X
تبلیغات
نگارستان هفت گنبد

نگارستان هفت گنبد

معماری و هنر

سَکاها دسته‌ای از مردمان کوچ نشین آریایی بودند که محل زندگی آنان از شمال به دشت های جنوب سیبری، از جنوب به دریای خزر و دریاچه آرال، از شرق به ترکستان چین و از غرب تا رود دانوب می رسید. سکاها مردمانی جنگجو بودند و گهگاه به سرزمین های همسایه خود یورش می بردند. سكاها از شاخه‌های‌ نژاد هند و اروپایی‌ بودند كه‌ همواره‌ در تاریخ‌ قدیم‌ ایران‌ خودنمایی‌ می‌كردند.

سكاها یا سكها در زبانهای‌ اروپایی‌ به‌ سیت‌ معروفند. اینان‌ در آغاز به‌ اتفاق‌ اقوام‌ دیگر هند و اروپایی‌ در یك‌ جا می‌زیستند و بعدها به‌ نقاط‌ دیگر مهاجرت‌ كردند. مهاجرت‌ اقوام‌ سكایی در دوران‌ مهاجرتهای‌ بزرگ‌ هند و اروپایی‌، بعضی‌ از قبایل‌ آریایی‌ از یك‌ سو با سكاهای‌ اروپا و از سوی‌ دیگر با اقوام‌ هندی‌ و ایرانی‌ رابطه‌ی‌ خویشاوندی‌ داشتند، جلگه‌های‌ جنوب‌ روسیه‌ را ترك‌ گفته‌، عده‌ای‌ به‌ طرف‌ كوههای‌ اورال‌ و گروهی‌ به‌ سمت‌ سیردریا یا جیحون‌ رفتند. آنها پس‌ از گذشتن‌ از كوههای‌ تیانشان‌ وارد سرزمین‌ كاشغر شده‌، از آنجا سراسر تركستان‌ شرقی‌ و دره‌های‌ كوتچه‌ و قره‌ چار و توئن‌ هوانگ‌ را تا كانسور به‌ تصرف‌ در آوردند و با خاك‌ چین‌ همسایه‌ شدند. پراكنده‌ شدن‌ قوم‌ سیت‌ یا سك‌ در نواحی‌ مزبور در زمره‌ی‌ آخرین‌ جنبشها و مهاجرتهای‌ قبایل‌ آریایی‌ است‌ كه‌ پس‌ از مهاجرت‌ سایر اقوام‌ هند و اروپایی‌ انجام‌ گرفته‌ است‌ و از آنجا كه‌ قبایل‌ مزبور بت‌ پرست‌، بدوی‌ و صحرانشین‌ بودند، موجبات‌ مزاحمت‌ دیگر اقوام‌ آریایی‌ و پارسها و مادها را فراهم‌ می‌آوردند. گرچه‌ در اوستا از سكاها سخن‌ نرفته‌ است‌، ولی‌ از آن‌ اقوام‌ آریایی‌ یاد شده‌ كه‌ همواره‌ دولتهای‌ اوستایی‌ نظیر پیشدادیان‌ و کیانیان‌ را مورد فشار و تاخت‌ و تاز قرار می‌دادند. در داستانهایی‌ از اوستا كه‌ از افراسیاب‌ و تورانیان‌ و ارجاسب‌ و غیر هم‌ سخن‌ رفته‌ است‌، به‌ قوم‌ سكها نیز اشاره‌ شده‌ است‌. آشوریها برای‌ اولین‌ بار در 700-750 پیش‌ از میلاد از سكاها سخن‌ رانده‌اند

سرزمین سرمت و سکاستان در سال ۱۰۰ پ.م.، گستره شاهنشاهی پارت نیز در نقشه نشان داده شده.
سرزمین سرمت و سکاستان در سال ۱۰۰ پ.م.، گستره شاهنشاهی پارت نیز در نقشه نشان داده شده.

 

نام

سَکَ یا سَکا نامی ست که در منابع قدیمی برای سکاهایی که از طرف آسیای میانه با ایرانیان سروکار داشتند، به کار رفته است.

saka از شاخه های دیگر ایرانی باستان زبان سکایی ست. سکاها قومی ایرانی بودند که در بخش اپاختر (شمال) پشته ی ایران جای داشتند. نام این قوم در زبان پارسی باستان چنانکه در سنگنگاره های هخامنشی نگاشته شده است، saka ودر زبان آشوری ishguza ودر زبان یونانی skuthai (ثبت) شده و همین واژه است که دربرخی از زبانهای اروپایی امروزبه گونه ی scythe نوشته میشود. شگفت اینست که نویسندگان ایرانی آن را ازروی املا و واگفت اروپایی گاهی اسکیث و گاهی سیت مینویسند.

مردمانی که در اروپای شرقی سکنی داشته اند، در کتب هرودوت موسوم به سکیث می باشند. این نام از این جهت به این مردمان داده شده بود که سکیث در زبان یونانی به معنای پیاله است و افراد این مردم همیشه پیاله ای با خود داشتند.

به دقت معلوم نیست سکاها خود راچگونه می نامیدند، اما ظن قوی می رود که اسم آنها همان سَکَ یا سَکا یا چیزی نزدیک به ان بوده، چرا که ایرانیان آن ها را به این شکل می نامیدند و هرودوت نیز در مورد سکاهای اروپائی گفته که آن ها خود را سکُلُت (Scolot) می نامند.

تاریخ

در روزگار مادها سکاها فراوان به مرزهای ایران می‌تاختند.اینان گاه با آشور همپیمان می‌شدند و زمانی زیر فرمان خود مادها با آشوریان می‌جنگیدند. به دنبال حمله مجدد آشور به مادها خشتریته برای پایان دادن به حملات اشور با ماننا و سکاها پیمان دوستی بست و عملا با اشور وارد جنگ شد. در حدود سال 650 پ. م. پادشاهی ماد دولت بزرگی در ردیف ماننا و اورارتو و عیلام بود. بعد ازسکاها، کیمری‌ها (یکی دیگر از قبایل صحرانشین شمال قفقاز) به منطقه شمال غرب ایران حمله کردند و در سر راه خود، دولت اورارتو در غرب دریاچه اورمیه و شرق آناتولی را نابود کردند.

هووخشتره، بزرگترین پادشاه ماد در ده سال اول حکومتش موفق شد که رابطه اش را با پادشاه سکاها، پروتوثیس، به اتحاد متقابل تبدیل کند. هووخشتره ارتشش را به دو قسمت پیاده نظام مجهز به نیزه و سوارنظام تیر انداز (شکلی که از سکاها آموخته بود) تقسیم کرد و دولت نیرومندی در ماد تشکیل داد. در روزگار هووخشتره، پس از انقیاد سکاها در ماد، گروهی از سکاها را به غرب ماد کوچاندند و این سرزمین را به نام آنان سکزی یا ساکز خواندند که اکنون به سقز معروف است.

در فرهنگ شاهنامه ، ذیل کلمهٔ سگسار آمده است: «از مرز و بوم هایی که داهیان در آن جای گرفتند». و راجع به داهیان در ذیل کلمهٔ سکزی می خوانیم: «... داه گروهی بودند از آرین که در دشت خوارزم جای گرفتند و پس از آن در کنار جنوبی دریای خزر جایگیر شدند. از ... آنان مردم بستوه آمدند. پادشاه ایران گروه داه را پراکنده ساخت. یکدسته از آنان را به زابلستان کوچانید و آنان را سکزی خواندند ... و دشت خوارزم داهستان نامیده شد که مخفف آن دهستان است و اکنون به دهستان معروف است و یکدسته از گروه داه را در زمینی جای دادند در طبرستان ...».

به این ترتیب می توان گفت سنگسر که در نواحی جنوبی دریای خزر قرار دارد جزئی از سگسار باستانی است و سنگسری ها از بازماندگان داهیان و با مردم سیستان (سجستان) و خوارزمیان قدیم از یک نژاد می باشند و نیز نام سنگسر از نام همین قوم و لغت سگسار گرفته شده است.

با آغاز کار هخامنشیان درگیریهای مرزی با سکاها دنباله داشت. با گذشت زمان گروهی دیگر از سکاها را به جنوب شرقی ایران کوچاندند و این سرزمین را به نام خود آنان سکستان یا (سیستان) خواندند. دسته‌های بسیاری از آنان به شاهنشاهی هخامنشی پیوستند و به عنوان سرباز برای آنان جنگیدند.از نامدارترین آنها می‌توان از سکاهای تیزخود نام برد.

در یکی از همین درگیریهای مرزی کورش بزرگ بنیاد گذار هخامنشیان در نبردی با گروهی از سکاهای خاوری به نام ماساژت‌ها کشته شد.

داریوش بزرگ دیگر پادشاه هخامنشی برای تنبیه سکاها تا مرکز اروپا پیشروی کرد.


 منبع

  • حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص 577 (بخش نام)
  • زبانشناسی وزبان فارسی-دکترپرویزناتل خانلری-توس-چاپ دوم1366

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 
جديدترين لايه‌نگاري‌ها در تپه باستاني هگمتانه نشان داد، بر خلاف تصور پيشين، اين شهر در دوره اشكانيان ساخته شده است. پيش از اين باستان‌شناسان قدمت اين شهر باستاني را به دوره ماد نسبت مي‌دادند.

تهران_ميراث خبر
گروه استان‌ها_مريم افروزي: جديدترين لايه‌نگاري‌ها در تپه باستاني هگمتانه نشان داد، بر خلاف تصور پيشين، اين شهر در دوره اشكانيان ساخته شده است. پيش از اين باستان‌شناسان قدمت اين شهر باستاني را به دوره ماد نسبت مي‌دادند.
در كتب تاريخي همواره هگمتانه به عنوان پايتخت مادها معرفي شده است اما جديدترين لايه‌نگاري در اين تپه باستاني ثابت كرد شهر هگمتانه در دوره اشكانيان مورد استفاده بوده و به احتمال زياد در همان دوره يا زماني نزديك به آن ساخته شده است.
تپه هگمتانه در بخش شمالي شهر همدان قرار دارد. هگمتانه نام باستاني شهر همدان است. اين شهر باستاني در طول 550 متر و عرض 350 متر با نقشه ساختماني سازمان يافته ساخته شده است.
هگمتانه كه يونانيان آن را اكباتان مي‌خواندند به معناي جاي گرد آمدن و محل تجمع است. در كتاب‌هاي يوناني از اين شهر به عنوان پايتخت مادها، هخامنشيان، سلوكيان، اشكانيان و ساسانيان ياد شده است، با اين حال ترديدهاي بسياري درباره دوره تاريخي اين شهر باستاني وجود دارد.
لايه‌نگاري اين دوره در تپه هگمتانه براي شناسايي دوره تاريخي تپه و رفع اين ترديدها صورت گرفت.
"مسعود آذرنوش"، باستان‌شناس و سرپرست گروه كاوش در تپه هگمتانه گفت: «در لايه‌نگاري اين دوره كه در محوطه‌اي به وسعت 100 متر مربع انجام گرفت، بقايايي از دوره اشكاني به دست آمد.»
به گفته او اين يافته‌ها نشان مي‌دهد شهر هگمتانه در دوره اشكانيان مورد استفاده قرار مي‌گرفت.
اين يافته‌ها شامل تعدادي سفال با كاربرد خانگي متعلق به دوره اشكاني و سكه‌هاي مفرغي اين دوره تاريخي است.
آذرنوش درباره سازه‌هاي معماري اين شهر گفت: «سازه‌هاي معماري شهر هگمتانه به احتمال بسيار زياد در دوره‌ اشكاني يا دوره سلوكي ساخته شده‌اند.»
به گفته آذرنوش لايه‌نگاري تپه باستاني هگمتانه بر خلاف انتظار به شناسايي لايه‌هاي زيرين منجر نشد.
او گفت: «در زير سازه‌هاي معماري اين شهر باستاني يك لايه قطور از خاك ديده شد. به نظر مي‌رسد در دوره ساخت سازه‌هاي فعلي، سطح محوطه با خاكريزي در قسمت‌هاي گود يكدست شده است.»
به گفته آذرنوش در دوره‌هاي گوناگون حيات شهر هگمتانه با ساخت و ساز روي ديوارهاي اصلي از فضاهاي آن دوباره استفاده شده است.
لايه اشكاني اين تپه در زير لايه‌ متعلق به دوره ساساني قرار دارد و بر روي لايه ساساني تا دوره متاخر هيچ لايه‌اي ديده نشد.
لايه‌هاي متاخر شناسايي شده در اين تپه به دوره قاجار و پهلوي تعلق دارد.
آذرنوش گفت: «لايه‌نگاري در محوطه 100 متري تپه هگمتانه به شناسايي هيچ نشانه‌اي از دوره‌هاي پيش از اشكاني منجر نشد اما نتيجه‌گيري نهايي درباره دوره تاريخي آن با گسترش مطالعات و لايه‌نگاري در بخش‌هاي ديگر تپه امكان پذير است.»
هر چند درباره زمان دقيق ساخت شهر هگمتانه ترديد‌هاي زيادي وجود دارد اما بسياري از باستان‌شناسان هگمتانه را به عنوان يكي از پايتخت‌هاي شاهان ماد معرفي مي‌كنند.
به عقيده آذرنوش شهر هگمتانه‌اي كه در كتاب‌هاي يوناني و ايراني از آن به عنوان پايتخت مادها ياد شده، ممكن است يكي از تپه‌هاي باستاني ديگري باشد كه در شهر همدان و در اطراف تپه هگمتانه فعلي قرار دارند. هيچ يك از اين تپه‌ها تاكنون مورد كاوش‌هاي باستان‌شناسي قرار نگرفته‌اند.
heritage.chn.ir/news/?id=27270
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

