارزشی ندارد. منطق "کمیاب بودن" است که به دست آوردها ارزش می دهد. در چنین شرایطی دانشگاه در ایران در آن شرایطی نیست که ما بتوانیم بگوئیم که سیستم را بازتولید می کند. در ایران دانشگاه ها در تاریخ پنجاه سال اخیر عمدتاً در نقش منتقد سیستم بوده اند. از دانشگاه های فنی بگیرید که تقریباً ریشه ی تمام جنبش های ضد رژیم شاه دانشکده های فنی بودند تا باقی آنها. در آن زمان اصلاً دانشکده ی علوم اجتماعی وجود نداشت. حتی بعد از انقلاب هم اغلب اعتراض های دانشجویی و اعتراض ها برای اصلاح اجتماعی و غیره از طریق دانشگاه اتفاق افتاد. باز هم در آن ها اغلب دانشجویان فنی و رشته های مختلف بودند ولی صرفاً متمرکز در علوم اجتماعی نبود.

ما میل به قدرت را در این می بینیم که در دانشگاه ها افرادی تربیت بشوند که آن قدرت را بازتولید کنند.

بله، اما موفق نبوده است و همچین اتفاقی نمی تواند بیفتد. این اتفاق حداقل  از زمانی که دانشگاه در ایران وجود داشته برای آن تلاش شده است، چرا؟ چون باز مدل، مدل تقلید از سیستم اروپایی و فرانسوی و بعد آمریکایی بوده است که سیستم آمریکایی خودش از سیستم فرانسوی تقلید کرده است که در حقیقت نخبگان خودش را در داخل سیستم آموزشی خودش بسازد و بعد آن ها را بیاورد و آن ها قدرت را در دستان خودشان بگیرند. موفق نشده است چون این چیزی است که الان گفته می شود و به آن انتقاد می شود. چون کسانی که وارد دانشگاه می شوند در ابتدا با سیستم همسو هستند و دانشگاه باعث می شود که همسو بشوند و به نظر من این درست است ولی در حال حاضر، نه. همیشه همینطور بوده است و در ایران پنجاه سال پیش هم همین بوده است. یک اشتباه اولیه در اینجا وجود دارد که فکر می کنیم سیستم دانشگاهی می تواند این همسویی با سیستم سیاسی را به وجود بیاورد و تقویت کند اما این همسویی به صورت مخرب عیان می شود و در غرب بیشتر می توانند این کار را بکنند تا در کشور های پیرامونی. مثلاً می توانیم بگوئیم هر اندازه دانشگاه در طول نیمه ی دوم قرن بیستم دموکراتیک تر شد، به همان وضعیتی رسید که ما داریم. یعنی دانشگاه ها مرکز اپوزیسیون شدند، منتها غرب با همان عقلانیتی که داشت آمد و یک سری دانشگاه های موازی ایجاد کرد که بهشان می گویند "دانشگاه های نخبه" و کاری که کرد این بود: نیروهای خودش را در دانشگاه نخبه تربیت می کرد و به بقیه می گفت بروند به جای دیگر.

یعنی یک گزینش نسبتا پنهان. مثل دانشگاه هاروارد.

بله سیستم دانشگاه های بزرگ آمریکا الان (البته با سازوکارهای بسیار پیچیده) این است. هاروارد، شیکاگو،  یو سی ال ای و غیره. حالا به درجات مختلف و همچنین سیستم مدارس عالی معتبر فرانسه. دلیل این بوده است که بر خلاف سیستم دموکراتیک دانشگاهی که هرکسی می توانست وارد آن بشود، اینجا هر کسی نمی تواند وارد شود. آنجا در دانشگاه دو گونه فیلترینگ دارند: یک گونه فیلترینگ تحصیلی: یعنی عملاً فرض کنید یک دانشگاه بسیار معتبر کسی را می گیرد که از کودکی به یک دبستان ممتاز، بعد به یک دبیرستان ممتاز و یک کالج ممتاز رفته باشد. کسی که به کالج ممتاز نرفته بود (در اکثر موارد به دلیل اینکه از قدرت خرید این خدمات آموزشی برخوردار نبود) اصلاً آن جا نمی توانست قبول شود و سطح علمی آن را نمی توانست پیدا کند و البته همانطور که گفتم  هزینه های آن مدارسی که او باید از آن عبور می کرد آن قدر گران بود که هر کسی نمی توانست واردش شود.

پس می توان گفت یک بازگشت نامحسوسِ تاریخی به دوره ی  الیگارشی!

البته چندان هم نامحسوس نبود و دیده می شد. یعنی در آمریکا که این کاملاً روشن بود. اما در اروپا تا حد زیادی نامحسوس تر انجام می پذیرفت. برای این که اروپا همیشه شعار انقلاب را می داد که همه با هم برابرند و آموزش عمومی و از این قبیل شعارها. کسی که خیلی در این زمینه مؤثر بود بوردیو بود که وقتی کتابش منتشر شد، نشان داد که این تنها یک دروغ است و داستان اصلاً این نیست. دولت می گوید بروید علوم سیاسی بخوانید و دانش پیدا کنید، بعد بیایید دستگاه سیاسی را در دست بگیرید. ولی کسانی که می روند علوم سیاسی را در دانشگاه می خوانند هیچ کدامشان از سطح یک کارشناس نمی توانند بالاتر بروند. همه کسانی که قدرت را در دست دارند، چه در جناح چپ و چه راست، همه ی این ها از یک مدرسه بیرون آمده اند. «مدرسه ی عالی امور اداری» یا «انا»(ENA). فرقی هم ندارد. چه سوسیالیست ها چه گلیست ها و چه باقی آنها. این ها باهم دوست هستند. در کتابی از بوردیو که من ترجمه کردم (تلویزیون و سلطه ژورنالیسم)، گفته می شود که این ها همان زمانی که بر سر انتخابات ریاست جمهوری مناظره می کردند، یک جا از دستشان در رفته است و اسم کوچک هم را صدا زده اند! بوردیو می گوید این ها اصلاً با هم دوست اند، باهم بیرون می روند و با هم تنیس بازی می کنند. زمانی باهم هم کلاس بودند. منتها بعدش یکی بیشتر تمایل به گفتمان سوسیالیسم دارد و دیگری به گلیسم. ولی ما کمتر کسانی در رده های وزارت به بالا در فرانسه داریم که فارع التحصیل «انا» نباشد. یک دلیلش هم این است که در چنین حالتی کار کردن در سیستم اصولا برایش مشکل می شود، سوای اینکه گرایش سیساسی اش چیست. در آمریکا نیز این گزینش هم به صورت سیاسی و هم به صورت پولی انجام می شود. دومین فیلترینگ، فیلترینگ اجتماعی، پرستیژ اجتماعی و شبکه ای است.

وابستگی فرد به سیستم سیاسی...

بله، باید وابسته به سیستم اشرافیت و در واقع الیگارشیسم سیاسی باشند که هر کسی نمی تواند ورود کند. مثلاً از سی سال پیش تا الان اکثریت نخست وزیران انگلیس در چند دانشگاه بزرگ انگلستان و امریکا درس خوانده اند. منتها چیزی که بوردیو نشان می دهد این است که سیستم جدید برای این که بتواند ظاهر دموکراتیک را حفظ بکند، سرمایه های مورد رقابت را در سه گونه سرمایه شکسته است. سرمایه های اقتصادی، سرمایه های فرهنگی و سرمایه های سیاسی اجتماعی. و بین این ها مبادله انجام می شود که مبادا سیستم شباهت به سیستم پیش از انقلاب پیدا کند. این معنایش چیست؟ معنایش این است که شما می بینید کسی که الان نخست وزیر است، پدرش یک کارخانه دار بزرگ اقتصادی است. یکی از پسرانش نخست وزیر شده، یکی دیگر یک هنرمند خیلی معروف که مثلاً تابلوهایش را همه جا به قیمت های گزاف می خرند و غیره. این ها بین همدیگر مبادله می کنند ولی وقتی که شما موضوع را بشکافید می بینید که این یک تبدیل و بده بستان است.

پس می شود گفت با گونه ای از سرمایه های اجتماعی روبه رو هستیم. تفاوت کارکرد این سرمایه در آمریکا و اروپا چیست؟

این موضوع در آمریکا تا حدی  کمتر، ولی کارکرد سیستم موروثی در آنجا بیشتر است. یعنی ما خانواده های سیاسی داریم. مثل کندی ها، بوش ها، ولی در نهایت آنجا هم همین است. یعنی آنجا هم تبادل سرمایه بین نسل ها اتفاق می افتد. همه گمان می کنند این شخص که هنرمند بزرگی است لابد سیستم دموکراتیک به او امکان داده است که هنرمند بزرگی شود و کسی نمی داند این هنرمند بزرگ، اغلب و البته نه همیشه،  به این دلیل بزرگ است که پدرش یک سیاسیت مدار بزرگ بوده است. ممکن است شما خیلی نقاش داشته باشید که مستعد باشند ولی از این ها ممکن است درصد کوچکی بتواند شبکه ای داشته باشد که به آن اجازه بدهد برود در این یا آن گالری خاص، نقاشی شان را نشان بدهد یا برود در این یا آن روزنامه خاص کارشان را منتشر کند. این شبکه، شبکه ی پنهانی است (نه در معنای نظریه  توطئه بلکه حتی  گاه به صورت ناخود آگاه برای خود کنشگران شیکه) که در واقع بورودیو به آن "سرمایه ی اجتماعی" خطاب می کند. سرمایه ی اجتماعی را همه ندارند و این تبادل هاست که در ظاهری دموکراتیک اتفاق می افتد. به همین جهت است که بوردیو مورد نفرت سیستم های دانشگاهی بود. چون گفتمان سیستم دانشگاهی یک گفتمان دموکراتیک و شایسته سالاری است و می گوید هرکس به دانشگاه بیاید و بهتر درس بخواند موفق تر است. ولی کمتر کسی نه فرآیند قبل آن را می بیند نه بعدش را. مثل این مدارس کنکور ما. بسیاری از آنها معدل های بالای نوزده و نیم را می گیرند بعد می گویند ما فلان قدر در کنکور قبولی داشتیم! امری که بدیهی است!

البته این هم دروغ بود!

بله، در ایران شما در موقعیت دروغ در دروغ هستید. خیلی از این مؤسسات کنکور در آن رسوایی بزرگی که بر سر فروش سؤالات کنکور پیش آمد، دخیل بودند. این موسسات، سؤالات را می خریدند و بعد به کسانی که در این مؤسسات درس می خواندند، می فروختند. پس بنابراین گفتمان علمی گفتمانی است که خودش، خودش را گول می زند و دیگران را هم گول می زند و طبعاً از این سیستم نمی شود  انتظار داشت که آسیب زا و آسیب زده نباشد.

سیستم های موازی روشن فکری که در ایران و در موازات دانشگاه به وجود آمده است انگار تایید آن عقیده است که روشنفکر در کشورهای پیرامونی، همیشه بیرون از دانشگاه قدم برداشته است و برای خودش سیستم های موازی ایجاد کرده است. پاتوق های علمی به وجود آورده و نوع خاص از تفکر و حتی ادا و اطوار و پوشش ایجاد کرده است! آیا این سیستم های موازی خود دچار آسیب های مشابه نشده اند؟

چرا، صد در صد. من بارها این را گفته ام که معتقد به این سیستم سیاه و سفید دیدن و این داستان ها نیستم. متاسفانه در ایران چون سیستم ها معیوب اند، چون سیستم ها وارداتی هستند، هیچ چیزی شکل واقعی ندارد. خیلی از این مؤسسات هستند که من خودم در بعضی از آنها کار می کنم و در بعضی از آنها هم تدریس می کنم. ولی من در دانشگاه هم تدریس می کنم، اما این دلیل نمی شود که چون در دانشگاه درس می دهم از آن انتقاد نکنم. خیلی از این سیستم ها مبتنی بر سیستم روشنفکری ایران هستند که بخش بزرگی از آن را  باید یک سیستم کاملاً «نو کیسه گرای فرهنگی» دانست.  در یادداشتی با همین عنوان «نوکیسه گرایی فرهنگی» موضوع را شرح داده ام، نوعی  "تازه به دوران رسیدگی فرهنگی". ما در واقع با کسانی روبه رو هستیم که جوان هستند یا نسبتاً جوانند مثلاً بین هجده تا سی سال و از مفاهیمی صحبت می کنند که نمی توانند ابزارهای رسیدن به آن را داشته باشند. مثلاً ببینید که چه تعداد چیزههایی به عنوان «درس گفتار» و «کارگاه» و غیره گذاشته می شود موضوع های عجیب و غریب و بیشتر با «پز روشنفکرانه » دارند. شاید فرانسه مرکز این گونه کارها باشد که من به دلیل زندگی طولانی در آنجا کاملا با  این برنامه ها آشنایی دارم، اما امروز در فرانسه هم این کارها از مد افتاده است و آن زمان  هم که مد بود مثل «کافه های فلسفی» و غیره چنین شکل مضحکی را نداشت. تعداد کمی در آنها شرکت می کردند که ابزار زبان را برای فهم مسائل دستکم به صورت محدود داشتند، ولی وقتی می بینیم در ایران با موضوع هایی مثلا به فرض و به صورت  خیالی می گویم  :"مفهوم سرزمین زدایی در تفسیر دولوزی از کار دریدا" گذاشته می شود ، آیا واقعا با سطح آشنایی  دانشجویان و اساتید ما با زبان فرانسه و  مسائل روشنفکرانه اش می توان در در کل ایران پنجاه نفر  را پیدا کنید که ضرورت داشته باشد چنین «درسی» را بگذرانند؟ حال اینکه چنین درسی را بدهند ، جای خود دارد! به این دلیل ساده که فهم دولوز، فهم فوکو، فهم دریدا و غیره قبل از هر چیز نیاز به شناخت  عمیق زبان فرانسه دارد  و سپس داشتن یک پیشینه قوی فلسفی و علوم اجتماعی و همچنین برخورداری از یک فرهنگ بسیار بالای عمومی در هنر ، تاریخ و غیره  در غیر این صورت نمی توان انتظار داشت که کسی بدون داشتن چنین توانایی ها و پیشینه ای بتواند  وارد چنین مباحثی شود. خواندن فوکو یا شنیدن یک اثر کلاسیک موسیقی یا دیدن یک تابلوی نقاشی ارزشمند نیاز به یک انباشت فرهنگ اولیه دارد که این را باید دبستان،دبیرستان و رسانه ها و فرهنگ عمومی به ما بدهد وگرنه این کارها تبدیل می شود به نوعی نمایش و خودنمایی فرهنگی مسخره و مضحک.

 

پس جامعه ی تحصیل کرده به جای کاربردی کردن علوم، حداقل برای خودش، دچار اسنوبیسم فرهنگی می شود.

یک ژست روشنفکرانه! متأسفانه اکثر این ها دچار همین ژست هستند. چرا الان ناشران ایرانی آنقدر از ترجمه استقبال می کنند؟ استدلال خودشان این است که به دلیل این که سطح ترجمه خیلی بالاتر است تا تألیف. ماهم این استدلال را اگر از مولفان سطح بالا و با کیفیت بسیار خوب ترجمه شود قبول داریم، هر چند معتقدیم  جامعه ای که کارش فقط بشود ترجمه رشد فکری نخواهد کرد، ولی می گوئیم برای کی؟ چون کسانی که الان دارند این را می خوانند نه تألیف را می فهمند نه ترجمه را. حرف آنها بدیهی است: دولوز بهتر از مثلاً فلان فرد مشابه ایرانی اش است. ولی مسئله ی اصلی دو چیز است. یکی این که آن کسی که می خواند نه دولوز را می فهمد نه نمونه ی ایرانی اش را. دوم این که اگر قرار بود که فقط در یک جامعه ای نخبگانش بنشینند و  ترجمه کنند، پس چه کسی باید رشد فکری بکند؟ این ها که فقط مصرف کننده می شوند. مثل این که شما تمام عمرتان بروید از فروشگاه غذای حاضری بخرید. هیچ وقت آشپزی را یاد نمی گیرید و همیشه وابسته اید. فرانسه ای که دارد آنقدر تولید فکر می کند، همیشه یک توازن ایجاد می کند بین آن چیزی که ترجمه می شود و آن چیزی که خودش تولید می کند. همه را به ترجمه نمی سپارد. یا آمریکا یا انگلیس یا همه ی کشورهای دیگر. آنها سعی می کنند توازن ایجاد کنند و متوجه ی اهمیت این توازن هستند. یعنی این چیزی نیست که کسی نفهمد. من وقتی برخی از کتاب ها، مجلات و سایت های ایرانی  را می بینم  خوشحال می شوم چون می دانم چنین رسانه هایی برغم همه مشکلاتشان  ممکن است زمینه ای برای رشد فرهنگ ایجاد کنند  هر چند الان ضعیف هستند. در حالیکه بدون شک رسانه های اروپایی و امریکایی بسیار قوی تری در این زمینه ها وجود دارد اما آنها نمی تواننند فرهنگ ما را رشد بدهند.

خوانش های ما از وضعیت هایی مانند پست مدرن از کجا آب می خورد؟ دچار سوء تفاهم نشده ایم؟ چرا مدرنیته نادیده گرفته می شود و می خواهیم از روی آن بپریم؟

دلیل این است که ما مدرنیته را به سختی می توانیم بفهمیم، پس می رویم به سمت پست مدرن. پاسخش خیلی ساده است. کسانی که نمی توانند مدرن باشند، می روند به سمت پست مدرن. کسانی که نمی توانند موقعیت خودشان را درک کنند و موقعیت های خیالی را ترجیح می دهند می روند به سمت پست مدرن. بدون اینکه پست مدرنیته را بفهمند. گاه نیز این کار را با انگ زدن به پست مدرنیته انجام می دهند. به نظر من بلایی که در ایران سر مفهوم پست مدرنیته آوردند واقعاً تاسف انگیز است. پست مدرنیته بخش بزرگی از اندیشه ی معاصر غرب است. البته بسیاری از روشنفکران ممکن است اسم خودشان را نگذارند پست مدرن و حتی در دعواهای خودشان موضع هم بگیرند ولی این موضع گیری آنها چیزی نیست که اینجا درک می شود . پست مدرنیست یعنی تفکری که بعد از نقد مدرنیته می آید ولی شما باید اول مدرن باشید بعد پست مدرنیست بشوید.یا دستکم هر دو را بفهمید.

نه تنها مدرن باشید، بلکه آنرا به تمامی تجربه کرده و به ستوه آمده باشید. ما که هنوز درگیر مولفه های سنت در بعضی از سطوح هستیم.

برای نمونه به مورد آلمان نگاه کنیم: در ابتدای قرن بیستم این کشور در اوج فرهنگ اروپا بود، در قرون قبل از آن کانت را داشت، نیچه را داشت، در ادبیات توماس مان داشت، در سینما فیریتس لانگ را داشت، اما بعد با یک بحران اقتصادی ناشی از جنگ  روبه رو می شود که در نهایت این کشور را می رساند  به سقوط در فاشیسم. از این زمان است که گروهی از اندیشمندان  فکر می کنند واقعا چه اتفاقی افتاده است که ما چنین سقوطی کردیم؟ نه مثل ایران که ما هنوز اندر خم کوچه مدرنیته گیر کرده ایم و بعد از «سقوط فرهنگ» سخن می گوئیم.  کدام سقوط فرهنگی؟ کدام فرهنگ؟ ما در طول صد سال اخیر یک دوره ی نسبتاً درخشان داریم. در سال های هزار و سیصد و چهل معروف که درخشان بودنش نسبت به خود ایران است نه نسبت به جهان. یعنی سال های چهل تلویزیون نقش خیلی مهمی داشت رادیو نقش مهمی داشت و این ها جوان ها را جذب کردند و به آنها امکان کار دادند. آنها رفتند موسقی جمع کردند، سینمای تجربی را آوردند و این قضیه داشت رشد می کرد که به دلیل سیاست های غلطی که از لحاظ فهم فرهنگ وجود داشت شکست خورد و از هم فرو پاشید. امروز هم بسیاری از کسانی که دارند کار می کنند هنوز ثمره ی آن دوره هستند. اندیشمندانی نطیر جلال ستاری یا محمد رضا اصلانی  و غیره. می توانم ده ها مثال برای شما بیاورم و همه ی آنها جوان هایی بودند که در آن دوران به کار کشیده شدند و کار کردند و توانستند یک تاثیر دراز مدت بگذارند. ولی بعد از آن ما هرگز این کار را نکردیم و این قضیه به نظر من به غلط بودن دیدگاه ها بر می گردد و این غلط بودن دیدگاه ها به فرهنگ برمی گردد که ما را درچنین وضعیتی قرار می داده است. همه ی آن روشنفکرانی که در بیرون از دانشگاه هستند اغلب یک گرایش غالب به نو کیسه گرایی فرهنگی دارند و این را هم در سطح جامعه تبلیغ می کنند. به نظر من به جای اینکه چنین جلسات به اصطلاح با موضوعات عجیب و غریب تصویب بشود، بهتر است که دانشجو ها و بچه های ما کارهای خیلی ساده تری انجام دهند. بیایند و راجع به خیلی از فرهنگ ها چیزهای ساده تری را یاد بگیرند. من به خیلی از کسانی که دائما از پست مدرنیسم صحبت می کنند می گویم: دوستان عزیز اگر شما چنین شیفته اندیشه های جدید هستید، شیفته بوردیو، فوکو، دریدا و ... دستکم بروید و  زبان فرانسه بخوانید. بدون زبان که این اندیشمندان معنایی  ندارند. مگر می شود حافظ شناسی داشت که فارسی نداند؟ اگر واقعاً این اندیشمندان برایتان مهم هستند وقت بگذارید و فرانسه بخوانید تا به همه آثارشان و با محیط فرهنگی که از آن نشات گرفته اند آشنا شوند، منتها فرانسه خواندن یعنی ده سال از عمر، ولی نوشتن در صفحه ی اندیشه این یا آن روزنامه و مجله با نوک زدن به این  و آن متن کاری است نه چندان سخت و فوری احساس «روشنفکر شدن» به افراد می دهد: دوساعت زمان، یک اسم و یک عکس و ورود به جهان زیبای «روشنفکری» خودشیفته ایرانی در صفحه ای از «اندیشه»  ژورنالیستی.هر چند جهانی بس خالی و بی ارزش که نتیجه ای در میان مدت ندارد جز  سرخوردگی. دیگرانی هم هستند که از این کلاس به آن کلاس «روشنفکرانه» می روند و در خیال خود  تصور می کنند اتفاقی افتاده است. ناشران و مسئولان نشریات و دیگرانی هم که این جریانات را مدیریت می کنند بیشتر دغدغه مسائل مالی را دارند تا هر چیز دیگری را. ما بارها و بارها سعی کردیم به ناشران بفهمانیم باید یک سیاست داشته باشند.مثلا اگر ناشری می خواهد اندیشه فرانسوی  مدرن این کشور را بشناساند باید یک سیاست چند ساله داشته باشد با مدیرانی که با انتخاب درست آثار بتوانند واقعا این کار را شدنی کنند.

در این پروسه ی آرمانی مخاطب هم جایگاه خودش را پیدا می کند و می تواند به طور منظم مطالعه و تفکر کند. البته منظورم از آرمانی بودن این روند، جامعه ی خودمان بود!

مسلم است. مخاطبی که واقعاً برود و به شکل منطقی وارد این  داستان ها بشود می تواند یک آدم خلاق بیرون بیاید. می تواند یک نویسنده یا یک متفکر بیرون بیاید کما این که مگر از فرانسه چطور این همه متفکر بیرون آمدند؟ این ها کسانی بودند که می رفتند در کلاس و در نزد اساتید دیگر، سیستماتیک و منطقی می خواندند و بعد می توانستند تولید کنند و بعد از یک زمانی باید تولید می کردند و تولیدشان هم نمی توانست صرفا  ترجمه باشد. در ایران ترجمه خودش یک «خلاقیت» شده است. کسی دیگر جرأت ندارد بگوید لزوما هر  ترجمه ای کاری مفید و خلاق نیست  و حتی می تواند به زبان و اندیشه ضربه بزند، البته تالیف هم همین طور. کار خیلی سختی است، قبول دارم. من به عنوان یک مترجم حرفه ای که سی سال است دارم ترجمه می کنم می دانم ترجمه هم کار خیلی سختی است. اصلاً بحث ارزش گذاری نیست، ولی ترجمه لزوما و همه جا در مترجم ایجاد فکر نمی کند زیرا او بیشتر دارد فکر فرد دیگری را منتقل می کند، همین. و اگر ترجمه بشود الگوی اصلی برای رشد نظام فکری، چنین نظامی نمی تواند چندان به آینده خود امیدوار باشد.  کما این که در ایران تألیف ها هم گونه ای ترجمه شده است. ولی مسئله این نیست که چون تألیف در ایران درست انجام نمی گیرد، ما بگوئیم تألیف اصلاً چیز بدی است. بدی ما این است. مثل این که ما بگوئیم در ایران چون «بستنی» خوب ساخته نمی شود بنابراین  اصولا «بستنی» چیز بدی است! یا چون این یا آن عمل جراحی خوب انجام نمی شود پس این اعمال اصولا خوب نیستند! این ها همه اشکال عدم عقلانیت است.

دغدغه های روشنفکری در ایران را چگونه می بینید؟ تعریفی که فوکو از روشنفکر دارد، توانسته است دوستان را مجاب کند؟!

مثالی برای موقعیت تفکر در ایران برایتان بزنم، ببینید امروز در کجای دنیای توسعه یافته، روشنفکرانش حرف ها و ایده ها و اصلاً گفتمان ملی گرایی دارند؟ در فرانسه اگر کسی امروز بیاید در مدح ناپلئون صحبت کند همه به او خواهند خندید، حتی اگر یک آدم به اصطلاح درجه سوم علمی باشد. اصلاً شما نمی توانید روشنفکری پیدا کنید، نه راست و نه چپ، که بیاید بگوید ناپلئون چنین و چنان بود یا بیاید بگوید گُل های باستانی چنین و چنان بودند. ولی در ایران شما می بینید خیلی ساده دارند راجع به هخامنشی و ساسانی و داریوش و... به صورت جدی در مباحث روز ، و نه بحث های جدی تاریخی و علمی که جای خود را دارند، هزینه می کنند و استدلال های خودشان را بر پایه این شخصیت های تاریخی، که اطلاعات ما نسبت به آنها بسیار اندک و تقریبا همیش از زبان دیگران بوده است،  استوار می کنند، آن هم «نخبگانی» که هیچ  مشروعیت و جایگاه علمی و تاریخ شناسی برای این کار ندارند.  

و گاهی هم از آن ور بام می افتند! مثلاً الان مقاله می نویسند و شخصیتی همچون مصدق را کاملاً انکار می کنند.

بله، بله این سوی قضیه  را هم داریم. اتفاقاً مثال خیلی خوبی زدید. همین روشنفکرانی که در واقع در خیالات سیر می کند ، هیچ گونه ابزار فکری ای ندارد که جدی اش بگیرند. دومثال برایتان می زنم که در همین اواخر اتفاق افتاده است و گویای یک فرآیند سیستماتیک هم هست:  در مورد حمله به مصدق، در کشوری که همه می دانند اگر شاید در پنجاه سال گذشته ما پنج سیاستمدار سالم داشتیم حداقل یکی از آن ها مصدق بوده است در کشوری که همه می دانند اگر ما دانشگاه داریم، اگر فرهنگستان داریم اینها به خاطر رضا شاه نیست، بلکه به دلیل  پول نفتی  است که ملی شد. البته رضا شاه هم موثر بود و یک شروع بود یعنی برخی از  بنیادهای فرهنگی را ساخت، دانشگاه را در اولین مراحلش ساخت،  اما تنها به دلیل شروع کار رضا شاه نبود و نمی توانست هم بدون درآمدهای بزرگ، رشد و توسعه علمی و دولتی اتفاق بیافتد . گسترش این بنیادها پول می خواست و تنها مسئله ی اراده نبود. همه فکرمی کنند با زور می شود صد تا دانشگاه درست کرد، فرض بگیریم ما این زور را داشته باشیم، هزینه اش را از کجا باید تامین کرد؟ از پول نفت می شد و فرایندی که این مهم را ممکن کرد ملی شدن صنعت نفت بود. حال می بینیم در مجلات به اصطلاح «روشنفکرانه» ما می گویند مصدق نازی (ناسیونالیست- سوسیالیست  یعنی طرفدار ایدئولوژی هیتلری) بوده است. یا می گوینند  مصدق با آمریکایی ها سازش کرده است و این در حالی که مقامات رسمی خود آمریکا به کودتا اعتراف می کنند. جایی در یکی از همین محافل به اصطلاح روشنفکری، زبان ترکی آذری، یعنی زبان میلیون ها نفر در این کشور که به آن هزاران کتاب، نشریه و رسانه وجود دارد،  تحقیر می شود و گفته می شود اصولا  زبان بودنش و امکان رشدش به زیر سئوال می رود و حرف های سطحی دیگر که متاسفانه در مخافل «روشنفکرانه» ما خریدار دارند. این فقر و فلاکت اندیشه را در جامعه ما نشان می دهد نه اینکه از روشنفکران فراسوی صحبت کنند و فکر کنند به این دلیل  روشنفکری در جامعه ما اوج گرفته است؛ همه در حال «چهره» ساختن از این و آن، مرید و مراد ساختن و «صاحب اندیشه» خلق کردن هستند، در حالی که جهان در حال فاصله گرفتن از این  توهمات است.  

واقعا چه انتظاری می توان از این سیستم داشت؟ کسی که فلسفه کلاسیک و مدرن را بفهمد نمی تواند تا این حد سطحی نگر و عامه گرا و فاقد عقلانیت باشد و علم از جمله علم زبان را تا این حد به مسخره بگیرد که از خودش قاعده در بیاورد و حکم صادر کند و باز هم مورد تایید  لشکری از مردم باشد که دنبال قهرمانان فکری می گردند. چنین مهملاتی را حتی در مجلات درجه سه اروپا هم نمی شود پیدا کرد. زیرا می دانند گفتن چنین حرف هایی مضحکه کردن خودشان در جامعه ای است که به حداقلی از سرمایه و شعور و فرهنگ عمومی رسیده است که نمی شود هر چیزی را به خوردش داد.اگر این حرف را بزنند خودشان را مضحکه می کنند. در زمان انتخابات آخر امریکا، کاندیدای راست هم از لزوم تنظیم بازار صحبت می کرد، و «اقتصاد دان» های ما از لزوم کنار گذاشتن کامل دولت و حرفشان هم خریدار داشت. امروز هم حرف آدم هایی خریدار دارد که  نه تنها گذشته تیره ای دارند و حافظه ضعیف  ما نمی گذارد به آن گذشته بنگریم، بلکه در تضاد کامل با فرایندهای جهانی قرار دارند، حال هر  یک از گرایش های سیاسی را می خواهید بگیرید. «اقتصاد دان» های ما حرف های عقب افتاده ترین گروه های  فکری را در اروپا و امریکا به عنوان لیبرالیسم به خورد مردم می دهند و هیچ کس هم نیست پاسخی به آنها بدهد. کسانی که به برکت پول های رانتی و بورس های دولتی به پست و مقام های «علمی» رسیده اند، امروز برای روشنفکران و کسانی که در همه این سال ها جز دغدغه جامعه را نداشته و جز بهای سنگین این دغدغه را پرداخت نکرده اند، امروز نسخه می پیچند و راه نشان می دهند و تکلیف روشن می کنند که چه باید بکنند و چه نباید بکنند. مدیر سابق بانک جهانی می گوید این سیستم نمی تواند دوام بیاورد و دارد از هم می پاشد. پل کروگمن، استاد دانشگاه پرینستون می گوید این سیستم نمی تواند دوام بیاورد و یک روز پائین می ریزد و همه را با خود به قعر بحران سیاه می کشد اما «اقتصاددان» های وطنی و پرورده سیستم های رانت خواری دولتی ما می گویند راه را از ما بپرسید، که ده ها سال است نه حضوری در بازار جهانی اقتصاد داشته اند نه هیچ کسی در جهان اصلا از وجوشان آگاه است.

در دولت قبلی شاید حاکم شدن چنین تفکراتی آن هم در اقتصاد، کار را به اینجا کشاند. اقتصادِ ما ضربه های زیادی خورد.

مسائل دوره ی قبلی را من صرفا به حساب دوره قبل نمی گذارم. مثلا برنامه های اقتصادی آن دولت را  همان کسانی دادند که امروز  دعوی  مخالفت با این سیاست ها را دارند. مسئله برداشتن یارانه های غیر مستقیم یک الگوی شناخته شده است که در کشورهای اروپای شرقی پیاده شد و ضایعات بی شماری به بار آورد همان موقع نیز من یادداشتی نوشتم و نسبت به شوک اجتماعی  اقتصادی این مسائله هشدار دادم ، بسیاری دیگر هم این کار را کردند. اما همین «اقتصاددان» ها  تمام فشار را برای اجرای این سیاست به کار بردند. امروز «روشنفکران» ما سیستم دولتی پیشین را مسخره می کنند، اما خودشان مسخره تر از آن سیستم هستند! سیستم های دولتی حداقل ادعاهای «روشنفکری» اینها را نداشت. سیستم دولتی نمی گوید فوکو و دریدا و  این و آن روشنفکر غربی را در ویترین خود قرار نمی داد.  برعکس همان حرف های دوران قاجار را می زد که البته بی پایه بود ولی دیگر اسنوبیسم فرهنگی و روشنفکرانه و عوام فریبی برای قشر بالای فکری را در بر نداشت.

کمی برگردیم به عقب، در فضای روشنفکری امروز ایران، با سطحی از ناسیونالیسم فرهنگی درگیر می شویم که آن هم در سطح می ماند. فکر می کنید دلیلش چیست؟

اگر  اروپا را به عنوان نمونه  بگیریم، همان طور گفتم  گفتمان روشنفکرانه حتی رست امروز از ملی گرایی یک شعار نمی سازد. چون بلافاصله به مضحکه همه تبدیل می شود. امروز در فرانسه تنها  گروه های نوفاشیست می روند مثلا در پای مجسمه ژاندارک و صف می کشند و میتینگ می دهند و همه مسخره شان می کنند! حال وضعیت ما را در نظر بگیرید که صرفا بر اساس  واکنش و از سر تحقیری که بسیاری کشیده اند مسائلشان اینجا مدام می گویند فردوسی فلان و حرف های عجیب و غریب! به هزار سال و دو هزار سال پیش بر می گردند و  انتظار دارند پاسخ سئوالات و مشکلات جامعه شنان را در آن روزگاران پیدا کنند. فردوسی و حافظ و مولوی، ارزش هایی ابدی برای ما هستند که باید  از زیبایی و هنر و  اندیشه های ژرفشان دائما بهره برد، اما اینکه پاسخ مسائل مدرنمان را در آنها بجوئیم نوعی اندیشه ارتجاعی و زمان پریش است.

این از یک سو، آن هم از سوی دیگر که تصورش این است که تمام اروپا و آمریکا،  روشنفکرانشان هیج موضوع دغدغه ای جز فوکو  ودریدا ندارند. 

فکر می کنم فوکو برای خودشان هم کلاسیک شده باشد!

کلاسیک شده است، اما کلاسیک ها برای خودش جایگاه دارند. مشکلات و ذهنیت خراب خودمان را به دیگران نسبت ندهیم. وقتی برخی از این دوستان روشنفکر جوان ما به اروپا  می روند، دچار شُک فرهنگی می شوند چون نمی توانند بفهمند قضیه از چه قرار است! می بینند بسیار از آدم ها حتی در دانشگاه هستند که اصولا  نمی دانند چرا باید فوکو بخوانند؟ چون هر کسی فوکو نمی خواند.و یا با او کاملا مخالف هستند. هرکس در حوزه ی خودش کار می کند و تنها با نظریه پردازان آن حوزه کار دارد. برای همین این دوستان جوان ما در سال های اخیر رفتند و محفل خصوصی خودشان را در جایی مثل پاریس ساختند تا همدیگر را از لحاط فکری  «شارژ»  کنند! می روند همان حرف هایی را که در اینجا می زدند در آنجاهم تکرار می کنند و طبیعی است که پس از مدتی  دچار افسردگی می شوند!

الان پژوهش هایی هم که دارد بیرون از محیط آکادمیک انجام می شود، غالبا از ماهیت علمی تبعیت نمی کنند و خودسری علمی را ترویج می کند.

به این دلیل ساده که اصولا ضرورتی در «علمی» بودن نمی بینند، یعنی در روش مند بودن، آن هم به بهانه های سیاسی سطحی نگرانه و عوام فریبانه. آسیب شناسی این مسئله  به بحث های خیلی گسترده تر از این نیاز دارد و به محیطی بسیار عقلانی و سالم تر و دورتر از اسنوبیسم ها و تازه به دوران رسیدگی های روشنفکرانه. روشنفکری ما و سیستم دانشگاهی ما احتیاج به آسیب شناسی گسترده و عمیق دارند. سیستم روشن فکری ما با ادعاهای  نه چندان معنا داری مثل  «حکومتی» نبودن روشنفکران و بر عکس «حکومتی» بودن دانشگاهیان، هیچ قاعده ای را رعایت نمی کند. برعکس سیستم دانشگاهی ما، نیز با بهانه «علمی» نبودن و«ژورنالیستی» بودن روشنفکران که باز معلوم نیست چه مبنایی دارند، خیال خودشان را راحت و صورت مسئله را پاک می کنند.

بهر حال، به نظر می رسد این داستان باید یک روز حل شود. تا جسارت برخورد با خود وجود نداشته باشد، ما به جایی نخواهیم رسید.

اخیرا نقدی برای یک مجله علمی  فرانسوی درباره کتابی نوشته ام که از گویاترین نمونه های ایران شناسی ایرانیان خارج از کشور درباره ایران است: ایرانیانی که برای ایرانیان دیگر می نویسند اما به زبان های غیر فارسی و تصورشان این است که به این ترتیب  جهانی شده اند.  این نکته را گفتم که  متوجه باشیم این روابط و مسائل  حتی وقتی ایرانیان از اینجا خارج می شوند و در دانشگاه های امریکایی و اروپایی هم جای می گیرند ادامه دارد. همان تنگ نظری ها، همان بی اخلاقی ها، همان  ادعاهای ملی گرایی و در عین حال عدم کمک به هیچ یک از ایرانیان دیگر جز با سوژه کردن آنها در کارهای تحقیقاتی شان. مشکل ما هم این است که اعلب نه می توانیم از کسی نامی ببریم نه می توانیم  انتقادی روشن و دقیق بنویسیم زیرا همیشه گروهی یا از روشنفکران یا از دانشگاهیان، یا از اهالی داخل یا از اهالی خارج ، آماده اند که آن را چماقی کنند بر سر دیگران بکوبند و برایشان اصلا مهم نیست که پی آمد میان و دراز مدت این روابط و این بی اخلاقی ها چیست. بسیاری از روشنفکران و دانشگاهیان ما دوست دارند هر کدام در توهم خود باقی بمانند، گروه اول در توهم جهانی شدن، چون این جایزه یا آن جایزه را برده اند و گروه دوم در توهم جهانی شدن، چون تعداد مقالات کذایی علمی پژوهشی شان بالا رفته است و هر دو بی خبر از جهان و از زمانه ای که در آن زندگی می کنند: سندروم توهم حهانی شدن 

بله، سندروم توهم در عالم هنر! خودمرکز پنداری هنری!

 سندروم یا نشانگانی از یک بیماری  توهم زا و شیفته گر که می توانید به جای جهانی شدن اسم این یا آن هنرمند برنده این یا آن جشنواره یا این یا آن دانشمند  این یا آن دانشگاه عالم را که به موفقیتی رسیده است را رویش بگذارید.

اوضاع هنر در ایران را چگونه می بینید؟ هنرِ ما حرف هایی برای گفتن دارد؟ یا هنوز در حال کپی کردن از آثار بزرگان گذشته است؟

به نظر من، نه این موفقیت های جشنواره ای ، نه موفقیت های دانشگاهی برای  دایاسپورای ایرانی، که بسیاری از کشورهای جهان سوم، ده برابر آن را شاهدند و از این سخنان بی ربط ما بر زبان نمی آورند، گویای چیزی نیست، و بیشتر یا نظام های  دستکاری سیاسی هستند، یا موفقیت های شخصی، یا روندهایی عادی که در پیشرفت علمی  نظام های دانشگاهی که این اتفاقات در آنها می افتد. اماهیچ کدام آنها نمی توانند روشی مناسب برای اندازه گیری  هنر و علم در ایران باشند. در اینجا متاسفانه نمی توان بسیاری از مسائل را که در بازار هنر و در بازار علم در سطح جهان جریان دارد و ما اغلب قربانی و بازیچه آنها هستیم با صراحت سخن گفت اما امیدواریم این فرصت روزی فراهم شود.

آخرین سوال: تصحیح این سیستم معیوب را در کجا باید پیگیری کرد؟ نقطه شروع کجاست؟

کار باید در سطح خرد شروع شود و کاری که من بارها کرده ام و باز هم می کنم. تصحیح چنین سیستم هایی به شکل کلان امکان پذیر نیست. این را فقط در مورد کشور های پیرامونی هم نمی گویند. امروزه این یک بحثی است که به طور جدی در کل دنیا مطرح است. رویکرد های کلان در تصحیح سیستم های اجتماعی با شکست رو به رو شده است. هم در شکل رادیکالش که انقلاب است و هم در شکل رفرمیستی اش که تلاش از طریق استفاده از قانون و قانون گرایی است. که هر دو با شکست رو به رو شده است. امروزه در غرب همین داستان است در شرق هم همین داستان.  در مقابل این بحثی که الان مطرح است اصولاً باید رو یکرد را عوض کرد. یعنی از سطح کلان باید آمد در سطح خرد. شما دنبال این نباشید که کل سینمای ایران را عوض کنید، شما دنبال این باشید که یک فیلم درست بسازید. شما دنبال این نباشید که کل سیستم مطبو عات ایران را سالم کنید، شما دنبال این باشید که خودتان به عنوان یک خبرنگار سالم باشید. این می تواند در چرخه های دراز مدت سیستم را تصحیح کند و اگر واقعاً انجام بگیرد این تاثیر گذاری می تواند پایدار باشد. سیستم های نهادهای کلان را باید وادار کرد از اینها تبعیت کنند. کاری که به نظر من در این سال ها انجمن های علمی کردند، که خودش یک مفهوم خرد است، به نظر من فوق العاده ارزشمندتر از کاری است که در دانشگاه کار شده است. اصلاً قابل مقایسه نیست. کاری که گروه های کوچک بدون حمایت کردند. کاری که خود ما الان انجام می دهیم.  سایت "انسان شناسی و فرهنگ" در طول هفت، هشت سال گذشته با بودجه ای در حد دو سه میلیون تومان در سال. آیا این تأثیرش بیشتر بوده است یا کارهایی که این یا آن فرهنگستان کرده است؟ که کتاب های لوکس نمی دانم این یا آن موسسه بزرگ  در آورده که همه اش برق و زرق است و آخر هم باید همه اش را بریزیم دور.

کارهای بزرگ و به نظر چشم گیر در هنر و فرهنگ، که با خرج و تبلیغات زیاد انجام می گیرد، که در سطح ملی و چه در سطح بین المللی اغلب در جهت معکوس  فرهنگ و هنر یک  پهنه  کار می کنند. فرهنگ باید از پایین و از حلقه های کوچک و ابتکارهای خرد و  از دل جامعه بجوشد و به تدریج در  رشدی منطقی گسترش یابد. وضعیت های دیگر دارای آسیب هایی جدی بوده و خواهند بود.

نمونه نخستین این گفتگو در شماره هشتم ماهنامه علمی، ترویجی کرسی، دی ماه 1392 منتشر شده است، نمونه حاضر نمونه نهایی است.

 

 

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ 
http://www.anthropology.ir/node/9132
 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

پنجمین همایش آموزش معماری - آذر93

مشاهده همه همايش های manager
سطح برگزاريملي
محورهاي همايش---------------
آسیب ها:

تعداد بیشمار مراکز آموزشی و عدم کنترل کیفیت آنها؛
ناهماهنگی محتوا و اهداف آموزشی در مراکز آموزش معماری در کشور؛
عدم صلاحیت بعضی از دانشجویان، فارغ التحصیلان، اساتید و مراکز آموزشی؛
افزایش بی رویه تعداد مراکز آموزش معماری، تعداد متقاضیان برای ورود به دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری؛
معضلات مربوط به ورود دانشجو به دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکتری؛
معضلات خروج دانشجو از دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکتری؛
کلیه موضوعات مربوط به برنامه آموزشی؛ فضای آموزشی؛ محتوای آموزشی؛ یادگیرنده؛ و یاددهنده.
در این بین می توان به چشم اندازهایی اشاره کرد که در حل مشکلات بالا مفید می باشند. تعدادی از این چشم اندازها به قرار زیر می باشند:

چشم اندازها:

توجه به معماری "خودی"؛ "درون زا"؛ "خوب"؛ "معقول"؛ "ایرانی-اسلامی"؛ ..
مدیریت برنامه ریزی سرزمینی و شناسایی نیازها و امکانات؛
فرهنگ سازی در جامعه در خصوص محیط زیست و طراحی آن؛...
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دانشکده معماری پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران
مهلت ارسال چكيده مقالات: 
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 15 شهریور 1393
تاريخ برگزاري همايش: 9 و 10 آذر 1393
سايت همايش: archedu.ut.ac.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 66972076
آدرس دبيرخانه: خیابان انقلاب اسلامی، دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکده معماری.
محل برگزاري: تهران
ایمیل: archedu@ut.ac.ir
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

ششمين كنفرانس ملي برنامه‌ريزي و مديريت شهري با تاكيد بر مولفه‌هاي شهر اسلامي - آبان 93

مشاهده همه همايش های upmc6@um.ac.ir
سطح برگزاريملي
محورهاي همايش------------------
1- شهر ايراني- اسلامي (محور ويژه):
ماهيت و چيستي شهر ايراني- اسلامي؛ معماري و شهرسازي اسلامي؛ نظام مديريتي در شهر ايراني- اسلامي؛ ويژگي‌ها و مؤلفه‌هاي شهر ايراني- اسلامي؛ آرمان شهر اسلامي (نظريه¬ها، مباني و ...)؛ جايگاه فقه پويا در تحقق شهر ايراني- اسلامي؛ مسائل و چالش‌هاي پيش روي شهرسازي و معماري ايراني- اسلامي؛ ضوابط و مقررات شهرسازي و معماري ايراني- اسلامي؛ سازمان فضايي و ساختار كالبدي شهر ايراني- اسلامي؛ نقش مسائل فرهنگي- سياسي و اقتصادي در ساخت شهر ايراني- اسلامي؛ نقش مديريت شهري در گسترش فرهنگ امر به معروف و نهي از منكر؛ ويژگي¬هاي شهر ايراني- اسلامي در نصوص و متون اصيل اسلامي؛ نقد و ارزيابي شهرسازي ايراني- اسلامي در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي؛ وقف و جايگاه آن در شهر ايراني- اسلامي؛ سبك زندگي اسلامي؛ جايگاه بازار در شهر اسلامي؛ فرهنگ شهروندي در شهر اسلامي؛ نقش مساجد در شهر اسلامي؛ عدالت اجتماعي در شهر اسلامي؛ خوانايي و جهت‌يابي در شهر ايراني- اسلامي؛ جايگاه محله در برنامه‌ريزي شهر ايراني- اسلامي؛ نمادها، نشانه‌ها و هويت شهر اسلامي؛ ورزش، جوانان، بانوان و شهر اسلامي؛ توسعه پايدار و شهر اسلامي؛ عدالت فضايي و حقوق شهروندي در شهر اسلامي؛ حريم و محدوده شهرها از ديدگاه مؤلفه‌هاي شهر اسلامي؛ فضاي مجازي و شهر اسلامي.
2- برنامه¬ريزي و مديريت شهري:
برنامه‌ريزي شهري بر مبناي تفكر سيستمي؛ برنامه‌ريزي استراتژيك؛ سناريونگاري و كاربرد آن در برنامه‌ريزي شهري؛ طرح‌هاي ساختاري- راهبردي؛ نقد و ارزيابي سياست‌ها و استراتژي‌هاي توسعه شهري؛ مفهوم شهر پايدار از منظر مديريت شهري اسلامي؛ حكمروايي خوب شهري؛ بررسي مشاركت و ايفاي نقش بخش غير دولتي در مديريت شهري؛ كاربري زمين و توسعه فضاي شهري؛ ارزيابي نقش و عملكرد شوراهاي اسلامي و شهرداري‌ها در مديريت شهري؛ ضرورت بازنگري در قوانين مديريت شهري؛ برنامه‌ريزي مسكن و گروه‌هاي درآمدي.

3- گردشگري مذهبي و زيارت:
زائر، مجاور و زيارت در شهر ايراني- اسلامي؛ رفاه زائر و گردشگري در شهرهاي اسلامي؛ تفريحات و نشاط شهروندي در شهرهاي مذهبي؛ آمايش اماكن متبركه در گردشگري مذهبي؛ گردشگري در شهر اسلامي و راهكارهاي نيل به وضعيت مطلوب؛ گردشگري مذهبي، فرصت‌ها و چالش‌ها؛ خدمات و تسهيلات گردشگري مذهبي؛ نقش حسينيه‌ها و تكايا در گردشگري؛ امنيت زائر در مناسبت‌هاي مذهبي؛ راهكارهاي غني‌سازي اوقات فراغت زائران؛ تنوع‌بخشي گردشگري در شهرهاي اسلامي؛ مديريت يكپارچه گردشگري مذهبي و زيارت؛ كاركردهاي زيارت و گردشگري مذهبي؛ بازارهاي هدف، گردشگري مذهبي و زيارت؛ فرهنگ ميزباني، تكريم زائر و گردشگري مذهبي؛ فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري در شهرهاي اسلامي؛ توسعه پايدار؛ زيارت و گردشگري مذهبي؛ زائر سراهاي ارزان قيمت؛ سوغات مشهد؛ زائر پياده.
4- حمل و نقل شهري:
مسائل و مشكلات حمل و نقل همگاني؛ برنامه‌ريزي حمل و نقل و شهرسازي؛ ايمني ترافيك و ريسك؛ حمل و نقل و توسعه پايدار؛ اقتصاد حمل و نقل؛ مديريت سيستم‌هاي حمل و نقل؛ آموزش و فرهنگ‌سازي ترافيك؛ نقش قوانين و مقررات در ترافيك و حمل و نقل شهري؛ نقش دولت در توسعه حمل و نقل عمومي؛ فناوري‌هاي نوين و حمل و نقل شهري؛ حمل و نقل پاك.
5- شهر و محيط طبيعي:
آلودگی هوا و چالش¬های مدیریت شهری در کلان¬شهرها؛ جزایر حرارتی کلان¬شهرها و چشم¬انداز آینده؛ پدیده‌های جوی حدی و برنامه‌ریزی و مدیریت شهری؛ هیدرولوژی، سیلاب و منابع آب شهری؛ اثرات ژئومورفیک گسترش کلان¬شهرها؛ برنامه‌ریزی و مدیریت شهری در محیط‌های ژئومورفیک؛ اکولوژیک متنوع ایران؛ مخاطرات تکتونیکی (زلزله و فرونشست زمين) و برنامه‌ریزی و مدیریت شهری؛ منابع محیطی و بحران‌های زیست‌محیطی گسترش شهرها؛ اسلام و محيط طبيعي شهر؛ ارزيابي اثرات زيست‌محيطي در پروژه‌هاي شهري.
6- مديريت بحران و امنيت شهري:
معنويت، اخلاق و امنيت شهري؛ شهر و پدافند غيرعامل؛ شهر امن و سالم؛ جرايم شهري؛ مديريت بحران‌هاي شهري؛ فضاي مجازي و امنيت شهري؛ بحران‌هاي شهري و امنيت؛ ملاحظات دفاعي- امنيتي در پروژه‌هاي شهري.
7- جامعه و فرهنگ شهري:
تأثيرات اجتماعي پروژه‌هاي شهري؛ هويت شهري؛ شهر اسلامي و خرده‌فرهنگ‌‌ها؛ بهزيستي اجتماعي؛ كجروي اجتماعي؛ سرمايه اجتماعي؛ انسجام اجتماعي؛ اجتماعات محلي؛ فرهنگ شهرنشيني؛ نيازهاي فرهنگي و سالمندان؛ حمايت‌هاي اجتماعي؛ ظرفيت‌هاي فرهنگي؛ جامعه و مسئوليت‌هاي اجتماعي؛ شهرنشيني و اوقات فراغت؛ شهرنشيني و نشاط؛ جمعيت و فرهنگ؛ سلامت اجتماعي و شهرنشيني؛ سلامت رواني و شهرنشيني؛ گفتمان‌سازي و فرهنگ در شهرهاي زيارتي؛ مراسم مذهبي و شهر اسلامي؛ معرفی نمونه‌های تاریخی مدیریت اسلامی شهرها.
8- اقتصاد شهري:
بازار کار و اشتغال در شهرها؛ بازار زمین و مسکن شهري؛ شهرداری‌ها و راهکارهای تأمین منابع مالی پایدار؛ جذب مشاركت‌هاي كلان اقتصادي (سرمايه‌گذاري خارجي و داخلي)؛ مشارکت شهروندان در برنامه‌های عمرانی؛ عدالت اجتماعی و فقر شهري؛ نقش اقتصاد غيررسمي در شهرها؛ اقتصاد مقاومتي در شهر اسلامي؛ مؤسسات مالي و اعتباري در شهر اسلامي.
9- معماري و شهرسازي:
معماري و هويت شهري؛ سيما و منظر شهري؛ طراحي شهري و كيفيت فضاهاي شهري (حظ بصري، سرزندگي و ...)؛ طراحي فضاهاي عمومي و اجتماعي شهرها؛ نمادها و المان‌هاي شهري؛ فضاهاي پياده‌محور- فضاهاي پياده‌مدار؛ سيماي جداره و مبادي ورودي شهرها؛ نقش معماري و طراحي شهري بر امنيت شهروندان.
10- بافت‌هاي فرسوده و حاشيه‌نشيني:
بازسازي و نوسازي بافت¬هاي فرسوده شهري؛ تجارب جهاني بهسازي و نوسازي بافت‌هاي فرسوده و ساماندهي سكونتگاه‌هاي غيررسمي؛ بررسي شيوه¬هاي تأمين منابع براي بهسازي و نوسازي بافت¬هاي فرسوده؛ بررسي ضرورت تشکيل دفاتر خدمات محله¬اي در نوسازي و بازسازي بافت¬هاي فرسوده شهري؛ بررسي و تبيين نقش دستگاه¬هاي مرتبط در بهسازي و نوسازي بافت¬هاي فرسوده؛ شيوه‌هاي مشاركت شهروندان در احياء بافت‌هاي فرسوده؛ توانمندسازي اجتماع‌محور در بافت‌هاي فرسوده و اسكان غيررسمي؛ فرصت‌ها و چالش‌هاي حاشيه‌نشيني؛ حاشيه‌نشيني، علت‌ها، پيامدها و راهبردها؛ راهكارهاي ساماندهي سكونتگاه‌هاي غيررسمي؛ ارزيابي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي سكونتگاه‌هاي غيررسمي؛ بافت‌هاي فرسوده و عدالت اجتماعي.
11- شهر هوشمند:
ابعاد شهر هوشمند؛ نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات در مديريت شهري؛ شهر مجازي و ارتباطات الكترونيكي؛ چالش‌هاي فضاي سايبري در مديريت شهري؛ كاربرد وب جي آي اس در برنامه‌ريزي و مديريت شهري؛ ميزان تحقق ايده شهر الكترونيك و چشم‌انداز آينده؛ مديريت هوشمند شهري؛ برنامه‌ريزي هوشمند شهري؛ تجارب و مصاديق شهر هوشمند.