ماد از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. Jump to: ناوبری, جستجو ماد نام سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. مجموعه لشکرکشی های آشور به سرزمین ماد در قرن هشتم پ. م. و خطر حمله از غرب بوسیله دولت زورمند آشور، نیاز تشکیل یک دولت متمرکز را برای مادها که جدیدترین مهاجران به زاگرس بودند بوجود آورد ماد‌ها پایه‌های نخستین شاهنشاهی (728-550 پ.م.) آریایی‌تباران را در ایران بنیاد نهادند. در آغاز قرن 6 پ. م. با شکست آشور و فتح شرق لیدیه پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. امپراتوری ماد در زمان، هووخشتره به بزرگترین پادشاهی غرب آسیا حکومت می کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم اورد. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود. پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه وحدت اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهمترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد. فهرست مندرجات [مخفی شود] ۱ سرزمین ماد ۲ اقوام ماد ۳ جنگ های آشور و ماد ۴ ظهور پادشاهی ماد ۵ شاهان ماد ۵.۱ دیاکو ۵.۲ فرورتیش ۵.۳ خشتریته ۵.۴ هووخشتره ۵.۵ ایشتوویگو ۶ جنگ های اشور و کشور ماد ۶.۱ آشوربانیپال پادشاه آشور ۷ تشکیل سلطنت سراسری مادها در ایران ۸ حمله ماد و نابودی دولت آشور ۹ شکست آشور و فتح شرق لیدیه ۱۰ صعود پادشاهی ماد به شاهنشاهی آسیایی ۱۱ وحدت اقوام مختلف سراسر ایران ۱۲ نابودی پادشاهی ماد ۱۳ ظهور و صعود هخامنشیان ۱۴ منابع ۱۵ جستارهای وابسته ۱۶ پیوند به بیرون [ویرایش] سرزمین ماد سرزمین ماد 675 پ.م.ماد نام سرزمینی بود که تیرهٔ ایرانی مادها در آن ساکن بودند. این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان فعلی در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و ناحیه امروزی تهران ( ری )،حوزه شمال غربی کویر مرکزی، همدان، کرمانشاه، لرستان‌، و کردستان را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. پایتخت ماد در گذشته هگمتانه نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد. [ویرایش] اقوام ماد سرزمین ماد 600 پ.م.مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی در مجموع معلوم می گردد که سه قوم از شش قوم تشکیل دهندهً اتحاد مادها یعنی بوسیان (کردوخی ها و میتانی ها) ، ستروخاتیان (ساگارتی ها، کرمانجها) وبودیان (لرها) متعلق به کردها و لرها بوده و سه قوم مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران ( ری ) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی می کنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند. مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی های ساگارتی میزیسته اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس منجمله از منشا همین طایفه ساگارتی ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد ها بوده و بعدها رو به جنوب رفته اند. [ویرایش] جنگ های آشور و ماد مجموعه لشکرکشی های آشور به سرزمین ماد در قرن هشتم پ. م. نتوانست قدرت مادها را در هم بشکند و بیشتر حملات غارتگرانه بودند. دولت ماننا اتحادیه طوایف ماننایی منطقه و خود، از گذشته جزیی از سازمان های حكومتی لولوبیان - گوتیان بودند. دولت ماننا در سده هفتم ق.م. جزیی از دولت بزرگ ماد به شمار می رفت. اخرین لشکرکشی اشور به ماد در سال 702 پ. م. بود. خطر حمله از غرب بوسیله دولت زورمند آشور، نیاز تشکیل یک دولت متمرکز را برای مادها که جدیدترین مهاجران به زاگرس بوده اند بوجود آورده است. ماد‌ها پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران (728-550 پ.م.) را در ایران بنیاد نهادند. ایران دوره‌های تاریخ ایران ایران پیش از آریایی‌ها شاهنشاهی‌های ایران | دودمان‌ها و حکومت‌ها ایلامیان ماد هخامنشیان سلوکیان اشکانیان ساسانیان ایران در دوران خلافت | دودمان‌ها و حکومت‌ها خلفای راشدین امویان عباسیان ایران در دوران حکومت‌های محلی(امیران) | دودمان‌ها و حکومت‌ها طاهریان صفاریان سامانیان آل زیار آل بویه غزنویان سلجوقیان خوارزمشاهیان ایران در دوره مغول | دودمان‌ها و حکومت‌ها ایلخانیان ایران در دوران ملوک‌الطوایفی | دودمان‌ها و حکومت‌ها سربداران تیموریان مرعشیان مشعشیان کیائیان قراقویونلو آق‌قویونلو ایران در دوران شاهان(حکومت ملی) | دودمان‌ها و حکومت‌ها صفوی افشاریان زند قاجار پهلوی ایران در دوران جمهوری اسلامی انقلاب اسلامی ایران (انقلاب ۱۳۵۷) | رهبران و روسای دولت روح‌الله خمینی (از انقلاب تا پایان جنگ) سیدعلی خامنه‌ای (پس از جنگ) بنی‌صدر محمد علی رجایی میرحسین موسوی (نخست وزیر) هاشمی رفسنجانی خاتمی احمدی نژاد موضوعی تاریخ مذهبی ایران مهرپرستی | زرتشتی | تسنن | تصوف | تشیع تاریخ زبان و ادبیات ایران جغرافیای ایران استان‌های تاریخی ایران اقتصاد ایران گاهشمار تاریخ ایران پروژه ایران [ویرایش] ظهور پادشاهی ماد به گفته مورخین یونانی، پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، در حدود سال 708 قبل از میلاد، رهبر یکی از قبایل مادی دیاکو بوسیله مجلس اتحادیه، به عنوان رهبر قبایل مادی انتخاب شده و وظیفه تشکیل یک دولت مرکزی به عهده وی گذاشته می شود. این رهبر، دیاکو (دیوکس در یونانی) با متحد کردن قبایل پراکنده مادی و برقراری قوانین مختلف، به عنوان اولین رهبر ماد شناخته می شود و اوست که پایتخت خود را در همدان امروز (هنگمتان، همریشه با هنگمن و انجمن، به معنای محل جمع شدن) قرار می دهد. یکی از کتیبه های آشوری از شخصی به نام دیاکو، بیست سال قبل از تاریخ انتخابش به عنوان شاه مادها، نام می برد. این شخص آغاز کننده چند شورش برعلیه دولت آشور است که برای خواباندن آنها، حضور شخص امپراتور آشور لازم است. دیاکو و تمام اعضای خانواده اش به تبعید محکوم می شوند و نام او در کتیبه ها دیگر نمی آید. بیست سال بعد، دیاکو به عنوان شاه ماد انتخاب می شود و با پایه گذاری دولت ماد، به عنوان یک دشمن متمرکز آشور، دوباره به صحنه تاریخ بازمی گردد. [ویرایش] شاهان ماد [ویرایش] دیاکو دیاکو در (728 پ.م.) به شاهی رسید و شهر همدان (هگمتانه آنروزگار) را پایتخت خویش قرار داد. وی دستور ساخت هفت دیوار تودرتو و استوار را در همدان داد که درون این دیوارها باغ و بیشه و بوستان فراوانی پدید آوردند. این سازه شگفت‌انگیز پایتخت ایران آن روزگار بود. دیاکو 53 سال پادشاهی کرد. [ویرایش] فرورتیش پس از او فرورتیش 22 سال (دوره حکومت: 675-653 پ.م.) حکومت کرد و قبائل ایرانی را به اطاعت کشید. انگاه وارد جنگ با دولت آشور شد ولی در برابر آشوریها شکست یافت و کشته گردید. فرورتیش بر سرزمین ماد از حدود ری تا اصفهان و آذربایجان و کرمانشاه و کردستان و همدان سلطنت میکرده است. بیشتر حکومت فرورتیش به نظم دادن به قبایل مادی و جنگیدن با دشمنان خارجی گذشت. مدارک آشوری و بابلی به خطراتی که مادها از شرق خود احساس می کردند اشاره نمی کند، اما قبایل شمال دولت ماد (سکاها و کیمری‌ها)، از اهمیت خاصی برای مادها و آشوری ها برخوردار بودند. در حدود اوایل قرن هفتم قبل از میلاد، در زمان حکومت دیاکو و اوایل حکومت فرورتیش، قبایل کیمری‌ها که از صحرانشینان دشتهای جنوبی دریای سیاه بودند، به ماد و آشور حمله کردند. امکان ایرانی بودن قبایل کیمری‌ها، احتمالا" دلیل اصلی آنها برای تشکیل یک اتحادیه با مادها برعلیه دولت آشور بود. حملات کیمری به آشور ضرباتی به آن دولت وارد کرد، اما در شکست دادن کامل آشور و پادشاه بزرگ آن، آشورحدون، ناموفق بود. [ویرایش] خشتریته پس از فرورتیش رهبری مادها را خشتریته (دوره حکومت: 653-625 پ.م.) در دست گرفت. به دنبال حمله مجدد اشور به مادها خشتریته برای پایان دادن به حملات اشور با ماننا و سکاها پیمان دوستی بست و عملا با اشور وارد جنگ شد. داستان سلطنت سکاها در ماد خطا است دولت ماد در این فاصله قدرت خود را مستحکم کرد. خشتریته در سال 625 پ. م. در گذشت. [ویرایش] هووخشتره پس از خشتریته، پسر ش هووخشتره (کیاکسار)(کیخسرو) (دوره حکومت: ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ.م.) به شاهی رسید. هووخشتره اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. [ویرایش] ایشتوویگو ایشتوویگو (دوره حکومت: ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ. م) واپسین پادشاه ماد و جانشین هووخشتره بود. در مورد حکومت او اطلاعات زیادی در دست نیست و بیشتر روایات یونانی و پارسی، به اواخر سلطنت او و نابودی حکومت ماد به دست کورش بزرگ اشاره می کنند. ایشتوویگو متهم به ترجیح دادن شکوه و راحتی دربار آشور به زندگی سخت و ارتشی مادی شده است و انحطاط قدرت ماد را بیشتر به او نسبت می دهند. در صورت قبول، می توان تصور کرد که بیشتر آثار باقی مانده از دوران مادها، بخصوص آثار بجای مانده در تپه نوشی جان[1] ، به دوران سلطنت ایشتوویگو بر می گردد. همچنین، راحتی هایی که در دوران هخامنشی به عنوان «تنپروری مادی» در سلطنت ایشتوویگو خوانده شده را، شاید به جای دوران انحطاط ماد، زمان انتقال زندگی قبایل ایرانی از طرز زندگی صحرانشینی به شهرنشینی بنامیم و آنرا آغاز واقعی تمدن ساکن قبایل ایرانی بدانیم. [ویرایش] جنگ های اشور و کشور ماد از سال 673 پ م جنگهای مادها و آشور دوباره پا میگیرد از این زمان به بعد در اسناد آشوری ها از کشور ماد نیرومند سخن میرود که نشان از به رسمیت شناخته شدن موجودیت دولت مادها از طرف آشوری ها است. در حدود سال 650 پ. م. پادشاهی ماد دولت بزرگی در ردیف ماننا و اورارتو و عیلام بود. بعد از کیمری‌ها، یکی دیگر از قبایل صحرانشین شمال قفقاز، سکاها، به منطقه شمال غرب ایران حمله کردند و در سر راه خود، دولت اورارتو در غرب دریاچه اورمیه و شرق آناتولی را نابود کردند. [ویرایش] آشوربانیپال پادشاه آشور تمدنهای باستانی آسیای غربی بین‌النهرین، سومر، اکد، آشور، بابل هیتی‌ها، لیدیه ایلام، اورارتو، ماننا، ماد، هخامنشی امپراتوری‌ها / شهرها سومر: اوروک – اور – اریدو کیش – لاگاش – نیپور – اکد بابل – ایسین – کلدانی آشور: آسور، نینوا، نوزی، نمرود ایلامیان – اموری‌ها – شوش هوری‌ها – میتانی کاسی‌ها – اورارتو گاهشماری شاهان سومر شاهان ایلام شاهان آشور شاهان بابل شاهان ماد شاهان هخامنشی زبان خط میخی سومری – اکدی ایلامی – هوری اساطیر بین‌النهرین انوما الیش گیل گمش – مردوخ نیبیرو در زمانی که آشور بانیپال پادشاه نیرومند آشور بر سر قدرت بود جنگی بین مادها و اشوری ها در نگرفت ولی جنگ های آشور و عیلام تا نابودی دولت عیلام در سال 640 پ م ادامه یافت. آشور بانیپال در سال 633 پ م در گذشت. دولت ماد در این فاصله قدرت خود را مستحکم تر کرد. [ویرایش] تشکیل سلطنت سراسری مادها در ایران هووخشتره، (کیاکسار مدارک یونانی)، بزرگترین پادشاه ماد است. توانایی های او در منظم کردن ارتش و بستن توافق نامه های خارجی با دولتهای همسایه، او را به قدرتمندترین شاه غرب آسیا در زمان خودش تبدیل کرد. هووخشتره در ده سال اول حکومتش موفق شد که رابطه اش را با پادشاه سکاها، پروتوثیس، به اتحاد متقابل تبدیل کند. هووخشتره ارتشش را به دوقسمت پیاده نظام مجهز به نیزه و سوارنظام تیر انداز (شکلی که از سکاها آموخته بود) تقسیم کرد و برای اولین بار از ارابه های جنگی مجهز به نیزه های برنده که صد سال بعد در جنگهای کورش و داریوش معروف شدند، استفاده کرد. در این زمان، آشور بنی پال دوم، شاه نیرومند و بی رحم آشور، درگذشته بود. از طرفی، یک حکومت کلدانی جدید در بابل در حال شکل گیری بود و شاه آن، نبوپولسر، در صدد گسترش مرزهای کشورش بود و موفق شده بود بخشهایی از مملکت عیلام را نیز تصرف کند. هوخشثره، تصمیم به برقراری یک توافق نامه برعلیه آشور با نبوپولسر گرفت. در زمان حکومت هووخشتره ماد قبایل آریازنتا و پارتاکانیان را در نواحی ری و اصفهان و دیگر قبایل ایرانی شرق را تا ناحیه گرگان به اطاعت کشاند و دولت نیرومند ماد را تشکیل داد هوخشتره سپس به پارس حمله کرد و قبایل پارس را به اطاعت در آورد. [ویرایش] حمله ماد و نابودی دولت آشور هووخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال 614 پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل در شهر آشور به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال 613 پ. م. شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال 612 پ. م. تسخیر شد. نیروهای ماد و بابل، پایتخت عظیم آشور را با خاک یکسان کردند و برای همیشه به تاریخ این امپراتوری بزرگ پایان دادند. [ویرایش] شکست آشور و فتح شرق لیدیه در آغاز قرن 6 پ. م. با شکست آشور و فتح شرق لیدیه پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. خاورمیانه بین دو پادشاهی نیرومند تقسیم شد: یکی دولت بابل و دیگر دولت ماد. [ویرایش] صعود پادشاهی ماد به شاهنشاهی آسیایی امپراتوری ماد (550 پ.م.)در این زمان، هووخشتره به بزرگترین پادشاهی غرب آسیا حکومت می کرد. ماد، اورارتو، آشور و سوریه زیر حکومت او قرار داشتند. پادشاهی عیلام که نیم قرن قبل به دست آشوربنی پال نابود شده بود، در دروازه های شرقی اش را به روی قبایل پارس باز کرده بود. پادشاه انشان، پایتخت شرقی عیلام، در این زمان یک پارسی بود و پارسیان دیگر کم کم با جامعه نوعیلامی آمیخته می شدند، اما هم انشان و هم بقیه پارس، خراجگذاران پادشاه ماد بودند. دولت ماد در کار ایجاد سازمانی گسترده و دقیق و متکی بر نهادهای قدرتمند در زمینه های سیاسی– اقتصادی– نظامی توفیق یافت. دیاکونوف با توجه به سنگ‌نبشته بیستون میگوید که سازمان دولتی و سازمان اجتماعی پارس تحت نفوذ شدید نظامات مادها بوده است. هووخشتره در کشورش دست به اقدامات عمرانی زد و همزمان قلمرو خود را در شرق به رود جیهون رساند و به زودی پارس و کرمان را نیز ضمیمه کشورش کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم اورد. مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارت‌اند از مردم سرتاسر ایران. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود. [ویرایش] وحدت اقوام مختلف سراسر ایران پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه "وحدت ملی" اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهمترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد. [ویرایش] نابودی پادشاهی ماد با شکستی (550 پ م) که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو (دوره حکومت: ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ. م) واپسین پادشاه ماد وارد ساخت شاهنشاهی ماد منحل شد. شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی (728-550 پ.م.) برپایید و جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرد، که چیزی جز تداوم دولت و تمدن ماد با همان اقوام نبود. معماری مادی که بعد از آشور تحت تاثیر معماری باشکوه اورارتو بود، با وارد کردن عوامل ایرانی، پایه گذار آثار درخشان دوران هخامنشی نظیر پارسه تخت جمشید و شوش شد. بسیاری دیگر از نشانه های تمدن های بین النهرین نیز از طریق مادها به هخامنشیان انتقال پیدا کرد، به طوری که تا قرنها بعد، نظم دربار ایران و تقریبا" بیشتر جنبه های باشکوه و فرهنگی جامعه ایران، از طرف نویسندگان یونانی به مادها نسبت داده می شود. سلطنت ایشتوویگو موقعیت ماد را از یک حکومت قدرتمند برمبنای قدرت نظامی به مرکزی برای فرهنگ تغییر داد. آثار این نفوذ فرهنگی را در توجه بسیار شاهنشاهان هخامنشی به ماد، علاقه آنها به فرهنگ و آداب مادی، نفوذ دین مادی بین مردم ایران از طریق قبیله مغ، و با توجه به سنگ‌نبشته بیستون موقعیت ماد به عنوان مرکز فکری برای نیروهای مخالف دولت هخامنشی می توان دید. [ویرایش] ظهور و صعود هخامنشیان هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند با شکست مادها (550 پ م) و تشکیل شاهنشاهی هخامنشی و سپس فتح کامل لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان شد. [ویرایش] منابع تاریخ ماد - دکتر خنجی PDF تاریخ ماد. دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر. مرتضی راوندی: تاریخ اجتماعی ایران. ( جلد ۱ ) - 142 - 157 کمرون، جرج. ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمه حسن انوشه. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1379 Diakonoff, I. M. "Media". In Ilia Gershevitch ed. Cambridge History of Iran, Vol. II. CUP, Cambridge, 1985
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