12- مسائل ويژه كلان‌شهر مشهد
مشهد و شاخص‌هاي شهر اسلامي؛ امنيت شهري و چالش‌هاي آن در كلان‌شهر مشهد؛ كلان‌شهر مشهد و برنامه‌ريزي راهبردي؛ نقش آستان قدس رضوي در توسعه و مديريت شهر مشهد؛ زائر و فرهنگ ميزباني در شهر مشهد؛ زيباسازي و مبلمان شهر مشهد؛ مشهد و توسعه پايدار؛ عناصر هويتي شهر مشهد؛ چالش‌هاي سياسي- امنيتي فرا‌روي كلان‌شهر مشهد؛ مشهد و معضل حاشيه‌نشيني؛ اقتصاد سياسي شهر مشهد؛ ميزان تحقق شهرسازي و معماري ايراني- اسلامي در مشهد؛ نقش مالكيت‌ها در توسعه شهري مشهد؛ نقد و ارزيابي طرح‌هاي توسعه شهري در كلان‌شهر مشهد؛ پيامدهاي زيست‌محيطي توسعه شهر مشهد؛ موقعيت ژئوپليتيك و جايگاه فرامنطقه‌اي كلان‌شهر مشهد و چالش‌هاي آن؛ منابع محيطي مورد نياز توسعه شهر مشهد؛ مديريت منابع آب و چشم‌انداز آينده در شهر مشهد؛ كمربند و فضاي سبز در مشهد؛ چشم‌انداز توسعه كالبدي شهر مشهد با توجه به متغيرهاي محيط طبيعي؛ تحليل مكاني- زماني آسايش اقليمي در كلان‌شهر مشهد.
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: شوراي اسلامي شهر، دانشگاه فردوسي مشهد، شهرداري و مركز پژوهش‌هاي شوراي اسلامي شهر مشهد
----------------------
تحت حمایت اطلاع رسانی وب سایت ایران کنفرانس

مهلت ارسال چكيده مقالات: 
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 15 مرداد 1393
تاريخ برگزاري همايش: 21 و 22 آبان ماه 93
سايت همايش: upmc6.um.ac.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 0511-6006408
آدرس دبيرخانه: مشهد-نبش معلم يك- ساختمان السيت-طبقه چهارم-مركز پژوهش‌هاي شوراي اسلامي شهر مشهد
محل برگزاري: مشهد مقدس
ایمیل: upmc6@um.ac.ir
ششمين كنفرانس ملي برنامه‌ريزي و مديريت شهري با تاكيد بر مولفه‌هاي شهر اسلامي - آبان 93

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

فراخوان اولین کنگره بین المللی افق های جدید در معماری و شهرسازی - دی 93

مشاهده همه همايش های info@hiapcongress.ir
سطح برگزاريبين المللي
محورهاي همايش------------------
1- معماری و شهرسازی ایرانی اسلامی
2- هوش مصنوعی و روش های نوین طراحی
3- انرژی، معماری و شهرسازی پایدار
4- مدیریت و برنامه ریزی
5- معماری منظر و هنرهای محیطی
6- معماری، شهرسازی و گردشگری
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه UCLA آمریکا، شهرداری تهران، شهرداری مشهد و...

-------------------
تحت حمایت اطلاع رسانی وب سایت ایران کنفرانس
مهلت ارسال چكيده مقالات: 20 مرداد 1393
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 1 مهر 1393
تاريخ برگزاري همايش: 17 و 18 دی 1393
سايت همايش: www.hiap.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 82883763 
آدرس دبيرخانه: تهران ، بزرگراه جلال آل احمد ، پل نصر ، دانشگاه تربیت مدرس ، دانشکده هنر و معماری ، اتاق 225
محل برگزاري: دانشگاه تربیت مدرس و برج میلاد
ایمیل: info@hiapcongress.ir
فراخوان اولین کنگره بین المللی افق های جدید در معماری و شهرسازی - دی 93

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

قرار گیری نام همایش در لیست همایش های معتبر کشور
احتراماً پس از پیگیری های انجام شده نام همایش در لیست معرفی همایش های معتبر مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی (SID) قرار گرفت.
  نمایه و انتشار مقالات همایش در پایگاه معتبر CIVILICA
احتراماً به اطلاع تمام عزیزان میر ساند با مذاکره و عقد قرار داد مقالات پذیرش شده در همایش در مرکز معتبر علمی CIVILICA (ناشر تخصصی کنفرانس های کشور) نمایه خواهد شد.
  هزینه های ثبت نام
نویسندگان عزیز

برای مشاهده هزینه های ثبت نام به بخش راهنمای ثبت نام و نگارش مقالات مراجعه فرمایید.
  چاپ مقالات در مجلات معتبر

با توجه به هماهنگی های صورت پذیرفته امکان چاپ مقالات در مجلات معتبر  فراهم گردیده است.
درخواست چاپ مقالات برای چاپ در مجلات ISI و ISC پس از اعلام پذیرش مقالات فراهم خواهد گردید. نام و مشخصات مجلات اعلام خواهد گردید.
همایش ملی در سه محور فنی و مهندسی ، علوم کشاورزی و علوم پایه

در گرایشهای برق قدرت ، برق الکترونیک و مخابرات ، رباتیک و مکاترونیک ، مکانیک جامدات ، دینامیک ارتعاشات و کنترل ، مکانیک سیالات ، ترمودینامیک و انتقال حرارت ، انرژی و محیط زیست ، طراحی و ساخت ، مهندسی کامپیوتر و هوش مصنوعی ، متالوژی و سرامیک ، صنایع غذایی و صنایع تبدیلی ، اصلاح نباتات بیوتکنولوژی و مهندسی ژنتیک ، مکانیزاسیون و مکانیک ماشین های کشاورزی ،ترویج و مدیریت کشاورزی، زراعت و آب و خاک ، دامپروری و علوم محیط زیست ، باغبانی و گیاه پزشکی ، ریاضی کاربردی ، فیزیک کاربردی ، شیمی کاربردی ، زیست شناسی گیاهی ، کاربرد نانو تکنولوژی در علوم مهندسی و پایه و سایر موضوعات کاربردی برگزار خواهد شد.
استادان فرهیخته، پژوهشگران ارجمند و دانشجویان گرامی

خدای سبحان را سپاسگزاریم و سر به آستان پرمهرش می ساییم که توفیق داد تا میزبان شما فرهیختگان، نخبگان و فرزانگان باشیم، عزیزانی که با تلاش شبانه روزی و دستیابی به آخرین یافته های علمی روز می کوشید تا نیازهای جامعه بشری را برطرف نمایید.
همایش ملی الکترونیکی دستاوردهای نوین در علوم مهندسی و پایه فرصتی است تا دستاوردها و نگاه کارشناسی و تعاملات علمی که از ضروریات پیشرفت حیات بشری می باشد باشیم، امید است این رویداد علمی امکان تبادل آخرین دستاوردهای مرتبط و عجین شده با علوم مهندسی را به منظور بررسی عمیق چالشهای پیش رو این عرصه را فراهم آورده و با بهره گیری از نتایج آن، برنامه ریزی لازم و کافی در جهت تکامل و توسعه صنعت و علم کشور اسلامیمان می باشد، انجام پذیرد. شرکت وبه چالش کشیده شدن نظرات و نتایج یافته های نوین در این مقوله ها نوید آینده ای درخشان برای تمامی جوامع بشری خواهد بود.ما مشتاقانه منتظر در یافت یافته ها و نظرات تمامی شما عزیزان می باشیم.
 
  ارائه گواهی بین المللی Euro Science Certificate از کشور انگلستان
به منظور ارج نهادن به اعتماد پژوهشگران و شرکت کنندگان عزیز ، دبیرخانه کنفرانس اقدام به تهیه و ارسالگواهینامه بین المللی Euro Science Certificate توسط انتشارات Science Explorer Publications از کشور انگلستان خواهد نمود. یادآور می شود گواهی فوق به تایید بیش از 300 استاد از کشورهای مختلف رسیده است.
  نحوه برگزاری و شرکت در کنفرانس
با توجه به تلاش همایش در پوشش حداکثری جامعه علمی، برگزاری الکترونیکی کنفرانس در دستور کار قرار گرفت تا پژوهشگران عزیز فارغ از هر گونه دغدغه زمانی و مسافتی و صرفه جویی در وقت و هزینه اقدام به شرکت در کنفرانس و تبادل یافته های خود کنند .لذا برای شرکت در کنفرانس الکترونیکی نیاز به حضور فیزیکی افراد نمی باشد.
مهلت ارسال اصل مقالات: پانزدهم خرداد ماه 1393
اعلام نتایج داوری مقالات: بیست خرداد ماه 1393
مهلت ثبت نام در همایش: بیست تیر ماه 1393
برگزاری همایش: نهم مرداد ماه 1393 
  دبیرخانه همایش
پست الکترونیکی دبیرخانه همایش:  info@aebsconf.ir
تماس با دبیر اجرایی: pirihamed@ymail.com,09354238864

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

زمان تحویل: 93/1/20 ساعت 10-8:30 صبح

محل تحویل: کلاس 307 عباسپور

موارد خواسته شده:

1) «خلاصه» تحلیل های شهری و اهداف طرح

2) معرفی طرح در مقیاس کلان (مانند حجم گذاری توده و فضا، دسترسی ها و کاربری ها

3) معرفی طرح در مقیاس میانی شامل طرحهای معماری مقیاس 1:200 تا 1:50 و مصالح ... 

4) معرفی طرح در مقیاس خرد (جزییات معماری با توجه به نوع طراحی)

5) شیوه ارائه بسته به نوع طرح در جهت معرفی مفید و موجز طرح و با تاکید بر نشان دادن اهداف تحقق یافته طراحی

6) همه طرحها در صفحات 100*70 سانتیمتری (عمودی) و در حداکثر سه صفحه 

7) کلیه کارهای انجام شده شامل اسکیس ها و تحلیل های شهری در طول نیمسال تحصیلی (به صورت چاپی یا ارایه رایانه ای)

8) کلیه نقشه های دو بعدی دارای مقیاس «استاندارد» باشند (مثلا 1:300 نباشد) 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


مشاهده همه همايش های sajad_oerp2010@yahoo.com
سطح برگزاريملي
محورهاي همايش------------------
مهندسی معماری و توسعه پایدار:
معماری و هویت شهری
معماری پایدار
روش ها و فناوری های نو در در معماری
انرژی های نو در معماری
سبک شناسی معماری
معماری خیابانی
تاثیر تحولات تکنولوژیکی در معماری
گرافیک شهری
مفهوم شناسی معماری و شهر سازی معاصر
معماري پايدار و ساختمان‌هاي هوشمند
معماري ، تغيير اقليم و چگونگي مصرف انرژي
نمودهای معماری سنتی و اسلامی در معماری و شهرسازی منطقه
الگوهای معماری بومی
معماری منظر
بوم شناسی
زیبایی شناسی در معماری
سایر ایده های نوین با معماری شهری
مهندسی عمران و توسعه پایدار:
تكنولوژي بتن
ژئوتکنیک و معدن
محیط زیست
راه و ترابری
مدیریت ساخت و اجرا
هیدرولیک ، منابع آب
نقشه برداري
فناوري نوين در مواد و مصالح ساختماني
رایانه و هوش مصنوعی در مهندسی عمران
كاربرد زمين شناسي مهندسي در عمران
کاربرد ژئوفیزیک در سد سازی
سيستم هاي GISبا تاكيد بر كاربرد آنها در مهندسي عمران
مهندسي تخريب در صنعت ساختمان
مباني و اصول مهندسي تخريب،مديريت و نظارت تخريب
فناوري نوين در صنعتي سازي ساختمان

مهندسی محیط زیست و توسعه پایدار:
مدیریت محیط زیست و توسعه پایدار شهرها
ارزیابی اثرات زیست محیطی و مهندسی محیط زیست در شهرها
فضای سبز و محیط زیست شهری
شهرنشینی و اثرات زیست محیطی آن
مسائل محیط زیست کلان شهرها
اثرات زیست محیطی طرح های عمرانی و شهرسازی درشهرها
کاربرد فناوری های نوین در پایش و حذف آلاینده های محیط زیست
اكولوژي شهري و شهر سبز
شهرها و سیستم مدیریت محیط زیست
توسعه صنعتی و راهکارهای کاهش اثرات آن ها
اثرات و روش های تجزیه و تحلیل اثرات زیست محیطی پروژه ها در شهرها
همخواني اكولوژيكي و هماهنگي توسعه با محيط زيست
مکانیسم های توسعه پاک
اصول مهندسی و کنترل آلاینده های محیط زیست در شهرها
ايمني ، بهداشت و محيط زيست شهری
مدیریت پسماند در شهرها
فاضلاب شهری و تصفیه 
طراحی شهری، بهسازی منظر و محیط زیست
حمل و نقل شهری، اثرات و راهکارهای مجیط زیستی آن
سایرایده های نوین با محیط زیست شهری
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: ارزیابان محیط زیست هگمتانه

---------------------
تحت حمایت اطلاع رسانی وب سایت ایران کنفرانس

مهلت ارسال چكيده مقالات: مقالات به صورت کامل دریافت میگردد
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 12اردیبهشت1993
تاريخ برگزاري همايش: 1خرداد1393
سايت همايش: architecture.bonyadhamayesh.ir/fa/
تلفن تماس دبيرخانه: 02124521802 -09182157965 -09182215198
آدرس دبيرخانه: همدان،خیابان پاستور،برج پاستور،طبقه پنجم
محل برگزاري: همدان 
اولین همایش معماری،عمران ومحیط زیست شهری - خرداد 93
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

AA Tehran Visiting School همایش معماری با حضور "پروفسور آخیم منگز" را در تهران برگزار می کند
AA Tehran Visiting School همایش معماری با حضور "پروفسور آخیم منگز" را در تهران برگزار می کند.
AA Tehran Visiting School همایش معماری با حضور


به گزارش معماری نیوز، AA Tehran Visiting School همایش معماری با حضور "پروفسور آخیم منگز" را در تهران برگزار می کند.
پروفسور آخیم منگزمتولد ۱۹۷۵، معمار و پروفسور، مدیر و موسس بخش طراحی محاسباتی دانشگاه اشتوتگارت است .

در کنار فعالیت در این دانشگاه ، منگز در حال حاضر استاد میهمان مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه هاروارد و همچنین دوره کارشناسی ارشد تکنولوژی نوین و طراحی مدرسه معماری AA می باشد. 

او بعد از اتمام دیپلم درمدرسه AA، توانست مدرک افتخاری کارشناسی ارشد این مدرسه را اخذ کند، سپس بین سالهای ۲۰۰۲تا ۲۰۰۹ به عنوان استاد کارشناسی ارشد تکنولوژی نوین و طراحی (EMTECH) و همچنین دیپلم مدرسه معماری AA در لندن مشغول به تدریس شد . 

همزمان بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ به تدریس تولید و مصالح سازی فرم در دانشگاه هنروطراحی " اچ.اف.جی اوفن باخ"  (HFG OFFEN BACK) پرداخت ودرکنارآن به عنوان استاد میهمان در دانشگاه هایی در اروپا و امریکا نیز فعالیت کرده است .

فعالیت های دفتر آخیم و تحقیقات وی متمرکز بر توسعه روند بنیادین طراحی در تقاطع با محاسبات طراحی مورفولژریکی، مهندسی بایومیمتیک ( Biomimetic : الگو گرفته از طبیعت ) و تولید همراهی شده با محاسبات کامپیوتری است. در نتیجه این تحقیقات و فعالیت ها، محیط ساخته شده ای عملگرا پدید می آید که دراجزای خود قابل کنترل است .

کارهای منگز برپایه یک رویکرد میان رشته ای و با همکاری مهندسین سازه و کامپیوتر، متخصصین مصالح و زیست شناسی همراه است.

آخیم منگز تاکنون چندین کتاب درباره موضوعات مورد تحقیقش منتشر کرده است وهمچنین چندین مقاله و یادداشت علمی نوشته است. پروژه ها، طراحی ها و تحقیقات وی جوایز بین المللی فراوانی به دست آورده اند. 

همچنین آثار وی در چندین مجموعه در موزه های مشهور جهان از جمله مجموعه کنونی مرکز پومپیدو در پاریس، به نمایش درآورده اند.

آخیم منگزعضو چندین مجمع ارزیابی بین المللی تحقیقات و چندین هیات علمی نشریات و کنفران های پیشروی جهانی است . [اینجا]

علاقمندان برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره تلفن ۸۸۰۴۸۸۲۰-۰۲۱ تماس حاصل نمایند.
کلمات کلیدی : AA، AA Tehran Visiting School ،همایش معماری ، آخیم منگز،تهران
 
 
http://memarinews.com/vdcdsx0x.yt0z56a22y.html
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

نیاد مسکن انقلاب اسلامی در نظر دارد اولین همایش ملی «توسعه پایدار کالبدی - فضایی روستایی» را با همکاری استانداری اردبیل، در دوم و سوم تیرماه سال 1393 برگزار نماید.
 اهداف این همایش عبارتند از : کمک به تحقق اهداف برنامه پنجم توسعه کشور، شناخت علمی و عملی اصلاح کالبدی – فضایی روستاها، شناسایی رویکردهای یکپارچه در زمینه برنامه ریزی توسعه پایدار مکانی – فضایی روستاها، کمک به تسهیل جریان تهیه و اجرای طرح های توسعه و عمران روستایی و کمک به شناسایی و تعدیل محدودیت های مدیریت روستایی در کشور.همایش مذکور در قالب 3 محور اصلی «مسکن و بهسازی روستایی»، «ابعاد مکانی – فضایی توسعه پایدار»  و «حکمروایی محلی » و 14 محور فرعی تعریف شده است. بدین وسیله از کلیه صاحبنظران، اساتید، دانشجویان و سایر علاقمندان دعوت می شود با شرکت در همایش و ارائه مقالات ما را در برگزاری هر چه بهتر این همایش یاری رسانند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

http://mellatonline.ir/news/news.cfm?id=5187&title=%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF.-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D9%88%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
عصر پنجشنبه ساعت 2 عصر که قصد استراحت نیمروزی را داشتم هرچه کردن نتوانستم با صدای پتک بر آهن کوبیدن در اسکلت در حال ساخت برج 16 طبقه ای که روبروی مجتمع مسکونی ما در حال ساخت است استراحت کنم. چرا که هر ضربه انگار زخمه ای بر سازی بزرگ بود که پژواک آن چند ثانیه در گوش می ماند. خوشبختانه تلفن کارگاه ساختمانی را داشتم و تماس گرفتم و پرسیدم که نمی شود این پتک ها را 4 عصر به بعد بکوبید. کسی که تلفن را جواب داد گفت الان رسیدگی می کنم. نیمساعتی گذست و صدای پتک قطع نشد و دوباره تماس گرفتم و جواب شنیدم که مهندس گفته کارگاه ساختمانی است دیگر، سر و صدا دارد! با این جواب تصمیم گرفتم بجای استراحت چند خطی در باره این موضوع بنویسم.
شهر را تبدیل به کارگاه ساختمانی نموده اند. چه کسی مسوول است؟

کیانوش سوزنچی

استادیار دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس

 

امروزه کمتر کوچه و خیابانی در مناطق شمالی شهر تهران وجود دارد که حداقل یک کارگاه ساختمانی در آن وجود نداشته باشد.
برای انکه معنی کارگاه ساختمانی روشن شود بهتر است آنرا تعریف کنم:
کارگاه ساختمانی وقتی شروع به کار می کند که شخصی صاحب سرمایه که عموما در همان کوچه زندگی نمی کند. ملکی را خریداری کرده و با استفاده از ضعف قانون و ضعف مجری مجوز ساخت یک برج بیشتر از 8 طبقه را در کوچه 8 تا 12 متری اخذ نموده است.
چون منطقه بر روی بستر سنگی واقع است ابتدا با گود برداری آغاز می شود.
چرا؟ چون 8 الی 12 طبقه مسکونی حداقل سه الی چهار طبقه پارکینگ می خواهد. بنابر این دستگاههای حفاری در روز آغاز به کار می کند و صدای مته حفاری در روز به گوش می رسد. حتما چند شیفت هم کار می کنند تا زودتر تمام شوند یعنی بندگان خدا فرصت استراحت هم ندارند!. بقیه ساکنین منطقه هم که بهتر است تحمل کنند تا زودتر تمام شود.
شاید فکر میکنند اشکالی ندارند شب استراحت می کنند.
ولی شب که می شود تازه کامیونها از راه می رسند تا آنچه را در طول روز کنده شده تخلیه کنند. آخر آنها در روز مجوز تردد در شهر راندارند. چرا؟ چون با همین وضعیت تردد فقط ماشینهای سواری، ترافیک را نمی توان کنترل کرد. وای به حال اینکه این کامیونها روز هم در شهر تردد کنند!
تا بحال صدای خالی شدن یکباره سنگ و خاک را از بیل مکانیکی به داخل یک کامیون خالی شنیده اید؟ حتما تجربه کنید چون کم از انفجار و ترقه در کردن شب چهارشنبه سوری ندارد. فقط فرق آن این است که یک شب در سال نیست بلکه بسته به اندازه ملک و حجم گود برداری یک ماه تا یکسال ممکن است به طول انجامد. باور نمی کنیدکه یکسال باشد؟ اگر یک ملک 2000 متری که ارتفاع آن 10متر از سطح خیابان است را خواهید سی متر پایین تر از سطح خیابان ببرید و بیشترش هم سنگ باشد شاید بیشتر هم بطول انجامد.
پس از اتمام گود برداری، مرحله بعد پی ریزی و اغاز ساخت اسکلت ساختمان است. دعا کنید که مهندس سازه اسکلت را بتنی طراحی کرده باشد چون مشکل شما فقط با کامیونهای حمل بتن و تریلی های حمل میلگرد در شب است. ولی اگر اسکلت فلزی باشد که دیگر هیچ. چون از آوردن، خالی کردن و نصب کردن آن، همگی مثل ساز بزرگی همواره صدای زنگدار ضربه های آهنی را برای شما می نوازند. در شب تیرآهن می اورند و خالی میکنند و در روز جرثقیل آنها را بالا می برد و با پتک جای می اندازند. آخر چاره ای ندارند کارگاه ساختمانی است دیگر، سر و صدا دارد، باید زودتر تمام کنند. سرمایه ها خوابیده اند! چرخ اقتصاد مملکت را نمی توان نگه داشت! وقتی تلاش در جهت امر متعالی گذراندن چرخ اقتصاد باشد، (البته چرخ اقتصاد چه کسی را فعلا کاری نداریم!) این توفیقی است که دیگر شهروندان نیز حداقل با تحمل مشکلات و سرو صداهای آن به این امر کمک کنند! البته همیشه اینطور نبوده. قدیمی ها می گویند در گذشته حتی آن دستفروشهایی که اجناس خود را در کوچه ها جار می زدند و برای لقمه ای حلال گلوی خود را خراش می دادند رعایت زمان استراحت مردم کوچه را می کردند، زیرا که کسب رزق خدا داد را در گرو رضایت خلق می دانستند تا ضمن رضایت حق حداقل خریداری داشته باشند. البته اگر یکی هم رعایت نمی کرد صاحبخانه ای که استراحت نیمروزش را صدای نکره دستفروش وقت نشناس آشفته کرده بود بیرون می آمد و او را ادب می نمود.
امروزه که زمانه عوض شده. دیگر کارگاه ساختمانی است، سر و صدا دارد. تازه ملک شخصی هم است. حق هم دارند. تا هر جا که پولشان برسد ارتفاع ساختمان را هم بالا می برند. خانه های پشتی هم برای همیشه سایه شد به آنها ربطی ندارد. در ملک خود برج بنا نموده اند. کسی هم که متولی این مسائل نیست. اگر تخلفی بخواهد بکند پیشاپیش پول جریمه اش را می دهد و خلافش را می کند. مثل اینکه شما بروی با پلیس سر چهار راه هماهنگ کنی که من پیشاپیش پول جریمه رد شدن از چراغ قرمز را می دهم شما دیگر با من کاری نداشته باش!؟ بقیه هم [...]
بگذریم. پس از آنکه ماهها به صدای پتک برآهن و تخلیه تیر آهن و بقیه این موسیقی کارگاهی بالاجبار گوش سپردید و متاسفانه عادت هم نکردید (به خاطر اینکه رعایت ریتم و اصول موسیقیایی را نمی نمایند و نمی شود به آن عادت کرد!)، حالا به قول معماران سفت کاری تمام می شود و نازک کاری شروع می شود. اگر نما مرمر باشد که صدای گوشنواز جیغ سنگ برش را همواره استماع خواهید کرد و گرد سنگ مشام و خانه شما را پر خواهد کرد، در سایر موارد فقط باید پرده هایتان همیشه کشیده باشد چون کارگران در چند متر آنطرف تر از پنجره شما در حال کار و بعضی وقتها مشاهده منزل شما هستند! راستی مواظب باشید که برنامه بود و نبود منزلتان را لو ندهید شاید یکی خبر دار شد و از فرصت نبود شما استفاده کرد.
بالاخره این هم تمام می شود و کم کم کارگاه را جمع می کنند یک آپارتما ن، نه ببخشید یک برج! شیک در کوچه شما خودنمایی می کند. البته خوشبختانه این برج ساکن چندانی ندارد و فقط واحد های آن خرید و فروش می شود وگرنه اگر همه واحد ها ساکن داشتند آنگاه مصیبت دائمی ترافیک و جای پارک و مهمانان شبهای میهمانی و...
تازه شما داشتید عادت می کردید، که متوجه می شوید مالک بغل دستی هم می خواهد ساختمان خود را تبدیل به احسن کند و دارد یک کارگاه ساختمانی بر پا می کند. روز از نو روزی از نو!!!
بروید خدا را شکر کنید که کوچه شما یکی یکی اینکار را انجام می دهند وگرنه اگر دوتایی باهم می خواستند این کارها را بکنند که دعواهای جابجایی کامیونها و تریلی ها و امثالهم هم به آنها اضافه می شد.
البته همه اینها یک زمانی تمام می شود. مثل عمر آدمها و فرصت خوب زندگی کردن آنها که بالاخره تمام می شود. آن هم زمانی است که در کوچه شما همه ملک ها تبدیل به اپارتمان شده اند و سقف ساخت و ساز (البته اگر هم سقفی داشته باشد) پر شود. و البته شما هنوز هم در خانه قبلی خود ساکن باشید و از این همه استرس و دردسر کارتان به بیمارستان و آرامستان نیافتاده باشد.
البته انشالله که نه مریض در خانه داشته باشیدو نه بزرگان شما که در کهنسالی به سر می برند و نیاز به آرامش دارند در این کوچه ها زندگی کنند.
به نظر شما این داستان چند شخصیت غایب نداشت؟
بله ماموران برق و گاز و تلفن و انشعاب فاضلاب هم اضافه کنید که برای جوابگویی به تراکم ایجاد شده باید تاسیسات را تغییر دهند. البته ظاهرا کنترل و نظارت بر این ساخت و سازها هم بر عهده شهرداری است!
به نظر شما کسی به فکر زندگی کردن هست؟ آدمهای این شهر کی می توانند در آرامش در منزل مسکونی خود زندگی کنند. چرا کسی در این گیر و دار، غیر خود و سود خود، دیگران را هم آدمی حساب نمی کند؟ مگر آنهایی که برج می سازند و کارگاه علم می کنند و سر و صدا و مزاحمت دائم ایجاد می کنند خود در جایی دیگر آرامش ندارند؟ چرا سنت رعایت حقوق دیگران رخت بر بسته است.
فرموده حضرت فاطمه (س) که اول همسایه بعد خانه (الجار ثم الدار1)، از آموخته های زمان کودکی ما بوده است. قدیمی ها بر اساس همین آموزه ها رعایت همسایه را از اولویت ها بر می شمردند و موجب خوشنودی خداوند متعال می دانستند. شاید مذهب اینان با ما فرق می کند یا تربیت خانوادگیشان متفاوت است. شاید هم این حرفها امروزه تفسیر جدیدی یافته است. این سی ساله اخیر چه شده است که رعایت دیگران اعتبار خود را از دست داده است؟
با این داستان آنکسی که دائم برج می سازد یعنی دائم در حال آزار مردم است. و آنکس که دائم مایه آزار مردمان را فراهم می آورد آیا امیدی به لطف خداوند دارد؟ البته اگر خود را بنده خدا بداند!
خدا را بر آن بنده بخشایش است                        که خلق از وجودش در آسایش است
آیا بنایی که با آزار دائم مردمان خشت خشت آن بنا شده عاقبت خوبی دارد؟ یا حداقل آنهایی که در این آزار شریک بوده اند آیا برای آنها نتیجه خیری خواهد داد. اعتقادات ما و تجربه گذشتگان ما می گوید: نه.
از سوی دیگر، این همه بنای مسکونی و تجاری نیاز به آب و برق و گاز ندارند؟ آب شرب که همین الان هم کفاف مصرف را نمی دهد. گاز که زمستان فشارش کم می شود و پمپ های گاز را تعطیل می کنند. ظرفیت شبکه فاضلابی را هم که دارند می سازند بر اساس طرح شهری و تراکم ده سال قبل محاسبه شده است؟ تازه اگر خدای نکرده زلزله بیاید از کدام راه می خواهند کمک برسانند؟ نه! بهتر بگویم از کدام راه می توانند فرار کنند؟ آیا همه این گفته ها مصداقی از ضایع کردن حق زندگی مردم در این شهر نیست؟
چه کسی مسئول است؟؟؟
آنهایی که مسوول هستند آیا فکر نمیکنند که بالاخره زمانی باید پاسخ گو باشند؟!...


والسلام من التبع الهدی
8 اسفند 1392

 

  1. قال موسى بن‏ جعفر (علیه السلام): کانت فاطمة (سلام الله علیها) اذا دعت تدعوا للمؤمنین و المؤمنات و لا تدعوا لنفسها فقیل لها یا بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) انک تدعین للناس و لا تدعین لنفسک فقالت: الجار ثم الدار. {علل الشرایع، ج 1:216. } حضرت موسى بن‏ جعفر از پدرانش نقل مى‏کند: هرگاه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دعا مى‏کرد، براى زنان و مردان مؤمن دعا مى‏کرد و براى خود دعا نمى‏کرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مى‏کنید، اما براى خودتان دعا نمى‏کنید؟ فرمود: اول همسایه آنگاه خانه.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

به اطلاع دانشجویان گرامی می رساند کلاس طرح روز چهارشنبه 92/12/21  همچنین کلاس سمینار (ساعت 18:30-17) برگزار می گردد ولی کلاس های روز پنج شنبه 92/12/22 اینجانب تشکیل نمی شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


 
 
 


1- روان‌شناسی چیست؟ 
بسیاری از مردم تصوّر درستی از این که روان‌شناسی چیست و چه زمینه‌هایی را دربر می‌گیرد ندارند. 
اطلاعات بعضاً نادقیق و نادرست رسانه‌ها نیز بر این ابهام می‌افزاید. در این مقاله، سعی بر این است که به زبان ساده، اطلاعات دقیقی در مورد روان‌شناسی و رشته‌های مختلف آن به خواننده ارائه گردد.

روزهای اولیه 
علم روان‌شناسی برآمده از فلسفه و زیست‌شناسی است که مباحثات مربوط به آنها به دوره  متفکران یونان قدیم نظیر ارسطو و سقراط باز می‌گردد. امّا رشته  روان‌شناسی به عنوان یک رشته  مستقل، هنگامی متولد شد که ویلهلم ووندت، نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی را در شهر لایپزیک آلمان تأسیس کرد. پژوهش‌های ووندت، مکتب فکری «ساخت‌گرایی» را پایه‌ریزی کرد که به تشریح ساختارهای تشکیل دهنده  ذهن انسان می‌پردازد. این دیدگاه کاملاً بر تحلیل احساسات از طریق استفاده از درون‌نگری متکی است. ووندت اعتقاد داشت که هر فردی که آموزش مناسبی دیده باشد قادر خواهد بود که به طور دقیق فرایند‌های ذهنی خود به هنگام تفکر و احساسات را تعریف کند.

روان‌شناسی امروز
امروز روان‌شناسان بیشتر ترجیح می‌دهند که از روش‌های علمی عینی‌تری برای درک، تشریح و پیش‌بینی رفتارهای انسانی استفاده کنند. 
روان‌شناسی بر دو حوزه  عمده تمرکز دارد: روان‌شناسی علمی و روان‌شناسی کاربردی. روان‌شناسی علمی به نوبه  خود بر روی مطالعه  موضوعات مختلف روان‌شناسی از جمله روان‌شناسی شخصیت، روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی رشد تمرکز دارد. روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به پژوهش‌های پایه‌ای به منظور توسعه  دانش نظری می‌پردازند. 

تمرکز روان‌شناسی کاربردی بر روی استفاده از اصول مختلف روان‌شناختی برای حل مسائل دنیای واقعی است. روان‌شناسی قانونی، روان‌شناسی محیط کار و روان‌شناسی صنعتی- سازمانی، نمونه‌هایی از مباحث روان‌شناسی کاربردی هستند. پژوهشگران این حوزه، به انجام پژوهش‌های کاربردی با هدف حل مشکلات روزمره می‌پردازند. بسیاری دیگر از روان‌شناسان نیز به عنوان درمانگر به مردم در غلبه بر اختلالات ذهنی، رفتاری و عاطفی‌شان کمک می‌کنند.

2- رشته‌های مختلف روان‌شناسی 
روان‌شناسی رشته  نسبتاً جدیدی است که هنوز مراحل تکاملی را می‌گذراند. با وجودی که انجمن روان‌شناسی امریکا تا کنون 53 زمینه  مختلف روان‌شناسی را شناسایی کرده است امّا به دلیل تنوع رفتارهای انسانی، زمینه‌های تازه به طور مستمر در حال پدید آمدن هستند. 

همان‌گونه که پیشتر گفته شد، روان‌شناسی را می‌توان به طور کلّی به دو بخش پژوهشی (جهت افزایش دانش‌پایه) و کاربردی (جهت به کار بستن دانش در حل مسائل دنیای واقعی ) تقسیم کرد. 
به دلیل آن که روان‌شناسی با موضوعات دیگری از قبیل زیست‌شناسی، فلسفه، انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی نیز ارتباط دارد، شاخه‌های جدید پژوهشی و کاربردی به طور مستمر در حال شکل‌گیری است. 

برخی از رشته‌های روان‌شناسی هم اکنون کاملاً جا افتاده‌اند و بسیاری از دانشگاه‌ها به ارائه دوره‌های آموزشی و مدرک دانشگاهی در آنها می‌پردازند. از جمله  این رشته‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

     * زیست‌روان‌شناسی (Biopsychology)

  • این شاخه  روان‌شناسی با عناوینی از قبیل روان‌شناسی اعصاب و روان‌شناسی زیست‌شناختی، شناخته می‌شود.
  • زیست‌روان‌شناسان به مطالعه  رابطه  بین مغز و رفتار، مانند این که چگونه مغز و سیستم اعصاب بر روی تفکرات، حالت‌ها و احساسات تأثیر می‌گذارد، می‌پردازند.
  • این شاخه را می‌توان به صورت ترکیبی از روان‌شناسی پایه و علم اعصاب در نظر گرفت.

     * روان‌شناسی بالینی (Clinical Psychology)

  • روان‌شناسی بالینی، بزرگترین بخش تخصصی در رشته  روان‌شناسی است.
  • روان‌شناسان بالینی، اصول و پژوهش‌های روان‌شناختی را برای تشخیص و درمان بیمارانی که دچار اختلالات ذهنی و عاطفی هستند به کار می‌گیرند.
  • روان‌شناسان بالینی معمولاً در مطب‌های خصوصی فعالیت می‌کنند امّا برخی از آن‌ها نیز در بیمارستان‌های عمومی و دانشگاه‌ها به فعالیت می‌پردازند.

     * روان‌شناسی رشد (Developmental Psychology)

  • روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به مطالعه  رشد فیزیکی و شناختی در طول دوره  زندگی می‌پردازند.
  • این روان‌شناسان معمولاً در زمینه‌هایی مانند رشد نوزادان، کودکان، بالغین، یا سالخوردگان تخصص دارند.
  • برخی از روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به مطالعه  تأثیرات تأخیر رشد می‌پردازند.

     * روان‌شناسی قانونی (Forensic Psychology)

  • روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند، اصول روان‌شناختی را در جنبه‌های قانونی به کار می‌بندند. از جمله  این فعالیت‌ها می‌توان به مطالعه  رفتارهای مجرمانه و درمان آن‌ها و یا کار در دستگاه قضایی اشاره کرد.
  • این روان‌شناسان معمولاً به عنوان شاهد در دادگاه‌ها حضور می‌یابند.

     * روان‌شناسی صنعتی – سازمانی (Industrial-Organizational Psychology)

  • روان‌شناسان این رشته، اصول روان‌شناختی را در جنبه‌های مختلف محیط کار مثل بهره‌وری و رفتار به کار می‌بندند.
  • برخی از این روان‌شناسان در زمینه‌هایی مانند عوامل انسانی، ارگونومی (شرایط محیط کار)، و تعامل بین انسان و کامپیوتر کار می‌کنند.
  • پژوهش‌های این شاخته به عنوان پژوهش‌های کاربردی شناخته می‌شود زیرا در پی حل مسائل و مشکلات دنیای واقعی است.

     * روان‌شناسی شخصیت (Personality Psychology)

  • روان‌شناسان این رشته به مطالعه  الگوهای خاص تفکر، احساسات و رفتار که هر فرد را از دیگری متمایز می‌کند، می‌پردازند.
  • این روان‌شناسان معمولاً در محیط علمی به عنوان مدّرس یا پژوهشگر فعالیت می‌کنند.

     * روان‌شناسی اجتماعی (Social Psychology)

  • روان‌شناسان اجتماعی به مطالعه  رفتارهای اجتماعی، از جمله چگونگی تاثیرات تعامل با دیگران در رفتار و نگرش فرد می‌پردازند.
  • این روان‌شناسان معمولاً در محیط‌های علمی فعالیت می‌کنند ولی برخی از آنها نیز به عنوان مشاور در سازمان‌های تبلیغاتی و ادارات دولتی کار می‌کنند.

     * روان‌شناسی مدرسه (School Psychology)

  • روان‌شناسان این رشته در قالب سیستم آموزشی فعالیت می‌کنند و به کودکان در زمینه‌های اجتماعی، عاطفی و درسی کمک می‌نمایند.
  • این روان‌شناسان با معلّمان، اولیاء و دانش‌آموزان برای یافتن راه‌حل‌های مسائل درسی، اجتماعی و عاطفی همکاری می‌کنند.
  • اغلب روان‌شناسان مدرسه در مدارس ابتدایی و راهنمایی فعالیت می‌کنند ولی بعضی از آن‌ها نیز در کلینیک‌های خصوصی، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها کار می‌کنند. برخی دیگر از آن‌ها، خصوصاً آن‌هایی که درجه  دکتری در روان‌شناسی مدرسه دارند، به عنوان مشاور به فعالیت خصوصی می‌پردازند.

 

 
 

ترجمه: کلینیک الکترونیکی  روان‌یار

منبع:

http://psychology.about.com

 
  
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

مطلوبیت‌سنجی محیط‌های شهری


http://tnews.ir/%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%A7/1BC917324353.html#%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%88%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d9%86%d8%ac%db%8c-%d9%85%d8%ad%db%8c%d8%b7-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c
ارزیابی هویت این تحلیل شامل شناخت الگوهای توسعه محله‌های شهری موجود است و برای شناسایی محله‌های قدیمی‌تر که هنوز اعتبار فرم و هویت خود را حفظ کرده‌اند، نیز مفید است. همچنین اندازه‌گیری ارزش و اهمیت محله‌ها را امکان‌پذیر می‌کند. این ابزار پیشروی استفاده از تکنیک‌های مدیریت هویت و میراث، مانند طرح حریم، راهنمای طراحی و استراتژی منظر شهری در این مناطق است. 
روش انجام: ارزیابی کاملی از ویژگی‌های هویت‌بخش، از جمله: ارزیابی ساختمان (سن، گونه، مقیاس، ارتفاع و سبک)، سطح اشغال، اندازه قطعه، عقب‌نشینی ساختمان از همه طرف، اندازه بلوک، ارزیابی خیابان (الگو، طراحی، عرض)، ویژگی‌های منظر (جزئیات دیوار/ نرده، گونه‌های درختان سنگ‌فرش و مبلمان خیابان)، و دیگر ویژگی‌های بصری انجام می‌شود. پس از آن، تحلیل هویت با استفاده از معیارها برای تعیین اهمیت آن ویژگی‌ها، عناصر کلیدی در منطقه مورد مطالعه و اهمیت نسبی آنها انجام می‌شود (Ministry for the Environment, 2006 5-7). 
این روش، تکنیکی حرفه‌ای است و از دسته روش‌های همگام با طراحی محسوب شده و در مرحله سنجش وضعیت کاربرد دارد. 

صفحه 228/ مطلوبیت‌سنجی محیط‌های شهری/ مجتبی رفیعیان، زهرا عسگری‌زاده و مهناز فرزاد/ نشر شهر/ چاپ اول/ سال 1392/ 326 صفحه


مطلوبیت‌سنجی محیط‌های شهری

روان‌شناسی محیطی 
   
قیمت پشت جلد: 198000 ریال
 
موجودی: در حال حاضر این کتاب در سایت قابل تهیه نمی باشد.
 
 
مشخصات کتاب
  • تعداد صفحه: 426
  • نشر: وانیا (05 خرداد، 1392)
  • شابک: 978-600-6564-05-0
  • قطع کتاب: وزیری

روان‌شناسی محیطی

روان شناسی حفاظت از محیط زیست: درک و ترغیب مراقبت انسان از طبیعت
روان شناسی حفاظت از محیط زیست: درک و ترغیب مراقبت انسان از طبیعت
پدیدآورنده: سوزان کلیتون، جین مایرز، عبدالله مفاخری (مترجم)، حسن عبداله زاده (مترجم)، مجید صفاری نیا (مترجم)، ابراهیم نیک صفت (مترجم)، ناهید یوسف پور (مترجم)
ناشر: نسل فردا، کتاب ارجمند - 24 مرداد، 1390
قیمت پشت جلد:  69000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.






روان‌شناسی موفقیت در محیط کار
روان‌شناسی موفقیت در محیط کار
پدیدآورنده: جولی هی، مینو پرنیانی (مترجم)، باقر ثنائی (مقدمه)
ناشر: رشد - 22 خرداد، 1391
قیمت پشت جلد:  70000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
روان شناسی اجتماعی
روان شناسی اجتماعی "پیشرفتهای علمی و پژوهشهای کاربردی""مطالعه رفتار انسان در محیط اجتماعی"
پدیدآورنده: محمود نیکزاد
ناشر: کیهان - 04 بهمن، 1384
قیمت پشت جلد:  19000 ریال

شهر سالم در گذر شهرنشینی معاصر
پدیدآورنده: عاطفه فتح بقالی، محدثه پورعلی اشکلک، اصغر محیط سکه روان، بهنام قاسم زاده
ناشر: آرنا - 23 آذر، 1392
قیمت پشت جلد:  80000 ریال
روان‌شناسی محیطی
روان‌شناسی محیطی
پدیدآورنده: فرانسیس تی مک اندرو، غلام رضا محمودی (مترجم)
ناشر: وانیا - 05 خرداد، 1392
قیمت پشت جلد:  198000 ریال

روانشناسي محيط و كاربرد آن

تاليف كتاب

دانشگاه شهيدبهشتي - تهران

1380

مرتضوي شهرناز

محیطهای پاسخده: کتابی راهنما برای طراحان


عنوان کتابمحيط های پاسخده
مولفای ين بنتلی - آلن الکک - پال مورين - سو مک گلين - گراهام اسميت
مترجمدکتر مصطفی بهزاد فر
ناشردانشگاه علم و صنعت ايران
تاريخ انتشار1392
نوبت چاپنهم
تعداد صفحات439
قيمت پشت جلد250000
ارسال كنندهpublication
توضيح
محيطهای پاسخده مضمون نوشتاری است که با هدف ياری به شهر سازان و معماران در طی فرايند طراحی و دستيابی به سامانه‌ی بهينه‌ای از فضاها و مکانهای شهری و همگانی تهيه شده است بزعم نويسندگان اين کتاب مکان‌های شهری و همگانی می توانند از طريق افزايش گزينه‌های قابل عرضه به مردم يک محيط دمکراتيک برای انان فراهم نمايند اين گونه مکانها را محيط‌های پاسخده می‌نامند. 
محيط‌های پاسخده
فصل اول : نفوذپذيری
فصل دوم : گوناگوني 
فصل سوم : خوانايي 
فصل چهارم : انعطاف‌پذيری
فصل پنجم : تناسب بصري 
فصل ششم : غنای حسی
فصل هفتم : رنگ تعلق 
فصل هشتم : جمع بندي
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

مکتب روان‌شناسی تداعی‌گرایی[1]
در این مکتب که متاثر از نظریات لاک[2] و هیوم[3] بود به منشأ تجربی یا حسّی تصوّرات توجه شد. مبانی فلسفی این مکتب تجربه‌گرایی[4]، ذره گرایی[5] و مکانیستی[6] بود. به لحاظ معرفت‌شناختی این مکتب مبتنی بر نظریه تداعی استوارت میل بود. از نظر  این مکتب معلومات انسان چیزی جز تصورّات (ایده ها) حاصل از احساس‌های مختلف از دنیای خارج نیست. (شکرکن، 1380: 25 و نک. آراسته، 1384: 140)
در واقع ارسطو فیلسوف یونانی بود که با طرح یادگیری و یاد آموزی از طریق سه اصل مجاورت[7]، مشابهت[8] و تضاد[9] بین رویدادها و وقایع، بنیاد تداعی‌گرایی را استوار نمود. بنابر اصل مجاورت هرگاه دو رویداد از لحاظ زمان و مکان با هم تجربه شوند، بعدها تجربه یکی از آنها موجب می‌شود که رویداد دیگر نیز تداعی شود یا در ذهن حضور یابد. بنابر اصل مشابهت حضور یک رویداد یا تجربه در ذهن موجب می‌شود رویداد یا تجربه دیگری که به آن شباهت دارد، در ذهن تداعی شود و بنابر اصل تضاد رویدادها و تجربه‌های متضاد یکدیگر را در ذهن تداعی می‌کنند.
تقسیمات لاک تصورات را به صورت: تصورّات بسیط و مرکب و کیفیات اولیه، مانند: اندازه، شکل و بُِِِعد و ...) که در شیء وجود دارند و کیفیات ثانویه که در ادراک ما از اشیاء وجود دارند نه در خود شیء، تقسیم نمود. (Mill,  :32) از نظر روان‌شناسان این مکتب تصورات، تجربة ذهنی هستند که ما در غیاب شیء محرک داریم و معادل امروزی اصطلاح «تصویر ذهنی» است.
هارتلی[10]  رابطة ذهن و جسم را به عنوان کنشی فیزیولوژیک ارتعاشی[11] (موجی) و فرایند عصبی به مغز می‌دانست. از نظر تداعی‌گران شناخت از قانون مشابهت یا مجاورت ارسطو تبعیت می‌کرد. به نظر هارتلی  «احساس‌هایی که تأثیر‌شان بر ذهن دقیقاً در یک زمان یا در لحظات متوالی به هم شکل گرفته باشند یکدیگر را متداعی می‌کنند.» ( نقل از شکر‌کن، 1380؛ 56) هارتلی اصل تکرار را نیز بر قانون مجاورت اضافه کرد.
نظریات این مکتب به علّت نداشتن روش آزمایشگاهی در ساخت گرایی ادامه پیدا کرد. اشترن به نقد این نظریات پرداخت و عنوان کرد که همة تصورات از تداعی ایجاد نمی‌شود. تاماس رید[12] نیز اصل مجاورت را فقط در مورد رفتارهای خودکار صادق می‌دانست.
ساخت‌گرایی (ساختار‌گرایی)[13] یا روان‌شناسی محتوایی
ویژگی این مکتب اهمیت به فیزیولوژی و روش‌های آن و استفاده از روش‌های آزمایشگاهی در روان‌شناسی برای اولین بار بود. به لحاظ معرفت‌شناسی این مکتب با مکتب ساختار‌گرایی  روش کار آن‌ها استفاده از  روش خود‌نگری[14] یا درون‌نگری[15]بود. این مکتب با مکتب انسان‌شناسی ساختار‌گرایی که بانی آن لویی اشتروس[16] مرتبط بود.  
موضوع مورد علاقه این مکتب «تجربه» بود. تیچنر[17] خود تجربه را موضوع علم روان‌شناسی می‌دانست. از نظر وونت[18] شیء مورد مشاهده و تجربه بر حسب محتوای ذهنی هشیار باید وصف شود و تیچنر تجربه را متکی به شخص تجربه کننده می‌دانست. (شکر شکن، 1380، 110) ساخت‌گرایان تجربة ذهن یا آگاهی را به اساسی‌ترین و اصلی‌ترین اجزایش ترکیبی آن تجزیه می‌کردند. بنابراین آگاهی حاصل جمع تجربه‌های شخصی است. بنا بر نظریة «اندر‌یافت»[19] تجربه‌های اصلی زیادی، در یک کلّ، سازمان می‌یابند. (Kelin,  :81)  از نظر آنان ذهن و آگاهی یک چیزند و ذهن متشکل است از مجموعة کلّی فرایندهای ذهنی متکی بر دستگاه عصبی است. (نک. شکرکن، 1380؛ 115-106)
آن‌ها در پی کشف چگونگی پیوند عناصر ذهن و تعیین قوانین پیوند آن‌ها بودند. نظریة شناختی این مکتب به نام «اصل توازی روان و ماده»، توازی فرایندهای عصبی و ذهنی بدون دخالت در یکدیگر را مطرح می‌کرد. عناصر اصلی ادراک تصاویر ذهنی بودند که بنابر اصل «ترکیب خلاّق[20]» با هم ترکیب می‌شدند. در این مکتب احساس‌ها به سه‌ دسة برانگیختگی/ آرمیدگی؛ رهایی/ تنش (تسلط / فرمانبرداری؛ خوشایندی/ نا خوشایندی تقسیم می‌شدند.
پژوهش‌ها و نظریات این روان‌شناسان، بحث «تجربة فضا»، «تجربة زیبایی» و تجزیة آن به عناصری مثل رنگ، شکل و ... را مطرح کرد و بر زیبا‌شناسی فرمی تاثیر گذاشت.
انتقاداتی که به نظریات این مکتب شده است را می‌توان در چهار دسته تقسیم کرد:
1. خصوصی بودن روش؛
 2. نداشتن ارزش استنتاج و استقرایی؛
3. انجام بسیاری از رفتارها به طور ناخودآگاه که در نظریات آنها در نظر گرفته نشده بود؛

4. نقد اصل توازی در یافته‌های جدید؛

 روان‌شناسی کنش‌گرایی (کارکردگرایی یا عملکرد‌گرایی)[21]

دکارت[22] با گسترش دادن استفاده از توضیحات ماشینی دربارۀ بدن و در نهایت دربارۀ ذهن انسان، نخستن گام‌ها را در جهت کاربرد داده‌های عینی در روان‌شناسی برداشت. در آغاز سدۀ بیستم، عینیت‌گرایی، ماشین‌گرایی[23] و ماده‌گرایی[24] رشد چشمگیری پیدا کرده بود و آنچنان متداول شده بود که ناگریز به نوعی روان‌شناسی جدید منجر شد. (شکرکن و دیگران، 1377: 14-15) کنت برای مطالعۀ کنش‌های احساسی و عقلانی بر دو نوع مطالعه تأکید‌ می‌ورزد: 1) تعیین دقیق اوضاع ارگانیکی زیر بنای آن کنش ها؛ 2) مشاهدۀ توالی رفتاری. (شکرکن و دیگران، 1377: 16)
مبانی علمی این مکتب نظریة تکامل داروین[25] بخصوص نظریات داروین در کتاب «تظاهر هیجانات در انسان و حیوان»بود که در آن انسان، حیوان متکامل قلمداد می‌شد و همة تلاش‌های حیوان و انسان برای تنازع بقاء بود. به لحاظ معرفت‌شناختی این مکتب با اثبات‌گرایی و عمل‌گرایی در ارتباط بود.
نظریه‌پردازان این مکتب در پی مشابهت تکامل کنش (کارکرد) ذهنی در انسان و حیوان بودند و به فرایند آگاهی و روانی انسان به عنوان موجود زنده در تلاش با «تطبیق با محیط» توجه می‌کردند. به نظر آنان کنش‌های روانی در تقابل محیط قرار دارند و ارگانیسم زنده سعی در انطباق خود با محیط دارد. فرایندهای روانی نه به عنوان عناصری مرکب بلکه به عنوان فعالیت‌هایی که به عملی عالی منتهی می‌شود (عملکرد) مورد بررسی قرار می‌گرفت. این کنش‌های ذهنی مادی و زیستی‌اند و بعضی از آن‌ها بازتابی (غیر ارادی)‌اند و نباید به عناصر حسی ـ حرکتی تقلیل یابند.
 نتایج کار این روان‌شناسان را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:
- حذف شکاف ذاتی انسان و حیوان دکارت؛
- ظهور روان‌شناسی حیوانی؛
- توجه به عملکرد ذهنی و کنش آگاهی؛
- توجه به تفاوت‌های فردی در یک گونه؛
گالتون [26] در کتاب «نبوغ ارثی» (1869) به مساله وراثت خصوصیات ذهنی و تفاوت‌های فردی در به ارث بردن این خصوصیات پرداخت و مساله انطباق و وراثت در مقابل محیط را مطرح کرد. کارهای او مقدمات ظهور بحث محیط و انسان یا «روان‌شناسی محیطی» را فراهم کرد. او با ابداع برخی آزمون‌های روانی خاص مانند اندازه‌گیری هوش بر اساس توانایی‌های حسی، پرسش‌نامه روان‌شناختی و ساخت دستگاه‌های اندازه‌گیری توانایی حسی (انسان سنجی) به تعریف انسان متوسط (استاندارد) به لحاظ توانایی‌های ذهنی و رسم منحنی بهنجار پرداخت. مطالعه وی بر روی تصویر ذهنی (نقش ذهنی) و توزیع توانایی تصویر ذهنی در جامعه کم و بیش بهنجار مقدمه مطالعات شهرسازی لینچ را فراهم ساخت.
ویلیام جیمز در کتاب «اصول روان‌شناسی» به مطالعه انسان از جهت همسازی وی با محیط پرداخت وی هدف کنش آگاهی را هدایت ارگانیسم برای بقاء دانست. همچنین وی بر این نکته تکیه کرد که طبیعت انسان صرفا عقلانی نیست و در نقد روان‌شناسان ساخت‌گرا به ذره‌گرایی و تجزیه‌پذیری عناصر آگاهی ایراد گرفت که این نقد‌ها زمینه را برای ظهور مکتب گشتالت فراهم کرد.
استانلی هال[27] (1924- 1844)  با بنیان گذاری روان‌شناسی تکوینی (ژنتیکی) زمینه مطالعات پیاژه در معرفت شناسی تکوینی را فراهم کرد. مرگان[28] روان‌شناس حیوانی نیز به جای مطالعه در آزمایشگاه به مطالعه حیوانات در محیط طبیعی پرداخت. این روش بعدها مورد استفاده روان‌شناسان و انسان‌شناسان در مطالعات محیطی قرار گرفت و یکی از شیوه‌های رایج در روان‌شناسی محیط شد. ادوارد هال[29] در کتاب «بعد پنهان» بر مبنای مطالعات هدیگر در روان‌شناسی حیوانی، مطالعه خود را بر مجاورت یا هم‌جواری[30] (تعیین فاصله انسانی) را انجام داد.
مکتب تحلیل روانی (Psychoanalysis)  
روش‌های پژوهش در این مکتب  بر روان‌کاوی و مشاهدة بالینی متکی بود نه بر تجربه آزمایشگاهی. نظریة لذت گرایی  فروید و لذت‌گرایی در فلسفه هنر فروید/ یونگ/ اریک فرم
فروید نهاد، من و فرا‌من عامل زیستی     فرایند روان‌شناختی    فرایند اجتماعی شخصیت
از نظر«فروید»و بعضی روان‌کاوان و روان‌شناسان الهام، درسطح ضمیر آگاه[34] ظهور دفعی و ناگهانی قسمتی از ضمیر ناخود آگاه[35] است.
از نظرگاه فروید و اصحاب او هنرمند همچون بیماران عصبی (neurotic) تلقی شده‌‏اند که گاه در آثارشان به طور مستقیم احوالات خویش را نشان مى‏‌دهند و گاه نعل وارونه مى‏ زنند، اما به هر حال آنچه در ضمیر ناخود آگاه آنان است، در ساحت خیال تجلى مى‏کند و به ظهور مى‏ آید. (آریان پور، 1357: 245-264).
  یونگ
نظریه خود‌آگاه، ناخود‌آگاه شخصی و جمعی
تأثیر روان‌شناسی یونگ بر : مذهب و تاریخ هنر و تفسیر و نقد هنر
او اولین کسی بود که در قرن بیستم، کیمیاگری را از لحاظ روان‌شناسی قابل دسترسی ساخت و نشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورتهای مثالی رویا هستند.
یونگ قلمی شهودی و نمایشی دارد و عقل، اثبات‌گرایی و علیت را برای تشریح ماهیت و کنش‌های روان ناکافی می‌داند. تأثیرات وارد آمده به رشد فکری یونگ و نیز ایستار شخصی او در قبال جهان، یادآور دوران رمانتیک و واکنشی است که در این دوران در برابر خردگرایی عصر روشنگری پا گرفت. همچنین جهان‌بینی علمی او گرچه تجربی است ولی با نسبی‌گرایی علمی هم‌نواتر است. او هر مفهومی را در چارچوب‌های مختلف به شیوه‌های گوناگونی مورد بحث قرار می‌دهد و این سبب می‌شود که در پایان مسئله حل نشده باقی بماند.
  نمادها و سمبلها
تحقق خود (رشد کامل)؛ توجه به فرهنگ‌ها (نهان گرایی/ عرفان)؛ ادبیات (مکتب سورئالیسم)
خانه همچون نمادی از خویش          فضای نمادین (فضا: نماد تحقق خود) اریک فرم
  «فلسفة اجتماعی» فرار از آزادی
نظریة رشد شخصیت اریک فرم
نیاز به تعالی؛ تعلق و ارتباط؛ به ریشه داشتن؛ همانندی؛ نیاز به جهت یابی
نیاز توجه به بُعد انسانی (فردی و اجتماعی)
حس تعلق به مکان
بحث و بررسی فروید در باب «لئوناردو داوینچى‏» و «یونگ»در باب ‏«گوته»چنین است.
روان‌شناسی هنر، با روان‌شناسی فرویدی با چالشی جدی روبرو شد. با این همه، کارهای «یونگ» نقشی مثبت برای هنر قایل بود. او باور داشت که محتویات ضمیر ناخودآگاه و ضمیر جمعی می‌توانند از راه هنر و دیگر بیان‌ها به ظهور برسند. طرفداران مکتب روانکاوی بر ضمیر ناخودآگاه تأکید می‌کردند. کلاً آنها که به روان‌شناسی هنر علاقه‌مند بودند، دیدی مثبت نسبت به هنر و معنای آن داشتند و این موضوع، آنها را از تلقی «فروید» از هنر جدا می‌کرد. (امینی، 1375: www10)
اندره برتون[36] بنیان‌گذار مکتب سور ‌رئالیسم، متاثر از دیدگاه‌های روانکاوی بود. (Kitaoka، 2000: www11)
از دیدگاه تجربه‌گرا یک «کشف» برای فردی که آن را عرضه می‌دارد، بدیع است ولی امر مکشوف در جهان خارجی از قبیل موجود بوده است و بنابراین بر ساختن واقعیت‌های جدید به هیچ وجه وجود ندارد. ذاتی‌گرا و ماتقدم‌گرا مدعی است که صور معرفت درون فاعل شناسایی از پیش تعیین پذیرفته‌اند و در نتیجه باز قویا اظهار می‌شود که هیچ امر بدیعی نمی‌تواند موجود باشد، در مقابل برای معرفت‌شناس تکوین‌گرا، معرفت، بر ساختن مداوم است، زیرا در هر فهمی، درجاتی از ابداع‌گری وجود دارد؛ در تحول، گذر از یک مرحله به مرحله بعدی همیشه با تشکل ساختارهای نوین مشخص می‌گردد... (پیاژه، 1383: 99)
  مکتب روان‌شناسی گشتالت[37]مبانی فلسفی
اساس موضع‌گیری گشتالتی، یعنی تمرکز به وحدت ادراک، را می‌توان در کار فیلسوف آلمانی، امانوئل کانت (1804-1724) یافت. (شولتز و شولتز، 1386: 399-398). روان‌شناسی گشتالت به این مسأله، یعنی توجه به واحد ادراکی که یکی از اساسی‌ترین مسائل مطرح شده از سوی کانت است، علاقه‌مند شد و در تدوین نظریه خود از آن استفاده کرد. برای کانت مکان و زمان و علیت ناشی از تجربه نیست، بلکه اساساً به عنوان شکلی متقدم بر ادراک در ذهن وجود دارد و فقط از راه شهود[38] درک می‌شود (شکرکن و دیگران، 1382: 266). فرانز برنتانو[39] ، ارنست ماخ[40]، کریستین فون اهرنفلس[41] از جمله مهم‌ترین فیلسوفانی هستند که در تدوین نظریه گشتالت مشارکت داشته‌اند (نک. شولتز و شولتز 1386). اهرنفلس اثر گذاشت و مقاله‌ای با عنوان «کیفیت‌های گشتالت» نوشت (شاپوریان، 1386: 18 و شولتز و شولتز، 1386: 399). وی پیشنهاد می‌کرد کیفیت‌هایی از تجربه وجود دارند که نمی‌توان آن‌ها را بر حسب ترکیبی از احساس‌های ابتدایی تبیین کرد. او این کیفیت‌ها را «کیفیت‌های گشتالتی» یا کیفیت‌های شکل خواند. معرفت‌شناسی و روش مطالعه
«[نظریۀ] گشتالت در کشف قوانین روان‌شناسی، به مطالعۀ مستقیم تجربه توجه دارد و روش مطالعۀ آن را «پدیدارشناسی»[42]‌ می‌داند که به معنی توصیف و مشاهدۀ پدیدهایی است که به طور مستقیم فرد تجربه‌ می‌کند.» (شکرکن و دیگران، 1377: 293) کهلر[43] روش پژوهش در روان‌شناسی گشتالت را «روش مطالعۀ مسائل روان‌شناختی که با مشاهده و توصیف منظم تجربه یک فرد آگاه در یک موقعیت ویژه همراه است.» می‌داند. (نقل از شکرکن و دیگران، 1377: 295) در پدیدارشناسی هرگونه فرضی براساس تجزیۀ کل به عناصر ذهنی مردود است. برای پدیدارشناس معنایی که محرک یا موقعیت دارد، حائز اهمیت است. به نظر پیروان مکتب گشتالت روابط میان پاسخ ادراکی و محرک فیزیکی باید در عین حال هم از لحاظ وابستگی علّی و معلولی و هم از نظر استقلال محتوا، مطالعه شود. (ایروانی و خداپناهی، 1386: 129). مفاهیم اصلی
گشتالت: طرفداران مکتب گشتالت معتقدند فرآیندهای پایة روانی از قبیل ادراک، شناخت، احساس و تفکر را نیز نمی‌توان به اجزای تشکیل دهنده‌ آن‌ها مانند «پیوندها» تجزیه کرد (مرتضوی، 1382: 9) و ادراک ما از اشیاء و امور خارج از وجود خود به صورت شئ واحد و یک کل صورت می‌گیرد. روان‌شناسان این مکتب اظهار داشتند: «کل چه از نظر پدیده‌ای، چه از نظر کنشی، و چه از نظر تکوینی، بر مجموع اجزایش تقدم دارد» (شاپوریان، 1386: 19). به گفته ورتایمر[44]: «نه تنها کل هر چیزی بیشتر از مجموع اجزای آن است، بلکه با مجموع اجزایش کاملاً متفاوت است، هم از نظر منطقی و هم از نظر شناخت‌شناسی».(نقل از شاپوریان، 1386: 19)
سازمان‌یابی ادراکی: در سازمان‌یابی ادراکی مراحل طرح، شکل و زمینه به سرعت طی می‌شود این مراحل به حدی با سرعت در ذهن صورت می‌گیرد که گویی همزمان اتفاق می‌افتند. در این عمل ادراکی و سازمان‌یابی ادراکی دو اصل مهم به عنوان قانون ادراکی حائز اهمیت است: یکی قانون ترکیب  یا دسته‌بندی: که تحریک‌های جدا از هم، تحت این قانون به صورت یک محرک کلی در می‌آیند؛ قانون تجزیه: یعنی تجزیه یک کل به واحدهای کوچکتر(ایروانی و خداپناهی، 1386: 130-129). سایر قوانین گشتالت از همین دو اصل کلی ناشی می‌شوند و عبارتند از: مجاورت[45]، ادامه[46]، شباهت[47]، بستن یا ترمیم[48]، سادگی[49] و شکل و زمینه[50]. تمام این قوانین در قالب همشکلی که توازنی نظری بین فرایندهای عصبی و تجربۀ ادراکی است توضیح داده شده‌اند (Kohler, 1929).
فرم: از مفاهیم بنیانی است، که به عنوان عنصری بسته، شکل گرفته و جلوه بصری‌ می‌یابد روان‌شناسان گشتالت عواملی را که ادراک فرم را تحت تأثیر قرار‌ می‌دهند تدوین کردند. برنامه ریزی پایه و اصول طراحی در مدرسۀ باهاوس مبتنی بر نظریۀ گشتالت و اصول تدوین شده آن بوده است. پیچیدگی‌های بخش زیادی از نظریۀ گشتالت به روشنی تبیین نشده است. به دلیل جذابیت نظریۀ گشتالت برای هنرمندان و معماران، و قابلیت‌های آن برای تدوین نظریۀ اثباتی طراحی، باید مفاهیم فرم، همشکلی[51]، و نیروهای فضایی این نظریه را درک کرد. (لنگ، 1381: 98)
فضای زندگی: بر اساس نظریة میدان[52] لوین[53]، «فضای زندگی»[54] تمام رویدادهای گذشته، حال و آینده را که ممکن است بر ما اثر کنند در بر می‌گیرد. از نقطه نظر روان‌شناختی، هر کدام از این رویدادها در یک موقعیت مشخص می‌توانند رفتار را تعیین کنند. بنابراین، فضای زندگی از نیازهای فرد که با محیط روان‌شناختی او در حال کنش متقابل هستند تشکیل می‌شود (شولتز و شولتز، 1386: 425). لوین تأکید داشت که فضای زندگی افراد با یکدیگر کاملاً متفاوت است، زیرا ارزش‌های مثبت و منفی و در نتیجه بردارهای منتسب به آن‌ها در زندگی هیچ دو نفری با یکدیگر شباهت ندارند (شاپوری، 1386: 132- 134). ماهیت انسان از نظر مکتب گشتالت
لوین متوجه شد که انسان‌ها نه بر اساس واقعیت‌ها، بلکه بر اساس ذهنیتی که از آن واقعیت دارند، از خود عکس العمل نشان داده، به بیانی دیگر رفتار می‌کنند (پاکزاد، 1386: 155). به طور کلی، در مطالعات روانی لوین بر شرایط انگیزشی موقعیت‌های شخص ـ محیط تأکید می‌کند. محیط روان‌شناختی شامل رویدادها و اشیای ادراک شده است. این معنی یک واسطة تمایز نایافته که شخص را در بر گرفته باشد، نیست. شخص به تعبیر روان‌شناختی، خودی است که به طور هدفمند رفتار می‌کند (شکرکن و دیگران، 1382: 318). آگاهی از نظر مکتب گشتالت (ماهیت حقیقت)
توجه روان‌شناسی گشتالت به عمل آگاهی نیست، بلکه به موضوع آگاهی است؛ یعنی  همۀ اشیایی که در ادراک و یا تصور‌ می‌شوند، دوست داشته‌ می‌شوند و یا در معرض تردید قرار‌ می‌گیرند. (شکرکن و دیگران، 1377: 294) از نظر جیمز هشیاری (آگاهی) فرآیندی فردی، مستمر، متغییر، انتخابی و دارای قصد ونیت و کنش است (شاپوریان، 1386: 22). نظریۀ گشتالت اساس امتزاج را انتقال ساختار خود انگیختۀ داده‌های حسی به مغز‌ می‌داند (Ellis 1939, Wertheimer 1938, Koffka 1935, Kohler 1929)، در حالی که در مغز فرایندهای شبه‌رایانه‌ای  وجود دارد. مشکلات مدل گشتالت زیبایی‌شناسی فرمی
1.    اگرچه نظریۀ ادراک گشتالت بر تحقیقات تجربی بسیار مبتنی است، ولی به کارگیری اصول آن در نظریۀ زیبایی‌شناسی عمدتاً به دیدگاههای شخصی متکی است. (لنگ، 1381: 221)
2.    تحقیقات روان شناختی و اکولوژیکی اخیر نشان می‌دهد که حیوانات و انسان (شامل کودکان) در میدان بصری خود شکل‌های  پیچیده را ترجیح می‌دهند؛
3.    دامنۀ ترجیح بهینه‌ای از داده‌های  ادراکی وجود دارد که سادگی یا پیچیدگی آشفته را در میدان‌های  بصری نمی پسندد.
4.    دست یافتن به پیچیدگی دو راه حل دارد؛ یکی از طریق ابهام (به مفهوم چند معنایی نه مشخص نبودن معانی) و دیگر با استفاده از محیط‌های  متنوع و غنی که از یک منظر به طور کامل دیده نشوند، به طوری که در عین آشکار کردن خود ویژگی رمزی داشته باشند.
بیشتر طراحی‌های  مدرن سادگی و کنترل کلی بر طراحی را در نظر داشته اند که نتیجۀ متقاعد کننده‌ای در بر نداشته است.
تعداد عناصر یک نظام، تازگی و شگفتی آور بودن، الگوهای بافت و سطوح نظم عناصر از آن جمله اند. نظم ساختاری با ادراک نظام هندسی همبستگی دارد. (لنگ، 1381: 223)

تحقیات تجربی اخیر در جهت شناخت ترجیح الگوهای هندسیِ با ویژگیهای گوناگون هدایت شده است. هنوز مفاهیم زیباشناختی برگرفته از نظریۀ گشتالت بر تفکر طراحی محیط حاکم است. این مفاهیم بمانند تلاشی هنری هستند. (لنگ، 1381: 224) 

 مکتب رفتارگرایی

ثورندایک[58] نخستین کسی بود که به تحقیق آزمایشی واقعی با حیوانات دست زد. وی نوشت: «روان‌شناسی، آن گونه که رفتارگرا آن را تلقی‌ می‌کند، یک شاخۀ کاملاً عینی و آزمایشی از علوم طبیعی است.» (نقل از شکرکن و دیگران، 1377: 39) 

 مبانی فلسفی مکتب رفتار‌گرایی

بنیان روان‌شناسی رفتارگرا بر تفکر فلسفی اثبات‌گرایی و عینیت‌گرایی است. تأثیر رفتارگرایی نیز به عنوان ادامه‌ای بر کنش‌گرایی از مکاتب روان‌شناسی حیوانی بود که توسط چارلز داروین و به طور مستقیم از نظریۀ تکامل نشات گرفت. هولت[59] چهارچوبی فلسفی برای رفتارگرایی ایجاد کرد و پیشنهاد کرد آگاهی با واقعیت‌گرایی معرفت‌شناختی مربوط گردد، که طبق آن، اشیاء آن گونه که ادراک‌ می‌شوند-حتی هنگامی که ما آنها را ادراک نمی کنیم- وجود دارند. یکی دیگر از مبانی رفتارگرایی، عملیات‌گرایی بود و هدفش آن بود که زبان و اصطلاح‌شناسی علم را عینی‌تر و دقیق‌تر کند و علم را از مسائلی که واقعاً مشاهده‌پذیر نیستند و یا به صورت مادی و فیزیکی قابل توضیح نیستند، جدا کند. عملیات‌گرایی اعتقاد دارد که اعتبار یک پژوهش علمی معین یا یک سازه و مفهوم نظری، به اعتبار کارهایی وابسته است که در رسیدن به آن یافته یا سازه به کار روند. (شکرکن و دیگران، 1377: 87) براساس عملیات گرایی خود پنداره[60] یک فرد و نیز آگاهی خصوصی، روح و... بسیاری از این دست مسائل جزء مسائل کاذب هستند. (شکرکن و دیگران، 1377: 89) بر این اساس مبنای دیگر رفتار‌گرایی متقدم، اثبات‌گرایی و رفتار‌گرایی متأخر، پسا‌اثبات‌گرایی (اثبات‌گرایی نسبی) است. مفاهیم پایه
رفتار: تلمن[61] می‌گفت که رفتار تابعی از متغیرهای مستقل است. او یک متغیر مداخله‌گر[62] نیز قرار دارد که فرایندهای درونی هستند. متغیر مداخله‌گر درون ارگانیزم جریان دارد و پاسخ معین را در واکنش به یک قرارداد محرک معلوم به بارمی‌آورد. این متغیر درونی چون نمی‌تواند به گونه‌ای  عینی مشاهده‌ می‌شود. بنابراین باید بتواند هم به متغیر آزمایشی (مستقل) و هم به مستقل رفتاری (وابسته) مربوط شود. (شکرکن و دیگران، 1377: 94)  وی متغیرهای مداخله‌گر خویش را در سه مقوله را پیشنهاد کرد: نظام‌های نیازی[63]؛ نظام‌های ارزشی؛ فضاهای رفتاری[64].
فضاهای رفتاری: رفتار معمولاً در فضای رفتاری فرد روی‌ می‌دهد. در این فضاری رفتاری، بعضی از چیزها جاذبیت دارند (ظرفیت[65] مثبت دارند)، در حالی که برخی دیگر دفع‌ می‌کنند (ظرفیت منفی دارند). (شکرکن و دیگران، 1377: 95)
محیط[66]: واتسون[67] در آثار خود بیان کرد که محیط، در شکل بخشیدن به رفتار انسان بزرگسال، مؤثر است. (شکرکن و دیگران، 1377: 58) وی برای اثبات اهمیت «عوامل محیطی» چنین اظهار‌ می‌کند که «تنوع بسیار زیاد صفات و عادات آدمی به اقلیم‌های متفاوت و فرهنگ‌های مختلف مربوط است.» (نقل از شکرکن و دیگران، 1377: 58) « استوارت هال[68] معتقد بود رفتار آدمی متضمن تعامل مداوم بین موجود زنده و محیط است. البته، محرک‌های عینی که محیط فراهم‌ می‌کند و پاسخ‌های رفتاری عینی که از موجود زنده بروز‌ می‌کند که واقعیاتی است که دیده‌ می‌شود. با وجود این، تعامل در زمینه‌ای  بسیار بزرگتر روی‌ می‌دهد که نمی‌تواند تمام آن در قالب اصطلاح محرک- پاسخ تعریف‌ می‌شود.» (شکرکن و دیگران، 1377: 104) این چهارچوب، سازگاری زیست شناختی موجود زنده با محیط بی همتایی خویش است و نیاز متضمن موقعیتی است که در آن خواسته‌های زیست شناختی برای بقا آورده نمی‌شود و رفتار برای  برقراری مجدد اوضاع زیستی بهینه عمل‌ می‌کند. (شکرکن و دیگران، 1377: 104)
ماهیت انسان:
تصویر انسان در نظام رفتار‌گرایان متقدم، به صورتی بسیار روشن در پوشش اصطلاحات ماشینی پنهان است. آن‌ها، وجود «رفتارگر» را به عنوان یک آدم ماشینی (robtotic) خود تنظیم کننده که از موادی کاملاً متفاوت ساخته شده است، تلقی کند (شکرکن و دیگران، 1377: 105) رفتار‌گرایان متأخر، انسان را فراورده‌ای از دو نیروی زیستی و اجتماعی‌ می‌دانستند و برای دلالت بر این امر، اصطلاح «زیستی اجتماعی[72]» [زیست اجتماعی] را وضع کرد. آگاهی
به نظر واتسون «آگاهی نه یک مفهوم تعریف پذیر است و نه جنبه کاربردی دارد، بلکه صرفاً واژه‌ای  دیگر برای «روح» زمان‌های باستانی است». (شکرکن و دیگران، 1377: 39) یافته‌های پژوهش لاشلی[73]  در زمینۀ نقش مغز در فرایند یادگیری را در کتاب سازوکارهای مغز و هوش (1929) خلاصه کرد. پژوهش‌های او به دو اصل انجامید: 1. اصل فعالیت جسمی[74] 2. اصل هم قوه بودن[75]. (شکرکن و دیگران، 1377: 85)
[1] . Associationism
[2] . John Lock, 1632-1704
[3] . David Hume, 1776-1711
[4] . empiricism
[5] . atomism
[6] . mechanism
[7] . contiguity
[8] . similarity
[9] . contradiction
[10] . D. Harttly, 1707-1757
[11] . Vibrations
[12] . T. Reid
[13] . structuralism
[14] . Self Observation
[15] . Introspection
[16] . Claude Lévi-Strauss
[17] . Edward Bradford Titchener  (1867- 1927)
[18] . Wilhelm Wundt (1832-1920)
[19] . Apperception
[20] . Creative Synthesis
[21] . functionalism
[22] . Rene Descartes (1596-1650)
[23] . mechanism
[24] . materialism
[25] . Charles Darwin,  (1809-82)
[26] . Sir Francis Galton, (1822-1911)
 
[27] . Stanley Granville Hall
[28] . Thomas Hunt Morgan (1866-1945)
[29] . Edward T. Hall
[30] . proximity
[31] . Walter Gropius
[32] . Lewis Mumford
[33] . Clifford Moller
[34] . conscience
[35] . inconscience
[36] . André Breton
 
[37] . gestalt
[38] . Intuition
[39] . Franz Clemens Brentano (1838-1917)
[40] . Ernest Mach (1838-1916)
[41].  Christian Freiherr von Ehrenfels (1859-1932)
[42] . Phenomenology
[43] . Wolfgang Kohler
[44] . Max Wertheimer
2. proximity
3. continuity
4. similarity
5. closure
6. simplicity
7. figure/ground
 
[52] . Field Theory
[53] . Kurt Lewin (1890- 1947)
[54] . life space
.[55] Rudolf Arenheim
[56] . Ernest Gombrich
[57] . Christian Norberg-Schultz
[58] . Edward Lee Thorndike (1874-1943)
[59] . Edwin B. Holt (1873-1964)
[60] . Self-concept
[61] . Edward chace Tolman (1886-1959)
[62] . Intervening Variable
[63] . need Systems
[64] . behavior spaces
[65] . Valence
[66] . enviroment
[67] . Jhon B.Watson
[68] . Stewart  D. Hall
[69] . Pattern
[70] . place learners
[71] . respone learners
[72]. biosocial
[73] . Karl Spencer  Lashley (1890-1958)
[74] . Principle of mass action
[75] . Principle of equipotentiality
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


با سلام
دراین مطلب قصد داریم تا نحوه تبدیل سند پاورپوینت Powerpoint (پسوند PPTX) به سند ورد Word (پسوند DOCX) رو بیان کنیم.
ضرورت این کار زمانی مشخص می شود که شما قصد داشته باشید از سند پاورپوینت خودتان پرینت بگیرید و مسلماً بدلیل اینکه نوشته های شما به صورت اسلاید هستند شما مجبور خواهید بود تا تعداد زیادی برگه مصرف کنید و احتمالاً نتیجه هم چندان دلچسب شما نخواهد بود…
البته می شود از طریق رونوشت کردن (copy) و چسباندن (past)  از محیط پاورپوینت به ورد هم این کار را انجام داد اما فرض کنید با تعداد زیادی از اسلایدها روبرو باشید و مجبور خواهید بود تا زمان زیادی رو صرف اینکار کنید.

اما روش تبدیل فایل پاورپوینت به فایل ورد بدون نیاز به برنامه :

حالت اول : تبدیل فایل powerpoint به word در Office 2007( تبدیل PPTX به DOCX )
1- فایل مورد نظر خودتان را در پاورپوینت باز کنید
۲- مطابق با شکل زیر مراحل رو طی کنید. Office Button > Publish > Create Handouts in Microsoft Word
 
3- در این مرحله با تصویر زیر مواجه خواهید شد که در این پنجره باید نحوه چیدمان موردنظرتان را برای اسلاید ها و یادداشت ها انتخاب کنید، حالا دکمه Ok را بزنید. فایل موردنظر شما بطورخودکار و به راحتی توسط مایکروسافت به فایل word تبدیل شد.
 

 
حالت دوم : تبدیل فایل powerpoint به word در Office 2003
1- باز کردن فایل مورد نظر در powerpoint.
۲- مطابق با شکل زیر مراحل را طی کنید. File > Send to > Microsoft Office Word
 حالت سوم: تبدیل فایل powerpoint به word در Office 2010
1- باز کردن فایل مورد نظر در پاورپوینت.
۲- مطابق با شکل زیر مراحل رو طی کنید. File > Save & Send > Create Handouts > Create Handouts
convert-powerpoint-to-word2010


د
حالت چهارم : تبدیل فایل powerpoint به word در Office 2013
در این حالت مراحل مشابه حالت سوم (office 2010) می باشد و به شرح زیر است :
۱- باز کردن فایل مورد نظر در powerpoint.
۲- مطابق با شکل زیر مراحل را طی کنید. File > Export > Create Handouts > Create Handouts
3- در این مرحله با تصویر زیر مواجه خواهید شد که در این پنجره باید نحوه چیدمان موردنظرتان را برای اسلاید ها و یادداشت ها انتخاب کنید، حالا دکمه Ok را بزنید. فایل موردنظر شما بطورخودکار و به راحتی توسط  Microsoft به فایل word تبدیل شد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

اطلاعات همایش
عنواننخستین همایش ملی روش تحقیق در شهرسازی و معماری
تاریخ شروع۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
تاریخ خاتمه۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
مکان برگزارییزد - دانشگاه یزد - دانشکده هنر و معماری
برگزار کنندهدانشگاه یزد - دانشکده هنر و معماری
ارسال مقالهدارد
اطلاعات تماس
نام دبیر یا مسئول همایشدکتر حمید محمدی
تلفن دبیرخانه همایش۰۳۵۱۶۲۲۶۲۷۰
نمابر۰۳۵۱۶۲۲۶۲۷۰
وب سایتwww.iscconferences.ir/505
ایمیلrmupa-conf [at] yazd.ac.ir
محورهای همایش
محورهای همایش:
1- مباحث پایه روش های پژوهش
2- آسیب شناسی و ارتقاء کیفی روش های پژوهش در شهرسازی و معماری
3- کاربرد روش ها و فنون پژوهش
4- نقش، جایگاه و کارکرد پژوهش در شهرسازی و معماری
5- آموزش روش تحقیق
تاریخ های مهم
تاریخ های مهم:
مهلت ارسال خلاصه مقالات: 30 دی 92
مهلت ارسال اصل مقالات: 15اسفند ماه 92
مهلت ارسال پوستر: 31 فروردین 93
ثبت نام در همایش: از 25 اسفند 92 تا 31 فروردین 93
تاریخ برگزاری: 10 و 11 اردیبهشت ماه 93


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

ربه برگزاری همايش ها و کنفرانس های مجازي در ايران، تجربه نوین و نوپایی است، اما به نظر می رسد با توجه به مشكلات پیش روی به منظور حضور اندیشمندان و فرهیختگان و علاقه مندان در ارائه مقالات، اين شيوه برگزاري کنفرانس كاربردي تر بوده و می تواند به جمع آوري مقالات و انتشار آنها كمك موثرتري نمايد. به ويژه آنكه تعداد بيشتري از علاقمندان مي توانند به وب سایت کنفرانس دسترسي داشته باشند و مقالات منتشر شده در آن را مورد مطالعه و استفاده قرار دهند.

 بدين ترتيب بر آن هستیم تا در راستاي رسالت ها و فعاليت هاي آموزشي و پژوهشي خود، کنفراس علمي و تخصصي معماری و منظر شهري پايدار را در فروردین ماه سال 1393 و به صورت مجازی برگزار نمائیم. اين کنفرانس به دنبال آن است تا با گردهم آوردن صاحب نظران، انديشمندان، دانشگاهيان، مديران و متخصصان موضوعات معماری و منظر شهری، به تبيين مفاهيم و اهداف توسعه پايدار در این حوزه بپردازد.
منظر شهری پایدار
- پایداری و منظر شهری
- تعاريف، مفاهيم و مباني نظري منظر شهري
- تجارب داخلي و خارجي در زمينه منظر شهري
- عناصر سازنده سیما و منظر شهري
- آسيب‌شناسي منظرشهري
- منظر شهرهای جدید
- ضوابط و دستورالعمل های منظر و نماهای شهری
- منظر شهری و خاطرات جمعی
- نمادها، نشانه ها و منظر شهري
- فرهنگ، هویت و منظر شهری
- منظر شهری و مسائل اجتماعی
- منظر شهري بافت های فرسوده و تاريخي
- منظر شهري بافت های نوساز
- برنامه ریزی و مدیریت منظر شهری
- منظر شهری و هنرهای تجسمی
- منظر شهرهای اسلامی
- منظر شهرهای ایران
- منظر طبیعی شهر
 
معماری و توسعه پایدار
- مصالح و فرآورده های ساختماني و جايگاه آن در معماري پايدار
- برنامه ريزي انرژي در طرح هاي معماري با نگاه به معماري پايدار
- روش های بهره وري در صنعت ساختمان با رویکرد معماري پايدار
- مصاديق معماري پايدار در معماري بومی و سنتي ايران
- معماري پايدار و ساختمان ‌هاي هوشمند
- نقش معماری در دستیابی به الگوهای ساخت و ساز پایدار
- ارتقای کیفی ساخت و سازهای شهری با رویکرد توسعه پایدار
- معماري پايدار و مقابله با بحران ها و سوانح طبيعي
- هویت اسلامی در نقش آن در معماری پایدار
- جايگاه فرهنگ و رفتارهاي اجتماعي در پديد آمدن معماري پايدار
- تأثیر اقلیم بر معماری بومی و پایدار
- تأثیر مصالح بوم آورد بر معماری پایدار
- روانشناسی محیط با رویکرد معماری پایدار
- اهمیت و تأثیر فرهنگ بر معماری بومی و پایدار
 
شهرسازی و توسعه پایدار
- الگوها و شاخص های توسعه شهری پایدار
- سکونتگاه های بومی و توسعه شهری پایدار
- ناپایداری شهری و عوامل مؤثر بر آن
- سياست‌ هاي ملي و منطقه ‌اي و توسعه شهري پايدار
- حكمروايي شايسته و مشاركت مردمي در توسعه شهري پايدار
- شهرهاي جديد و توسعه شهري پايدار
- تجارب توسعه شهري پايدار در ايران و جهان
- توسعه صنعت گردشگري در جهت توسعه شهري پايدار
- الگوهای کالبدی و غیرکالبدی توسعه شهر ایرانی- اسلامی
- شهرهاي مجازي، الكترونيكي، هوشمند و توسعه پایدار
- شهرهای کوچک، میانی و توسعه پایدار
- مدیریت شهری و نقش آن در توسعه پایدار
- اقتصاد غیر رسمی و توسعه پایدار شهری
- جغرافیا و توسعه پایدار شهری و روستایی
- حمل و نقل شهری و توسعه پایدار
- زیرساخت های شهری و توسعه پایدار
- شریانهای حیاتی و توسعه شهری پایدار
 
عمران شهری و توسعه پایدار
- مقاوم سازی ساختارهای شهری با رویکرد توسعه پایدار
- بهسازی لرزه ای ساختارهای شهری با رویکرد توسعه پایدار
- توسعه شهری و فناوري های نوين در صنعتی سازی ساختمان
- توسعه شهری و بكارگيري مواد و مصالح بومی پایدار در سازه ها
- دستیابی به الگوهای ساخت و ساز پایدار با بكارگيري مواد و مصالح نوین
 
سایر ایده های نوین مرتبط با محورهای کنفرانس
زمان برگزاری کنفرانس: 30/01/1393

آخرین مهلت ارسال اصل مقالات : 25/12/1392

اعلام نتایج: یک هفته پس از دریافت هر مقاله

ثبت نام زود هنگام : یک هفته پس از اعلام نتیجه هر مقاله
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 



همایش در جستجوی شهر فردا

 محورهای همایش:
۱-     چالش ها، ارزش­ها و الگوهای نظریه­ ای
نظریه ها و نظام های برنامه ریزی شهر فردا
آرمان شهر اسلامی، آرمان شهر ایرانی، شهر ایده آل
ارزش های بومی و هویتی شهر اسلامی-ایرانی
فرصت ها و چالش های پیش رو

۲-    نظام مدیریتی، قانونی و اجرایی
الگوهای مدیریت و حکمروایی شهری
نقش و جایگاه شهرداری­ها و شوراها در نظام شهرسازی
مطالبات شهری و حقوق شهروندی
نقش و جایگاه مشارکت شهروندان
نقش و جایگاه نهادهای مدنی و سازمان های حرفه ای
رابطه دولت و حکومت محلی
نقش و جایگاه دولت، مردم و بخش خصوصی
قوانین و مقررات و نظام فنی و اجرایی

 

3-   نظام اجتماعی و فرهنگی
شهر فردا و دگردیسی­ های آن
تبیین وجوه پایداری اجتماعی و فرهنگی
حیات مدنی و جایگاه آن در سازمان اجتماعی و فرهنگی
ابعاد تکنولوژیک در سبک­ و الگوهای های زیستی آینده
رفاه اجتماعی و امنیت زندگی

۴-    نظام اقتصادی و عملکردی شهر فردا
تبیین وجوه پایداری اقتصاد شهری
رقابت پذیری اقتصادی شهرها (… و Branding,Marketing)
نقش و جایگاه بخش خصوصی و مردم در توسعه اقتصاد شهری
تامین منابع مالی (Finance)

5-    نظام کالبدی – فضایی
فرم کالبدی- فضایی شهر
توسعه شهری (نظام های ساخت و ساز و الگوهای فکری صنایع جدید)
ساختار فضایی شهر و الگوهای دسترسی
زیباسازی، سیما و منظر شهری

۶-    نظام محیطی و ایمنی
تبیین وجوه پایداری محیط زیستی
شیوه های مدیریت بحران های محیطی شهر
تاب آوری شهری
شیوه های مدیریت انرژی
نقش و جایگاه انرژی های نو

تاریخ‌های مهم:
مهلت ارسال چکیده: ۱۳۹۲/۱۲/۲۰
اعلام نتایج داوری چکیده مقالات: ۱۳۹۳/۱/۳۰
مهلت ارسال اصل مقاله: ۱۳۹۳/۴/۳۰
دریافت نسخه نهایی مقالات: ۱۳۹۳/۵/۳۰
مهلت ثبت نام: ۱۳۹۳/۷/۳

دبیر همایش: دکتر الهام امینی
دبیر علمی همایش: دکتر مجتبی رفیعیان
دبیر اجرایی همایش: مهندس ابوذر اکبری نیا

اطلاعات تماس با دبیرخانه همایش:
تلفن دبیرخانه: ۰۲۱۴۴۲۸۲۱۸۳ – ۰۲۱۴۴۲۸۲۱۸۴
فکس دبیرخانه: ۰۲۱۴۴۲۸۲۱۸۴
ایمیل: nfo@ncfc.ir
سایت مرتبط: www.ncfc.irسایت منبع: www.Memarnews.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 



سمینار اصول و فنون طراحی معماری فضاهای آموزشی

سمینار اصول و فنون طراحی فضاهای آموزشی و دانشگاهی ۱۸ بهمن جاری توسط انستیتو مبنا در سالن همایش های مجتمع صدرا تبریز برگزار می شود.
به گزارش روابط عمومی انستیتو مبنا، مهندس سید حسین هاشمی مدیر مسئول انستیتو مبنا با بیان این خبر گفت: در سمینار یک روزه اصول و فنون طراحی فضاهای آموزشی و دانشگاهی مهندس فرخ محمدزاده مهر کارشناس ارشد معماری و از معماران صاحب نام کشور و خانم ساناز صالحی کارشناس ارشد روانشناسی و از روانشناسان برجسته کشور به سخنرانی خواهند پرداخت.
سایت مرتبط: www.mabna-ins.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

کارگاه پدیدارشناسی به مثابه روش در حوزه معماری

با توجه به لزوم آشنایی بیشتر دانشجویان معماری، شهرسازی و هنر با پدیدارشناسی، انجمن علمی مطالعات معماری در نظر دارد از تاریخ یکم تا ۲۲ اسفند ماه ۱۳۹۲ کارگاهی با عنوان “پدیدارشناسی به مثابه روش درحوزه ی معماری” را با حضور “دکتر مرضیه پیراوی ونک” طی چهار جلسه ی ۳ ساعته به صورت هفتگی برگزار کند.

سرفصل های کارگاه به شرح زیر می باشد:
- ارائه سیر تاریخی تفکر به نحو اختصار
-  آشنایی با جنبش پدیدارشناسی در حوزه فلسفه
- آشنایی با پدیدارشناسی به مثابه روش جامع تحقیق
- ارائه گام بندی روش پدیدارشناسی در حوزه مطالعات معماری
- پیاده کردن گام بندی به نحو عملی بر روی موضوعات پیشنهادی
کارگاه روز های پنجشنبه (۱ اسفند،۸ اسفند،۱۵ اسفند و ۲۲ اسفند ۱۳۹۲)  از ساعت ۹:۳۰ صبح الی ۱۲:۳۰ ظهر برگزار می گردد.
لازم به ذکر است ثبت نام فقط به صورت اینترنتی و از طریق این لینک امکان پذیر می باشد.
شما می توانید سوالات خود را از طریق بخش دیدگاه ها در این سایت یا از طریق ارسال ای-میل به آدرس info@passa-aui.com مطرح نمایید.
* ظرفیت کارگاه محدود است( ۲۰ نفر) و اولویت ثبت نام با افرادی است که زودتر ثبت نام کنند.
*مهلت ثبت نام تا ۲۷ بهمن ۱۳۹۲
سایت مرتبط: www.passa-aui.com
منبع:www.Memarnews.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

همایش مبانی نظری و افقهای نوین هنر و معماری

محورهای همایش:
هنر اسلامی و مقتضیات جهان معاصر
حکمت هنر و اصول زیبایی شناسی اسلامی
شیوه­های نوین آموزش هنر و معماری اسلامی
آموزش هنری و تربیت هنرمندان
آموزش و آداب تعلیم و تربیت در هنر اسلامی
تجلی سبک زندگی اسلامی ایرانی در هنر و معماری اسلامی
مفاهیم فرهنگی و اجتماعی و تبیین سبک زندگی در هنر
بهره وری در مصرف انرژی
بازتاب حکمت اسلامی در هنرهای کاربردی ایران
افق­های نوین و فناوریهای جدید
فناوری و سازه­های سنتی
پایداری و مفاهیم آن در پرتو حکمت اسلامی
نقش و جایگاه هنر در پیشرفت و توسعه فرهنگی
نمود مضامین قرآنی در جلوه‌های بصری هنر و معماری اسلامی
تجلی تفکر شیعی در  هن، معماری و شهرسازی
جهانی شدن و چالش­های هنر، معماری و شهرسازی اسلامی

تاریخ و مکان برگزاری:
زمان برگزاری : ۱۳۹۳/۱/۲۷
مکان برگزاری:  دانشگاه تربیت مدرس

شیوه نگارش مقالات و ثبت نام:
الگوی مقالات را از اینجا دریافت نمایید.
فرم ثبت نام را از اینجا دریافت نمایید.

  شیوه ارسال مقالات:
الگوی تهیه مقالات و فرم ثبت نام را از سایت دانلود نموده و پس از قراردادن مقاله خود در فرمت مقالات همایش، فرم ثبت نام را تکمیل نموده و به همراه مقاله، به نشانی  bsnh.conference@gmail.com ارسال فرمایید.

توجه داشته باشید که مقاله و فرم ثبت نام حتماً بایستی در فرمت word   ارسال گردد.

زمان بندی همایش:
مهلت ارسال مقالات: ۱۳۹۲/۱۲/۳
اعلام پذیرش مقالات: تا ۱۳۹۲/۱۲/۱۵
تاریخ برگزاری همایش: فروردین ۱۳۹۳
تاریخ اعلام مقالات برگزیده جهت چاپ در نشریات علمی- پژوهشی: ۰۳/۰۲/۱۳۹۳ (همزمان با روز بزرگداشت معمار)

ثبت نام:
هزینه ثبت نام: ۱۴۰/۰۰۰ تومان
دانشجویان: ۱۲۰/۰۰۰ تومان

 توضیحات: مقالات برگزیده همایش، در صورت کسب امتیاز لازم از نظر هیئت داوران، در مرحله داوری مجدد به منظور چاپ در نشریات علمی-پژوهشی قرارخواهند گرفت.

برگزارکنندگان و حامیان:
دفتر مطالعات معماری، دانشگاه تربیت مدرس، پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، دفتر هم اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی، دانشگاه هنر اصفهان، مرکز مطالعات طرح تحول در حوزه علوم انسانی اسلامی….

دبیرخانه همایش:
پست الکترونیک : bsnh.conference@gmail.com
تلفن تماس: ۰۹۳۶۱۴۵۳۷۰۵ (ساعات تماس، شنبه تا چهارشنبه: ساعت ۱۱ الی ۱۷)
سایت مرتبط: www.conference-tmu.ir
منبع:www.Memarnews.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 



اطلاعات مورد نیاز برای تبت نام, شرکت و داوری مسابقه کشوری کوشک کاغذی

شرایط ثبت نام و برنامه های جنبی مسابقه کوشک کاغذی
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ساعت 8:40 | بازديد : 105 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( نظر بدهید )
برای دریافت شرایط ثبت نام و زمانبندی های مسابقه فایل زیر را دریافت نمایید.

دانلود کنید

آیین نامه
جمعه هجدهم بهمن 1392 ساعت 3:55 | بازديد : 691 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( نظر بدهید )
با عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان گرامی

این نسخه آیین نامه ما قبل آخر می باشد. آیین نامه نهایی, که نسبت به این آیین نامه تغییرات اساسی ای را در بر ندارد, تا 7 اسفند ماه بر روی سایت قرار خواهد گرفت.

دانلود کنید



:: موضوعات مرتبط: کوشک کاغذی چیست؟ 
:: برچسب‌ها: قوانین و ضوابطکوشک کاغذی
تصاویر
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ساعت 0:36 | بازديد : 737 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( نظر بدهید )
دوستان عزیز برای آشنا شدن شما با  حال و هوای سازه ها و مسابقه امسال و سال گذشته لینک های زیر قرار می گیرد.

این توضیح لازم می باشد که تصاویر قرار گرفته با عنوان ایده ها الزاما سازه های مورد خواست مسابقه نمی باشد و صرفا می توان به عنوان یک ایده اولیه مورد استفاده قرار گیرند.

تصاویری از مسابقه سال گذشته مسابقه ساختمان کاغذی:

دانلود تصاویر

تصاویری از ایده های مختلف در رابطه با کاغذ و ساطه کاغذی:

دانلود تصاویر

یکی از کارگاه هایی که در این رابطه توسط گروه کاربن ایده در دانشگاه تهران برگزار شده است را در ادامه تصاویری از آن را مشاهده می کنیم. این سازه ها به ایده های ما نزدیک بوده البته در مقیاس ۱:۱ ساخته شده اند. فایل توضیحی درباره کارگاه و برگزار کنندگان آن در فایل ضمیمه شده است.

دانلود فایل

کوشک کاغذی
سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ساعت 16:14 | بازديد : 779 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( نظر بدهید )
نظر به برگزاری موفق مسابقه ساختمان کاغذی در سال گذشته؛ عکس های آن به زوی بر روی سایت قرار می گیرد؛ نظر به نظرات شرکت کنندگان و داوران نیاز به تغییرات اساسی در محتوا و شکل مسابقه احساس شد. مسابقه امسال به نوعی شکل تکامل یافته FabLab هایی است که امروزه در کشور های توسعه یافته و برخی دانشگاه های معتبری داخلی در حال برگزاری می باشد. هدف از این کارگاه ها گذر از ایده پردازی و سعی در ساخت ایده های نو وخلاقانه می باشد. ما کوشک را به عنوان یک مفهوم اصیل ایرانی دست مایه قرار دادیم تا به سازه ای که قرار است ساخته شود هویتی هم داده باشیم و در کنار آن به پایداری سازه ای آن نیز توجهی داشته باشیم. 

هدف ما ساخت یک بنا در مقیاس یک دهم به ابعاد 50 در 50 در 50 سانتی متر می باشد که جان مایه انسانی بودن خود را همچنان حفظ کرده باشد. گرچه سازه های پارامتریک شاید یکی از پاسخ های متقن به این طرح باشد ولی محدودیتی در رابطه با سازه ها , البته در چهارچوب آیین نامه, وضع نگردیده است. پس استفاده خلاقانه از کاربندیها, رسمی بندی ها, خرپاها, تیر و ستون ها به هر نحوی امکان پذیر می باشد.

برای سوق دادن ذهن شما و کمک به ایده پردازی در پست هایی که به زودی بر روی سایت قرار می گرد.

 

اسامی داوران تا پایان بهمن ماه و آیین نامه نهایی تا دهم اسفند ماه بر روی سایت قرار می گیرد.

 

پوستر مسابقه را می توانید از لینک زیر دریافت کنید.

دانلود پوستر



:: موضوعات مرتبط: کوشک کاغذی چیست؟
برنامه کارگاه هندسه, فرم و معماری
پنجشنبه سوم بهمن 1392 ساعت 13:36 | بازديد : 782 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( نظر بدهید )
برنامه توضیحی کارگاه را می توانید از اینجا دریافت نمایید.

مهلت ثبت نام و واریز وجه 30 بهمن ماه می باشد.

-مبلغ فوق را به شماره حساب 2413060578 بانک تجارت به نام درآمد های معاونت فرهنگی دانشگاه بوعلی سینا واریز نمایید.
-
افراد متقاضی بایستی مدارک ذیل را به رایانامه ی kooshk.kaghazi@gmail.com     
ارسال نمایند:
*
فیش واریزی مبلغ فوق, برای کسانی که از طریق نت مبلغ را واریز نموده اند Print Screen صفحه تاییدیه و کسانی که از طریق پایگاه های ATM اقدام نموده اند تصویر برگه تأییدیه کافی می باشد.
*
تصویر کارت دانشجویی 
تصویر عکس پرسنلی

*شماره تلفن همراه

توجه: دانشجویانی که ثبت نام اولیه نموده اند اقدام به پرداخت مبلغ مورد نظر نمایند و باقی دانشجویان ایتدا با رایانامه  kooshk.kaghazi@gmail.com تماس بگیرند تا ثبت نام اولیه آنها صورت پذیرد و در صورت باقی بودن ظرفیت و یا تکمیل ظرفیت کلاس دوم سپس جهت واریز مبلغ اطلاع رسانی صورت پذیرد.. از کلاس اول 10 نفر ظرفیت خالی مانده و در صورت تکمیل 40 نفر دوم کلاس دوم تشکیل می گردد.

ثبت نام دانشجویان غیر دانشگاه بوعلی سینا بلامانع می باشد.

ثبت نام و آیین نامه اولیه کوشک کاغذی
جمعه بیستم دی 1392 ساعت 10:19 | بازديد : 842 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( نظر بدهید )
فایلی که در پیوست می آید شرحی بر مسابقه و آیین نامه اولیه مسابقه کوشک کاغذی می باشد.

آیین نامه نهایی حداکثر تا تاریخ 15 اسفند ماه بر روی همین سایت قرار خواهد گرفت. دوستان نظرات خود را در مورد آیین نامه می توانند تا قبل از تاریخ مذکور به رایانامه مسابقه ارسال نمایند. 

توجه آیین نامه نهایی ملاک قضاوت می باشد و نسبت به این آیین نامه نحوه بارگذاری و امتیاز دهی دچار تغییراتی خواهد شد.

می توانید از اینجا دریافت کنید.



:: برچسب‌ها: قوانین و ضوابطکوشک کاغذی
کوشک کاغذی
شنبه چهاردهم دی 1392 ساعت 2:53 | بازديد : 796 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( نظر بدهید )
با سلام خدمت همه معماران ایران زمین

به زودی عکس هایی از مسابقه سال گذشته ساختمان کاغذی و شرایط ثبت نام مسابقه امسال کوشک کاغذی بر روی این سایت قرار خواهد گرفت.



:: برچسب‌ها: سخن برگزارکنندگان
سخن آخر
شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ساعت 19:54 | بازديد : 1275 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( یک نظر )
برای گزارش برنامه به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://basu.ac.ir/newsdetail.php?v=1&Id=2360

داوری ساختمان کاغذی
جمعه ششم اردیبهشت 1392 ساعت 10:20 | بازديد : 1352 | نوشته ‌شده به دست انجمن علمی معماری بوعلی | ( 2 نظر )
به حول و قوه الهی مسابقه با همه کاستی هایی که ناشی از برگزار کنندکان بود, در روز پنجشنبه پنجم اردیبهشت ماه برگزار گردید. نتایج داوری به همراه ریز نمرات, که در یک فایل اکسل قرار دارد در زیر یم توانید مشاهده فرمایید:

برنده ی جایزه ی چهارمیلیون و پانصد هزار ریالی:

گروه شماره ی 4:

امیرحسین انصاری نسب 

علیرضا ترابی اردکانی

نیره قربان وند

برنده ی جایزه ی سه میلیون و پانصد هزار ریالی:

گروه شماره 26:

مهدیه غلامی

حمیرا عسگری

فائزه عنایتی

برنده ی جایزه دو میلیون ریالی:

عمادالدین شاهرخ

وحید قمری

پدرام مقیمی


فایل اکسل داوری را می توانید از اینجا دانلود کنید.