کیمِری‌ها یا سیمِری‌ها یا کیمریان(به یونانی:Κιμμέριοι، در آشوری:Gimirri)،از مردمان کوچنشین و سوارکار جهان باستان بودند.بر پایه نوشته‌های هرودوت خاستگاه اینان شمال قفقاز و دریای سیاه(روسیه و اوکراین کنونی) بوده‌است و میان سده‌های هشتم و هفتم پیش از زایش مسیح در آن سامان می‌زیسته‌اند.بر پایه نوشته‌های آشوری آنان نخستین بار در سال ۷۱۴ (پیش از میلاد) در آذربایجان جای گرفته‌اند.

از آنجاییکه سرتاسر نواحی غرب فلات ایران و شمال بین النهرین جولانگاه سواران کیمری کردوخی بوده، لذا زبان کردی را باید متعلق به همان سکاهای کیمری دانست. هرودوت نام کیمری (تودهً مردم) را به معنی عامیانهً آن تودهً مردم بدون شاه ([ کاوی = کی = شاه ] کی - مری، یعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. این معنی حتّی به نویسندگان بخش وندیداد اوستا رسیده بوده که در آنجا این مردم را تحت نام تئوژیه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند.

Cimmerian invasions of Colchis, Urartu and Assyria during the reign of King Rusas I
Cimmerian invasions of Colchis, Urartu and Assyria during the reign of King Rusas I

مطابق منابع کهن آشوری و یونانی کیمریان اعم از کیمریان کردوخی و کپادوکی رعایای سکاییان پادشاهی شمال دریای سیاه یعنی اسکیتان (تورانیان سلطنتی) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همینان از سرزمینهای خود درشمال دریای سیاه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکیهً آناطولی مهاجرت نموده اند.


خاستگاه

خاستگاه راستین آنها آشکار نیست، می‌نماید که از تبار هندواروپایی بوده باشند و زبانشان هم از شاخه زبان‌های ایرانی یا تراکیه‌ای بوده‌است.آنها به سکاها از دید زبان و فرهنگ بسیار نزدیک بوده‌اند و برخی هردوی اینان را یکی پنداشته‌اند چه که در منابع خاوری که مهمترینشان سنگ‌نبشته بیستون است این دو را یکی دانسته‌اند. همچنین آنها را از تبار آریایی می‌دانند.

سرزمین کیمریان
سرزمین کیمریان

برپایه کاوشهای باستانشناسی و نوشته‌های یونانیان آنها پیش از سکاها به آسیا رسیده‌اند و سکاها در آینده جای ایشان را در سرزمینشان گرفته‌اند.

امروزه کاوشهای باستانشناسی‌ در شمال دریای سیاه و قفقاز انجام گرفته‌است، در اوکراین چیزهایی را مربوط به کیمریان یافته‌اند.


[ویرایش] منبع

  • ویکی‌پدیای انگلیسی

کیمری‌ها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

کیمِری‌ها یا سیمِری‌ها یا کیمریان(به یونانی:Κιμμέριοι، در آشوری:Gimirri)،از مردمان کوچنشین و سوارکار جهان باستان بودند.بر پایه نوشته‌های هرودوت خاستگاه اینان شمال قفقاز و دریای سیاه(روسیه و اوکراین کنونی) بوده‌است و میان سده‌های هشتم و هفتم پیش از زایش مسیح در آن سامان می‌زیسته‌اند.بر پایه نوشته‌های آشوری آنان نخستین بار در سال ۷۱۴ (پیش از میلاد) در آذربایجان جای گرفته‌اند.

از آنجاییکه سرتاسر نواحی غرب فلات ایران و شمال بین النهرین جولانگاه سواران کیمری کردوخی بوده، لذا زبان کردی را باید متعلق به همان سکاهای کیمری دانست. هرودوت نام کیمری (تودهً مردم) را به معنی عامیانهً آن تودهً مردم بدون شاه ([ کاوی = کی = شاه ] کی - مری، یعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. این معنی حتّی به نویسندگان بخش وندیداد اوستا رسیده بوده که در آنجا این مردم را تحت نام تئوژیه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند.

Cimmerian invasions of Colchis, Urartu and Assyria during the reign of King Rusas I
Cimmerian invasions of Colchis, Urartu and Assyria during the reign of King Rusas I

مطابق منابع کهن آشوری و یونانی کیمریان اعم از کیمریان کردوخی و کپادوکی رعایای سکاییان پادشاهی شمال دریای سیاه یعنی اسکیتان (تورانیان سلطنتی) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همینان از سرزمینهای خود درشمال دریای سیاه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکیهً آناطولی مهاجرت نموده اند.


 خاستگاه

خاستگاه راستین آنها آشکار نیست، می‌نماید که از تبار هندواروپایی بوده باشند و زبانشان هم از شاخه زبان‌های ایرانی یا تراکیه‌ای بوده‌است.آنها به سکاها از دید زبان و فرهنگ بسیار نزدیک بوده‌اند و برخی هردوی اینان را یکی پنداشته‌اند چه که در منابع خاوری که مهمترینشان سنگ‌نبشته بیستون است این دو را یکی دانسته‌اند. همچنین آنها را از تبار آریایی می‌دانند.

سرزمین کیمریان
سرزمین کیمریان

برپایه کاوشهای باستانشناسی و نوشته‌های یونانیان آنها پیش از سکاها به آسیا رسیده‌اند و سکاها در آینده جای ایشان را در سرزمینشان گرفته‌اند.

امروزه کاوشهای باستانشناسی‌ در شمال دریای سیاه و قفقاز انجام گرفته‌است، در اوکراین چیزهایی را مربوط به کیمریان یافته‌اند.

 

 منبع

  • ویکی‌پدیای انگلیسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

هوری ها يا خوری ها مردم باستانی آسیاى صغیر و شرق و غرب میانرودان شمالی و سوریه بودند، كه (تقریبا 2500 ق.م.) از كوه‌های جنوب درياى خزر به سرزمين بين هیتیان و آشور، شرق دجله و منطقه كوهسار زاگروس و از آنجا آنها در مناطق بين‌النهرين شمالی و سوریه و حتى ساحل مدیترانه پخش شدند. هوری ها بین 1600 تا 1200 ق.م. رشد كردند. تمدن هوری ها در هزاره سوم در آناتولی شرقى ايجادشده بود و بر پادشاهى میتانی حكومت كرد. آنها بزرگترین و بانفوذترین ملت پادشاهى میتانی بودند. هوری ها عملاً در هزاره دوم ق.م. در همه قسمت‌هاى میانرودان باستانی ساكن شدند. هوری ها نقش اساسى در تاریخ هیتیان بازى كردند. همه اين سرزمين ها معروف بود به سرزمين هوری ها. با وسعت سرزمينشان، هوری ها، در اواخر قرن 15ام ق.م. رقيب و تهديدی شدند برای تمدن بابل و مصر.

هوری ها در شرق آناتولی و شمال میانرودان طی هزاره ی دوم پ.م. می زیستند. هوری ها احتمالا پیش از گسترش شان، در كوه های ارمنستان پدیدار شده اند. زبان آنان، كه اینك از میان رفته، نه هندواروپایی بود و نه سامی، اما ممكن است كه با زبان های گرجی و قفقازی خویشاوند باشد. این موضوع بیش تر از الواح میخی به دست آمده از خاتوشا Hattusas، پایتخت هیتیان، كه تمدن اش بیش تر از هوری ها تاثیر پذیرفته بود، دانسته و تشخیص داده شده است. هوری ها فاقد یك امپراتوری بودند اما بیش تر جمعیت پادشاهی نیرومند میتانی (۱۴۰۰-۱۵۵۰ پ.م.) را هوری ها تشكیل می دادند.

[ویرایش] منابع

  • مرتضی راوندی: تاریخ اجتماعی ایران. (جلد ۱) - ۱۵۹-۱۶۰
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

(تغییر مسیر از گیل گمش)

بر پایه فهرست شاهان سومر، گیل گمش پنجمین شاه اوروک و پسر لوگالباندا بود. افسانه‌ها مادر او را ایزدبانویی به نام نینسون دانسته‌اند.

اوروک یکی از شهرهای باستانی میان‌رودان در جنوب عراق کنونی بوده است. حماسه معروف گیلگامش درباره او است.

حماسه گیل گمش در 12 لوح ذکر می شود. حوادث این 12 لوح به طور تیتر وار چنین است: الواح دوازده گانه:

• گیل گمش ، آن که از هر سختی شادتر می شود... آفرینش انکیدو ، و رفتن وی به اوروک ، شهری که حصار دارد.

• باز یافتن انکیدو گیل گمش را و رای زدن ایشان از برای جنگیدن با خومبه به ، نگهبان جنگل سدر خدایان.

• ترک گفتن انکیدو شهر را و بازگشت وی.

نخستین رویای انکیدو • بر انگیختن شمش _ خدای سوزان آفتاب _ گیل گمش را به جنگ با خومبه به و کشتن ایشان دروازه بان خومبه به را.

• رسیدن ایشان به جنگل های سدر مقدس

نخستین رویای گیل گمش

دومین رویای گیل گمش

جنگ با خومبه به و کشتن وی ، بازگشتن به اوروک.

• گفت و گوی گیل گمش با ایشتر _ الهه عشق_ و بر شمردن زشتکاری های او.

جنگ گیل گمش و انکیدو با نر گاو آسمان و کشتن آن و جشن و شادی بر پا کردن.

• دومین رویای انکیدو

بیماری انکیدو

• مرگ اانکیدو و زاری گیل گمش

شتاب کردن گیل گمش به جانب دشت و گفت و گو با نخجیر باز.

• سومین رویای گیل گمش

رو در راه نهادن گیل گمش در جست و جوی راز حیات جاویدان و رسیدن وی به دروازه ی ظلمات ، گفت و گو با دروازه بانان و به راه افتادن در دره های تاریکی.

راه نمودن شمش _ خدای آفتاب_ گیل گمش را به جانب سی د.ری سابی تو فرزانهی کوهساران نگهبان درخت زندگی

رسیدن گیل گمش به باغ خدایان

• گفت و گوی گیل گمش و سی دوری سابی تو ؛و راهنمایی سی دوری سابی تو ،خاتونی فرزانه ، گیل گمش را به جانب زورق ئوت _ نه پیش تیم . دیدار گیل گمش و اورشه نبی کشتیبان ؛ به کشتی نشستن و گذشتن از آب های مرگ .

دیدار گیل گمش و ئوت نه پیش تیم دور ، گیل گمش را ؛ و شکست گیل گمش. آگاهی دادن ئوت نه پیش تیم دور ، گیل گمش را ار راز گیاه اعجاز امیز دریا.

به دست آوردن گیل گمش گیاه اعجاز آمیز را و خوردن مار ، گیاه را و بازگشت گیل گمش به شهر اوروک

• عزیمت گیل گمش به جهان زیرین خاک و گفت و گوی او با سایه انکیدو . پایان کار گیل گمش.


منبع

ویکی‌پدیای انگلیسی. حماسه گیل گمش. برگردان احمد شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

هیتی‌ها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

(تغییر مسیر از هیتی)
امپراتورى هیتی در 1290 ق. م.
امپراتورى هیتی در 1290 ق. م.

هیتیان یك تمدن باستانی بودند. هیتی ها كه به زبانی هند و اروپای صحبت می كردند، یك پادشاهى در آناتولی ‌و بین‌النهرین شمالی ‌و سوریه در قرن 18 پ.م. تا 12 پ.م. تأسیس كردند.

هیتی ها معروف به مهارتشان در ساختمان و استفاده كردن از ارابه بودند. هیتی ها پیشروان عصر آهن و ساخت مصنوعات از آهن بودند.