لینک کمکی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

محورهاي همايش-------------
انرژی های نو و توسعه پایدار
انرژی تجدید پذیر و توسعه پایدار
صنعت برق و توسعه پایدار
مهندسی عمران و توسعه پایدار
شهرسازی و توسعه پایدار
توریسم درمانی و توسعه پایدار
محیط زیست و توسعه پایدار
منابع طبیعی و توسعه پایدار
معماری و توسعه پایدار
منابع آب و توسعه پایدار
کشاورزی و توسعه پایدار
تعاون و توسعه پایدار
صنعت و توسعه پایدار
بازار سرمایه و توسعه پایدار
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابرکوه
مهلت ارسال چكيده مقالات: 
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 20 فروردین 1393
تاريخ برگزاري همايش: 25 اردیبهشت 1393
سايت همايش: www.abarkouhiau.ac.ir
تلفن تماس دبيرخانه: ۰۳۵۲۶۸۲۶۷۶۰
آدرس دبيرخانه: استان یزد- ابرکوه - بلوار امام علی - دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابرکوه
محل برگزاري: یزد - ابرکوه -دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابرکوه
ایمیل: Ncsd3@abarkouhiau.ac.ir
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

تحویل پروژه های درس های :

- روش تحقیق

 - سیر اندیشه های معماری

- حکمت هنر اسلامی

دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان و علوم و تحقیقات همدان تا پایان 29 بهمن 92

تحویل پروژه درس روش تحقیق دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات خمینتا پایان 15 بهمن

همگی پروژه ها به آدرس m.foroutan@iauh.ac.ir ارسال شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

محورهاي همايش-----------------------
هنر اسلامی و مقتضیات جهان معاصر
حکمت هنر و اصول زیبایی شناسی اسلامی
شیوه¬های نوین آموزش هنر و معماری اسلامی
آموزش هنری و تربیت هنرمندان
آموزش و آداب تعلیم و تربیت در هنر اسلامی
تجلی سبک زندگی اسلامی ایرانی در هنر و معماری اسلامی
مفاهیم فرهنگی و اجتماعی و تبیین سبک زندگی در هنر
بهره¬وری در مصرف انرژی
بازتاب حکمت اسلامی در هنرهای کاربردی ایران
افق¬های نوین و فناوریهای جدید
فناوری و سازه¬های سنتی
پایداری و مفاهیم آن در پرتو حکمت اسلامی
نقش و جایگاه هنر در پیشرفت و توسعه فرهنگی
نمود مضامین قرآنی در جلوه‌های بصری هنر و معماری اسلامی
تجلی تفکر شیعی در هن، معماری و شهرسازی
جهانی شدن و چالش¬های هنر، معماری و شهرسازی اسلامی
محورهاي همايش
برگزار كنندگان: دفتر مطالعات معماری،دانشگاه تربیت مدرس با همراهی دانشگاه ها و موسسات پژوهشی و فرهنگی
مهلت ارسال چكيده مقالات: 
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 3 اسفند 1392
تاريخ برگزاري همايش: فروردین 1393
سايت همايش: www.conference-tmu.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 09361453705 ساعات 11 الی 17
آدرس دبيرخانه: 
محل برگزاري: تهران دانشگاه تربیت مدرس
ایمیل: bsnh.coference@gmail.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

  
                                       
http://moarek.blogfa.com/post-518.aspx
                                                      (بخش اول)                                                                                  سید رسول معرک‌نژاد


چکیده
بیشتر تاریخ نگاران نگارگري مكتب اصفهان عصر صفوي به جدايي نگاره از ادبيات و شعر روايي اشاره كرده‌اند و آورده‌اند که هر دوگونه هنري- نگارگري و شعر- خواسته‌اند به عنوان هنري مستقل عمل كنند. اما محققانی در حوزه‌ی ادبیات به واژگان نگارگری در اشعار دوره مکتب اصفهان نظیر نگاره؛ قلم مو؛ رنگ؛ آب و رنگ و دیگر عناصر و لوازم نگارگری پرداخته‌اند. این مقاله سعی بر آن دارد تا به تعامل شعر و نگارگری مکتب اصفهان بپردارد و اشتراک‌های یکسان همچون مضامین؛ معنی بیگانه؛ پارادوکس تصویری؛ اسلوب معادله؛ استعاره؛ ایهام و مجاز در هر دو گونه‌ی هنری – شعر و نگاره- مطابقت دهد.
در متن توجه به قالب غزل و اشعار صائب تبریزی است.
واژگان کلیدی:
نگارگری؛ ؛ غزل؛ صائب تبریزی؛ مکتب اصفهان؛


محققان تاریخ‌ نگارگری ایران بر این امر معتقدند که یکی از ویژگی‌های نگارگری ایران تا اواخر دوره صفویه وابستگی نگاره به ادبیات است. آنگونه که هر نگاره، تصویرگر بیت یا ابیاتی است و بدین ترتیب هر نگاره در خود روایتی از متن شعر را به همراه دارد و حتی بیت مصور شده نیز در متن نگاره گنجانده می‌شده‌است. از این لحاظ نگارگری ایران را "تصویر‌سازی"(1) خوانده‌اند. اما در اواخر دوره صفویه وآغاز مکتب اصفهان به گسست این تعامل میان ادبیات و نگاره اشاره کرده‌اند. و آورده‌اند که هر کدام از این گونه‌های هنری خواسته است به صورت مستقل عمل کند و بدین ترتیب در نگاره‌های مکتب اصفهان نشانی از نگارش شعر در متن نگاره‌ها وجود ندارد.(2) اما از آنجایی‌که هنر یک پدیده‌ی اجتماعی است و باز نمودي از تعامل فرهنگ و جامعه می‌باشد. (3) [33- ص 98 /37 -ص99] تعامل هنرهای مکتب اصفهان اگرچه در ظاهر نمود ندارند اما از منظر اندیشه‌ی بینامتنی(4) می‌توان به اندیشه‌ها و اشتراک‌های یکسان اشاره داشت. از نگاه بینامتنی و توجه به آثار هنری؛ مخاطب در عمل خوانش به شبکه‌ای از روابط متن‌ها کشیده می‌شود و بدین‌ترتیب کشف معناها و تعامل گونه‌های هنری،به شبکه‌ای از حرکت میان متن‌ها منجر می‌شود. در این برون رفت از متن مستقل و ورود به شبکه‌ای از روابط متن‌ها، متن به بینامتن بدل می شود.[2-ص5 و 11] اما هستند مقاله‌هایی که در حوزه‌ی ادبیات به ارتباط یک سویه‌ی واژگان نگارگری در شعر پرداخته‌اند. آنگونه که در متن شعر به ویژه غزل‌های مکتب اصفهان در جستجوی واژگان نگارگری و لوازم و عناصر تصویری بوده‌اند.(5) ولی در این نوشته‌ها نیز نگاه محقق یک‌سویه است. از این حیث اين مقاله برآن است كه از طرفی، برخلاف نظر تاریخ نگاران نگارگری ایران و از جهتی در ادامه و تکمیل محققان ادبی؛ به تعامل بینامتنی دو گونه‌ی هنری- شعر و نگارگری- بپردازد
بنابراين در اين مقاله، از دو ديدگاه به تعامل نگارگري و غزل‌مكتب‌اصفهان پرداخته مي‌شود؛
الف) از نگاه مضامین یکسان.
ب) ازنگاه آرايه‌هاي ادبي شعر و نشانه‌هاي تصويري در نگاره‌ها.

الف) مضامین یکسان در نگارگری و شعر(غزل)
در بررسي و تعامل ميان نگارگري و شعر قالب غزل مكتب اصفهان ، عناصر درون متني و نشانه‌هاي مشترك از منظر آرايه‌هاي ادبي درمي‌يابيم كه چگونه اين دو گونه هنري- نگاره و غزل- با آنكه در ظاهر استقلال خود را جستجو مي‌كنند و از همديگر گريزانند، اما در انديشه و عملكرد، رفتاري يكسان را دنبال كرده‌اند.

1)رفتن هنرمندان به دربار هند
شاه عباس به سال 978 هجري قمري (1571 م.) در شهر هرات به دنيا آمد، هفده ساله بود، در شهر قزوين بر تخت شاهي نشست و توانست با اقتدار حكومتي يكپارچه را در ايران به وجود آورد، و سال 1006 هجري قمري (1598 م.) پايتخت حكومتش را به اصفهان منتقل كرد. [8- صص 43، 62 و 116] در آغاز، حكومتش از دو سو مورد تهديد بود. در غرب، عثماني‌ها كه با بخشيدن بخش‌هايي از ايران- تبريز، شروان و گرجستان- با آنها از در صلح درآمد، و از سمت شرق ايران و منطقه خراسان نيز ازبكان بودند كه پس از يك سال درگيري آنان را از آن سرزمين بيرون راند. از طرفي بين سال‌هاي 1011 تا 1034 هجري قمري مناطقي را كه به عثماني‌ها بخشيده بود با كمك برادران شرلي و تجهيز ارتش به تفنگ و توپ‌هاي برنجي و به همراه يكصد و چهل هزار نيروي سواره و پياده، پس گرفت. [10-ص 296/ 30-ص21] بدين ترتيب با يكپارچه كردن سرزمين ايران، زمينه‌هاي رفاه و امنيت در كشور بيشتر شد و همچنين روابط سياسي ايران با كشورهاي غربي گسترش يافت. ورود خارجيان به ايران و دربار، و رفاه و امنيت پديد آمده، بستري مناسب براي هنر به وجود آورد به ويژه هنرهايي كه بازتابي از تفكر مذهب شيعي و نمايشي از جلال و شكوه درباري بودند، شامل؛ معماري، كاشي‌كاري، خوشنويسي و كتيبه‌نويسي، نساجي، فرش و تاحدودي نقاشي ديواري. [21- ص 147/ 35- ص 167] اما نگارگري و شعر به ويژه قالب غزل از طرف دربار كمتر مورد حمايت قرار گرفت. البته اين كم توجهي از حكومت شاه طهماسب آغاز شده بود، با آنكه شاه طهماسب خود دستي در نقاشي داشت و هنر صورتگري را از «سلطان محمد نقاش» آموخته بود، اما سال 952 هجري قمري (1545 م.) به يكباره از حمايت هنر دست كشيد و نگارگران و شاعران براي امرارمعاش مجبور شدند يا به صورت مستقل به فعاليت هنري خود بپردازند و يا به دربار هند مهاجرت كنند. [34- ص98/ 35-ص124/ 20-ص202] بدين ترتيب نگارگري و غزل در مكتب اصفهان به سرنوشتي يكسان دچار شد.
آنگونه كه ذكر شد نگارگري و غزل نسبت به گونه‌هاي ديگر هنر از طرف دربار از حمايت كمتري برخوردار شد. چرا كه بيشترين توجه در شعر به قالب قصيده و منظومه براي مدح پيامبران و ائمه اطهار بود كه بازتابي از تفكر شيعي حكومت را به همراه داشت. [20-ص205/ 30-ص584]. نگارگري نيز نسبت به دوره‌هاي قبل بازتاب كمتري از شكوه درباري با خود داشت و حتي از به تصوير كشيدن شاهنامه- كه بخشي از نمايش عظمت هر حكومتي بود- كمتر نشان مي‌يابيم. [6- ص122/ 11- ص 376] بدين ترتيب تعدادي از شاعران غزلسرا و نگارگران- خواه براي استقلال بخشيدن به هنرشان، خواه در رفاه بودن هنرمند، و خواه عدم حمايت دربار- به دربار هند كه آنجا زبان درباريشان فارسي بود و ارج و وجه بيشتري مي‌پرداختند مهاجرت كردند.
هند را چون نستايم؟ كه در اين خاك سياه
جامه‌ي شهرت من شعله‌ي رعنـايي يـافت[27ج1-ص1209]
* * *
پيش از اين هرچند شهرت داشت در ملك عراق
سيـر ملـك هنـد صـائب را بلنـد آوازه كرد[36ج1-ص44]

2)بازتاب محيط اجتماعي پيرامون
برخي از هنرمندان نيز به درون جامعه و ميان مردم و در مكان‌هايي چون قهوه‌خانه‌ها راه يافتند؛ صائب آورده است؛
«روزهاست كه اين سودا زده‌ي آفرينش، و اين سياه نامه‌ي قلمرو بينش، گردن طاقت از خط جام و دامن رغبت از شراب مدام كشيده، در حلقه سلسله مويان و دايره سوختگان تنباكو درآمده، ميناي مي را به طاق نسيان گذاشته و ديده ساغر را نمك فراموشي انباشته. ز آتش بي‌دود مي، به دود چشم قليان قنا
                  عت كرده.»

(تصوير 1)
 جزیی از تصویر 1
از اين لحاظ، هنرمندان زباني ديگر براي بيان آثارشان برگزيدند. آنگونه كه در غزل، زبان ادبي شعر قُدما كمتر به رخ كشيده شد و غزل به زبان متداول عامه مردم و محيط اجتماعي پيرامون با برداشتي واقع گرايانه نزديكتر شد. [42- ص 130] غزل اين دوره متشكل از تك‌بيت‌هايي بود كه از سادگي زبان بهره مي‌برد، و همچنين واژه‌هاي زبان محاوره كه برگرفته از تجارب روزمره هنرمند بود. [16- ص 315] به گونه‌اي كه مفاهيم عارفانه دوره‌هاي قبل كمتر به كار برده شد. تك‌بيت‌هايي كه بسياري از آنها به مثل بدل شد، چرا كه در آن بيت‌ها شاعر مضامين بلند و برجسته را با كوتاهترين الفاظ بيان كرده است.
ذبيح‌الله صفا در اين باره مي‌گويد؛ «شاعر از محدوده‌ي زبان ادبي ديرين كه زبان طبقه‌ي منتخب اديبان و فرهيختگان بود بيرون آمد و بسياري از واژه‌ها و تركيب‌هاي متداول زمان خود را به كار برد. آنان اصلاً ابائي نداشتند كه گفتار خود را با دستور تحوّل يافته فارسي نيز همسان كنند.» [30- ص 554]
من گرفتم كه قمار از همه عالم بردي
دست آخر همه را باخته مي‌بايد رفت[30-ص555]
* * *
مرا چون روز، روشن بود از جوش خریداران
که خواهد تخته کرد از خط مشکین حسن، دکان را[36ج1-ص227]
در آن زمان، نگارگري، همانند شعر؛ در روند تكامل خود به مرحله‌اي رسيده بود كه مي‌خواست بدون وابستگي به حکومت مستقل عمل كند. آنگونه كه هنرمندان رو به زندگي عادي مردم آوردند و لحظه‌ها و صحنه‌هايي از زندگي مردم را به تصوير كشيدند. و بدين‌ ترتیب آثارشان بيانگر روايت انسان‌هاي واقعي شد.و نگاره‌ها به صورت تک برگ به تصویر در می‌آمدند. [12- ص 96/ 32- ص 216/ 40- ص 154]
-

مردي كه در حال دوختن تكه پارچه‌اي (تصوير 2)
-


مردي در حال فعاليتي چون شستشو (تصوير3) 


مارگيري در حال گرفتن مار (تصوير 4)



سه مرد باري را بر پشت شتر قرار مي‌دهند (تصوير 5)
مردی در حال شستن اسب (تصوير 6)
هنرمند نگارگر علاوه بر امضاي اثرش بر روی بسياري از نگاره‌ها، واقعه‌اي كه موجب خلق اثر شده است را به صورت متن خبري حاكي از جزئيات، مناسبت و تاريخ آن يادداشت می‌کرد. [12- ص 124] براي نمونه؛ به نگاره «حمله ببر به شاگرد بقال» اثر معين مصور مي‌توان اشاره كرد.


(تصوير 7)
بر حاشيه‌ي آن نوشته است؛
«روز دوشنبه عيد رمضان المبارك سنه 1082 بود كه ببري كه ايلچي بخارا با كرگدن به جهت نواب اشرف شاه سليمان پيشكش آورده بود. در دروازه دولت شاگرد بقالي در سن پانزده شانزده ناغافلي ببر مذكور جستن كرد. نصفي طرف روي او را كند. و در همان ساعت جان تسليم كرد. به قول شنيدم و نديدم. به يادگار رقم زديم و در آن سال از ابتدا نيمه شعبان المعظم تا روز هشتم شوال هيجده برف عظيم آمد و نوعي بود كه مردم از دست برف روبي به تنگ آمده بودند و نرخ اكثر جنس‌ها بالا رفته بود و هيزم يك من چهار مسي و پوشال يك من شش مسي به دست نمي‌آمد و سرما به نوعي بود كه ... به روز دوشنبه هشتم شهر شوال سنه 1082 برف عظيم باريد ... ».
به گفته‌ي اتينگهاوزن؛ موضوع‌هاي عاشقانه نيز انعكاسي از روابط عادي بين انسان‌ها بود، حتي در نگاره‌هايي كه از سنت تصويري قُدما پيروي مي‌كرد نظير «نظاره خسرو بر آب تني شيرين»؛ «كه شيرين ديگر بدني ظريف و غيرخاكي ندارد و بدني جسماني را داراست.» [3- ص 273] به عبارتي در نگاره‌هاي مكتب اصفهان «سعي بر آن است كه پيكر انسان از طريق بازسازي سكنات و حركات طبيعي‌اش جلوه‌اي زنده يابد.» [6- ص 128]


(تصوير 8)
3) واژگان لوازم و وسايل نگارگري در غزل[27ج2-ص1730]
مست شد نقاش تا آن چشم جادو را كشيد
طاقتش شد طاق تا آن طاق ابرو را كشيد
خامه‌ي ماني كز او آب طراوت مي‌چكيد
موي آتش ديده شد تا آن گل رو را كشيد
خامه‌ي مو در كف‌اش سررشته‌ي زنار شد
نقش‌پردازي كه زلف كافر او را كشيد
ديگر از بار خجالت سرو سر بالا نكرد
تا مصور بر ورق آن قدّ دلجو را كشيد
رشته‌ي عمرش به آب زندگي پيوسته شد
خامه‌ي مويي كه آن لعل سخنگو را كشيد
دست و پا گم مي‌كند از شوخي تمثال او
آن كه صد ره بي‌كمند و دام آهو را كشيد
حيرتي چون حيرت آيينه گر افتد به دست
مي‌توان صائب شبيه چهره‌ي او را كشيد
* * *
اين چه رخسارست، گويا چهره‌پرداز جهان
آب و رنگ صد چمن را صرف يك گل كرده است[27ج1-ص78]
4) عناصر فرنگي
در نگاره‌هاي مكتب اصفهان نشانه‌هايي از تأثيرپذيري نقاشي‌هاي فرنگي در نوع پوشش لباس، كلاه (كلاه فرنگي) و كفش‌ها و استفاده از حيوانات دست‌آموز ديده مي‌شود.
به انديشه «بازيل گري» اين‌گونه نگاره‌ها تأثيرپذيري نگارگران ايراني از مكاتب نقاشي اروپاي شمالي بوده است. [11- ص 378/ 34- صص 102و 108]


(تصوير 9)



(تصوير 10)

تصوير 11)
بت خــانه‌ي فرنـگ كن از بـــاده مغز را
اكنون كه گشت روي زمين صورت فرنگ[27ج2-ص2528]
* * *
آشنايي ز نگاهش چه توقع داريـد
نور اسلام نباشد ز فرنگ آمده را
* * *
جز چشم سياهش كه فرنگي‌ست نگاهش
در كعبه كه ديده است كه بت‌خانه زند موج[27ج1-ص1219]

5) كدوي شراب
باده‌گساري و شراب در عصر صفوي همانند دوره‌هاي قبل رايج بود. مگر در زمان‌هاي كوتاهي كه منع شده است براي نمونه، شاه عباس به سال 1029 هجري قمري شرابخواري را منع كرد اما پس از هشت ماه حكم صادر شده را لغو كرد. [30- ص 110]واژه کدوی شراب و همچنین تصاویر آن در این دوره از بسآمد بیشتری نسبت به دوره‌های برخوردار است.



(تصوير12)



(تصوير13)
از سر پر شور دارم آسمان را بي‌قرار
اين قدح در دور باشد تا كدوي من پُرست[27ج1-ص624]

6) دستار
از ويژگي نگاره‌هاي اين دوره، دستار حجيمي است كه شخصيت‌هاي تصوير به سر پيچيده‌اند. [11- ص 379]

(تصوير14)
فرصت پيچيـدن دستـار، مستــان را نداد
در چه ساعت گل نمي‌دانم به گلزار آمده است[36ج1-ص389]

7) زن چادري
زن با حجاب چادر به گونه‌ای که در تصاویر مکتب اصفهان به تصویر در آمده‌است کمتر در دوره‌های قبل دیده می‌شود.



(تصوير 15)
برق را ابر نسازد ز نظرها پنهان
شوخی حسن نتان از ته چادر پیداست[27ج1-ص403]

8) در آوردن كفش از پا، و پاي به خواب رفته

(تصوير 16)
هـر كـه ترك سـر نكـرد از زندگـاني برنخـورد
راحتي گر هست كفش تنگ از پا كندن است[27ج1-ص293]
* * *
جان غـافل را سفر در چـار ديـوار تن است
پاي خواب آلوده را منزل كنار دامن است[27ج1-ص349]

9) سر خاراندن
(تصوير 17)
فرصت خـاريدن سر نيست در پايــان عمـر
رخت پيش از سيل مي‌بايد برون از خانه ريخت[27ج1-ص426]

10) طنز و شوخي
نگاه ريزبين شاعران و نگارگران مكتب اصفهان، از اشياي دم دست، و كنار هم قراردادن معاني مُحال و غيرممكن، مضمون‌هاي طنز و شوخي را آفريده‌است. اين هنرمندان با كنجكاوي در جنبه‌هاي ناخوشايند زندگي تصويري را آفريده‌اند كه جنبه‌هايي از طنز را در خود دارد.
بخيه‌ي كفشم اگر دندان نما شد عيب نيست
خنده دارد كفش من بر هرزه‌گردي‌هاي من[16-ص104]
گوژپشت كوچك اندامي كه با مرارت ظرف سنگيني را حمل مي‌كند(تصوير 18)

زجر توانفرساي اسبي نزار كه خود را در جاده به جلو مي‌كشد. (تصوير 19)



پيرمرد رند(تصوير 20)
پيرمرد رندی كه با لبخندي مضحك، خباثت از چشمانش لبريز است و با كدوي شراب «در حال فرار است و نگاه تمسخرآميزش به آسمان گويي چنان است كه او لذت زودگذر نوشيدن شراب را به بهشت ترجيح مي‌دهد.» [17- ص267]
------------------------------
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 از:
ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﻲ،ﻫﻤﺎ،  ﻓﺮﻳﺎﺩﻱ،ﺷﻬﺮﺯﺍﺩ و ﻣﺤﺒﻌﻠﻲ، ﮔﻠﻨﺎﺭ. (1391). «حفاظت و باز زنده سازي منظر رود درة دربند بر اساس الگوهاي رفتاري»، مﺤﻴﻂ ﺷﻨﺎﺳﻲ، ﺳﺎﻝ ﺳﻲ ﻭ ﻫﺸﺘﻢ، ﺷﻤﺎﺭﺓ ۶۲، ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ۹۱، ﺻﻔﺤﺔ ۱۳۴-۱۲۷ .
http://www.sid.ir/FA/VEWSSID/J_pdf/50813916214.pdf
پديدار شناسي: 
نكتة اصلي در رويكرد پديدارشناسانه، مبتني بر اين فرض است كه مردم و محيط آنها به طور صميمانه اي در هم تني ده هستند به گون ه اي كه هر يك آن ديگر ي را به وجود مي آورد و منعكس مي كند (پرتوي، ۱۳۸۷ ). مردم در محيط به مثاب ة سوژه هايي مرتبط با شي عمل نمي كنند - آنگونه كه رويكردهاي
شناختي يا ساختاري ب ه رفتار محيطي تلقي مي كنند - بلكه مردم موجودا تي تجربه كننده هستند كه اعمال، رفتار و شناخت هاي آنها در محيطي تحقق مي يابد كه تحت تأثير اين اعمال قرار دارد . به طور كلي پديدارشناسي
محيطي مي تواند منجر به يافته هاي زير شود:
- بررسي جنبه هاي تجربي پديده 
- معني محيط از ديدگاه مردم
- چگونگي ايجاد معني محيطي ارتباط هاي متقابل انسان
- محيط شناخت كيفيت هايي كه فضا را از حس مكان آكنده سازند
۲- روان شناسي محيط : "روان شناسي محيط " يكي از رشته هاي تخصصي است كه روي تأثير متقابل "رفتار" و
عوامل و شرايط "فيزيكي- معماري " و "فضايي" محيط .( بيش از ديگر جنبه ها تأكيد دارد (مرتضوي، ۱۳۶۷
باركر تحت عنوان روان شناسي اكولوژيك به بررسي الگوهاي رفتاري "فوق فردي ۶" به معني رفتارهايي كه به طور جمعي و در قرارگاه هاي رفتاري ارائه مي شوند، مي پردازد (لنگ، ۱۳۸۱ )، مانند درس خواندن دانش آموزان در كلاس درس ، يا بازي كودكان در زمين بازي و... او معتقد است كه بين ابعاد فيزيكي و رفتاري اين گونه قرارگاهها تناسب و رابط ة خاصي وجود دارد . رابطة مورد نظر با مفهوم همساخت ۷ بيان مي شود و معتقد است فرد با قرارگرفتن در قرارگاههاي رفتاري مختلف، نقش هاي اجتماعي معيني را عهده دار مي شود. او قرارگاه رفتاري را
مجموعة ثابتي از فعاليت و مكان تعريف مي كند كه يك فعاليت تكراري يا الگوي ثابت رفتاري در آن اتفاق بيفتد،
طرحي خاص از محيط را دارا باشد و ارتباط مناسبي بين فعاليت تكراري و محيط برقرار كن د كه در يك دورة زماني معين انجام گيرد (امين زاده و افشار، ۱۳۸۲).
جامعه شناسي زندگي روزمره : با توجه به ريشه هاي به Ethno methodology ، يوناني اين اصطلاح معناي روشهايي است كه مردم هر روزه استفاده مي كنند. روش شناسي مردم نگارانه عبارت است از مجموعه اي از دانش مبتني بر عقل سليم و يك رشته رويه ها و ملاحظاتي كه اعضاي عادي جامعه ب ا آنه ا شرايطي را كه در آن قرار گرفته اند درك مي كنند، راهشان را در اين شرايط پيدا مي كنند و دست به عمل مي زنند (ريترز،
۱۳۷۴ ). مطالعات روش شناسي مردم نگار در جست وجوست تا كنش هاي عملي، موقعيت هاي عملي و استدلال هاي عملي جامعه شناختي را به موضوعاتي بدل كند كه از نظر تجربي قابل مطالعه باشد، به همين سبب به جاي توجهي كه معمولا به وقايع غيرعادي مي شود، تلاش مي كند تا همان توجه را به فعاليت هاي كاملا پيش پا افتاده زندگي روزمره معطوف كند (توسلي،۱۳۷۰).

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


محورهاي همايش---------------

ارزش‌های کیفی فضاها
هویت و پایداری فرهنگی
بازآفرینی فضاهای گمشده
فضاهای عمومی و مکان آفرینی
دفاع غیر عامل در فضاهای زیستی
محیط متنوع و جلوه های نمادین
برگزار كنندگان: دانشگاه بین المللی امام خمینی و با همکاری نظام مهندسی ساختمان استان قزوینمهلت ارسال چكيده مقالات: 15 بهمن 1392
مهلت ارسال متن كامل مقالات: 25 اسفند 1392
تاريخ برگزاري همايش: 30 اردیبهشت 1393
سايت همايش: uot.conf.ikiu.ac.ir
تلفن تماس دبيرخانه: 0281-8371242
آدرس دبيرخانه: قزوین – دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) – دانشکده معماری و شهرسازی
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


فلیسیتی پیکن ترجمه ی مصطفی صداقت رستمی
images.jpg

مردم نگاری چیست؟
مردم نگاری شامل مشاهده، ثبت و ضبط روابط اجتماعی، مکان ها و فرهنگ ها می باشد(ایندا  11:2005). مردم نگاری ریشه در مردم شناسی دارد و به عنوان یک روش تحقیقی اجتماعی وسیعتر به تازگی شناخته شده است.با اینکه مردم نگاری سابقه ای در حل مشکلات مربوطه دارد اما در تحقیق های وسیع تر علوم اجتماعی نسبت به آن حس ظن و شک و تردید وجود دارد.در عین حال، این میراث چند رشته ای همان چیزی است که امکان گسترش یک روش را باز نگه می دارد.با گسترش روش های مردم نگاری علوم اجتماعی نیز سود خواهد برد چون مردم نگاری جهان را در نظر می گیرد.

تراورز (1999) بیان می دارد که هیچ نوع مشکل خاصی در مورد این روش اجتماعی کیفی وجود ندارد.از جهات بسیاری مردم نگاری یک شیوه شهودی برای درک چیزی است که می خواهیم راجع به آن بیشتر بدانیم ، اما این درک از طریق یک فرایند رسمی انجام می گیرد.در ابتدا قوم نگار به جنبه های زیادی از یک موقعیت اجتماعی علاقه نشان می دهد.این قوم نگارها مشاهده می کنند، سؤال می پرسند، مکالمه می کنند، یاد داشت برداری می کنند، علامت ها و تابلوها را می خوانند و وقتشان را با کسانی می گذرانند که کاری را مرتبط با مورد مطالعه ی قوم نگار انجام می دهند.این عمل (مردم نگاری) با مشاهده های روزانه فرق دارد.این عمل در یک بافت میدانی انجام می گیرد و یک فرایند رسمی برای درک و فهم یک گروه، وضعیت و فرایند وجود دارد.این رسمی بودن این امکان را می دهد که تعریفی سخاوتمندانه از مواد اطلاعات و شیوه های جمع آوری اطلاعات فراهم آید.در مرحلۀ دوم ، اطلاعات نوشته می شوند.نوشتن هم به عنوان یک تکنیک برای جمع آوری اطلاعات و هم به عنوان تکنیکی برای ارائه ی اطلاعات  در مردم نگاری می باشد.

 

مردم نگاری: سنتی و امروزی

از منظر تاریخی، مردم نگاری دو دوره داشته است.دوره ی  اول دوره ی  سنتی و مردم شناختی است  و دوره ی دوم و فعلی در مورد مردم نگاری در جهان امروزی است.در دوره ی سنتی مردم نگاری به عنوان شیوه ای است برای درک جوامعی که بعدها از آنها به عنوان نظام های پیش مدرن، بسیار ناشناخته و بسته یاد می کردند.مردم نگاری که به عنوان شیوه ی اصلی مردم شناسان است اغلب به معنای یک مطالعه ی عمیق و طولانی است.در دوره ی پسا استعماری این  ایده ی جوامع بسته و ناشناخته ( که موضوع سنتی مردم نگاری بود) از وضوح و شفافیت کمی برخوردار بود و این نوع مردم نگاری باید انعطاف پذیرتر و وفق دادنی تر می شد.در زمان های اخیر، مردم نگاری دچار یک تحول و رنسانس شده است و به زمینه های جدیدی برای استفاده در جوامع معاصر و سنتی و دیگر رشته های علوم اجتماعی دست یافته است. استفاده از شیوه های مردم نگاری برای مردم و مکان هایی که خارج از زمینه های اصلی آن می باشد موجب ابتکار و نوآوری شده است.مشخصه ی شیوه ی مردم نگاری در دوره ی اخیر تمایل برای گسترش راهبردهای  تحقیقی است که با ویژیگی های منحصر به فرد و گاها بحرانی جهان مدرن تطابق دارد.قوم نگاران معاصر با نظام هایی کار می کنند که باز هستند و یکی از تمرکزهای اصلی آنها گسترش شیوه هایی برای فهم و درک بیگانه ها ، خودشان و همچنین تحقیق و بررسی روابط  متقابل درون گروهی می باشد.بنابراین،کار قوم نگار برای ملزم ساختن انعطاف پذیری ادامه می یابد و این نیاز از طریق استفاده از استراتژی های تحقیقی گوناگون برطرف می شود ( فروهلیک و هریسون 7:2008 ) .

روش های مردم نگاری

قوم نگارها چه کاری انجام می دهند؟ ساده ترین جواب این سؤال این است که قوم نگار چندین وظیفه را انجام می دهد چون هدفش این است که در میان حوادث و پدیده ها باشد تا بتواند آنچه را که در حال اتفاق است ثبت و ضبط کند.بنابراین، قوم نگارها دانشمندان اجتماعی هستند که به شیوه های گوناگونی خود را عمیقا درگیر حوزه ی کار می کنند.

همگان این امر را می پذیرند که قوم نگارها نیاز به گذراندن زمان بیشتر در میدان کاری دارند چون این گونه می توانند درکی عمیق و توضیحات کامل فراهم آورند.علیرغم بحث و جدل های گوناگون در مورد تجویز کردن کمترین زمان، بحث زمان همچنان در فضای امروزی مطرح است.زمان مورد نیاز در میدان بیشتر به مواردی همچون پرس و جوی اجتماعی، میزان و نوع دسترسی و میزان اطلاعات قبلی یک قوم نگار وابسته شده است. بحث ها در مورد دسترسی  همچنان  دارای اهمیت می باشند و روح ماجراجویی که همراه با گسترش اولیه ی مردم نگاری بوده است همچنان در کاربردهای معاصر این رویکرد وجود دارد.با وجود این، زمان های مسافرت به شدت کاهش یافته اند و قوم نگار امروزی می تواند پیاده، با ماشین و با هواپیما وارد یا خارج از جامعه ی مورد مطالعه شود.و قوم نگار امروزی به مانند مردم شناسان پیشین کار خود را با دانش کم شروع نمی کند.

غوطه ور شدن در میدان و مشاهده ی آنچه که مردم انجام می دهند و یا بیان می دارند به این معناست که  مردم نگاری اعمال و عناصر عملی یک محیط اجتماعی داده شده را در نظر می گیرد.جزئی از بافت و محیط اجتماعی بودن، هوشیار بودن و توانا در ثبت و ضبط گفته ها و دیده ها  مهارت های مردم نگاری هستند. از آنجایی که دلیل غوطه ور شدن در پدیده ها نزدیکی هر چه بیشتر به تجربه ی مورد بررسی می باشد، قوم نگار خواهان  غوطه ور شدن عمیق در میدان است تا بتواند صرفا از طریق بودن در آنجا (میدان) دانش و عملی در مورد جوامع بدست آورد.

کارمیدانی به عنوان شیوه ی اصلی جمع آوری اطلاعات در مردم نگاری باقی ماند.کار میدانی اصطلاحی است که شامل مشاهدات شرکت کننده و غیر شرکت کننده و همچنین مصاحبه است اما محدود به آنها نمی باشد.جمع آوری اطلاعات زمانی اتفاق می افتد که محقق خود را در میدان غرق کند و این بدان معناست که منابع اطلاعات و شیوه های جمع آوری آنها معمولا در همان آغاز کار تعیین و مشخص نمی شوند.به طور سنتی، کار میدانی به معنای سال ها مسافرت به میدان،مذاکره برای دسترسی، عادت کردن به گروه و ایجاد رابطه ی دوستانه برای درک فرهنگ آن جامعه از دیدگاه یک خودی می باشد. تجربه ی ایوانس پریتچارد در کار میدانی عظیمش در میان مردم نیور (Neur )  بیانگر زمان و هزینه ی مصرف شده در مردم نگاری سنتی است.

"بنابراین، تمام مدت سفر اولم و بخش زیادی از سفر دومم را صرف  فهم زبان آن مردم کردم تا بتوانم از آنها پرس و جو کنم"(10:1976).

در مقابل، محیط های مدرن معاصر موانع کمتری از این مشکلات را موجب می شوند.یکی از تغییرات اولیه ی مردم نگاری برای محیط های مدرن این است که مدت زمان سپری کردن در میدان به حق کمتر می باشد.این امر باعث شده است که مردم نگاری در نظر محققانی جالب به نظر آید که می خواهند بدون اقامت های طولانی مدت در میدان به فهم عمیقی از یک موقعیت اجتماعی دست یابند.اکنون ، قوم نگارهای معاصر با چالش های نسبتا متفاوتی مواجه هستند و برای از عهده برآمدن آنها امکان ابتکار خلاقانه وجود دارد (برای مثال، رجوع کنید به کار سیزارنیاواسکا بر روی سازمان ها).

برای یک قوم نگار نوشتن بخش مکمل روش مردم نگاری می باشد.قوم نگار در طول تحقیق و نه بعد از تحقیق به نوشتن می پردازد.از آنجا که کار مردم نگاری با تهیه ی یک گزارش کامل و مفصل از وضعیت داده شده خاتمه می یابد، در نتیجه اهمیت مستدل کردن و یادداشت برداری روزانه در مردم نگاری مشهود است ( لاتور 2:2005).این گزارش نوشته شده دربرگیرنده ی جزئیات عمیق و توضیح مفصل کار میدانی است.این کار توصیفی شامل گفتگوها، دلایل مستدل و مشاهده ی اعمال، رفتارها، قواعد و اعتقادات می باشد.از طریق نوشتن بینش یک قوم نگار به محیط اجتماعی مورد مطالعه منتقل می شود.

 

از مردم نگاری چگونه استفاده می شود؟

مردم نگاری برای آن نوع از مشکلات تحقیقاتی مناسب است که پاسخ آنها از طریق  منابع اطلاعاتی گوناگون و همچنین اطلاعات جمع آوری شده به شیوه های گوناگون بدست می آیند. در مردم نگاری از آنچه که به عنوان اطلاعات نام برده می شود در برگیرنده ی چیزهایی می تواند باشد که با مردم، متون، اشیاء ،طرح ها ، ساختمان ها ، باغ ها، ابزارها، اسطوره ها و تکنولوژی ها در ارتباط هستند.هدف مردم نگاری بدست آوردن فهم و درک عمیق از یک وضعیت اجتماعی است و این امر نیاز به سطوحی از غوطه ور شدن در میدان به منظور مشاهده، ارتباط و مستند سازی دارد.

از آنجا که تحقیق مردم نگاری دارای اهداف و دامنه وسیعی است ، این نوع تحقیق در طرح خود از روش های گوناگون زیادی استفاده می کند.مصاحبه های نیمه ساخته ،مشاهده ی شرکت کننده ها و غیر شرکت کننده ها و جمع آوری و تحلیل متن ها ( برای مثال ، گزارشات رسانه ای و قوانین) روش هایی هستند که معمولا در مردم نگاری ترکیب می شوند.از آنجا که هدف مردم نگاری فراهم آوردن تصویر کاملی از جهان اجتماعی است ، چنین منابع اطلاعاتی گوناگون و تکنیک های جمع آور ی اطلاعات به مانند میزان زمان سپری شده در میدان و نوشتن مداوم دارای اهمیت می باشند.

مردم نگاری در کجا انجام می شود؟

این که یک قوم نگار کجا را برای کارش انتخاب می کند احتمالات زیادی وجود دارد.ثابت شده است که مردم نگاری برای بررسی موضوعات وسیع مفید می باشد.این موضوعات می توانند شامل ابتکارات علمی (لاو 2000) ، مؤسسات هر روزه مانند مدرسه (ویلیس 1980) ، شرکت های حقوق جزا ( تراورس 1997) و روابط عمومی استرالیایی ( پووینلی 2000) باشند .چالش پیش روی مردم نگاری معاصر بیشتر شیوه های محدود دسترسی   است نه  گزینه های محدود دسترسی .یک مرکز خرید ممکن است دسترسی آسانی را برای قوم نگار فراهم آورد اما یک شرکت قانون جزا و یا جامعه ی پناهندگان احتمالا مشکلاتی را برای ورود و دسترسی به اطلاعات موجب می شوند ( نگاه کنید به تراورس 1997 ، رایس و ازی 2005).

بعضی از میدان های احتمالی مردم نگاری آسانتر از میدان های دیگر شناخته و تعریف می شوند.برای مثال، جوامعی که توریستی هستند موضوع بحث گزارشات مردم نگاری هستند ، چون توریستی که اولین بار جامعه ای را می بیند با دید یک قوم نگار به آن نگاه می کند.مشخصه ی این جوامع میزبان بی حرکتی نسبی آنها می باشد و بنابراین آنچه که قوم نگار نیاز دارد یعنی درگیری مستمر در یک جامعه برایش فراهم آمده است ( به تحقیق شرلوک بر روی شهر ساحلی کوینزلند نگاه کنید).خود توریست ها مشکلات چشمگیری را به بار می آورند و این مشکلات به ما اطمینان می دهد که انعطاف پذیری مرتبط با روش های مردم نگاری بطور کامل بررسی شده اند.ماهیت موقتی و تغییرپذیر یک توریست باعث می شود که عمل تحقیق که در یک مدت خاصی انجام می گیرد سخت شود( آمیت 2000 در فروهلیک و هریسون 5:2008).برای مقابله با این مشکل قوم نگارها از آن نوع مکان های توریستی استفاده می کنند که برای تحقیق مردم نگاری دارای کمپ هایی می باشند و این قوم نگارها از طریق رفتار افراد به هنگام عبور از کمپ ها  توریست ها را شناسایی می کنند و از آنها به عنوان اشخاص موقتی تحقیق یاد می کنند.هدف قوم نگارها در استفاده از مکان های توریستی به عنوان میدان های مردم نگاری شناسایی توریست ها می باشد  نه ایجاد روابط مستمر با افراد عبور کننده .سپس می توان توریست ها را به عنوان گروه پراکنده ای که مشخصه ی انها اقامت موقت است مورد مطالعه قرار داد و تحقیق می تواند بر روی حوادثی تمرکز کند که رفتارهای موجود در این فضاهای اجتماعی گاها با اهمیت و گاها بی اهمیت را روشن تر می سازد(جود و فنشتاین 1999، اسلادانها 2002 ).

 تحقیق مردم نگاری تحقیقی است که اغلب بصورت استقرایی ( از کل به جز) انجام می گیرد.مردم نگاری اولیه در جوامع ناشناخته انجام می گرفت.جوامعی که در آن قوم نگار  دانش محدودی در زمینه ی مورد بررسی داشت و بنابراین نمی توانست روش استنتاجی ( از جز به کل) برگزیند.از آنجا که مناطق ناشناخته از حمایت کمی برخوردارند و از آنجا که مفهوم منطقه ی ناشناخته این سؤال را بر می انگیزد که این منطقه برای چه کسی ناشناخته است، یک توانایی در قوم نگار بوجود می آید که وارد این منطقه ی ناشناخته شود و برای ورود به این میدان ناشناخته سعی و تلاش کند.نگاه قوم نگار به منطقه ی ناشناخته به مانند افرادی است که سعی دارند ذهن بازی داشته باشند و با صبر و حوصله به یک درک و فهم دست یابند.

 

ویژگی های اصلی یک نگرش مردم نگاری

1.بر روی تجارب دست اول محقق تأکید می کند.

دیده می شود که محقق در فرآیند تحقیق فعال می باشد و معمولا در حال یادداشت برداری می باشد. همچنین نیاز است که قوم نگار نقش خود را در تحقیق تحلیل و بررسی کند.

2.بر روی اطلاعاتی تمرکز می کند که بصورت طبیعی اتفاق می افتند.

اطلاعات (داده ها) از طریق یک محیط موقعیتی ایجاد می شوند نه اینکه بصورت مصنوعی ایجاد و تولید شوند.

3.از روش های گوناگون استفاده می کند.

علاوه بر ثبت و ضبط مشاهدات شرکت کننده ها ، قوم نگارها ممکن است از مصاحبه استفاده کنند (خواه مصاحبه خود جوش و خواه از پیش برنامه ریزی شده باشد).حتی ممکن است از داده های بصری استفاده شود و دلایل مستند شده نیز مورد تحلیل قرار بگیرند.

 

مردم نگاری و دیگر چارچوب های نظری

تفسیر نتایج تحقیق جنبه ی اصلی فرآیند تحقیق است. تأکید مردم نگاری بر روی تکنیک های توصیفی، منابع اطلاعاتی گوناگون و شیوه های گوناگون جمع آوری اطلاعات به معنای این می باشد که برای بررسی تجلی ها و اعمال سازنده ی جوامع مدرن ، دیدگاه های وسیع و زیادی کارایی دارند .بنابراین، قوم نگارها چارچوب های نظری مختلفی را استفاده می کنند تا با آنها کشفیات تجربی را تفسیر کنند.برای مثال، آن نوع مردم نگاری که تحت تأثیر نظریه ی مارکسیست است بر روی تلاش و تقلای گروه های فرعی در بافت پسا استعماری تأکید می کند.قوم نگارهای پسا ساختاری حقایق پراکنده را توضیح می دهند و در جست وجوی صراحت و برجستگی تاریخی می باشند.به معنای واقعی کلمه، یک قوم نگار پساساختاری در میانه ی تحقیق با یک دو راهی در مورد جایگاه و مقام خود مواجه می شود.فرو رفتن و غرق شدن آگاهانه ی یک قوم نگار در جامعه ی مورد تحقیق می تواند دستیابی به تحقیق را آسان نماید.توصیفی که ویژگی های کلی نگرانه ،تجربی و محسوس یک مکان و افراد را بیان می دارد.به همین دلیل است مردم نگاری در مطالعاتی همچون روابط متقابل اجتماعی، تعامل سمبلیک و پدیدار شناسی مفید بوده است.

اخیرا پیشرفت های نظری در زمینه ی جامعه شناسی شهری باعث حمایت از نگرش های قوم نگارانه شده اند، چون نگرش های قوم نگارانه این توانایی را دارند که جنبه های اصلی تحقیق جامعه شناسی شهری ( مانند ماهیت شهر و وضعیت شهری) را مورد پرسش و بررسی قرار دهند(امین 101:2007).نظریه ی کنشگر-شبکه نیز استفاده از مردم نگاری را حمایت می کند، چون مردم نگاری این توانایی را  دارد که شبکه های اجتماعی ظریف را در میان فهرستی از کنشگرها بیابد که نتنها شامل مردم بلکه شامل زبان، تکنولوژی و طبیعت نیز می باشند. کاربردهای احتمالی مردم نگاری برای از عهده برآمدن مسائل محیط زیستی که به عنوان یک مشکل اجتماعی می باشند در حال کشف شدن می باشد ( نگاه کنید به فرانکلین 2008). همچنین، نظریه ی فمینیست و علاقه ی فزاینده به ماهیت مادی و تجسمی جامعه باعث احیای توجه و علاقه به اعمال و فرهنگ های مادی شده است و این ها جزئی از حوزه ی سنتی قوم نگار می باشند.

چگونگی تحلیل یاد داشت های میدانی

1.پس از آنکه مشاهداتتان پایان پذیرفت هر چه زودتر با جدیت به ثبت و ضبط مشاهداتتان بپردازید.بیاد داشته باشید که نتنها باید آنچه را که دیده اید و تجربه کرده اید توضیح دهید بلکه باید احساسات و برداشتتان از حوادث را ثبت و ضبط کنید.

2.از معنای موضوعات و درون مایه های آشکار شده سر در آورید.

3.تفکرات خود را از مشاهدات اولیه ثبت و ضبط کنید.اما با استفاده از ستونی مجزا آنها را جدا از دیگر یادداشت ها نگه دارید.

4.برای چگونگی بررسی این تفاسیر راهی پیدا کنید.برای آنکه مطمئن شوید آنچه را که می شنوید و می بینید همان چیزی است که خودتان شندید و دیدید باید مشخص کنید که چه سؤالاتی را بپرسید و از چه کسانی بپرسید.

5.تعدادی جلسه با افراد شرکت کننده در تحقیق تشکیل دهید تا به واکنش ها و نظرات رسمی تری دست یابید.

منبع: وادسوورث 55:1998

 

از روش تا عمل

در این بخش به  امور عملی مرتبط با چگونگی انجام مردم نگاری اشاره خواهد شد.این بخش شهر هوبارت (Hobart) را توضیح می دهد، از نظرات و رفتارهای مردم آن استفاده می کند و محیطی هایی همچون ساعات شلوغ شهر و سیستم حمل و نقل عمومی شهر را توضیح می دهد که در آنها  اعمال اجتماعی  رخ می دهند.

به این امر توجه کنید که قوم نگار چطور در خلال این گزارش جای داده شده است.شیوه ی نگارش مردم نگاری و ماهیت عمیق کار میدانی یک محقق را ملزم می سازد که همواره حاضر و نه غایب باشد.

کار میدانی موجب حوادثی می شوند که ثبت شده اند و این حوادث اغلب به شیوه های غیرقابل پیش بینی و غیر محتمل اتفاق می افتند.برای مثال در قطعه ی زیر، مردم نگاری که منتظر یک تاکسی است این انتظار را ندارد که با ترک میدان چیزی خردمندانه ارائه دهد.با وجود این، این توانایی مشاهده کردن، تجربه کردن و ثبت و ضبط کردن است که غیرمنتظره می باشد و از نظر اجتماعی جالب است و همین امر نکته ی قوت مردم نگاری است.همچنین این نوع مشاهده کردن، تجربه کردن و ثبت کردن حوادث اجتماعی بخشی از یادگیری عادی برای اجتماعی بودن است.بنابراین، یک بحثی مطرح است که مردم نگاری برای انجام بررسی های اجتماعی شیوه ای بسیار منطقی و آشنا ارائه می دهد. به تعبیری، مردم نگاری مسیری را برای جهان اجتماعی ارائه می دهد که بیشتر شهودی می باشد تا سخت.

حقایق شهر هوبارت

ساعت 5:20 بعدازظهر جمعه: پس از آنکه با دو معمار در مورد ویژگی های شهر مصاحبه کردم در مرکز شهر در یک ایستگاه تاکسی در صف ایستادم. در سمت راست من خانمی قرار داشت که اخیرا از سیدنی استرالیا نقل مکان کرده بود و می گفت که در سیدنی برای گرفتن تاکسی کافی است انگشت خود را تلقی به صدا در آوری.از اینکه در سیدنی نیستم تا اینطور تاکسی بگیرم ناراحت شدم، اگر چه با صدا در آوردن انگشت احساس راحتی نمی کنم.

ساعت 5:30 بعدازظهر: اکنون حدود 10 نفر در صف وجود دارند و خبری از تاکسی نیست و حتی هیچ تاکسی ای از آنجا عبور نمی کند.باید اتوبوس بگیرم.نه ، اگر اتوبوس بگیرم بعد از یک دقیقه 3 تا تاکسی می آید.با اینکه کم صبر هستیم منتظر می مانیم. با لحنی متفاوت نسبت به مبارزه ی رسانه ای اخیر تاسمانیا به خودم می گویم که این مکان را دوست داشته باش.

ساعت 5:40 بعدازظهر : دو پسری که از ایستگاه رد می شدند ما را مسخره کردند و گفتند  که ماشین در اول همین خیابان در ترافیک است چون ساعت شلوغ شهر است.به خانمی که از سیدنی آمده است  می گویم که فقط در شهر هوبارت این طور است. آن زن می خنند و می گوید فکر کنم.

ساعت 5:55بعدازظهر: تمام امیدم را برای رسیدن به خانه از دست داده ام اما در نهایت سوار تاکسی شدم و احساس گناه می کردم که دیگرانی را که در صف بودند ترک کردم.اما من زندگی ای دارم که باید دوباره از نو آن را شروع کنم.این تقصیر راننده نیست، سعی کردم که نگاهی آکنده از ناراحتی به او نیندازم.باید خوشحال باشم که در راه خانه هستم_باید اتوبوس می گرفتم،گرفتن  ناکسی سخت بود.وقتی که از شهر خارج شدیم به راننده نگاه می کردم و می خندیدم.راننده جواب داد بله،می فهمم. چندین ساعت است که در دفترتان بودید و هنگامی که خواستید به خانه برگردید سر ماشین گرفتن اعصابتان خورد شد.در تمام طول مسیر به این فکر می کردم که این زمانه ای است که باید ساعت های متوالی کار کنیم و سپس انتظار زیادی برای گرفتن ماشین بکشیم.به این فکر می کردم که در شهرهای کوچک تاکسی های کافی وجود ندارند و افراد زیادی وابسته به زمان هستند.در پایان باید با نظر راننده موافقت کنم که در همه چیز مشکل وجود دارد و باید به یاد داشته باشم  که باید در زمان های خلوت تاکسی بگیرم چون چنین چیزهایی حقیقت شهر هوبارت است.

 

منابع:

 

Amin, A. (2007). ‘Rethinking the Urban Social’, City 11 (1): 100–114.Czarniawska, B. (2004). ‘On Time, Space, and Action Nets’, Organisation, 11 (6): 773–91.

 

Evans-Pritchard, E. (1976). The Nuer. New York: Oxford University Press.

 

Franklin, A. (2008). ‘A Choreography of Fire: A Posthumanist Account of Australians and Eucalypts’, in Pickering, A. (ed.), The Mangle in Practice: Science, Society and Becoming. Durham: Duke University Press: 46–66.

 

Frohlick, S. and Harrison, J. (2008). ‘Engaging Ethnography in Tourist Research: An

Introduction’, Tourist Studies 8 (1): 5–19.

 

Inda, J. (2005). ‘Analytics of the Modern: An Introduction’, in Inda, J. (ed.), Anthropologies of Modernity: Foucault, Governmentality, and Life Politics. Oxford: Blackwell: 1–22.

 

Judd, D. and Fainstein, S. (1999). The Tourist City. New Haven: Yale University Press.

Latour, B. (2005). Reassembling the Social: An Introduction to Actor–Network Theory. Oxford: Oxford University Press.

Law, J. (2002). ‘Objects and Spaces’, Theory, Culture and Society, 19 (5–6): 91–105.

Povinelli, E. (2002). The Cunning of Recognition: Indigenous Alterities and the Making of Australian  Multiculturalism. Durham: Duke University Press.

 

Rice, P. and Ezzy, D. (2005). Qualitative Research Methods. Melbourne: Oxford University Press.

 

Sherlock, K. (2001). ‘Revisiting the Concept of Hosts and Guests’, Tourist Studies, 1 (3): 271–95.

 

Sladanha, A. (2002). ‘Music Tourism and Factions of Bodies in Goa’, Tourist Studies, 2 (1): 43–63.

 

Travers, M. (1997). The Reality of Law: Work and Talk in a Firm of Criminal Lawyers. Suffolk: Ashgate.

 

Wadsworth, Y. (1998). ‘What is Participatory Action Research?’, Action Research International, Paper 2.

 

Willis, P. (1980). Learning to Labour: How Working Class Kids Get Working Class Jobs. Surrey:Gower.