پادشاهى هیتیایى به سه دوره قراردادى تقسیم شده است:

1 - پادشاهى قدیمی هیتیایى . 1750 ق. م. - 1500 ق. م.

2 - پادشاهى میانی هیتیایى . 1500 ق. م. - 1430 ق. م.

3 - پادشاهى جدید هیتیایى 1430 ق. م. - 1180 ق. م.

پس از 1180 ق. م. امپراتورى هیتی در چندین دولت - شهر (نوهیتیایى)، مستقل خرد شد.

نوهیتیایی ، کشور هایی بودند که با زبان لوویان حرف می زدند و در سوریه عهد آهن، پس از سرنگونی امپراتوری هیتی سر بر آوردند و تا اشغال شدن به دست کیمری‌ها بر پا بودند( 1180 - 700 پیش از میلاد ).

بین حتیان (Hattians) كه زودتر تا آغاز هزاره دوم ق. م. در همان ناحیه ساكن شدند و به یك زبان غیر هندو - اروپایى صحبت می كردند با هیتیان (Hittites) باید فرق گذاشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

مهرپرستی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

میترا و وَرزا: این دیوارنگاره از مهرابه‌ای در مارینو ایتالیا است که صحنه قربانی کردن ورزا و دنباله فلکی ردای میترا را نشان می‌دهد.
میترا و وَرزا: این دیوارنگاره از مهرابه‌ای در مارینو ایتالیا است که صحنه قربانی کردن ورزا و دنباله فلکی ردای میترا را نشان می‌دهد.

مِهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزش مندی آفتاب در این دین برخی نیز این دین را آفتاب پرستی دانسته اند. از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است.

 تاریخچه

اولین گروه آریایی هایی که وارد فلات ایران شدند کاسپی‌ها بودند که در منابع سومری به آنها آفتاب پرست گفته میشد. بعد از آن هیتی ها و میتانی ها دو قوم بعدی آریایی منطقه بودند. که باهم همسایه بودند. و در پیمان نامه های میان خود به میترا سوگند میخوردند.( در حدود ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح)

 تاریخچه مهر پرستی در ایران قبل از اسلام.


هخامنشی

در زمان هخامنشی مهر همپایه اهورمزدا و آناهیتا بوده است. هرودوت میگوید مهر از ایزدان به نام ایرانی بوده است و به نام او سوگند یاد میکردندو شاه ایران تنها در جشن مهرگان مست میشده.

اشکانی

شاهان اشکانی به آیین مهر اعتقاد داشتند و در زمان آنها بود که این آیین جهانی شد. شاهان اشکانی هم به مهر سوگند میخوردند.

ساسانی

شاپور دوم ساسانی به مهر سوگند خورد که آسیبی به پادشاه ارمنستان نمیرساند. در نقش رستم هم میترا دیده میشود.

تاریخچه مهر پرستی در آسیای صغیر

فریگی ها و پنتی ها مهر پرست بودند . مهرداد کبیر هم مهر پرست بود

تاریخچه مهر پرستی در اروپا

این آیین از سده نخست میلادی در شاهنشاهی روم همه گیر شد کرد و بنا به روایتی دیگر مدت پیش از آن به اروپا راه یافت. این دین در سده‌های سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیش‌ها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغرب‌زمین رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستشگاه‌های آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده.


اسطوره مهر

در اروپا بسیاری از خدایان محلی را همدم مهر دانسته اند و اساطیر محلی را به افسانه مهر پیوند زده اند.

 آفرینش

در باره آفرینش در آیین مهر بسیار گفته اند ولی مهر خدای آفریننده نبوده است.


تولد مهر

شب یلدا شب تولد مهر بوده است در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست . برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کره ای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفته است.

مبارزه با گاو

میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه می اندازد و به غار خود میبرد. در برخی جاها میترا پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند. این گاو آبی رنگ بوده است.

قربانی کردن گاو

پس از رسیدن به غار میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میایند و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری ،مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در میآیند.

معجزه آب

میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمه ای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زندهگانی میباشد.

معجزه شکار

میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار میکند تمام تیر های او به هدف میزنند و با هر تیر موجودی را شکار میکند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود میرود و آنها را از پای در میآورد. لقب مهر نبرز یا مهر شکست ناپذیر از همین جا پدید میآید.

شام آخر

در آخرین روز زندگی زمینی میترا او در ضیافتی شرکت میکند. و خون گاو،گوشت او،نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.

عروج میترا

بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج میکند.

رستاخیز

در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.

 مناسک مهری

آیین مهری آیین سربازی است. راستگویی و درست پیمانی از مهمترین مشخصه های این آیین است.آیین مهری بیش از هر آیینی به زنان اهمیت میدهد.

 مهری شدن چگونه بود ؟

نوچه که میخواست به سلک مهریان در آید باید از آزمایش های بسیار دشواری سربلند بیرون میآمد. نوچه را ابتدا به مهیار میسپاردند و او مطالب کلّی را به نو آموز آموزش میداد. اما ابتدا باید قسم میخورد که اسرار را بر هیچ کس فاش نکند. بعد او را خالکوبی میکردند (دست و پیشانی) تا به عنوان برادر و یار دیگر مهریان شناخته شود. قبل از خا لکوبی آزمایشهای زیادی انجام میشد.

 آزمایش های مهریان

چشمان نو آموز را میبستند مهیار نو آموز را به جلو میراند سپس ناگهان او را هل میداد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن اورا در آغوش میگرفت که به این شخص ناجی گفته میشد.

در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ میبستند سپس آنها را درون برکه آبی میانداختند شخصی با شمشیر روده را پاره میکرد که همان ناجی بود. ترساندن نوچه ،خوابیدن در قبر،شنای طولانی،مبارزه با گاو ،گرسنگی طولانی ،ماندن در آب یخ زده ،روزه داری از دیگر آزمایش ها بوده است. به قولی نوچه باید چهل آزمایش را پشت سر میگذاشت تا به سلک مهریان در آید. باد از انجام این آزمیش ها نوچه درون آب میرفت و هنگام بیرون آمدن میگفتند که حیات دوباره پیدا کرده است. سپس قسم میخورد و خالکوبی میکرد. هنگام قسم خوردن نوچه دست راست را بلند میکرد.

 پله های تشرف در آیین مهر

بعد از این که نوچه وارد جمع مهریان میشد مقام های مختلفی وجود داشت که باید پله پله طی میشدند.

درجات هفتگانه مهرپرستی

۱- کلاغ

اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. . در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکرده است. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زده اند.عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بوده است.

۲- نامزد یا پوشیده

با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ میتوانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد . عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بوده است.

۳-جنگی

از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی میشود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا می آمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست میزده اند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصرمخصوص جنگی بوده است.

۴-شیر

بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بوده است. شیر باید نیرومند ترین همردیفانش میبود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش میکردند. بر دست و زبان شخص عسل میریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بوده است. علامت مخصوص او بیلچه است که برای به هم زدن آتش به کار میرفته. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بوده است. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.

۵-پارسی

شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجه های قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.

۶-مهر پویا

علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.

۷-پدر یا پیر

پیر نماد خود مهراست.

 آیین های مهرپرستان

مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی میکردند .گوشت این حیوان را کباب میکردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب میریختند. این خون را باشیره هوم و شراب مخلوط میکردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را در جام های مخصوص به نام دوستکامی میریختند. و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر میخوانده اند. در مهرابه ها شمع و آتش روشن میکردند که نماد مهر بود.

 مهرابه ها

به پرستشگاه‌های مهرپرستان مهرابه گفته می‌شود. که از مهر+ آبه ساخته شده است . آبه به معنی جای گود است .

ساختمان مهرابه ها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد تشکیل شده است. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بوده است. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است.مهراب بالای تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت است از گودی اندکی در دیوارکه نقش مهر(و گاهی مجسمه او ) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند. روشنی مهرابه از روزنه های کوچک سقف و یا پنجره های باریک تامین میشد ، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود. و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود.

مهر و دیگر آیین های رازورانه


مهر در هند باستان

از مهر در وداها نام برده شده است.


 مهر در زروانیسم

در آیین زروانی میترا داور بین اهورامزدا و اهریمن میباشد.


[ویرایش] مهر در زردشتی

در اوستا سرودی به نام مهر یشت وجود دارد.

 مهر و مسیحیت

آیین مهر با مسیحیت همانندیهای بسیار دارد

مثلا شام آخر و روز تولد میترا و حضرت مسیح.

 اثرات مهر پرستی در فرهنگ و تمدن

مهر پرستی یک دین جهانی بوده و در فرهنگ و تمدن جهان تأثیر گذاشته است

 هنر

نقاشی ها و مجسمه های بسیاری از مهر وجود دارد.


نمادهای مهری

علامت صلیب از علائم مهر پرستان است. مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند.אاین نماد نشانه چرخ خورشید است .

مهر در ادبیات ایران

اشاره های زیادی به مهر در ادبیات فارسی وجود دارد. بسیاری عقیده دارند که حافظ خود مهر پرست بوده و از واژه ها و عقاید مهری بسیار سخن گفته است.شعری از حافظ بباغ تازه کن آیین دین زردشتی کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود کتاب دکتر قاسم غنی غزل 219


 تأثیر مهر بر فرهنگ ایرانی

زورخانه ، سقا خانه و...

 تأثیر مهر برسازمان های زیرزمینی

مهر پرستی بر بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مثل گروه شوالیه های معبد و فراماسونری تأثیر گذاشته است.

  • Beck, Roger (2000). "Ritual, Myth, Doctrine, and Initiation in the Mysteries of Mithras: New Evidence from a Cult Vessel". The *Journal of Roman Studies (90): 145-180.
  • Beck, Roger (2002). Mithraism. In Encyclopaedia Iranica. New York: Mazda Pub.


ورمازرن ، مارتین، آیین میترا ،چشمه ۱۳۸۳

حامی،احمد ، بغ مهر ۲۵۳۵

عالیخانی،بابک، مهر در ایران و هند باستان (مجموعه مقاله) ، ققنوس ۱۳۸۴

دورانت ، ویل ، تاریخ تمدن (قیصر و مسیح) ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ۱۳۷۲

رضایی ، عبدالعظیم ، اصل و نسب و دینهای ایرانیان باستان ، دُر ۱۳۸۱

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

تپه نوشیجان

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

آثار معماری دوران ماد 
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://www.persepolis3d.com/frameset_farsi.htm


 

تخت جمشيد، که ايرانيان  پارسه و يونانيان پرسپوليس ميخواندندش، نه يک پايتخت سياسی بلکه کانون ملی و نماد يکپارچگی شاهنشاهی نوپای هخامنشی بود. آنچه بنيانگذار تخت جمشيد، داريوش بزرگ در نظر داشت، دولتی بود که در سايه اقتدار آن اقوام گوناگون با خصوصيات فرهنگی و سنتهای خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئينهای خود  به آرامش در کنار يکديگر زندگی توانستند کرد.

اصولی که بر پايه آنها شاهنشاهی ايران 2564 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته ای از داريوش متجلی ميشود:
  " من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارند. ...ای مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد."

روح اغماض، تسامح، دادگری و انساندوستی در دولتی که به رسالت اخلاقی خود نيک آگاه بود و خود پرچمدار اين آرمانها بود، ميبايست در معماری و هنر آن نيز بازتاب ميافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ايران تخت جمشيد بود و هنر آن اقوام و نژادهای گوناگون ، از ليبی و اتيوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسيای ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس،همه را اطمينان بخش اين نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر يک جامعه بزرگند.

داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزی و اجرای ايرانی بناهايی بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايی نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندی و نيز ابداع فنون نوين معماری و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

 

http://www.rugart.org/doc/doc.asp?id=124

از سایت علمی پژوهشی فرش ایران

محمود موسوي

مقدمه 

ايران به دليل داشتن سابقه تاريخي طولاني و از آنجا كه در زمره كهن‌ترين مراكز سكونتي و زيستي انسان بوده، يكي از مناطق مهم باستاني جهان است و همواره مورد توجه و اقبال محققان و باستان‌شناسان بوده است. براساس آمار تخميني و نه چندان دقيق، ايران داراي چهار صد هزار آثار باستاني شناخته شده مشتمل بر : بنا، تپه، قبرستان و محوطه باستاني و تاريخي است كه براي مطالعه و حفظ و احياء آنها توان علمي و مادي بسياري نياز است. تاكنون بخش اندكي از اين آثار مورد بررسي و كاوش قرار گرفته و تنها نزديك به دو هزار اثر در فهرست آثار ملي ثبت شده است.1

ادوار باستاني و تاريخي ايران براساس مطالعات و يافته‌هاي باستانشناسي 

ادوار سنگي 

موقعيت طبيعي و شرايط خاص اقليمي و جغرافيايي كشور ايران موجب شده تا اين سرزمين در زمره يكي از نخستين زيستگاهها و كانونهاي اجتماعي انسان پيش از تاريخ بشمار رود و مطالعات باستانشناسي، انسانشناسي و ديرينشناسي نيز اين موضوع را تأييد كرده است.