 

منبع : روش های تحقیق اجتماعی، ویراست مگی والتر، انتشارات دانشگاه آکسفورد،2009

Source: Felicity Picken, What is ethnography?, in : Maggie Walter, Social Research Methods (second edition), chapter 18, oxford university press, 2009

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


رویا آسیایی
خانه امیرنظام گروسی تبریز

تصویر: خانه امیر نظام گروسی، تبریز
زندگی روزمره از مفاهیم متأخر علوم اجتماعی است و در رابطه ای نزدیک با مفهوم سبک زندگی قرار می گیرد. در این بخش به توضیح و تبیین سبک زندگی، رابطه ی آن با هویت اجتماعی و فضای مسکونی و زندگی روزمره ی شهری پرداخته می شود.

واژه ی style در زبان انگلیسی معانی مختلفی دارد که عمدتاً برای اشاره به دو جنبه ی زیبایی شناختی و تمایز در حوزه ی هنری و ادبی استفاده می شود. اما ترکیب Lifestyle (سبک زندگی) مفهومی جدا از بعد ادبی و هنری است و بیشتر به حوزه ی زندگی اجتماعی انسان ها نزدیک است. در لغت نامه های معتبر انگلیسی دو نوع برداشت از این ترکیب دیده می شود؛

  • وبستر سبک زندگی را " روش نوعی زندگی فرد، گروه یا فرهنگ" و لغت نامه ی اکسفورد " روش خاصی از زندگی یک شخص یا گروه " تعریف کرده است.
  • بنا به لغت نامه ی رندم هاوس سبک زندگی " شیوه ی زندگی یا سبک زیستنی است که منعکس کننده ی گرایش ها و ارزش های یک فرد یا گروه است. عادات، نگرش ها، سلیقه ها، معیارهای اخلاقی، سطح اقتصادی و ... که با هم طرز زندگی کردن فرد یا گروه را می سازد. "

در حالیکه تعاریف نخست توضیح واژه به واژه ی سبک زندگی است، تعریف دوم بیان معنای اصطلاحی است که امروزه در علوم اجتماعی و انسانی رواج یافته است. (مهدوی کنی: 204)

از میان جامعه شناسان کلاسیک، زیمل و وبر پیشگام مطالعات سبک زندگی هستند. زیمل تأثیر ظهور کلان شهرها بر الگوهای مصرف تحلیل کرده است. وبر مفهوم سبک زندگی را با مطرح ساختن گروه های منزلت بررسی می کند. به نظر وبر سبک زندگی بیش از آنکه با تولید مرتبط باشد به الگوهای مصرف تکیه دارد. به نظر وبر مصرف فرآیندی است که کردارهای متفاوت فرهنگی و اجتماعی را که بیان کننده ی تفاوت های میان گروه های اجتماعی است در برمی گیرد.(فاضلی:28 ) به نظر زیمل "سبک زندگی کل به هم پیوسته ی صورت هایی است که افراد یک جامعه مطابق انگیزه های درونی و سلایق خودشان و به واسطه ی تلاشی که برای ایجاد توازنی میان شخصیت ذهنی و زیست محیطی عینی و انسانی شان به انجام می رسانند، برای زندگی خود برمی گزینند." (مهدوی کنی: 205) جز زیمل و وبر می توان از آدلر، وبلن، ونزل، گیدنز، بوردیو و لیزر نام برد که هریک به اقتضای حوزه ی خاص مطالعاتی خود تعاریفی برای سبک زندگی ارائه کرده اند. در هر حال می توان عناصر اصلی این تعاریف را در چند نکته خلاصه کرد؛

  • در تمامی تعاریف به جنبه ی دوگانه ی وحدت و تمایز توجه شده است. به این معنی که سبک زندگی مجموعه ی عناصری است که در درون با یکدیگر وحدت دارند و یک کل منسجم می سازند و از کل های دیگر قابل تمییز هستند.
  • می توان طیفی در نظر گرفت که یک سوی آن برداشت ذهنی از سبک زندگی و سوی دیگر برداشت عینی فرض شود. در این صورت تعریف زیمل عینیت گراترین  و رویکرد روانشناختی آلفرد آدلر ذهنی ترین برداشت است. وبلن، بوردیو و دیگران در میانه ی طیف قرار می گیرند. 
  • سبک زندگی مفهومی اجتماعی است. اگرچه می توان در رویکرد روانشناختی به تعداد انسان ها سبک های زندگی در نظر گرفت.
  • سبک زندگی عموماً نوعی بیان و نمایش است. زیمل آن را نماد فردیت برتر، وبلن نماد سازو کار روحی و عادات فکری، وبر نماد منزلت اجتماعی، متفکران متأخر چون بوردیو و گیدنز نماد هویت فردی و اجتماعی می دانند.
  • مبنای گزینش سبک زندگی خلاقانه و بر اساس ترجیحات یا به تعبیر بوردیو بر اساس ذوق و سلیقه است. (همان:208-210)

در دو دهه ی پایانی قرن بیستم مفاهیم سبک زندگی، مصرف و زندگی روزمره به طور خاص وارد ادبیات علوم اجتماعی شد. فرآیندهای فردی شدن که آزادی عمل بیشتری به کنشگران می دهد، رشد طبقه ی متوسط جدید شهری، افزایش مباحثات آکادمیک پست مدرن و سهم عمده ی آثار بوردیو به ویژه کتاب تمایز او، مهمترین علل آن شمرده می شود. از سوی دیگر از هم گسیختگی مدرنیته و و کاسته شدن اهمیت تلقی های مدرنیستی از هویت که بر اساس طبقه، شغل، جنسیت و ... انجام می گرفت، رواج فزاینده ی رسانه ها که نقش مهمی در ایجاد و القای شکل های نوین هویت اجتماعی بر اساس الگوهای فراغت و مصرف داشتند باعث شد که زندگی روزمره از مفاهیم بسیار مهم در تبیین اجتماعی به شمار آید. (نوری: 73) از مفهوم سبک زندگی دوبرداشت به عمل آمده است؛ نخست برداشتی که در آن سبک زندگی معرف طبقه ی اجتماعی و موقعیت اقتصادی افراد است. این برداشت از دهه ی 1920 متداول شد. دوم برداشتی که سبک زندگی را نه راهی برای تعیین طبقه ی اجتماعی بلکه یک شکل اجتماعی جدید می داند که صرفاً "در متن تغییرات فرهنگی مدرنیته و رشد مصرف گرایی" معنا پیدا می کند. در برداشت اخیر سبک زندگی راهی است برای " تعریف، ارزش ها، نگرش ها و رفتارهای افراد" که در تحلیل اجتماعی اهمیت فوق العاده دارند. (اباذری، چاووشیان :6)

در مطالعات دهه های اخیر، سبک زندگی جایگزین مناسبی برای سنجش نحوه ی شکل گیری هویت اجتماعی به جای طبقه ی اجتماعی تشخیص داده شد. طبقه ی اجتماعی که ریشه در آرای مارکس دارد از ایده ی شکل گیری هویت اجتماعی بر پایه ی جایگاه فرد در نظام سلسله مراتبی تولید دفاع می کند. این رویکرد تمامی جنبه های زندگی اجتماعی بشر را با سنجه ی تولید اقتصادی می سنجد و بر این اساس طبقات اجتماعی از یکدیگر مشخص می شود که به نظر مارکس و انگلس قاطع ترین مبنای شکل گیری هویت اجتماعی فرد در جهان سرمایه داری است. در حالیکه مفهوم سبک اجتماعی که بیش از همه در نظریات بوردیو و گیدنز به آن پرداخته شده است، نه بر فعالیت های تولیدی که بر مصرف تأکید دارد. مصرف که مشخصه ی اصلی سبک زندگی است در زندگی روزمره ی انسان ها عامل تمایز خود از دیگری می شود. چنانچه بخواهیم تعریفی جامع از هویت اجتماعی ارائه کنیم، باید گفت هویت اجتماعی تعریفی است که فرد به واسطه ی انتساب به گروههای اجتماعی خاص از خود در برابر دیگران دارد. هویت اجتماعی از طریق مقایسه های اجتماعی شکل می گیرد. مقایسه هایی که میان درون گروه و برون گروه انجام می شود و مرزها را مشخص می کند. " بنابراین اگر برای فرد جایگاه و ویژگی هایی تعریف شود که تنها در مقایسه با دیگران و در ارتباط با دیگران معنا یابد هویت اجتماعی او تعریف شده است." تمام آنچه "ما" و "آنها" را از یکدیگر متمایز می سازد اعم از زبان، دین، قومیت، شغل، عضویت های گروهی و ... هویت اجتماعی را می سازد. مصرف یکی از فعالیت های روزمره ی زندگی است که سهم به سزایی در تمایز ما و آنها بر عهده دارد. (اباذری،چاووشیان:5) در بحث از نظریات بوردیو به جایگاه سکونت به عنوان مصرف فضای مسکونی در زندگی روزمره و نقش آن در شکل گیری هویت اجتماعی پرداخته خواهد شد.

سبک زندگی به رفتار کنشگران در زندگی روزمره جهت می دهد. اگرچه به دلیل سیال بودن و فراگیر بودن این مفهوم تعریف آن دشوار است، اما می توان گفت منظور از زندگی روزمره فعالیت ها و کنش های به نظر پیش پا افتاده ای است که هر روزه در زندگی تکرار می شود. به واقع زندگی روزمره در عین آشکار و بدیهی بودن، ناپیدا و مبهم است. ضمن اینکه با پیچیده تر شدن زندگی در شهرها، زندگی روزمره نیز پیچیده تر و درک سازوکارهای آن دشوارتر می شود. برای سهولت درک، می توان از ویژگی های زندگی روزمره یاری گرفت؛

  • زندگی روزمره تمایل به یکنواختی و تکرار دارد.
  • واقعیت اجتماعی در بستر روزمره ساخته می شود.
  • دارای خاصیت آنی غیرتأملی(Non-reflective) است.
  • در مطالعات زندگی روزمره بر کاربرد زبان، نشانه ها و تصایر تأکید می شود.
  • بنیاد تفکر در زندگی روزمره عقل سلیم است نه منطق قیاسی و استقرایی فلسفی. (احمدی، 99)

زندگی روزمره و رفتارها ی انسان در زمینه ی اجتماعی خاصی معنادار هستند. فعالیت هایی نظیر نوع و میزان ارتباطت اجتماعی، نوع استفاده از فضا و زمان، نوع رابطه با خویشاوندان و نظایر آن در زمینه های اجتماعی و فرهنگی متفاوت با یکدیگر تفاوت دارد. ( پوردیهیمی: 15) از دیدگاه نظریه ی سیستم ها، حوزه ی زندگی روزمره، عرصه ی تحت سلطه درآمدن و استثمار هویت های فردی شناخته می شود. کنشگران نقش های اجتماعی و هنجارهای رفتاری را منفعلانه درونی می کنند. (نوری:73) همچنین زندگی روزمره می تواند به عرصه ای برای به چالش کشیدن قدرت بدل شود آنچه از آن تعبیر به مقاومت می شود. به نظر جان فیسک زندگی روزمره قلمرویی است که در آن منافع متعارض جوامع سرمایه داری - و در مورد جامعه ی ایرانی منافع متعارض گروه های فرادست ازجمله سرمایه داران- دائماً به مبارزه کشیده می شود. دو سرتو مفاهیمی به کار می برد که نشان دهنده ی جنگ و گریز در زندگی روزمره است. " مقاومت در زندگی روزمره از نظر دوسرتو کرداری ظریف و مزورانه است. این نوع مقاومت آشکار نیست و نیازمند تفسیری از کردارهای فرهنگی آدمیان است تا خود را عیان سازد." وی برای توضیح ساز و کار مقاومت در زندگی روزمره، از دو اصطلاح " تاکتیک" و "استراتژی" استفاده می کند. استراتژی برخاسته از نوعی مناسبات قدرت است. آنچه دوسرتو از تاکتیک در نظر دارد "بازی در زمینی است که به واسطه ی قواعد قدرتی بیگانه تحمیل شده است. البته این فرصت هم وجود دارد که یک تاکتیک موقعیت خودش را بنا کند." پیچیدگی های سیال و لغزنده ی استراتژی و تاکتیک بیانگر نحوه  ی رها شدن  کردارهای زندگی روزمره از سلطه ی نظم اجتماعی بدون ترک آن است. به این معنا بسیاری از فعالیت ها و کردارهای روزمره مانند خرید کردن، قدم زدن، صحبت کردن و غیره می توانند تاکتیک به شمار آیند. تاکتیک ها با نظم اجتماعی کنار می آیند و با آن وارد تضاد و تخاصم نمی شوند. (اباذری و کاظمی:101)

نخستین نظریات درباره ی زندگی روزمره در مکتب پدیدارشناسی به وجود آمد. مهم ترین نظریه پردازان این حوزه، شوتس و گارفینکل هستند که با روش شناسی مردم نگار و توجه ویژه به قلمروی نظام آگاهی و معنا درصدد تفسیر واقعیت های اجتماعی نهفته در متن زندگی روزمره برآمدند. به نظر آنها نمی توان زندگی روزمره را از معناهایی که کنشگران به آن نسبت می دهند، جدا در نظر گرفت. افراد زندگی روزمره را خلاقانه دستکاری می کنند و با آفریدن فضاهایی برای واژگون ساختن همنوایی و سازش، زندگی روزمره را قال تحمل می سازند. ( نوری: 73) نظریات انتقادی که اساس آنها بر اندیشه ی مارکس استوار است نیز به زندگی روزمره پرداخته اند. مکتب انتقادی به طبقات اجتماعی و نظام سلطه توجه می کند. ایده ی اصلی پیروان این مکتب نظیر آدورنو و هابرماس آن است که سلطه از طریق زندگی روزمره بازتولید می شود و لازم است زندگی روزمره از بندگی عقل ابزاری و تکنولوژی رهایی یابد.

از دهه های پایانی قرن بیستم زندگی روزمره محور اصلی مباحث پست مدرن شد. نظریات پست مدرن فراروایت های زندگی روزمره را رد می کنند. افرادی چون والتر بنیامین با مطالعه ی مظاهر پیش پا افتاده ی زندگی روزمره مانند مکان های خرید، ورزش، تصاویر تبلیغاتی و ... سعی در درک جهان اجتماعی دارد. (احمدی: 106)

یک از نظریه های بسیار مهم در این حوزه مربوط به پیر بوردیو است. روش بوردیو به نوعی حاصل پرورش سه دسته نظریه ی فوق است. محور توجه بوردیو زندگی روزمره است اما برخلاف اتنومتدلوژیست ها، به شرایط مادی و اجتماعی برساخت تجربه های فردی در حیات روزمره می پردازد و وارد حوزه ی آگاهی و معنای ذهنی نمی شود. بوردیو جهان اجتماعی را عرصه ی عمل می داند. فضای اجتماعی محل کشمکش دائمی کنشگرانی با درجه های نابرابر قدرت است. بوردیو از مفهوم میدان استفاده می کند تا عرصه ی روابط رقابت آمیز میان کنشگران را تبیین کند. قدرت نابرابر در نتیجه ی سهم نابرابر از سرمایه ی موجود در میدان حاصل می شود. بوردیو نظریه سرمایه ی مارکس را بسط می دهد. به نظر او در هر میدانی میان بازیگران اجتماعی چهار نوع سرمایه رد و بدل می شود؛

  • سرمایه ی اقتصادی: ثروت و دارایی مالی
  • سرمایه ی فرهنگی: قدرت شناخت و قابلیت استفاده از کالاهای فرهنگی توسط افراد
  • سرمایه ی اجتماعی: شبکه ی روابط فردی و گروهی
  • سرمایه ی نمادین: مجموعه ی ابزارهای نمادین، پرستیژ، حیثیت، احترام و قابلیت های فردی در رفتارها(کلام و کالبد) (فکوهی، 1386:300)

در نظر بوردیو مصرف ابزاری مشروع برای تولید سرمایه ی فرهنگی است. بوردیو در صدد است نشان دهد چگونه گروه های اجتماعی با قدرت نابرابر درگیر مبارزه ای بی پایان برای تثبیت هویت، ارزش و موقعیت اجتماعی خود هستند. (فاضلی :44) در دیدگاه بوردیو سبک های زندگی بر پایه ی فرهنگ مصرفی از یکدیگر تمایز می یابند. به این ترتیب که گروه های فرادست از سبک زندگی بالا با مشخصه هایی چون درک و مصرف هنری بالا، و گروه های فرودست صاحب سبک زندگی پایین و عامیانه هستند. در نظریات بوردیو سبک زندگی یک بحث محوری است. "او سبک زندگی را فعالیت های نظام مندی می داند که از ذوق و سلیقه ی فرد ناشی می شوند و بیشتر جنبه ی عینی و خارجی دارند و در عین حال به صورت نمادین به فرد هویت می بخشند و میان اقشار مختلف اجتماعی تمایز ایجاد می کنند. معنا یا به عبارتی ارزش های این فعالیت ها از موقعیت های آن در نظام تضادها و ارتباط ها اخذ می شود. " (مهدوی کنی :207) بوردیو بررسی سبک زندگی را اولاً با مطالعه ی دارایی های فرد (کالاهای فرهنگی) مانند خانه، اتوموبیل، لباس، تابلو، عطر و ... ثانیاً با فعالیت هایی که خود را متمایز نشان می دهند مانند ورزش ها، تفریحات، بازی ها، نحوه ی استفاده از زبان و ... انجام می دهد. در حالت کلی به نظر بوردیو سبک زندگی با "سلیقه" مشخص می شود. سلیقه " ترجیحات به نمایش درآمده" یا "ظرفیت تولید فعالیت ها و محصولات قابل طبقه بندی و ظرفیت فرق گذاری و درک اهمیت این فعالیت ها و محصولات" است. (همان:217) آنچه سلیقه را هدایت می کند با اصطلاح عادتواره یا منش شناخته می شود که طی فرآیند جامعه پذیری و موقعیت فرد در میدان کسب می شود.  کنشگران میدان بر اساس سلیقه در زندگی روزمره ی خود دست به انتخاب هایی می زنند تا سهم خود را از سرمایه ی موجود بیشتر کنند یا توازن میان سرمایه ها ایجاد کنند. در نهایت اعمال سلیقه در زندگی روزمره سبب تمایز یافتن از گروه های دیگر می شود. انسان ها به واسطه ی اعمال سلیقه، به هویت خود شکل می دهند و دیگران را می شناسند. 

سکونت در شهر می تواند یک میدان با کنشگرانی صاحب مقادیر نابرابر سرمایه های چهارگانه فرض شود. در این صورت مسکن یک سرمایه است. شکی نیست که مسکن یک سرمایه ی اقتصادی است. به ویژه در ایران مسکن یک کالای سرمایه ای محسوب می شود. صاحب خانگی در وهله ی اول مبین قدرت اقتصادی و حفظ سرمایه است. مسکن می تواند کالایی فرهنگی تلقی شود و به این ترتیب موقعیت آن در شهر، همسایگی، نوع مسکن و نحوه ی استفاده از آن در بحث از سرمایه ی فرهنگی حائز اهمیت است. سکونت در یک همسایگی و برقراری ارتباط با دیگر ساکنان سبب گسترش شبکه ی روابط فردی و گروهی می شود.به نظر بوردیو برد سرمایه ی اجتماعی با دو عامل مشخص می شود؛ اولاً اندازه ی شبکه ی ارتباطی، ثانیاً میزان سرمایه (اقتصادی، فرهنگی، نمادین) هر یک از افراد شبکه ارتباطی. (توسلی :8) مسکن همچنین می تواند یک سرمایه ی نمادین تلقی شود. وجهه ی نمادین محل سکونت که خود برآیندی از سرمایه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ساکنان آن، موقعیت همسایگی در شهر در کنار عوامل زیبایی شناختی چون نمای ساختمان ها و آرایش فضای سبز و ... است، سرمایه ی نمادین سکونت محسوب می شود. هویت اجتماعی ساکنان به واسطه ی محل سکونت آنان، نوع رابطه ای که با فضای مسکونی و سایر ساکنان آن در جریان زندگی روزمره برقرار می کنند، برساخته می شود.

 

 

منابع

اباذری، یوسف و چاووشیان، حسن (1381)، از طبقه ی اجتماعی تا سبک زندگی، رویکردهای نوین در تحلیل جامعه شناختی هویت اجتماعی، نامه ی علوم اجتماعی ، شماره 20، پاییز و زمستان

اباذری، یوسف و کاظمی، عباس (1383)، زندگی روزمره و مراکز خرید در شهر تهران، نامه انسان شناسی، شماره 6، پاییز و زمستان

احمدی، اسدالله، درآمدی بر جامعه شناسی زندگی روزمره، تهران، معرفت

پوردیهیمی، شهرام (1390)، فرهنگ و مسکن، مسکن و محیط روستایی، شماره 134، تابستان

توسلی، غلامعباس و مرضیه موسوی، (1384) مفهوم سرمایه در نظریات کلاسیک و جدید با تأکید بر سرمایه ی اجتماعی، نامه ی علوم اجتماعی، شماره 26، زمستان

فاضلی، محمد(1382)، مصرف و سبک زندگی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات

فکوهی، ناصر، (1386)، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی، تهران ، نشر نی

مهدوی کنی، محمد سعید(1386)، مفهوم سبک زندگی و گستره ی آن در علوم اجتماعی، فصلنامه ی تحقیقات فرهنگی ، سال اول، شماره 1، پاییز

نوری، صبا (1388)، معرفی کتاب فرهنگ و زندگی روزمره، کتاب ماه علوم اجتماعی، شماره 16، تیر

 

 

رویا آسیایی

roya_asiaei@yahoo.com


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

http://anthropology.ir/node/18285

محمد حسن شربتیان
th2.jpg

 چکیده: این روش یکی از مهمترین و پرکاربردترین روش های علوم اجتماعی کلان نگر است که به دنبال پاسخ دادن به پرسش های بزرگ می پردازد و در سطح میانی و کلان  واحدهای مشاهده و سطح تحلیل خودرا مورد بحث قرار می دهد. در واقع در علوم اجتماعی  این تحقیقی در پی بررسی تفاوت و تشابه در بین کل ها و ترتیبات اجتماعی است. تحلیل روش تطبیقی علاوه بر توصیف و تبیین مشابهت ها و تفاوت ها شرایط و پیامدها واحدهای اجتماعی کلان و بزرگ مقیاس همچون ملت ها، جوامع و کشورها را مورد مطالع قرار داده است. در این  تحقیق مقایسه جوامعی که دارای ماهیت و ساخت های یکسان و مشابه ( مورد محور- کیفی) و تطبیقی جوامعی که دارای ماهیت و ساختار متفاوت ( متغیر محور- کمی) می باشند مورد بحث قرار می گیرد. با توجه به این مسئله می توان به دو صورت تطبیق درونی و بیرونی پدیده های اجتماعی را در واحدهای کلان اجتماعی مورد بحث و تفسیر قرار داد، بر همین مبنا، گذار از نظریه های عمومی و رسیدن به نظریه های ساختاری در حوزه جامعه شناسی بالاخص (جامعه شناسی تاریخی- انقلاب- سیاسی- سازمان ها- توسعه و تغییرات اجتماعی) اهمیت روش تحلیل تطبیقی را دوچندان کرده است؛ بر این اساس حجم نمونه واحدها یا نمونه های مورد بررسی از نکات مهم و اساسی این نوع تحقیق است که مطالعه تحقیق تطبیقی کمی را با موارد زیاد در قالب ( Nبزرگ) و مطالعه تطبیقی کیفی را با موارد محدود (N کوچک) مورد تفسیر و تبیین قرار  می گیرد. بر این  اساس مطالعه تحقیقاتی در بررسی پدیده های اجتماعی در قالب طرح های پژ‍وهشی شبیه ترین و در عین حال متفاوت ترین نظام با روش های توافق و اختلاف  مورد بحث  می باشد. منطق پژوهشی این تحقیق بر این امر استوار است که، ماهیت پدیده های اجتماعی را نمی توان بر اساس رویکرد میکانیکی و ساده انگارانه سازگارنمود، بلکه بر اساس یک پیکربندی و درک روابط زنجیره ای علل همراه با یک رویکرد وابسته به تحلیل های تاریخی و اجتماعی  در قالب سیر تحول زنجیره ای و احتمال گرایانه باید پدیده اجتماعی را مورد تفسیر، تشریح و تبیین قرار داد؛ و باید از رویکردها تفریدی و انقطاعی در ساختار پدیده اجتماعی برحذر بود. مهمترین تکنیک تحقیق کیفی تطبیقی که در بررسی تحلیلی پدیده های اجتماعی از جمله مباحث جامعه شناسی سیاسی- تاریخی و انقلاب در این نوع تحقیقات مورد توجه قرار گرفته است، جبر بولی است، که توسط راگین در کتاب  راهبردهای کمی و کیفی روش تطبیقی خود مورد بحث و تشریح قرار گرفته است. این تکنیک بر پایه مقایسه اسمی استورات میل به صورت مقوله های دو ارزشی توانسته فرضاً پدیده انقلاب را از طریق روش شناسی ضمنی و تلویحی تحقیقات تطبیقی- تاریخی مورد تبیین و تفسیر قرار دهد. در این تکنیک محققان می توانند به وارسی ترکیب های متفاوت از تبیین کننده های پدیده  بله عنوان علل یک نتیجه ( معلول واحد)  دست یابند. این تکنیک دارای ده ویژگی منحصر به فرد است که برای تحلیل مجموعه داده هایی با N متوسط ( 10 تا 50 مورد) به کار می رود. همچنین با توجه به تشریح این تکنیک در تبیین پدیده اجتماعی نمونه ای از  کاربست های عملی این فن را در حوزه مطالعات اجتماعی واحدهای کلان و میانی در غرب و ایران بیان می کنیم.

کلید واژه:  آزمون نظامند، جبر بولی ،روش تطبیقی، ، روش متغیر محور، روش مورد محور، واحد تحلی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 اروینگ گافمن

هربرت ویلمز ترجمة مهرداد امامی
erving goffman.jpg

روش های گافمن را موضوع اصلی وی یعنی کنش متقابل رو-در-رو تعیین می کند. در این روش، گافمن به طور برجسته ای، جهانی از دانش تلویحی را که کنشگران به دلیل سرشت عادی آن به سختی می-توانند آن را شرح دهند یا «بگویند» در نظر می گیرد-کلیت روش گافمن بدین وسیله مشخص می شود. نوع دانشی که گافمن در نظر دارد آشکار است، به عنوان مثال، رفتارهای به یک اندازه نسنجیده و به دقت تطبیق یافتة نگاه کردن، خندیدن، اجتناب به-موقع یا حاضرجوابی. نتیجة سرشت «ناخودآگاه» این نوع از رفتار (گیدنز از «خودآگاهی عملی» در برابر «خودآگاهی گفتمانی» سخن می گوید)، ماهیت محدود روش هایی است که مبتنی بر توضیحات و خود-وصفگری های از جانب کنشگرانی است که بر روی آن ها تحقیق صورت می گیرد (مانند مصاحبه ها یا مدارک بیوگرافیک شخصی). از نظر گافمن، تجربیات آزمایشگاهی حتی از لحاظ ارزشی محدودتر هستند، زیرا آن ها دقیقاً آنچه را که باید در درجة نخست مورد بررسی قرار بگیرد، یعنی سرشت «اجتماعی» (متقابل) رفتار را نابود می کنند.
مجموعة روش هایی که گافمن در عوض آنچه که «روش های تحقیقی سنتی» (Goffman 1971: XVI) می نامد، به کار می گیرد، در ادامه فهرست می شوند.
1.مشاهدة طبیعی
گافمن رفتارشناسی برهم کنشی را بسط داد (1971:X). هدف این چهارچوب روش شناختی، بررسی فرآیندهای «طبیعی» برهم کنش است، یعنی، نخست کشف و ثبت آن ها در «محیط طبیعی »شان. گافمن در سخنرانی هایی که پس از مرگ او دربارة کارمیدانی منتشر شد(1989) تأکید می ورزد {که این روش} مسئلة نزدیک شدن به ابژه های تحقیق تا حد ممکن است، و {نیز} بطور صحیح تحت کنترل درآوردن اشخاص در شرایط زندگی آن ها تا جایی که امکان دارد. تنها از طریق سطح بالایی از آشنایی با کنش مورد نظر و کنشگران آن است که می توان هدف قطعی را  به دست آورد. در قالب این آشنایی و همکاری نزدیک است که گافمن مرحلة مقدماتی داده های جامعه شناختی را مد نظر قرار می دهد، داده-هایی که پس از آن، هنگامی که محقق موفق به کشف الگوهای رفتار طبیعی در زنجیره های به ظاهر نامرتب رفتار می گردد، در سطح اول طبقه بندی می شوند.
گافمن در آثار نخستین خود از «مشاهدة طبیعی» اساساً در معنای «مشاهدة مشارکتی» استفاده می کند (ر.ک. 5.5). وی در این معنی از یک سو با کار کردن «به مثابة مردم شناس فرهنگ خود» (اصطلاح دارندورف)، «زندگی روزمرة» عادی را مشاهده می-کند. از سوی دیگر وی به جهان های خاص، قابل توجه و مجزای در پس جهان روزمرة افراد عامی متوسل می شود. اجتماع دوردست کشاورزان روستایی، کازینوهای مختص شرط بندی و نهادهای مربوط به روان پزشکی بهترین مثال در این مورد هستند. مطالعات گافمن در مورد موارد مذکور (مقایسه شود با 1959, 1961a, 1961b) امکان های نظام مندی را نشان می دهد که ناظران جامعه شناس از «بیگانگی» خود به منزلة تولیدکنندة داده ها و اطلاعات استفاده می کنند. پژوهشگر به مثابة یک فرد «خارجی»، به وسیلة آشنا شدن با جامعه و معانی مورد نظر تحقیق، امکان دارد غرابت های آن-ها را به عنوان مجموعه تفاوت هایی که از آنچه محقق فرض گرفته است، تجربه کند.
گافمن در آثار بعدی خود، گزینه یی خاص و به ویژه مهم را برای مشاهدة طبیعی، در استفاده از تجهیزات ضبط صوتی-بصری می یابد (ر.ک. 5.6,5.7). از نظر گافمن، {با استفاده از} داده های «ضبط-شده»، مبنایی از لحاظ کیفی نوین برای «مطالعة خُرد-کارکردی به وجود می آید، یعنی بررسی نقش بخشی از رفتار در زنجیره یی که مقدم بر وقایع همزمان است و از آن ها پیروی می کند» (Goffman 1979: 24). با این وجود، گافمن از منظر خود مبنی بر اینکه «انطباق موضوع اصلی و تکنولوژی ضبط کننده ... پژوهشگر را در نسبتی تماماً جدید با داده هایش قرار می دهد» (Goffman 1979: 24) نتیجه گیری نمی کند که وسایل ثبت و ضبط باید دارای این امتیاز باشند که تنها نقش اصلی را ایفا کنند.
دیدگاه اساسی گافمن در مورد مسئلة داده ها «کثرت گرایانه» است. وی از گستره یی از مطالب و موضوعات به منظور به دست آوردن راه های اتصال جایگزین و مکمل یکدیگر در جهت موضوعات تحقیقی اش و {نیز} بنیادهای بدیل برای مقایسه، استفاده می-کند. این امر نیز حائز اهمیت است که گافمن به غنای تجربة نخستین خود و به «گزارش ها»ی روزنامه ها اطمینان دارد.
2. استعاره ها، مدل ها، دیدگاه های نظری
از همین ابتدا، «ناتورالیسم» گافمن به وضوح معنایی بیش از «تجربه گرایی» دارد. در مورد گافمن بیش تر با «یک تجربه گرای نظری» سر و کار داریم (Collins 1980: 174). بنابراین، استراتژی کامل مشاهداتی، تحلیلی و توصیفی گافمن شامل استفاده از استعاره ها، مفاهیم و مدل ها می شود. برای مثال، گافمن استعاره های تئاتری (1959)، {یعنی} مدلی آیینی (1967، 1971، 1979) و نظریة بازی را به کار می گیرد (1969). از یک سو وی به زایش شیوه های مفهومی و معنادهی یی توجه می کند که در معنای «استراتژی مقایسه ها» قابل اطلاق به وسیع ترین دامنة اعمال اجتماعی هستند. از سوی دیگر، گافمن به وسیلة از خود بیگانگی نسبی از واقعیت اجتماعی، یعنی واقعیت آشنای زندگی روزمره به داده های جامعه شناختی اشاره می کند. بسیاری از «یافته ها»ی گافمن نتیجة دیدگاه بازاندیشانه و فاصله دار «چهارچوب»های اوست که معنای جدیدی به امور مشهود و شناخته-شده می دهد (مقایسه شود با Williams 1988: 73). در اینجا اهمیت دارد که بگوییم گافمن متکی بر ابزارهای تفسیری یی است که مانند تئاتر یا بازی ها، جهان معانی یا واقعیت خاص خود را دارند، جهانی که با این حال، همانند جهان موضوع تحقیق است. این امر مبنای «تحلیل تطبیقی» گافمن است که- در شیوه یی سیستماتیک و از لحاظ تجربی معتبر- منجر به تعیین هویت ها، روابط و مناسبات و همچنین تفاوت ها می شود.
گافمن این استراتژی را در شماری از مطالعاتی به کار می برد که بر حسب «ترتیب برهم کنشی» (Goffman 1983)، موضوعات منفعتی یکسان اما ساخته شده از دیدگاه های گوناگون دارند. این امر مطابق با ایدة گافمن مبنی بر این است که هم تفاوتی چشمگیر میان موضوعات جامعه شناختی و روش های تفسیر وجود دارد و هم این که هر یک از روش های گوناگون تفسیر، نسبیت خاص خود را دارند. گافمن با این نسبیت-یعنی نادیده انگاشتن واضح پیوسته به هر دیدگاه فردی در تحقیق- به وسیلة دیدگاه های متکثر خود مقابله می کند.
3. از نابهنجاری به هنجارمندی
یکی از پراهمیت ترین استراتژی های تحقیقی گافمن را هانس اسوالد (212: 1984) «روش مقایسة غیرمتعارف» و پل درو و آنتونی ووتون (7 : 1988) «بررسی هنجار از طریق امر نابهنجار» نامیده اند. این امر بدین واقعیت اشاره دارد که گافمن از امور غیرمتعارف، انحراف ها، بحران ها، موارد بی-هنجاری و سایر «نابهنجاری»ها به مثابة پلی به منظور فهم اشکال طبیعی و بهنجار استفاده می کند.
از این رو، نهایتاً تحلیل های گافمن از برهم کنش استراتژیک، هدف خود را قابل فهم تر کردن اصول ساختاری اعمال متقابل روزمره قرار می دهد. به همین نحو، گافمن «تجربة منفی» (378: 1974) را، که در آن حالت عادی فرو می ریزد، شکسته می شود یا {گویی که} هرگز وجود نداشته است، به دقت شرح می دهد. تجربه-های غیرمتعارف، مانند تجربیات بیماران روانی، برای گافمن راهی به سمت آنچه که نهایتاً «حالات عادی را دور یکدیگر نگه می دارد» فراهم می آورد (1961b, 1963a).
جدای از اتکای گافمن به تقابل ها یا انحرافات «طبیعی»، نحوة استفادة وی از انحرافات و ناراحتی های «ساختگی»، تماماً مطابق بر نگرش های دیگر در تحقیق اجتماعی کیفی است. نوعی از «تجربة بحرانی» در تحقیقات گافمن در مورد بازنمایی جنسیتی در عکس های تبلیغاتی (1979) وجود دارد. در آن تحقیقات، گافمن پیشنهاد می کند که جنسیت افراد نمایش داده شده باید به منظور آشکار ساختن انتظارات ضمنی اشکال بهنجار، از لحاظ روانی جایگزین پذیر باشند. این «تکنیک» مبنی بر «مهارت اجتماعی گستردة چشم، و اتفاق نظر مؤثر تأییدشده توسط نظاره کنندگان» (25: 1979) است. در اینجا نیز مانند هر جای دیگر، گافمن چنین می پندارد که دانشمندان اجتماعی ممکن است از (منش)-دانش درونی تحلیلی خود استفاده کنند، زیرا آن ها این دانش درونی را با دیگر اعضای جامعه به اشتراک می گذارند.
4. برساخت زدایی ها
گافمن همچنین هدف خود از «مکانیسم های معنی دار» اجتماعی و «تدبیر ذهنی» نمایان کننده را با نوعی از هرمنوتیک ژرف-ساخت جامعه شناختی دنبال می نماید که از ساخت های زندگی روزمره، مانند ساخت های فرد گوینده، و از تمایزاتی مثل تمایزات میان حقیقت و دروغ، «برساخت زدایی» می کند (ر.ک. برای مثال، 1959,1961a, 1971, 1981). نخستین رسالة گافمن، بازنمایی خویش در زندگی روزمره، که «فرد» را درون کارکردها و عناصر تئاتری گوناگونی برساخت زدایی می نماید، قبلاً در راستای این خطوط درک می شد و از این رو شاید به صورت برنامه ای فهم می گشت.     
نقطة اوج نظام مند در دیدگاه «برساخت زدای» گافمن، بی شک تحلیل چهارچوب اوست (1974). استراتژی تحلیل چهارچوب گافمن، به منظور آشکار ساختن پیچیدگی معنایی «ناخودآگاه» به کار می-رود و با سیستم پیچیده یی از مفاهیم مطابقت دارد که اینهمانی طبقات گوناگونی از چهارچوب ها و توصیف روابط گشتاری منطقی میان آن ها را می پذیرد. گافمن با فرا رفتن از سطح عمل متقابل (و در نتیجه از مرزهای جامعه شناسی خُرد)، بازاندیشی و قشربندی انواع گوناگون معانی اجتماعی را تحلیل و برساخت زدایی می کند.
5. طبقه بندی های مادی، تیپ شناسی های ایده آل، وجوه افتراق
شکلی از نحوة پرداختن گافمن به پدیده ها و داده ها را شاید بتوان «زیرنهشتی-منطقی» نامید. در تبلیغات جنسیتی، گافمن هدف تحلیلی خود در باب مبنای مرتب سازی و دوباره مرتب سازی انواع مختلفی از اطلاعات تصویری را پی می گیرد. وی زیرنهشت داده های گوناگون «سطحی» را ایجاد می کند که بر مبنای اصل آزمون و خطا، در یک داده و چهارچوب یکسان قرار می گیرد (25 :1979). طبقه بندی اطلاعات نوعی فرم را آشکار می کند، یعنی همانندی ساختاری که از زمینه های متفاوت ثبت شده نشئت گرفته است. از نظر گافمن، ژرفا و وسعت تفاوت های زمینه ای در داده-ها و اطلاعات، به طریقی «معنای ساختار و معنای سازمانی منفرد در زیر تفاوت های سطحی صرف» را القا می کند (25 : 1979).
منطق این روش با انگارة ماکس وبر در مورد تیپ های ایده آل مطابقت دارد که در آن گافمن صریحاً به تیمارستان به مثابة «روش» خود اشاره می کند (1961b: 5). از این رو مفاهیمی از قبیل مفاهیم مربوط به «نهاد تام» ساخت های انتزاعی اند که شمار زیادی از پدیده های گوناگون را به هم پیوند می دهند (مقایسه شود با Manning 1992: 21). بنابراین، گافمن می کوشد نشان دهد که چگونه جزئیات تفاوت های معنی دار در نتیجة اینهمانی ویژگی-های مشترک هستند (1961b: 5). برای مثال، هنگامی که وی ساختارهای اجتماعی از قبیل صومعه ها، اردوگاه های کار اجباری، نهادهای روان پزشکی، سربازخانه ها و کشتی های تجاری را گرد هم جمع می کند و آن ها را به مثابة «نهادهای تام» می-شناساند، آنگاه در قدم بعدی، به محدودیت های این چهارچوب منشعب از غرابت های ساختاری پدیده های مورد نظر می پردازد. گافمن هر نوعی از داده را با توجه به همین اصل دستکاری می-کند. از نظر او، جستجوی اختلاف های مشهود و طبیعی واقعیت ها و «استثنا به قاعده»، بر حسب استراتژی تحقیق، مانند روش دسته-بندی کردن به منظور یافتن یک تیپ شناسی (ایده آل) اهمیت دارد.
6. تحلیل متوالی
نوع دیگری از استراتژی های تحقیقی گافمن «تحلیل متوالی» است که هدف آن بازسازی ترتیب وقایع در فرآیند برهم کنش است (مقایسه شود با 1971، 1981). طرز عمل تحلیل متوالی، که تحلیل گفتگوی روش شناسی قوم نگارانه و هرمنوتیک ساختاری آن را به مثابة هستة مرکزی خود در نظر می گیرند، به انگارة ترتیب (برهم کنشی) ارتباط دارد که صرفاً شامل مجاورت زنجیروار دو گفته نمی شود. «توالی» بیش تر به پیوند ویژة عناصر رفتار در یک «الگوی متوالی واقعی» اشاره دارد. یک گفته یا سخن، مانند یک «سؤال»، می تواند دارای دلالت های «متوالی» باشد، تا جایی که به نسبت «چرخش (ها)ی» بعدی، به-وسیلة آنچه که گوینده ادا می کند، از طریق اینکه چه فعالیتی توسط چه نوعی از بیان و مانند آن برقرار می شود، مورد فهم قرار می گیرد (Bergmann 1991: 310). گافمن در مورد فهم این تفسیر و ربط آشکار آن به تحلیل گفت وگوی روش شناسی قوم-نگارانه، از محققین می خواهد که عمل ترتیب گذاری را آشکار کنند: «ما به ترتیب گذاریِ عملی می پردازیم که در آن حرکت یک شرکت کننده به وسیلة شرکت کنندة دیگر ادامه می یابد، حرکت نخست محیط را برای حرکت دوم به وجود می آورد، و حرکت دوم معنای حرکت نخست را تأیید می کند» (149: 1971).
مسلماً تحلیل متوالی به وسیلة تحلیل گران گفت وگو مبنا قرار می-گیرد و به مثابة یک «تحلیل سیستماتیک» ناب به کار گرفته می-شود، در جایی که «فرآیند ارتباط، کم و بیش به عنوان یک سیستم سازمان یافتة مستقل، انتزاع (می شود)» (Bergmann 1991: 311)، که البته این امر برای گافمن نابسنده است. آنچه گافمن در اینجا با آن مخالفت می کند انفصال یا انکار بُعد اخلاقی-آیینی کنش های اجتماعی است که در اصطلاحات مختص-فرهنگ مشخص می شوند. در این بُعد است که گافمن یک ترتیب متمایز و مشخصاً متوالی را می یابد (مقایسه شود با، برای مثال، 1967، 1971).
7. هرمنوتیک دوگانه
یکی از مهم ترین استراتژی های تحقیقی گافمن در جست وجوی معنای ضمنی الگوها و «جهان بینی ها» در کنش های مربوط به زندگی روزمره است، خواه آن اعمال برای تمامی اعضای جامعه مشترک، یا محدود به گروه های اجتماعی مشخص باشند. گافمن در تحلیل چهارچوب می گوید، «فرد محقق باید» «بکوشد تا تصویری از چهارچوبِ چهارچوب های گروه- سیستم اعتقادی و«کیهان شناسی» آن- به دست دهد، ولو اینکه این مورد حیطه ای است که پژوهشگرانِ دقیق زندگی اجتماعی معاصر، معمولاً مشتاق واگذار کردن آن به سایر محققان هستند» (Goffman 1974: 27). فردریک جیمسون (1976) وقتی به این ایدة بنیادین برنامة تحقیقی گافمن اشاره می کند از «نظریة نظریه ها» سخن به میان می آورد. آنتونی گیدنز (مقایسه شود با 1984: 12ff) رویکرد گافمن را «هرمنوتیک دوگانه» می نامد- «دوگانه» بدین دلیل که در ارتباط با فن تفسیر کردن «هنر تفسیر» هر فرد است (ر.ک. 5.21).
این امر صرفاًٌ اشاره به ساختارهای معنایی و مهارت های قضاوت در سطح عمل متقابل ندارد. گافمن نیز بیش تر به سازنده های عملی دانش یا انواع «هرمنوتیک ها»یی که کم و بیش مطابق با اشکال زندگی و هویت های پیچیده هستند، توجه دارد. در این باره وی چنین می پندارد «که هر گروهی از افراد-زندانیان، انسان های اولیه، خلبانان یا بیماران- همینکه به آن ها نزدیک می شوید {می کوشند} تا زندگی خود را بسط دهند بدین منظور که معنادار، منطقی و معمولی بنماید، و اینکه، روشی خوب در جهت آگاه شدن در مورد تمامی این جهان ها، قرار دادن خود در معیت اعضای جامعه در رشتة روزمرة پیشامدهای ناچیزی است که آن ها موضوع آن هستند» (Goffman 1961b: IXF.). علاوه بر مشاهدة مشارکتی (ر.ک. 5.5)، گافمن به دانشی بازاندیشانه از طبقات مشخص کنشگران اطمینان دارد. همان گونه که پیش از این گفته ایم، گافمن می پندارد که دانش «کارورزان زندگی» دارای طبیعتی درونی-ناخودآگاه (و از این رو غیر آزمون پذیر) است، اما وی همچنین اعتقاد دارد که موارد غیرمتعارف یا بینابین، مانند افراد داغ ننگ خورده، مردان زناکار، جاسوسان، پادشاهان یا زندانی های اردوگاه های کار اجباری، از طریق انحرافشان از حالت عادی، نوعی از دانش گفتمانی در مورد بهنجاری به دست می آورند. گافمن برای مثال، این دانش «جامعه شناختی موازی» را از زیرکی، به مثابة یک تیپ مجزا می کند و در یک زمان آن را به منظور آشکار کردن دیدگاه های اجتماعی درونی به کار می-گیرد. بدین طریق، از پدیدة «تیمارستان ها» همچنین می توانیم به «معنای» این امر پی ببریم که چگونه جهان اجتماعی کلینیک، به وسیلة بیماران «به طور ذهنی تجربه می شود» (1961b: IX مقایسه شود با von Kardorff 1991: 337).
8. ساخت های مفهوم
از نظر گافمن گسترش یک سیستم ارجاع مفهومی «که درون آن شمار پیوسته زیادی از فکت های می توانند قرار گیرند» (1971: XVI) وظیفة عمدة روش تحقیق است. وی این وظیفه را برای خود در بستر برهم کنش کارهای نظری و تجربی قرار می دهد. در عوض شکل دادن نظریات «از بالا به پایین»، گافمن در ابتدا تکنیک-های مفهوم سازی را وارد کارهای تجربی کرد. این روش دو هدف عمده را دنبال می کند: نخست، گافمن به دیدگاه هایی توجه دارد «که عقاید ما در باب کنش اجتماعی را از نو مرتب می کنند» (1971: XVI)، دوم، این مورد مسئلة سازمان دهی یا بازسازمان دهی کمیت های بزرگ و گوناگون داده هاست. چیزی که اهمیت دارد این است که نقطة آغازین رویکرد گافمن همیشه در کارهای تجربی قرار دارد و از خصوصیت متنوع {کارهای تجربی} است که دیدگاه تحلیلی راهبری را مانند مدل تئاتر ترجیح می دهد. گافمن جدایی دیدگاه های راهبر گوناگون را از سیستم های مفهومی روابط، به وسیلة مستقر کردن پایگان های «ساخت بندی های جزئی» به دست می آورد. گسترش این ساخت بندی های جزئی بر حسب تمایزات مفهومی کم و بیش اساسی و انتزاعی صورت می گیرد، به عنوان مثال، تمایز بین «میزان کردن» و «ساختن» (مقایسه شود با 1974: 40ff). در این مورد همیشه شبکه یی از تمایزاتِ بیش تر، به لایه های متفاوت انتزاع وصل می شوند که به طور فزاینده یی به کارهای تجربی نزدیک می گردند. تمامی این موارد همواره در طول پردازش و مواجهه با داده ها و اطلاعات که مفاهیم در آن ها باید خود را اثبات کنند، رخ می دهند (مقایسه شود با Williams 1988: 71). هدف نهایی این روش استقرایی و استنتاجی یک زبان تحلیلیِ صوری است که توصیف میدان برهم کنش رو-در-رو را امکان-پذیر می سازد.
گافمن بالاترین سطح صوری سازی را در «تحلیل چهارجوب» خود به دست می آورد. در آنجا وی موفق به بسط یک «فرا-طرح» برای توصیف تحلیلی نظم عملِ متقابل می شود که در واقع دستگاه های مفهومی ابتدایی او را نیز یکپارچه می کند. این فرا-طرح و پیش درآمدهای آن در آثار گافمن، به مثابة یک «نقشة» جامعه-شناختی و یک برنامة نظری-تحلیلی، بیش از آنچه که به طور کلی تصور می شود نزدیک به جامعه شناسی پارسونز است. فاصلة انتقادی گافمن و حتی مخالفت او با پارسونز نمی تواند این واقعیت را پنهان کند که این رویکرد شایستة عنوان «کارکردگرایی ساختاری» است که معمولاً مربوط به پارسونز است. و حتی فرمالیسم پارسونز، در جامعه شناسی گافمن نه یک دشمن، بلکه یک رقیب را می یابد.
برای مطالعة بیش تر
Burns, T. (1992) Erving Goffman. London: Routledge.
Manning, Ph. (1992) Erving Goffman and Modern Sociology. Cambridge: Polity Press.
Williams, R. (1988) ‘Understanding Goffman’s methods’, in P. Drew and A. Wootton (eds), Erving Goffman –Exploring the Interaction Order. Cambridge: Polity Press. pp. 64–88.

این متن ترجمه ای است از:Uwe Flike, Ernst von kardorff, Ines Steink, ‘A Companion to Qualitative Research, London: Sage Publications, pp. 24-28
ایمیل مترجم: Me_ir_06@yahoo.com
لینک های مرتبط:
نقدی بر روشِ جامعه‌شناسی خُرد: داغ ننگ و گافمن:
http://anthropology.ir/node/7013
زندگی و اندیشه های اروینگ گافمن: http://anthropology.ir/node/306
روش کیفی و نظریه سازی: http://anthropology.ir/node/2720

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

http://anthropology.ir/node/11294

سید شیرسوار

امیر هاشمی مقدم
1.jpg

سید شیرسوار، پسوند و شهرت خانواده ای نسبتاً بزرگ از سادات موسوی روستای خوریه (در هشت کیلومتری جنوب شهر نور و در کنار روستای ناتل) است. سید احمد و سید عبدالله، فرزندان سید میراسماعیل بن میربابا ابن سید میرعباس ابن سید هادی ابن سید احمد موسوی بودند که با چند نسل به امام موسی منتسب می شوند (بر اساس شعری که شاعری محلی متخلص به ترخان برای ایشان سروده شده است) (1). سید عبدالله فرزندی نداشت و بنابراین نسل این سادات شیرسوار همه از سید احمد هستند که در سال 1308 فوت کرد. سید احمد دو پسر به نامهای سید اسماعیل (متوفی به سال 1321) و سید رضا (متوفی به سال 1353) داشت که برای مردم معاصر این خطه، این دو شهرت شان بیش از سایرین است. شهرت این خانواده به شیرسوار، به دلیل باور اهالی است مبنی بر اینکه برخی از افراد این خاندان، سوار بر شیر به این سو و آن سو می رفتند. این سادات در مکتبخانه های روستاهای مختلف شهرستان نور به علاقمندان قرآن یاد می دادند. اما چون فاصله روستاها با یکدیگر زیاد بود، سوار بر شیر شده و به آنجا می رفتند. البته سوار شدن آنها را بر روی شیر، کسی ندیده، اما خودِ شیر را در مواقع دیگر دیده اند که به خدمت این سادات بوده است. ضمن آنکه درباره سوار شدن بر روی شیر هم شواهد بسیاری را بیان می کنند. مثلاً می گویند سیدعبدالله پایش درد می کرد و نمی توانست خوب راه برود، اما همیشه بسیار زودتر از افراد دیگر و از راه جنگل به مکتب قرآن اش می رسید. شیر در جنگل منتظر او بود و بعد از کلاس مکتبخانه هم منتظرش می ماند. همیشه موهای شیر را بر روی لباسهای این افراد دیده اند. پیرزتی که متولی سیدعبدالله بود و هر شب برای روشن کردن چراغ به قبرستان ناتل می آمد، تعریف می کرد که هر وقت به دلیل مشغله های روزانه کمی دیرتر به قبرستان می آمد، شیر را می دیده که چشم انتظارش بوده. پیرزن دیگری که خانواده اش در زمان حیات سیدرضا با وی ارتباط خانوادگی داشتند می گوید چون چندین سال از ناتل دور بوده، یکبار که به این روستا می آید، برای زیارت بر سر آرامگاه وی حاضر می شود؛ اما به محض اینکه درب اتاق آرامگاه را باز می کند، شیری که بر سر آرامگاه نشسته بود را می بیند. مشهورترین روایت درباره دیده شدن شیر، مربوط به مرگ سیدعبدالله است. هنگامی که می میرد، شیر می آید و کنار جنازه وی آنقدر ناله می کند و خودش را به این ور و آن ور می زند که می میرد. برای همین به روایتی در کنار سید عبدالله و به روایتی دیگر بیرون از آرامگاه وی دفن می شود. هم اکنون قبر این شیر درون قبرستان ناتل و به فاصله بیست متری از آرامگاه سیدعبدالله وجود دارد که با پارچه سبز پوشانده می شود. مردم هم زیارتش کرده و روی آن شمع روشن می کنند. این شیر[ها] پس از مرگ سید هم نقش شان در زندگی فرزندان و نوادگان وی پررنگ است. مثلاً خانه سید در روستای خوریه بزرگ بود و فرزندانش پس از مرگ وی می خواستند آنرا تقسیم کنند. بنابراین دیواری بین حیاط خانه کشیدند. شب شیر آمد و دیوار را خراب کرد. فردا صبح موهای شیر را بر خرابه های دیوار دیدند. یا آنکه برای مراسم ختم یکی از این سادات، گاوی خریداری شد که دزدی بود، اما صاحبان عزا نمی دانستند. شیر نیمه های شب آمد و گاو را خفه کرد تا عزاداران سید، گوشت حرام نخورند. همچنین یکبار که یکی از این سادات می خواست بمیرد، مردم روستا صدای ناله شیر شنیدند و فردا صبح آن فرد مرد. البته مرگ و میر در خاندان سادات سیرسوار به شگفتی این ماجرا می افزاید. بیشتر افراد این خاندان در سنین جوانی و میانسالی می میرند و کمتر فردی از این خاندان به پیری می رسد. شب بدون هیچ بیماری ای می خوابند و صبح بیدار نمی شوند. برای نمونه سید میربابا در 40 سالگی، سید سرور در 37 سالگی و سید جلال در 44 سالگی می میرد که هر سه از فرزندان سیداسماعیل بودند. اینها همه در آرامگاه خانوادگی شان دفن هستند. این آرامگاه ساختمانی کاهگلی است با درازای حدوداً 12 و پهنای 3 متر که از سه اتاق کنار هم تشکیل شده و کنار درب ورودی قبرستان در ضلع شمالی واقع شده است. در نخستین اتاق، سه قبر سیداحمد، سید اسماعیل و سید میربابا قرار دارد. در اتاق دوم قبر سیدرضا، سید سرور و سید جلال قرار دارد و در اتاق سوم، قبر سید جمال، یکی از اولاد جوانمرگ شده این خاندان. در کنار این بنای خشتی، قبور سایر سادات شیرسوار دیده می شود که سن بیشتر آنها زیر چهل سال است. البته هرچه تلاش کردم تا نظر مردم روستا درباره علت جوانمرگ شدن افراد این خاندان را بدانم، موفقیت چندانی به دست نیاوردم. تنها یک نفر با تردید می گفت: «شاید از سهم باشد» که منظورش از سهم، تأثیر جلال و هیبت ملکوتی به همراه نوعی خداترسی است. البته سید آقابزرگ که اکنون باقیمانده این خاندان است، برخلاف دیگر افراد خاندان معاصرش، به کهولت سن رسیده است. اما درباره سیدعبدالله و قبر وی. بنای آرامگاهی در وسط قبرستان ناتل قرار دارد که منسوب به سید عبدالله است؛ سنگ قبر آن سیمانی است و هیچ نامی بر روی آن نوشته نشده است. فقط اهالی بر این باورند که مقبره سید عبدالله است. معماری این بنا تقلیدی غیرماهرانه از معماری امامزاده ها در مازندران، از جمله امامزاده سید رضا کیاسلطان در همین قبرستان است. یک مقبره مخروطی شکل که در پایین مدور است و در بالا هشت ضلعی می شود. راه ورود به این مقبره هم مانند سایر امامزاده های این استان، اتاقکی است با سقف کوتاه که حکم راهروی ورودی را دارد. البته چند سالی است که بخشی دیگر به این اتاقک افزوده و آنرا بزرگتر کرده اند. اگرچه برای رفتن از اتاق (راهروی) جدید به اتاق (راهروی) قدیمی باید یک پله پایین رفت. بدنه بیرونی اتاق، سبز رنگ است. درون این آرامگاه می توان قبور سیده خدیجه و سیده ربابه، فرزندان سید احمد و همچنین سیده رقیه، از زنان این خاندان را دید. این بنا بارها و بارها حفاری شده است؛ به این امید که گنج دفن شده در آنرا بیابند! گویا حفاران گمان می کردند آنچه کنار سید دفن شده، نه شیر، بلکه طلا و نذورات مردم بود. حتی سقف بنا را هم شکافتند (بناهای امامزاده ها دو جداره است که حفاران در بسیاری موارد، یکی از جداره ها را می شکافند تا به فضای خالی بین دو جداره دست یافته و به خیال خود به گنج دست یابند). این بنا بعدها مرمت شد.