گرچه پيدايش و ظهور نخستين گروههاي انساني در فلات ايران به روشني معلوم نيست و نمي‌دانيم نخستين انسانها از كجا و كدام سو به آسياي غربي و ايران مهاجرت كرده‌اند، ولي به اعتقاد «دكتر فيليپ اسميت» باستانشناس كانادائي و كاوشگر محوطه باستاني «گنج دره هرسين» كه در شمار اولين دهكده‌هاي ماقبلي تاريخي در ايران است: «... منطقي به نظر مي‌رسد، تصور كنيم كه در دوران «پليستوسن»2 عميق در حدود يك ميليون سال پيش، اجتماعات انساني با ادوات سنگي مشخص خود بتدريج از آفريقا مهاجرت نموده و به مناطق اروپا و آسياي غربي و سپس بتدريج به نواحي بين‌النهرين و ايران وارد شده‌اند.»3

«ژاك دومورگان» باستانشناس فرانسوي در اواخر قرن گذشته ميلادي تعدادي ادوات سنگي مربوط به عهد «پليستوسن» را ازحوزه درياي خزر كشف كرد.4

در سالهاي 67 و 1966 ميلادي هيئتي از دانشگاه «مينوسوتا»ي آمريكا به سرپرستي «گاري هيوم» بررسيهايي در منطقه «لاديز» و «مشكيد» بلوچستان انجام داد و آثار و نمونه ابزارهاي سنگي از عهد «پارينه سنگي عميق» بدست آورد. باستانشناس نامبرده آثار يافت شده را فرهنگ «لاديزيان» نام نهاد. اين يافته‌ها نشان مي‌داد كه جنوب شرقي ايران در عرصه «پارينه سنگي عميق» يعني ميان يكصد تا هشتاد هزار سال پيش مسكون بوده است.5

طي يك بررسي باستانشناسي و ديرين‌شناسي در سال 1975 ميلادي در شمال غربي ايران در ناحيه جنوب شرقي درياچه اروميه و منطقه ميان مراغه ـ ميانه و تبريز و در دامنه‌هاي ارتفاعات سهند، آثاري متعلق به عهد پارينه سنگي زيرين بدست آمد. اين نمونه‌هاي سنگي به نخستين ساكنان شمال غربي ايران و آذربايجان تعلق داشته‌اند. خانم «هند صادق كوروس» كه بررسي مذكور را انجام داده، اين آثار را مربوط به فرهنگ «آشولين»6 دانسته و قدمت آنها را يكصد هزار سال پيش تخمين زده است.7

ناحيه ديگري از ايران كه كهنترين آثارسكونت انسان در فلات ايران در آنجا يافت شده، حوزه كشف رود خراسان (چهل كيليومتري شمال شرق مشهد) است كه در سالهاي 75، 1974م. دو دانشمند به نامهاي «آريايي» و «تي‌بالت» شناسايي و بررسي كردند. در مسير اين رودخانه خشك و سيلابي نخستين رد پاي آدمي در فلات ايران و مربوط به هشتصد هزار سال پيش بدست آمد. دانشمندان نامبرده نظر دادند كه از دوران «پليوسن» درياچه‌اي در اين منطقه وجود داشته كه بتدريج خشك شده است. احتمالاً اجتماعاتي از نخستين ساكنان ايران در اطراف اين درياچه ساكن بوده‌اند و ابزارهاي گوناگون سنگي شامل: تيغه‌ها، رنده‌ها و چاقوهاي سنگي از آنها به يادگار مانده است.8

پروفسور «كارلتون كون»، باستانشناس آمريكايي نخستين كاوشهاي خود را درباره دوران «پارينه سنگي متوسط»، در چند غار باستاني ايران به نامهاي: كمربند و هوتو (در نزديكي بهشهر)، شكارچيان (واقع دربيستون)، تمتمه (در حوالي شهر اروميه) و خونيك (در خراسان جنوبي و نزديكي مرز افغانستان) انجام داد. وي به نتايج سودمندي از ادوار سنگي ايران و فرهنگ «بارادوستيان» دست يافت و پس از چند سال كاوش در ايران نتايج كار خود را در كتاب ارزشمند «هفت غار» و نيز كتابها و مقالاتي ديگر چاپ و منتشر كرد.9

كاوش در غار كمربند منجر به كشف شش لايه سكونتي در آن غار ازدوران «پالئوليتيك» تا دوران «نئوليتيك پيش ازسفال»10 گرديد. در اين غار تعدادي چاقوهاي كوچك از سنگ چخماق و قطعاتي از استخوان سگ دريايي و آهوهاي وحشي بدست آمد. ضمناً جمجمه يك دختر بچه از نوع انسانل «نئاندرتال» كشف گرديد كه در نوع خود منحصر بفرد بود.11

آثار بدست آمده از غار هوتو كه مجاور غار كمربند قرار دارد مكمل آثار يافت شده قبلي بود. مطالعات و كاوشهاي ادوار سنگي و مرحله غارنشيني در ايران توسط «پروفسور مك بورني»،‌ درشمال شرق ايران و غارهاي «كي آرام» و «علي تپه» گرگان و نيز غرب ايران و حوزه زاگرس مركزي دنبال گرديد و آثاري از دوره «موسترين»12 احتمالاً مربوط به شصت تا پنجاه هزار سال پيش گردآوري و مطالعه شد.13

از دوره پارينه سنگي مياني با مشخصه فرهنگ موسترين، آثاري در غرب و شمال غربي ايران خصوصاً در غار «تمتمه» نزديك اروميه،‌ غار «خر» و «شكارچيان» در بيستون كرمانشاه و ديگر غارهاي حوزه زاگرس بدست آمده است. 

تجمع گروههاي انساني در ادوار «پارينه سنگي فوقاني» و «فراپارينه سنگي» عمدتاً در غرب ايران و در حوزه ارتفاعات زاگرس متمركز بوده و درشمال و شمال شرقي ايران بجز لايه‌هايي كه در غار هوتو و كمربند،‌ بهشهر و علي تپه يك بين بهشهر و گرگان كاوش گرديد، آثاري از اين دوره‌ها شناخته نشده است.

باستانشناسان آثار دو دوره ياد شده را كه با تحول و تكامل دست ساخته‌ها و ادوات سنگي همراه بوده در مراكز باستاني دره هليلان و مناطقي چون ايزه وايوه در شمال خوزستان و غاز «خر» بيستون و غار «پاسنگر» لرستان كشف كرده‌اند. 

بنابه اعتقاد باستانشناسان متخصص ادوارسنگي،‌ شواهد روشن و قطعي از عصر «ميانه سنگي» در ايران دردست نيست.

عصر «نوسنگي» را يك مرحله انقلابي در سير حيات آدمي دانسته‌اند؛ زيرا در اين دوره انسان در روند تكامل گامهاي بزرگي برداشت و به پيشرفت‌هاي بسياري در زمينه‌هاي فرهنگي،‌ اقتصادي و اجتماعي دست يافت و ايران نيز همچون ديگر مناطق باستاني آسياي غربي و خاورميانه در فاصله زماني 9000 تا 7000 سال پيش از ميلاد قدم درمسير پيشرفت و تكامل نهاد. با افزايش جمعيت انساني، بشر از عصر جمع‌آوري غذا يا (شكار) وارد مرحله توليد غذا يا (كشاورزي) شد. گونه‌هايي از حيوانات و گياهان را اهلي كرد و به خدمت گرفت. و در اين دوره صنعت سفالگري و هنر معماري بوجود آمد.

آدمي با احداث خانه‌ها و دهكده‌هاي اوليه كه به شكل بسيار ساده و ابتدايي و با گل و چينه و پوشش چوبي يا حصيري دركنارچشمه‌ها و امتداد رودخانه‌ها و مناطق امن ساخته مي‌شاند غارنشيني را رها كرد و قدم به دوره «استقرار در دهكده‌ها» و يكجانشيني گذاشت كه خود سرآغاز مرحله شهرنشيني بود.

همزمان با پيدايش نخستين دهكده‌ها در بين‌النهرين شمالي، در ايران نيز شاهد شكل‌گيري دهكده‌هاي پيش ازتاريخي هستيم. از آن جمله‌اند: «تپه سراب» و «تپه آسياب» كرمانشاه، «تپه گنج درّه» در هرسين، «تپه گوران» در منطقه هُليلان، «تپه حاجي فيروز» در نقده (آذربايجان غربي)، تپه «عبدالحسين» در استان كرمانشاه، تپه‌هاي «موسيان» و «علي‌كش» درمنطقه دهلران، تپه «سنگ چخماق» در شاهرود، تپه «زاغه» دردشت قزوين، نخستين لايه‌هاي سكونتي در «سيلك» كاشان و تپه‌هاي «چغابنوت» و «بُنه فاضلي» درشمال دشت خوزستان. در ميان تمام مراكز تاريخي ياد شده تپه «گنج درّه» هرسين به دليل مشخصه‌هاي فرهنگي و باستانشناختي، بعنوان كاملترين و كهنترين دهكده پيش ازتاريخي مورد قبول عموم باستانشناسان قرار گرفته است.

براساس شواهد موجود معماري، اول بار در گنج درّه و چند تپه باستاني عصراستقرار در دهكده‌ها، ابداع شد. منازل سكونتي در گنج درّه در ابعاد كوچك با چينه و خشت خام شكل گرفته‌اند. خشتها مكعب مستطيلي و كوچك است و بعضي از ديوارها با ماده سفيد رنگي همچون گچ، اندود شده است. واحدهاي ساختماني داراي اطاقهاي كوچك وانبارهايي در طبقه زيرين‌اند و سيلوهاي مدوّر براي ذخيره آذوقه در آنها تعبيه شده است. پوشش سقف اطاقها احتمالاً با حصير و يا تيرهاي چوبي بوده كه با گذشت زمان از ميان رفته و اثري از آنها باقي نمانده است.

 

عصر بعد از نوسنگي يا عصر فلز
(ايران در هزاره‌هاي ششم، پنجم، چهارم پيش از ميلاد)

با ساختن نخستين نمونه‌هاي اشياء‌ فلزي، انسان قدم به عصري نهاد كه به «عصر فلز» مشهور است. كهن‌ترين فلزي كه بشر كشف و ازآن استفاده كرد، ‌مس بود.

يكي از مهم‌ترين تپه‌هايي كه مس اول بار در آنها ظاهر شد «تل ابليس» كرمان است. اين تپه باستاني در «درّه بردسير» و 72 كيلومتري جنوب شرق كرمان و سه كيلومتري جنوب دهكده دشتكار واقع شده است و در سالهاي 1966 و 1967م. (1344 و 1345 ش.) توسط هيئت باستانشناسان آمريكايي، اعزامي از موزه «ايلينويز» به سرپرستي «پروفسور جوزف كالدول» كاوش گرديد.

تعدادي از نخستين كوره‌هاي ذوب مس در عميق‌ترين لايه مربوط به هزاره پنجم درتل ابليس بدست آمد و اشياء مسي شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها كشف گرديد.

براساس يافته‌هاي باستانشناسي از اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات غيرتركيبي و سهل‌الوصول ديگري چون قلع، طلا، نقره در چرخه فن‌آوري مردمان آن عصر پديدار شدند و شايد به اين دليل است كه اين دوره را دوره فلز نام نهاده‌اند نه دوره مس. 

فن‌آوري ساخت و پرداخت سفال نيز در اين دوران پيشرفت زيادي كرد. چرخ سفالگري به وجود آمد و كوره‌هاي پيشرفته‌اي براي پختن اشياء و ظروف سفالي ساخته شد. نقوش ساده هندسي تك رنگ به نقوش تركيبي چند رنگ تكامل يافت و گنجينه‌اي گرانبها و ارزشمند به نام سفالينه‌هاي منقوش پيش از تاريخ بر جاي ماند. عده‌اي از صاحب‌نظران نقوش روي سفالها را مقدمه پيدايش خط و كتابت در نيمه دوم هزاره چهارم پيش از ميلاد دانسته‌اند. نقطه اوج و اعتلاي هنرسفالينه‌هاي منقوش پيش از تاريخ (هزاره چهارم پ. م.) همان سفالينه‌هاي كشف شده در قديمترين لايه شوش (شوش يك و دو) و ساير تپه‌هاي متعلق به فرهنگ سوزيانا 14 است.

فرهنگهاي مهم پيش ازتاريخ ايران كه در دوره فلز و در طول هزاره ششم تا چهارم پ.م. به وجود آمدند، عبارتند از:

1. تپه سيلك كاشان (سيلك دوم و سوم)؛

2. تپه گيان نهاوند (گيان پنجم)؛

3. تپه چشمه علي، ري (lb – la)؛ 

4. تپه اسماعيل‌آباد، ساوجبلاغ؛

5. تپه حصار (lla, b-la, b,c

6. تپه تل ابليس،‌ كرمان؛

7. تپه يحيي، كرمان (يحيي lVc, Vac, Vl

8. تل باكون، فارس (باكون، با سفال ساده و باكون با سفال منقوش) و چند تپه ماقبل تاريخ هزاره سوم پ.م. در فارس؛

9. شوش (شوش يك و دو) و تپه‌هاي مربوط به فرهنگ سوزيانا در دشت خوزستان؛

10. تپه‌هاي سگزآباد و قبرستان، دشت قزوين.

ايران در هزاره سوم پيش از ميلاد

هزاره سوم پ.م. با چند رويداد بسيار مهم و تأثيرگذار در زندگي ساكنان فلات ايران و خصوصاً دشت خوزستان قرين است كه هر يك از آنها در حيات اجتماعي ـ‌ فرهنگي و اقتصادي آنان نقش بسزايي داشته است.

رويدادهاي مهم اين دوره عبارتند از:

1. پيدايش و رواج خط و كتابت در مناطقي از ايران؛
2. كشف فلز تركيبي (آلياژي) مفرغ؛
3. قدرت يافتن سلسله عيلامي «آوان» و ظهور و تجلي فرهنگ و مدنيّت عيلامي؛
4. پيدايش شهرنشيني و گسترش كلان شهرها.

1. پيدايش خط

گرچه پيدايش و رواج خط و كتابت نخستين بار در نيمه دوم هزاره چهارم پ.م. در جنوب بين‌النهرين و توسط كاتبان و دبيران سومري تحقق يافت، امّا گسترش و تكامل آن به آغاز هزاره سوم پ.م. مربوط مي‌شود.

«سومري‌»ها ـ كهن‌ترين ساكنان شناخته شده جنوب بين‌النهرين ـ قومي متمدن و پيشرفته بودند. از آنان با عنوان ساكنان غيرسامي بين‌النهرين ياد كرده‌اند. كاتبان سومري با ابداع خط ميخي تصويري جامعه بشري را از دوران مجهول و تاريك ماقبل تاريخ وارد مرحله تاريخي كردند.15

كمي بعد از پيدايش خط ميخي تصويري سومري و بابلي ساكنان منطقه شمالي دشت خوزستان و كوهپايه‌هاي زاگرس نوع ديگري از خط ميخي تصويري را ابداع كردند كه به خط «ماقبل عيلامي» مشهور شد.

گرچه اكثر صاحب‌نظران خط و زبانهاي باستاني بر اين عقيده‌اند كه منشاء پيدايش خط از غرب ايران يعني جنوب بين‌النهرين و سرزمين سومر بوده و پروفسور «والتر هينتس» مي‌نويسد: «در 3000 سال قبل از ميلاد وقتي كه سومري‌ها خط تصويري را به عنوان بهترين وسيله براي مكاتبات خود اختراع كردند اين ابداع به سرعت به همسايگان عيلامي آنها رسيد» وي اضافه مي‌كند: «صرف‌نظر از اختلاف در جزئيات، ترديد نبايد كرد كه خط تصويري عيلامي بر مبناي سرمشق سومري تدوين شده است. اين خط به سرعت گسترش يافت و تقريباً همزمان در شمال شرق كاشان (ميان تهران و اصفهان) و در شرق دور و جنوب در كرمان ظاهر شد»16، امّا فرضيه ديگري نيزدر ساليان اخير مطرح شد كه سير پيدايش و تأثيرگذاري خط پروتوعيلامي (= ماقبل عيلامي) را از شرق به غرب مي‌داند17 و معتقد است كه خط و نگارش تصويري ابتدا در حوزه دره سند و نواحي جنوب شرقي ايران به ظهور رسيد و سپس به فارس و دشت خوزستان راه يافت. اين فرضيه براساس كشف علائم پيكتوگرافيك و الواح پروتو عيلامي در كاوشهاي «موهنجودارو»18، «شهداد»19، «شهر سوخته»20، «تپه يحيي»21، (لايه IVC)، «تپه مليان»22 و «تپه قزير»23 شكل گرفته است.

فرضيه جديد به «نظريه تك ريشه‌اي بودن خط» با ترديد مي‌نگرد و معتقد است همان‌گونه كه خط هيروگليف (خط تصويري مصري) همزمان و منتزع از خط تصويري سومري به وجود آمد، در دره هند و جنوب شرقي ايران نيز خط تصويري ديگري به نام پروتو عيلامي شكل گرفت و رواج يافت.

تپه چغاميش دزفول را بايد نخستين مركز در ايران دانست كه خط و كتاب اول بار در آنجا ظاهر شده است. چغاميش تپه‌اي است بزرگ كه در حاشيه دشت شوش و25 كيلومتري جنوب شرقي دزفول واقع شده است. اين تپه را هيأت مشترك باستانشنان اعزامي از دانشگاه كاليفرنيا و مؤسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو به سرپرستي «پروفسور پينهاوس دولوگاز» و پس از وي خانم دكتر «هلن كانتور» در سالهاي 1961 تا 1976 ميلادي كاوش كردند. چغاميش يكي از مراكز مهم آغاز كتابت و شهرنشيني در ايران بشمار مي‌رود و تعداد زيادي الواح گِلي (شمارشي) و قطعات و ظروف و كاسه‌هاي سفالي مشهور به (لبه واريخته) كه از سفالينه‌هاي شاخص دوره آغاز كتابت است، از اين تپه به دست آمد.24

از مراكز مهم دوره آغاز تاريخي در دشت خوزستان، «شوش» اين ابرشهر دنياي باستان و پايتخت امپراتوري عيلام است كه از اواخر هزاره پنجم و اوائل هزاره چهارم پ.م. مركز سكونت و استقرار آدمي بوده است ولي در دوران آغاز خط و كتابت شهر چنان وسعتي يافت كه بر 95 هكتار بالغ شد.25

2. مصر مفرغ

كشف فلز تركيبي (آلياژي) مفرغ رويداد مهم ديگري است كه در هزاره سوم پيش از ميلاد، ايران شاهد وقوع آن بود. چند هزار سال ازكشف نخستين فلز (مس) سپري شده بود تا آن كه در نيمه اول هزاره سوم پ.م. آثار و شواهد مربوط به پيدايش مفرغ در ايران ظاهر گشت و عصر فلز جاي خود را به دوره مفرغ سپرد.

اين دوره را كه از 2800 پ.م. يعني ظهور نخستين اشياء مفرغي آغاز و تا 1300 پ.م. كه همزمان با پيدايش آهن است، پايان مي‌يابد، عصر مفرغ ناميده‌اند و خود به سه دوره تقسيم مي‌شود: مفرغ قديم، مفرغ ميانه و مفرغ جديد.26

از مراكز مهم فرهنگهاي عصر مفرغ ايران بايد به غرب ايران و حوزه زاگرس مركزي (لرستان پيشكوه و پشتكوه) اشاره كرد كه از ابتداي كشف مفرغ، صنعتگران مفرغ‌كار آن منطقه در به كارگيري از اين فلز مهارت تام داشتند و به عقيده «پروفسور لوئي واندنبرگ» مفرغهاي ساخته شده در كوهپايه‌هاي زاگرس به صورت مال‌التجاره به سرزمين سومر و عيلام مي‌رفته است.27

كاوشهاي «واندنبرگ» باستانشناس بلژيكي در گورستان باستاني «بني سورمه» واقع در چوار ايلام كه از مناطق آغاز مفرغ است منجر به تجديدنظر در گاهنگاري عصر مفرغ و اضافه شدن سه سده به تاريخ آن شد.28

3. ظهور و به قدرت رسيدن حكومت عيلام

از رويدادهاي مهم فرهنگي و سياسي ايران در هزاره سوم پ.م. ظهور و قدرت يافتن حكومت و امپراتوري عيلام است كه نقش مهمي در تاريخ سياسي و فرهنگي ايران داشته است و به عبارتي: «تا پيش از ورود مادها و پارسها حدود يك هزار سال تاريخ سرزمين ايران به تقريب منحصر به تاريخ عيلام بوده است.»29

براساس يافته‌هاي باستانشناسي قرن اخير رد پاي فرهنگ و تمدن عيلامي را از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مركزي تا بوشهر مي‌توان سراغ گرفت. گرچه سرزمين اصلي عيلام در شمال دشت خوزستان بويژه شوش متمركز بوده است، خاستگاه و نژاد عيلاميان و اينكه از چه نژادي بوده‌اند هنوز مشخص و روشن نيست. تا اين اندازه گفته‌اند كه آنان نه سامي نژادند و نه آريايي (هند و ايراني) و به گفته «والتر هينتس»: «نژادي هستند با استقلالي خدشه‌ناپذير».30 شايد بتوان آنان را ساكنان اوليه دشت خوزستان دانست.

سرزمين اصلي عيلام شامل ايالات شوش، آوان، سيماش، انشان (انزان)، پارسوماش بود كه جز شوش وانشان هنوز محل دقيق ايالات نامبرده مشخص نگرديده و عيلام‌شناسان هركدام براي تعيين محل آنها به حدس و گمان پرداخته‌اند.31 در تاريخ عيلام بجز دوره آغازين و چند دوره متناوب، شوش همواره به عنوان مركز فرمانروايي و پايتخت عيلام بوده و ايالات مختلف كه به صورت فدرال اداره مي‌شدند، از آن تبعيّت مي‌كردند.

پيدايش خط و كتابت و ورود ايران به ادوار تاريخي خود با ظهور و پيدايش دولت عيلام همراه بود و مي‌توان عيلاميها را نخستين مخترعان خط در ايران به شمار آورد.

4. پيدايش شهرنشيني و گسترش كلان شهرهاي باستاني در ايران

گرچه عده‌اي از صاحب‌نظران و پژوهشگران واژه «شهر» و «شهرنشيني» را به هزاره‌هاي قبل از هزاره سوم پ.م. نيز تعميم داده‌اند32، ولي با توجه به ويژگيهاي در نظر گرفته شده براي يك شهر و وسعت و جمعيت و ساختارهاي اجتماعي ـ سياسي و شيوه‌هاي معيشتي در مرحله شهرنشيني، شهر به مفهوم اخصّ آن از اواخر هزاره چهارم پ.م. و خصوصاً هزاره سوم پ.م. در ايران موجوديت يافت. شهرهاي مهم ايران در هزاره سوم پ.م. عبارتند از: تپه حسنلو و هفتوان تپه در آذربايجان ـ سيلك، كاشان ـ حصار، دامغان ـ گيان، نهاوند ـ گودين، كنگاور ـ شاه‌تپه و تورنگ تپه گرگان ـ تپه قبرستان بوئين زهراي قزوين ـ شوش، خوزستان ـ تپه يحيي و شهداد، كرمان ـ مليان، فارس ـ شهر سوخته، زابل.

ايران در هزاره‌هاي دوم و اول پ.م. تا آغازسلسله‌ها و روي كار آمدن (مادها و پارس‌ها)

چند رويداد مهم تاريخي و فرهنگي كه در هزاره دوم پ.م. اتفاق افتاد، زمينه‌ساز تحولاتي شد كه به تشكيل سلسله‌ها و ظهور نخستين حكومتهاي مستقل همچون: «ماننا، ماد و اورارتو» و سرانجام به تأسيس امپراتوري وسيع هخامنشي انجاميد.

توالي و تداوم اين رويدادها كه هزاره دوم و سده‌هاي آغازين هزاره اول پ.م. را دربرمي‌گيرد، موجب شده كه باستانشناسان از سال 2000 پيش از ميلاد تا ظهور دولت ماد را با هم مورد مطالعه قرار دهند.33

مهم‌ترين رويدادهاي ياد شده عبارتند از:

1. دوره برنز جديد (فرهنگ برنز لرستان) پايان عصرمفرغ و شروع دوره آهن (كشف آهن).

2. رواج سفال خاكستري رنگ و فرهنگ مربوط به آن.

3. مهاجرت آريايي‌ها (هند و ايرانيان) به فلات ايران.

4. روي كار آمدن دولتهاي مستقل به جاي دولت شهرهاي پيشين.

5. تجمع فرهنگهاي مقيم و مهاجر خصوصاً در مناطق غربي و شمال غربي ايران.

 

پايان عصر مفرغ و شروع دوره آهن (كشف آهن)

گنجينه مفرغ مكشوفه از گيلان و مناطق شمالي ايران كه به «گنجينه املش» مشهور شده و اشياء مفرغي مكشوفه از محوطه‌ها و گورستانهاي باستاني لرستان كه «فرهنگ مفرغ لرستان» نام گرفته است،‌از آنجا كه اغلب اين اشياء در كاوشهاي غيرعلمي و به طور قاچاق و يا تصادفي كشف شده‌اند، نمي‌توان انتساب آنها را به محل يا فرهنگ و قوم خاصي قطعي دانست و در مقايسه با مقدار اندكي كه در كاوشهاي علمي شمال ايران و يا لرستان بدست آمده‌اند به حدس و گمان آنها را شناسائي و تاريخ‌گذاري كرده‌اند.34 گنجينه مفرغ شمال ايران كه به تسامح، «مفرغهاي گنجينه املش»35 نام گرفته، به اقوام محلي ساكن ارتفاعات گيلان و طالش منتسب هستند.36 اشياء مفرغ جديد لرستان نيز سرنوشت مفرغ گيلان را داشته‌اند و اكثراً در گورستانهاي باستاني و از طريق كاوشهاي غيرمجاز بدست آمده‌اند. ناگزير براي تعيين هويت و تاريخ گذاري اين گروه اشياء يا بايد به حدس و گمان متوسل شد و يا آنها را با اشياء مشابهي كه در كاوشهاي علمي حاصل شده‌اند مقايسه و گونه‌شناسي كرد.

گرچه تعدادي از مفرغهاي لرستان داراي كتيبه‌هايي به خط ميخي،‌ آكدي يا آشوري هستند، امّا مطالب حك شده بر روي آنها براساس قرائت‌هايي كه شده بيشتر اسامي خاص بوده و به شناسايي آنها چندان كمكي نكرده است.

در اواخر عصر مفرغ جديد، انسان به فلز تازه ديگري دست يافت كه نقش مهمي در حيات آدمي داشته است. اين فلز «آهن» بود كه با پيدايش آن «عصر مفرغ» سپري شد و «عصر آهن» آغاز گرديد. عصر آهن خود به سه دوره آهنI 1500 تا 1200 پ.م.)، آهن II (1200 تا 800 پ.م.) و آهن III (800 تا 550 پ.م.) تقسيم مي‌شود. اخيراً عده‌اي از باستانشناسان عصر آهن IV‌ را كه شامل دوره‌هاي تاريخي (هخامنشي و اوايل اشكاني) مي‌گردد به اين تقسيم‌بندي اضافه كرده‌اند.37 با كشف و ذوب آهن، انسان به دانش و فن‌آوري پيشرفته‌اي دست يافت؛ زيرا عمق معادن آهن در طبيعت بيشتر از ساير فلزات است و براي استخراج سنگ آهن توان فني بالايي موردنياز است. از طرفي براي ذوب و استحصال آهن ايجاد كوره‌هايي با ساختمان پيچيده‌ كه هزار درجه سانتيگراد حرارت توليد كنند، ضرورت دارد. از اينرو چندين هزار سال زمان لازم بود تا بشر پس از كشف نخستين فلز يعني مس در نيمه دوم هزاره دوم پ.م. به آهن دست يابد.

2. رواج سفال خاكستري رنگ و فرهنگ مربوط به آن

در نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد، تقريباً مقارن با رواج آهن و نيز آمدن تازه‌واردان هند و ايراني (آريايي) به فلات ايران نوعي سفال سياه ـ خاكستري رنگ در مناطق شمال شرقي، شمال و شمال غربي ايران ظاهر شد و موجب بروز دگرگوني‌هايي در ساختار فرهنگي و اجتماعي مناطق ياد شده گرديد. باستانشناسان اين پديده را «فرهنگ سفال خاكستري»38 ناميده‌اند.

عده‌اي از محققان معتقدند كه پديده «فرهنگ سفال خاكستري» با ورود آريايي‌ها و پيدايش آهن ارتباط نزديك دارد.39

معروف‌ترين تپه‌ها و گورستانهاي باستاني كه تماماً يا لايه‌هايي از آنها متعلق به «فرهنگ سفال خاكستري»اند عبارتند از:

شمال شرقي ايران : تپه حصار دامغان، ياريم تپه گنبد قابوس، تورنگ تپه و شاه تپه گرگان.

دشت تهران : گورستان قيطريه و محوطه باستاني كهريزك، گورستان پيشواي ورامين و تپه سفالي روستاي معمورين، گورستان‌هاي باستاني خوروين و چندار در ناحيه برغان.

حاشيه كوير مركزي : تپه‌هاي سيلك، كاشان (گورستان الف و ب لايه پنجم و ششم)

شمال ايران : (مازندران، گيلان، طالش، خلخال، طارم و اردبيل).

اكثر گورستانهاي باستاني مكشوفه در ارتفاعات و كوهپايه‌هاي البرز مانند: مارليك (چراغعلي تپه)، كلاردشت، اصطلخ جان، قلعه كوتي ديلمان و‌‌…

غرب و شمال غرب ايران : حسنلو، دينخواه تپه، هفتوان تپه، گوي تپه، يانيق تپه (آذربايجان)، گودين تپه (كنگاور)، تپه گيان (نهاوند)، تپه بدهوره (اسدآباد همدان) و‌… .

خاستگاه سفال خاكستري را كه ظهور آن موجب منسوخ شدن سنت سفال منقوش دوره‌هاي قبلي گرديد، شمال شرق ايران دانسته‌اند. براساس مطالعات انجام شده و نتايج آزمايشهاي راديو كربن (كربن 14) سفالينه‌هاي خاكستري مكشوفه از «تپه حصار» و «تورنگ تپه» چند سده قديم‌تر از سفالينه‌هاي خاكستري ديگر مناطق باستاني ايران است.40

3. مهاجرت «آريايي‌»ها (اقوام هند و ايراني) به فلات ايران

دانش باستانشناسي هنوز درباره پديده مهاجرت و منشاء و زمان دقيق آن به مدارك و شواهد قطعي و روشن دست نيافته و مستندات اين رويداد بيشتر متكي بر مباني زبانشناختي و اسطوره‌هاي ثبت شده در كتاب «اوستا» و «وداها»41 است و جنبه فرضي و احتمالي دارد.