کرامات دیگری نیز به این سادات شیرسوار منتسب است. از جمله اینکه کفش های برخی از آنها خود به خود جفت می شد. یا حکایات بسیاری دیگر که اهالی آبادی بیان می کنند. همین باعث شده که مردم روستاها و شهرهای اطراف برای گرفتن حاجت به آرامگاه این سادات متوسل شوند. ضمن آنکه حیاط خانه سید که در روستای خوریه حکم حسینیه ای کوچک دارد، محل حضور مردم برای گرفتن حاجت است. در ماه محرم نیز دسته های عزاداری ابتدا می روند خانه سید و عرض ادب می کنند و سپس می روند به قبرستان ناتل. درب خانه سید شبانه روز باز است.

این توصیفها که به دلیل ارزش مردم شناختی و فرهنگی شان در اینجا ثبت می شوند، برای اهالی این خطه به شدت «ارزش» و «باور» به شمار می آیند. حتی برخی از خودروها، روی شیشه عقب شان جملاتی همچون «یا جد سید شیرسوار» و... می نویسند. در وصف این سادات، شعری هم توسط یک شاعر محلی سروده شده که در آرامگاه سیدعبدالله نصب شده است:

بقعه اهل دل و منـزل اسـرار اینجاست         مأمـن سوتـه دلان، مــلجأ احـرار اینجاست

قبر آن عبد خـدا، یـار سفــرکــرده حــق         سیـد شیــرسوار، آل مــه عــیار اینجـاست

آنکه بـر مرکب او بـاد صبا زیــن آراسـت         شیر در طی طریقش شده رهوار اینجاست

گفتم آن شیر که در منزل او جان بسپرد        قبر آن خارج از این بقعه، ولی یار اینجاست

ســــرو قدّی کـــه بـُوَد ورد زبــان مـردم         مـوطنـش خــوریه و طـالـب دیـدار اینجاست

یا رب این قبه سرسبز تماشاگه کیست       که نگاهش به سما همچو سپیدار اینجاست

زیـن سبب مـردم این خطـه به ناتل آیند        که ریـاضت کـش محراب به اسرار اینجاست

ای نسیـم سحر از جلگـه ما می گذری        سـوی ناتـل گـذری کـن که مرا یار اینجاست

خادم جمع شهیدانم و «ترخان» شهرت        فاش می گویـم و دلـدار، که دلدار اینجاست

 

 

  1. البته ظفری (1384) نسب سیدعبدالله را اینگونه بر می شمرد: سیدعبدالله بن سیدهادی بن سید میررحیم بن سید میربابا موسوی. وی در انتساب این شخص به خاندان شیرسوار تردید دارد (ص: 88).

ظفری، داود (1384)، ناتل: نگاهی به وقایع هزاره اول هجری جلگه نور، تهران: میرماه.

 

به زودی معرفی روستای ناتل به عنوان مطلبی جداگانه بر روی همین وب سایت منتشر خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


نعمت‌الله فاضلی
4426958-md.jpg

خاطرات، از مظلوم‌ترین مقولات مغفول مانده علوم انسانی و اجتماعی در ایران امروز هستند. گاهی خاطرات تنها چیزهایی ساده، کم‌ارزش و پیش پا افتاده که برای زنگ انشا، یا برای دختران دبیرستانی ارزش دارند تلقی می‌شوند. معمولا مقوله خاطره و خاطرات به گروه‌های فرودست اجتماعی مانند زنان یا سالمندان منصوب می‌شوند و از این طریق به نوعی این مقوله از حوزه جامعه‌شناسی و دیگر دانش‌های انسانی حذف می‌شود. گویی خاطرات چیزهایی هستند که شاعران و ادبا با آن سر و کار دارند نه اهل علم و دانشمندان. اما واقعیت چیزی بسیار فراتر از این‌هاست. ما برای شناخت انسان، جامعه، تاریخ و فرهنگ، ناگزیر از شناخت مفهومی به نام خاطره و خاطرات هستیم. من در سال های اخیر که با مفهومی به نام حافظه سر و کار پیدا کردم به اهمیت خاطره و خاطرات برای شناخت فرهنگ، بیشتر پی بردم. از این رو به گمان من یکی از موضوعات یا حلقه‌های مفقوده در علوم انسانی و اجتماعی ایران موضوع خاطره و خاطرات است. من درمقاله ای با عنوان گفتمان‌های حافظه در ایران تاحدوی  برخی از ابعاد این موضوع را توضیح دادم اگرچه در آنجا به طور خاص مفهوم خاطره یا  خاطرات را کمتر مورد نظر داشتم. شاید اولین مواجه من با مفهوم خاطره به سال 1385 باز گردد زمانی که در یک گفت و گو با  دوست عزیزم آقای علیرضا کمری از خاطره نویسی به مثابه دانش صحبت کردم. در آن گفتگو مفهوم خاطره و خاطره‌نویسی به مثابه روشی برای شناخت امر انسانی و اجتماعی یاد کردم. بعدها اهمیت مفهوم خاطره برایم بیشتر شد. من سالهاست که در کتاب های مختلفم مانند مردم نگاری سفر، مردم نگاری آموزش، مردم نگاری هنر و دیگر کتاب‌هایم از خاطره و خاطرات سخن می‌گویم و برای تولید دانش کمک می‌گیرم. اکنون در اینجا تلاش می‌کنم تا برخی از ابعاد و ویژگی‌های نظری و مفهومی خاطره و خاطرات را از دیدگاه فرهنگ توضیح دهم. البته باید یادآوری کنم که در سال‌های اخیر فیلسوفان و نظریه‌پردازان حوزه های مختلف مانند مورخان و روان شناسان به طور گسترده‌ای به مطالعه خاطره پرداخته‌اند. خاطره و خاطرات موضوعی است که در حوزه های روانشناسی ، تاریخ، فلسفه، و علوم اجتماعی مطالعه می‌شود. اکنون می‌توان گفت خاطره یک قلمرو میان رشته‌ای است. من در اینجا نمی‌توانم به تمام این ابعاد اشاره کنم تنها به عنوان یک درآمدی گذرا تاملات پراکنده‌ام درباره خاطره و فرهنگ را می‌گویم.

 

نرم­افزار پردازشگر ذهن

ما به خاطره وابسته هستیم زیرا خاطره و حافظه یکی از مهمترین ابعاد وجودی ماست که بسیاری از نیازهای انسانی و وجودی ما به کمک آن پاسخ داده می‌شود. ما تجربه‌های انسانی‌مان را از راه ذخیره کردن در جایی به نام حافظه شکل می‌دهیم. برای مثال تجربه‌های انسانی مانند دوست‌داشتن، عشق ورزیدن، خوش‌بینی، امیدواری، یا تجربه‌ها و احساسسات منفی مانند نفرت، کینه توزی، حسادت و... همه این احساسات و تجربه ها به نوعی از درون ذخیره عاطفی و احساسی یا شناختی ما در حافظه مان سرچشمه می‌گیرند. ما گاهی از اوقات از دیدن یک چهره انسانی  یا مواجه با یک حادثه خاص یا برخورد با یک شی دچار احساس نفرت یا بالعکس حس خوب و مثبت می‌شویم. روانشناسان می‌گویند این تاثیری که آن چهره خاص یا حادثه یا شی در ما به جای گذاشته است ریشه در تجربه‌های پیشین ما دارد به این معنا که ما در دوران کودکی یا دوره‌های گذشته زندگی‌مان، تجربه یا مواجه‌ای خاص از آن نوع چهره یا پدیده داشته‌ایم و اکنون تداعی آن تجربه گذشته، احساس خوب یا بدی را در ما برمی‌انگیزد. بنابراین خاطره و حافظه تنها یک فضای انباشته از رخدادها یا اطلاعات به شیوه‌ای خنثی و بی‌طرفانه نیست. خاطره‌ها و حافظه ما به نوعی نقش مهمی در شکل‌دادن تجربه‌های روزمره ما دارند. این که ما در گذشته چه تجربه‌ای از زندگی را در خاطره خود ذخیره کرده‌ایم بر اینکه امروز چه چیزی را مهم، مفید، مثبت، منفی یا به طور کلی پدیده‌ای انسانی یا غیر انسانی تلقی کنیم، تاثیر قاطعی را بر جای می‌گذارد. خاطره یا حافظه ما تنها به مثابه انبار برای تجربه های ما نیست. بلکه حافظه و خاطره ما به مثابه نوعی نرم افزار ذهنی ماست که در آن ما داده‌ها و اطلاعات را ذخیره و پردازش می‌کنیم. این نرم افزار یعنی نرم افزار خاطره و حافظه قابلیت ها و عملکردهای گسترده و پیچیده‌ای دارد. کمابیش اغلب تجربه‌های ما به کمک این نرم افزار انسانی شکل می‌گیرد. حافظه و خاطره ما نقش تعیین‌کننده‌ای در تولید تجربه‌های هر روز ما دارند. خاطره و حافظه به ما کمک می‌کند تا به گزینش تجربه‌های خاص بپردازیم. ما در زندگی روزمره خود صدها و هزاران شی‌، رخداد، رفتار یا پدیده‌های مادی و غیر مادی را مشاهده، لمس و به طور کلی تجربه می‌کنیم اما از میان انبوه این تجربه‌های بی شمار و پراکنده برخی از آنها برای ما مهم می‌شوند، اولویت پیدا می‌کنند و در شکل دادن به رفتارها، عواطف و اعتقادات ما تاثیر می‌گذارند. حافظه و خاطره نوعی نرم افزار پردازشگری است که به ما کمک می‌کند تا از میان این انبوه تجربه‌ها ، آنهایی که با نیازهای فردی و اجتماعی ما سازگاری بیشتری دارند انتخاب شوند.

پایه شکل گیری فردیت

حافظه و خاطره به عنوان یکی از ارکان شخصیت فردی ما به ما کمک می‌کند تا به حوادث رنگ فردیت بزنیم، به این معنا که به کمک ذخیره­کردن در خاطره و حافظه به نوعی آن تجربه را از آن خود می‌کنیم. به مالکیت درآوردن یک حادثه یا تجربه از راه ذخیره کردن آن در حافظه درست مانند ثبت کردن یک ملک یا دارایی در سازمان یا دفترخانه اسناد رسمی است. خاطره و حافظه دفترخانه ثبت تجربه‌های انسانی است که هر کس به نوعی تلاش می‌کند تا تجربه‌هایی را به نام خود در آن یا از طریق آن ثبت کند. در این فرایند ثبت‌کردن ما البته تلاش می‌کنیم تا از ابزارها و ادواتی کمک بگیریم. دوربین‌های عکاسی و فیلم‌برداری، دفترچه‌های یادداشت و قلم و حتی نقاشی و طراحی و همچنین گفتگو کردن درباره حادثه‌ها، راهبردها یا ابزارهایی هستند که دفترخانه اسناد حافظه‌ای و خاطره‌ای ما به کمک آن تجربه‌ها را ثبت و به نام ذخیره می‌کنند یا به تملک فردی ما در می‌آورند. در این جا نیز مانند دفترخانه‌های اسناد رسمی، سندها ارزش­های برابر ندارند. همانطور که سند یک اتوموبیل یک میلیارد تومانی ارزشمندتر از سند یک اتوموبیل بیست میلیون تومانی است یا همانطور که سند مالکیت یک خانه بزرگ ارزشی بیش از سند یک خانه کوچک دارد، ثبت حادثه‌های ناشی از تجربه­های انسانی نیز از منظر انسانی ارزش‌های برابر ندارند. ما گاهی اوقات بعضی از خاطره ها را بیشتر دوست داریم یا برایمان مهمترند و برخی از خاطره‌ها ارزش کمتری دارند. برخی از خاطره‌ها ماندگار  یا جاودانه می‌شوند و برخی دیگر به سرعت فراموش می‌شوند. دوام و بقای یک حادثه در محیط نرم افزاری حافظه ما به چیزهای مختلفی بیستگی دارد. برای مثال بعضی از خاطره‌ها و رخدادها هزینه بالایی برای ما داشته‌اند. ما برای شکل‌دادن آن تجربه چیزهای زیادی را از دست داده‌ایم یا انرژی زیادی برای آن صرف کرده‌ایم یا به طور کلی پیامدهای زیادی برای ما داشته است. طبیعی است این نوع رخدادها در حافظه ما می‌مانند و به خاطره‌ای بزرگ که ممکن است تلخ یا شیرین باشد تبدیل می‌شوند. برخی دیگر از حادثه ها شاید برای ما هزینه زیادی نداشته‌اند، اما پیامدهای شیرین یا تلخی در زندگی ما داشته‌اند. این نوع حوادث نیز به دلیل کارکردی که در زندگی ما دارند یا به دلیل دوام و بقای طولانی حادثه در زندگی ما در خاطره‌مان جای می‌گیرند. به همین ترتیب ما می‌توانیم محتوای حوادث را از حیث ارزش، اهمیت یا کارکردی که در زندگی دارند طبقه‌بندی و گونه‌شناسی کنیم.

 آنچه در اینجا به آن تاکید خواهم­کرد توجه به این واقعیت است که خاطره ابعاد گوناگونی دارد و ما می­توانیم چند تلقی کاملا متفاوت از خاطره داشته­باشیم.

 

 1. خاطره به مثابه یک حادثه یا محصول

گاهی می­گوییم سفر به آن نقطه سیاحتی یا زیارتی برای من خاطره‌ای ماندگار است؛ سفری که به هر حال تاثیری  عمیق بر احساس، عاطفه یا باورهای ما داشته‌است. در اینجا خاطره دقیقا عبارت است از رخداد.

2. خاطره به مثابه فرآیند

ما به کمک حافظه و خاطره رخدادها یا تجربه‌ها را تفسیر و معنا می‌کنیم. در این صورت آن چیزی که اهمیت دارد رخداد نیست بلکه فرآیندی است که ما طی آن رخدادی را از یک امر مادی وغیر انسانی به امری کاملا معنا دار و انسانی تبدیل می‌کنیم. برای مثال ما هر روز تجربه‌های مشترک فراوانی را با دوستان یا همکاران خود کسب می‌کنیم اما بعضی از این تجربه‌ها برای یک عده‌ای دارای معنای خاص، مهم یا متفاوت می‌شوند در حالی‌که عده دیگری که در ان حادثه شریک بوده‌اند اساسا به آن توجهی نکرده‌اند. بگذارید مثال ساده‌ای در این زمینه بزنیم همه ما در دنیای امروز کلاس درس را تجربه می‌کنیم اما برخی دانشجویان از برخی سخنان یا رفتار استاد چیزهایی را به خاطر می‌سپارند و برای سال‌های طولانی آن سخنان یا استاد را به یاد می‌آورند در حالیکه برای دیگر دانشجویان آن درس یا استاد فاقد معنای خاصی است در اینجا چیزی که درس یا استاد را برجسته و متمایز می‌سازد فرایند خاطره‌سازی دانشجویان است. به هر حال همه از همه چیز به یک نوع یا شکل استفاده نمی‌کنند . خاطره ساختن نوعی بهره‌برداری یا استفاده از چیزهاست. برخی به دلیل دانش یا قابلیت‌ها و ظرفیت‌های انسانی پیچیده‌تر یا به دلیل ذائقه و سلیقه خاص و داشتن مهارت‌های ذهنی می‌توانند از بسیاری چیزها برای خود خاطره بسازند درحالیکه بسیاری دیگر از افراد چنین توانایی را ندارند به عبارت دیگر خاطره ساختن، نوعی قابلیت یا مهارت انسانی است که ما طی آن می‌توانیم بر چسب معینی به نام خاطره به کالاها، رخدادها یا لحظه‌های زمان الصاق کنیم. از این دیدگاه خاطره نوعی فعالیت انسانی است که طی فرایند خاصی انجام می‌شود.

 

3. خاطره به مثابه حافظه

گاهی این تصور وجود دارد که ذهن آدمی مانند کامپیوتر یا دفترچه یادداشت، رخدادها یا تجربه‌ها  را در خود ثبت و ضبط می‌کند، گویی ما لوح سفیدی هستیم که دائما برگ‌های این لوح به کمک حادثه‌ها یا تجربه ها نوشته می‌شوند.  از این دیدگاه، خاطره چیزی است که چندان معرف عاملیت ما نیست بلکه بالعکس خاطره جایی است که ما منفعلانه و پذیرای حوادث در انتظار آن هستیم . از این دیدگاه خاطره چیزی است که بر ما تحمیل می‌شود، پیش از آن که به کمک ما برساخته شود. من اگر چه با این دیدگاه موافق نیستم و گمان می‌کنم که خاطره‌ها برساخته‌های فردی و اجتماعی هستند که ما آنها را می‌سازیم اما با وجود این می‌توان پذیرفت که افراد، دارای خاطره‌های متفاوتی هستند. برای برخی که مواجهه فعالانه‌تر با زندگی و جامعه خود دارند خاطره بیش از هر چیز فرایند و فعالیتی پویاست که عاملیت ما را نمایندگی می‌کند اما برای عده‌ای دیگر، خاطره کمتر نقش پویایی و عاملیت را برعهده دارد بلکه جایی‌است که ساختارهای جمعی خود را در آن حک می‌کنند. از این رو باید گفت ما نه با خاطره بلکه با خاطره‌ها مواجه هستیم.

 

4. خاطره به مثابه فرهنگ

 از نظر من خاطره مثل هر امر انسانی دیگری نوعی سازه یا برساخته‌ای است که از تعامل جدی فردیت‌ها و فرهنگ‌ها به وجود می‌آید. ما خاطره­هایمان را در چارچوب محدودیت‌های ساختاری و فرهنگی می‌سازیم. به این معنا که هر فردی در درون مجموعه‌ای از ارزش­ها، باورها، نگرش‌ها و به طور کلی فرهنگی استقرار یافته‌است. این فرهنگ به ما می‌گوید چه چیزهایی خوب یا بد، انسانی یا غیر انسانی، ممکن یا ناممکن، زشت یا زیبا، اخلاقی یا غیر اخلاقی و به طور کلی تجربه‌کردنی یا غیر تجربه‌کردنی است. من به عنوان یک انسان ایرانی مسلمان که درلحظه اکنون زندگی می‌کنم با اجداد من که در 5 قرن پیش زندگی می‌کردند تفاوتی‌هایی دارم. در 500 سال پیش فرهنگ ایرانی برای من به عنوان یک انسان زن یا مرد امکان‌ها و فرصت­ها و در عین حال محدودیت‌هایی را به وجود می‌آورد که امروز این فرصت‌ها و محدودیت‌ها کاملا دگرگون شده‌است از این رو من امروز می توانم به عنوان یک فرد از میان هزاران فرصت برای تجربه‌کردن، چیزهایی را گزینش کنم اما در عین حال می‌دانم که گزینش‌های من نامحدود نیستند. خاطره‌های ما دقیقا همان چیزهایی هستند که در چارچوب این فرهنگ ایرانی و اسلامی برای من تعریف شده‌اند در عین حال من به کمک خاطره‌هایم از سویی فرصت پیدا می‌کنم این فرهنگ را به تدریج و گاه اندک و گام به گام تغییر دهم. هر فردی با خاطره‌های خاص خودش یا گزینش در خاطره‌هایش برخی از ارزش­ها را مهم­تر و انسانی‌تر می‌سازد و برخی از ارزش‌های دیگر را به حاشیه می‌راند. در عین حال حافظه و خاطره جایی‌است که ما در آن اقدام به نوآوری و ابداع می‌کنیم. ابداعات ما در تعریف چیزها به عنوان خاطره، ابداعات فرهنگی مهمی است که در نهایت فرهنگ­ها و خرده فرهنگ­ها را با چالش و تغییر روبه رو می‌سازد. در نظر بگیرید خانمی که تصمیم می­گیرد تا عکس­هایی از یک آیین یا مراسم مثل عروسی تهیه کند و آنها را در شبکه اجتماعی فیس‌بوک قرار دهد و از این عکس‌ها به عنوان بخش­هایی از خاطرات زندگی خود اسم می‌برد یا در نظر بگیرید وقتی جوانی از تجربه‌های زندگی روزمره‌اش، در وبلاگش می‌نویسند و از این طریق به خود بیان‌گری می‌پردازد اگرچه عملا از نگاه او خاطره‌هایش را ثبت می‌کند اما گامی کوچک برای تغییر فرهنگ برمی‌دارد. ثبت حادثه‌ها به عنوان خاطره، نوعی توصیف تجربه‌های انسانی است و هر توصیف کردن گامی برای تغییردادن است. ما از طریق نوشتن یا تصویربرداری از حادثه­ها به عنوان خاطره، فرصت تامل و بازاندیشی در آن حادثه­ها را برای خود و دیگران فراهم می‌کنیم. ما هرگاه به این نوشته‌ها، یا تصاویر یا عکس ها نگاه می‌کنیم تفسیر جدی و تازه‌ای از بخشی از فرهنگ تولید می‌کنیم. خاطره‌های ثبت شده در فیلم‌ها، عکس‌ها، داستان‌ها، رمان‌ها، سفرنامه‌ها، زندگی‌نامه‌ها، وبلاگ‌ها و دیگر جاها، فرصتی است برای تجزیه  تحلیل بخش‌هایی از فرهنگ. ما از طریق بر ساختن خاطره فرصتی فراهم می‌کنیم تا حادثه را به نحو سیستماتیک عینی یا عریان کنیم.

خاطره­سازی، فرایند ماندگار شدن

خاطره‌ها تنها حادثه را ذخیره نمی‌کنند بلکه عریان یا افشا می‌کنند. در این فرآیند عریان سازی یا افشا کردن حادثه‌ها بسیاری از نکات خوب یا بد، زشت یا زیبا، بسیاری از تعارضات، تضادها و نابرابری‌ها و تبعیض‌ها نیز عریان می‌شود به همین دلیل هرگاه حادثه‌ای به خاطره تبدیل می‌شود فرصتی برای ما به وجود می‌آید تا با فاصله گرفتن از آن حادثه امکان تجزیه و تحلیل و نقد حادثه را به دست آوریم. خاطره یا خاطره‌سازی نوعی راهبرد برای فاصله‌گیری از حادثه‌ها و در عین حال مشاهده آنهاست. خاطره‌سازی نه تنها مانع از بین‌رفتن حوادث می‌شود بلکه به ما این فرصت را می‌دهد که حوادث را نگهداری کنیم اما به نوعی بیرون از خود آنها را قرار دهیم. خاطرات همان حادثه هایی هستند که روزی ما را در خود فرو برده‌بودند. اما اکنون آنها به حوادثی تبدیل شده‌اند یا به داده‌ها و اطلاعاتی مبدل شده‌اند که ما می‌توانیم آنها را دل بخواهانه و دواطلبانه در مقابل چشمان خود قرار دهیم و به مثابه چیزهایی در بیرون آنها را نظاره کنیم، زیر و بم آنها را بکاویم، درباره علل وقوع آنها، پیامدهای آن ها و دیگر ابعادشان با آرامش گفتگو کنیم. از این راه ما فرصت آن را پیدا می‌کنیم تا خاطره را به مثابه بخشی از فرهنگ و فرهنگ را به مثابه بخشی از خاطره از نو بسازیم یا بیافرینیم. به اعتقاد من خاطره همان فرهنگ است که ما در زندگی روزمره خود آن را تجربه می‌کنیم. فرهنگ به مثابه یک کلیت آنقدر وسیع و پیچیده و گاهی حتی انتزاعی است که ناگزیر باید از راه­هایی در دسترس ما قرار گیرد. خاطره یکی از راه های میانبری است که ما به کلیت فرهنگ دسترسی پیدا می‌کنیم. صحبت کردن درباره خاطره به مثابه فرهنگ تاحدودی دشوار است زیرا گاهی مرزهای این دو چنان در هم تنیده می‌شوند که به سختی می‌توان گفت کدام خاطره است یا کدام فرهنگ. درباره یک مسلمان شیعه دوازده امامی که اعتقاد قلبی و همه جانبه­ای به همه تجربه­های تاریخ شیعه دارد، به سختی می­توان گفت که تجربه‌های او از ظهر عاشورا خاطره است یا فرهنگ. یا در نظر بگیرید تجربه‌های یک مادر ایرانی را. برای بانوی ایرانی که تمام هویت خودش را نه از راه فعالیت شغلی یا تحصیلات دانشگاهی یا آفرینش هنری بلکه از راه مادری ، کسب می‌کند، و تمام این هویت مادری بر ساخت تاریخی  فرهنگی است که فرهنگ ایرانی برای او شکل داده است، چگونه می‌توان گفت مجموعه تجربه هایش با فرزندانش خاطره‌اند یا فرهنگ . گمان می‌کنم نیازی به مثال‌های متعدد برای درهم تنیدگی مرز خاطره و فرهنگ نباشد. امروز هر کدام از ما اگر گنجینه خاطراتمان را باز کنیم به سادگی می‌بینم که هر یک از ما در دنیای خاطراتمان مجموعه ای از فرهنگ ها را ذخیره کرده‌ایم و از این طریق فرهنگ را به امری شخصی بدل ساخته‌ایم.

خاطره، کالایی ارزشمند

در دنیای امروز مرز خاطرات و فرهنگ در هم تنیده‌تر و پیچیده‌تر شده‌است. ما امروز به کمک پیشرفت‌های فناورانه توانسته‌ایم دنیای خاطرات را توسعه دهیم. موبایل‌ها، دوربین‌های عکاسی، وبسایت‌ها، خودکار و قلم‌ها و همه ابزارهای مستندسازی، تکنولوژی‌های خاطره‌اند که ما به کمک آنها هر لحظه خاطره‌سازی می‌کنیم.  این تکنولوژی‌های خاطره در واقع فناوری‌هایی برای گسترش مشارکت ما در فرهنگ امروزند. ما می‌تواینم بگوییم امروز هرکس به اندازه‌ای که از تکنولوژیهای خاطره استفاده بیشتری می‌کند به همان اندازه سهم بیشتری در فرهنگ دارد و هر کس در فرهنگ امروز مشارک بیشتری دارد ازقدرت و جایگاه بالاتری در زندگی اجتماعی برخوردار است. تکنولوژی‌های خاطره، خاطرات را به به کالاهایی ارزشمند و تجاری تبدیل کرده‌اند. ما از راه تولید عکس ها، فیلم ها و یادداشت ها و زندگی نامه ها و سفرنامه ها و طراحی و نقاشی تجربه هایمان تجارت می‌کنیم. تجارتی که احتمالا ارزش آن اگر بیش از نفت نباشد حداقل کمتر نیست. از این رو در جهان امروز تکنولوژی‌های خاطره، خاطرات را تجاری کرده‌اند و مهر سرمایه‌داری پساصنعتی امروز را بر پیشانی خاطرات تک تک ما زده‌اند. تجارت خاطره در واقع تجارت را خاطره‌انگیز نکرده اند بلکه خاطرات را تجاری کرده‌اند و بسیاری از ما ممکن است چندان با همه وجود مایل به پذیرش ارزش‌های سوداگرایانه و سودانگارانه سرمایه‌داری معاصر نباشیم اما گاهی احساس می‌کنیم ناچار به پذیرش برچسب تجاری‌شدن بر خاطراتمان شده‌ایم. بسیاری از ما در وبسایت‌ها یا کتاب‌های زندگی‌نامه یا فیلم‌هایی که از روی تجربیاتمان ساخته‌ایم یا عکس‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی به نمایش گذاشته‌ایم به افشا و عینی سازی لایه‌هایی از وجود و تجربه‌هایمان تن داده‌ایم که در نهایت چیزی جز نوعی بازاریابی و تبلیغات بازاریابانه برای حرفه‌هایمان نیستند. ما در عین حال همه آن عکس‌ها، یا فیلم‌ها یا زندگی نامه‌ها و سفرنامه‌ها خاطرات ما هستند که اکنون به فروش می‌رسند. این تجاری سازی خاطرات همان ویژگی فرهنگ امروز ماست یعنی فرهنگ کاپیتالیزم یا سرمایه‌داری یا فرهنگ سوداگری و سودانگاری. از راه دیگری نیز می توان توضیح داد که چگونه همه تجربه‌هایی که ما از آن به نام خاطره یا خاطرات نام می‌بریم چیزی جز بازتولید تجربه‌های فرهنگ پساصنعتی فردگرای صنعتی سرمایه‌دارانه صنعتی‌شده شهری شده رسانه‌ای شده امروز نیستند.

دکنر فاضلی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی و مدیر گروه مردم نگاری انسان شناسیو فرهنگ است.

 

پرونده «نعمت الله فاضلی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/10481

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

باسمه تعالي

دانشگاه آزاد اسلامی

اين قسمت توسط حوزة معاونت

                                                                                                                                                                                      پژوهشي دانشگاه پر مي‌شود .

شماره :

تاريخ :

پيوست :

 

 

فرم طرح تحقيق

 

       كارشناسي ارشد  n                                                          دكتراي حرفه‌اي   ¨

درخواست تصويب موضوع پايان نامة كارشناسي ارشد و دكتراي حرفه‌اي

توجه : اين فرم بامساعدت وهدايت استاد راهنما تكميل شود.

 

 

 زهرا کاشانی

بررسی مفهوم قلمروپایی در فضاهای باز و نیمه باز خصوصی مجتمع های مسکونی (در قالب طراحی مجتمع مسکونی در شهر قم) 

Deliberation of Territoriality Concept in Open and Semi-open Private Spaces of Apartment Buildings            (In Form of Designing of Apartment Building In Qom City)          


 4 . اطلاعات مربوط به پايان نامه :

1 ـ الف : عنوان پايان نامه:

 بررسی مفهوم قلمروپایی در فضاهای باز و نیمه باز خصوصی مجتمع های مسکونی (طراحی مجتمع مسکونی در شهر قم)   

¨                غير فارسي nفارسي

¨           عملي ¨      كاربردي n         نظري  ¨ ب . نوع كار تحقيقاتي :     بنيادي

پ. تعداد واحد پایان نامه:  6 واحد

ت . پرسش اصلي تحقيق (مسأله تحقيق ): 

آیا می توان راهبردهایی پایه مبتنی بر قلمروپایی در طراحی فضاهای باز و نیمه باز خصوصی مجتمع های مسکونی، در جهت رفع نیازهای ساکنین در نظر گرفت؟

 5.بيان مسأله (تشريح ابعاد , حدود مسأله, معرفي دقيق مسأله , بيان جنبه هاي مجهول و مبهم و متغيرهاي مربوط به پرسشهاي تحقيق،

               منظور تحقيق)

در پی رشد جامعه مدنی و افزایش جمعیت در ایران، سیاست انبوه سازی مسکن بدون نتایج روان شناختی آن در آینده پیش گرفته شد که ممکن است مردم را که اکنون تنها به ارضاء نیازهای اولیه خویش، به لحاظ مشکلات اقتصادی، می اندیشند و دیگر نیازهای انسانی را در حال حاضر از نظر دور می دارند در آینده دچار بی علاقگی به سکونتگاه خویش و لذا بی هویتی مکانی سازد. برای اجتناب از این رویداد تاسف بار راهی جز انجام پژوهش های نظام وار و تجربی روان شناختی از مردم در ارتباط با محیط روزمره زندگیشان نیست (مطلبی1379). در این رابطه، پژوهش درباره نکاتی چون قلمرو فضایی(1)، عرصه های خصوصی(2)، فضای شخصی(3) و روابط میان آنها ضروری به نظر می رسد (نمازیان1379).

 کنترل قلمرو مکانی و درنتیجه تامین خلوت(4) در طراحی محیط اهمیت ویژه ای دارد، زیرا بعضی از نیازهای اساسی انسان از قبیل هویت، انگیزش و امنیت(5) از این طریق قابل ارضا هستند (لنگ1387). رفتار قلمروپایی(6) از طریق نظارت بر تعامل اجتماعی رابطه افراد را تسهیل و از این رهگذر از تضاد و ارتباط نادرست اجتماعی جلوگیری می کند (آلتمن1975). قلمرو مکانی جغرافیایی است که به طریق شخصی علامت گذاری می شود و از آن دربرابر تجاوز دفاع می گردد (سامر(7) و بکر1969). قلمروها بر حسب میزان دوام مالکیت و میزان نظارت افراد بر یک مکان، به سه دسته اولیه، ثانویه و عمومی تقسیم می شوند. قلمروهای اولیه بیانگر پیوند نزدیک نظارت بر خلوت، سازوکارهای قلمروی و هویت فردی است. این قلمرو به شکلی دائمی تحت مالکیت افراد یا گروه خاصی است و برخلاف دو نوع قلمرو دیگر، به آسانی می توان آنها را در جامعه تشخیص داد (آلتمن1975).

این پایان نامه درنظر دارد به مشکلات برخی از قلمروهای اولیه و ثانویه در سازماندهی فضایی مجتمع های مسکونی پرداخته و ضوابطی را جهت طراحی اصولی آن ها از دیدگاه قلمروپایی در شهر قم، وضع نماید. فضاهای ورودی و بالکن ها از جملۀ این فضاها هستند که در فضاهای کالبدی داخلی و خارجی مجتمع های مسکونی به وفور دیده می شوند. آنها جزء فضاهای باز یا نیمه باز خصوصی هر واحد به شمار می آیند اما مانند فضاهای داخلی خصوصی، تنها تحت نظارت افراد ساکن هر واحد نیستند. به همین دلیل به نظر می رسد طبق طبقه بندی حسین الشرکاوی (1979) جزء قلمرو مکانی نیمه خصوصی قرار گرفته اند. از طرف دیگر مطابق تحقیقات بکر(8) (1977) بالکن های جادار ازجمله جنبه های معماری هستند که کاربرد آپارتمان ها را برای افراد ساکن در آن بالا می برند و به موجب تفکیک بین فضای عمومی بیرون و کاملاً خصوصی داخل از درجه اهمیت بالایی در طراحی سازماندهی فضایی مجتمع های مسکونی برخوردارند. اما با توجه به آنچه امروزه دیده می شود می توان گفت بالکن ها در مجتمع های مسکونی پرتراکم فعلی، مفهوم اصلی خود را از دست داده، ابعاد آن به حداقل رسیده و به محلی جهت قرارگیری کولر، خشک کردن لباس و یا با پوشاندن آن به یک فضای داخلی کاملاً خصوصی تبدیل گشته است. محیط کالبدی محصور در ورودی ها نیز از قلمروهایی هستند که امروزه تحت نظارت مداوم نیستند، شخصی سازی آن ها دشوار است و فقدان دفاع پذیری آن ها نیز گاهی می تواند مشکلات جدی را برای ساکنین آپارتمان ها پدید آورد (مک اندرو  1387).

در این تحقیق پس از بیان نظرات روانشناسی در باب موضوع قلمروپایی و بررسی آن ها از لحاظ قابلیت استفاده در طراحی مجتمع های مسکونی، فضاهای باز و نیمه باز خصوصی در مجتمع های مسکونی امروزه را از لحاظ مفهوم قلمروپایی توصیف می کند. سپس به کمک این نظریات به تدوین ضوابطی در طراحی آن ها می پردازد. ضوابطی که بتوان به کمک آن  فضاهای باز و نیمه باز خصوصی را در مجتمع های مسکونی شهر قم با توجه به اقلیم و فرهنگ شهر- به بهترین حالت در ارتباط با نیازهای اجتماعی ساکنین، سازماندهی نمود. در این تحقیق قلمروپایی به عنوان متغیری مستقل و راهبردهای طراحی فضاهای باز و نیمه باز خصوصی به عنوان متغیری وابسته  در طراحی مجتمع مسکونی مورد استفاده قرار می گیرد. این مجموعه در سایتی بالغ بر10000 متر مربع و دارای امکاناتی نظیر فضاهای رفاهی، تجاری و خدماتی ، واقع در بافت مرکزی شهر قم می باشد و برای خانوارهایی که از سطح درآمد متوسطی برخوردارند در نظر گرفته می شود.گفتنی است واحدهای مسکونی در 8 تیپ متفاوت طراحی می شوند

   1-Territoriality      2-Private Space 3-Personal Space  4- Privacy    5- Security  6-Territorial Behavior  7-Robert Sommer  8-Becker

           6. سوابق مربوط(بيان سابقه تحقيقات انجام شده درباره موضوع ونتايج به دست آمده در داخل و خارج از كشور نظرهاى علمی موجود              

           درباره موضوع تحقیق)

در پژوهش های تجربی درباره رفتار قلمروپایی از سه نوع راهبرد روش شناختی استفاده می شود.اما در این روش ها به دلیل نیاز به تحقیق های طولانی مدت و دشوار بودن شبیه سازی زندگی واقعی افراد در آزمایشگاه ها،در مقایسه با فضای شخصی پژوهش های تجربی اندکی درباب قلمروپایی انجام گرفته است (آلتمن1975). با این وجود اهم موضوعات بررسی شده در این زمینه عبارتند از:1)چگونگی استفاده از علائم تعیین قلمرو و تاثیر انواع این علائم بر متجاوزان بالقوه؛ 2)تحلیل رابطه میان تسلط و قدرت و سلسله مراتب گروه ها و استفاده اعضای این گروه ها از قلمرو؛ و 3)بررسی نقش کلی قلمرو در تثبیت نظام های اجتماعی و تسهیل عملکرد آنها (آلتمن1975). ادنی(1) (1972)در مورد استفاده ساکنان خانه ها از علائم تحقیق کرده است. در این پژوهش مشخص شد آن ها که مدت بیشتری در خانه ای زندگی کرده بودند علائم بیشتر و پیچیده تری برای تعیین قلمرو خود داشتند و به تجاوزهای بالقوه و احتمالی حساس تر بودند.پژوهش های دیگر نیز در مورد استفاده از علائم نشان داد که: انسان ها از ابزار گوناگون برای تعیین قلمرو خود استفاده می کنند، دیگران بنابر کمیت و کیفیت علائم به قلمرو افراد واکنش نشان می دهند،و علائم به تنظیم تعامل اجتماعی کمک می کند (آلتمن1975).

در زمینه سلطه و رفتار قلمروی پژوهش های اسر(2) (1968،1965،1973)، دلانگ(3) (1971،1970،1973) و دیگران نشان می دهد که رفتار قلمروی با عوامل اجتماعی رابطه ای پویا دارد. از آنجا که رفتار قلمروی یکی از چند سازوکار رسیدن به اهداف خلوت است، کارکرد آن نیز در طول زمان و با تغییر میزان خلوت مطلوب تغییر می کند.

در زمینه تاثیر رفتار قلمروی در تثبیت نظام های اجتماعی نیز پژوهش های چندی انجام شده است: آردری(4) (1966) پس از انجام تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که رفتار قلمروی، نظارت مهارت های فرد را برای تعامل و بقا افزایش می دهد، باعث ایجاد امنیت شده و مفهومی از هویت را برای انسان ها رقم می زنند. آلتمن(5) (1972) کارکرد تثبیت کننده قلمرو را در  ساده ترین فعالیت های خانواده در محیط های خانوادگی بررسی کرده که نشان می دهد افراد چگونه از خانه خود برای تسهیل و تثبیت فعالیت های روزمره استفاده می کنند. در پژوهش های دیگر آلتمن و تیلور(6) (1971) مشخص شد که با رفتار قلمرو اولیه می توان ثبات اجتماعی فرد را در آینده پیش بینی کرد (آلتمن1975).

اسکار نیومن(7) (1972) رابطه جنایت و خلافکاری را با بودن یا نبودن فضاهای قابل دفاع در مجتمع های مسکونی ارزان قیمت بررسی کرد. فضاهای قابل دفاع تا اندازه ای متکی به وجود قلمرو ها و توانایی افراد برای نظارت بر رخدادهای محل زندگیشان است. نیومن متوجه شد وقتی قلمرو و مرزهای آن مشخص و آشکار نباشد، احتمال بروز تضاد و جنایت اقزایش می یابد(آلتمن1975). وی معتقد است که سلسله مراتب قلمرو مکانی برای احساس بهزیستی مهم هستند و به احساس امنیت انسان کمک می کنند.

نیومن مثال های زیادی از مجتمع های مسکونی بلند مرتبه که سلسله مراتب روشنی از قلمرو مکانی را در ساختار اصلی خود دارند فراهم آورده است. مجموعه مسکونی استپلتن(8) در جزیره استیتن(9) و مجموعه مسکونی ریوربند(10) در منهتن(11) دو نمونه از این ساختمان ها هستند. در اولی درهای ورودی راهروها فضاهای واسطه کوچکی را بین قلمروهای نیمه عمومی و قلمرو خصوصی به وجود می آورند. مثال دوم پیچیدگی بیشتری دارد و شامل واحدهای مسکونی دو طبقه در جوار راهروهای یکطرفه است (لنگ1383).

از تجارب تلخ مجتمع های مسکونی ساخته شده نیز می توان به پروژه خانه سازی «پروت- آیگوه»(12)  در سنت لوئیس اشاره کرد(یانسی1971) که شامل 43 آپارتمان 11طبقه جهت سکنای 12000نفر- بود که 18سال پس از ساخت آن بدلیل شیوع گسترده ترس، جنایت، خرابکاری و بیکاری تخریب شد (مک اندرو1387).

7. فرضيه‌ها ( هر فرضيه به صورت يك جملة خبري نوشته شود .)

- در سازماندهی فضایی مجتمع های مسکونی ، هرچه عرصه های قلمرو مکانی عمومی تر باشند- امکان کنترل آن از طرف مالکین کمتر باشد - استفاده بهینه آن مکان کمتر خواهد بود.

- راهبردهای پایه در طراحی فضاهای باز و نیمه باز خصوصی در چارچوب قلمروپایی ، محیط هایی را جهت پاسخگویی به نیازهای ساکنین مجتمع های مسکونی ایجاد می نماید.

- فضاهاي باز و نيمه باز مرز آشكار و فضاي حائل بين فضاهاي عمومي و خصوصي هستند.

 


   1-Edney J.J    2-Esser A.H  3-DeLong A.J   4- Ardrey R  5- Altman I   6-Tolor A 7-Oscar Newman 8-Stapleton    9-Staten Island 10-Riverbend 11-Manhattan 12- Pruit Igoe

  

 8 . اهداف تحقيق ( شامل اهداف علمي, كاربردي و ضرورت‌هاي خاص انجام تحقيق)

هدف از این پژوهش این است که با در نظر گیری تحقیقات انجام شده توسط نظریه پردازان روانشناسی محیط در زمینه موضوع قلمروپایی و انطباق آن ها با شرایط فرهنگی و اقلیمی حاکم بر شهر قم ، از طریق طراحی فضاهای کالبدی مجتمع های مسکونی بالاخص فضاهای باز و نیمه باز خصوصی ، به ارتقاء سطح تعاملات اجتماعی ساکنین دست یابیم. به عبارت دیگر ضوابطی را که به کمک آن بتوان فضاهای باز و نیمه باز خصوصی را در مجتمع های مسکونی شهر قم به بهترین حالت در ارتباط با نیازهای ساکنین درآورد ، تنظیم نماییم.

هم اکنون با توجه به سیاست انبوه سازی مسکن در ایران و عدم توجه به نتایج روان شناختی آن در آینده مانند پروژه نواب در تهران - ، انجام چنین پژوهش هایی در ارتباط با محیط مسکونی مردم ضروری به نظر می رسد. باشد تا ما را در برنامه ریزی و ساخت مسکن مناسب برای مردم در آینده راهنمایی نماید.

9 . در صورت داشتن هدف كاربردي بيان نام بهره‌وران ( اعم از مؤسسات آموزشي و اجرايي و غيره )

-  موسسات آموزش عالي معماري و شهرسازي

- مرکز مطالعات معماري و شهرسازي                          

      - شهرداري هاي کشور                                                 

10 . جنبة نوآوري و جديد بودن تحقيق در چيست ؟ (اين قسمت توسط استاد راهنما تكميل شود .)

از جنبه های نوآوری این پژوهش می توان گفت که در ایران، مطالعه و استخراج ضوابط طراحی مجتمع های مسکونی بر پایه نظریات روانشناسی در حوضه قلمروپایی، جهت بهبود عملکرد فضاهای باز و نیمه باز ، کاری نو محسوب می شود.                                       11. روش كار

   الف .نوع روش تحقيق :

نوع پژوهش در این پایان نامه از نوع کیفی است. روش تحقیق کیفی مجموعه ای از ابزارهای شناختی نظام مند است که انسانها برای شناخت جهان پیرامونی خود به کار می گیرند. هدف اصلی پژوهش کیفی فقط جمع آوری اطلاعات نیست بلکه تحلیل اطلاعات جمع آوری شده ملاک اصلی می‌باشد. به این معنا که، پدیده‌ها را در شرایط طبیعی خود مطالعه می‌کند و سعی در تفسیر، گردآوری و تدوین اطلاعات جهت ارتقاء عملکرد محیط کالبدی برای کاربران پروژه ی مورد نظر خود دارد.

ب. روش گردآوري اطلاعات(ميداني, كتابخانه‌اي و غيره ) :

روش گردآوري اطلاعات اولیه عمدتاً کتابخانه ای و از طریق اینترنت می باشد که شامل جمع آوری نظریات و اطلاعات مورد 

نیاز در زمینه قلمروپایی است.سایر اطلاعات مورد نیاز نیز از طریق روش میدانی حاصل می شود.

پ. ابزارهاي گردآوري اطلاعات  (پرسشنامه,مصاحبه,مشاهده,آزمون,فيش,جدول,نمونه‌برداري, تجهيزات آزمايشگاهي و بانك‌هاي اطلاعاتي و شبكه‌هاي كامپيوتري و ماهواره‌اي و غيره ) :

 

در جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای از سايت هاي اينترنتي، كروكي، اسكيس هاي كالبدي، فیش برداری، جدول ، فرم و نقشه ها استفاده می شود، و به منظور جمع آوری اطلاعات میدانی از تدوین پرسشنامه، مشاهده، مصاحبه حضوري، عكس و فيلم و نمونه برداری از گروه های نمونه استفاده خواهد شد.

ت. روش تجزيه و تحليل اطلاعات :

روش تجزیه و تحلیل اطلاعات از طریق تجزیه و تحلیل منطقی و استدلالی و همچنین از طریق رویکرد پدیدارشناسانه است، در صورت لزوم از كامپيوتر نیز استفاده خواهد شد.

 

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 باسمه تعالي

دانشگاه آزاد اسلامی

توجه : اين فرم بامساعدت وهدايت استاد راهنما تكميل شود.

 
                                                                                                                                                                                                                       اين قسمت توسط حوزة معاونت

                                                                                                                                                                                      پژوهشي دانشگاه پر مي‌شود .

شماره :

تاريخ :

پيوست :

 
 

                                  

                                                                             

فرم طرح تحقيق

 

       كارشناسي ارشد  n                                                                            دكتراي حرفه‌اي   ¨

درخواست تصويب موضوع پايان نامة كارشناسي ارشد و دكتراي حرفه‌اي

مریم صنعتگر کاخکی

عنوان تحقيق به فارسي :  طراحی مجتمع تجاری برمحوریت کاربرد مفهوم سرزندگی )نمونه موردی:تهران)

 

   عنوان تحقيق به انگليسي:

Designing of commercial on the Centrality of the Concept of Vitality (case study :Tehran)

Designing of Shopping Center: Applying Vitality Concept  (case study :Tehran)


5.بيان مسأله (تشريح ابعاد , حدود مسأله, معرفي دقيق مسأله , بيان جنبه هاي مجهول و مبهم و متغيرهاي مربوط به پرسشهاي تحقيق،

               منظور تحقيق)

طراحان وپژوهشگران زیست محیطی در دهه ی شصت میلادی، انگیزه های بسیاری در جهت همکاری با دیگر پژوهشگران و طراحان برای ایجاد سکونتگاه های مناسب زندگی مردم احساس کردند. عدم توجه به نیاز های فیزیولوژیکی، ایمنی و روانی مردم در طراحی و ساخت فضاها، هشدار جدی و قابل توجه به آنها بود. طراحان به تجربه دریافته بودند که برای ساخت محیطی همساز با خواسته های انسان در جوامع بزرگ و با ساختی پیچیده مستلزم همگامی با دانش هایی است که آنها را در رفع کاستی ها یاری سازد(مطلبی،1380). روانشناسی محیطی به عنوان شاخه ای از روان شناسی که معماران نیز سهم عمده ای در ارائه و توسعه آن داشته اند، به مطالعه رفتارهای انسان در رابطه با سکونتگاه هایشان می پردازد. بنا بر نظر کریک (1) روانشناسی محیطی مطالعه روان شناختی رفتار انسان به گونه ای است که به زندگی روزمره او در محیط کالبدی مرتبط باشد (مطلبی،1380).

اگر شهر را به مانند یک موجود زنده فرض کنیم برای ادامه زندگی به سرزندگی ونشاط نیازمند است.نقش فضای شهری،یا به عبارتی فضایی که در آن تعاملات اجتماعی شهروندان شکل می گیرد و فرهنگ جامعه در بستر آن ارتقا می یابد،در کشور ما روز به روز در حال افول است(گلکار،1386). انسان موجودی هدفمند و جویای نشاط(2) (شادکامی) ،خوشبختی و سعادت می باشد و تازمانی که به آنچه می خواهد دست نیابد احساس نشاط، خوشبختی و سعادت نمی کند ( آستین فشان،هزار جریبی،1388). شادابي و سرزندگي(3) حلقه مفقوده زندگي شهري است. به ويژه اين كه تهران به دلايل مختلف از نشاط كمتري برخوردار است و شهروندان روحيه اي خموده و ناشاد دارند. اگر چه بخش عمدهاي از اين رويكرد را ميتوان به دلايل شرايط سخت زندگي در تهران دانست اما فضاهاي شهري(4) در اين حوزه بي تأثير نيستند(گلکار،1386).

حسين سلطانزاده (1386) با اشاره به مصداق هاي فضايي سرزندگي، آن را داراي دو رويه مي داند و مي گويد: «سرزندگي داراي دو رويه است كه يك رويه آن به بينش، فرهنگ(5)، مردم و به ادراك(6) آن ها وابسته است و ديگري به فضاهاي شهري و معماري مربوط مي شود كه اين دو رويه با هم ارتباط متقابل دارند.» سرزندگی را می توان در دو سطح خرد و کلان تعریف کرد.سرزندگی درسطح خرد به مفهوم تنوع فعالیت ها در عرصه همگانی و سازگاری آن بافضاهای شهری در چار چوب نظامی از قرارگاهای رفتاری به حساب می آید (گلکار،1386). یان گهل(7) (1996) محیطهای را سرزنده می گوید که در آن فعالیتهای اختیاری و اجتماعی در دامنه نسبتا گسترده ای از زمان جریان دارد. در این حالت برخی از شاخص های شناسائی محیط های سرزنده شامل میزان تراکم افراد پیاده در محل، تعداد، تنوع وماهیت قرارگاههای رفتاری(8) موجود و نیز وجود فعالیتهای موسمی، تنوع استفاده کنندگان ( زن، مرد، جوان ،کودک ، معلول و... ) تنوع فرم و رنگ در منظر شهری و... شود (گلکار،1386).