فرضيه ارائه شده اين است كه: در نيمه دوم هزاره دوم پ.م.، اقوامي كه قبلاً در سيبري جنوبي تا آسياي مركزي مي‌زيستند، به دلايلي چند، با استفاده از ارابه و اسب، از شرق و غرب درياي خزر، وارد فلات ايران شدند. مهاجرت اقوام آريايي (هند و ايراني)، ادامه مهاجرت اقوام (هند و اروپايي) در هزاره سوم پ.م. بود كه به شكل مهاجم در آسياي صغير رخنه كردند و تأثيرات فرهنگي و اجتماعي ژرف و گسترده‌اي را در فرهنگهاي محلي بر جاي گذاشتند.42

تيره‌هايي از شعبه شرقي (كه از شرق درياي مازندران وارد ايران شدند) در آسياي مركزي و ايران ساكن شدند كه «پارت‌»ها از اين گروه‌اند. گروهي از پيشتازان تا درّه هند پيش رفتند و با غلبه بر حكومتهاي بومي (درآويدي) فرهنگ آريايي هند را پايه‌ريزي كردند. شعبه غربي كه از شمال درياي خزر عبور كرده و از راه قفقاز وارد آذربايجان شدند و مدتي در اطراف درياچه اروميه اطراق كردند، نقش مهمي در حيات سياسي و اجتماعي ايران داشتند. اينان پايه‌گذاران دو سلسله «ماد» و «هخامنشي» هستند.43

4. تجمع فرهنگهاي مقيم و مهاجر در نيمه دوم هزاره دوم و نيمه اول هزاره اول پ.م.

به هنگام ورود آرياييان و چند سده پس از آن، ما شاهد تجمع فشرده اقوام و قبايل مختلف (بوميان و مهاجران) در شمال و شمال غربي ايران هستيم كه هر كدام قلمروي خاص خود داشتند.

اقوام تازه وارد در قلمرو جديد خود در شمال غربي ايران با آشوريان سامي‌نژاد كه قدرت برتر دنياي باستان بشمار مي‌رفتند و اورارتوئيان بومي همسايه شدند.44

از طرفي تيره‌هايي از مهاجران، حكومتهاي مستقلي چون «ماننا» و «اليپي» را تشكيل دادند كه در سالنامه‌هاي آشوري از آنها بسيار نام برده شده است.45

گنيجه زيويه46، آثار كشف شده در قلايچي بوكان47 و دژ حسنلو48 را به «ماننا»ها نسبت داده‌اند.

در شمال ايران و كرانه‌هاي درياي خزر (مازندران و گيلان) مقارن نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد، اقوام و فرهنگهايي پاي به عرصه وجود گذاشتند كه هيچ ريشه و سابقه‌اي در آن مناطق نداشتند.

گرچه درباره اصل و نژاد اقوام پيش از تاريخ ساكن شمال ايران مطالعه چنداني به عمل نيامده، امّا مي‌توان فرض كرد كه تيره‌هايي از اقوام مهاجر از راه گرگان «هيركاني» و يا دربند قفقاز وارد اين نواحي شده و در ارتفاعات و كوهپايه‌هاي البرز مركزي ساكن گرديده‌اند.

محققان و صاحب‌نظران باستانشناسي از اين اقوام با نامهاي: مارد، كاسپي، كادوسي، سكا، تپور، گيل يا گِل، ياد كرده‌اند.49

تعدادي از اشياء و گنجينه‌هاي كشف شده در گورستانهاي باستاني از جمله: مارليك، كلورز، رَشي، اُمام، سُمام، تماجان، ديلمان، كلاردشت، اصطلخ جان و ساير محوطه‌ها و قبور باستاني گيلان و مازندران كه به اقوام نامبرده تعلق دارند در زمره شاهكارهاي هنر ايران به شمار مي‌آيند.

5. روي كار آمدن حكومتهاي مستقل به جاي دولت شهرهاي پيشين:

هزاره دوم پ.م. دوره تحول دولت شهرهاي مستقل به حكومتهاي فراگير و منطقه‌اي است. گرچه در حوزه فرهنگ عيلامي اين پديده از هزاره سوم پ.م. ظاهر شده بود ولي تا ورود آرياييان و كمي پيش از ان در شمال و شمال غربي ايران چنين تحولي صورت نگرفت. ظهور حكومتهاي محلي سرانجام منجر به پيدايش سلسله‌هاي مقتدر ايراني ماد و پارس گرديد.

كاوشهاي محوطه باستاني «حسنلو» شواهدي از اين دگرگوني را در ساختار بناهاي طبقهIV و V به روشني نشان داده است. در طبقه IV حسنلو (1200 تا 900 پ.م.) در كنار مجموعه‌هاي مسكوني و خانه اعياني (بزرگ و حاكم شهر)، ساختمانهاي عمومي براي انجام دادن امور ديواني و مذهبي (معبد) نيز احداث شده است و اين خود گواهي است بر تغييرات ژرف سياسي ـ اجتماعي در شهر يا دژ باستاني حسنلو كه درسده‌هاي پاياني هزاره دوم پ.م. نفوذ خود را به مراكز سكونتي ديگر گسترش داده است.50

ايران در ادوار تاريخي 
(عيلام، ماد، هخامنشي، سلوكي، پارت، ساساني)

1. عيلام :

هنگامي كه كه نخستين گروههاي اقوام مهاجر ايراني دسته دسته پاي در خاك ايران مي‌گذاشتند، امپراتوري عيلام در دشت خوزستان كه حوالي 2500 پ.م. پايه‌گذاري شده بود، به دوره طلائي خود دست يافته بود.

تاريخ عيلام به سه دوره عيلام قديم، ميانه،‌ جديد تقسيم مي‌شود. در سالهاي پاياني قرن نهم پ.م. (814 پ.م.) تاريخ عيلام وارد دوره جديد مي‌شود و شاهان چندي زمام قدرت را به دست مي‌گيرند ولي در كمتر از دو سده، آرام آرام راه زوال مي‌پيمايد و سرانجام امپراتوري قدرتمند عيلام به دست «آشور بانيپال» شاه خونخوار آشور (631ـ668 پ.م.) منقرض مي‌گردد.

عيلاميان سهم بزرگي درشكل‌گيري فرهنگ و تمدن ايراني دارند. آنان پايه‌گذاران حكومت مستقل و فراگير و بانيان ورود ايران به «عصر تاريخي» بودند.

آثار مهم و عمده‌اي كه از آنان در ايران باقيمانده عبارتند از: محوطه باستاني شوش، آثار هفت تپه، شهر باستاني چغازنبيل و نقوش برجسته عيلامي و...

محوطه باستاني شوش :‌ اين محوطه باستاني به وسعت تقريبي 50 هكتار در مجاورت شهر جديد شوش دانيال در استان خوزستان واقع شده و آثار نزديك به پنج هزار سال (از هزاره چهارم پ.م. تا قرن ششم هجري) زندگي و سكونت مداوم را در خود حفظ كرده است. كمتر تپه يا محوطه باستاني در دنيا وجود دارد كه شاهد چنين استقرار طولاني بوده باشد.

اين محوطه بنا به تقسيم و نامگذاري كاوشگران آن مشتمل است بر: تپه بزرگ آكروپل (ارك)، تپه آپادانا، شهر شاهي، شهر صنعتگران، شهر پانزدهم عيلامي و شهر اسلامي. كاخ هخامنشي شائور كه در حال حاضر بيرون از محوطه و در جبهه شمالي رودخانه شائور كه از وسط شهر جديد مي‌گذرد، واقع شده است.51

كاوشهاي باستانشناسي شوش بلندمدت‌ترين برنامه صحرائي باستانشناسي در ايران محسوب مي‌شود كه از سال 1849 تا 1978 ميلادي جز وقفه‌هاي چند ساله به طور مستمر دنبال گرديده است.

آثار پيش از عيلامي و عيلامي بيشتر در «تپه آكروپل» كشف شده است. در بلندترين نقطه اين تپه در اوائل قرن حاضر ميلادي كاوشگران فرانسوي با استفاده از آجرها و مصالح قديمي يك قلعه مستحكم براي سكونت و استقرار هيئت ساخته‌اند كه گرچه نقشه آن تقليدي از دژهاي قرن هجدهم ميلادي فرانسه است امّا امروزه خود يك اثر تاريخي ارزشمند بشمار مي‌رود.

آثار هخامنشي شوش كه قديم‌تر از «تخت جمشيد» است در «تپه آپادانا» و شهر شاهي متمركز است. «داريوش اول هخامنشي» در يك كتيبه گلي كه در كاوشهاي تپه آپادانا كشف شده مي‌گويد: «اين كاخ را من ساختم» و آنگاه جزئيات ساختمان آپادانا را در آن شرح مي‌دهد.52

دركاوشهاي آپادانا ديوار دفاعي ـ قصر شاهي و تالار بار عام كشف گرديد. ضمناً يك مجسمه سنگي (بدون سر) داريوش اول با خط هيروگليف مصري و ميخي عيلامي كه كار حجاران و پيكرسازان مصري است، به دست آمد. شهر صنعتگران مربوط به ادوار بعد از هخامنشي است. اين نامگذاري شايد به آن دليل بوده كه در اين بخش از شوش، تعدادي كارگاه و كوره سفالگري و ذوب فلز يافت شده است.

هفت تپه : محوطه باستاني هفت تپه در 9 كيلومتري جنوب شرقي شوش و در مجاورت مزارع نيشكر طرح هفت تپه واقع شده است. كاوشهاي اين محوطه باستاني از سال 1344 تا 1357 ش. به مدت چهارده فصل توسط هيئت باستانشناسان ايراني، به سرپرستي «دكتر عزت‌الله نگهبان» انجام شد و آثار معماري وسيع و گسترده‌اي، شامل آرامگاه‌ها و زيگورات خشتي و يك گور جمعي (مشتمل بر 21 جسد) و نيز آثار مكتوب شامل لوحه‌هاي گلي و يك سنگ نبشته به خط بابلي كه روشنگر بخشي تاريك ازتاريخ عيلام (در فاصله سالهاي 1500 تا 1300 پيش از ميلاد) است كشف گرديد. 53

چغازنبيل :‌ چغازنبيل نام امروزي شهري است باستاني به نام «دوراونتاش» كه در فاصله 30 كيلومتري جنوب شرقي شوش وبه فاصله كمي از رودخانه دز واقع شده است.

كاوشهاي باستانشناسي اين شهر و معبد باستاني را در فاصله سالهاي 1951 تا 1962 ميلادي باستانشناسان فرانسوي به سرپرستي «رومن گيرشمن» انجام دادند و بقاياي يك شهر با سه حصار (ديوار محيطي) و يك معبد پلكاني شكل رو بار «زيگورات»، و مقابر زيرزميني شاهان عيلامي و تأسيسات تصفيه و تقسيم آب رودخانه دز و يا آب باران براي مصرف شهر كشف گرديد.

اين معبد و شهر عيلامي را در دوره طلائي عيلام «اونتاش گال» در حوالي قرن سيزدهم پ.م. براي خداي عيلامي «اينشوشيناك» بنا كرده است.

ساختمان اصلي «زيگورات» كه ازخشت خام و رويه آجري بنا شده در اصل پنج طبقه بوده كه در طول زمان خراب شده و در كاوشها فقط سه طبقه باقي مانده آن از زير خاك بيرون آمده و سپس مرمت و بازسازي گرديده است.

نقوش برجسته عيلامي : در قلمرو عيلام باستان و در گوشه كنار ايران نقوش برجسته‌اي از حجاران عيلامي باقيمانده كه مهمترين آنها عبارتند از: نقش برجسته «كورانگون»، نقوش برجسته «كول فره»، نقوش برجسته «اشكفت سلمان»، نقش برجسته «قلعه تول»، نقش برجسته «نقش رستم».54

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  | 

مقدمه

در اين گفتار برآنيم تا به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا اصولاً هنر نگارگري ما با حكمت و انديشه همراه بوده و با آن ارتباطي داشته است؟ جواب دادن به اين سؤال از دو جهت اهميت دارد نخست آنكه با مشخص شدن رابطه حكمت و انديشه يا هنر نگارگري مي‌بايست با آن انديشه آشنايي پيدا كند براي درك اين هنر و اين خود باعث مي‌شود هر تعبیری و تفسیری در مورد اين هنر نشود و اين هنر از ديدگاه تفكرش و در زمينه‌هاي فكري‌اش ديده شود نه چون بعضي از متشرقان را با همان روش و ديدگاهي كه به آثاري هنري اروپا دارند هنر نگارگري اسلامي ايران را تجزيه و تحليل مي‌كنند و متأسفانه مرجعي مي‌شود براي ما كه خود وارث اين هنر هستيم. دوم آنكه با روشن شدن اين نكته اميدواريم باعث تلاش بيشتر هنرمندان براي تفكر و تأمل بيشتر و ارتباط بيشتر با حكمت هنر اسلامي ايراني شود و بر آنان وارد و اگر هنر اسلامي ايراني را قبول نداريم لااقل آزاده باشيم با آزادگي و با تفكر كار كنيم و تفكر را با خيال‌بافي اشتباه نگيريم.

هنر نگارگري و هنر اسلامي

در مورد هنر اسلامي ابتدا بايد متذكر شد دو تعبير معمولاً وجود داشته است نخست آنكه هنر اسلامي را هنري كه در دوران اسلامي در ممالك مسلمان ايجاد شده مي‌دادند اينان توصيفي از هنر اسلامي دارند بيشتر به چندي اين هنر و محل ساخت آثار هنري توجه داشته‌اند امّا گروه دوّم اين هنر را با توجه به جهان بيني اسلامي تعريف و تفسير كرده‌اند البّته روشن است كه چنين هنري مي‌بايست در كشورهاي اسلامي شكل گرفته باشد و بدست هنرمندان مسلمان. L گنونM ، تيتبوس بوركهارت، سيد حسين از اين دسته اخير هستند. ما نيز در تعريف خود هم راي گروه دوميم.

بوركهارت مي‌نويسيد : L درباره پيدايش هنر اسلامي از عناصر قبلي از قبيل منابع بيزانسي و ايراني و هندو و مغول مطالب فراوان نگاشته شده است لكن درباره نيرويي كه تمام اين عناصر متباين را در تركيبي واحد جمع كند، بسيار كم سخن رفته است. هيچ‌كس نمي‌تواند وحدت هنر اسلامي را منكر شود؛ چه در زمان و چه در مكان، زيرا وجود اين وحدت بس آشكار و بديهي است. چه انسان به مشاهده مسجد قرطبه بپردازد و چه در مدرسه بزرگ سمرقند تأمل كند، چه عارفي را در مغرب ببيند و چه در تركستان چين، گويي يك نور در تمام اين آثار هنري متجلي است. پس بايد پرسيد خصلت و ماهيت اين وحدت چيست؟M

بوركهارت اين وحدت را ناشي از L شهود عقليM كه ذاتاً در هنر اسلامي وجود دارد مي‌داند.

امّا آنچه در مدح هنر اسلامي گفته شده است بيشتر ناظر به مصاديق، زيبائيها و شگفتي‌هاي آن بوده است و كمتر به آفرينندگان و پديدآورندگان اين آثار توجه شده است. جستجو در احوال و حالات اين هنرمندان علاوه بر نكات بسيار آموزنده كه همراه دارد نكاتي را در مورد هنر اسلامي مشخص مي‌كند كه بدون دانستن آنها دست يازيدن به راز و رمز اين آثار اگر ناممكن نباشد بسيار مشكل مي‌نمايد.

فهم و درك حكيمانه اين آثار محتاج تلاشي دروني است از سويي هنر اسلامي در رابطه نزديك با صناعت است. بوركهارت در كتاب هنر مقدس در مورد رابطه صناعت و هنر در هنر اسلامي به طور مفصل سخن گفته است. امّا آنچه بايد افزود آنكه اگر چه هنر اسلامي هنر غير فردي است اين به معني رد رابطه قومي هنرمند و اثر و جنبه خلاقانه آن نيست بلكه در واقع صحبت از روحي كلّي حاكم بر اين هنر پيوستگي آن در طول تاريخ و بياني مفاهيمي «ابدي و ازلي» است كه توسط هر هنرمند به گونه‌اي و هر صنعتي به شيوه‌اي بيان شده است. « از نظرگاه تفكر اسلامي هنر را نمي‌توان هيچ‌گاه از يك صنعت كه پايه مادي آن است و يك علم كه بطور منظم منتقل مي‌‌يابد جدا ساخت. هنر يا فن به معناي خاص آن هم صنعت و هم از عمل بهره‌مند است. وانگهي اين علم فقط يك علم منطقي و استدلالي نيست بلكه بيان يك حكمت است كه اشياء را به اصول كلي خود مرتبط مي‌سازد.»

اما در مورد اين هنر (هنر نگارگري) اسلام دو نكته قابل توجه است نخست آنكه اين هنر اگر نگوييم كاملاً خاستگاهي ايراني دارد و نگارگري ايراني- اسلامي است. مي‌توانيم با جرأت بگوئيم تأثير فرهنگ ايراني قبل از اسلام و فرهنگ اسلامي- ايران نيز تأثيري فراوان و شهود است.

دوّم آنكه نگارگري هنر قدسي در هنرهاي اسلامي نيست چنانچه معماري و خوشنويسي و هنري درجه دو بحساب مي‌آيد.

هنرهاي تصويري به طور عموم در اسلام مورد انتقادات فراواني بوده و هست بخصوص نگارگري ايراني اين انتقادات در مورد تحريم تصوير مذهبي، رابطه آن با حكمت، فرمايشي بودن آن، انتقادات كه به تركيب بندي، دورنمايي و... شده است كه بعضي از اين انتقادات توسط كساني چون بوركهارت، گنون، سيد حسين نصر، بازيل گرمي، وليكينسون، پوپ اگينتسون پاسخ داده شده است.

پرسش اصلي

پرسش اصلي اين است كه آيا نگارگران ايراني با حكمت رابطه‌اي داشته‌اند يا نه؟ البتّه پرسش‌هاي فرعي تر‌ ديگر نيز وجود دارد كه برآنيم پاسخ دهيم به آنان از جمله: اينكه آيا اين هنر سفارشي است اگر هست چگونه تأثيري برروي اين هنر داشته است؟

پاسخ

به چند علّت مي‌توان فهميد كه اين رابطه وجود داشته است: نخست آنكه هنرمندان جز طبقه حكماء بوده‌اند. دوّم انكه هنرمندان نگارگري بخصوص اغلب در دربار حاكمان و سلاطين بوده‌اند در اين دربارها حكماء، دانشمندان، پزشكان و منجمان و اهل علم حضور داشته‌اند و معمولاً حاكمان به آنها مي‌باليدند و هر كدام سعي داشت تعدا بيشتري از آنان و بزرگان ايشان را گرد خود آورد و كتابخانه‌هايي با چند صد جلد تا چند هزار جلد ايجاد كند نمونه مشهور آن ربع رشيدي بود در مراغه. بنابراين آنها در تماس فراوان با اهل تحكم، حكمت و دانش بوده‌اند و دسترسي به كتب ايشان براي نگارگران مهيّا بود.

سوم آنكه ايشان كتبهايي را تصوير مي‌كردند چون خمسه نظامي، شاهنامه و كتب علمي چون «عجايب المخلوقات قزويني و منابع الحيوانات» و بناجار بايد قبول كرد كه آنان نمي‌توانسته‌اند از اين كتب كه مصّور مي‌كند بي‌بهره بوده باشند.

چهارم آنكه نگارگران و اصولاً صنعتگران ( كه هنرمندان از ميان آنها هستند و با توجه به رابطه صناعت و هنر در هنر اسلامي) داراي فتوت نامه‌ها بوده‌اند كه نشان مي‌دهد آنان صناعت خويش را و هنر خويش را وسيله سير و سلوك عارفانه مي‌دانسته‌اند. آنان جمع‌هايي داشته‌اند كه در آن مسائل حكمي خويش را بحث مي‌كردند و در آنجا سلسله مراتب استاد و شاگردي چون مراد و مريد بوده است و بزرگاني در حكمت و آن صناعت داشته‌اند.

و ديگر آنكه خود آثار ايشان و مضاميني كه براي تصويرگري انتخاب كرده‌اند و نحوه بيان آنها همه اين نكته را آشكار مي‌كنند كه حكمتي در كار ايشان بوده‌اند و آنان هم هنرمند و هم حكيم بوده‌اند (البته مراتب مختلف آن را نيز بايد در نظر گرفت).

سيري در فتوت نامه‌ها:

آنچه را كه از سير و سفر در اين فتوت نامه‌ها مي‌توان به ارمغان آورد عبارتند از:

الف- صناعت و «هنر» را «امانت الهي» مي‌دانسته‌اند.

ب- شرط ورود به صناعت را آراستگي ادب و اهليت يافتن و جوانمردي دانسته‌اند.

ج- كنار گذاشتن «من» ها.

د- ساختن را از ابتدا تا انتها با «ذكر حق» آميخته‌اند و اصولاً ساختن را و هنر را ذكر حق مي‌دانند.

هـ- انتقال مهارتها و حكمتها را در گرو يافتن «اهليت» مي‌دانسته‌اند.

و- براي استادان، پيش كسوتان علم و عمل مقامي والا و اعتباري پا برجا در تمام مراحل كار و پيشه قائل بوده‌اند و حضور معنوي پير و استاد در تمام مراحل كار ملحوظ بوده است.

آنچه در نهايت مي‌شود گفت آميختگي علم و عمل، حكمت و صناعت و هنر و دين باوري بوده است.

تعبيري كه از جوانمرد مي‌شود و انتصاب آن به پيامبران الوالعظم و بزرگان دين و امامان بخصوص حضرت ختمي مرتبت محمّد (ص) و حضرت ابراهيم (ع) و علي (ع) نشانه اين رابطه است.

اثر جاودانه حكيم ابوالقاسم فردوسي مشحون از آن دسته از ارزشها و نظامهاي اجتماعي است كه براي ارتقاء جامعه به خير و شرف انساني سامان يافته است.

از جمله اين فتوت نامه‌ها «تحفته اللخوان في خصائص الفتيان» عبدالرزاق كاشي است كه مي‌فرمايد « چون مقرر شد كه فتوت مبنا و اساس ولايت است و مبدأ و قاعده آن است پس هر كجا ولايت ظاهر شود فتوت كمال يافته، چه نهايت فتوت بدايت و ولايت تواند بود».

تشكيلات فتيان منظم و مبتني بر سلسله مراتب بوده است كه از پير، شيخ، استاد- نقيب، شاگرد تشكيل شده است.

اساس كار در عطاء و اخذ، سازندگي نفساني و پيراستن دروني شاگرد از كدورت دنيائي و سر زدن روح خدائي در شاگرد است و به تبغ آن فراگيري صناعت.

يكي از نكات قابل توجه در فرهنگ فتيان ارزش دادن به كار و تلاس و مفيد بودن براي جامعه و دارا بودن حرفه و صناعت نزد جوانمرد بوده است. غير از آنكه در فتوت نامه‌ها آئين فتوت هر صنف و پيشه‌اي را به تفصيل بيان كرده بودند، هركس هم حرفه‌اي نداشت هنگامي كه وارد سلسله فتوت مي‌شد مي‌بايست پيشه‌اي اختيار بكند.

جوانمردان بر اين اعتقاد بودند كه تمامي پيامبران و امامان هر كدام صاحب حرفه‌اي بوده‌اند.

صباح ابراهيم سعيد الشيخلي در كتاب اصناف عباسي مي‌نويسد: «يكي از رسوم اصناف اين بود كه هر صنف يك ولي دارد و رسم بر اين بود كه حرف را به شخصي كه معمولاً نبي يا «حكيم» يا پادشاهيم مومن يا ولي يا يكي از صالحان است نسبت دهند.»

در نسبت دادن اسليمي به اميرالمؤمنين علي (ع) منظومه زيبايي در «گلستان هنر» اثر قاضي مير احمد قمي آمده است:

شنيدم كه صورتگران ختامي  نخستين كه گشتند صورت گشاي

بخون جگر رنــگي آميــخته   مثال گل و لالـــــه آميختــــــه

چو مو گشته باريك از آن آرزوي        پي موشكافي قلمشان زموي

زگلها يك صفحه آراستند        به آئين و زيبي كه خود خواستند

نهادند از آنرو ختاييش نام      كه كلك ختايي ازو يافت كام

چو دور نبوت به احمد رسيد  قلم بر سر ديگر اديان كشيد

خطا پيشگان ختايي نژاد         نمودند نقش نخستين سواد

بدعوي يكي صفحه آراستند    نظيرش زشاه رسل خواستند

نه از نقش آراسته يك ورق     كه پر كرده از لاله و گل طبق

ببردندش از عين كافر دلي     بدعوي سوي شاه مردان علي

چو شاه ولايت بديد آن رقم    با عجاز بگرفت در كف قلم

رقم كرد «اسلامي» دلرباي     كه شد حيرت افزاي اهل ختاي

چون آن اصل افتاد در دستشان          بشد نقش‌هاي ديگر پستشان

انتساب به اصل قدسي و انسان كامل در تمام حرف معمول بوده است و هنر نگارگري را منتسب به عيسي (ع) و علي (ع) است.

ادوات و وسائل كار نيز در فتوت نامه‌ها امري تمثيلي از عالم بالاست و هر يك اشارتي به معنايي باطني دارد كه اين رمز پردازي دوات و وسائل را همواره با لطف و سرشار از زيبائي مي‌نمايد. در «گلستان هنر» آلات و ابزار نقاشي و نگارگري در اين ابيات چنين آمده است

كليد خرد را هنر شد علـم

قلم نقشبندست چهر گشاي

يكي از نبات آمده دلپــذيـر

دگر نوع او نوع حيواني است

نگارنده نقش ما ني فريــب

كليد هنر چيست نوك قلـــــم

قلم بر دو نوع آفريده خــــدا

ني قند گشته زبهر دبيــــــــر

كش از آب حيوان درافشاني‌است

از روزگار هنر ديده زيـــــب

ازكتاب گلستان هنر قاضي‌ ميراحمد قمي

 

و خلاصه در شرح ميرزا محمد حيدر دو غلات از كتاب «تاريخ رشيدي» نام مصوران و شرح آنان در اواخر دوره تيموريان آمده است وي كه خود علاوه بر هنرها و فضايل ديگر در نقاشي نيز صاحب ذوق و شاگرد مولانا درويش بوده است به بيان مهارتها و شرح حال و آثار نگارگران همعصر خود مي‌پردازد. در جايي كه به شرح حال بهزاد (كمال‌الدين) مي‌رسد مي‌گويد: اعتقاد اهل اين صناعت آنست كه وي «ولي» بوده است، در آخر توبه كرده. هر جا كه از كار خود مي‌يافته است، ميشسته و ميسوخته از آنجهت كارهاي وي بغايت كم يابست و در صفاي قلم و نازكي و محكمي كلك در همه اوصاف تصوير مثل وي پيدا نشده است.... و مولانا سيرك نقاش، وي از عجايبات روزگار است و استاد بهزد است. وي در ديگر جاي صحبت از مولانا جنيد مي‌كند و مولانا ولي از استادان آن روزگارند و ديگر مولانا درويش محمد كه استاد فقير (نگارنده تاريخ رشيدي) وجود القاب مولانا كه به بزرگان طريقت مي‌دادند خود نشان رابطه اين هنر با حكمت و عرفان اسلامي است. چنين اشخاصي لاجرم در كارهايشان عقايد و بينش خويش را منعكس مي‌سازد زيرا مخاطب آنها نه تنها شاه و حاكمي كه دستور ساختن و مصور كردن كتاب را داده است بلكه كساني است كه از كتابخانه شاه استفاده مي‌كنند و اين آثار را مي‌فهمند حتي بفرض آنكه كسي آثار ايشان را درك نكند ايشان كار خود را از براي دل خويش و براي سير و سلوك در عوامل بالا مي‌آفريده‌اند و آنچه با چشم دل ديده بودند به قلم ظريف به تصوير مي‌كشيدند.


منابع و مأخذ

 

1. بوركهارت، تيتوس: مقاله ارزشهای جاویدان هنر اسلامی از مجموعه مقالات مبانی هنر معنوی،‌زير نظر علي تاجديني (دفتر مطالعات ديني هنر) حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1372.

2. بنيون، لورنس و ديگران: سير تاريخ نقاشي ايران، ترجمه محمد ايرانمنش، مؤسسه انتشاراتي اميركبير، تهران، 1367

3. سعيد الشيخلي صباح، ابراهيم: اصناف در عصر عباسي، ترجمه: هادي عالم زاده، انتشارات مركز نشر دانشگاهي، تهران 1362.

4. صراف، مرتضي: رسائل جوانمردان (فتوت نامه تحفته الاخوان و خصائص الفتيان)، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران 1351.

 

 

      

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت   توسط منوچهر فروتن  |