 این که چگونه سرزندگی به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در الفبای شکل گیری معماری تجاری می تواند به تدوین اصول طراحی مجتمع تجاری امروز کمک نماید؟ چه رابطه ای بین سرزندگی محیطی با ویژکی های فضایی و کارکردی در مجتمع های تجاری وجود دارد؟

از سویی نیز در این تحقیق مفهوم سرزندگي به عنوان متغیری مستقل در طراحی یک مجتمع تجاری مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین راهبردهای طراحی فضای کالبدی به عنوان متغیری وابسته در طراحی مجتمع های تجاری مور توجه قرار می گیرد.

تعریف اولیه بازارایرانی و مجتمع های تجاری مبنای مباحث این پایان نامه قرار خواهد گرفت و با توجه به این که امکانات مورد نیاز یک مجتمع تجاری می تواند درک بهتر از مفهوم سرزندگي را فراهم آورد و این امکانات در عرصه های عمومی، نیمه عمومی، نیمه خصوصی و خصوصی مجتمع های تجاری متفاوت است امکان استفاده مفید و بهینه از فضاهای طراحی شده را میسر می سازد. با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی سایت مورد نظر که درمنطقه 22 شهر تهران در وسعتی بالغ بر3000متر مربع می باشد.


1 .Craik2                               -Happiness        3                - Vitality                                4-Urban Spaces                      

5- Culture6                        -Perception                            7-Jan Gehl                               8- Territorial Behavior   

  


6. سوابق مربوط(بيان سابقه تحقيقات انجام شده درباره موضوع ونتايج به دست آمده در داخل و خارج از كشور نظرهاى علمی موجود              

           درباره موضوع تحقیق)  

مراکزخرید جدید از لحاظ کالبدی غالبا فضاهایی مناسب و جذاب برای شهروندان به شمارنمی آیند زیرا بیشترآنها درکنار خیابان های شلوغ وپرتردد قرار دارند وعدم ایمنی کافی به سبب تردد انواع وسایل نقلیه موتوری،سر و صدا و فقدان فضای سر پوشیده و آلودگی هوای ناشی از حرکت وسایل نقلیه از کیفیت فضای تجاری می کاهد (سلطان زاده،1380).

آنچه در ادبيات تخصصي طراحي شهري در مورد سرزندگی از سال 1981 مطرح شده است به طور عمده حول مفهوم livability و يا liveliness است كه به معناي سرزندگي است. امروزه به دلايل گوناگون تأمين نشاط، شادي و سرزندگي شهري به يكي از دغدغه هاي اصلي نظام هاي مديريت شهري به ويژه در كشورهاي توسعه يافته تبديل شده است. تأمين سرزندگي شهري نيز به مثابه آرماني مشروع در صدر بسياري از اسناد رسمي شهرسازي مشاهده مي شود كه خود برخاسته از اهميت سرزندگي شهر به مثابه يك هدف و يك وسيله است (گلکار،1386).

 به اعتقاد جین جیکوبز(2) (1386) تنوع، سرزندگی را بدنبال خواهد داشت که شامل تنوع: کالبدی،کاربری وفعالیت هاست.کوین لینچ(3) (1381) سرزندگی را به چند بخش تقسیم می کند که عبارتند از:بقا،ایمنی،سازگاری،سلامتی و ثبات بیولوژیکی است.اوعمدتأ معیارهای بیولوژیکی واکولوژیگی را مد نظر قرار داده و عواملی نظیر مسائل اجتماعی و فرهنگی را نادیده گرفته است (خستو،رضوانی،1389).در پژوهشی دیگرچالز لاندری(4) (2000)مفهوم سرزندگی را به گونه‌ای متفاوت بررسی نموده،او سرزندگی و زیست پذیری(5) را مجزا تعریف کرده و با چهار رویکرد عمده شامل سرزندگی اقتصادی،اجتماعی،محیطی،فرهنگی و به شکل موضوعی به مسئله پرداخته است..او نه معیار موثر را برای شناسایی یک شهر سرزنده وزیست پذیر برمی شمارد:تراکم مفید افراد،تنوع،دسترسی،ایمنی وامنیت،هویت و تمایز،خلاقیت و تشریک مساعی،ظرفیت سازمانی و رقابت است.پایمر(6) عوامل موثر بر یک مکان عمومی موفق و پر جنب و جوش را این چنین معرفی می کند: موقعیت مکان، اندازه مکان، برنامه ریزی مکان، طرح مکان(خستو،رضوانی،1389).

در داخل کشور کورش گلکار در پژوهشی که در رابطه با سرزندگی شهری به انجام رسانده سرزندگی شهری را معادل واژه livability ویا liveliness دانسته و آن را به عنوان یکی از مؤلفه های سا زنده کیفیت طراحی شهری تعریف می نماید. (گلکار،1386). در پژوهشی دیگر عوامل موثر بر سرزندگی فضاهای شهری، با خلق یک فضای شهری سرزنده با تکیه بر مفهوم، مرکز خرید پیاده پرداخته شده است و با بررسی نمونه موردی خیابان ستارخان به اثبات فرضیات پژوهش و در انتها پیشنهاداتی در راستای ارتقای سرزندگی خیابان در دو بخش کالبدی و غیر کالبدی ارائه شده است (خستو،رضوانی،1389).

 براي سنجش سرزندگي شهري روش ها و شاخص هاي اندازه گيري متعددي پيشنهاد شده است. به طور مثال موسسه معتبر واحد اطلاعات اکونومیست ((EIU براي هر شهري به هر يك از شاخص هاي امنيت، بهداشت، فرهنگ و محيط، آموزشي و زيرساخت ها مقاديري ميان يك و پنج داده مي شود و در نهايت با تركيب شاخص هاي مزبور يك شاخص كلي صعوبت زندگي شهري(6) استخراج مي شود كه دامنه تغييرات در نهايت آن ميان صفر تا صد درصد است.صفر درصد به این معناست که شهر بسیار سرزنده و صد درصد تحمل ناپذیر است.بر اساس این روش تهران از نظر شاخص سختی زندگی از 127 شهر جهان در رتبه 119 قرار دارد و دامنه تغییرات این شاخص در حدود 52 درصد است (گلکار،1386).

1- Vitality                         2-Jane Jacobes          3-Kevin Lynch        4-Charles  Landry

5- Viability                              6- Hardship Urban Life


7. فرضيه‌ها ( هر فرضيه به صورت يك جملة خبري نوشته شود .)

-   به نظرمی رسدکارکردهای تفریحی وتنوع فضایی در مجتمع های تجاری موجب افزایش سرزندگی می شود.

وجود فضاهایی با تنوع کارکردی مانند فضاهای نمایشگاهی، فضاهای بازی، فضاهای سبز، فضاهای رستوران و....که باعث تنوع فضایی و افزایش سرزندگی می شود.

8 . اهداف تحقيق ( شامل اهداف علمي, كاربردي و ضرورت‌هاي خاص انجام تحقيق )

هدف تحقیق انجام شده ، بدست آوردن بخشی از دانش پایه سازمان یافته و کاربردی برای پاسخگویی به نیازهای جدید مجتمع های تجاری براساس پژوهشهای انجام شده توسط نظریه پردازان روانشناسی محیط که در زمینه موضوع سرزندگی محدود شده است، مقیاسها و گونه های مختلفی از سرزندگی مورد بحث قرار می گیرد که برخی از آنها می تواند در طراحی مجتمع های تجاری جدید شهری با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی تهران کاربرد داشته باشد.

با معرفی معیارهای اصلی سرزندگی ، بهره گیری از آن در طراحی بخش های کالبدی فضاهای مجتمع های تجاری امکان پذیر می باشد.

هم اکنون با توجه به مجتمع های تجاری جدید در ایران و عدم توجه به نتایج روان شناختی آن در آینده ، انجام چنین پژوهش هایی در ارتباط با مجتمع های تجاری ضروری به نظر می رسد. 

9 . در صورت داشتن هدف كاربردي بيان نام بهره‌وران ( اعم از مؤسسات آموزشي و اجرايي و غيره )

-  موسسات آموزش عالي معماري و شهرسازي

- مرکز مطالعات معماري و شهرسازي                          

      - شهرداري هاي کشور                                                 

10 . جنبة نوآوري و جديد بودن تحقيق در چيست ؟ (اين قسمت توسط استاد راهنما تكميل شود .)

 با توجه به پیشینه پژوهش، پژوهش های انجام گرفته در این زمینه بیشتر درحوزه روان‌شناسی محیط و نظری بوده‌اند و کمتر کاری در حوزه معماری

و شهرسازی و با هدف کارکردی کردن انجام شده است از این لحاظ پژوهش حاضر کاری نو در این زمینه است.                                                                                                                                       11- روش كار

 الف .نوع روش تحقيق : نوع پژوهش در این پایان نامه از نوع پیمایشی است. برای بررسی توزیع ویژگی‌های یک جامعه آماری روش تحقیق پیمایشی به کار می رود. تحقيق پيمايشی بهترين روش موجود براي جمع آوري داده هاي اصلي براي توصيف جمعيتهاي بسيار بزرگي هستند كه نمي توان به طور مستقيم آنها را مشاهده كرد. با نمونه گيري احتمالي دقيق مي توان گروهي از پاسخ گويان را فراهم آورد كه ويژگي هاي آنان منعكس كننده ويژگي هاي جمعيت بزرگتر باشد.

ب. روش گردآوري اطلاعات(ميداني, كتابخانه‌اي و غيره ) : روش گردآوری اطلاعات عمدتاً به صورت کتابخانه ای می باشد که شامل جمع آوری نظریات و اطلاعات مورد نیاز در فرآیند تحقیق است. اطلاعاتی که به صورت میدانی جمع آوری خواهد شد شامل جمع آوری اطلاعات مشخصات فیزیکی سایت پروژه، اطلاعات معماری منطقه، تحلیل سایت و ... است.   پ، ابزارهاي گردآوري اطلاعات  (پرسشنامه,مصاحبه,مشاهده,آزمون,فيش,جدول,نمونه‌برداري, تجهيزات آزمايشگاهي و بانك‌هاي اطلاعاتي و شبكه‌هاي كامپيوتري و ماهواره‌اي و غيره ) : به منظور جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای از فیش برداری و اینترنت به عنوان ابزار استفاده خواهد گردید (شیوه مرور متون و منابع). به منظور جمع آوری اطلاعات میدانی از عکس، فیلم، پرسشنامه، مصاحبه و نمونه برداری استفاده می شود

در مورد اطلاعات اقلیمی و همچنین استانداردها و ضوابط طراحی می توان از جدول، دیاگرام و نمودار نیز برای تسهیل در گردآوری اطلاعات پراکنده استفاده نمود.

ت. روش تجزيه و تحليل اطلاعات : روش تجزیه و تحلیل اطلاعات از طریق تجزیه و تحلیل آمار استنباطی است، 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

روان شناسی محیطی 

مک اندرو

 

 

-مشکلات محیطی و راه حل های رفتاری

 

 

مشکلات محیطی شامل امور زیبایی شناختی و مسائل جدی تر بهداشت و منافع محیطی است که به شدت زندگی فعلی روی زمین را تهدید می کند .

 

فن آوری و مشکلات محیطی

واژه فن آوری اشاره به علم ، هنر ، مهارت و صنعتی دارد که به لحاظ اجتماعی بر رفتار مهم انسان اثر گذارد (کان و هایس ) هدف فن آوری رفتاری ، که آن را به محیط مربوط می سازد ، افزایش فراوانی رفتار حمایتگر محیطی مثل بازیافت ، پاکسازی و حفظ انرژی و کاهش فراوانی رفتارهای مخرب محیطی است . روش های مورد استفاده در سه طیقه قرار می گیرند : آموزش محیطی ، یادآورها و روش های تقویت .

آموزش محیطی و استفاده از یادآورها را راهبرد های پیش آیند نامیده اند زیرا قبل از آن که رفتار مربوط رخ دهد مورد استفاده قرار گیرند و در راستای ایجاد یا جلوگیری از وقوع آن هستند . راه های پس آیند ، که شیوه ی تقویت نمونه رایج آن محسوب می شود ، پیامدهای رفتاری را طوری دستکاری می کند که رویدادهای خوشایند یا ناخوشایند از رفتار هدف خاص ایجاد می شوند . ( راسل و اسنودگراس ، استرن و اسکامپ ) پژوهش ها عموما نشان داده اند که راهبردهای پس آیند موثرتر از راهبردهای پیش آیند هستند و آموزش های محیطی در میان این راهبردها دارای حداقل کارایی است .

 

آموزش محیطی

احتمالا رایج ترین شیوه برای تغییر رفتارهای محیطی از طریق اقدامات آموزشی است . این اقدامات معمولا به صورت تبلیغات دیواری یا برنامه های تلویزیونی و رادیویی هستند . پیوند ضعیف بین نگرش ها و رفتار ، نشانگر این است که برامه های آموزشی کارایی زیادی ندارند . اسچان و هولزر در مطالعاتی روی 167 بزرگسالان آلمانی فاقد تطابق میان دانش محیطی و رفتار حمایتگرانه را نشان می دهد . در مطالعه آنان زنان بیش از مردان نگران مسایل محیطی بودند و رفتارهای حمایتی بیشتی را نشان می دادند ، اما مردان عملا اطلاعات بیشتری درباره ی مشکلات محیطی داشتند .

 

یادآورها : اثرات هشدارها و نشان ها

استفاده از هشدارها و نشان ها ، مانند آموزش برای یادآوری رفتار مطلوب محیطی به به مردم ، یک راهبرد پیش آیند است . اکثر هشدارها پیام های نوشناری ، تصویری یا کلامی هستند که توجه مردم را به سمت چیزهایی که می دانند معطوف می دارند . هشدارها مانع رفتار مخرب محیطی شده اند . ( گلر ، ونیت و ایورت ؛ گلر و تیمر و توسو ) هشدارها زمانی بیش ترین تاثیر را دارند که مودبانه باشند و دستورات مشخصی ارائه دهند . (گلر ، ویترم و ارباک ، ریچ  و رابرتسون ) دوران ، ریدر وهچ عنوان می دارند که ممکن است هشدارها در بعضی شرایط موثر باشند چون عدم اطمینان در مورد رفتارهای اجتماعی مطلوب در آن شرایط را کم می کند .

 

تحلیل کاربردی رفتار : اثرات پاداش ها و تنبیه ها

تحلیل کاربردی رفتار : پرکاربردترین روش علم رفتاری مورد استفاده در حل مشکلات محیطی است . مفهوم تقویت در درک شرطی سازی کنش گر نقش محوری دارد . محرک های تقویت کننده یا تقویت کننده ها ، محرک هایی هستند که وقتی به دنبال رفتار می آیند احتمال وقوع آن را در آینده بالا می برند . با این وجود که هر چیزی که فراوانی رفتار هدف را بالا ببرد می تواند یک تقویت کننده باشد . ارائه محرک رضایت بخش و پاداش دهنده به شخص را به دنبال رفتار تقویت نامیده اند .

تقویت منفی وقتی رخ می دهد که محرکی آزاردهنده و ناخوشایند به دنبال انجام رفتار هدف از میان برداشته شود . با وجودی که تقویت مثبت ارائه محرک خوشایند و تقویت منفی برداشتن محرک ناخوشایند است ؛ در هر دو مورد رفتار قبل از تقویت نیرومند می گردد . از طرف ذیگر تنبیه اغلب با تقویت یا تقویت منفی اشتباه گرفته می شود ولی در واقع اثری متضاد دارد . در تنبیه محرک آزاردهنده . ناخوشایند به دنبال رفتار ارائه می گردد . اثر تنبیه تضعیف و نه نیرومندی ، رفتار است و احتمال وقوع مجدد رفتار را کاهش می دهد .

برنامه ی مورد نظر برای ارائه تقویت کننده به یک تعیین کننده ی مهم اثربخشی آن تقویت کننده است . با وجودی که برنامه های مختلفی وجود دارد ولی مهم ترین تفکیک ، میان تقویت پیوسته و تقویت ناپیوسته ( نامتناوب ) است .

در تقویت پیوسته شخص پس از هر بار انجام رفتار هدف تقویت می شود . در تقویت ناپیوسته ، بر طبق یک برنامه از پیش تعیین شده ، فقط برخی از پاسخ ها تقویت می شوند . با وجود آن که هر کدام از این روش ها فوائدی دارند ، معمولا کاربرد تقویت ناپیوسته برای رفتارهای محیطی مطلوب تر است زیرا انجام آن ارزان تر و مقاومتش در برابر خاموشی بیشتر است .

 

مسائل زیباشناسی محیطی

بسیاری از مشکلات محیطی فعلی جلوه ای آشکار دارند ، مهم ترین جنبه ی برجسته ان ها ، ظاهر زشتشان است . پراکندگی شهری و جمعیت های رو به رشد به سرعت مناظره و محیط های طبیعی را از بین می برند ، و تخریب قدیمی شهر جلوه های زیبایی را از بین می برد که از یورش های اصلی جان سالم به در برده اند .

 

زباله سازی

زباله نه تنها بد منظره است بلکه برای سلامتی انسان و حیوان خطرات جدی به همراه دارد و هزینه پاکسازی ان گیج کننده است . رابطه ی میان تولید زباله و پرداختن به رفتارهای تفریحی مختلف بیرون از خانه را مورد بررسی قرار داد . او متوجه شد که دوستداران پرندگان ، دافراد اهل قدم زدن در طبیعت و قایق سواران به عدم تولید زباله بسیار حساسند و در میان گروه هایی که او مطالعه کرده بود کمترین میزان زباله سازی را دارند . از طرف دیگر شکارچیان ، ماهیگیران ، افراد اهل چادر زدن در طبیعت ، موتورسواران و اسکی بازان روی آب بیشترین زباله تولید می کنند .

سینما یکی از مکان هایی است که به شدت با مشکل ریختن آشغال روبرو است . در یک سینمای ناشناس و تاریک بسیاری از افراد مقبول و قاندن مدار هم احساس می کنند ریختن آشغال مانعی ندارد . هشدارها علاوه بر هنجارهای اجتماعی ، گاهی اوقات به مردم گوشزد می کند که به شیوه ای هماهنگ با خودپنداره ی خود رفتار نمایند .

 

مشکلات منابع

بازیافت و حفظ انرژی

فاجعه مراتع همگانی

ناتوانی ما در مدیریت موثر منابع طبیعی را می توان در چیزی یافت که هاردین آن را فاجعه مرتع همگانی نامید . در اصل مراتع همگانی اشاره به سرزمین های عمومی دارد که هر کسی می توانسته در آنجا گله هایش را بدون هزینه بچراند . تعارض بین علایق فردی و گروهی را معضل مشترک می نامند. بهبود منابع دارای دو شکل اصلی است : احیاو بازیافت ( کان و هایس ؛ گلر ، وینت و ایورت ) احیا اشاره به استفاده از محصولات قدیمی به شیوه جدید دارد . تسهیل و آسان سازی بازیافت فراوانی آن را بالا می برد .

 

حفظ انرژی

تغییر رفتارهای فردی و گروهی یکی از روش هایی است که باید اجتماع در واکنش به بحران انرژی آن را دنبال کند . اما مقاومت در برابر فن آوری رفتاری برای حفظ انرژی بالاست . عوامل اقتصادی ممکن است موثرترین عامل سازمان دهنده ی حفظ انرژی باشند . بازنگری مختلف ادبیات پژوهشی شرایطی را خلاصه نموده که تحت آن بازخورد درباره مصرف انرژی موثرترین روش معرفی شده است . ( کان و هایس ؛ استرن و اسکاپ ) بازخورد مداوم اهمیت دارد زیرا رابطه ی میان رفتار مصرف کننده و پیامد های رفتاریش را تثبیت می کند . دارا بودن هنجار یا هدفی خاص بر مبنای عملکرد گذشته یا برخی از اهداف آتی ، در اندازه گیری بازخورد نیز حائز اهمیت است . هم چنین باز خورد وقتی تاثیر گذار است که هزینه مصرف انرژی نسبتا بالا باشد تا مصرف کننده به صرفه جویی سوق داده شود .

 

فرهنگ لغات

-تاثیرات حاد آلودگی : تاثیرات آلودگی که به سرعت پدیدار می شوند .

-راهبردهای پیش آیند تغییر رفتار : روش های تغییر رفتار که قبل از وقوع رفتار هدف مورد استفاده قرار می گیرند

-تحلیل کاربردی رفتار : کاربرد شرطی سازی کنش گر برای رفتار انسان ها در موقعیت های واقعی

-خط پایه : فراوانی وقوع طبیعی یک رفتار

-مونوکسیدکربن : گازی که ترکیب اصلی اگزوز خودرو است .

-کربن های کلروفلور : یک آلاینده هوا که به عنوان سرد کننده و محرک در ساخت استیروفوم به کار می رود . این ماده وقتی در جو آزاد می شود به شدت به لایه اوزن آسیب می زند .

- تاثیرات مزمن آلودگی : تاثیرات ناشی از آلودگی که مدت زمان زیادی طول می کشد تا پدیدار شود .

-معضل مشترک : تعارض میان منفعت های فردی و گروهی

-تقویت پیوسته : یک برنامه تقویتی که در آن هر بار وقوع رفتار با تقویت همراه است .

-فاصله شخص ثابت : برنامه تقویتی که در آن فردی از یک گروه بزرگ به خاطرسپری شدن فاصله  زمانی ثابتی از آخرین تقویت ، مورد تقویت قرار می گیرد .

-نسبت شخص ثابت : برنامه تقویتی در آن فردی از یک گروه بزرگ به دنبال انجام تعداد پاسخ های ثابت از جانب دیگران ، مورد تقویت قرار می گیرد .

-اثر گلخانه ای : گرم شدن کره زمین که ناشی از افزایش تمرکز دی اکسید کربن در جو است .

-تقویت ناپیوسته : هر گونه برنامه تقویتی که در آن هر بار پاسخ تقویت نمی گردد .

-روش نشان گذاری کالا : روشی که در آن کالاها نشانه گذاری شده ی زباله در منطقه وسیعی گذاشته می شود و وقتی شخص کالای نشان گذاری شده را  به همراه زباله بازگرداند پاداش می گیرد .

-فرایند پایه چندگانه : روشی برای ارزیابی اثربخشی یک تقویت کننده به وسیله به کارگیری آن به همراه یک سری رفتارهای مختلف هدف .

-تقویت منفی : از میان برداشتن محرک های آزاردهنده به دنبال وقوع رفتار هدف

-تقویت مثبت : ارائه محرک پاداش بخش به دنبال وقوع رفتار هدف

-تنبیه : ارائه محرک های آزار دهنده به دنبال وقوع هدف

- احیا : استفاده از محصولات قدیمی به شیوه ی جدید

-بازیافت : وصول و استفاده مجدد از مواد در جهت هدف اصلی آن ها

-معضل اجتماعی : اصطلاح کلی که به رفتار غیرانطباقی مرتبط به منابع طبیعی اشاره دارد.

-دام اجتماعی : تمایل به انتخاب پاداش های فوری علی رغم پیامدهای منفی دراز مدت آن ها .

-فاجعه مراتع همگانی : استفاده منفعت طلبانه از منابع عملی .

-فاصله شخص متغییر : برنامه تقویتی که در آن فردی از یک گروه بزرگ به خاطر پاسخ پس از میانگین فواصل زمانی سپری شده از آخرین تقویت ، مورد تقویت قرار می گیرد .

-نسبت شخص متغییر : تقویتی در آن فردی از یک گروه بزرگ به دنبال انجام متوسط اسخ ها از جانب دیگران ، مورد تقویت قرار می گیرد .

-طرح بازگیری : روشی برای ارزیابی اثربخشی یک تقویت کننده به وسیله باز گرفتن تقویت کننده برای بررسی بازگشت رفتار هدف به سطوح خط پایه و ارائه مجدد آن به منظور بررسی تغییرات هم زمان رفتار .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 

آفرینش نظریه های معماری   

جان لنگ

 

              

-مفاهیم بنیادین محیط و رفتار انسان

 

 

« فضای اطراف » اصلی ترین معیار تعاریف محیط است .

 

 

-ماهیت محیط

 

 

محیط جغرافیایی به محیط عینی و واقعیت های اطراف انسان گفته می شود ؛ محیط رفتاری تصویر شناختی محیط عینی است که اساس رفتار را شکل می دهد . کرک محیط را به پدیده ای و شخصی تقسیم می کند . محیط شخصی در این تقسیم بندی شامل تصاویر فردی جهان ( ویژگی های فردی ) و باورها و نگرش های مربوط به آن ( ویژگی های تجربی ) داگلاس پروتیوس که از لوین و کرک تاثیر گرفته « محیط مفهومی » را به مفاهیم محیط های طبیعی و شخصی اضافه کرد .

 

 

-ماهیت زمینی یا جغرافیایی

 

 

محیط زمینی شامل جامد ، مایع و گاز است . سختی و دوام نسبی ، محیط زمین به حیوانات و انسان اجازه می دهد از مکانی به مکان دیگر حرکت کند و جهت خود را به دقت پیدا کند .

ادراک ، فرایند زیست شناختی و روان شناختی کسب اطلاعات از محیط است .

 

انگیزش و تعامل اجتماعی

رفتار اجتماعی ویژگی اساسی زندگی همه موجودات زنده است ، ولی در انسان ها پیچیدگی های بیشتری دارد . حلقه رفتاری تعامل اجتماعی ، هم مقاصد ابزاری و هم مقاصد نمادین را تامین می کند .

 

قابلیت های محیط

برای بیان مفهوم قابلیت یک محیط ، لوئی کان واژه امکانات و لانسلوت براون طراح منظر صلاحیت ها را استفاده کرده است . مفهوم قابلیت در عین سادگی مفهومی قوی و بنیادین در نظریه طراحی محیطی است . مفهوم قابلیت محیطی به بعضی از مفاهیم پیشین خود ربط دارد . کافکا معتقد بود که اشیا کیفیتی دعوت کننده یا در خواست کننده دارد . گیبسون این مفهوم را از مفهوم قابلیت اشیای کورت لوین گرفته است . استفاده لوین از این واژه با استفاده گیبسون از واژه قابلیت محیط متفاوت است . لوین معتقد بود که قدر یک شی به وسیله ی نیازها و ارزش های مردم به شی داده می شود . بنابراین قدر یک شی با تغییر نیاز دریافت کننده تغییر می کند .

 

 

-فرایند های بنیادین رفتار انسان

 

 

اطلاعات محیط از طریق فرایندهای ادراکی به دست می آید ، که به وسیله طرحواره های ذهنی برانگیخته شده و توسط نیاز های انسانی هدایت می شوند . این طرحواره ها تا حدودی فطری و تا حدودی آموختنی هستند ، و پیوند ادراک و شناخت را برقرار می سازند . طرحواره ها نه تنها فرایندهای ادراکی ، بلکه واکنش های احساسی ( عاطفه ) و اعمال ( رفتار فضایی ) را هدایت می کند و در مقابل ، ایتن فرایند ها و ورکنش ها نیز طرحواره های ذهنی را به عنوان حاصل رفتار ادراک شده تحت تاثیر قرار می دهند .  

 

 انگیزش

انگیزش نیروی هدایتگر رفتار است . رفتارها در جهت ارضای نیازهای انسانی شکل می گیرد . بنابراین تبیین نظریه طراحی محیط براساس مفاهیم نیازهای انسانی ، یک ضرورت است . دو نمونه از این مدل ها برای تبیین نیازهای انسانی محیط ساخته شده مورد استفاده طراحان محیط قرار می گیرد . این دو مدل عبارتند از : مقیاس احساسات اصلی در رقابت الکساندر لیتون ، سلسله مراتب نیازهای  انسانی آبراهام مازلو .

لیتون نیازهای زیر را تشخیص داده است : 1) امنیت فیزیکی ، 2 ) ارضای جنسی ، 3) ابزار دشمنی ، 4) حفظ علایق شخصی ، 5) شناسایی شدن ، 6) بیان خودانگیختگی ، 7) ابزار عشق ، 8) تشخیص جایگاه خود و دیگران در جامعه ، 9) حفظ و مراقبت از عضویت در گروهی معین ، 10) تعلق به یک نظم معنوی

مدل مازلو با این که شبیه مدل لیتون است ، ولی در طراحی محیط کاربرد بیشتر دارد . مازلو سلسله مراتبی از نیازها را از قوی ترین تا ضعیف ترین پیشنهاد کرده است ، به ترتیبی که نیازهای قوی تر نسبت به نیازهای ضعیف تر اولویت دارد ، سلسله مراتب پیشنهادی او بهترتیب زیر است : نیازهای فیزیولوژیکی ، نیازهای ایمنی ، نیازهای تعلق و دوست داشتن ، نیاز به قدر ، نیاز به خود شکوفایی ، نیازهای شناختی .

 

ادراک

ادراک فرایند کسب اطلاعات از محیط اطراف است . ادراک نقطه ای است که شناخت و واقعیت را به هم می رسند . دو نظریه کلی در مورد ادراک وجود دارد . یکی بر دریافت تجربی و دیگری بر حواس به عنوان نظام فعال و مرتبط متکی است . دسته اول چگونگی قرارگیری داده های حسی و واحدهای مفروض را در مغز توضیح می دهد . تجربه گرایی این ترکیب و قرارگیری را نتیجه تداعی می داند . مکتب کنش گرا که افکار و نوشته های افرادی چون چون والتر گریپوس را تحت تاثیر قرار می دهد ، بر نقش تجربه تاکید می کند .

نظریه فطرگرا و خردگرا برنقش انگاره های درونی و استنتاج های منطقی بر احساسات تاکید دارد . نظریه گشتالت اساس امتزاج را انتقال ساختار خودانگیخته داده های حسی به مغز می داند . در حالی که در نظریه تحلیل – اطلاعات در مغز فرایندی شبیه رایانه وجود دارد . در مقابل این نظریه ها ، رویکرد اکولوژیک گیبسون ادراک را مبتنی بر اطلاعات می داند . گیبسون واقعیت حسی تجربه را معرفی می کند ، اما آن را به جای « واحدهای سازنده ادراک » محصول ادراک قلمداد کرده است . اولریخ نیسر مفهوم طرحواره ذهنی را به عنوان « پیوند ادراک و فرایند های عالی تر ذهنی » به این نظریه افزوده است .

 

نظریه گشتالت ادراک

دلیل جذابیت نظریه گشتالت برای هنرمندان و معماران قابلیت آن برای تدوین نظریه اثباتی طراحی ، باید مفاهیم فرم ، همشکلی ، نیروهای فضایی این نظریه را درک کرد . فرم از مفاهیم بنیادین است ، که یه عنوان عنصری بسته شکل گرفته و جلوه بصری یافته است . شکل بسته در زمینه مسطح و همگن به عنوان عنصری متمایز دیده می شود . روان شناسان گشتالت عواملی را که ادراک فرم را تحت تاثیر قرار می دهد به صورت هفت مورد بیان می کنند . مجاورت ، تشابه ، بستگی ، تدوام ، مطلوب ، بسته بودن ، سطح و تقارن .

مجاورت ساده ترین شرط سازماندهی فضایی است . بر طبق نظریه گشتالت اشیایی که نزدیک هم هستند از جهت بصری تمایل به گروه شدن را دارند . نسبت بسته بودن کمترین تاثیر را در مقابل پیوند درونی واحد های حسی دارد . بر طبق قانون بستگی یا فضای محصور واحدهای بصری به صورت کل بسته شکل می گیرند .  بر طبق قاون تداوم مطلوب ، افراد تمایل دارند که عناصر ادامه دار را به شکل ترکیبی واحد دریافت کنند . قانون سطح می گوید هر چه سطح کوچکتر باشد ، بیشتر به عنوان سطح واحدی دیده می شود . براساس قانون تقارن هر چه یک سطح مسطح بسته متقارن تر باشد  بیشتر به عنوان شکل واحدی دیده می شود . در قالب همشکلی که توازن نظری بین فرایند عصبی و تجربه ادراکی است . نیروهای فضایی دارای حوزه کاربرد جهت و قدرت است . استقرار فضا برایند نیروهایی است که در آن عمل می کند . تمام این نیروها با اصل برجستگی اداره می شود . 

 

نظریه کنش متقابل ادراک

نظریه کنش متقابل بر نقش تجربی ادراک تاکید دارد و رابطه پویا بین فرد و محیط را مبنای تحلیل قرار می دهد . در این نظریه ادراک کنشی متقابل به حساب آمده است که در آن محیط ، مشاهره گر و ادراک وابستگی متقابل دارند . نظریه کنش متقابل در مورد فرایندهای ادراک پیش فرض هایی دارد که بعضی مختص به آن و بعضی عام ترند : ادراک چند کیفیت است ، ادراک فزایند منفعل و فعال است ، ادراک نمی تواند با تفکیک ادراک کننده و ادراکشده بیان نمی شود ، ادراک نمی توان به شکل پاسخ ها مشکوک به محرک ها بیان شوند ، رابطه انسان- محیط رابطه پویاست ، تصوری که مشاهد گر از محیط دارد هم به تجربه گذشته و هم به انگیزش های او بستگی دارد ، تجرلبات فرد با نساز های خود داشته است در شرایط کنونی انعکاس دارد ، ادراک با تجربه و استعداد هدایت می شود ،

در نتیجه اطلاعاتی که فرد از محیط کسب می کند خواصی نمادین و معنابخش دارد و پیام هایی که دارد نیازها را برمی انگیزد . اپلیارد اطلعات ادراکی را به سه دسته تقسیم می کند : اطلاعات عملی که مردم برای رسیدن به اهداف خود نیاز دارند ، اطلاعات پاسخ ده که اطلاعات تمیز دهنده ای هستند که در اعمال دخالت می کنند ، اطلاعات استنباطی که اساس نظام های رمزی کردن عناصر محیطی است .نقش مهم نظریه کنش کتقابل در نظریه ی طراحی محیط تشخیص این است که ، مردم در محیط به چه چیزهایی توجه می کنند و به چه چیزهایی اهمیت می دهند .

 

شناخت و عاطفه

عاطفه با احساس مرتبط است و به دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها می پردازد . عاطفه شامل درک ارزش ها و شکل گیری نگرش است . درک فرایندهای شناخت و عاطفه می تواند در ادراک زیبایی های محیط و انتخاب مردم در استفاده از عناصر محیط نقش مهمی داشته باشد .

 

دسته بندی و تعمیم

دو گونه اصلی تعمیم وجود دارد :تعمیم انگیزشکه در آن پاسخ های مشابهی به اشیایا محیط ها یارفتارهای گوناگون داده می شود ، وتعمیم پاسخ که در آن پاسخ های گوناگونی به موقعیتی مشترک داده می شود .

 

معنا

نظریه تجربه گرا معتقد ند که معنا پس از ثبت ساختار آن توسط در یافت کننده به رویدادها داده می شود. تحلیل دورنگرا می گوید معانی قبلا به وجود آمده اند . نظریه پردازان گشتالت معتقدند که معانی بیانی ، حاصل عملکرد شخصیت هندسی محیطی هستند . روانکاوان ویژگی ناخودآگاه ذهن را در نظر گرفته ، که خاطراتی در آن ثبت می شود و توسط روان بیدار نگه داشته می شود .

ادراک معنا مبتنی بر طرحواره ذهنی است . گیبسون بین شش سطح تمایز قائل می شود : اول ، معنای ملموس ابتدایی ، دوم ، معانی استفاده ، سوم ، معانی ابزارها و ماشین ها ، چهارم ، ارزش معنی و اشیا ، پنجم ، نشانه ها ، ششم ، نمادها

هرشبرگر پنج سطح معنا را تشخیص داده است که بعضی از آن ها با معنای گیبسون معادل اند . اول معنای ظاهری است ، که شامل ادراک شکل و فرم ( تقریبا شبیه سطح اول گیبسون ) ، معنای رجوع کننده ( معادل سطح ششم گیبسون ) ، سوم معنای عاطفی ، چهارم معنای ارزشیابابه و این که آیا چیزی خوب است یا بد ( حدودا شبیه سطح چهارم گیبسون ) و سطح پنجم معنای تجویزی . تفاوت مفهوم قابلیت محیط و مفهوم معنای تجویزی  این است که اولی به امکانات رفتاری ساختار محیط باز می گردد ، و دومی با تکیه بر ساختار محیط به درجه ای از اجبار در رفتار دلالت دارد . 

 

معانی احساسی و عاطفی

تحقیقات تجربی آزمایشی سه نوع واکنش هیجانی اولیه را تشخیص داده است : لذت ، برانگیختگی و سلطه گری . لذت با احساس دوست داشتن و دوست نداشتن سروکار دارد ، برانگیختگی به ویژگی ای علاقه برانگیز محیط مربوط است ، لطه گری به احساس آزادی عمل فردی مربوط است .

 

مدل های خرد رفتار فضایی

دو مفهوم در نظریه ی طراحی محیط مطرح شده است . اول ، مفهوم نظام های فعالیتی ، که به سازماندهی معالیت هایی در ساختمان ها ، محلات مسکونی و شهرها به وقوع می پیوندد ربط دارد ، دوم مفهوم قرارگاه رفتاری که به رابطه بین محیط ساخته شده و الگوی جاری یا شاخص رفتار که در آن مکان به وقوع می پیوندد می پردازد .

 

 

-محیط ساخته شده و رفتار انسان

 

 

در مورد رابطه محیط و رفتار ، 4 موضع گیری نظری قابل تشخیص است : رویکرد اختیاری ، رویکرد امکان گرا ، رویکرد احتمال گرا و رویکرد جبری .رویکرد اختیاری معتقد است که محیط هیچ اثری بر رفتار انسان ندارد . با توجه به این که برای رفتار انسان محدودیت های جدی وجود دارد ، این رویکرد غیر قابل دفاع است . امکان گرایان محیط را تامین کننده رفتار انسان و کمی بیشتر از آن می دانند .

این رویکرد محیط را شامل مجموه ای از فرصت های رفتاری می داند که بر طبق آن ممکن است عملی رخ داده باشد یا نداده باشد . براساس اعتقاد جبرگرایی ، وقتی که مردم آزادانه عمل می کنند در واقع تحت کنترل محیط و توارث هستند . جبرگرایی محیط را تعیین کننده رفتار انسان می داند . در این نظریه ، محیط به معنای محیط جغرافیایی یا زمینی فرض شده است . این رویکرد رابطه محیط – رفتار را رابطه علی می داند .  

 

« جبریت محیط » ، « جبریتکالبدی » ،« جبریت معماری »

جبریت محیط برایت باور استوار است که در محیط های جغرافیایی ، اجتماعی و فرهنگی تربیت بیش از سرشت به ارزش ها و رفتارهای انسانی شکل می دهند . هربرت گنز از محیط کالبدی به صورتی محدود و به عنوان مترادفی برای محیط برنامه ریزی شده یا محیط ساخته شده استفاده کرده است .

 

مفاهیم بنیادین رابطه ی محیط ساخته شده و انسان

مجموعه ای از قابلیت های محیط در یک موقعیت ویژه محیط بالقوه ای را برای رفتار انسان در آن مکان ایجاد می کند . تمام این قابلیت ها توسط مردم ادراک نمی شود و از تمام قابلیت های ادراک شده نیز استفاده نمی شود . محیط شامل مجموعه ی قرارگاه رفتاری است ، که درون یکدیگر قرار گرفته و فصول مشترک دارند . این قرارگاه رفتاری دارای دو عنصر اساسی اند ، یک الگوی شاخص رفتاری و یک محیط کالبدی . محیط فیزیکی ساختار کالبدی است ، مرکب از سطوح مرتبط به هم و متشکل در الگوهای خاص .

قابلیت محیط به دو دسته مستقیم و غیر مستقیم تقسیم می شود . در قابلیت مستقیم ، تامین فعالیت ها توسط محیط است ، در حالی که قابلیت غیر مستقیم شامل چیزهایی جون معانی نمادین است که به همبستگی الگوهای یک مرجع و سودمندی یک الگو بستگی دارد . قابلیت هایس محیط شامل ویژگی های جغرافیایی ، زنده و فرهنگی است . محیط موثر برای استفاده کننده یا مشاهده کننده یک محیط بالقوه با معناست .

 

 

-قرارگاه رفتاری : واحدی برای تحلیل محیط و طراحی

 

 

 قرارگاه مکانی یا رفتاری ترکیبی پایداراز فعالیت  و مکان  در نظر گرفته شده است که شامل اجزا زیر

می باشد : فعالیت بازگشت کننده و قابل تکرار یا الگوی جاری رفتار ، طرح خاصی از محیط یا محیط کالبدی ، دوره زمانی خاص .

یک الگوی جاری رفتار می تواند شامل رفتارهای گوناگون باشد که به موازات هم اتفاق می افتند : رفتار هیجانی ، حل مسئله ، فعالیت حرکتی عمده ، تعامل بین افراد ، تغییر اشیا . بارکر فضای تحت کنترل فرد را حوزه عملکرد نامیده است . همه قرارگاه های رفتاری حوزه عملکردی ندارند ، و همه حوزه های رفتاری با فضای معماری جدا نمی شود .

 

حریم قرارگاه ها یا مکان های رفتاری

تعریف روشن حریم قرارگاه های رفتاری توسط رابرت بکتل ارائه شده است : حریم یک قرارگاه رفتاری است که در آن رفتار مستقر می شود . دیوار حریمی آرمانی است که از داخل و خارج شدن ممانعت می کند . کیفیت های مانند محو شدن دید و صدا در ایجاد حریم مهم است . اگر حریم قرارگاه های رفتاری به اندازه کافی وضوح و شفافیت نداشته باشد ، تعریف آن ها به مشکل می خورد .

 

مفهوم برازندگی

واژه های همساختی ، برازندگی ، قابلیت و سازگاری همگی برای بیان رابطه ی الگوهای رفتار و الگوهای محیط کالبدی به کار می رود . تمام این واژه ها برای بیان رابطه کیفی به کار گرفته می شود . بعضی محیط های کالبدی برای تامین بعضی از رفتارها قابلیت بیشتری دارند ، یا بیشتر برازنده یک رفتار هستند ؛ یعنی در بعضی شرایط درجه بالاتری از هم ساختی یا سازگاری بین رفتار و محیط وجود دارد . 

 

تطبیق پدیری و انعطاف پذیری

بعضی از محیط ها بدون تغییر و سازماندهی مجدد بسیاری از فعالیت ها را تامین می کنند . بعضی از محیط ها برای تامین فعالیت های مختلف به آسانی قابل تغییرند . طراحان محیط از واژه های متعددی برای تعریف این دو وضعیت استفاده کرده اند ، در این جا مورد اول تطبیق پذیری و مورد دوم انعطاف پذیری نامیده می شود . ساختار خانواده از عوامل مهم طراحی داخل خانه و طراحی محله است . در تعاریف خانواده های هسته ای و گسترده از هم متمایز شده اند . خانواده گسترده به سه گونه تقسیم می شود : افقی ، عمودی و هو دو . در خانواده گسترده افقی خویشاوندان یک نسل زندگی می کنند و فضای کالبدی خانه باید با اجتماع افراد خانواده در مناسبت های مختلف قابل تطبیق باشند . در خانواده گستره عمودی سه نسل در کنار یکدیگر زندگی می کنند و فضای خواب خانه اهمیت بیشتری دارد . وقتی خانواده به صورت افقی و عمودی است نیاز های فضایی باز هم بیشتر است .

 

 

-انسان سنجی و موضوع مهم عوامل انسانی

 

 

آنترومتری ( انسان سنجی )

بدن با محیط اطراف خود از طریق تنظیم ، انتقال و تشعشع و تبخیر حرارت تبادل می کند . عواملی که در تبادل موثرند عبارتند از : 1) ویژگی های محیط های کدر و شفاف اطذاف یعنی انتقال دهنده ی حرارتی هوا و میزان حرارت سطوح و رنگ مایه ی دیوار است ، 2) الگوی رفتاری ، 3) جریان هوا و 4) رطوبت نسبی هوا . احساس آسایش به فعالیت ، لباس و ویژگی های فردی بستگی دارد .  

 

میزان روشنایی و طراحی

میزان روشنایی طبیعی یا مصنوعی محیط هم اهمیت عملی دارد و هم اهمیت نمادین . نورپردازی طبیعی در طول روز متغیر و تجربه ی انسان از آن نیز متفاوت است ، ولی نابع نور مصنوعی بیشتر قابل کنترل اند . عوامل عملی به ویژگی های چشم و فرایند تطابق و هم سازی ربط دارد . عوامل نمادین به معنای تداعی کننده روشنایی هر محیط ارتباط دارد . این دو دسته از عوامل از یکدیگر قابل تفکیک نیستند . تطابق به معنای تمرکز چشم بر روی اشیا در فواصل مختلف است . همسازی به توانایی تطبیق با روشنایی های مختلف گفته می شود .

 

فیزیولوژیک ادراک رنگ و طراحی

کیفیت صدای موجود در یک قرارگاه یا مکان رفتاری ، ادراک آن را تحت تاثیر قرار می دهد . صدای مزاحم شلوغی نامیده می شود . ارزیابی میزان صدای یک قرارگاه رفتاری وابسته به عوامل متعدی است که برخی از آن ها عبارتند از : شدت صدا ، امکان پیش بینی صداهای محیط ، زیر و بمی صدا و اثر آن بر فعالیت ها ، درک منبع صدا و منبع تولید صدا و کنترل انسان بر آن .  

 

 

-نقشه های شناختی و رفتار فضایی

رفتار فضایی مردم تا حدودی تحت تاثیر تصاویر ذهنی از ساختار محیط است . ساختار محیط به میزان زیادی بر جهت یابی مردم در ساختمان ها ، محله ها و شهر ها اثر می گذارد . جنبه اجتماعی و روانی عوامل مهمی در احساس امنیت فردی هستند . نقشه ها و علائم راهنما اگر خوب و دقیق طراحی شوند برای ساختمان موجود راه حل مناسبی هستند ، ولی برای معرفی ساختمان های جدید روش های بهتری وجود دارد . فرایند آموختن با شکل گیری نقشه های شناختی در ذهن انسان انجام می شود .

 

نقشه های شناختی

تهیه ی نقشه شناختی فرایندی است که در آن انسان اطلاعات مربوط به موقعیت نسبی و وضعیت کالبدی کسب کرده ، رمز دار می کند و ذخیره می کند ، به یادد می آورد و رمز گشایی می کند . تصاویر سازه یا ظاهر مکان دربهترین حالت هدایتگرند . جهت یابی فضایی را رومدی پاسینی توانایی فرد برای بیان موضع خود نسبت به محیط از طریق نقشه های شناختی تعریف کرده است . عناصر با تداوم از اهمیت خاصی برخوردار است . در فضای درونی ، راهرو ها و نقاط عطف تقاطع آن ها از عناصر مهم تصویرسازند . مردمی که در محیط طبیعی تر رشد می کنند ، به دلیل تفاوت در اهمیت دادن به عناصر محیط ، نظام جهت گیری متفاوتی دارد .

 

ماهیت و کارکرد نقشه های شناختی

نقشه های شناختی مدل هایی از واقعیت اند . هرچه بیشتر از مکانی استفاده کنیم تصور ما از آن دقیق تر می شود ، ولی حتی در مورد مکان هایی که مورد استفاده ی زیادی هستند فرایند طراحی به خاطرات ما جهت می دهد .

استفن کاپلان معتقد است که مردم از 4 نوع معرفت بهره مند می شوند . نقشه های شناختی به تشخیص این که فرد کجاست ، پیشس بینی این که چه چیز رخ می دهد ، ارزیابی این خوب و بد وقایع و دانش این که چه اعمالی باید انجام شود ربط دارد . ، تشخیص ، موجب درک انسان از محیط می شود ، پیش بینی ، نیاز به مبانی شناختی برای تصمیمات بعدی است ، ارزیابی ، نیاز به تقلیل نگرانی حاصل از دلسردی نسبت به چیزی است ، و عمل ، نیاز به ادراک نتایج اعمال بعدی است . دلایل شباهت تثاویر این فرایند بنیادین روان شناختی مردم همانند هستند ؛ تفاوت فردی از تفاوت الگوهای فعالیت و نگرش مردم به محیط ناشی می شود . 

 

محتوای تصویر ذهنی

کوین لینچ تصاویر ذهنی شهر را در سه زمینه هویت ، معنا و ساختار بیان کرده است . هویت به اشیایی از محیط اتلاق می شود که در رابطه شکل - زمینه نقش شکل را ایفا می کنند . ساختار به رابطه ویژه ی اشیا و عناصر محیط گفته می شود ، معنا ، سودمندی احساسی یا عملی عناصر محیط است . در مطالعه لینچ ، ساختار محیط متغیر مستقل و تصاویر ذهنی شهرها متغیرهای وابسته هستند . هدف او چگونگی خوانایی و نمایانی شهرها بوده است . این نمایانی هم در نقشه و هم در فرم سه بعدی آن وجود دارد . لینچ نتیجه گرفت که مردم برای سازمان دادن به تصاویر ذهنی آشنا از پنج عامل استفاده می کنند . این عواملراه ، لبه ، گره ، محله و نشانه های شهری است .

راه ها مسیر حرکت هستند . لبه ها محدودهایی هستند که فرم را قطع می کنند یا به موازات آن قرار دارند . محله موطه هایی هستند که هویتی قابل تشخیص دارند . محله ها بافت کالبدی و کاربری همگون یا لبه یا محیط مرئی تعریف شده ای دارد . گره ها مکان تمرکز فعالیت ها هستند . گره ها قرارگاه های رفتاری قابل تشخیص هستند . گره ها در کنار یک نشانه ی شهری قرار می گیرند . نشانه ها نقاطی هستند که نسبت به مشاهده گر عنصری خارجی و یگانه اند و از نظر بصری به راحتی قابل تشخیص اند. از جهت بصری عناصر قابل تفکیک از محیط اطراف خود هستند .  

راه ها و لبه ها عناصر تداوم دهنده اند . محله ها می توانند مجاورت و شباهت عناصر را در یک محدوده ی قابل رویت نشان دهند ، در حالی که نشانه ها عناصری دارند که به محیط اطراف خود شباهت ندارند . نوبرگ شولتز نقشه های شناختی را شامل مکان ، راه و قلمرو دانسته است . مکان ها نقاطی شبیه به گره ها و نشانه های لینج است ، محل وقوع رویداد های مهم اند . راه ها عناصری مداوم هستند که به ساختار کلی شهر شکل می دهند . قلمرو شبیه به محله های لینج است . قلمروها عناصری دارند که « با فضای محصور » تعریف می شوند . استیا 4 ویژگی را در نقشه های شناختی تشخیص داده است : نقاط ، حریم ها راه ها و موانع  . نقاط شبیه گره ها و حریم ها شبیه لبه های تعریف شده توسط لینج است . موانع تعریف شده توسط استیا لبه هایی اند که راه ها را قطع می کنند .

 

چرا ساختمان ها شناخته می شوند

دونالد اپل یارد سه دلیل را عامل شناخت بهتر بعضی ساختمان ها می داند . این سه عامل  ویژگی های فرم ، ویژگی های رویت پذیری ، ویژگی های استفاده و اهمیت هستند . ویژگی های فرم که اهمیت خاصی دارد محدوده ی مرئی ساختمان است . به ساختمان های با محدوده ی مرئی متفاوت از محیط اطراف راحت تر توجه شود . چگونه دیده شدن ساختمان ها یا ویژگی رویت پدیری ، عامل دیگری برای تشخیص یک ساختمان است . نزدیکی یا مجاورت یک ساختمان با یک نقطه ایستگاهی ، دیگر عامل پیش بینی کننده چگونگی شناخته شدن یک بناست . مطالعه یارد مفهوم « نشانه » لینج را تقویت می کند. یارد دریافت که مناطق با تذاکم استفاده بالا از ویژگی های نقشه هایی است که مردم ترسیم می کنند . استفاده خاص که موجب شناخت ساختمان هایی با عملکرد ویژه عامل مهمی در نقشه شناختی است . 

 

تفاوت فردی در فرم نقشه های شناختی

به نظر می رسد بین عناصری که مردم در نقشه ها معرفی می کنند ، نظم معرفی این عناصر و اهمیت داده شده به ویژ گی ها ، همبستگی وجود دارد . کوین لینچ در یافت که مردم به پنج صورت مختلف نقشه های شناختی رات ترسیم می کنند : 1) بعضی از مردم بر راه ها و عناصر موجود در طول راه تاکید می کنند ، 2) بعضی اول محدوده ها را ترسیم می کنند و سپس جزییات نقشه را ترسیم می کنند ، 3) بعضی دیگر عناصری قابل تکرار چون شبکه خیابان ها را ترسیم کرده و سپس داخل آن را پر می کنند ، 4) بعضی اول محله ها را ترسیم می کنند و سپس آن ها را به هم متصل می کنند ، 5) بعضی با ترسیم نقاط عطف و گره ها شروع کرده و سپس اطراف آن ها را کامل می کنند . بیشتر مردم راه ها و مسیرها را عناصر اصلی سازماندهی شهرها معرفی می کنند .

فرهنگ یکی از شاخص های مهم و اصلی طرحواره های جهت یابی مردم است . ساختار محیط ساخته شده و طبیعی بهترین پیش بینی کننده ی تصاویر شناختی مردم از آن محیط است .

 

تصاویر ذهنی و رفتار فضایی

ادراک فواصل مکان ها تحت تاثیر عواملی چون هندسه ی راه هاست . شکل گیری تصویر ذهنی فرایندی دو طرفه بین شخص و محیط است ، امکان تقویت تصور یک مکان خاص از طریق بالا بردن قابلیت های شخصی یا از طریق قابل تشخیص ساختن سازه محیط وجود دارد . طریق اول از طریق آموزش مشاهده گر محیط و طریق دوم با نشانه گذاری بیشتر مسیرها و مکان ها یا تغییر سازماندهی کالبدی شهر ، محله یا بناها به دست می آید .

 

 

-خلوت ، قلمروپایی و فضای شخصی

نظریه همجواری

 

 

خلوت

مفهوم خلوت ، قلمروپایی و فضای شخصی با هم ارتباط نزدیکی دارند . ایروین آلتمن مدلی مفهومی را پیشنهاد کرده است که در آن فضای شخصی و قلمروپایی ساز و کارهای اصلی دست یافتن به خلوت قلمداد شده اند . وستین 4 نوع خلوت را به شرح زیر تشخیص داد : انزوا ، آزاد بودن از مشاهده شدن توسط دیگران ، قرابت ، معاشرت با فردی دیگر و رها بودن از محیط خارج ، گمنامی ، ناشناخته بودن در میان جمع ، مدارا ، به کار گرفتن موانع روان شناختی برای کنترل مزاحمت های ناشناخته .

وستین 4 مقصد را که با خلوت تامین می شوند تشخیص داده است : خلوت ، استقلال فردی را تامین می کند ، هیجانات را تخفیف می دهد ، به خودارزیابی کمک می کند و ارتباطات را محدود و از آن محافظت می کند . استفاده از پرده ، دیوار و نشانه گذاری نمادین و واقعی برای تعیین قلمرو مکانی و فاصله ها ، همگی روش هایی برای تامین هستند که تا حدودی تحت کنترل طراحان محیط می باشند .

 

ازدحام

خلوت بیش از اندازه به احساس انزوای اجتماعی ، خلوت کم به احساس ذهنی ازدحام منجر می شود . ازدحام به دلیل محدود ساختن استقلال و بیان فردی موجب فشار عصبی می شود و زمینه های برقراری ارتباط دلخواه را مشکل می کند . ازدحام با احساس عدم کنترل بر محیط همراه است ؛ و تحت تاثیر ادراک فرد از میزان کنترلی است که دیگران بر مزاحمت های خود دارند . ازدحام به دلیل ربط مستقیم با فشار اجتماعی موجب رفتارهای منفی می شود .

 

فضای شخصی

تامین فضای شخصی یکی از سازوکارهای اصلی دست یافتن به خلوت است . فضای شخصی نباید با فضای شخصی شده اشتباه گرفته شود ، اولی به فاصله ای گفته می شود که حیوانات هم گونه ، به جز در مواردی که تماس خصوصی بین آن ها جریان دارد بین خود رعایت می کنند . دومی به محدوده ای از کحیط یا مصنوع که به عنوان قلمرو تعیین شده گفته می شود .

شخصی سازی و فضای شخصی شده

شخصی سازی به نشانه گذاری به نشانه گذاری ، یا یکپارچگی و همسانی اشیای یک مکان که موجب احساس مالکیت بر آن مکان است گفته می شود . فرایند شخصی سازی می تواند خود آگاهئباشد ، ولی در اغلب موارد فرایند ناخودآگاه است .

قلمروپایی

تعریف ایروین آلتمن از قلمرو مکانی ساز و کاری برای فراهم آوردن خلوت است : رفتار قلمروپایی ساز و کاری است برای تنظیم حریم بین خود و دیگران که با شخصی سازی یا نشانه گذاری یک مکان یا شی و تعلق آن به یک فرد یا گروه بیان می شود . این تعاریف بعضی از ویژگی های اصلی قلمروپایی را پیشنهاد می کند : 1) احساس مابلکیت و حق انسان نسبت به یک مکان ، 2) شخصی سازی و نشانه گذاری یک هدف ، 3) حق دفاع در برابر مزاحمت ، 4) تامین کارکردهایی که از نیازهاید فیزیولوژیک تا نیازهای شناختی و زیباشناختی را شامل می شود .

 

نظام قلمروهای انسانی

داگلاس پورتیوس سه مقیاس فضایی در درون هم تعریف کرده است . مقیاس اول فضای شخصی است ، مقیاس دوم متکی به خانه یعنی فضایی که از آن به طور فعال دفاع می شود و شامل فضاهای کار و مسکن و محله است ، مقیاس سوم فضای در دسترس خانه که قرارگاه یا مکان زندگی فرد است .

حسین الشرکای برای ساختن مدلی که به طور مستقیم به طراحی محیط ربط داشته باشد ، 4 گونه قلمرو مکانی را تحت عنوان ، قلمرو پیوسته ، قلمرو مرکزی ، قلمرو حامی ، قلمرو پیرامونی تعریف شده است . قلمرو پیوسته حباب فضایی مربوط به فرد است . قلمرو مرکزی مکان هایی که به شدت شخصی می شوند ، مگر آن که در مقابل شخصی سازی آن ها مانعی وجود داشته باشد . اسکار نیومن این مکان ها را فضای خصوصی نامیده است . قلمروهای حامی نیمه خصوصی یا نیمه عمومی هستند . نوع اول فضاهایی با مالکیت خصوصی است ، نوع دوم مغازه های محلی و پیاده روی جلوی خانه را در برمی گیرد . ادراک مردم از نوع فضا به شدت تحت تاثیر چگونگی سازماندهی محیط کالبدی آن است . این ادراک در فرهنگ های مختلف متفاوت است .

 

فضاهای قابل دفاع

نیومن فضای قابل دفاع را این گونه تعریف می کند :

« فضای قابل دفاع واژه ای است برای سلسله ای نظام های فضایی شامل موانع واقعی و نمادین ، حوزه های نفوذ تعریف شده و امکان مراقبت بیشتر ، که به همراه هم یک محیط را به کنترل در می آورد . »

نیومن 4 ویژگی را در طراحی محیط تشخیص داده است ، که به همراه یا به تنهایی می توانند فضا را قابل دفاع سازند . این ویژکی ها عبارتند از :

تعریف روشنی از مراتب قلمرو ، از عمومی تا نیمه عمومی ، نیمه خصوصی تا خصوصی ؛

قرار دادن درها و پنجره ها برای ایجاد امکان مراقبت طبیعی از ورودی ها و محوطه های باز ؛  

استفاده از فرم ها و مصالح ساختمانی که برای جمعیت های آسیب پذیر غیرعادی نیستند ؛

مکان یابی مجموعه مسکونی در مناطقی سازگار با محیط اطراف که در آن ساکنین احساس تهدید نکنند .

مورد اول می تواند با استفاده از موانع نمادینبه وجود آید ، مورد دوم وقتی تامین می شود که که مردم قلمرو عمومی و نیمه عمومی را مکان فعالیت های روزمره خود بدانند . این نگرش امکان وقوع رفتارهای ضد اجتماعی را تقلیل می دهد . مورد سوم وقتی عملی می شود که فرم های ساختمانی ، برنامه ریزی محوطه ، مصالح ساختمانی طبق پیش بینی مدل نظریه تعادل برای مردم مفهومی مثبت دارد . مورد چهارم منابع ضد اجتماعی رفتار تقلیل می دهد .

 

تفاوت های فردی در خلوت جویی

برخلاف انتظار تحقیقات نشان می دهد که در افراد برنگرا نسبت به افراد درون گرا نیاز به خلوت بیشتر دارند . دانیل کاپن معتقد است که افراد برونگرا تماس با محیط را دوست دارند ، افراد درونگرا خانه های حیاط دار را ترجیح می دهند ، افراد انسان گریز ساختمان های با روابط درونی پیچیده و قلمرو بیرونی روشن را ترجیح می دهند . افراد اهل معاشرت به خانه ای با نقشه ی مرکزی قوی علاقه دارند .

 

 

-تعامل اجتماعی و محیط ساخته شده

 

 

فضای اجتماعی و جغرافیای اتاق

هال بین تماس های صمیمی ، شخصی ، اجتماعی – مشورتی ، عمومی و فواصل مورد نیاز هر کدام نیاز قائل می شود :

فاصله شخصی حداقل فاصله برای تعامل بین افراد غیر صمیمی ، فاصله اجتماعی – مشورتی فاصله بین افراد در اجتماعات و موقعیت های کاری است ؛ افراد در انجام کار رسمی بیشترین فاصله را از هم دارند .

 

فضای اجتماع پذیر وفضای اجتماع ناپذیر

این فضاها بیانگر فضاهایی است که مردم دور هم جمع می شوند یا از هم دور می شوند . در سازماندهی اجتماع پذیر تماس چهره به چهره وجود دارد و فاصله نشستن در حد فاصله اجتماعی – مشورتی است . سازماندهی اجتماع گریز موجب خودداری از تعامل اجتماعی می شود .

 

کنترل قلمرو و تعامل اجتماعی

یکی از راه های دست یافتن به خلوت اجتناب از تماس با دیگران است و راه دیگر از طریق کنترل قلمرو مکانی است . فضای باز خصوصی روابط همسایگی را رشد می دهد و روابط اجتماعی محلی موقعیت مناسبی را برای اجتماعی شدن کودکان فراهم می کند . خلوت و تعامل اجتماعی مفاهیمی مرتبط و نزدیک هستند .

 

مجاورت کارکردی و الگوهای تعامل

اجتماعی در مناطق مسکونی

 

مطالعه وست گیت نشان داد که نزدیکی کارکردی به الگوهای تعاملاجتماعی ساکنین ربط دارد. تحقیق لئو کاپر این نتیجه گیری را تایید می کند . پاول لاوتن مجاورت مکانی را عامل مهمی در شکل گیری تعامل افراد مسن دانسته است ، به این دلیل که با کاهش توانایی جسمانی نیاز به کمک متقابل افزایش می یابد .                                                                              

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


ادب فارسی
مقاله 6، دوره 3، شماره 1، تابستان 1392، صفحه 91-110  XMLاصل مقاله (219 K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
نویسندگان
1محمود فضیلت  ؛ 2یاسین اسمعیلی
1دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه تهران
2دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه تهران
چکیده
شعر در جوهر جاری و جهانی‌اش حاصل بی‌‌خویشی و برخاسته از ناخودآگاه شاعران دانسته شده است. این مسئله را نظامی نیز در ضمن ابیاتش به تصریح و تلویح بیان کرده است. هدف مقالۀ حاضر‏، بررسی موضوع جوهرۀ الهامی بودن یا صناعی بودن شعر از دیدگاه نظامی است. به اعتقاد وی، فرایند آفرینش هنری ـ و از جمله شعر ـ در بین این دو حالت قرار دارد. او بر آن است که شعرِ الهامی خالص و یا صناعیِ خالص وجود ندارد. ترتیب قرار گرفتن اشعاری که در بر گیرندۀ این مضمون‌‌هاست، نشان می‌‌دهد که خاستگاه شعر از نظر وی، الهام است، امّا کمال شعر در گرو ویرایش و پرداخت آن است. همچنین تغییرات جهان‌‌شناختی و آیینی و به تبع آن دگرگونی‌‌های فرهنگی و اجتماعی، موجب شده است تا اختلافاتی در منبع الهام نظامی با دیگر شاعران دیده شود که در این مقاله نقد و تحلیل کرده‌ایم.
کلیدواژگان
الهام؛ صناعت؛ خاستگاه شعر‏؛ جوهره؛ نظامی
اصل مقاله

مسئلۀ خاستگاه شعر و چگونگی تکامل آن از آغاز حیات نقد شعر برای اهل نظر مطرح بوده و تا کنون ادامه یافته است. پرسش این است که آیا منشأ شعر الهام است یا صناعت؟ به عبارت دیگر، شعر، جوششی است یا کوششی یا مرکب از این دو وجه؟ اگر ترکیب این دو باعث کمال شعر می‌‌شود، نقش کدام عنصر در فرایند آفرینش هنری، اهمّیّت بیشتری دارد؟ پیش از ورود به بحثِ بررسی تاریخچه و چگونگی سیر آن، به منظور آشنایی با موضوع، تعاریفی از الهام و صنعت آورده می‌شود.

برای «الهام» این معانی و تعابیر در فرهنگ‌‌ها آمده است: فکری که به طور ناگهانی در ذهن پیدا شود؛ و در معارف اسلامی، القای امری از سوی خداوند به دل کسی (انوری، 1382؛ دهخدا، 1377: ذیل الهام). اصطلاح انگلیسی Inspirationبه معنی «دمیدن» است. در اصطلاح هنری هم، الهام به منشأ خلّاقیّت عطف می‌‌شود (داد، 1387: ذیل الهام). الهام با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی‌‌اش، با تلقین ارتباط دارد و دلالت بر القای معنا در دل دارد. زرّین‌‌کوب معتقد است که «حصول جذبه در ذهن و شعور هنرمند موجب ظهور الهام می‌‌گردد. امّا الهام هنری چیست؟ نخست باید متوجّه بود که برخلاف اصحاب اصالت تصوّر ـ که الهام را به تعبیر صوفیه، نوعی وارد قهری و ناگهانی می‌‌شمرند و گهگاه حتّی جنون الهی می‌‌خوانند ـ هواخواهان اندیشۀ اصالت مادّه، هیچ جنبۀ قانون طبیعی برای الهام قائل نیستند و آن را پدیده‌‌ای ذهنی و فکری می‌‌شمارند که انگیزۀ فردی و اجتماعی کسانی که در کار خویش قدرت و استعداد و آفرینندگی دارند و همچنین نفس جریان کار را به وجود می‌‌آورند» (زرّین‌‌کوب، 1383: 87). ذکر این نکته خالی از فایده نیست که «در شاهکارهای ادبی ارزنده و گران‌بهایی که تحت تأثیر جذبه بر نویسندگان و شاعران الهام شده است، آثار تعیّن و هویّت آنها را نمی‌‌توان یافت» (همان: 86) یعنی منشأ بخش اعظم شاهکارهای ادبی الهام است؛ هرچند نمی‌‌توان وجه صناعی را در کمال و ماندگاری اثر ادبی از یاد برد.

«صناعت» نقطۀ مقابل «الهام» است. برهان قاطع «صنعت سخن» را کنایه از شعر دانسته (برهان، 1362: ذیل صنعت سخن) و در فرهنگ سخنبرای معنی لغوی صناعت، «تردستی و تدبیر، ظاهرسازی و تصنّع» ذکر شده است (انوری، 1382: ذیل صنعت). در این حالت‏‏، شعر در خودآگاهی سروده می‌‌شود و نظم منطقی دارد. شاعر دربارۀ آن موضوع از پیش اندیشیده است و با کلماتی مانند ساختن و طرح و برنامه داشتن مناسبت معنایی دارد (زرقانی، 1391: 222). آنچه در این پژوهش اهمّیّت دارد، معنی اصطلاحی الهام و صنعت است؛ زیرا این دو واژه از این منظر و در اصطلاح ادب در مقابل یکدیگر قرار می‌‌گیرند که در این مقاله با توّجه به معانی اصطلاحی آنها، سعی شده این دو مقوله در اشعار نظامی بررسی شود.

پیشینۀ موضوع

سیر تاریخی این موضوع را می‌‌توان در آثار سه گروه فیلسوفان و ادیبان و شاعران ـ که در باب شعر و خاستگاه و دیگر جزئیّات آن اظهار نظر کرده‌‌اند ـ بررسی کرد. نگرش عقلی و منطقی به جهان و اجزای آن در نزد فیلسوفان، باعث شد که ایشان نخستین گروهی باشند که در این باره به بحث و فحص پرداختند و با توجّه به اطّلاعاتی که ما به واسطۀ منابع مکتوب داریم، به زمان ارسطو و حتّی پیش از وی، افلاطون بازمی‌‌گردد. این مطلب را می‌‌توان از تفاوت در نحوۀ نگرش و برداشتی که از شعر داشته‌‌اند، استنباط کرد. همان‌گونه که می‌‌دانیم، افلاطون با شعر و شاعری مخالف بود و به صراحت در رسالۀ ایون شاعران را الهام‌یافتگان و مجذوبان و بی‌خودان می‌‌خوانَد و درست به همین سبب، آنها را به دلیل آنکه در مقام مربّی و راهنمای جامعه، مهمّ تلقّی شوند، نامناسب می‌یابد. به علاوه، از لحاظ اخلاقی، کار شاعر را مایۀ گمراهی و فساد عامّه می‌‌داند (افلاطون، 1343: 132-134؛ ارسطو، 1387: 98). امّا دیدگاه ارسطو با آرای افلاطون دربارة منشأ شعر کاملاً متفاوت است. «ارسطو نه‌تنها در نخستین جملۀ رساله‌‌اش، شعر را صناعت معرفی کرده بلکه در جاهای دیگر نیز پیوسته آن را تکرار می‌‌نماید»1 (زرقانی، 1391: 223). بحث و فحص دربارۀ این مسئله منحصر به یونانیان نمی‌‌شود و در میان بوطیقانویسان ایرانی ـ اسلامی هم رواج داشته و آنها به تبع ارسطو، شعر را «صناعت» تلقّی کرده‌‌اند؛ از جملۀ آنها می‌‌توان به فارابی اشاره کرد که ترجمۀ رسالۀ شعری‌‌اش را «صناعت شعر» نامیده است. ابوبشر متّی بن یونس هم در ترجمۀ خود از همین اصطلاح بهره برده و حتّی در به کار بردن آن قدری زیاده‌‌روی نیز کرده است؛ زیرا «تراژدی» را به «صناعت مدیح» و «کمدی» را به «صناعت هجو» ترجمه کرده است. خواجه نصیر2 و قرطاجنی و ابن رشد هم این روش را پیش گرفته‌‌اند. این نکته در بعضی مطالب عبدالقاهر جرجانی نیز انعکاس دارد (زرّین‌‌کوب، 1383: 108؛ زرقانی، 1391: 224). از میان فیلسوفان، یگانه کسی که «در سرتاسر اثرش حتّی یک بار هم ترکیب صناعت شعر را به کار نبرده است» ابن سیناست (زرقانی، 1391: 223) که بر این اساس می‌‌توان برای الهامی بودن شعر از دیدگاه وی جایگاهی قائل شد؛ هرچند به دلیل نگاه فلسفی و عقلی ابن سینا نمی‌‌توان وجه صناعتی شعر را از دیدگاه وی منتفی دانست. فیلسوفان مسلمان «در مطالعات علم‌‌النّفسی‌‌شان به این نتیجه رسیدند که محاکات به عنوان جوهر شعر، نقش ویژة قوّۀ متخیّله است؛ و این یعنی به رسمیّت شناختن الهام در شعر» (همان: 222)، امّا شعر صناعت‌‌گرا را برتر از نوع طبع‌‌گرا می‌‌دانستند. «به احتمال خیلی زیاد، دلیل این ارجحیّت همان کارکرد تعلیمی و تربیتی است که فیلسوفان برای شعر قائل می‌‌شوند؛ زیرا شعر عاقلانه و صناعت‌‌گرا را راحت‌‌تر و بهتر می‌‌توان در خدمت تعلیم و تربیت عقل‌‌مدار قرار داد تا شعر سرکش طبع‌‌گرا که می‌‌خواهد حصارهای عقل را درهم شکند و امر زیبا برایش لزوماً امر عاقلانه نیست» (همان: 228).

گروه دیگر، ادیبانی بودند که به بررسی اجزای بلاغی ادبیّات و به‌خصوص شعر پرداختند و در این راه گام‌هایی برداشتند. در میان ادیبان بوطیقاپژوه، نظامی عروضی به صراحت اعلام کرده که «شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتّساق مقدّمات موهَمه کند و التئام قیاسات منتجه» (نظامی عروضی، 1327: 26). صاحب قابوسنامه هم به صراحت بر این نکته تأکید نکرده است، امّا از توصیه‌‌هایی که برای شاعران دارد‏، می‌‌توان دیدگاهش را مبنی بر صناعی بودن شعر استنباط کرد. وی در آیین و رسم شاعری می‌‌گوید: «و اگر شاعر باشی جهد کن تا سخن تو سهل ممتنع باشد... به وزن و قافیۀ تهی قناعت مکن، بی صناعتی و ترتیبی شعر مگوی» (عنصرالمعالی، 1378: 189). همۀ این توصیه‌‌ها بر وجه صناعی و از پیش اندیشیده بودن شعر تأکید دارد. همچنین او بر دانستن علم عروض و علم شاعری و القاب و نقد شعر تأکید دارد که بازهم مربوط به صناعی بودن شعر است (همان: 190).

در المعجم شعر این‌گونه معرفی می‌‌شود: «از روی اصطلاح‏، سخنی است اندیشیده، مرتّب، معنوی، موزون، متکرّر، متساوی» (شمس قیس، 1387: 196). مؤلّف در خاتمۀ کتابش برای شاعری مقدمّاتی را لازم می‌‌داند که بی آن هیچ‌کس را لقب شاعری نزیبد. همچنین به شاعر توصیه می‌‌کند که بر مفردات لغت زبانی که بدان شعر می‌‌گوید وقوف داشته باشد و قدرت تمیز اقسام ترکیبات صحیح را از فاسد داشته باشد (همان: 445).

گذشته از این دو گروه باید به گروه شعرا اشاره کنیم که در ضمن آثارشان به این دو مقوله اشاراتی کرده‌‌اند و خود در عمل، این توصیه‌‌ها را به کار بسته و چیزهایی بدان افزوده‌‌اند و حتّی باید اذعان کرد که بیشتر به جزئیّات پرداخته‌‌اند. تقریباً بیشتر شاعران دربارۀ این دو مقوله دیدگاه‌‌هایی را بیان کرده‌‌اند؛ چنانکه در میان اشعار آنها سروده‌‌هایی را می‌‌بینیم که آن را بر بدیهه گفته‌‌اند، مانند مثنوی معنوی که بنا بر قول مشهور، بداهه سروده شده و حاکی از وجه الهامی شعر است و یا قصیده‌‌ای از خاقانی با مطلع:

   از سر زلف تو بویی سر به مهر آمد به ما

 

 جان به استقبال شد کای مهد جان‌ها تا کجا

      (خاقانی، 1388: 19)

اگر بخواهیم در میان قدما برای نظریّۀ الهامی بودن شعر، مصداق تامّ و تمامی را معرفی کنیم، بهتر از مولانا کسی را نخواهیم یافت؛ زیرا آن‌گونه که پیداست، خیلی از غزلیّات شمس را نیز بر بدیهه گفته است و آن نظم منطقی را ندارند و از گزاره‌‌های منطقی دور هستند. افزون بر اینها، ساختارشکنی‌‌های نحوی و هنجارگریزی‌‌های زبانی مولانا هم تأییدی است بر این مدّعا. این ویژگی (الهام) از شعر مولانا را شفیعی کدکنی «شعر بی‌‌خویش» می‌‌خواند (مولوی، 1387: 80). خود مولانا نیز به طور مستقیم به الهامی بودن شعر اشاره کرده است. به این بیت مشهور توجّه کنید:

ای که درون جان من تلقین شعرم می‌‌کنی

 

گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

(همان: 704)

البتّه دربارۀ هیچ شاعری نمی‌‌توان به قطعیّت حکم کرد که شعرش الهام صرف است و یا صنعت به تمام معنا. مثلاً خود مولانا به صناعی بودن شعر و ازپیش‌اندیشیدگی شعر، اشاراتی می‌‌کند که بیتی از آنها را به عنوان نمونه ذکر می­کنیم:

قافیه اندیشم و دلدار من

 

  گویدم مندیش جز دیدار من

(مولوی، 1381: 82) 

در خاتمهْ این بحث یادآوری می‌‌کنیم که این موضوع میان شاعران و ناقدان جدید هم بازتاب داشته است و در تعاریفی که از شعر کرده‌اند، رگه‌‌هایی را از این مسئله می‌‌توان یافت. از میان شاعران معاصر به تعریف اخوان ثالث بسنده می‌‌کنیم که می‌‌گوید: «شعر حاصل لحظات بیتابی انسان است در زمانی که در پرتو شعور نبوّت قرار گرفته است. این نبوّت، یک امر ماوراءالطّبیعه نیست و نیز مقصود از پرتو نبوّت، شعر هجو یا هزل یا نظایر اینها نیست» (کاخی، 1371: 206). این بیتابی انسان و در پرتو شعور نبوّت قرار گرفتن شاعر هنگام سرایش، وجه الهامی شعر را به ذهن متبادر می‌‌کند.

طبقه‌‌بندی دیدگاه‌‌های الهام‌‌پژوهی

همان‌گونه که گفته شد، مسئلة خاستگاه شعر یکی از مهم‌ترین و فلسفی‌‌ترین پرسش‌های بنیادین در فلسفۀ هنر است. سه دیدگاه عمده دربارۀ طبقه‌‌بندی انواع الهام وجود دارد که هر یک از آنها، شامل زیرشاخه‌‌هایی می‌‌شود: الف. نظریّه‌‌های روان‌‌شناسانه؛ ب. نظریّه‌‌های مادّه‌‌گرایانه؛ ج. نظریّه‌‌های مابعدالطّبیعی3.

الف. نظریّه‌‌های روان‌‌شناسانه: نظریّه‌‌های روان‌‌شناسانه خود به چهار شاخۀ فرعی تقسیم می‌‌شود که فهرست‌‌وار آنها را معرفی می‌‌کنیم:

1. غریزۀ تقلید و محاکات (اسکلتن، 1375: 52)؛

2. غریزۀ بازی (همان: 53)؛

3. غریزۀ تناسلی (همان)؛

4. غریزۀ زیبایی‌‌دوستی (همان: 54)؛

ب. نظریّه‌‌های مادّه‌‌گرایانه (همان: 55).

ج. نظریّه‌‌های مابعدالطّبیعی: این نظریّه بیش از نظریّه‌‌های دیگر با منظومۀ فکری و اعتقادی شاعران ایران‌زمین سازگار است که خود دو زیرمجموعه دارد:

الهام باواسطه: یعنی کشفی که با دیدن فرشته به شاعر دست می‌‌دهد (همان: 58).

الهام بی‌‌واسطه: یعنی کشفی که بدون میانجی‌‌گری فرشته به بار می‌‌آید (همان).

طبقه‌‌بندی خاستگاه‌‌های الهام

براساس دیدگاه‌‌های متعدّد دربارۀ الهام ـ که در بالا ذکر شد ـ می‌‌توان گفت که الهام خاستگاه و منشأ شعر است، امّا باید دانست که الهام‌‌دهندگان در هر فرهنگی متفاوت‌‌اند. یونانیان باستان اعتقاد به الهۀ شعر داشته‌‌اند، به‌طوری‌که همر در ایلیاد (سرود دوم: 484-493) خدایان را سرچشمۀ الهام می‌‌داند (مجتبایی، 1336: 16).

اعراب نیز از «جنّ» و «شیطان» خاصّی که برای هر شاعر در حکم معلّم و ملهم بوده است یاد می‌‌کرده4 و اعتقاد داشته‌‌اند که «تلقین شعر، شیاطین می‌‌کنند ایشان را، و هر کسی را شیاطین در این باب قوی‌‌تر باشد، شعر او بهتر باشد، و سبب استمرار این شبهت از اینجاست که ایشان را شعر گفته می‌‌شود بی رنج و اندیشۀ بسیار، آنچه دیگران مثل آن نتوانند گفتن به رنج و تکلّف، ایشان پندارند که آن، شیطان تلقین می‌‌کند» (رازی، 1404، ج 4: 142؛ زرّین‌‌کوب: 87). نام عمومی این شیطان در نزد آنان‏، «تابع» یا «تابعه» بوده است که ناصر خسرو هم بدان اشارتی دارد:

بازی‌‌گری‌ست این فلک گردان

 

امروز کرد تابعه تلقینم

(ناصر خسرو، 1388: 134)

هر کدام از شاعران، نامی برای این ملهِم برگزیده‌‌اند که مشهورترین آنها بدین قرار است: شیطان/جنّ أعشی، «مسحل» نام داشت. از آنِ فرزدق، «عمرو»؛ الهام‌بخش بشّار، «شنقناق»؛ شیطان امرؤالقیس، «لافظ بن لاخط» (زرقانی، 1391: 232). در ابیات زیر، أعشی به شیطان خویش اشاره کرده است:

و ما کنتُ شَاحِرداً و لکن حَسِبتُنی

شریکان فی ما بیننا من هواده

 

إذا مِسحلٌ سدّی لیَ القولَ أنطقُ

صَفیّان جنّیٌ و إنسٌ موفّقُ5

(الاعشی، 1950: 221)

حسّان بن ثابت دربارۀ الهام و یا صنعت بودن شعر، این‌گونه سروده است:

و لی صاحب من بنی الشّیصبان

 

فطورا أقول و طورا هُوه6

(حسّان، 1929: 423)

بر این اساس حسّان عقیده دارد که شعر، هم الهام است و هم تصنّع.

شکّ نیست که محیط ادبی از تأثیر محیط اجتماعی بر کنار نیست و افکار و عقاید و ذوق‌ها و اندیشه‌‌ها تابع احوال اجتماعی هستند. بر این اساس، در دورۀ اسلامی با تغییر و تحوّلی که در مبانی اعتقادی شاعران پیش آمد، الهام‌دهندگان نیز به طور طبیعی به لباس دیگر درآمدند و خود را با آیین جدید تطبیق دادند. این تغییر و تطبیق با وضع جدید این‌گونه پدیدار شد که برخلاف شاعران یونانی و عصر جاهلی ـ که از شیطان/جنّ و یا الهه‌‌های متعدّد به عنوان سروش و الهام‌‌گر یاد می‌‌کردند ـ در ادبیّات ایرانی/اسلامی، استمداد از فرشتگان یا پیامبران و ائمه به صورت قراردادی ادبی رواج پیدا کرد و به فراخور حال و مقام از آنها در سرودن مدد می‌گرفتند. از میان فرشتگان، روح‌‌القدس برگزیده شد؛ چنانکه در این بیت خاقانی به عنوان الهام‌‌بخش وی آمده است:

روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست

 

خاطر روح‌‌القدس پیوند عیسی‌‌زای من

(خاقانی، 1388: 321)

گاهی هم مانند پیشینیان از شیطان به عنوان ملهم یاد می­کنند، چنانکه در میان شاعران مشروطه چنین دیدگاهی در باب منشأ شعر هست. ایرج میرزا در عین آنکه به این مسئله اشاره می‌‌کند، برای خود در شاعری، دو شیطان قائل است:

هر یکی از شعرا تابع یک شیطان است

 

من در این مغزِ برآشفته دو شیطان دارم

(ایرج میرزا، 1353: 70)

در خاتمۀ این بخش می‌‌گوییم که این نظریّه ـ یعنی قائل شدن واسطه‌‌ای به مثابة الهام‌بخش شاعر ـ در اروپا نیز تا دوران نوزایی و اواخر قرن هجدهم وجود داشت، امّا از قرن هجدهم نظریّة دیگری پدید آمد که به موجب آن منبع الهام نویسنده و شاعر، از درون خود او می‌‌جوشد. این نظریّه را می‌‌توان حاصل پیشرفت‌های مطالعات روان‌شناسی و روانکاوی دانست که براساس آن، ضمیر ناخودآگاه و نیمه‌‌آگاه، منبع اصلی خلّاقیّت و الهام هنری است (داد، 1387: ذیل الهام).

منشأ شعر از نظر نظامی

آن‌گونه که از آثار نظامی برمی‌‌آید، وی دربارة این مسئله که منشأ شعر چیست و آیا اصولاً شعر الهام است یا صناعت، بسیار اندیشیده است، چنانکه در ابیات زیر، این اندیشه‌‌ها را به رشتۀ نظم کشیده است:

    بگو ای سخن کیمیای تو چیست؟
    که چندین نگار از تو برساختند
    اگر خانه خیزی قرارت کجاست
   ز ما سر برآری و با ما نیی
    عمل‌خانۀ دل به فرمان توست

 

عیار تو را کیمیاساز، کیست؟

هنوز از تو حرفی نپرداختند
      ور از در درآیی دیارت کجاست؟
     نمایی به ما نقش و پیدا نیی
     زبان خود علمدار دیوان توست

(نظامی، 1388 الف: 206)

پس باید گفت که نظامی آگاهانه این مسائل را در شعر خویش آورده و بررسی کرده است. در ادامه، دیدگاه‌‌های وی را دربارۀ این دو مقوله بررسی خواهیم کرد.

الف) الهام چیست

نظامی درخصوص منشأ شعر، رویکرد دوگانه‌ای گرفته است. از دیدگاه وی فرایند آفرینش هنری و به‌ویژه شعر، ترکیبی است از دو حالت الهام و صنعت، امّا در وهلۀ نخست الهام است، یعنی سروشی7 سراینده یاریگر شاعر است، ولی شاعر نباید بدانچه در این پرده نشانش می‌‌دهند اکتفا کند، بلکه باید دیرپسند باشد تا بتواند سخن از دست بلند بیاورد:

    دل هر که را کاو سخن‌گستر است

 

سروشی سراینده یاری‌‌گر است
                       (نظامی، 1389 الف: 10)

  به که سخن دیرپسند آوری
       هر چه در این پرده نشانت دهند

 

تا سخن از دست بلند آوری
   گر نپسندی به از آنت دهند

(نظامی، 1388 ب: 42)

اینکه این سروش «که» باشد یا به عبارت بهتر از چه گروهی باشد، برای شاعران مسلمان حائز اهمّیّت بوده است. نظامی هم از این نکته آگاه بوده که سروش می‌‌تواند از «دیو مردم» باشد و از خداوند می‌‌خواهد که:

  سروش مرا دیو مردم مکن

 

سر رشته از راه خود گم مکن

(نظامی، 1389 الف: 6)

و یا این سروش می‌‌تواند جبرئیل باشد، چنانکه در این بیت آورده است:

 جبرئیلم به جنّی قلمم
       کاین فسون را که جنّی‌آموز است

 

بر صحیفه چنین کشد رقمم
   جامه نو کن که فصل نوروز است

(نظامی، 1389 ب: 18)

در مخزن الاسرار نیز به ملهم بودن جبرئیل اشاره شده است (نظامی، 1388 ب: 42).

همان‌گونه که گفتیم، به دلیل تغییرات ایدئولوژیکی و آیینی و به دنبال آن تغییرات فرهنگی و اجتماعی، در منبع الهام و شخص الهام‌‌گر، تغییراتی به وجود آمد. الهام‌‌بخش شاعران در نزد اعراب جاهلی (چنانکه ذکر شد) تابعه بود. در اساطیر ایران باستان هم آمده که نقش ویژۀ ایزدان «سروش» و «نریوسنگ»، الهام‌بخشی به انسان است. کار این ایزد، شنیدن نغمه‌‌های لاهوتی و ابلاغ آن به جهان ناسوتی بوده است؛ یعنی دقیقاً همان چیزی که افلاطون و شاعران عرب جاهلی، الهام می‌‌نامیدند (زرقانی، 1391: 233). بقایای این تفکّر در نزد ایرانیان دورۀ اسلامی هم دیده می‌‌شود، چنانکه در بیت منقول از نظامی، سروشی سراینده را یاری‌‌گر شاعر می‌‌داند.

دل نیز می‌‌تواند منبع الهام باشد؛ زیرا به اعتقاد نظامی، «سخن کز دل آید بود دل‌پذیر» (نظامی، 1388 الف: 42) و «هاتف جان» وظیفۀ رساندن سخنان دل را به دِماغ نظامی بر عهده داشته است:

چون سخن دل به دماغم رسید
     گوش در این حلقه زبان ساختم

 

روغن مغزم به چراغم رسید
    جان، هدف هاتف جان ساختم

(نظامی، 1388 ب: 47)

در خسرو و شیرین، ترکیب «هاتف دل» را هم دارد که حاکی از وجه الهامی شعر است:

 مرا چون هاتف دل دید دمساز   

 

 

 برآورد از رواق همّت آواز
      (نظامی، 1390: 26)

علاوه بر هاتف جان و هاتف دل، در مخزن الاسرار، ترکیب «هاتف خلوت» هم به کار رفته است (نظامی، 1388 ب: 45).

این هاتفی که برای نظامی در حکم ملهم است، در شرفنامه این‌گونه توصیف می‌‌شود:

نهان‌پیکر آن هاتف سبزپوش
    به آواز پوشیدگان گفت خیز

 

      که خواند سراینده آن را سروش

      گزارش کن از خاطر گنج‌ریز

(نظامی، 1388 الف: 107)

که به تصریح بیان می‌‌کند آن هاتف سبزپوش، همان سروش است و اینها همه گواهی است بر الهامی بودن شعر؛ زیرا اموری که از طبع و دل سرچشمه می‌‌گیرند به الهام نزدیک‌‌ترند تا صناعت.

مکرّر اشاره کردیم که اوضاع فرهنگی و اجتماعی سبب شد تا انتخاب پیامبران به عنوان الهام‌‌بخش نزد شاعران رایج شود. از میان آنها خضر(ع) بیشتر مورد توجّه واقع شد؛ زیرا اعتقاد بر این است که از میان ایشان‏، خضر(ع) هنوز زنده است. باری، نظامی به ملهم بودن خضر برای خود در شرفنامهاشاره کرده است و از زبان وی می‌‌گوید که شاعر نباید آنچه را شاعران پیشین گفته‌‌اند، تکرار کند:

        مرا خضر تعلیم‌گر بود دوش
           که ای جامگی‌‌خوار تدبیر من

 

به رازی که نآمد پذیرای گوش
  ز جام سخن چاشنی‌‌گیر من
                        (نظامی، 1388 الف: 40)

در اقبالنامه هم از او به عنوان هاتف یاد کرده است، چنانکه پیش‌تر از او با تعبیر «هاتف نهان‌‌پیکر سبزپوش» یاد کرد (نظامی، 1389 الف: 109). علاوه بر اینها، از خداوند نیز طلب الهام می‌‌کند و می‌‌گوید:

بنده نظامی که یکی‌گوی توست

      خاطرش از معرفت آباد کن

 

در دو جهان خاک سر کوی توست،
   گردنش از دام غم آزاد کن

(نظامی، 1388 ب: 10)

همین مضمون را در جای دیگر به شکل متفاوتی بیان کرده است (همان: 12). علاوه بر اینها در بخش «معراج پیامبر(ص)» در لیلی و مجنون هم از وی طلب الهام می‌‌کند:

   از سرعت آسمان‌خرامی
        زان لوح که خواندی از بدایت
          زان صرف که یافتیش بی صرف

 

  سرّی بگشای بر نظامی
       در خاطر ما فکن یک آیت
        در دفتر ما نویس یک حرف

                    (نظامی، 1390: 14-15)

موارد مذکور همگی دلالت بر وجه الهامی شعر دارند‏، ولی یکی از مهم‌ترین نمونه‌‌هایی که الهامی بودن شعر را می‌‌توان از آن استنباط کرد، ابیات زیر است:

  پردۀ رازی که سخن‌پروری است
     پیش و پسی بست صف کبریا
      این دو نظر محرم یک دوست‌اند

 

سایه‌ای از پردۀ پیغمبری است
پس شعرا آمد و پیش انبیا
 این دو چو مغز، آن‌همه چون پوست‌اند

                      (نظامی، 1388 ب: 39)

در حقیقت، نظامی معتقد است که سخن پرورده، در مرتبة پایین‌‌تری از کلام الهی قرار می‌‌گیرد؛ زیرا جایگاه شاعران یا به تعبیر خودش سخن‌‌پروران را در صف کبریا، پشت سر انبیا می‌‌داند. بنابراین زمانی که سروش هست، فهم و جوشش و ابلاغ هست و با رفتن او «نبوّت» شاعر متوقف و چشمۀ جوشان وی خشک می‌شود. در این دیدگاه، وحی و شعر خاستگاه مشترکی دارند و ذاتاً یکی هستند؛ یعنی همان مراتبی که پیغمبر و پیغمبران در درک وحی دارند، همان درک را شاعر در دریافت شعر دارد، با این تفاوت که سخن‌‌پروری سایه‌‌ای از پیغمبری است؛ یعنی وحی بر شعر مقدّم است، چون شعر در حیطه‌‌هایی وارد می‌‌شود که وحی وارد نمی‌‌شود (محبّتی، 1388: 714). البتّه پیامبری و شاعری در این دیدگاه فقط خاستگاهشان مشترک است وگرنه دو مقولۀ جدا از هم‌‌اند و با یکدیگر تفاوت دارند. اینکه نظامی شاعری را سایه‌‌ای از پیامبری می‌‌داند، ریشه در مسائل فرهنگی و اجتماعی دارد؛ توضیح اینکه مقارن حیات شاعری نظامی، کارکردهای تعلیمی در شعر رواج داشت که نتیجه و حاصل تسلّط عرفان بود.

از شیوه‌‌های دیگر الهام شعر به شاعر، خواب دیدن است که این امر در میان عارفان نمود بیشتری دارد. نمونة این نوع از الهام را در شرفنامه ذکر کرده است:

درآمد به من خوابی از جوش مغز
   کزان باغ رنگین رطب چیدمی

 

درآن خواب دیدم یکی باغ نغز
   وزو دادمی هر که را دیدمی

                     (نظامی، 1388 الف: 22)

و در ادامه بیان می‌‌کند که تمام آن روز را در فکر این خواب/الهام به سر برده است که وجوهی از آن مربوط به صناعی بودن شعر است که در مبحث بررسی وجه صناعی شعر، این ابیات ذکر خواهد شد.

دربارۀ صناعت و گونه‌‌های آن

گفتیم که صناعت در اصطلاح ادبی در مقابل الهام قرار دارد و شاخصه‌‌ها و مؤلّفه‌‌هایی برای خود دارد که می‌‌توان با توجّه به آنها مشخّص کرد که شاعر تا چه اندازه به سمت صناعت در شعر متمایل بوده است. کلمات کلیدی در نظریّۀ صناعت عبارت‌‌اند از خودآگاهی، کنترل عقل، برخورداری از نظم منطقی، از پیش اندیشیده بودن، ساختارهای غیرمتناقض و گزاره‌‌های منطقی. صناعت با کلماتی نظیر ساختن و طرح و برنامه داشتن ارتباط دارد (زرقانی‏، 1391: 222). با توجّه به شاخصه‌‌های ذکرشده، ما در خمسۀ نظامی به بررسی این ملاک‌‌ها پرداخته‌‌ایم که در ادامه به پاره‌‌ای از این شواهد اشاره خواهیم کرد.

البتّه اینکه از جنبۀ صناعتی شعر سخن به میان می‌‌آید، دلیل بر این نیست که الهام در شعر نقشی ندارد، بلکه هر گاه نظامی این مباحث را مطرح کرده است، نخست از جنبۀ الهامی شعر سخن می‌‌گوید و سپس ساحت صناعی آن را ذکر می‌‌کند:

چو بر دست من داد نیک‌اختری
گه از لطف برساختم زیوری

 

دف زهره و دفتر مشتری
گه از گنج حکمت گشادم دری

                    (نظامی، 1389 الف: 14)

در ابیات زیر هم شاعر پس از تعریف ماجرای الهام/خوابش ـ که پیش‌تر اشاره‌ شد ـ می‌گوید:

که بی شغل چندین نباید نشست
نوایی غریب آورم در سرود
برآرم چراغی ز پروانه‌ای

 

دگر باره طرزی نو آرم به دست
دهم جان پیشینگان را درود
درختی برآرایم از دانه‌ای

                    (نظامی، 1388 الف: 22)

که ابیاتش همگی تأکید بر وجه صناعی شعر دارند البتّه بعد از الهام؛ یعنی اینکه شعر در وهلۀ اوّل الهام است و سپس صناعت.

از چگونگی مضمون هم به الهام و یا صناعی بودن شعر می‌‌توان پی برد. همان‌گونه که می‌‌دانیم‏، شاعران فارسی‌زبان در چند گروه سبکی جای می‌‌گیرند و حتّی هر کدام از شعرا برای خود سبکی مخصوص و متمایز از دیگران دارند. در میان این خیل انبوه، نظامی و همگنانش در سبک موسوم به آذربایجانی قرار می‌‌گیرند که بیشتر به جانب صورت‌‌گرایی متمایل‌‌اند. در نظر شاعران این سبک، آوردن مضمون‌های تازه در شعر از مهم‌ترین کارهای یک شاعر است. این نوجویی را در بیشتر موارد دارند، امّا در حوزۀ فرم یعنی در آوردن تعابیر و ترکیبات نو قدری پرکارترند. همۀ تلاش‌‌هایی که در جهت آوردن ترکیبات و تعابیر جدید می‌‌شود، حاکی از گرایش به وجه صناعی شعر است:

شیوه غریب است مشو نامجیب
کاین سخن رسته پر از نقش باغ

 

گر بنوازیش نباشد غریب
عاریت‌افروز نشد چون چراغ

                      (نظامی، 1388 ب: 35)

در جای دیگر از مخزن الاسرار، همین مطلب با بیان دیگری عرضه شده است. همچنین در بیتی، صراحتاً از عنوان «صنعت» یاد می‌‌کند (نظامی، 1388 ب: 42-43):

صنعت من برده ز جادو شکیب

 

سحر من افسون ملایک‌فریب

                               (همان: 43) 

بسیاری از ابیات نظامی، مهر تأییدی است بر گرایش وی به وجه صناعتی شعر:

صبح‌روی چند ادب آموخته

 

پرده ز سحر سحری دوخته

                              (همان: 34)  

ادب‌‌آموزی برای شاعری، تأکیدی است بر نظریّۀ صناعت؛ زیرا شاعر باید با علم قافیه و عروض و القاب آشنا باشد تا نام شاعر بر او اطلاق شود، یعنی با تلاش و کوشش به شعر ناب دست یازد. علاوه بر مورد مزبور می‌‌توان از افعال «آموختن» و «دوختن» در بیت هم به وجه صناعتی آن پی برد، آنچنان‌که در ابیات زیر، فعل «تراشیده» و «خاییده» هم بر این مسئله تأکید دارند و همچنین است ترکیب «چشمۀ حکمت»:

جان تراشیده به منقار گِل
    چشمة حکمت که سخن‌دانی است

 

فکرت خاییده به دندان دل
    آب شده زین دو سه یک‌نانی است

                                    (همان: 39)

نظامی (1389 ب: 330) در جای دیگر هم شعر خود را «پروردۀ خرد» می‌‌داند.

یکی دیگر از مواردی که ذهن مخاطب را به سوی صناعی بودن شعر در نظر نظامی سوق می‌‌دهد، ابیاتی است که در لیلی و مجنون مبنی بر یافتن واژه، وزن و بحر مطابق با آن اندیشه و معنا آمده است:

در جُستن گوهر ایستادم
راهی طلبید طبع کوتاه
بحری‌ست سبک ولی رونده

 

کان کندم و کیمیا گشادم
کاندیشه بُد از درازی راه...
ماهیش نه مرده بلکه زنده
                                (نظامی، 1390: 25)

هرچند نظامی الهام را در مرتبه‌‌ای جلوتر از صناعت قرار می‌‌دهد، امّا عقیده دارد که نباید به الهام اکتفا کرد؛ زیرا «سخن بر بدیهه نیاید صواب» (نظامی، 1388 الف: 258). به اعتقاد وی شاعر باید تلاش کند تا آنچه را به او الهام شده، یا به کمال برساند و یا بهتر از آن را به دست آورد. حتّی اگر الهام دیگری برای او نباشد‏، شاعر نباید از تکاپو برای رسیدن به شعر ناب و یا به تعبیر خودش «گرم‌‌روی» دست بردارد:

به که سخن دیرپسند آوری
هرچه در این پرده نشانت دهند
سینه مکن گر گهر آری به دست

 

تا سخن از دست بلند آوری
گر نپسندی به از آنت دهند
بهتر ازآن جوی که در سینه هست
                            (نظامی، 1388 ب: 42)

بیت اوّل و دوم از ابیات ذکر شده، علاوه بر اکتفا نکردن به الهام، به مسئلۀ ویرایش اشعار هم اشاره دارد که بی‌ارتباط با صناعتی بودن شعر نیست؛ زیرا ویرایش و پیرایش اشعار، نیاز به تفکّر و تأمّل دارد که نقطۀ مقابل الهام است. نظامی جاهای دیگر هم تلویحاً به آن اشاره کرده است:

روزی به مبارکی و شادی
ابروی هلالی‌ام گشاده
بر اوج سخن علم کشیده
منقار قلم به لعل سفتن

 

بودم به نشاط کیقبادی
دیوان نظامی‌ام نهاده
در دُرج هنر قلم کشیده
درّاج زبان به نکته گفتن

                      (نظامی‏، 1390 ب: 21)

در ادامة این ابیات، گفتگوی نظامی با پسرش دربارۀ سرودن یا نسرودن این منظومه آمده است. در آنجا شاعر آنگاه که می‌‌خواهد از سرودن این داستان امتناع کند‏، دلایلی می‌آورد که از پیش اندیشیدن دربارۀ موضوع را ـ که یکی از شاخص‌‌های وجه صناعی شعر است ـ به ذهن متبادر می‌‌کند:

دهلیز فسانه چون بوَد تنگ
میدان سخن فراخ باید
این آیت اگرچه هست مشهور
افزار سخن نشاط و ناز است
در مرحله‌ای که ره ندانم

 

گردد سخن از شد آمدن لنگ
تا طبع سواریی نماید
تفسیر نشاط هست ازو دور
زین هر دو سخن بهانه‌ساز است
پیداست که نکته چند رانم

                                     (همان: 24)

در اقبالنامه هم پس از اشاره به اینکه «سروشی سراینده یاریگر» هر شاعر است، بیان می‌‌کند به سرودن، و سپس‌تر گاهی به ویرایش ابیات پرداخته است:

به غوّاصی بحر در ساختن
من از کلّۀ شب در این دیر تنگ
مسیحاصفت زین خم لاجورد

 

گه اندوختن گاهی انداختن
همی بافتم حلّۀ هفت رنگ
گه ازرق برآوردم و گاه زرد

          (نظامی، 1389 الف: 11)

همۀ موارد ذکرشده به نوعی بر وجه صناعی شعر دلالت داشتند. در ادامه، برای پرهیز از اطناب، فهرست‌‌وار، ابیات دیگری را که دلالت بر نظریّۀ صناعی بودن شعر دارد، ذکر می‌‌کنیم:

      منم سروپیرای باغ سخُن

 

به خدمت میان بسته چون سروبن

                     (نظامی، 1388 الف: 32)

به دشواری آید گهر سوی سنگ
همه چیز ار بنگری لَخت لَخت
گهر جست نتوان به آسودگی

 

ز سنگش تو آسان کی آری به چنگ؟
به سختی برون آید از جایِ سخت
بود نقره محتاج پالودگی
                                            (همان: 41)

همچنین است در این ابیات از خسرو و شیرین:

بهاری نو برآر از چشمة نوش
نخست آهنگری با تیغ بنمای
سخن کان از سر اندیشه ناید
سخن را سهل باشد نظم دادن

 

سخن را دست‌‌بافی تازه درپوش
پس آنگه صیقلی را کارفرمای
نوشتن را و گفتن را نشاید
بباید لیک بر نظم ایستادن

                          (نظامی، 1390: 26)   

و نیز در بیت زیر از اقبالنامه که به گونه‌‌ای اشاره به تصرّف در جزئیّات داستان و اشعار دارد که منجر به صنعتی شدن شعر می‌‌شود:

غلط‌‌کاری این خیالات نغز

 

برآورد جوش دلم را به مغز

               (نظامی، 1389 الف: 15)

پیش از نتیجه‌‌گیری دربارۀ این موضوع، ذکر یک نکتۀ اساسی لازم است و آن اینکه اگر ما با دقّت در ترتیب ابیات با موضوع الهامی بودن و یا صناعی بودن در اشعار نظامی بنگریم، درمی‌‌یابیم که در «بیشتر» موارد‏، قبل از پرداختن به وجه صناعی (آنچه ما به «از پیش اندیشیدن» دربارۀ شعر از آن تعبیر کردیم)، وجه الهامی آن را ذکر می‌‌کند. مثلاً در شرفنامه، اوّل می‌‌گوید: «مرا خضر تعلیم‌‌گر بود دوش» و پس از آن اشعاری که با صنعتی بودن شعر پیوند دارد ذکر می‌‌کند. سپس با آوردن ابیاتی تمثیلی، بر این نکته تأکید می‌‌کند (نظامی، 1388 الف: 40-45).

در اقبالنامه نیز پس از آوردن بیت «دل هر که را کاو سخن‌‌گستر است/سروشی سراینده یاریگر است» اندیشه‌‌هایی را در قالب ابیات بیان می‌‌کند که تأییدی است بر نظریّۀ صناعی بودن شعر (نظامی، 1389 الف: 11-12).

برای اینکه نشان بدهیم ادّعای مذکور تقریباً در همۀ منظومه‌‌هایش تکرار شده است، از مخزن الاسرار و دیگر آثارش هم شواهدی نقل می‌‌کنیم. مکرّر گفته شد که نظامی، شاعری را سایه‌‌ای از پیغمبری می‌‌داند و به صراحت اعلام کرده که «این دو نظر محرم یک دوست‌اند»، که اینها تأکیدی است بر الهامی بودن شعر، امّا طرز قرار گرفتن اینها در مخزن الاسرار پیش از ابیاتی است که با نظریّۀ صناعت پیوند دارد؛ یعنی ابیاتی که به اهمّیّت ویرایش و پیرایش اثر اشاره دارد (نظامی، 1388 ب: 38-43). همچنین در خسرو و شیرین، بعد از «مرا چون هاتف دل دید دمساز»، ابیاتی را می‌‌آورد که مستقیماً بر از پیش اندیشیدن دربارۀ شعر تأکید می‌‌کند و تأکیدش را با آوردن تمثیلی مؤکّد می‌‌کند (نظامی، 1390: 26).

نتیجه‌‌‌گیری

بحث در باب منشأ شعر از دیرباز مورد توجّه فیلسوفان و ادیبان و شاعران بوده است. هر فرهنگی، الهام‌‌دهندگان خاصّ خود را داشته و دارد. نظامی هم الهام‌‌دهنده یا الهام‌دهندگان خاصّ خود را دارد که آنها را به تأثیر از بسترهای اجتماعی حاصل از تغییرات ایدئولوژی و آیینی برگزیده است. ملهمان شاعر را سه طیف مختلف تشکیل می‌‌دهند: نخست، پیامبران که خضر بیشترین بسامد را دارد. دو دیگر، فرشتگان که جبرئیل نمایندۀ ایشان است. سه دیگر، دل یا جان است. نظامی معتقد است شعر در مرحلۀ اوّل آمدنی است نه آوردنی؛ یعنی ابتدا شاعر بنا بر الهام، شعر می‌سراید و در مرحلۀ دوم وجه صناعی شعر پدیدار می‌‌شود و می‌‌تواند محلّی